wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 2 » مقالات
بازدید: 1731
0/0 (0)
نسب شریف امام مهدی(عج) از دیدگاه فریقین در سایه بررسی و تحلیل روایات«إسمُهُ إسمی وَ إسمُ أبیهِ إسمُ أبی» و دیگر روایاتِ متعارض در این باب
 
رضا زکریائی
مقدمه
انتظارِ وضع بهتر و آینده روشن، برای جامعه بشری، امری است که امروز کمتر کسی را میتوان یافت؛ که چنین آرزویی را نداشته باشد و در غالب اقوام و ادیان گذشته مخصوصا ادیان خاورمیانه و ادیان ابراهیمی، چنین انتظاری هست. در دین یهود که قدیمی ترین دین ابراهیمی است و قوم بنی اسرائیل که خود را پاسدار و وامدار آن میدانند؛ این مسأله از اهمیت بیشتری برخوردار است. البته در مورد موعود و منجی بشر و پدید آمدن دورانی طلائی در آینده برای قوم یهود، در اسفار تورات نکته خاصی نیست؛ ولی در زمان انبیاء بعدی به هر دلیل، می‌بینیم؛ مسأله انتظار مسیحا اهمیت ویژه‌ای می‌یابد و در عهد قدیم، در باب کتب انبیاء و پیشگویی‌های آنها، مخصوصاً از زمان اشعیای نبی به بعد، مسأله پررنگتر شده است.
پیروان اکثر ادیانِ حاضر عقیده دارند که، دریک عصرتاریک وبحرانی جهان که فسادوبیدادگری و بی دینی همه جا را فراگیرد؛ یک نجات دهنده بزرگِ جهانی طلوع می‌کند و به واسطه نیروی فوق العاده غیبی، اوضاع آشفته جهان را اصلاح میکند و خدا پرستی را بر بی دینی و مادیگری غلبه می‌دهد؛ در کتابهای مقدس زرتشتیان مثل "زند" و "پازند" و کتاب "جاماسبنامه" و "تورات" و "انجیل" عیسویان و یهودیان می‌توان این مطلب را پیدا کرد؛ بلکه در کتاب‌های مقدس "براهمه" و "بودائیان" نیز به این مسأله اشاره شده است. همه ارباب ملل و ادیان این عقیده را دارند و در انتظار چنین موعود نیرومند غیبی به سر می‌برند. هر ملّتی او را با لقب مخصوصی می‌شناسد. زرتشتیان او را به نام سوشیانس (نجات دهنده جهان)، جهودان او را به نام سرور میکائیلی، عیسویان او را به نام مسیح موعود، مسلمانان به نام مهدی موعود می‌شناسند. لیکن هر ملتی او را از خودش محسوب می‌دارد. زرتشتیان او را ایرانی و از پیروان زردشت می‌دانند؛ جهودان او را از بنی اسرائیل و پیروان موسی می‌شمارند؛ عیسویان او را همکیش خود می‌دانند و مسلمانان، از دودمان بنی هاشم و فرزند پیغمبرش می‌شمارند. این موعود در اسلام به طور کامل معرفی شده که در سایر ادیان چنین نیست.
 مسلمانان در اعتقاد به ظهور امام مهدی(ع) - که روایات متواتر رسول خدا(ص)،آمدنش را بشارت داده است – اتّفاق نظر دارند؛ منتها برادران اهل سنّت در رابطه با مهدی موعود - صلوات اللّه علیه - می گویند: ما به مهدی نوعی عقیده داریم. به عبارت دیگر؛ ما منکر مهدی موعود نیستیم، احادیثی که از رسول خدا(صلّی اللّه علیه وآله و سلّم) در باره او صادر شده، مورد قبول ماست ولی می گوییم او هنوز متولد نشده و معلوم نیست چه کسی است اما در آینده متولّد می شود و بعد از بزرگ شدن، قیام می کند و حکومت جهانی واحد تشکیل می دهد.
 مثلاً شبراوی شافعی در الاتحاف [1]  می گوید:
«شیعه عقیده دارد مهدی موعود - که احادیث صحیحه در باره او وارد شده - همان پسر حسن عسکری است، و در آخرالزمان ظهور خواهد کرد، ولی صحیح آن است که او هنوز متولّد نشده و در آینده متولّد و بزرگ می شود و او از بزرگان آل بیت کریم است».
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه می گوید: «وَ اَمّا اَصْحابُنا فَیَزْعَمُونَ اَنَّهُ فَاطِمِیُّ یُولَدُ فِی مُسْتَقْبَلِ الزَّمانِ لاُمِّ وَلَدٍ وَ لَیْسَ بِمَوْجُودٍ اَلان» و باز می گوید: «وَ عِنْدَ اَصْحابِنا أنَّهُ غَیْرُ مَوْجُودٍ اَلانَ وَ سَیُوجَدُ، وَ عِنْدَ اْلاِمامیَّةِ اَنَّهُ مَوْجُودٌ اَلانَ».[2]
نا گفته نماند که اهل سنّت بر این گفته خود، دلیلی از احادیث یا آیات نیاورده اند، فقط شهرتی است که در میان ایشان به وجود آمده است و این یکی از نتایج منزوی شدن اهل بیت علیهم السّلام و غصب خلافت اسلامی است. وانگهی احادیث منقوله در کتب اهل سنّت عیناً عقیده شیعه را می رساند و در آن احادیث می خوانیم که: مهدی موعود - صلوات اللّه علیه - دوازدهمین امام از ائمّه دوازده گانه و نهمین فرزند امام حسین علیه السّلام و چهارمین فرزند امام رضا علیه السّلام و فرزند بلافصل امام حسن عسکری علیه السّلام است.
و نیز روایات اهل سنّت می گوید که آن حضرت در سال 255 هجری در نیمه شعبان در شهر «سامرا» از مادری به نام «نرجس» به دنیا آمده است. بنابراین، شیعه و اهل سنّت در مهدی موعود اختلاف و شکّی ندارند و هر دو عقیده به مهدی شخصی دارند منتها دورانهای تاریک و انزوای اهل بیت و عصر حکومتهای سیاه بنی امیّه و بنی عبّاس مانع از آن شد که اهل سنّت چیزی را که در کتابهای خود نوشته و نقل کرده اند در میان خود شهرت بدهند و مانند شیعه، منتظر آمدن مهدی شخصی - سلام اللّه علیه - باشند.
البته میان روایات بیانگر نسب امام مهدی(ع) اختلاف دیده می شود؟به گونه ای که برخی از این روایات دقیقاً متضاد یکدیگرند.
به عنوان نمونه ؛
از طرف محمد بن عبدالله معروف به نفس زکیه (اولین مدعی دروغین مهدویت در اسلام) یا از طرف محمد بن عبدالله منصور دوانیقی (خلیفه عباسی و دومین مدعی دروغین مهدویت) فراز «وإسمُ أبیهِ إسمُ أبی» به حدیث پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) که فرمود: «المهدی إسمُه إسمی» اضافه شد و تنها در سنن ابی داود و سنن ابن ماجه مندرج گردید، تا مهدی موعود «محمد بن عبداللّه» تلقی شود و مهدویت کسی که خود هم نام باپیامبر است و پدرش همنام با پدر پیامبر، جا اندازی و قابل قبول گردد ومهدویت «محمد بن الحسن العسکری» از اعقاب و فرزندان حسین بن علی(ع) به دست فراموشی سپرده شود.
این موضوع در عین حالی که طبق نظر علمای حدیث شناس سنی، ساختگی بودن آن ثابت و مسلم و شرحش به نظر خواهد رسید، تا هم اکنون بین بعضی نویسندگان سنی و بخصوص سنی های وهّابی مطرح است که می گویند: «مهدی، محمد بن عبدالله است»!
در اینجا نکته ای را مورد تأکید قرار می دهیم و آن اینکه، مَثَل آن فردِ معتقد به ظهور امام مهدی(ع) در آخرالزّمان که نمی داند اکنون در جهان چه کسی مهدی موعود واقعی است، مَثَل آن کسی است که وجوب نماز را به شکل یقینی می داند، امّا ارکان نماز را نمی شناسد؛ پس همانگونه که آن فرد، نمازگزار تلقّی نمی شود، چنین شخصی که منتظر یک مهدی ناشناخته است، نمی تواند از منتظران واقعی امام مهدی(ع) به شمار آید.
با توجه به نکاتی که ذکر شد جهت روشن شدن مسأله و بررسی اجمالی برخی موانع شناخت صحیح در این موضوع؛ به مباحث زیر در حدّ توان خواهیم پرداخت ؛
بخش1 . بیان و دسته بندی روایات به ظاهر متعارض در مورد نَسب امام مهدی(ع) و تحلیلِ مختصر آنها.
که به عرصه های مشترک بین شیعه و سنّی و مختص در آن اشاره خواهد شد.
بخش2 . بیان و بررسی و تحلیل روایات (اِسمُهُ اِسمی وَ إسمُ اَبیهِ إسمُ اَبی...).
بخش1 :
بیان و دسته بندی روایات به ظاهر متعارض در مورد نَسب امام مهدی(ع) :
احادیث صحیحه ای که درباره نسب حضرت وارد شده، چند دسته اند که مفادشان یکی است و با یکدیگر اختلافی ندارند. بنابراین، در راه تشخیص نسب حضرت، مشکلی ایجاد نمی کنند. بنابراین به روایات متعارض می پردازیم:
الف- مهدی کنانی، قرشی و هاشمی است. [3]
حل : این سه عنوان با یکدیگر تضادی ندارند. چون هر فرد هاشمی از قریش است و هر فرد قرشی از کنانه؛ بنا به نظر جمیع متخصصین علم انساب، قریش، خود " نضربن کنانه" است.
ب- مهدی از فرزندان عبدالمطلب است. [4]
این عنوان با احادیث دسته قبل هیچ تعارضی ندارد، بلکه به اصطلاح مقیِّد آن است، چه آنکه هیچ اختلافی در این نیست که عبدالمطلب جدّ حضرت رسول(صلّی اللّه علیه وآله و سلّم) از پسران هاشم است. بر این اساس، بدیهی است که فرزندان عبدالمطلب همگی "هاشمی" خواهند بود. در نتیجه مهدی(ع)، از فرزندان عبدالمطلب بن هاشم قرشی کنانی است.
ج- مهدی از فرزندان ابوطالب است. [5]
این احادیث نیز احادیث دسته دوم را مقیّد می کند. زیرا هر کس نسبش به ابوطالب برسد، شکی نیست که از منتسبین پدر ابوطالب، یعنی جناب عبدالمطلب نیز خواهد بود پس مهدی(ع) از فرزندان ابوطالب بن عبدالمطلب بن هاشم قرشی کنانی است.
د- مهدی از فرزندان عبّاس است.
شکّی نیست که این دسته از احادیث مانعی در راه تشخیص نسب امام مهدی(ع)محسوب می شود. زیرا فرزندان عباس غیر از فرزندان ابوطالبند. بنابراین باید به بررسی آنها پرداخت که ما در اینجا به اشاره ای اکتفا می کنیم :
سیوطی/ابن جوزی/سمهودی/ابن وردی/ذهبی/صبّان/ابوالفیض و ... این روایات را مردود دانسته اند. [6]
ه- مهدی از فرزندان علی(ع) است. [7]
برای شناخت دقیق امام مهدی(ع) باز این مقدار از تعیین کافی نیست، چرا که امیرالمومنین(ع) بیش از یک پسر  داشته اند. امّا این مشکل قابل حل است، چون در احادیث متواتری که به صحّتشان تصریح شده و در باب نسب امام مهدی(ع) ذکر شده است، گاه ایشان را از "اهل بیت" و "عترت" و "فرزندان نبی اکرم(ص)" منحصر در اولاد امیرالمومنین(ع) و فاطمه زهرا(ع) هستند. [8]
و- مهدی از فرزندان فاطمه(س) است. [9]
با اینکه به جواب سؤالِ "چه کسی همان مهدی موعود است؟" بسیار نزدیک شده ایم، ولی هنوز بر سر راه تشخیص شخص مهدی موعود با مانع روبرو هستیم. چون واضح است این تبارنامۀ فاطمی به نوادگان رسول خدا؛ حسن و حسین(علیهماالسلام) ختم می شود.
          بنابراین ما در مقابلِ سه احتمال قرار داریم:
1 . مهدی از فرزندان امام حسن(ع) باشد.
2 . مهدی از فرزندان امام حسین(ع) باشد.
3 . مهدی از اولاد حسنین(علیهماالسلام) محسوب شود.                                          
                در این میان، احتمال سوّم نیازمند ردّ یا قبول مستقلی، بیش از بررسی روایات دو احتمال نخست نیست؛ امّا فرض احتمال چهارم – اینکه از غیر فرزندان حسنین(ع) باشد – از اساس باطل و غیرمعقول است، به جهت تواتر اخبار صحیح که بر فرزند فاطمه(س) و از اهل البیت(ع) بودنِ مهدی دلالت می کند.
بنابراین باید ادلّه اثبات دو احتمال اوّل را بررسی کرد؛ لیکن پیشاپیش توجّه به این نکته ضروری است که چنانچه کذب و بطلان ادلّۀ اوّل ثابت گردد، پرواضح است که نیازی به بررسی ادلّه و شواهد احتمال دوّم نخواهیم داشت.
مهدی از فرزندان امام حسن(ع) !!
فقط یک روایت در تمام میراث منقول اسلامی در این خصوص وجود دارد؛ خبری که ابوداود سجستانی آن را نقل کرده است. [10] که این حدیث به نظر خود اهل سنّت از چند جهت باطل است:
1. اختلاف در نقل آن از ابوداوود[11]
2. مقطوعه بودن حدیث[12]
3. مجهول السند بودن حدیث[13]
4. روایت معارض از امام موسی بن جعفر(ع) [14]
5. روایات معارض از اهل سنّت[15]
6. احتمال تصحیف در لفظ حسین.
7. وجود مؤیّداتی مبنی بر انگیزه های خاص برای جعل حدیث ( ادّعای حسنیون مبنی بر مهدویت محمّدبن عبدالله بن حسن بن امام مجتبی(ع) معروف به حسن مثنّی / ادّعای عبّاسیان مبنی بر مهدویّت محمدبن عبدالله منصور عباسی با هدف نیل به مقاصد سیاسی ).
بخش2 :
 بیان و بررسی و تحلیل روایاتِ(اِسمُهُ اِسمی وَ اسمُ اَبیهِ اسمُ اَبی) احادیث" اسم پدر مهدی اسم پدر من، عبدالله است "
احادیث متعارض با ابن الحسین(ع) بودن امام مهدی(ع)
از خلال بررسی احادیث مختلف وارد شده در باب نسب امام مهدی(ع) مشخّص گردیده که ایشان قطعاً از اولاد امام حسین(ع) است.
اما پیش از بیان نتائج این نسب حسینی- که اعتقاد شیعه به وقوع یافتن تولّد ایشان و محمّد نام داشتن و فرزند امام حسن عسکری(ع) بودن و نُهمین فرزند از نسل امام حسین(ع) بودن ایشان، بر آن پایه استوار است – ناچاریم تأمّل کوتاهی در احادیثی داشته باشیم که از طریق اهل سنّت نقل شده ومشتمل بر مطلبی است که با عقاید مزبور تعارض دارد، احادیثی که پدر امام مهدی(علیه السلام) را عبدالله معرفی می کند و بر پایه همین احادیث، عدّه ای معتقد شدند که مهدی موعود همان محمّدبن عبدالله است که هنوز متولّد نشده و کمی پیش از ظهورش در آخرالزّمان تولّد خواهد یافت.
اکنون که اخبار متواتر، تنها درباره یک مهدی موعود وارد شده، پس لاجرم یکی از دو گروه در انتظار یک مهدی موهوم و غیر واقعی هستند و این حقیقت می طلبد که هر یک از این دو گروه در عقیده خود و فرقۀ دیگر بنگرد و با نظر تحقیق یک بار دیگر ادلّه خود و گروه دیگر را ارزیابی کند هرچند محقّقان حقجو که بدین توصیه عمل کنند اندکند، لیکن از سیره عملی انسانهای حق طلب به دور نیست. اکنون جهت روشن شدن اسم صحیح پدر بزرگوار امام مهدی(ع) و تعیین اینکه نام شریفشان عبدالله است یا حسن به بحث می پردازیم.
گفتنی است که اگر برخی از عُلمای شیعه این احادیث را در کتب روایی خود ذکر کرده اند، از این روی نبوده که
آنها را صحیح می دانسته اند،چون مخالفت محتوای این احادیث با اصول معتقدات شیعه کاملاً روشن است،بلکه علّت آن یکی از این دو امر است:
الف) امکان توجیه و جمع آنها با اصول مذهب شیعه.
ب) اثبات امانتداری خود در نقل مدارک و ادلّه خصم و آگاهاندن سایر فِرَق مسلمین از نقطه نظرات انتقادی ایشان نسبت به این احادیث.
حال به نقل و بررسی این احادیث می پردازیم:
1 . إبن ابی شیبه، طبرانی و حاکم از عاصم بن أبی النجود از زرّ بن حبیش از عبدالله بن مسعود از رسول خدا(ص) اینگونه نقل کرده اند:
دنیا به پایان نخواهد رسید، تا اینکه خداوند مردی را برانگیزد که اسم او مشابه اسم من و اسم پدرش مشابه اسم پدرم باشد.[16]
2 . ابوعمرو دانی و خطیب بغدادی هر دو از طریق عاصم بن ابی النجود از زرّ بن حبیش از عبدالله بن مسعود از رسول خدا(ص) چنین نقل کرده اند:
قیامت بر پا نخواهد گشت تا اینکه مردی از خاندان من که نامش مشابه نام من ونام پدرش مشابه نام پدرم است، بر مردم حکومت کند.[17]
3 . نعیم بن حمّاد، خطیب و ابن حجر هر سه از طریق عاصم از زرّ بن حبیش از ابن مسعود از رسول خدا(ص) نقل کرده اند که حضرت فرمود:
مهدی نامش مشابه نام من و نام پدرش مشابه نام پدرم است.[18]
4 . نعیم بن حمّاد، با اسناد خود از أبی طفیل نقل کرده که رسول خدا(ص) فرمود:
اسم مهدی اسم من واسم پدرش اسم پدر من است.[19]
حقیقت این تعارض و ارزش علمی آن
چهار خبر فوق، مستند این پندار شده اند که مهدی موعود فرد موهومی به نام محمّد بن عبدالله است، ولی تمسّک به آنها هیچگاه نمی تواند مدّعای مزبور را اثبات کند. چون سه روایت نخست به ابن مسعود منتهی می شود و همگی از طریق شخصی به نام عاصم بن أبی النجود به وی میرسند و ما به شکل مفصّل این طریق را مورد بررسی قرار خوایم داد.
حدیث چهارم را نیز، همه محققان ضعیف شمرده اند. چون در سند آن فردی به نام رِشدین بن سعد مهری به چشم می خورد که همان رِشدین بن أبی رِشدین است مه همه متخصصان علم رجال، از برادران اهل سنت،    وی را تضعیف کرده اند. احمد بن حنبل می گوید: به آنچه او روایت می کند، اعتنا نمی شود.
و حرب بن اسماعیل می نویسد:
درباره رِشدین از احمد بن حنبل سؤال کردم، وی او را ضعیف شمرد.
و از یحیی بن معین چنین نقل شده:
روایتهای رِشدین نوشته نمی شود.
أبی زرعه وی را ضعیف الحدیث خوانده و أبوحاتم او را منکر الحدیث دانسته است و جوزجانی می گوید:
وی احادیث منکر[20] و معضلِ زیادی روایت کرده است.[21]
همچنین نسائی درباره وی می نویسد:
احادیث منقول از او، متروک است و نوشته نمی شود.
کوتاه سخن این که:کسی جزهیثم بن ناجه او را توثیق نکرده است. وی در مجلس احمد بن حنبل وی را ثقه
شمرد و با پوزخند ابن حنبل روبرو شد و این نکته بیانگر توافق آن ها بر ضعف اوست.[22]
شکی نیست که پاسخ مسأله مهمّی چون تعیین مهدی واقعی را نمی توان از امثال چنین مخبرینی دریافت کرد.
همچنین درباره ی سه حدیث نخستین باید گفت:این احادیث حجیّت ندارد و از چیزهایی که موجب سستی و بی اعتباری آنها می شود،این عبارت است که ونام پدرش نام پدرم می باشد. چون بزرگان و حفّاظ محدّثان آن را روایت نکرده اند،بلکه تنها عبارت نام او نام من است را نقل کرده اند. افزون بر آن که در ادامه به طور مشروح سخنان عده ای از علمای اهل سنت را که به تحقیق درباره ی طرق عاصم بن أبی النجود پرداخته و
اظهار داشته اند که این عبارت در روایت وی نبوده است، نقل خواهیم کرد.
از این رو، سند این سه حدیث تنها به إبن مسعود منتهی می شود، در حالیکه آنچه از خود إبن مسعود نقل شده – آنچنانکه در مسند احمد و برخی منابع دیگر آمده – تنها این جمله است: "نام او نام من است"[23]
همچنین ترمذی نیز حدیث فوق را بدون دنباله مزبور نقل کرده و در ضمن اشاره میکند که آنچه از علی بن ابیطالب(ع) و ابوسغیدخدری و ام سلمه و ابوهریره نقل شده است، صرفاً مشتمل بر لین عبارت است: ونام او نام من است. آنگاه پس از حکایت حدیث از ابن مسعود بدون عبارت زائدِ مورد نظر می گوید:
در این باب از علی(ع) و ابوسعید و ام سلمه و ابوهریره نیز این حدیث روایت شده است و این حدیث، حسن و صحیح است.[24]
در نزد اکثر حفّاظ نیز امر بدین منوال است. مثلاً طبرانی از طرق زیادی غیر از طریق مذکور حدیث مورد نظر را تنها با عبارت "نام او نام من است" روایت کرده است. همچنانکه در معجم بزرگ حدیثی خود طی احادیث شماره: 10214 و 10215 و 10217 و 10218 و 10219 و 10220 و 10221 و 10223 و 10225 و 10226 و 10227 و 10229 و 10230 به نقل حدیث مزبور پرداخته است.
همچنین حاکم ضمن نقل حدیث ابن مسعود با تعبیر "نام او مشابه نام من است"، می افزاید:
این حدیث بر اساس شروط مورد نظر شیخین صحیح است، ولی ایشان آن را روایت نکرده اند.[25]
ذهبی نیز در این باب از او پیروی کرده است. بغوی هم حدیث ابن مسعود را بدون عبارت زاید مورد بحث، نقل کرده، و آن را حسن می شمارد.[26]
جالب این که مقدسی شافعی با صراحت کامل می گوید: ائمه حدیث این اضافه را نقل نکرده اند. او پس از حکایت حدیث ابن مسعود چنین می گوید:
این روایت را عده ای از ائمه حدیث در کتب خود نقل کرده اند از جمله امام ابوعیسی ترمذی در جامع و امام ابوداود در سنن و حافظ ابوبکر بیهقی و شیخ ابوعمرو دانی که همگی آن را بدین صورت نقل کرده اند.[27]
و منظور او از"بدین صورت" این است که عبارت "نام پدرش نام پدر من است" در آنها دیده نمی شود. آنگاه بخشی از احادیث مؤیِّد نظرخود را ذکر کرده و به روایت کنندگان آنها مانند: طبرانی، احمدبن حنبل، ترمذی، ابوداود، حافظ ابونعیم و بیهقی از ابن مسعود و عبدالله بن عمر و حذیفه اشاره می کند.[28]
همه آنچه گفتیم، افزون برسخن ترمذی است که روایت مزبور از طرقی غیر از طریق ابن مسعود – یعنی طریق علی بن ابیطالب(ع)، ابوسعید خدری، ام سلمه و ابوهریره – هم به صورت "نام او نام من است"، روایت شده است  و نمی توان تصوّر تبانی همه این ائمه حدیث با یکدیگر را بر سر اسقاط این اضافه روا شمرد، در حالیکه همگی آن را از طریق عاصم بن أبی النجود نقل کرده اند. اساساً پذیرش احتمال اسقاط عمدی محال است. چون این فقره اضافی از اهمیّت فوق العاده ای در ردِ سخن طرف مخالف ایشان برخوردار است.
بنابراین، روشن می شود که عبارت پیش گفته به روایت ابن مسعود از طریق عاصم افزوده شده است، حال یا از طرف پیروان "حسنیون" جهت ترویج ایده مهدویّت محمدبن عبدالله بن حسن مثنّی یا از طرف پیروان "عبّاسیون" جهت تبلیغ و تثبیت فکر مهدویّت محمدبن عبدالله ابوجعفر منصور عبّاسی و آنگاه احتمال جعل، تأیید و تأکید می شود که بدانیم محمدبن عبدالله بن حسن مثنّی دارای لکنت زبان بود و یاران وی بر ابوهریره دروغ بستند که وی روایت کرده:
اسم امام مهدی، محمدبن عبدالله است و بر زبان وی لکنتی عارض است.[29]
از آنجا که سه حدیث نخست از روایت عاصم بن أبی النجود از زرّ بن حبیش از عبدالله بن مسعود مخالف با  روایاتی است که بزرگان و حفّاظ حدیث از وی-یعنی عاصم- نقل کرده اند، حافظ ابونعیم  اصفهانی(م430هجری)، در کتاب خود مناقب المهدی به تتبّع مجموع طرق این حدیث از عاصم پرداخته و  سی و یک طریق آن را گردآوری کرده است و در هیچیک جمله "نام پدرش نام پدرمن است" وجود ندارد، بلکه تمامی آنها تنها مشتمل بر این عبارت است: "و نام او نام من است".
کنجی شافعی (ت 638 ) نیز متن سخن وی را نقل کرده، آنگاه می افزاید:
«این روایت را غیر عاصم هم از زرّ حکایت کرده است مانند عمرو بن حرّه و دیگران که تنها "نام او نام من است"را روایت کرده اند، مگر روایتی که عبید الله بن موسی از زائده از عاصم حکایت کرده که در آن عبارتِ"نام پدرش نام پدر من است" به چشم می خورد؛ امّا فرد خردمند شک نمی کند که این عبارتِ زاید، در مقابل اتّفاق نظر ائمۀ حدیث بر مجعول بودن آن، قابل اعتنا نیست. در پایان گوید: و فصل الخطاب  این باب، نحوه ی بر خورد ِ امام احمد بن حنبل با این حدیث است که با نهایت دقّت خود، در موارد متعددی از مسند، این حدیث را به صورت "و نام او نام من است "و بدون عبارت زاید مزبور، روایت کرده است.» [30]
بر این اساس ، روشن می شود که حدیث "... و نام پدرش نام پدر من است" چنان سست و بی پایه است که هرگز نمی توان در مسیر شناخت پدر بزرگوار امام مهدی(ع) بدان اعتماد کرد.
بنابراین، کسی که که منتظر موعودی به نام محمدبن عبدالله است، در واقع – براساس داده های اطلاعاتی میراث غنیِ رواییِ اسلامی – در انتظار سرابی است که تشنه کام آن را آبی گوارا می پندارد. از این رو، استاد دانشگاه الأزهر سعد محمد حسن تصریح می کند که احادیثِ " نام پدرش نام پدر من است" مجعول اند. هرچند نکته عجیب در سخنان وی اسناد این جعل به شیعه امامیه است! چون بنا بر تعبیر وی شیعه، خواسته است با جعل چنین حدیثی به تأیید و تثبیت عقیده خود بپردازد !! [31]
کوتاه سخن آنکه: نتیجه بحث و بررسی روایات متعدّد بابِ نسب امام مهدی(ع)، ما را به این واقعیت رهنمون می سازد که ایشان از نسل امام حسین(ع) است، چه آنکه احادیث دیگر، نه تنها هیچ گونه قرینه ای بر صحّتشان وجود ندارد، بلکه قرائن زیادی بر مجعول بودنشان در دست است.
توجیهات :
1 . کنجی شافعی در البیان فی اخبار صاحب الزّمان ص26و28 می گوید: « اگر حدیثی که عبارت إسمُ أبیهِ إسمُ أبی دارد صحیح باشد، منظور از نام پدر امام مهدی، امام حسین است که جدّ اعلای آن حضرت است و مقصئد از پدر در این حدیث، پدرِ با واسطه است، و از آنجا که لقب امام حسین(ع) أوعبدِالله بوده، کنیه را بر نام اطلاق کرده اند، کنایه از اینکه امام مهدی(ع) از فرزندان امام حسین(ع) است نه امام حسن(ع). »
2 . احتمال دوّمِ کنجی شافعی در همان آدرس قبلی آمده : «اصل حدیث إسمُ لبیهِ إسمُ إبنی است که منظور از إبنی امام حسن(ع) است و در اینصورت نام پدر امام مهدی(ع) با نبم فرزند رسولِ خدا بکب خواهد بود، ولی راوی، کلمه إبنی را به أبی تغییر داده است. »
3 . علّامه مجلسی در بحار الانوار جلد51 ص103 می فرماید: «کنیه امام حسن عسکری أبومحمد است و کنیه پدر پیامبر نیز ابومحمد و از آنجا که نام، بر کنیه نیز اطلاق می شود، می توان گفت؛ به این شکل مفاد حدیث صحیح می شود. »
* باید گفت : هیچ یک از این توجیهات مبنای علمی ندارد و مستندی در دست نیست.
و العاقِبَۀ لِلمُتَّقین
پی نوشت ها
[1] شبراوی، الإتحاف، باب خامس، ص180
[2] شرح نهج البلاغه، ج1، ص281 / ج7، ص59 و ص94
[3] عقدالدرر، ص42 تا 44 / مستدرک الحاکم، ج4، ص553 / مجمع الزوائد، ج7، ص115
[4] سنن إبن ماجه، ج2، ح1368، باب قیام المهدی / مستدرک الحاکم، ج3، ص211 / الغیبه، شیخ طوسی، ص113 / جمع الجوامع، سیوطی، ج1، ص851 / عقدالدرر، باب هفتم، ص195
[5] الارشاد، شیخ مفید، ج2، ص370 تا 371 / عقدالدرر، باب4، ص149
[6] الجامع الصغیر، سیوطی، ج2، ص672، ح9242 / فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، مناوی، ج16، ص278، ح9242 / ر.ک الحاوی للفتاوی، ج2، ص85 / الصواعق المحرقه، 166/ إسعاف الراغبین، ص151/ ابراز الوهم المکنون، ص563 / خریده العجائب، إبن وردی، ص 199 / تاریخ بغداد، ج3، ص323 و ج4، ص117 / میزان الإعتدال، ج1، ص89، شماره328 / تاریخ بغداد، ج1، ص63 / تاریخ دمشق، ج4، ص178 / میزان الإعتدال، ج1، ص97 / اللآلی المصنوعه، ج1، ص434 تا 435 / البدایه والنهایه، ج6، ص246 / مستدرک الحاکم، ج4، ص514 /ابراز الوهم المکنون، 543
[7] الفتن، نعیم بن حمّاد، ج1، ص369، ح1084 / التشریف بالمنن، سیّدبن طاووس، ص176، ب19، ح238
[8] مسند احمد، ج1،ص376 و 377 و 439 و 448 / سنن ابوداود، ج4، ص107، ح4283 / المعجم الکبیر، طبرانی، ج10، ص164 تا 165، ح10218 / سنن ترمذی، ج4، ص505، ح2230 / البیام، کنجی، ص481 / مصابیح السنّه، بغوی، ج3، ص492، ح4210 / مسند احمد، ج1، ص99 / المصنّف، إبن أبی شیبه، ج15، ص198، ح19494 / الإعتقاد، بیهقی، ص173 / مجمع البیان، طبرسی، ج7، ص67 / ابراز الوهم المکنون، ص495 / و ...
[9] سنن ابو داود، ج4، ص107، ح4284 / سنن إبن ماجه، ج2، ص1368، ح4086 / المعجم الکبیر، طبرانی، ج23، ص267، ح566 / مستدرک الحاکم، ج4، ص557 / صحیح مسلم / و ...
[10] سنن ابوداود، ج4، ص108، ح4290
[11] أسمی المناقب فی تهذیب أسنی المطالب، جزری دمشقی شافعی، ص165 تا 168 / المهدب، سیّد صدرالدین صدر، ص68
[12] مختصر سنن ابوداود، منذری، ج6، ص162، ح4121
[13] زیرا تعبیر ابوداود چنین است: "از هارون بن مغیره به من خبر رسید" و راویان پیش لز إبن مغیره نامعلوم است.
[14] التشریف بالمنن، إبن طاووس، ص285، ح413، باب76، وی این حدیث را از فتن السلیلی با اختلافی اندک نقل کرده است.
[15] المنار المنیف، ابن قیّم، ص148، ح329 از طبرانی در الأوسط / عقدالدرر، ص45، باب اوّل / القول المختصر، إبن حجر، ج7، ص37، باب اوّل /فرائد السمطین، ج2، ص319 تا 315 / مقتل الإمام الحُسین، خوارزمی حنفی، ج1، ص196 / و ...
[16] المصنّف، إبن أبی شیبه، ج15، ص198، ح19493 / المعجم الکبیر، طبرانی، ج10، ص163، ح10213 و ص166، ح10222 / مستدرک الحاکم، ج4، ص442 / و از میان شیعه مرحوم مجلسی در بحارالأنوار، ج51، ص82 آن را به نقل از إربلی در کشف الغمّه، ج3، ص261 و وی به نقل از الأربعین أبو نعیم حکایت کرده است.
[17] سنن ابوعمرو دانی، ص94 و 95 / تاریخ بغداد، ج1، ص370 ( البته کسی از شیعه، این حدیث را نقل نکرده است )
[18] تاریخ بغداد، ج5، ص391 / کتاب الفتن، ج1، ص376، ح1076 و 1077 / و ...
[19] الفتن، نعیم بن حمّاد، ج1، ص368، ح1080 / التشریف، سیّدبن طاووس، ص257، ح200
[20] دکتر صبحی صالح: حدیثی که راویِ ضعیفی بر خلاف روایت ثقه آن را نقل کند.
[21] دکتر صبحی صالح: حدیثی که دو راوی یا بیشتر از سند آن حذف شده باشد، به شرط اینکه حذف شدگان پشت سر هم باشند؛ و از نظر مبهم بودن بدتر از منقطع است.
[22] تهذیب الکمال، ج9، ص191، ش1911 / تهذیب التهذیب، ج3، ص240
[23] مسند احمد، ج1، ص376 و 377 و 430 و 448
[24] سنن ترمذی، ج4، ص505، ح2230
[25] مستدرک الحاکم، ج4، ص442
[26] مصابیح السّنّه، ص492، ح4210
[27] عقدالدرر، باب2، ص51
[28] پیشین، ص51 تا 56
[29] این حدیث مجعول در معجم الأحادیث المهدی ز مقاتل الطالبین نقل شده است؛ ر.ک: ص163 و 164
[30] البیان فی أخبار صاحب الزّمان، ص482
[31] المهدیه فی الاسلام، سعد محمّد حسن، ص69  
منابع
1 . اصالت مهدویّت در اسلام از دیدگاه اهل سنّت، مهدی فقیه ایمانی
2 . المَهدی المُنتَظَر فی الفِکر الإسلامی، سیّد ثامر هاشم العمیدی (با ترجمه مهدی علیزاده «در انتظار ققنوس»)
3 . اتّفاق در مهدی موعود، سیّد علی اکبر قریشی
4 . مقاله  ماشیح و موعود یهود در نمازنامه و دعاهای یهود، عبدالله بهرامی از پژوهشگران مرکز تخصّصی مهدویّت قم (مقاله ش 10156)
5 . تحقیقات آقایان حسن رضایی مهر و حجّه الله رجبی از پژوهشگران مرکز تخصّصی مهدویّت قم.
 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :