wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 11 » مقالات
بازدید: 3494
0/0 (0)
مشاهده و ملاک و معیار شناخت مدعی راستین از دروغین (1)
 

نگارنده : محمد براری                             

                                            بسم الله الرحمن الرحیم

  « و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین » [ قصص/5]                    

    مقدمه

   جامعه اسلامی ما یک جامعه شیعی و محب اهل بیت عصمت و طهارت: است و عشق به حضرت امام زمان ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) در شراشر عروق مردم متجلی است و شوق دیدار آن غائبی که همه عالم از اوست ، سر تا پای این مریدان را فرا گرفته است و این آرزوی همیشگی برای هر دلبسته ای است از این رو نسبت به تشرفات و ملاقات هائی که نقل شده است، توجه و شیفتگی خاص دارند.

   از این میان یک سری افراد سود جو ، از این رویکرد جامعه سوء استفاده کرده و با ادعای ملاقات حضرت 4اقدام به اخاذی یا باز کردن دکان عرفان ، کرده اند و همچنین این وضعیت باعث شده است تا ادعای های فراوان از عده زیادی صورت پذیرد و با اعتقادهای پاک و معصومانه مردم بازی های فراوانی شده است .

    از این رو لازم دانسته شد تحقیقی در زمینه ملاکات و معیارهائی که بتوان با آن دروغگو را از غیر آن تشخیص داد، صورت گیرد تا ان شاء الله با گستردگی این گونه تحقیقات جلوی خیلی از این انحرافات گرفته شود یا حد اقل با آگاهی بخشیدن به عموم از به دام افتادن خیلی از آنان در دام های شیطانی جلو گیری شود .

    در این مقاله سعی شده است ، تا با نگاهی دوباره به روایات و کلمات بزرگانی که در این عرصه قلم زده اند به دنبال ملاکات و معیارهایی بگردیم که در شناخت مدعی راستین از دروغین ما را کمک کند و در صدد پاسخ گوئی به این سوال باشیم که « چه ملاکاتی برای شناخت مدعی دروغین از راستین وجود دارد؟ »  امید است که بتوانیم با این کار خدمتی به محضر آن وجود بی بدیل و یگانه عصر داشته باشیم و تحت الطاف حضرتش قرار بگیریم .

    در مورد پیشینه این بحث مناسب است گفته شود : کار مستقلی در این زمینه دیده نشده است ، آنچه هست مطالب پراکنده در لابلای کتب بزرگان و اهل فن است .

 

  مفهوم شناسی

     قبل از ورود به بحث ، مناسب است ابتدا به معنا شناسی چند کلمه به طور مختصر پرداخته شود.   

  1 . مشاهده

    مشاهده ( از شهد ) مصدر باب مفاعله شاهد یشاهد است که معنای مشارکت در آن اشراب شده است که طبق آن ، دو طرف در این امر مشترکند .

   مشاهده : به معنی دیدن همراه با حضور است .

   راغب اصفهانی در مفردات  این گونه می نویسد : « الشهود و الشهاده : الحضور مع المشاهده اما بالبصر او بالبصیره لکن الشهود ، بالحضور المجرد  اولی و الشهاده مع المشاهده اولی و یقال للمحضر مشهد . »[1]

  ( شهود و شهادت : حضور با دیدن است یا با دیدگان یا با شناخت ، لکن شهود به حضور تنها سزاوارتر است و شهادت با دیدن مناسب تر . . . )   

   و در لسان العرب این گونه آورده است « و المُشاهَدَةُ: المعاینة » [2] ( مشاهده یعنی دیدن دو طرفه )

    اما این که آیا در مشاهده شناخت هست یا خیر ؟ بعضی معتقد هستند که دیدن همراه با شناخت را مشاهده می گویند و بر نظر خود کلام راغب در مفردات را استشهاد می آورند[3] در حالی که آنچه راغب بر آن تکیه می کند دیدن با حضور است حال این دیدن یا با حواس ظاهری فقط است یا با شناختن آنگاه که می نویسد « الحضور مع المشاهده اما بالبصر او بالبصیره » آنچه در لسان العرب آمده نیز دلیل بر این مدعاست زیرا در آن مشاهده را به معاینه ( دیدن دو طرفه ) معنا کرده حال این دیدن ممکن است با شناخت باشد و یا بدون شناخت .

 

     2. ملاک و معیار

     ملاک  ( به کسر میم و فتح لام ) آن چیزی است که تکیه و قوام شئ بر آن چیز  باشد همچنان که در مورد قلب می گویند « القلب ملاک الجسد »                                    

    در مجمع البحرین این گونه آمده :

   «  و ملاک الأمر: ما یتقوم به و یعتمد علیه منه. و لهذا یقال القلب ملاک الجسد. و أهل اللغة یکسرون المیم و یفتحونها. و فی الحدیث بکسر المیم. »

    ( و ملاک الامر : آن چیزی است قوام شئ به آن است و برآن اعتماد ( تکیه ) می شود . و به خاطر این است که گفته می شود فلب ملاک جسد است و . . . )[4]

    لسان العرب ملاک را این گونه معرفی می کند :

   « و مِلاکُ الأَمر و مَلاکُه: قِوامُه الذی یُمْلَکُ به و صَلاحُه. و فی التهذیب: و مِلاکُ الأَمر الذی یُعْتَمَدُ علیه، و مَلاکُ الأَمر و مِلاکُه ما یقوم به. و فی الحدیث : مِلاکُ الدین الورع‏ . الملاک، بالکسر و الفتح: قِوامُ الشی‏ء و نِظامُه و ما یُعْتَمَد علیه فیه »

   ( و ملاک امر : آنچه قیام و صلاح شئ به آن است . و در تهذیب آمده : و ملاک امر آن چیزی است که بر آن تکیه شده است و ملاک امر آن چیزی است که قیام شئ بدان است . و در حدیث آمده : ملاک دین ورع است . ملاک به فتح و به کسر : قوام و نظام شئ شئ است و آن چیزی است که شئ بر آن تکیه می کند )[5]

   خلیل هم در العین هم قریب به آن دو می نویسد :

   و ملاک الأمر: ما یعتمد علیه. و القلب ملاک الجسد[6]

         معیار ( به کسر میم ) به معنای آن چیزی است که با آن پیمانه ها می سنجند .

      خلیل بن احمد در العین می نویسد :

      و العیار: ما عایرت به المکاییل. و العیار صحیح وافر تام. عایرته. أی: سویته علیه فهو المعیار و العیار.[7]

       ( عیار آن چیزی است که با آن پیمانه ها را می سنجند  . . . )

      با این توضیح ما در این تحقیق به دنبال آن چیزی هستیم که جزء ارکان شناخت و یا راهی برای اندازه گیری و سنجش ادعا از حیث صحت و دروغ ،  بتواند  باشد .

 

     امکان رویت

     از آنجا که بحث از ملاکات صحت یا دروغ بودن ادعای مشاهده مبتنی بر امکان رویت و مشاهده حضرت 4در دوران غیبت است لذا مناسب است ابتداء بحثی مختصر در رابطه با این موضوع داشته باشیم .

    در رابطه با این مسئله دو نظریه وجود دارد

     بعضی بر این باورند که در این دوران امکان رویت آن وجود مقدس ممکن نیست و مهم ترین دلیل آنان بر این نظریه توقیع شریفی است که در آخرین روزهای عمر علی بن محمد سمری ، چهارمین و آخرین نائب خاص حضرت 4وارد شده است که امام زمان 4    فرمودند :

« سَیَأْتِی مِنْ شِیعَتِی مَنْ یَدَّعِی الْمُشَاهَدَةَ أَلَا فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ وَ الصَّیْحَةِ فَهُوَ کَذَّابٌ مُفْتَرٍ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ » [8]

 

( وبزودی ازشیعیان من می آیند کسانی که ادعای مشاهده مرا دارند ، بدان هر کسی قبل از خروج سفیانی و قبل از صیحه  آسمانی ادعای مشاهده بکند او دروغگوی افتراء زننده است ... )

بعضی هم دلیل دیگری اقامه نموده و می گویند :

    « روایات بسیاری از ائمه (ع) وارد شده که بر اثر طولانی شدن غیبت امام عصر 4، گروهی از مردم منکر وجود مبارک حضرت می شوند و از عقیده خود باز می گردند . این دسته از روایات ، چنان فراوان است که می توان گفت ، به حد تواتر رسیده و اینها خود دلیلی است بر عدم عدم امکان ارتباط در عصر غیبت ؛ زیرا اگر چنین ارتباطی ممکن بود ، معنی نداشت که مردم در این آزمایش نا موفق باشند و ایمان و اعتقاد خویش را از دست بدهند ؛ زیرا با داستانی که یکی از دیدار کنندگان مطرح می کند ، پی به وجود حضرت می برند و چه بسا گروهی با همین عقیده ، زندگانی کنند ، اما وقتی که خود موفق به دیدار نشوند ، ایمان قلبی خویش را از دست بدهند . اساساُ فلسفه انتظار در این نکته نهفته است که افراد با عدم مشاهده حضرت ، ایمان به پیروزی و موفقیت حق دارند .» [9]

   در ادامه به دو حدیث از کمال الدین شیخ صدوق ره تمسک کرده :

1.                   حدثنا محمد بن أحمد الشیبانی رضی الله عنه قال : حدثنا محمد بن جعفر الکوفی قال : حدثنا سهل بن زیاد الادمی قال : حدثنا عبد العظیم بن عبد الله الحسنی رضی الله عنه ، عن محمد بن علی بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن علی بن أبی - طالب علیهم السلام ، عن أبیه ، عن آبائه ، عن أمیر المؤمنین علهیم السلام قال : للقائم منا غیبة أمدها طویل کأنی بالشیعة یجولون جولان النعم فی غیبته ، یطلبون المرعى فلا یجدونه ، ألا فمن ثبت منهم على دینه ولم یقس قلبه لطول أمد غیبة إمامه فهو معی فی درجتی یوم القیامة ثم قال علیه السلام : إن القائم منا إذا قام لم یکن لاحد فی عنقه بیعة فلذلک تخفى ولادته و یغیب شخصه

« امیر المومنین ( علیه السلام ) فرمود : برای قائم از ما غیبتی طولانی است  انگار می بینم شیعه را که در غیبتش مثل چهار پایان در تکاپو و جولان ، بدنبال چراگاه هستند ولی آن را نمی یابند ، بدانید هرکس از شیعیان بر دین خود ثابت قدم  باقی بماند و بخاطر طولانی شدن غیبت قلبش قاسی و سخت نگردد ، روز قیامت با من و در درجه من خواهد بود. سپس فرمودند : همانا قائم ما زمانی که قیام بکند برای احدی ، بر گردن او بیعتی نیست پس بدین خاطر است که ولادتش مخفیانه بوده و شخص ایشان از نظر ها پنهان هستند . »[10]

 

2.                   حدثنا أحمد بن زیاد بن جعفر الهمدانی رضی الله عنه قال : حدثنا علی ابن إبراهیم بن هاشم ، عن أبیه ، عن علی بن معبد ، عن الحسین بن خالد ، عن علی بن - موسى الرضا ، عن أبیه موسى بن جعفر ، عن أبیه جعفر بن محمد ، عن أبیه محمد بن علی ، عن أبیه علی بن الحسین ، عن أبیه الحسین بن علی ، عن أبیه أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیهم السلام : إنه قال : التاسع من ولدک یا حسین هو القائم بالحق ، المظهر للدین ، والباسط للعدل ، قال الحسین : فقلت له : یا أمیر المؤمنین وإن ذلک لکائن ؟ فقال علیه السلام : إی و الذی بعث محمدا صلى الله علیه وآله بالنبوة واصطفاه على جمیع البریة ولکن بعد غیبة وحیرة فلا یثبت فیها على دینه إلا المخلصون المباشرون لروح الیقین ، الذین أخذ الله عزوجل میثاقهم بولایتنا وکتب فی قلوبهم الایمان وأیدهم بروح منه

« امیر المومنین ( علیه السلام ) ـ خطاب به امام حسین ( علیه السلام ) ـ فرمودند : ای حسین نهمین از فرزندان تو قائم بالحق است . امام حسین ( علیه السلام ) فرمود : یا امیر المومنین آیا آنچه که می گوئی همان خواهد شد ؟ حضرت فرمودند : بله قسم به آن کسی که محمد ( صلی الله علیه و آله ) را به نبوت مبعوث کرد و او را بر جمیع بندگانش برگزید ، لکن ـ این قیام ـ بعد از غیبت و سرگردانی ـ مردم ـ خواهد بود ـ‌ طوری که ـ بر دین خود ثابت قدم نخواهند ماند مگر مخلصانی که روح الیقین را درک کرده باشند ، آن کسانی که خداوند ( عز وجل ) ـ از آنان ـ بر ولایت ما میثاق و عهد گرفته و در قلوب آنان ایمان را جای داده و خود آنان را تأئید کرده است . »[11]

     در پاسخ به اینان بایست گفت :

     اولاً : نسبت به توقیع شریف این نکته لازم است دانسته شود ،  حتی کسانی که قائل به عدم امکان مشاهده هستند در نهایت قبول دارند ،  ممکن است کسی آن حضرت را ببیند ولی برای اثبات چنین ادعائی ،  باید دلیل یقین آوری ارائه شود . آن جا که می گوید :

     « برابر آنچه ذکر شد ، مشاهده حضرت در غیبت کبری ، ممکن نیست مگر این که دلیل معتبری ، این ادله را مفید و جواز آن را ثابت کند . »[12]

    ثانیاً : بعضی از علماء همچون علامه مجلسی (ره) مراد از ادعای مشاهده ، را آنی می دانند که با ادعای نیابت خاصه از جانب حضرت ، همراه باشد .[13] با این تفسیر ادعائی که با ادعای نیابت خاصه از طرف حضرت ( عجل الله تعالی فرجه الشریف ) همراه نباشد مشمول توقیع شریف نمی گردد و تمام آنچه از حکایات از کتب علماء نقل شده عاری از این گونه ادعاها است یا رفع مشکلی چه علمی چه مالی در ان است ، یا شفای بیماری و یا هدایت راهی برای گمگشته .   

   ثالثاً : این همه ملاقات های نقل شده ، که بعضی در مورد آن ها ادعای تواتر و عدم تواطئ بر کذب کرده اند[14] ، را نمی توان نادیده انگاشت بخصوص که هم نقل کننده بعضی از این ملاقات ها ( مثل علامه مجلسی ره و محدث شیخ عباس قمی ره )   وهم شخص ملاقات کننده (مثل علامه حلی و مقدس اردبیلی و سید بحر العلوم و ...   رحمهم الله )  از اجلاء بزرگان و علماء دین می باشند . و چه خوش گفت آن که  این گونه قلم زده است :

   « چگونه ممکن است به افرادی همچون علامه حلی و سید بحر العلوم و مقدس اردبیلی و علی بن مهزیار اهوازی و سائر اولیای خدا ، نسبت دروغ داد و گفت اینان در ادعای ملاقاتشان قصد فریب مردم و یا رسیدن به جاه و مال دنیا را داشته و برای نیل به هواهای نفسانی و خود را در بین عوام محبوب جلوه دادن در بین مردم چنین ادعایی را کرده اند در حالی که بسیاری از این بزرگان در حیات خود به طور عموم به مردم نگفته اند و برخی خواص هم که به این مطلب پی می بردند و از آنها در خواست شرح ملاقات می کردند ، پس از اخذ میثاق و عهد و پیمان که تا زنده بودن آنان برای کسی بازگو نکنند ، برای آنان اعتراف می کردند و گرنه برای عامه مردم تا حد امکان نمی گفتند و اغلب پس از درگذشت آنان مساله فاش می شد. »[15]

   رابعاً : آن چه از بین کلمات بزرگان نزدیک به عصر غیبت بدست می آید این است که امکان رویت آن حضرت وجود دارد و ما نمی توانیم به طور قطع ادعا بکنیم که در این دوران کسی نمی تواند خدمت ایشان برسد .

    سید مرتضی ره در جواب از سوال علت استتار و غائب ماندن حضرت مهدی4 از اولیای خود این گونه پاسخ می دهد :

   « والذی یجب أن یجاب به عن هذا السؤال - الذی قدمنا ذکره فی علة الاستتار من أولیائه أن نقول أولا [ لا ] قاطعین على أنه لا یظهر لجمیع أولیائه ، فإن هذا مغیب عنا ، ولا یعرف کل واحد منا إلا حال نفسه دون حال غیره »

     ( آنچه واجب است در جواب ازاین سوالی که قبلاً ذکر کردیم ـ علت مخفی بودن حضرت برای اولیائش ـ داده شود این است که بگوئیم : اولا ما قطع نداریم که آن حضرت برای تمام اولیائش ظاهر نشوند ، این مسئله بر ما پوشیده است ، و هر کدام از ما بر حال خود آگاهی داریم نه نسبت به حال دیگران )[16]

     سید مرتضی ره در رسائل شریف مرتضی :

   « نحن نجوز ان یصل الیه کثیر من اولیائه و القائلین بامامته فینتفعون به »

   (  ما تجویز می کنیم این که بسیاری از اولیاء و قائلین به امامت حضرت خدمت ایشان برسند و از ایشان نفع ببرند )[17]

   شیخ طوسی ره هم در جواب سوال علت عدم ظهور حضرت 4برای اولیائش همچون سید مرتضی ره  پاسخ می دهد :

    « والذی ینبغی أن یجاب عن السؤال الذی ذکرناه عن المخالف أن نقول : إنا أولا لا نقطع على استتاره عن جمیع أولیائه ، بل یجوز ( أن یظهر ) لاکثرهم ولا یعلم کل إنسان إلا حال نفسه ، فإن کان ظاهرا له فعلته مزاحة ، وإن لم یکن ظاهرا له علم أنه إنما لم یظهر له لامر یرجع إلیه وإن لم یعلمه مفصلا لتقصیر من جهته ، وإلا لم یحسن تکلیفه»[18]

   آنچه از عبارت سید در رسائل شریف و از  جواب شیخ طوسی ره در الغیبه بدست می آید این است که حضرت ممکن است برای خیلی از اولیاء خود ظاهر شود  آنجا که می فرمایند : « نحن نجوز ان یصل الیه کثیر من اولیائه و القائلین بامامته فینتفعون به » یا  «بل یجوز ( أن یظهر ) لاکثرهم» و این با عدم امکان رویت خیلی در تنافی است .

  شیخ طوسی ره در تلخیص الشافی: ، اصل تجویز را کافی می داند برای رد استدلال خصم

  « انا لا نقطع علی انه مستتر عن جمیع اولیاءه و التجویز فی هذا الباب کاف . »

   ( همانا ما قطع نداریم که حضت از جمیع اولیائش مخفی و مستتر باشند  و تجویز در این باب کافی است )[19]

   دیگران و یا خود این بزرگان در کتاب های دیگر این مسئله را مطرح کرده اند و شبیه به همین عبارات آوردند[20] که به همین اندازه بسنده می کنیم .

   البته بعضی از عبارت سید و شیخ که فرموده بودند « کسی نمی داند مگر حال خود را  » استفاده عدم جواز اظهار  برای دیگران را کردند ، دلیل خود را این طور بیان می دارد :

    « زیرا توقیع ، مدعی مشاهده را « کذاب مفتر » معرفی کرده و اگر افرادی حضرت را نبینند ، باید علت آن را در خود ، بجویند و موانع ظهور وجود شریف حضرت را برای خویش برطرف سازند . »[21]

   کسی را شاید این اشکال به ذهن برسد این بزرگواران که مسئله امکان ارتباط با حضرت 4 مطرح کرده اند  آن را به صورت قطع و یقین عنوان نکرده اند بلکه بر سبیل احتمال بیان فرموده اند  و با احتمال نمی توان امکان را اثبات کرد .

   در جواب از اشکال همان عبارت شیخ طوسی ره را مطرح می کنیم که « و التجویز فی هذا الباب کاف.»

همین قدر که اصل ارتباط جائز شد امکان ارتباط تصحیح می شود ، آنچه نیاز به یقین دارد ابطال اصل عدم امکان ارتباط است ، نه امکان آن .

  خامساً : بعضی برای امکان رویت این گونه پاسخ داده اند :

   « [ تشرف به لقای امام زمان 4در عصر غیبت کبری ممکن است ] زیرا مقتضی موجود و مانع در این زمینه مفقود است : الف) اما وجود مقتضی رویت این است که در عصر غیبت کبری مصلحت بر آن است که هر آن چند مدتی حضرت خودش را به  برخی از مردم و بزرگانی که سخنشان مورد قبول است ، نشان دهد تا مردم به وجود او اطمینان پیدا کرده و طولانی شدن غیبت ، سبب انکار وجود حضرت نگردد ، زیرا تنها دلیل و برهان – خصوصا برای عوام مردم – موجب اطمینان و یقین به وجود امام زمان 4نیست و لذا بزرگان دستور می دهند که قصۀ تشرف های بزرگان به خدمت امام زمان 4را برای مردم بازگو کنید که این به نوبه خود مردم را دلگرم کرده و به آن ها روحیه و امید می دهد ، و بر اعتقادشان نسبت به وجود حضرت می افزاید ، زیرا قوی ترین دلیل بر امکان شئ وقوع آن است . »[22]

 حال که بناء بر امکان رویت و مشاهده قرار داده شد، ذکر این نکته ضروری است که این دلیل بر امکان ارتباط برای همه نیست بدین معناکه هر کسی در هر زمانی بتواند خدمت حضرت برسد ، در این صورت فرقی بین عصر غیبت و عصر ظهور نخواهد بود ، و فائده ای بر غیبت مترتب نخواهد بود .        (ادامه مطلب در شماره بعد می آید.)

منابع :

  قرآن کریم

1 . مجلسی ، محمد باقر ، بحار الانوار ، ج 52 ،  بیروت ، موسسه الوفاء ، 1403 ه ق .

2 . صدوق ، محمد بن علی بن بابویه ، کمال الدین و تمام النعمه ، تحقیق علی اکبر غفاری ، قم ، موسسه نشراسلامی تابع جامعه مدرسین قم ، 1405 ق .

3 . طوسی ، محمد بن الحسن ، الغیبه ، تحقیق عباد الله طهرانی و شیخ احمد ناصح ، چاپ اول ، قم ، موسسه معارف اسلامی ، 1411 ق .

4 . سید شریف مرتضی ، ابو القاسم علی بن الحسین الموسوی ، تحقیق سید محمد علی حکیم ، چاپ اول ، قم ، موسسه آل البیت لاحیاء التراث ، 1416 ق .

5 . طریحی ، فخر الدین ، مجمع البحرین ، تحقیق سید احمد حسینی ، چاپ سوم ، تهران ، کتاب فروشی مرتضوی ، 1416 ق .

6. ابن منظور ، محمد بن مکرم ،  لسان العرب ، چاپ سوم ، بیروت ، دار صادر ، 1414 ق.

7. فراهیدی ، خلیل بن احمد ، کتاب العین ، چاپ دوم ، قم ، منشورات الهجره ، 1410 ق.

8 . راغب اصفهانی ، حسین بن محمد ، المفردات فی غریب القرآن ، تحقیق صفوان عدنان داودی ، چاپ اول ، بیروت ، دار العلم الدار الشامیه ، 1412 ق .

9. قمی ، شیخ عباس ، منتهی الآمال ، ج2 ، چاپ اول ، قم ، نشر جمال ، 1382 ش .

10 . رضوانی ، علی اصغر ، موعود شناسی و پاسخ به شبهات ، چاپ اول ، قم ، انتشارات مقدس جمکران ، 1384 ش .

11 . طاهری ، حبیب الله ، سیمای آفتاب ، چاپ پنجم ، قم ،  انتشارات زائر ( آستانه مقدسه ) ، 1387 ش .

12 . نقوی ، سید حسین ، حضرت مهدی از ظهور تا پیروزی ، چاپ اول ، قم ،‌کتابسرای اصفیاء ( نور الأصفیاء ) ، 1381 ش .

13 . جمعی از نویسندگان مجله حوزه ، چشم براه مهدی 4، چاپ سوم ، قم ، موسسه بوستان کتاب  قم ( انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی ) ، 1382 ش .

14 . معاونت جامعه و نظام ( مدیریت سیاسی ) جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ، قبیله حیله ، ویژه ماه مبارک رمضان ، 1429 ق .

 

 

[1] . مفردات راغب . ص : 465

[2] . لسان العرب .  ج 3 . ص : 239

[3] . چشم براه مهدی 4ص : 43 و 44

[4] . مجمع البحرین . ج 5 . ص : 294

[5] . لسان العرب . ج 10 . ص : 494

[6]. العین . ج5 . ص: 380

[7]. العین . ج2 . ص: 239

[8] . بحار الانوار . ج52 . ص: 151

[9] . چشم براه مهدی ، ص: 69 و 70

[10] . کمال الدین و تمام النعمه ص: 303

[11] . همان. ص: 304

[12] . چشم براه مهدی ص: 72

[13] . بحار الانوار . ج52 . ص: 151  « ...  لعله محمول على من یدعی المشاهدة مع النیابة وإیصال الاخبار من جانبه علیه السلام إلى الشیعة ، على مثال السفراء لئلا ینافی الاخبار التی مضت وستأتی فیمن رآه علیه السلام والله یعلم »

[14] . سیمای آفتاب ، ص  180 و 181

[15] . همان .

[16] . المقنع فی الغیبه ص : 65

[17]. چشم براه مهدی ، ص 74 [ نقل از رسائل شریف مرتضی \ ص 2 \ 297 ]

 

[18] .  الغیبه ص : 99

[19]. چشم براه مهدی ، ص 77   [ نقل از تلخیص الشافی شیخ طوسی ج 1 ص 32 ]

[20] . سید مرتضی در الشافی فی الامامة  « ... لسنا نقطع علی ان الامام لا یظهر لبعض أولیائه و شیعته بل یجوز ذلک و یجوز أیضاّ ان لا یکون ظاهراّ لاحد منهم و لیس یعرف کل واحد منّا الا حال نفسه فاما حال غیره فغیر معلوم له و لأجل تجویزنا أن لا یظهر لبعضهم أو لجمیعهم ما ذکرنا العلة المانعة من الظهور . » [نقل از چشم براه مهدی . ص: 75 ]

   کراجکی در کنز الفوائد می نویسد : « و لسنا مع ذلک نقطع علی ان الامام (ع) لا یعرفه أحد و لا یصل إلیه بل قد یجوز أن یجتمع به طائفة من أولیائه تستر إجتماعها به و تخفیه.» [ کنز الفوائد \ 2 \ 418 ] ( نقل از چشم براه مهدی ، ص 75 )

[21]. چشم براه مهدی ، ص 78

[22] . موعود شناسی و پاسخ به شبهات  ص 449

 

 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :