wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 8 » مقالات
بازدید: 3754
0/0 (0)
مهدویت در اندیشه شهید مطهری ره
 

  نگارنده : حسن ملائی      

 

1. با توجه به دیدگاه شهید مطهری در باب تکامل، ارتباط آن با بحث مهدویت چیست و چگونه قابل توضیح است؟

از جمله مسائل مهمی که در علم فلسفه تاریخ مطرح شده، بحث تکامل تاریخی یا به عبارت دیگر تکامل جوامع انسانی در تاریخ می‌باشد، البته باید توجه داشت که مراد از تاریخ در اینجا سرگذشت و حوادث طبیعی است نه تفسیر سرگذشت انسان.

بعضی از اندیشمندان اساساً منکر تکامل تاریخ بوده و حرکت جوامع انسانی را به گونه‌ای تفسیر کرده اند که رو به پیشرفت نیست. قائلین به نظریه تصادف و یا نظریه ادواری بودن تاریخ از همین قبیلند در واقع اینان منکر تکامل تاریخ هستند.

اما عده قابل توجهی از اندیشمندان قائل به حرکت تکاملی تاریخ می‌باشند. به هر حال آن چه که در این موضوع قابل توجه است محور‌های این بحث است که ما برای نظم و انسجام مطالب به محور‌های آن اشاره می‌کنیم:

الف. معنی تکامل تاریخ

ب. هدفمندی تاریخ

ج. ملاک تکامل تاریخ

د. ملاک تکامل جامعه از دیدگاه اسلام

ه‍. مهدویت و تکامل تاریخی

 

الف. معنی تکامل تاریخی

شاید به جرات بتوان گفت که مفهوم تکامل تاریخ نیاز چندانی به تعریف ندارد زیرا در خود، نوعی پیشرفت را تداعی می‌کند و این بدان معنی است که جوامع انسانی در طول حرکت تاریخی خود حرکتی به سمت جلو دارند و استعداد‌های بالقوه خویش را به فعلیت می‌رسانند.

 

ب. هدفمندی تاریخ

نکته‌ای که در باره تکامل تاریخ مطرح هست هدفمندی و کمال جوامع در طول تاریخ هست گرچه برخی مثل طرفداران نظریه مارکسیست قائل به عدم هدفمندی تاریخ هستند. لکن از دیدگاه اسلام این نظریه باطل است کما این که در قرآن مجید آمده است:

G وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَF

 

ج. ملاک تکامل تاریخ

تعریف تکامل تاریخ به حرکت به سوی جلو نقد چندانی ندارد اما آن چه در این میان مهم است ملاک و معیار این حرکت و پیشرفت است و این موضوع ، گفتگو‌های زیادی را به دنبال داشته است. گروهی ملاک تکامل یک جامعه انسانی را ثروت می‌دانند و معتقدند که هرگاه جامعه‌ای بتواند منابع بیشتری از زمین استخراج کند جامعه پیشرفته تری خواهد بود و تکامل تاریخی یک جامعه یعنی همین.

بعضی دیگر ملاک تکامل را در قدرت و تسلط می‌داند که البته گاهی اوقات قدرت بر طبیعت مراد است و گاهی قدت و تسلط بر انسانها و جوامع دیگر.

گروهی علم و آگاهی را ملاک پیشرفت می‌دانند و البته ممکن است نظرشان بیشتر بر جنبه منفی باشد حتی ممکن است که ملاک تکامل را امور انسانی و معنوی در نظر گرفت مثل آزادی که خود می‌تواند به سه دسته تقسیم شود: آزادی از محکومیت طبیعت، آزادی از محکومیت انسان‌های دیگر و آزادی از محکومیت انگیزه های درونی خود.

به هر حال اندیشمندان غیر مسلمان در این زمینه نظریات مختلفی ارائه داده اند اما نتوانسته اند در یافتن ملاک تکامل یک جامعه، توفیقی را بدست آورند وبه اتفاق نظر برسند لکن اسلام و به ویژه مذهب تشیع در این زمینه بیان معینی دارد که خواهد آمد.

 

د. ملاک تکامل جامعه از دیدگاه اسلام:

از دیدگاه اسلام، تاریخ بر اساس سنتها و ضوابط است و عوامل انسانی در آن نقش ویژه‌ای دارد و به همین جهت است که تاریخ می‌تواند معلم خوبی برای انسان باشد و از همین روست که بارها مسلمانان با عبارت" فاعتبروا یا اولی الابصار" مورد خطاب قرار گرفته‌اند.

آیات مختلفی که بیانگر سنت‌های الهی است به وضوح، ضابطه مند بودن تاریخ را نشان می‌دهد و از همین روست که می‌توان با توجه به این سنت‌ها خود و جامعه‌ را به رشد رساند.

به هر حال اسلام جامعه انسانی را دارای قابلیت تکامل می‌داند وبا رعایت حق اختیار برای انسان‌ها شرط تکامل فرد و جامعه را پیروی از دستورات و سنن الهی می‌شمرد.

اسلام معتقد است که جامعه انسانی با کل جهان ارتباط دارد و این طور نیست که حالت مجزا و منفرد داشته باشد. بلکه  رشد و تکامل انسان و جامعه در صورتی خواهد بود که با کل نظام هستی و با قوانینی که خداوند متعال در نظام هستی پیاده کرده و هماهنگ و منطبق باشد. این تکامل توأم با امور معنوی خواهد بود که در قران تقوا نامیده می‌شود کما این که می‌فرماید: Gوَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءF اما اگر خلاف این روش را در پیش گیرد و با قوانین حاکم بر جهان مخالفت کند این امر موجب نابودی او خواهد شد.

دین مجموعه دستورالعملهایی است که مطابق با قوانین حاکم بر نظام هستی بوده و خداوند عالم برای تکامل انسان و جوامع انسانی، آن رابه بشر هدیه کرده است.

 بدیهی است که با توضیح قبلی سعادت و رشد همه انسان‌ها فقط و فقط در گرو عمل به مضامین عالی دین می‌باشد تنها دراین صورت است که انسان با استفاده از قوه انتخاب و اختیار و فطرت الهی خویش راه کمال خود را یافته و در آن جهت حرکت می‌کند.

 

مهدویت و تکامل تاریخ

گفته شد که انسان می‌تواند با استفاده از قدرت انتخاب و با دقت در انتخاب گزینه صحیح برای تکامل ، که همان دین الهی است خویش را  به کمال برساند. اما آنچه اکنون به عنوان مشکل اساسی و سد راه کمال انسان و جامعه انسانی وجود دارد، دو چیز است:

الف. فقدان آزادی حقیقی انتخاب در سطح جهان

ب. نبود کسی که با علم کامل به دین و مدیریت قدرتمند خود، جهان را بر اساس قانون خدا اداره کند.

چیزی که اکنون بیش از پیش انسان و جامعه انسانی را مورد تهدید قرار داده است محرومیت انسان از حق آزادی و انتخاب راه بر اساس حقیقت هست. بالاترین ترفندها صورت می‌گیرد تا یک انسان برای انتخاب کوچکترین اسارت مدرن ،کالایی را انتخاب کند که کمپانی‌های سرمایه داری می‌خواهند. اسارت مدرن ارمغان تکنولوژی و فرهنگ غرب است که آدم‌ها بدون این که متوجه باشند گرفتار خوشیهای بی‌هدف شده اند و به خاطر نداشتن هدف و آرمانی در زندگی، سرگردانند کما این که بعضی از اندیشمندان غربی هم به این انحراف اعتراف دارند.

از ویژگی‌های بارز انقلاب جهانی مهدوی هدایت انسان‌ها به سوی کمال از طریق آزادی از وابستگی به طبیعت درونی و بیرونی ونیز رهایی از انسان‌های مستکبر دیگری است که با زر و زور او را به بردگی خود در آورده‌اند. حضرت  با شکستن همین ابر قدرت‌های مسلط بر جامعه انسانی به آن‌ها آزادی حقیقی را هدیه می‌دهد.

محتوای این انقلاب، تعریف هدف و آرمانی است که بر مبنای توحید الهی است و کمال انسان در گرایش و وابستگی به خالق و مدبر هستی معنا پیدا می‌کند.

مطلب مهم دیگر آن است که با آن که اساس دین اسلام و قرآن طبق وعده الهی از تحریف مصون مانده است اما در طول سالیان متمادی به خاطر دشمنیها و برداشتهای متفاوت و  سلیقه‌ای از طرفی ،و محدودیت و غیبت مفسرین حقیقی دین و کتاب خدا از طرف دیگر، دچار آموزه‌های  غیر عقلانی و غیر دینی شده و پاره‌ای از خرافات با آن عجین شده و به صورت فرهنگی در بین مسلمانان در آمده که بسیار ریشه دار گشته و به آسانی قابل رفع نیست. اینجاست که شیعه مدعی است آخرین ذخیره خدا و امام دوازدهم شیعیان کسی است که با ظهور و اصلاحات خود این پیرایه‌های نازیبا را از قامت اسلام برچیده و اسلام را به گونه‌ای که هست معرفی و تبلیغ می‌کند . به گونه‌ای که عده‌ای از مسلمانان می‌گویند او دین جدیدی آورده  گروهی از عالمان به ظاهر دینی نیز با او به مخالفت بر می‌خیزند.

مطلب دیگری که در باره قیام حضرت مهدی علیه السلام مطرح است، نظام مدریریتی قدرتمندی است که در سراسر عالم توسط ایشان حکم فرما می‌شود و تنها قانونی که برای همه و به طور یکسان در دنیا لازم الاجرا می‌شود قانون و دستور خدا خواهد بود.

خلاصه مطلب آنکه خداوند متعال همانطور که دین اسلام را کاملترین دین و عمل به آن را ضامن سعادت جامعه بشری قرار داده است. امامت و رهبری مردی الهی که عالم و عامل به تمامی دستورات خداست را مایه کمال دین اسلام قرار داده کما این که در آخرین حج نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم آیه "الیوم اکملت لکم دینکم" را نازل فرمود.

مراد از اکمال دین توسط منصب امامت و رهبری فرد معصوم آن است که حقیقت دین از سنخ معرفت و معنویت است و دستور هایی چون نماز و روزه و حج و جهاد و..، مقررات ظاهری دین می‌باشند.

اگرچه انسان بدون نبوت هم با فکر شخصی خود می‌تواند به یک نحوه از توحید که حقیقت دین هست برسد اما نه توحید کاملی که شایسته یک انسان است در واقع نبوت توحید را به کمال خود می‌رساند.

در مورد امامت هم مساله همین طور هست و این مقام است که توحید و نبوت را به کمال معنوی عالی خود در نزد انسان‌ها می‌رساند و وقتی چنین شد و جامعه طبق این مقام‌ها پیش رفت به ‎آخرین حد معنوی خود که همان کمال خویش است دست پیدا خواهد کرد و البته همه این‌ها منوط به پذیرش و تعظیم جوامع انسانی در مقابل این سه مقام است.

 2. با توجه به این که در اندیشه اسلامی، ربوبیت و نقش آفرینی خداوند در عرصه جهان پذیرفته شده است، نقش اختیار انسان‌ها در تکامل چگونه است؟

یکی از مسائلی که همواره در طول تاریخ مطرح بوده جمع بین ربوبیت خدا و اختیار انسان است. از طرفی طبق اندیشه اسلامی صاحب و مالک جهان خداست و به همین جهت تدبیر عالم به دست خود اوست هرچه که در عالم هستی به وقوع می‌پیوندد از ناحیه علم و قدرت خداست وهیچ جنبنده‌ای حرکت و اراده نمی‌کند مگر به خواست و مشیت خدا کما اینکه آیات بسیاری از قرآن به این مطلب تصریح دارد، مثل:

"و ما تشائون الا ان یشاء الله"   ،   "و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی"

اما از طرف دیگر مساله سرنوشت و آینده و کمال انسان نیز طوری در قرآن مطرح شده که نقش اختیار و اراده او را ثابت می‌کند. موضوع بهشت و جهنم، تاکید رابطه سرنوشت با مقدار سعی و عمل و بسیاری از موضوعات مطرح شده نشان گر این مطلب هست. علاوه برآن بعضی از آیات، به صراحت موضوع اختیار را برای انسان ثابت می‌کند نظیر آیه:

"انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا"

جمع بین ربوبیت الهی و اختیار انسان به قدری مشکل می‌نماید که گروهی از مسلمانان در طول تاریخ معروف به جبریون و جمعی معروف به مفوضه شدند. گروه اول قائل شدند به این که انسان در حقیقت در اعمال خود اختیاری ندارد و گروه دوم معقتد شدند که خداوند امر سعادت انسان را به انسان واگذار کرده و در این مورد قدرتی ندارد.

اشکال هر دو گروه این است که هرکدام فقط به بعضی از آیات توجه کرده و از آیات دیگر غافل شده اند و یا این که نتوانسته ند جمع منطقی بین این دو دسته از آیات برقرار کنند.

اما شیعه که از پشتوانه فکری امامان معصوم  علیهم السلام بر خوردار بود به تبع تفکر و آموزش ایشان قائل به "الامر بین الامرین" شد و طوری بین این دو دسته آیات جمع نمود که هیچ کدام مورد بی‌مهری  قرار نگرفت.

از امور مسلم و قعطی است که خداوند عزوجل خالق همه موجودات است و تدبیر موجودات نیز به دست قدرت اوست. هیچ موجودی و هیچ جامعه‌ای حرکتی را انجام نمی‌دهد مگر این که آن به اذن خدا و قدرت خداست. اساس اسلام به این است که "لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم." و در جهان خدایی به جز الله نیست.

اما خداوند،قادر، عالم و حکیم هم هست کما اینکه عادل نیز می‌باشد و به احدی و جامعه‌ای ظلمی نمی‌کند. اگر دو سرنوشت سعادت و شقاوت را برای هر فرد و هر جامعه‌ای رقم زده باید عملکرد ایشان را طوری طراحی کند که باعدالت و حکمت او تضادی نداشته باشد و الا کمال محض بودن او خدشه پذیر خواهد بود.

از این رو، تنها گزینه‌ برای جلوگیری از هر گونه شبهه و نقصی در خداوندی خدا، به کارگیری نیرویی در انسان و جامعه انسانی است که ثواب و عقاب را عادلانه بنمایاند و آن، قوه اراده  و اختیار است.

هر گاه فرد یا جامعه دارای توانایی تصمیم گیری و آزادی در انتخاب راه و هدف فرض شود در این صورت است که پاداش و کیفر معنی می‌نماید و این سر همان چیزی است که خداوند متعال سرنوشت را به عمل انسان‌ها گره زده و ندای "جزاء بما کانوا یعملون "سر می‌دهد.

در جای جای قرآن آن گاه که از قومی سخن می‌آید سرنوشت آن قوم چه خوب و چه بد را نتیجه و عکس العمل نوع رفتار و انتخاب آن‌ها می‌شمرد و این رویه همان گونه که در عذاب قوم عاد و ثمود جاری شد در بخشش و غفران قوم حضرت یونس (ع) نیز جریان پیدا کرد.

بارها این معنا به جان خواننده قرآن می‌رسد که" ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم." و این همه نشان گر تاثیر انتخاب انسان وجامعه انسانی است.

شاید سوالی در اینجا مطرح گردد  که اگر انسان و جوامع انسانی قدرت بر انتخاب دارند و آینده ایشان مربوط و نتیجه اراده خودشان هست در این صورت قدرت مطلق خداوند متعال به کجا می‌رود؟ مگر نه این است که همه افعال موجودات به دست خداست پس چطور انسان‌ها در انتخاب سرنوشت خود اختیار دارند؟ آیا این قائل شد ن به استقلال برای انسان نیست؟

جواب (همانطور که بزرگان دین فرموده اند) این است که حتی اراده و قدرت انتخاب هم در دست خداست واین اوست که چنین قدرتی را در اختیار انسان‌ها قرار داده است. بنابراین هر فعلی که انسان انجام می‌دهد با قدرت خدا و به خاطر آن انجام می‌شود اما خواست و اراده خدا ،گاهی اصلی است وگاهی تبعی به این معنی که خواست و مشیت الهی اصالتا به انجام افعال حسن و نیکو تعلق گرفته است اما گاهی اراده فرعی و تبعی خدا به افعال تعلق می‌گیرد و آن بدین معنی است که گرچه خواست خداوند اصالتا  به وقوع چنین فعلی تعلق نگرفته لکن به صورت فرعی به خاطر این که همه قدرت‌ها و وجود هر فعلی  از خدا منشأ می‌شود ،لاجرم واقع خواهد شد.

به عنون مثال کسی که چاقویی را ساخته است هدفش استفاده مفید و بهینه از آن است تا برای تهیه غذا در آشپزخانه  و استفاده از میوه و نظایرش مورد استفاده قرار گیرد. سازنده چاقو تیزی چاقو را به قصد آسان شدن کارها بوجود آورده است.

اما بعضی از اشخاص به جای استفاده صحیح از چاقو و تیزی آن ،با به کار بردن آن در جای غیر صحیح باعث ظهور فعل قبیحی چون آدم کشی و نظایرش می‌شوند این در حالی استکه این فعل مد نظر سازنده چاقو نبوده اما از اثر قهری خاصیت چاقو آن است که استفاده نا بجا از آن موجب قتل می‌شود.

در مورد سیر انسان به سوی کمال قضیه همین طور است. خداوند متعال که خالق انسان و مدبر امور است تمام افعال انسان حتی آنها که غیر اختیاری هستند نیز به اذن و مشیت او انجام می‌پذیرد زندگی و حیات و صحت و مرض و همه چیز انسان در ید قدرت اوست.

اما خداوند متعال طبق قانون و سنت خود جبراً به انسان قدرت اراده و آزادی در انتخاب را ارزانی فرموده است تا او خود از میان دوراهی سعادت و شقاوت یکی را برگزیند که "وهدیناه النجدین".  به او عقل عطا فرموده است و رسولانی برایش فرستاده تا راه را از چاه نشان دهند و نیرنگ ابلیس را به او باز شناسانند.

و او در این انتخاب مجبور است یعنی نمی‌تواند از حالت اختیار خارج شود بلکه این آزادی در انتخاب به نحوی با او عجین است و التبه در این صورت است که ثواب و عقاب و خوشبختی و بدبختی برای او معنی پیدا می‌کند و در غیر این صورت هرگونه پاداش و کیفری ظلم خواهد بود و این امر از ساحت خداوندی به دور است.

در مورد جامعه که متشکل از انسان هاست نیز امر به همین منوال است. سیر سعادت و شقاوت و لوازم هر کدام مشخص هست و جامعه انسانی با انتخاب یک مسیر ، سرنوشت خود را رقم خواهد زد.

نکته آخری که لازم است ذکر شود آن است که درعین حال طبق تصریح قرآن وضعیت جوامع بشری در آخر به نحوه‌ای سیر خواهد نمود که خود جامعه و انسان‌ها از آزمودن و مایوس شدن از وسایل بشری و عقول خود نهایتاً خاضعانه به پیشگاه الهی سر تعظیم فرود می‌آورند و کلام خدا  و حکم حاکم الهی منصوب از خدا... یعنی مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه  را به گردن می‌نهند و این گونه است که زمین از خیر و خوبی و عدالت پر خواهد شد.

"و کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون."

منابع

فلسفه تاریخ  ، شهید مطهری ره

قیام و انقلاب امام مهدی علیه السلام  ، شهید مطهری ره

 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :