wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 13 » مقاله ها
بازدید: 3810
0/0 (0)
نظرات آیت الله عبدالله جوادی آملی (دامت برکاته) در مورد امام زمان ع
 

نگارنده :  تقی حاتمی
 
انسان کامل، مراحل جذب و دفع، شهوت و غضب، محبت و عداوت، و اراده و کراهت را طی کرده و به مقام تولی و تبری که رقیق ترین مرحله اراده و کراهت، لطیف ترین مرحله محبت و عداوت، صافترین مرحله شهوت و غضب و پاکترین مرحله جذب و دفع می‌باشد رسیده است...
 
مقدمه

در مقاله حاضر ، دیدگاه‌های علامه آیت الله جوادی آملی (حفظه الله)، در مهدویت مطرح شده است.

نظرات ایشان از کتاب «تفسیر موضوعی قرآن کریم» و کتاب «عصاره خلقت» و مصاحبه‌ای که با «مجله تخصصی انتظار» شماره 13 داشته‌اند جمع آوری شده که البته تمام نظرات ایشان نمی‌باشد و از دوره «تفسیر موضوعی» مطالبی که تکرار شده حذف کرده‌ایم.

شیوه ما در این مقاله به این گونه است که فقط مطالب استاد را جمع آوری کرده‌ایم بدون اینکه مطلبی اضافه یا کم کنیم از این باب که:

اولاً: تمام مطالب ایشان در مورد حضرت جمع آوری نشده بلکه فقط «تفسیر موضوعی» و «عصاره خلقت» مورد نظر بوده.

ثانیاً: ربط دادن موضوعات پراکنده، زمانی میسّر است که اشراف به مطالب وجود داشته باشد و از این جهت که ما اشراف بر مطالب استاد نداشتیم، برای جلوگیری از تحریف یا کج فهمی و سوء برداشت، عین مطالب حضرت استاد را مطرح کرده و از خود ،چیزی اضافه نکرده‌ایم.

 

بخش اول : از کتاب «تفسیر موضوعی قرآن کریم»

انسان کامل مظهر اسم جامع «الله» است.

عرفا می‌گویند:

«هر موجودی مظهر اسمی از اسمای خاص خدای سبحان است ولی انسان کامل مظهر «الله» است که جامع همه اسماء است و این انسان کامل، خلیفة الله بر همه عالم خواهد بود.[1]

تجلی همه صفات خداوند در انسان کامل

خلافت الهی درجات متعدد دارد، زیرا خداوند ظهورهای متفاوت دارد و خلیفه تام، خلیفه‌ای است که کار خدای سبحان را در همه شئون جهان امکان، انجام دهد و چون خدای سبحان علیم است، انسان کامل هم باید مظهر تام آن علیم بالذات باشد و چون قادر است که در جهان تکوین هر چه بخواهد انجام دهد، انسان کامل هم مظهر این قدرت و خلیفه این قدیر است و هر چه در جهان تکوین بخواهد باذن الله انجام دهد. همانطور که ما در محدوده بدن خود هر کاری بخواهیم با اراده انجام می‌دهیم، انسان کامل هم در جهان تکوین هر کاری را بخواهد به اذن خدا انجام دهد.

پس انسان کامل، هم عالم به علم الهی است و هم مقتدر به قدرت الهی و هم متخلق به اخلاق الهی. خداوند اوصافی مانند رحمان، رحیم، عادل و محسن دارد و انسان کامل مظهر آن اوصاف است. بنابراین، انسان کامل، خلیفه خداست هم در اوصاف ذاتی، هم در اوصاف فعلی و هم در آثار، به این معنا که دانشش خلیفه ذات خدا، صفاتش خلیفه صفات خدا و افعالش خلیفه افعال خداست و معنای خلافت در این سه مرحله مظهریت خواهد بود.

ذات انسان کامل ،مظهر ذات حق، صفاتش مظهر صفات حق و افعالش مظهر افعال حق است و این مقام ویژه انسان است نه غیر انسان.[2]

صفات انسان کامل عین ذات اوست

همانگونه که خداوند، صفاتش عین ذاتش می‌باشد، انسان کامل نیز چون مظهر خداست چنین است و علمش عین قدرت و قدرتش عین علم اوست گرچه همه اوصاف در تحلیلهای مفهومی از هم جدا هستند.[3]

تحمل تجلی الهی

تنها قلب مبارک انسان کامل است که تجلی الهی را تحمل می‌کند Gنزل به الروح الامین علی قلبکF شعراء 193، 194.[4]

دلهای ائمه: ظرف اراده خداست

در ذیل آیه مبارکه Gو ما تشاء ون الا ان یشاء اللهF[5]، از امام عصر4 نقل شده است که دلهای ما ظرف ارادة خداست: (قلوبنا اوعیة لمشیئة الله)[6]

خدای سبحان اگر بخواهد چیزی را اراده کند، این اراده چون صفت فعل و ممکن الوجود است در موطن امکانی ظهور می‌کند، و آن، قلب ولی الله ،انسان کامل است. [7]

نیل انسان کامل به مقام تولی و تبری

مقام منیع عصمت عملی برای کسی حاصل است که به مرز اخلاص رسیده باشد. در این حال در حرم امن او شهوت و غضب باطل، راه ندارد، چون وی هر دو را مهار کرده، به صورت اراده و کراهت در آورده، اراده و کراهت را رقیق کرده به صورت تولی و تبری در آورده است.

انسان کامل، مراحل جذب و دفع، شهوت و غضب، محبت و عداوت، و اراده و کراهت را طی کرده و به مقام تولی و تبری که رقیق ترین مرحله اراده و کراهت، لطیف ترین مرحله محبت و عداوت، صافترین مرحله شهوت و غضب و پاکترین مرحله جذب و دفع می‌باشد رسیده است.[8]

راز عدم دسترسی ابلیس به انسان کامل

از آنجا که نفس اماره به عنوان عامل قریب، فعل خود را از عامل بعید که ابلیس است دریافت می‌کند، و حوزه نفوذ ابلیس، محدوده وهم و خیال است، پس اگر انسان کامل بر خیال و وهم خود مسلط شد و به نشئة تجرد عقلی بار یافت، در دسترس ابلیس نخواهد بود تا آن که وی از خواسته‌های انسان کامل با خبر شده و در آنها وسوسه کند، خلاصه اینکه نهایت تاثیر علم و عمل ابلیس تا سطح تجرد وهمی است و هرگز به مرحله تجرّد عقلی راه ندارد.[9]

خلیفه خدا

خلیفه خدا کسی است که به همه اسماء و حقایق جهان عالم باشد. [10]

زمین و آسمان، حوزه مأموریت خلیفة الله

در تفسیر آیه شریفه Gانی جاعل فی الارض خلیفهF یک نظر این است که تعبیر (فی الارض) دلالت بر حد خلافت انسان در محدوده زمین دارد... تفسیر دوم در این آیه آن است که خلافت انسان ،مطلق و نامحدود است و اختصاصی به زمین ندارد و تعبیر (فی الارض) تنها ناظر به جایگاه طبیعی خلیفه و محل استقرار و اسکان بدن عنصری او در این دنیاست...

دلیل اتقان و رجحان این تفسیر آن است که خلیفة الله نه تنها در زمین، تعلیم کتاب و حکمت بشر را بر عهده دارد، بلکه در آسمان هم تعلیم أسمای الهی و آموزش فرشتگان از وظایف اوست و زمین و آسمان هر دو در حوزه مأموریت و حیطه جانشینی و خلافت او جا گرفته است.[11]

احاطه وجودی انسان کامل بر جهان هستی

از نظر قرآن کریم جهان آفرینش به سه بخش تقسیم می‌شود:

عالم طبیعت،  عالم مثال و عالم مجردات تامه... و از این جهت انسان کامل را کون جامع می‌نامند که توان آن را دارد که همه مراحل جهان امکان را یک جا در خود جمع کند.

انبیای الهی، انسان کامل و در حقیقت، کون جامعند؛ یعنی نه تنها از نظر طبیعت با موجودات طبیعی، از نظر ملکوت با عالم مثال و از نظر تجرد عقلی با موجودهای مجرد تام همسانند بلکه از همه آنها برترند، چون در قوس نزول، اولین صادر، انسان کامل است و در قوس صعود، عالیترین موجود که بازگشت به سوی خدا دارد نیز انسان کامل است.[12]

احاطه انسان‌های کامل بر علیین و سجین

انسانهای کامل که بر علیین احاطه دارند یقیناً بر سجّین نیز احاطه خواهند داشت، مگر، اسراری که خدای سبحان برای حفظ حرمت انسانی، اجازه اطلاع از آنها را به کسی ندهد.[13]

سیطره انسان کامل، علت برتری بر ملائکه

چیزی در نظام آسمان و زمین نیست که تحت هیمنه و سیطره خلیفة الله نباشد. از نازلترین موجودهای مادی تا عالیترین موجودهای مجرد، همه زیر پوشش ولایت خلیفة الله هستند که اصل خلافتش و علوم و معارفش جزو (غیب السموات و الارض) است، بگونه‌ای که همه فرشتگان از اطلاع بر کنه آن عاجزند. پس خلیفة الله بودن انسان کامل و برتری او بر ملائکه بر اثر مقام علمی و معرفت اوست.[14]

قدرت انسان کامل

ولی الله مطلق به اذن خدا در همه هستی اثر می‌گذارد.[15]

انسان کامل میزان قسط اعمال است و...

انسان کامل، هم میزان قسط اعمال است و هم صراط مستقیم[16]

معصومین، وحی ناطق و قرآن متحرکند

بر اساس این سخن رسول اکرم 9که (انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی) می‌توان گفت: (اذا تکلمت العترة الالهیة : فاستمعوا لهم و انصتوا). اگر امام معصومی هم سخنی در مسایل دینی و اعتقادی داشت باید در برابرش سکوت کرد زیرا این بزرگواران هم ،به نوبه خود، وحی ناطق و قرآن متحرکند. پس کسی مجاز نیست که خود یا دیگران را همتای امام معصوم 7بپندارد و بگوید: رسول خدا و عترت طاهرین مانند دیگر انسانها دارای فکر و نظرند و من هم به نوبه خود نظری دارم.[17]

خوف و رجاء در انسان کامل

خوف و رجاء در انسان کامل، چون در طول لقاء الله است کمال خواهد بود و این غیر از خوف و رجاء وهمی و خیالی است که در افراد عادی یافت می‌شود و سرّ کمال بودن آن این است که خوف و رجاء مزبور در پرتو تکامل عقلی به خوف از هجران دیدار خدا و نیز امید به لقای حق می‌رسد که در این حال، نقص وهم و خیال و عیب نفسانی بودن را ندارد. بنابراین خوف و رجایی که تحت رهبری لقاء الله باشد تعدیل شده است و می‌تواند الگویی بهر همه خائفان باشد.[18]

انسان کامل مخزن الهی یا کلید دار آن خزینه است.

هیچ موجودی نیست مگر اینکه ریشه در مخزن الهی دارد و از آنجا تغذیه می‌شود، حال اگر موجودی بتواند خودش مخزن الهی شود یا کلید دار آن خزینه باشد یقیناً زمام همه کارها با اذن خداوند به دست او خواهد بود.

انسان کاملی که ولی الله است جزو کلید داران مخزن غیب است و مظهر Gو عنده مفاتح الغیبF، کلیدهای غیب به اذن خداوند در دست اوست. وقتی که یکی  از شئون ائمه : این است که صندوق علم حق هستند.... در این صورت دیگر امکان ندارد که اعجاز چنین انسان کاملی شکست پذیر باشد.[19]

کلید دار مخازن غیب، انسان کامل است

کلید دار مخازن غیب به اذن خدای سبحان انسان کامل است و این به معنای تفویض نیست بلکه به معنای تجلی خدا در انسان کامل است، ... بنابراین اسماء و معارفی که به حضرت آدم7 تعلیم داده شد، همان طور که استاد علامه طباطبایی (رحمه الله) اشاره کرده‌اند ظاهراً همان خزاینی است که در سورة حجر آمده و همان مفاتیح غیبی است که در سورة انعام ذکر شده است و چون در آنجا علم ،عین قدرت و عین عمل است، پس اگر انسانهای کامل که به آن مقام رسیده‌اند چیزی را اراده کنند، بإذن الله، در جهان واقع می‌شود.[20]

راز آموزندگی سیره معصومین :

همانطور که تحقق هدف، باعث کمال، و نبود هدف، موجب نقص و عاطل و باطل بودن وجود است، اگر سیره کسی بر اساس اعتقاد به معاد نباشد سودمند و آموزنده نبوده، باطل خواهد بود، بنابراین سیرة رسول خدا‌ 9خصوصاً و سیرة ائمه :عموماً که هماهنگ با کل نظام آفرینش به سمت معاد در حرکت است Gالی الله تصیر الامورF[21] آموزنده خواهد بود.[22]

سرّ اینکه عصیان ائمه: عصیان خداوند است.

سر اینکه پیرو پیامبر9 و ائمه : مطیع خداوند و همچنین عصیان آنها عصیان خدا شمرده شده است است (الراد علینا الراد علی الله. کافی ج 1 ص 67)، نیز همین است که انسان کامل که مظهر أسمای حسنای الهی است بدون اذن خداوند حکمی نمی‌کند.[23]

علم انسان کامل و فرشتگان

همه علوم انسان کامل، لدنی است. هیچ واسطه‌ای بین انسان کامل و خدای سبحان در این تعلیم و تعلم نیست ولی علم فرشتگان لدنی نیست زیرا آن علوم  را با واسطه فرا می‌گیرند. [24]

علم انسان کامل

چیزی در جهان امکان نیست که انسان کامل آن را نداند زیرا انسان کامل صادر اول و اولین تعیّن و فیض حق تعالی است و همه فیضها بعد از اوست و آنچه در بعضی از روایات از قول ائمه دین آمده است که ما بعضی از چیزها را نمی‌دانیم. یا به این معناست که اولا و بالذات و بالاستقلال نمی‌دانیم یا اینکه نشئة نازله ما به آنها دسترسی ندارد و از آن جهت که در جهان طبیعت یا در عالم مثال یا در عالم نفس و عقل هستیم به آنها عالم نیستیم اما کسی که فوق عقل جزئی است که همان عقل کلی می‌باشد به همه حقایق جهان عالم است.[25]

علم امام به قرآن

چون بر اساس حدیث معروف ثقلین، انفکاک قرآن و عترت ممکن نیست بنابراین هیچ معرفت قرآنی از عترت طاهره مستور نیست، آنان همه معارف بلند قرآنی را در یافته، در حد ممکن به پیروانشان آموخته‌اند.[26]

آگاهی امام معصوم از سخن حیوانات

در روایات آمده است که امام معصوم (ع) منطق و سخن هر حیوانی را می‌فهمد.[27]

روش علم آموزی امام

لازم نیست خلیفة الله به مکتب برود و از راه سمع و بصر چیزی بیاموزد و در سن خاص سخن بگوید، بنابراین Gانی جاعل فی الارض خلیفةF به این معنا نیست که خلافت خلیفه خدا تنها در زمین است بلکه خلافت او در همه جهان امکان است به شهادت اینکه انسان کامل هم معلم همه فرشته‌ها است و هم مورد تکریم همه‌ی آنها. معلم ،حق تربیت و تعلیم به متعلم دارد و متعلم عبد اوست... و عبد باید در برابر مولایش به میزانی که خداوند اجازه داده کرنش کند و از این رو فرشتگان به علت شاگردی انسان کامل موظف به اظهار کرنش در مقابل وی بودند.[28]

کمال فرشتگان

اصولاً کمال فرشتگان در این است که از این درخت (امامت) میوه بگیرند و در برابر آن خضوع کنند.[29]

فرق فرشته و انسان کامل

اول آنکه ملائکه تنها از برخی حقایق باخبرند نه از همه آنها؛ دوم آنکه اطلاعشان از حقایق، با واسطه است نه بی‌واسطه؛ سوم آنکه اطلاع آنها در حد گزارش است نه در حد تعلیم [30]

مدبرات امر شاگردان انسان کامل

عالم را مدبرات امر الهی یعنی فرشتگان، مخصوصا حاملان عرش اداره می‌کنند، إحیا را حضرت اسرافیل و دستیاران او، رزق را حضرت میکاییل و خدمه او، مرگ را حضرت عزاییل و زیردستان او، تعلیم و تربیت را حضرت جبرائیل و سایر کارها را مدبرات جزیی و کلی دیگر اداره می‌کنند و همه آنها شاگردان انسان کاملند.[31]

ملائکه از فیض انسان کامل مدد می‌جویند

همانطور که انسانها از خلیفة الله بهره می‌برند و هدایت می‌شوند، ملائکه نیز از خلیفة الله استفاده کرده و در ثبات همان مقام معلوم از فیض انسان کامل مدد می‌جویند.[32]

عصمت فرشتگان، محصول تعلیم و تزکیه انسان کامل

[فرشتگان]به امر خدا عمل کرده و عصیان او را نمی‌کنند و در این جهت تفاوتی میان فرشتگان  دوزخ که مامور عذاب و مظهر غضب حقند و فرشتگان بهشت که مظهر رحمت اویند و بین ملائکه حامل وحی نیست. از آنجا که انسان کامل در مسائل علمی و عملی، معلم و مزکی نفوس فرشته‌هاست؛ قهراً اگر فرشته‌ها عصمت علمی و عملی دارند محصول تعلیم و تزکیه انسان کامل است. پس به یقین، خود انسان کامل نیز در این دو بخش واجد صفت عصمت بوده و از گزند خطا و عصیان مصون است.[33]

امام زمان4 معلم ملائکه

انسان کامل ،گزارشگر و معلم همه فرشتگان است و او است که «ببقائه بقیت الدنیا و بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبتت الارض و السماء»[34]. امروز در همه عالم ،انسان کاملی جز حجة بن الحجج البالغة ولی عصر (روحی و ارواح العالمین له الفداء) وجود ندارد. او معلم ملائکه و خلیفة الله بر همه عالم است.[35]

اطاعت امام از قرآن در نشئة طبیعت

در نشئه‌ی ظاهر و طبیعت از آن جهت که انسانها کامل نیز در این نشئه زندگی می‌کنند و به تعبیر قرآن کریم پیامبر نیز بشری است که Gیاکل الطعام و یمشی فی الاسواقF[36] و Gما هذا الا بشر مثلکم یأکل مما تاکلون منهF[37]. با سایر مردم در احکام یکسانند آنها مطیع قرآن هستند و قرآن هم مطاع آنان در این عالم طبیعت ، همانطور که موظف‌اند «حجر الاسود» را ببوسند، موظفند که در راه حفظ این قرآن از هیچ کوششی دریغ نکنند، هر چند شهید شوند و جسمشان فدای قرآن شود و مال و عرضشان را برای نگهداری آن نثار و ایثار نمایند.[38]

امام، رابطه هستی با مبدأ آفرینش

از این رو ممکن است که امام معصوم غایب باشد اما هرگز خالی ماندن زمین از حجت خدا، حتی یک لحظه ممکن نیست زیرا خلیفة خداست و ارتباط هستی با مبدأ آفرینش جز از طریق او برقرار نمی‌شود.[39]

انتخاب امام معصوم

همانگونه که ستاره آسمان در دسترس زمینی‌ها نیست، مقام شامخ امامت و امام شناسی هم در دسترس کسی نیست تا مردم بتوانند امام را بشناسند و او را تعیین کنند، امام، یعنی انسان کامل و معصوم را خدا باید معین کند (خواه بدون واسطه، مانند پیامبر 9 و خواه با واسطه مانند ائمه:)[40]

خالی نبودن زمین از حجت خدا

آنگاه که مردم، عالمانه و محققانه با دین آشنا شدند پیامبر باید آن را در جامعه، پیاده کند و در برابر دشمنان دین که راه خدا را بسته می‌خواهند، به دفاع پرداخته و قاطعانه احکام و حدود الهی را در پرتو جهاد فرهنگی یا نظامی اجرا نماید و این، نقش امام معصوم (ع) و رهبر الهی است که هستی او برابر و برادر دین خداست. و اگر زمین از اصل وجود آن یکی خالی شود از این برادر نیز اثری بر جا نمی‌ماند.[41]

جانشینان حضرت در زمان غیبت

مقصود از سلطان عادل در این حدیث شریف، اصالتاً امام معصوم است که خلیفه خدا در زمین و جانشین مستقیم رسول خدا 9 در میان انسانها است و در زمان غیبت امام معصوم نایبان امام که از سوی او به سمت جانشینی و نیابت برگزیده شده‌اند نیز همین تسلط عادلانه را خواهند داشت.[42]

اصل بودن انسان کامل و برتر بودن او از همه چیز حتی...

از آیه Gو اتبعوا النور الذی انزل معهF[43]، می‌توان استنباط کرد که  انسان کامل اصل است و قرآن با انسان کامل است، اگرچه در نشئه‌ی ناسوت و عالم طبیعت، قرآن ثقل اکبر است ولی حقیقت آن است که موجودی در جهان امکان، بالاتر از انسان کامل نیست زیرا انسان کامل اولین ظهور حق و جامع ظاهر و باطن قرآن است و دیگر فرض ندارد که قرآن درجه‌ای داشته باشد که انسان کامل آن را دارا نباشد و حقیقت (الله) هم جزو قرآن نیست تا گفته شد قرآن برتر است بلکه قرآن کلام حق است چنانچه انسان کامل نیز کلمة الله است.[44]

غیبت ولی عصر نسبی است نه نفسی

وصف شیئ به «غایب» و «غیبی بودن»، «وصف به حال متعلق موصوف است. یعنی به اعتبار نسبت او با دیگران گفته می شود غایب است وگرنه، هر چیزی برای خودش حاضر است و هیچ چیزی در محدوده هستی خود، از خودش غایب نیست، اگر حضرت ولی عصر4 مثلاً به وصف غایب موصوف می شوند به لحاظ محروم بودن جامعه از ادراک ایشان است لذا مردم از محضر آن بزرگوار غایبند نه اینکه آن حضرت4 غایب باشند، زیرا او ولی حق و شاهد بر خلق است و هیچ گاه از جامعه غایب نبوده و نیست.[45]

حضرت ولی عصر 4بهترین مصداق «بقیة الله»

[حضرت] ولی عصر (ارواحنا فداه) وقتی ظهور می‌کند آیه شریفه Gبقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنینF را تلاوت می‌کند، یعنی أنا بقیه الله؛ خدای سبحان مرا بهر حفظ جوامع انسانی نگه داشته است، من باقی و نگهداشته خدای سبحانه و برای شما بهترم و به همین جهت است که به امام زمان4 می‌گوییم «بقیة الله». اصولا اسمای حسنی و مظاهر قسط و عدل، (بقیة الله) هستند و ولی عصر 4بهترین مصداق بقیة الله است. [46]

تاویل آیه (آینده جهان)

Gالذین ان مکنّاهم فی الارض اقاموا الصلوة و اتوا الزکاة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبة الامورF

گفته‌اند که معنای حقیقی و مصداق کامل این آیه در زمان حضور ولی عصر4 تحقق می‌یابد ستون دین یعنی نماز به پا گشته، و زکات کاملا پرداخت شده و امر به معروف و نهی از منکر با همه ابعادش اجرا می‌گردد یعنی هم ارتباط مومنان با خدا تحت عنوان (اقامه صلوة) محکم می‌شود و هم بخش‌های نیازمند و بی نیاز جامعه انسانی – اسلامی با (ایتاء زکات) مرتبط می‌گردد، هم خوبی‌ها و زیبائی‌ها به عنوان «امر به معروف» پیوسته مطرح می‌شود و هم از پلیدی‌ها و هم زشتی‌ها و گناهان تحت عنوان (نهی از منکر) جلوگیری به عمل می‌آید. [47]

وارثان زمین

زمین را هم آنکس که گوهر ذاتش صالح است و هرگز نه فکر بد می‌کند و نه به راه بد قدم می‌گذارد به ارث می‌برد، نه آنان که فقط کارشان صالح است. اگر دیگران برای آزمون و به نحو عاریت مالک زمینند او وارث زمین خواهد بود Gان الارض لله یورثها من یشاء من عبادهF[48]، Gان الارض یرثها عبادی الصالحونF[49].[50]

پایان دنیا وسرای آخرت به کام پرهیزکاران

هم پیش از آخرت، در پایان دنیا زندگی به کام پرهیزگاران است و هم در آخرت Gوالعاقبه للتقویF[51] و Gالعاقبة للمتقینF[52]، یعنی جامعه بشری در پایان دنیا شاهد آرمانشهر و مدینه فاضله خواهد بود که در آن مردم پرهیزکار معززند چنانکه در قیامت نیز مکرمند.[53]

رحلت امام زمان4

امام صادق 7 فرمودند: دین و امام دو برادر و همتای هم‌اند که هیچ یک بدون دیگری سامان نمی‌یابد. اسلام پایه و اساس نظام حکومتی و امام پاسدار آن است پس اگر اسلام نباشد هر گونه بنیان و بنیادی از اساس ویران است و اگر اسلام باشد و نگاهبان و پاسدار نداشته باشد ضایع و نابود می‌گردد هم از این روست که وقتی آخرین حجت خدا و  پاسدار دین، قائم آل محمد 9 رحلت کرده و رخت به سوی دوست می‌کشد اثری از اسلام باقی نمی‌ماند و آنگاه که از اسلام اثری نماند بساط دنیا به کلی برچیده می‌شود.[54]

هراس از قیامت معصومین

اینکه اولیای الهی و امامان معصوم : هراسناک‌تر از دیگران بودند برای این است که معرفتشان از دیگران بیشتر بود و بر اساس آن ،مسئولیت بیشتری داشتند. چنانکه پی آمد چنین مسئولیتی هم سنگین تر است.[55]

انسان کامل به کنه مواقف قیامت واقف است.

انسان کامل که قسیم الجنة و النار است به کنه همه مواقف قیامت واقف خواهد بود.[56]


بخش دوم:  از کتاب «عصارة خلقت»

 

صبح میلاد

سحرگاه نیمه شعبان سال 255 هجری قمری با طلوع خورشید وجود حضرت خاتم الاوصیاء و خاتم الاولیاء  قطب دایره امکان، واسطه زمین و آسمان حضرت بقیة الله الاعظم (ارواح من سواه فداه) منور و با نسیم دل انگیز حضورش عالم امکان عطر آگین گشت .[57]

انتظار فرج

از رسول خدا 9 رسیده است: بهترین عمل امت من انتظار فرج و گشایش از جانب خدای سبحان است(افضل اعمال امتی انتظار فرج الله عزوجل) ائمه : بارز ترین مصداق این امر کلی را انتظار فرج حضرت ولی عصر 4 معرفی نموده اند؛ زیرا فرج و گشایش واقعی برای دین داران با ظهور آن حضرت حاصل می‌شود.[58]

آثار انتظار

انتظار فرج از آن جهت مورد تاکید و توصیه اهل بیت : قرار گرفته است که در انسان منتظر امید به آینده ایجاد خواهد کرد و همین امید نقش بزرگی را در سعی و کوشش ایفا می‌کند امیر مؤمنان و امام عارفان 7 توصیه می‌فرمایند که انتظار فرج و گشایش از جانب خدا داشته باشید و از رحمت او ناامید نباشید که محبوب ترین اعمال نزد خدای (عزوجل) انتظار فرج و گشایش است... سید ساجدان 7 می‌فرماید: انتظار فرج داشتن خود از بزرگترین فرج‌هاست... سرّش آن است که اگر اندیشه کسی این باشد که هیچ تلاشی برای اصلاح امور ثمر ندارد و به نتیجه نمی‌رسد، انگیزه‌ای برای مبارزه با طاغیان و مقاومت در برابر دشواری‌ها نخواهد داشت. اما اگر کسی به آینده امیدوار باشد و بداند که دیر یا زود حکومت زمین به صالحان خواهد رسید، امور جامعه اصلاح خواهد شد، حق به صاحبانش خواهد رسید، ظلم و ستم و بیداد رخت بر خواهد بست و... برای رسیدن به چنان جامعه‌ای نه تنها خودسازی خواهد کرد بلکه تلاش می‌کند تا با دگرسازی زمینه تشکیل آن دولت کریمه را فراهم آورد.

از این جهت منتظر واقعی مصلح جهان نه تنها خودش صالح است بلکه در حد توان خود مصلح نیز خواهد بود. [59]

انتظار واقعی

انسان از چیزی یا کسی پاسداری می‌کند یا انتظار آن را می‌کشد که او را بشناسد و نسبت به او معرفت داشته باشد، اگر شناخت و معرفت، صحیح و شایسته باشد انتظار نیز واقعی خواهد بود. از این جهت انسان در عصر غیبت یا منتظر واقعی است یا گرفتار جاهلیت و عدم شناخت و معرفت صحیح؛ زیرا:

1.‌ در بسیاری از روایات آمده است زمین از حجت خدا خالی نخواهد ماند...

2.‌ شیعه و سنی از رسول خدا 9 نقل کرده اند: هر کسی که بدون شناخت امام زمان حجت عصر خودش بمیرد به مرگ جاهلیت مرده است...

تذکر: منظور از شناخت امام زمان 7 تنها شناخت شناسنامه‌ای و تاریخی از آن حضرت نیست...، و افزون بر آن اطاعت نیز لازم است.[60]

جلوه‌های انتظار

الف) بعد فرهنگی انتظار

در بخش فرهنگی کسی منتظر واقعی آن حضرت است که علاوه بر خودسازی به دگرسازی نیز بپردازد تا از این طریق زمینة ظهور آن حضرت را فراهم کند...

ب) بعد نظامی انتظار

منتظر واقعی آن حضرت کسی است که اهل رزم، جنگ، مبارزه، نبرد و خلاصه مسلح و بسیجی باشد. کسی که کاری با جنگ و مبارزه با طاغی ندارد هرگز منتظر واقعی امام زمان 4نیست ؛ چون آن حضرت با نبرد مسلحانه نفس‌گیر جهان را اصلاح می‌کند.[61]

بهای سنگین پیروزی

اگرچه آن حضرت به پیروزی نهایی می‌رسد و مستضعفان را حاکم بر زمین و وارث آن می‌گرداند و مستکبران را نابود می‌سازد، لیکن ریشه‌کن کردن مستکبران رایگان به دست نمی‌آید بلکه فداکاری، نبرد، مبارزه، قربانی دادن و قربانی شدن لازم دارد این خام اندیشی است که انسان بگوید: به من چه؟ به تو چه؟ آن حضرت وقتی که ظهور کرد خودش همه چیز را اصلاح می‌کند چنین کسی گرفتار فکر بنی‌اسرائیلی است که به کلیم خدا حضرت موسی 7 گفتند: Gفاذهب انت و ربک فقاتلا إنا هیهنا قاعدونF صاحب چنین اندیشه‌ای به امام غایب علاقمند است نه امام قائم. لذا وقتی که حضرت ظهور می‌کند اولین کسانی که در مقابل آن حضرت می‌ایستند و نافرمانی می‌کنند، صاحبان این گونه اندیشه‌های متحجرانه هستند.[62]

نصرت الهی شرط اصلی پیروزی

هر چند که برای رسیدن به پیروزی صبر و مقاومت در کنار رزم و جهاد امری ضروری است لیکن شرط اصلی آن، امداد الهی و نصرت او است.[63]

در پس پرده غیبت

یکی از پرسشهایی که دربارة امام عصر 4 مطرح می‌شود این است که چرا آن حضرت در پس پرده غیبت هستند و مردم به او دسترسی ندارند تا از فیض وجودش بهره‌مند گردند؟ اصل این سوال از آنجا نشأت می‌گیرد که امام 7 چراغ هدایت است و بهره‌مندی از چراغ ،زمانی مقدور انسان خواهد بود که دسترسی به آن امکان داشته باشد.

افزون بر این، سوال کننده خیال کرده فوائد امام ،به مسأله گوئی،جواب استفتاء و سوالات مختلف،‌اجرای حدود، و امثال آن خلاصه می‌شود و چون این گونه کارها مشروط به حضور است، غیبت او مانع افاضه و استفاضه می‌گردد در حالی که نقش امام معصوم 7 در نظام آفرینش بسیار بالاتر از این کارهاست. زیرا هر چند که در روایات ما نیز امام 7به چراغ تشبیه شده است لیکن این تعبیر، تعریفی متوسط است که فقط یک جنبة منفعت آن قطب دایره وجود را بیان می‌کند. تعبیر کاملتر و رساتر این است که امام 7 به نیّر اعظم یعنی آفتاب عالم‌تابی که جهان را روشن می‌کند، تشبیه شود. این تشبیه در روایات نیز آمده است.[64]

منافع امام غایب

تشبیه امام به آفتاب و تشبیه غیبت امام به واقع شدن آفتاب پشت ابر، لطایف بسیاری دارد که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

خورشید در منظومه شمسی مرکزیت دارد و کرات و سیارات به دور او در حرکتند.

خورشید در این مجموعه منافع فراوانی دارد: جاذبه،.. گرما و حرارت ... باد و باران...

ابر هرگز آفتاب را نمی‌پوشاند بلکه ما را می پوشاند و در نتیجه ما را از دیدن آن محروم می‌کند نه آنکه در منفعت رسانی آن خلل ایجاد کند.

پوشاندن ابر اختصاص به کسانی دارد که در زمین هستند نه کسی که بر فراز ابر حرکت می‌کند .

آفتاب لحظه‌ای از نور افشانی غفلت نمی‌کند، هر کس به اندازه ارتباطی که با خورشید دارد از نور آن بهره می‌برد و اگر بتواند همه موانع را کنار بزند و در برابر آفتاب بنشیند بهره کاملی  می‌برد.

وجود امام معصوم 7در نظام آفرینش مثل مغناطیس زمین است که با وجود نامرئی بودن همه قبله‌نماها و قطب نماهای ... را به حرکت در می‌آورد... [65]

حکمت غیبت امام زمان 7

خدای سبحان وعده داده است که بندگان صالح خود را به خلافت و حکومت زمین برساند...[66]

به حکومت رسیدن صالحان، امامت پیدا کردن، و به وراثت زمین رسیدن آنان متوقف بر شرایطی است که بدون تحقق آن شرایط، ممکن نخواهد بود...

اگر چه خدای سبحان قدرت دارد صالحان را بدون طی مقدمات به حکومت برساند لیکن قابل‌ها چنین استعدادی را ندارند بلکه تابع شرایط، مقدمات و مقررات هستند که تا آن شرایط و مقدمات حاصل نشود نمی‌توانند به فیض الهی برسند. این شرایط در طول زمان حاصل می‌شود. به نحوی که هر گونه اقدامی قبل از تحقق آن شرایط ابتر و ناقص می‌ماند. با این تحلیل معلوم می‌شود غیبت امام زمان 7برای تحقق آن شرایط است که عمده آن، پرورش انسان‌های صالح و ایجاد آمادگی در مردم برای پذیرش حکومت عادلانه جهانی آن حضرت است.[67]

اصحاب خاص

چنان که دربرخی روایات آمده، یاران اولیه‌ی آن حضرت متشکل از 313 نفر است...اگر یک نماینده حضرت ولی عصر؛ یعنی امام راحل قدس سره چنین قدرتی دارد ، بی تردید امام زمان 7 با 313 نفر می‌تواند جهان را مسخر خود گرداند هر چند که دیگران نیز به او محلق خواهند شد. [68]

ترس از مرگ

در برخی از روایات آمده است: امام زمان 7 از ترس کشته شدن غیبت می‌کند. «یخاف القتل، خوف که در این روایت آمده و نظایر فراوانی در روایات وارده از سایر معصومین : دارد، به معنای خوف نفسانی نیست که امری مذموم و ناپسند است بلکه مراد از آن، خوف عقلی است که نه تنها امری پسندیده و مطلوب است بلکه گاهی ضروری و واجب است... حضرت ولی عصر 7 می‌ترسد اگر در میان مردم ظاهر باشد دشمنان او را بکشند و با کشته شدن او که آخرین ذخیره خداست، دین حقیقی و غیر محرّف الهی رخت بر بندد، ... اینگونه ترس‌ها هرگز مذموم نیست.[69]

اسرار نهانی غیبت

آنچه ذکر شد بخشی از اسرار غیبت آن غایب قائم است. غیر از این موارد قطعا علل و اسرار دیگری وجود دارد که پس از ظهور بهجت انگیز و سرور آفرین آن عزت بخش اولیا و خوار کننده‌ی دشمنان روشن خواهد شد.[70]

آزادی از بیعت طواغیت

  «...و من در حالی ظهور خواهم کرد که بیعت هیچ طاغوتی از طواغیت بر گردنم نیست.»

تذکر

آنچه که به عنوان حکمت غیبت مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد، هر چند که در حد خود امری پسندیده ومطلوب است لیکن باید توجه داشت که اینگونه بحث‌ها حالت رهزنی نسبت به مطلب اصلی و مطلوب واقعی پیدا نکند. مطلوب اصلی این نیست که ما بدانیم آن حضرت برای چه غایب است، مطلوب حقیقی این است که انسان بداند وظیفه او در دوران غیبت چیست؟ آیا به وظیفه‌ی خود عمل می‌کند یا نه؟ چنان که در ادامه توقیع شریف حضرت حجت (سلام الله علیه) به اسحاق بن یعقوب نیز آمده است: درهای سوالات بی خاصیت را ببندید و در جستجو و تکاپوی دانستن چیزهایی که خدای متعال کفایت آن را کرده است نباشید «فاغلقوا ابواب السؤال عمّا لا یعنیکم و لا تتکلّفوا علم ما قد کفیتم». ممکن است این جمله آن حضرت اشاره به برخی سوالات دیگری باشد که احیانا در نامه اسحاق بن یعقوب آمده، ولی به هر تقدیر قاعده‌ای کلی است که در مورد مطلب ما نیز جاری می‌شود. حضرت در پایان نامه به وظیفه شیعیان در عصر غیبت اشاره کرد و فرمود: برای تعجیل در امر فرج بسیار دعا کنید که فرج شما نیز در همین است «و اکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فإن ذلک فرجکم» روشن است که منظور از دعا این نیست که انسان به گفتن «اللهم عجل لولیک الفرج» اکتفا کرده، بدین طریق اسقاط تکلیف کند بلکه دعا باید به زبان حال و استعداد باشد. از این جهت کسی می‌تواند واقعا و از عمق جانش برای تعجیل در امر فرج آن حضرت دعا کند که انتظارش انتظار حقیقی باشد.

دعا برای فرج آن حضرت 7 که مجرای فیض خدای سبحان است می‌تواند زمینه گشایش دشواری‌های موردی و مقطعی افراد یا جامعه را فراهم نماید. گرچه فرج اصیل و گشایش نهایی فقط در ظل زعامت انسان کامل محقق می‌شود.[71]

«تا نگشاید حجاب آن مه مکی نقاب                   بر رخ ما عاشقان کس نگشاید دری»


بخش سوم

برنامه حضرت

برنامه رسمی آن ذات مقدس اجرای عدل الهی است، اگر جهان تشنه ظهور و حضور آن حضرت است بهر آن است که تشن عدل آن حضرت است. [72]

نکته: بالأخره اگر کسی بخواهد به وجود مبارک ولی عصر 7 متصل بشود باید بداند که لاینال عهده الظالمین به دلیل اینکه Gلا ینال عهدی الظالمینF[73]

قانون عدل، رهبر عادل، مردم عدالت خواه

مهمترین کاری که امام انجام می‌دهد عدل است. این عدل یک مثلث مبارکی را می‌طلبد که دو بخش اساسی آن بر عهده آنها است و یک بخش اساسی آن هم بر عهده‌ ماست. جامعه‌ای عادل می‌شود، حکومتی عادل می‌شود که قانون عدل باشد، رهبرش عادل باشد، امتش عدل خواه باشد. اگر قانون مشکل داشت یا مجری قانون مشکل داشت یا جامعه مشکلی داشت، حکومت عدل مستقر نمی‌شود. در حکومت اسلامی خاندان عصمت و طهارت، آن دو اصل محقق بود؛ یعنی قانون الهی بر اساس عدل بود ... همچنین آنان عدل ممثّل هستند پس هم قانون، قانون عدل است و هم رهبر، رهبر عادل ؛مشکل تنها از جامعه است.

وظیفه ما در ارتباط با آن حضرت از همین نکته مشخص می‌شود و هم ترویج مکتب حضور و فرهنگ انتظار مشخص می‌شود. وظیفه ما به عنوان منتظران آن حضرت مشخص است. جامعه اگر عادل نباشد، عدل خواه نباشد، آن عدل علوی و مهدوی اجرا نخواهد شد...

این است که به ما گفته‌اند منتظر آن حضرت باشید و اگر بخواهید حضرت ظهور بکنند و عدل را گسترش بدهد و از عدل آن حضرت استفاده کنید، باید عدل طلب باشید، مطلوبتان، عدالت باشد. و تشنه عدل باشید.[74]

معرفت امام 7

شناخت وجود مبارک حضرت ولی عصر4 برای ما دارای اهمیت حیاتی است. اهمیت حیاتی یعنی واقعا حیاتی است و تعارف هم ندارد کسی که با امام زمان رابطه ندارد و او را نمی‌شناسد مرده است و کسی که با او رابطه دارد زنده است... «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» یعنی چه؟ یعنی این شخص به حسب ظاهر زنده است. او اسم بی مسمی است؛ چون عصاره انسانیت هر کسی معرفت او است معرفت او را وقتی از او بردارند دیگر انسان حقیقی نیست.[75]

اگر کسی تشنه عدل نباشد امام زمانش را نشناخته است.[76]

نخستین وظیفه ما قیام به قسط است.[77]

عاقل کردن جامعه توسط حضرت ولی عصر4

یکی از کارهای وجود مبارک حضرت ولی عصر4، این است که این جامعه را عاقل می‌کند. چطور جامعه را عاقل می‌کند، خدا می‌داند. حضرت، مردم را تشنه عدل می‌کند. معجزه حضرت در این نیست که عدالت را گسترش بدهد. این شدنی نیست اگر مردم عاقل نباشند، عدل گسترده نخواهد شد. خوب، ائمه دیگر هم بودند، ولی کسانی هم چون طلحه و زبیر هم در کنارشان بودند. حضرت به گونه‌ای جامعه را به عنایت الهی احیا می‌کند که آنان تشنه عدل می‌شوند و عادل می‌گردند حالا یا طبق آن احادیث نورانی، حضرت دست مبارک ]خود[ را بر روی سر مردم می‌گذارد و عقولشان را کامل می‌کند یا عنایت الهی شامل حال مردم می‌شود؛ ولی هر چه هست، بالاخره معجزه حضرت است. این معجزه حضرت است که اکثریت قاطع مردم، در حد شیخ انصاری می‌شوند.[78]

 

[1] .  تفسیر موضوعی قرآن کریم، آیت الله جوادی آملی/ ج 9، ص 31

[2] . همان/ج 6، ص 138

[3] . همان ج 9، ص 28.

[4] . همان ج 9، ص 198.

[5] . انسان/30.

[6] . بحار ج 25، ص 336 و ج 52 ص50.

[7] . همان/ ص 160/ج 6.

[8] . همان ج9، ص19.

[9] . همان ج 9 ص 44

[10] . همان ج 6 ص 155.

[11] . همان / ج14، ص119.

[12] . همان ج 7، ص 17.

[13] . همان ج7، ص 345.

[14] . همان/ ج6 / ص 151و 150.

[15] . همان / ج6، ص 163.

[16] . همان/ ج 9/ ص50.

[17] . همان ج 9/ ص 306.

[18] . همان/ ج 9/ ص 250.

[19] . همان / ج 1/ ص 102.

[20] . همان/ ج 6/ ص 160.

[21] . شوری آیه 53.

[22] . همان ج9، ص 199.

[23] . همان  ج 9 ص108 و 109.

[24] . همان ج 6 ص 175.

[25] . همان ج 6، ص 161.

[26] . همان / ج 9، ص 43.

[27] . همان ج 7 ص272.

[28] . همان / ج6/ص 132.

[29] . همان / ج6/ ص 130.

[30] . همان / ج6/ ص 169.

[31] . همان ج 9، ص 32.

[32] . همان / ج 9/ ص 31.

[33] . همان/ ج9/ص43.

[34] . دعای عدلیه.

[35] . همان ج 9، ص 33.

[36] . فرقان/ 7.

[37] . مومنون/ 33.

[38] . همان / ج 1 / ص 41.

[39] . همان ج 14،  ص 366.

[40] همان ج1،  ص 41.

[41] . همان / ج 14/ ص 366.

[42] . همان/ ج 14/ ص366.

[43] . اعراف آیه 175.

[44] . همان/ ج 9/ ص 294.

[45] . همان/ ج1، ص145.

[46] . همان/ ج 7/ ص 99.

[47] . همان ج 14/ ص 367.

[48] . اعراف/ 128.

[49] . انبیاء/ 105.

[50] . همان ج9/ ص 19.

[51] . طه/ 132.

[52] . اعراف/ 128.

[53] . همان ج9/ ص 318.

[54] . همان ج 14/ ص 365.

[55] . همان ج 9، ص 250.

[56] . همان ج 9، ص 261.

[57] . عصاره خلقت ، آیت الله جوادی آملی / ص 15.

[58] . همان/ ص 38.

[59] . همان/ ص 41، 42 و 43.

[60] . همان ص 44 ـ50.

[61] . همان/ ص 50 ـ63.

[62] . همان. ص 64 و 65.

[63] . همان / ص 67.

[64] . همان/ ص 82 و 83.

[65] . همان ص 85 تا 90.

. نور-55 ، قصص-5[66]

[67] . همان ص 91 ـ 98.

[68] . همان ص98 و 99.

[69] . همان/ ص 102 ـ 107.

[70] . همان/ ص 108 و 109.

[71] . همن ص 111 ـ 117.

[72] . مجله انتظار، ج 13 ص 43.

[73] . همان، ص 43.

[74] . همان/ ص 45 و 44.

[75] . همان ص 47.

[76] . همان ص 48.

[77] . همان ص 49.

[78] . همان ص 50.

 

 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :