wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 14 » مقالات
بازدید: 3870
0/0 (0)
ملاقات با امام زمان (ع)
 

نگارنده : موسی جوان شیر و محمد ملکی

در زمان غیبت نیز مقتضی رؤیت وجود دارد، دلایل فلسفه امامت، ضرورت وجود حجت در هر زمان، نیاز و اضطرار مردم به امام مقتضی آن است که مردم بتوانند با امام رابطه برقرار سازند و از برکات حضور وی بهره‌مند گردند. محروم بودن مردم، به دلیل عدم مقتضی نیست بلکه به دلیل وجود مانع است که روایت‌های مربوط به فلسفه غیبت به برخی از این موارد اشاره نموده‌اند؛ مانند خوف قتل، بیعت نکردن با حاکمان باطل، آماده نبودن مردم و جامعه برای پذیرش و تحقق برنامه‌های گسترده حضرت.
 
مقدمه

اصل اعتقاد به وجود مقدس امام زمان4 و پذیرش امامت آن حضرت از ضروریات مذهب شیعه به شمار می رود.

دلایل عقلی ،قرآنی و روایی این اعتقاد تا کنون تبیین شده ولی با توجه به شرایط خاص تاریخ عصر غیبت، فروعات مباحث دربارة حضرت حجت به خوبی تبیین نگردیده است.

یکی از موضوعاتی که قرن ها پس از رحلت آخرین نایب خاص حضرت و آغاز غیبت کبری از سال329 قمری تا کنون در میان شیعیان مطرح بوده مسئله رؤیت و ملاقات با حضرت حجت در این زمان است که جای بحث و بررسی دارد.

در این زمینه دو دیدگاه وجود دارد:

1. دیدگاهی که امکان ارتباط را تأیید نمی کند و لزومی برای آن نمی بیند.

2. دیدگاهی که بر امکان ارتباط و وقوع آن اصرار می ورزد.

هردو نظرگروهی طرفدار و معتقد دارد که همگی جزء بزرگان و علمای تشیع می باشند پس نمی توان بدون دلیل از یک گروه حمایت و گروه دیگر را انکار کرد. در این  میان چند نکته باعث می شود که در این زمینه بحث و بررسی جدی صورت بگیرد:

1.       در باره ارتباط با امام زمان کتاب هایی نوشته شده و رواج یافته که پر از حکایت ها و مطالبی است که برخی از آن ها نادرست بوده و حاصل تصورات و خیال پردازی های نویسندگان آن ها می باشد.

2.       نقل این داستان ها باعث درهم آمیخته شدن عقاید درست و صحیح با عقاید خرافی و انحرافی شده و در میان مردم رواج یافته است.

3.       پیامد نشر عقاید انحرافی و حکایات و خواب ها، فضایی را به وجود آورده که اهل تعقل و اندیشه را به عقاید شعیه بدبین نموده و زمینه انحراف های فکری را فراهم می کند و در نتیجه مخالفان تشیع امکان رشد و گشترش می یابند و عقاید نادرست عوام به نام تشیع ثبت و به دیگران منتقل می شود.

4.        پاسخ مناسب به این پرسشها که آیا در زمان غیبت کبرا، دیدار با حضرت امکان دارد؟ و آیا پیروان خاص امکان ملاقات دارند؟ و مقتضای ادله و روایات در این مورد چیست؟

5.       در کتابها موجود در این موضوع، به آسیب‌شناسی نپرداخته‌اند و بیشتر به حکایت‌ نویسی پرداخته‌اند.

6.        برخی جریانهای انحرافی و باب‌ها در حال فعالیت هستند.

7.       نیاز مردم و جامعه به پاسخ مناسب، که به دور از افراط و تفریط باشد و عقیده صحیح را به طور واضح بیان کند.
بخش اول: کلیات

  ارتباط: از نظر لغوی، ریشه ثلاثی مجرد آن «ربط» به معنای بستن چیزی می‌باشد.[1] از نظر اصطلاحی برابر با پیوند، اتصال و همبستگی است که بیشتر برای ایجاد پیوند دو طرفه و دو جانبه به کار می‌رود.

 ملاقات: دیدن همراه شناخت را گویند، یعنی کسی که حضرت را ببیند و معتقد شود شخصی را که دیده امام عصر می‌باشد. معنایی اخص از ارتباط دارد که مفهوم نوعی گفتگو و شناخت را نیز در بر دارد.[2]

 رؤیت: دیدن بدون شناخت حضرت را گویند که دو حالت دارد:

الف) گاهی ایشان در جمعی و مراسمی شرکت می‌کنند مردم او را می‌بینند ولی نمی‌دانند که او حضرت حجت است و بعد هم متوجه نمی‌شوند و او فردی ناشناس و عادی محسوب می‌شود.

ب) در هنگام مشاهده حضرت، متوجه نمی‌باشند ولی بعد متوجه یا معتقد می‌گردند شخصیتی را که دیده‌اند حضرت حجت بوده است.
 انواع ارتباط و ملاقات با حضرت حجت 4

الف) ملاقات در خواب که ظرف تحقق آن در عالم رؤیا می‌باشد و ممکن است با حضرت نشست و برخاست یا گفتگو کند. این نوع ملاقات نیز ممکن است برای بسیاری رخ دهد به ویژه در شرایط روحی مناسب و حالات توجه و توسل به آن حضرت، که البته از نظر شرعی حجیّت ندارد و تکلیف‌آور نیست. این نوع ارتباط محل نزاع نیست.

ب) ارتباط روحی: این نوع ارتباط بیشتر حالت عرفانی دارد و دامنة وسیعی را در برمی‌گیرد. هم مطلق توجه معنوی و انس و توسل به حضرت را شامل می‌شود و هم به‌طور خاص، مکاشفات روحی از راه پیوند و ایجاد سنخیت میان شخص و امام را در بر می‌گیرد. این نوع ارتباط نیز محل نزاع نیست.

ج) ملاقات در حالت بیداری و دیدن با چشم که با ایشان تماس بگیرد چه امام را بشناسد و چه نشناسد. همین نوع ارتباط محل نزاع و اختلاف نظر می باشد.

 

آیا ملاقات(از نوع سوم) با امام زمان 7 در غیبت کبری امکان دارد؟ آیا این راه برای همگان گشوده است یا به افراد خاص و شرایط خاص تعلق دارد؟ غیبت به معنای رؤیت ناپذیر بودن جسم حضرت است یا به معنای ناشناس بودن امام؟ در صورت رؤیت، آیا نقل آن برای دیگران جایز است یا نه؟ وظیفة دیگران در برابر نقل ملاقات چیست؟ آیا باید آنرا تکذیب کنند؟

 امکان تحقق چنین دیدار و ملاقاتی با حضرت، در دو دیدگاه مثبت و منفی مطرح است و هر کدام از جهت امکان ذاتی و وقوعی قابل طرح می‌باشند.

امکان ذاتی از جهت نظری قابل طرح و گفتگو می‌باشد و با توجه به روشن بودن مسئله لازم نیست به آن بپردازیم چون امکان ذاتی ملاقات، امری اجتماعی است؛ نه در میان عالمان شیعه کسی را می‌توان یافت که آنرا نفی کرده باشد و نه دلیلی بر انکار آن وجود دارد. رؤیت حضرت نه موجب تناقض است تا استحالة عقلی را به همراه آورد و نه هیچگونه محذور عقلی دیگری را در پی دارد، بلکه دلایل عقلی نیز مؤید آن است.

در زمان غیبت نیز مقتضی رؤیت وجود دارد، دلایل فلسفه امامت، ضرورت وجود حجت در هر زمان، نیاز و اضطرار مردم به امام مقتضی آن است که مردم بتوانند با امام رابطه برقرار سازند و از برکات حضور وی بهره‌مند گردند. محروم بودن مردم، به دلیل عدم مقتضی نیست بلکه به دلیل وجود مانع است که روایت‌های مربوط به فلسفه غیبت به برخی از این موارد اشاره نموده‌اند؛ مانند خوف قتل، بیعت نکردن با حاکمان باطل، آماده نبودن مردم و جامعه برای پذیرش و تحقق برنامه‌های گسترده حضرت.

 وجود مقتضی به تنهایی کافی نیست بکله عدم مانع نیز شرط تمامیت مقتضی می‌باشد پس تعلیق در مواردی است که همچنان مانع وجود دارد.

این موانع به نوع مردم مربوط است که ظهور و حضور آشکار امام به از بین رفتن این موانع بستگی دارد. پس، از جهت ذاتی، امکان رؤیت وجود دارد.

امکان وقوعی یعنی وقوع ملاقات آیا در عصر غیبت کبری رخ داده است یا نه؟ در این مورد اختلاف نظر وجود دارد که علت اصلی آن، اختلاف نظر در مورد چگونگی خفای حضرت از چشم مردم در زمان غیبت است.

آیا دیده نشدن و پنهان بودن حضرت از انظار عمومی، از نوع خفای شخصی به شمار می‌رود یا از نوع خفای عنوان؟ منظور از خفای شخص، دیده نشدن جسم حضرت و مراد از خفای عنوان ناشناس بودن خود حضرت است. خفای عنوان طبیعی و معمولی است چونکه دیگر نیازی به خروج از حالت عادی و استفاده از معجره نیست، ولی خفای شخص ملازم خروج از حالت طبیعی است که به دو روش توجیه می‌شود؛ یا اینکه حضرت در زمان غیبت در وضعیتی متفاوت با شرایط موجود به سر می‌برد چنان‌که فرقه شیخیه می‌گویند و آنرا عالم «هور قلیا» (حضور به صورت روح مجرد) می‌نامند و یا اینکه به دلیل تصرفات غیبی و تکوینی است که از طرف حضرت به اذن الهی صورت می‌گیرد که یا از راه تصرف در دستگاه بینایی فرد صورت می‌گیرد یا از راه تصرف در فضا و مکانی اتفاق می‌افتد که شخص در آنجا حضور دارد.

بررسی خفای شخصی و خفای عنوان از این جهت لازم است که ملاقات در خفای عنوان جای بحث دارد. ولی در خفای شخصی لازم نیست چون رؤیت و دسترسی به حضرت ممکن نیست.

امام زمان 7 در عصر غیبت همانند زمان حضور، بطور طبیعی و با جسم عنصری زندگی می‌کند نه اینکه موجودی نامرئی، با بدن مثالی و روحانی زندگی کند چنانکه فرقه شیخیه دچار این عقیده باطل شده‌اند. در اینباره باید به روایات مربوط به چگونگی زندگی حضرت در عصر غیبت مراجعه کرد. عبارتهای بکار رفته در این روایات بر هر دو نوع (خفای شخصی و خفای عنوان) دلالت دارد.

در برخی روایت‌ها عبارتهایی مانند: «لا ترون شخصه»[3]، «فیراهم و لا یرونه»[4] و «یری الناس و لا یرونه»[5] به چشم می‌خورد که بمعنای دیده نشدن حضرت در مراسم حج و دیگر مکانهاست.

در روایتهای دیگر این عبارت آمده:

«یرونه و لا یعرفونه» که تصریح دارد مردم حضرت را می‌بینند ولی ایشان را نمی‌شناسند.

با دقت و تأمل در مضمون و کلمات به کار رفته در این روایات مشخص می‌شود که تعارض در میان آنها وجود ندارد چون کلمة «یری» دارای کاربرد دوگانه است؛ هم به معنای ظاهری یعنی دیدن و ندیدن با چشم و هم به معنای کنایی و عرفی یعنی نشناختن، تشخیص ندادن و عدم توجه می‌باشد. در میان عرف نیز گاهی به معنای کنایی به کار می‌رود و توجه نکردن به چیزی بمنزلة ندیدن آن تلقی می‌شود و از آن به «لایرون» و «لانراه» تعبیر می‌شود.

دومین نایب خاص نیز جمله‌ای دارد که سوگند می‌خورد حضرت هر سال در موسم حج شرکت نموده و با مردم دیدار می‌کند که این مطلب را ثابت می‌کند که در این مراسم حاجیان را هم می بیند و هم می‌شناسد، مردم ایشان را می‌بینند ولی نمی‌شناسند. «یری الناس و یعرفهم و یرونه و لا یعرفونه[6]» این جملة نایب خاص که دقیقاً عبارتهای امام صادق 7 را بکار برده هیچ‌گونه ابهامی را در دلالت روایت مبنی بر خفای عنوان و ناشناس بودن امام نمی‌گذارد.

بر این اساس می‌توان گفت که حضرت در زمان غیبت به طور عادی و طبیعی با خفای عنوان زندگی می‌کند مگر در موارد خاص. عبارت «لا ترونه» و امثال آن بیانگر ناشناس بودن حضرت است نه نامرئی بودن ایشان.
بخش دوم : دیدگاهها

در این باره که آیا کسی توفیق دارد با حضرت دیدار کند یا نه؟ نیازمند بررسی است که دو دیدگاه امکان و عدم امکان مطرح می شود.آنها را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

 
دیدگاه نخست: عدم امکان ارتباط

گروهی از بزرگان شیعه بر این باور هستند که در زمان غیبت کبری امکان ارتباط با امام زمان 4 برای شیعیان وجود ندارد و برابر دستور حضرت، مدعی دیدار را باید تکذیب کرد. کسانیکه این نظریه را پذیرفته‌اند عبارتند از:

1. محمدبن ابراهیم، معروف به نعمانی، از علمای قرن چهارم و نویسنده «کتاب الغیبة» معروف به غیبت نعمانی.[7]

2. فیض کاشانی در کتاب «وافی»[8]

3. کاشف الغطاء در رسالة «حق المبین»[9]

4. شیخ مفید، ایشان امکان دیدار با حضرت را در غیبت کبری، برابر روایات، مخصوص خادمان حضرت می‌داند.[10]

روایاتی که بر دیدگاه نخست دلالت می‌کنند به چند دسته تقسیم می‌شوند:

1. روایاتی که از طلب و جستجوی امام نهی می‌کند مانند توقیع

2. روایاتی که بر ناشناس بودن حضرت دلالت دارند.

3. روایاتی که دیدن جسم و شخص حضرت را نفی می‌کند

4. روایاتی که بر امتحان شیعه در دوران غیبت دلالت دارند.
دلائل عدم امکان ملاقات حضرت

الف) روایات

این روایات نیز چند دسته‌اند:

دسته اول روایاتی که از طلب جستجوی امام نهی می‌کنند:

علی بن محمّد، عن ابی عبدالله الصالحی قال: سألنی اصحابُنا بعد مُضی ابی محمد(ع) اَن اَسأل عَنِ الاسم و المکان.

فخرج الجواب: اِنْ دللتُهُم علی الاسم اَذاعُوه و اِنْ عرفوا المکانَ دَلُّوا علیه.[11]

اگر دلالت کنم بر اسم، آنرا پخش می‌کنند و اگر مکان را بدانند لو می‌دهند.

 

بررسی سند ودلالت روایت

این روایت هرچند از حیث سند صحیح است ولی دلالت بر عدم ملاقات نمی کند. زیرا ممکن است افرادی باشند که اسم و مکان حضرت را بدانند ولی پخش نکنند در ثانی این روایت بیشتر، زمان غیبت صغری را طرح می‌کند. و ثالثاً ملاقاتی که بشود حضرت را دید ولی جا و مکان او را ندانست را نفی نمی‌کند.

دسته دوم: روایاتی است که بر ناشناس بودن حضرت دلالت دارند:

1. محمدبن یحیی، عن جعفر بن ِ محمّد، عن اسحاق بن محمد، عن یحیی بن المثنّی عن عبدالله بنِ بُکیر عن عُبیدِ بن زُرارة قال:

سمعتُ اَبا عبدالله 7 یقول: یفقد الناس امامَهْم یَشَهدُ الموسِمَ فَیَراهُم و لا یَرَوْنَهُ.[12]

زمانی خواهد آمد که مردم به امامشان دسترسی ندارند، امام در موسم حج حاضر می‌شود و مردم را می‌بیند ولی مردم او را نمی‌بینند.

بررسی سند و دلالت روایت

روایت از حیث سند ضعیف بوده و معتبر نیست. از حیث دلالت هم دلیل بر عدم ملاقات نمی باشد چون ممکن است مراد از «یرونه» شناختن باشد دیدن با چشم یعنی امام را ممکن است ببینند ولی عنوان آن حضرت را نشناسند و شناخت پیدا نکنند به قرینه فرمایش محمد بن عثمان سفیر دوم حضرت که سوگند یاد فرمودند که حضرت در موسم حج تشریف می‌آورند و مردم هم او را می‌بینند ولی نمی‌شناسند.

بنابراین حدیث فوق الذکر هم، دلیل بر عدم امکان ملاقات نمی‌باشد.

دسته سوم روایاتی است که دیدن جسم و شخص حضرت را نفی می‌کند

علی بن محمّد، عَمَّن ذَکَرهُ عن محمّد بن احمدَ العلوی، عن داوود بنی القاسِمِ الجعفریّ قال: سمعتُ اباالحسن العسکری 8 یقول ... انکُم لاتَرونَ شخصَهُ و لا یَحلُ لکم ذِکْرُهُ باسِمِه (شخص او را نمی‌بینید و یاد او به اسمش حلال نیست.)[13]

بررسی سند و دلالت روایت

روایت از حیث سند مشکلی ندارد و صحیح می‌باشد. اما با توجه به ذیل حدیث (که می‌فرماید ذکر نام او به اسم ،حلال نیست) دلالت دارد که مخصوص دوران غیبت صغری می‌باشد و دلیل عدم رویت شخصی آن حضرت در دوران غیبت کبری نخواهد بود.

شبیه همین روایت حدیثی است از امام رضا 7: لا یُری جسمهُ و لا یُسَّمی اسمُهُ.[14]

 

توقیع شریف:

این توقیع را بسیاری از علماء در کتابهای روایی خود آورده‌اند. از جمله شیخ صدوق در کمال الدین و تمام النعمة توقیع را چنین نقل می‌کند:

ابو محمد حسین بن احمد مُکَتّب برای ما حدیث کرد: در سالی که شیخ علی بن محمد سمری، (ره) وفات کرد در مدینة‌ اسلام بغداد بودم، چند روزه پیش از مرگ وی، نزد او رفتم، توقیعی را برای مردم بیرون آورد که نسخه آن چنین است:

بسم الله الرحمن الرحیم. یا علی بن محمد السمری أعظم الله أجر إخوانک فیک، فإنّک میَّت ما بینک و بین ستَّة أیام، فاجمع أمرک و لا توص إلی أحد یقوم مقامک بعد و فاتک، فقد وقعت الغیبة الثانیه، فلا ظهور إلّا بعد إذن الله عز و جل و ذلک بعد طول الأمد و قسوة القلوب و امتلاء الأرض جوراً و سیأتی شیعیتی مَن یدعی المشاهده ألا فمن ادّعی المشاهده قبل خروج السفیانی و الصَّحیة فهو کاذب مفتر. و لا حول و لا قوّة ألّا بالله العلّی العظیم.[15]

به نام خداوند بخشندة مهربان، ای علی بن محمد سمری، خدا پاداش برادرانت را در مصیبت وفات تو بزرگ گرداند. تو تا شش روز دیگر از دنیا خواهی رفت. کارهای خود را انجام بده و به هیچ کس وصیت نکن که پس از تو، جانشینت باشد که غیبت دوم واقع شد و ظهوری نیست مگر بعد از اذن خداوند عزوجل و این اجازه پس از مدتی است طولانی که دلها سخت شود و زمین پر از ظلم و جور گردد. به زودی از شیعیان من خواهند آمد کسانی که ادعای مشاهده و دیدن مرا بکنند. آگاه باشید هرکس قبل از خروج سفیانی و ندای آسمانی چنین ادعایی نماید او دروغگو و افترا زننده است. هیچ توان و قدرتی نیست مگر به مدد خداوند بلند مرتبه و بزرگوار.

ابو محمد می گوید این توقیع را استنساخ کرده و از نزد سمری خارج شدیم و شش رزو بعد، وی از دنیا رفت.

بررسی سند ودلالت توقیع

 سند توقیع مشکلی ندارد و بیشر علماء سند آن را پذیرفته اند حتی کسانی که عقیده به ارتباط و مشاهده دارند سند آن را پذیرفته اند هر چند دلالت تام آن بر عدم رؤیت را قبول ندارند. اما منکران ملاقات چنین استنباط کرده اند که جملة «فلا ظهور إلّا ....» نفی مطلق رؤیت را می‌کند چون با «لا» نفی جنس همراه است و بخش پایانی توقیع نیز بر این رؤیت کلی متفرع است که به عنوان نتیجه جملة قبل، ادعای مشاهده و رؤیت را تا زمان قیام حضرت بعد از خروج سفیانی و صیحه، نفی و تکذیب می‌کند.

ولی موافقان ملاقات گویند؛

اولا کلمة «ظهور» در کاربرد روایات بار معنایی خاصی دارد و به طور معمول در مورد قیام جهانی حضرت در آخرالزمان اطلاق دارد. و از نظر واژه شناسی، این کلمه بر شدت و آشکار بودن دلالت دارد که این معنا در مورد تشرفات و ملاقات‌های متفرقه انطباق پذیر نیست بلکه با معنای ظهور علنی و قیام حضرت سازگار است.

از نظر سیاق نیز ظهور نفی شده در صدر جمله، با ظهور اثبات شده در ضمن استثناء، هر دو یک معنا می‌باشد در نتیجه چون ظهور اثبات شده بعداز «إلّا» با توجه به قرینة ذیل آن، به قیام و انقلاب حضرت نظر دارد طبیعی است که ظهور منفی در «فلا ظهور» نیز ناظر به همان معنا باشد و به ملاقات و جریان تشریفات اجمالی بعضی‌ها در دوران غیبت کبرا ربطی ندارد نه نفیاً و نه اثباتاً.

ثانیا منظور از مشاهده در توقیع، بنا بر قرینه‌های موجود در متن توقیع، مطلق رؤیت نیست بلکه مشاهده همراه با ادعای وساطت و امثال آن است. این قرینه‌ها عبارتند از:

1. الف و لام «المشاهدة»: در این بخش کلمة مشاهده که به معنای دیدار متقابل است با الف و لام عهد ذهنی بکار رفته است که به همان مشاهده معهودی نظر دارد که در ابتدای توقیع بود، یعنی جانشینی و نیابت خاصه، پس الف و لام به طور مشخص ادعای مشاهده از نوع نیابت خاص را بیان می‌کند و بر مطلق دیدن دلالت ندارد وگرنه امام باید می‌فرمود: «و سیأتی شیعتی من یدعی مشاهدتی» بدون ذکر الف و لام و اشاره به مشاهده خاص.

در خود کلمة «یدّعی» و «ادّعی» از داعیه داشتن مدعی مشاهده حکایت می‌کند یعنی ادعای مشاهده همراه با داعیه نیابت و بابیت مدعی همراه است به همین دلیل عدة بسیاری که امام را دیده‌اند آن جریان را کتمان کرده‌اند تا متهم به بابیت و تکذیب نشوند.

2. وصف مفتر: حضرت، مدعی مشاهده را با دو صفت کذّاب مفتر معرفی می‌کند. صفت کذاب شامل هر نوع ادعای رؤیت دروغ می‌شود ولی صفت «مفتر» خصوص ادعای کذبی را در بر می‌گیرد که به حضرت انتساب داده شود نه هر نوع ادعای کذب را. ترکیب این دو صفت در مورد مدعی مشاهده بیانگر این است که اولاً مدعی رؤیت در ادعای خود کاذب باشد و ثانیاً آن ادعا را به حضرت نسبت دهد یعنی مدعی بابیت و نیابت از طرف حضرت شود در این حالت، چنین ادعایی هم کذب و هم افترا می‌باشد که توقیع، آنرا انکار می‌کند نه صرف رؤیت و مشاهده را.

نتیجه کلی از توقیع:

با توجه به زمینه‌های بروز و ظهور افرادی در آینده و زمان غیبت کبرا، که موجب انحراف جریان شیعی می‌شوند. حضرت این خطر را احساس کرده و با شدت و تأکید از طریق توقیع شریف، به شیعیان هشدار داده تا گرفتار دامهای مدعیان دروغین از جمله شیخیه، بابیه، بهائیه، ... نشوند. در این توقیع با توجه به اینکه دو صفت کذاب و مفتر همراه هم بکار رفته، هر کسی را که ادعای رویت کند و در این ادعا کاذب باشد و بعلاوه نسبت دروغ نیز به حضرت بدهد و چیزی از ناحیه حضرت ادعا کند که حضرت نگفته است، چنین کسی را تکذیب می‌کند؛ پس شامل  مشاهدة بعضی‌ها که در بعضی شرایط خاص همراه با کرامت حضرت را مشاهده می‌کنند نمی‌شود.

دیدگاه  دوم: امکان ملاقات

منظور از امکان، معنای فلسفی آن یعنی امکان ذاتی نیست بلکه منظور از آن امکان وقوعی حصول رؤیت و ملاقات است. دیدگاه نخست امکان ملاقات را به صورت موجبة جزئیه اثبات می‌کند در مقابل سلب کلی.

از جمله کسانیکه دیدگاه امکان ملاقات را به روشنی پذیرفته‌اند به اسامی بزرگانی از شیعه می‌توان اشاره کرد که همگی صاحب تألیف و برخی صاحب مکتب و صاحب تشرّف نیز هستند مانند شیخ طوسی، سید مرتضی علم‌الهدی، سیدبن طاووس، علامه حلی، علامه بحرالعلوم و مقدس اردبیلی.

از میان عالمان گذشته و امروز نیز بزرگانی را چون علامه مجلسی، فیض کاشانی، محدث نوری، شیخ محمود عراقی، شیخ علی اکبر نهاوندی، محمدتقی موسوی اصفهانی، آیت الله صافی گلپایگانی، و سید محمد صدر می‌توان نام برد که به دیدگاههای برخی از آنها می‌پردازیم.

پیروان این نظریه، گرچه ممکن است در جزئیات و کمّ و کیف قضیه اختلاف‌نظر داشته باشند، در دو مورد اتفاق نظر دارند: یکی اینکه در عصر غیبت اصل را بر خفاء و عدم رؤیت می‌گذارند و دوم اینکه استثناء از این قاعده را تأیید می‌کنند.
دلایل امکان وقوع ملاقات را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد:

الف) روایات

منظور روایاتی است که دلالت دارند بر امکان ملاقات حضرت ولی عصر 4 در دوران غیبت.

این‌گونه روایات به چند دسته‌اند:

دسته اول روایاتی که کلمه «یرونه» در آنها به کار رفته و بر رؤیت حضرت به گونه‌ روشن دلالت دارند؛ قال ابو جعفر بن بابویه روی (عن) محمدبن عثمان العمرّی قدس سرّه انّه قال:

و الله اِنّ صاحب هذا الامر لیحضر الموسم کل سنةٍ یری الناس و یعرفهم و یرونَه و لا یعرفونَه[16]

 سفیر دوم و نائب خاص امام عصر 4 گفتند: به خدا سوگند که صاحب این امر هر سال در مراسم حج (موسم حج) حاضر می‌شوند و مردم را هم می‌بینند و هم آنها را می‌شناسند و مردم هم او را می‌بینند و لیکن او را نمی‌شناسند.

بررسی سند و دلالت روایت

با توجه به شخصیت و وثاقت شیخ صدوق روایت از جهت سند مشکلی ندارد و از جهت دلالت؛ اولاً فرمایش این سفیر موثق و ذکر سوگند در اول کلام ایشان در اثبات رؤیت حضرت ارزش کمتر از روایت ندارد ثانیاً روایت ایشان تصریح می‌کند که حداقل در موسم حج ،حضرت رؤیت می‌شوند و همین دلیل بر امکان ملاقات می‌باشد فقط ممکن است بگوئیم این گفتار رویت ملاقات حضرت را در دوران غیبت صغری ثابت می‌نماید چرا که زمان آن مقیّد نشده است و آن زمان هم که کلام صادر گردیده است دوران غیبت صغری بوده است و معنای کلام محمد بن عثمان عمری می‌شود: آن حضرت در ایام و دوران غیبت صغری رویت می‌شوند ولی در جواب گوئیم وقتی کلام مطلق است شامل همه دوران‌ها از جمله غیبت کبری هم می‌شود و مقید شدن آن به دوران غیبت صغری نیاز به دلیل دارد.

دسته دوم روایاتی است که بر استثنای عده‌ای خاص دلالت دارد که از محل زندگی حضرت آگاهند: عدة من اصحابنا، عن احمد بن محمّد، عن الحسن بن علّی الوشاء، عن علی بن ابی حمزة، عن ابی بصیر، عن ابی عبدالله 7 قال: لابُد لصاحب هذا الامر من غیبةٍ و لا بُدَّ لَهُ فی غیبته من عزلةٍ و نعمَ المنزل الطیبة و ما بثلاثینَ من وحشةٍ.[17] به ناچار صاحب الامر غیبت کند و گوشه‌گیری نماید و چه خوب منزلی است مدینه و در سی، وحشت نیست (یعنی همراه او 30 نفراست)

بررسی سند و دلالت حدیث

همه رجال ثقه‌اند فقط درباره علی بن ابی حمزه اشکالی هست که وی رئیس واقفیه معرفی شده است ؛ لذا روایت ضعیف دانسته شده است.[18] پس این حدیث به تنهایی نمی‌تواند دلیل باشد بخاطر همان علی بن ابی حمزه ولی چون روایات دیگری هم داریم که آنرا تأیید می‌کند؛ در کل می‌توان روایت را پذیرفت.

این حدیث دلالت دارد که حداقل 30 نفر از نزدیکان حضرت می‌باشند که او را ملاقات نموده وبا ایشان در ارتباطند.

 برخی ایراد وارد کرده‌اند که این حدیث ناظر به دوران غیبت صغری می‌باشد ولی چون روایت مطلق است مقید کردن آن، دلیل می‌خواهد و علاوه بر آن علامه در مرآة‌ العقول ظاهراً‌ آنرا مخصوص غیبت کبری دانسته و قول به غیبت صغری را با عنوان «قیل» یاد کرده است.[19]

پس با توجه به دو دسته روایات نمی‌شود منکر ملاقات دیدار حضرت شده و امکان ملاقات ثابت می‌شود.

نظیر این روایت که اسحاق بن عمار از امام صادق 7،  نقل می‌فرماید: للقائم غیبتان: احداهُما قصیرةٌ و الاخری طویلَة الغیبة الاولی لا یَعلَمُ بمکانِهِ فیها الاّ خاصَّةُ شیعتِهِ و الاُخری لا یَعلَمُ بمکانِهِ فیها الّا خاصَةُ موالیهِ.[20]

برای قائم ، دو غیبت می‌باشد یکی کوتاه و دیگری بلند و طویل. در غیبت اول مکانش را نمی‌داند مگر شیعیان خاص ودر دیگری مکانش را نمی‌داند مگر موالیان خاص او.

بنابر این روایات، ملاقات با امام زمان 7،  در زمان غیبت کبرا به طور محدود تأیید می‌شود زیرا مردم حضرت را مثل فردی عادی می‌بینند اما به ایشان توجه و التفات ندارند. مسألة شناخت و عدم شناخت نیز مربوط به انواع ملاقات می‌باشد. آنچه محل اختلاف بوده و این دیدگاه به اثبات آن می‌پردازد امکان گفتگو و رؤیت حضرت است، که این دسته از روایات چنین چیزی را اثبات می‌کند. قسم دیگر نیز بر حضور امام در میان مردم، سلام کردن و شرکت در مجالس دلالت دارد و به روشنی از مشاهده خبر می‌دهد. چون صحبت از ملاقات نکردن نیست بلکه سخن از نشناختن است که این امر نیز از فلسفه غیبت سرچشمه می‌گیرد.

ب) تشرّفات:

موضوع تشرفات، قوی‌ترین دلیل بر اثبات دیدگاه اول به شمار می‌رود، زیرا بهترین دلیل بر امکان چیزی، وقوع خارجی آن است که هیچ‌گونه ابهام و تردیدی را بر نمی‌تابد. تشرف عدة زیادی به محضر مبارک ولی عصر 7،  در طول دوران غیبت کبری، چه بصورت ناشناس و چه از روی شناخت و توجه، دلیل قاطعی بر اثبات مسئله است. برای اثبات درستی حکایات و نقل مشاهدات، دلایل متعددی طرح می‌شود که وقوع تشرفات را قطعی و مسلّم می‌نماید. و هیچ‌گونه شبهه‌ای در مورد اصل وقوع تشرفات باقی نمی‌گذارد. در اینجا به ذکر این دلایل می‌پردازیم.

1. تواتر حکایت‌ها:

تعداد حکایات نقل شده مبنی بر ملاقات با حضرت ولی‌عصر 7،  در حال بیداری، بیشتر از تواتر است. از این نظر، به سند و بررسی اعتبار نقل کنندگان نیاز ندارد؛ زیرا در تواتر، سند لحاظ نمی‌شود بلکه کثرت و عدم امکان اتحاد و تبانی مخبران بر کذب، کافی بوده و موجب بدست آمدن یقین است. عالمان و بزرگان اصل تواتر حکایات تشرفات را نیز به گونه اجمالی پذیرفته‌اند و بیشتر اهل تحقیق به این موضوع اشاره کرده‌اند. آیت الله صافی گلپایگانی در این مورد می‌نویسند: «حکایت‌ها و داستانهایی که درباره ملاقات با امام زمان7،  نقل شده، به دلیل فراوانی گرد آوردنی نمی‌نماید.»[21]

شیخ ابوطالب تبریزی می‌نویسد: «کسانی که در طول غیبت کبرا تا این زمان به ملاقات حضرت مهدی 7،  مشرف شده‌اند شمردنی و جمع‌شدنی نیستند.»[22]

بسیاری از نقل کنندگان و تشرف یافتگان جزء فقیهان، زاهدان و شخصیت‌های علمی و مذهبی شیعه هستند. هم‌چنین بسیاری از این تشرفات با کرامات خاص همراه بوده که صدور آن از غیر امام معصوم 7،  ممکن نیست.

بنابراین با توجه به فراوانی نقل کنندگان و وجود بسیاری از استوانه‌های شیعه نظیر علامه بحر العلوم، سید بن طاوس و مقدس اردبیلی در میان آنان، و صدور برخی از کرامات، وقوع بسیاری از تشرفات یقینی است و احتمال کذب، نامعقول و ناممکن است.

2. اعتراف تشرّف یافتگان

افزون بر اینکه تواتر نقل تشرفات، یقین‌آور و حجت است بسیاری از تشرف یافتگان، بر مشاهده و گفتگو با حضرت، اعتراف کرده‌اند، با وجود اینکه روش علماء در این خصوص، بر رازداری، پنهان کاری و کتمان حالت‌های سرّی و تشرفات بوده است با این حال در میان تعداد بی‌شمار نقل تشرفات، بسیاری هستند که در وثاقت آنان جای سخن نیست. برخی از این بزرگان عبارتند از: حاج علی بغدادی[23] که تمام ماجرا را بازگو کرده است. سید احمد رشتی،[24] سید بن طاووس،[25] علی بن ابراهیم مهزیار،[26] علامه بحرالعلوم،[27] محمدعلی قشنری تهرانی،[28] محمدبن عیسی بحرینی،[29] حسن بن مثله جمکرانی[30] و آیت الله مرعشی نجفی.[31] هر کدام از این بزرگان، جریان تشرف را با جزئیات کامل بازگو کرده‌اند. حتی برخی از این نقل تشرفات، مبنای برخی از تشکّلهای مذهبی و وقایع تاریخی گردیده است. نظیر جریان تشرف محمد بن عیسی بحرینی که منشأ نجات شیعیان بحرین از توطئه دشمنان شیعه در آن واقعه تاریخی گردید.[32]

3. نقل اعمال و ادعیه از سوی امام زمان 4

اذکار و ادعیه موجود در منابع روایی شیعه که به حضرت منسوب می‌شوند، برخی در زمان غیبت کبرا روایت شده‌اند.[33] بدون شک نقل دعاها، زیارات و اعمال مستحبه در عصر غیبت کبرا، مستلزم وقوع ملاقات و تشرفات است وگرنه انتساب آن به حضرت صحیح نخواهد بود به ویژه اینکه بیشتر علمای شیعه، در مورد انتساب امر نامعلوم به امام معصوم 7 به شدت محتاط بوده‌اند و هرگز چیزی را که اطمینان به صدور آن از معصوم نداشته‌اند به آن حضرات نسبت نداد‌ه‌اند به ویژه در احکام عبادات و ادعیه مأثوره.

افزون بر این در برخی از تشرفات راه‌کارهای خاصی را نیز صادر فرموده است. نظیر فرمان تأسیس مسجد مقدس جمکران و رجوع شیعیان به آن مکان مقدس در جریان تشرف حسن بن مثله جمکرانی در هفدهم رمضان سال 273 قمری.[34] در این فرمان، حضرت ضمن دستور ساخت مسجد و توجه دادن شیعیان  به لزوم گرامی داشت این مکان مقدس، نماز مسجد جمکران و دو رکعت نماز ویژ‌ه‌ امام زمان 7 را با کیفیت خاص در آن مسجد سفارش فرموده‌اند که این موضوع مشهور و مشهود عموم مردم به شمار می‌رود.

در برخی از تشرفات ، دعاهای مأثور از حضرت حجت یا دستورهایی در مورد چگونگی بعضی اعمال مستحب نظیر نحوه زیارت مشاهد مشرفه،[35] نحوه استخاره،[36] اذکار مستحبه در حال رکوع،[37] دعا در حال قنوت و توصیه به خواندن زیارت جامعه[38] نیز نقل گردیده است. وجود این ادعیه در آثار و منابع معتبر شیعی و عمل به آن، دلیل محکمی بر وقوع تشرفات نقل کنندگان آن است.

بنابراین دیدگاه دوم(امکان ملاقات) هم از جهت نظری، دلایل محکم روایی برای اثبات دارد و هم از لحاظ تحقق خارجی و مصداق یابی، نقل تشرفات و تواتر اجمالی بر وقوع آن، دلیلی مطمئن بر درستی این دیدگاه به شمار می‌آید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[1] . تاج العروس، ج10، ص259 ـ صحاح جوهری، ج3، ص1127.

[2] . لغت‌نامه دهخدا در توضیح کلمه ملاقات.

[3] . اصول کافی، ج1، ص328، انتشارات دارالکتب الاسلامیه تهران، 1365.

[4] . کمال الدین شیخ صدوق، ج2، ص346، انتشارات دارالکتب الاسلامیه تهران، 1365.

[5] . اصول کافی، ج1، ص339.

[6] . کمال الدین، ج2، ص440، الغیبة شیخ طوسی، ص362، چاپ دوم، انتشارات مؤسسة المعارف الاسلامیه قم، 1417 قمری.

[7] . کتاب الغیبه، محمدبن ابراهیم نعمانی، ص160،تحقیق علی اکبر غفاری، مکتب الصدوق تهران.

[8] . وافی، فیض کاشانی، ج2، ص414ـ 416 مکتبة الامام امیرالمؤمنین اصفهان.

[9] . حق المبین، ص87، چاپ سنگی.

[10] . السمائل العشره فی الغیبة، «شیخ مفید، ص82، الرسالة الاولی فی الغیبه، شیخ مفید، ص12.

[11] . اصول کافی، کلینی، ج1، ص323.

[12] . اصول کافی، ، ج1، ص337.

[13] .اصول کافی،ج2،ص126،ح1

[14] . همان، ص126، ح3.

[15] . کمال الدین شیخ صدوق، ج2، ص516، باب 45، ح44.

[16] . خورشید پنهان، ترجمة کتاب الغیبه شیخ طوسی، مولف: شیخ الطائفه محمدبن حسن طوسی، مترجم، عباس جلالی، ص514.

[17] . اصول کافی، ج2، کلینی، مترجم سید جواد مصطفوی، چاپ 1375، ناشر انتشارات  ولی ‌عصر 7، ص140، ح16.

[18]  . مجله حوزه، ش71‌ـ70، مهر، آبان، آذر و دی 1374، ویژه بقیة الله اعظم 7، ص107‌ـ  105.

[19] . همان، ص106ـ105.

[20] . اصول کافی، ج2، ص140 ـ 141، ح19.

[21] . منتخب الاثر، ص520.

[22] .من هو المهدی، ص535، چاپ چهارم.

[23] . شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ترجمه موسوی دامغانی، ص797، چاپ پنجم.

[24] . همان، ص912.

[25] . مسعود پور سید آقایی، میر مهر، ص101، چاپ اول.

[26] . همان، ص79.

[27] . همان، ص85.

[28] . همان، ص61.

[29] . همان،ص85.

[30] .همان، ص69.

[31] . همان، ص69.

[32]. بحارالانوار، ج 52، ص 178

[33] . کتاب صحیفة المهدی، شیخ جواد قیومی، چاپ جامعه مدرسین.

[34] . فصلنامه انتظار شماره5، ص333، مقاله علی اکبر مهدی پور و کتاب میر مهر آقای پورسید آقایی.

[35] . مفاتیح الجنان، ص798، نظیر آنچه برای حاج علی بغدادی رخ داده.

[36] . باب نهم صحیفه مهدیه.

[37] . در تشرف آیت ا... مرعشی

[38] . میر مهر، ص291 ـ 315.

 

 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :