wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 2 » مقالات
بازدید: 2712
0/0 (0)
مدعیان نظریه پردازی در مهدویت
 
محقق: علی محمد باقی

السلام علی المهدی و علی آبائه
مهدویت مقوله‌ای است که به دلایل متعددی، آماج شبهات، افکار انحرافی و ادعاهای گوناگون از سوی مدعیان این قضیه گردیده است.
آن چه این مقاله عهده دار بیان آن می‌باشد ارائه عقاید و مبانی فکری یکی از مدعیان نظریه پردازی در خصوص مهدویت می‌باشد. او در این خصوص چنین می‌گوید: حدود 15 سال پیش من هم مشغول زندگی خودم بودم. بهترین موقعیتها را داشتم. ایام محرم شد کتاب منتهی الآمال را برداشتم که بخوانم رسیدم به این جمله که خیلی سخت هم گریه کردم. بنده رسیدم به این جمله که اسب امام حسین (ع) تنها به سوی خیمه‌ها برگشت. یک دفعه گفتم: بله؛ دوباره خواندم، سه بار خواندم، از تمام صحنه هائی که نوشته و ترسیم شده بود گذشتم ولی از این صحنه نتوانستم بگذرم. گفتم: دیگر نمی‌توانم طاقت بیاورم. درس پزشکی می‌خواندم رهاکردم. موقعیتهائی که داشتم را کنار گذاشتم گفتم: دیگر نمی‌توانم من به زندگی خودم مشغول باشم و اسب مولای من تنها برگشته باشد. این ماجرا اثر عجیبی گذاشت، پیمان بستم تمام زندگیمان را، تمام وجودمان را برای مولایمان قراربدهیم.   او مدعی است مطالبی که بیان می‌کند در تاریخ هزار و چهار صد ساله اسلام گفته نشده و این سخنان حتی برای علمای شیعه نیز تازگی دارد و آنان از آوردن مثل آن و یا تکمیل آن عاجز می‌باشند. وی همچنین معتقد است هیچ فقیهی در میان شیعه وجود نداشته و کسی غیر از خودش جایگاه واقعی فقه را در نظام معارف اسلامی نمی‌داند و در بسیاری از سخنرانی‌های خود علمای شیعه را مورد حمله قرار داده و آن هارا به قصور در فهم دین متهم می‌کند و دراین باره نیز آن‌ها را به مبارزه می‌طلبد.  البته او هدف خود را بیدار کردن علمای شیعه از خواب و نشان دادن راه به آن‌ها معرفی می‌کند. او مدعی است مسلط به عالم غیب است و این توان را از پدرش به ارث برده است. و دارای نیروی خارق العاده و کراماتی است که در نتیجه تعلیماتی به او داده شده و خود را یکی از زمینه سازان ظهور حضرت می‌داند که برای این وظیفه از سوی حضرت مهدی (ع) انتخاب گردیده است.
به نظر می‌رسد بزرگترین اشکال وارد بر ایشان این است که بدون تخصص در امور و حیطه مباحث دینی و حوزوی اظهار نظر می‌کند. خود او در این باب چنین می‌گوید: «اصلا سواد حوزوی ندارم. کسی که دو سه دقیقه با من صحبت می‌کند متوجه می‌شود در همان دو سه دقیقه اول و چه بسا با همان کلمات اول متوجه می‌شود که بنده اصلا سواد حوزوی ندارم... بنده را می‌بینید که بعضی وقت‌ها کلمات را اشتباه می‌گویم از همین جا نتیجه بگیرید که بنده امّی هستم. می‌بینید علوم تفسیری بلد نیستم می‌بینید علوم حدیثی بلد نیستم می‌بینید صرف و نحو را درست و حسابی بلد نیستم. از این سخن نتیجه بگیرید که بنده به محبت الهی پشیزی از این سوادهای امروزی را ندارم از این سوادهایی که معمولا ساخته این و آن است...»  او می‌گوید: «معلمی دارم که 1400 سال است که شهید شده و غیر از او هم از کسی مطلب نمی‌گیرم.»  همچنین ادعا می‌کند که: «پایه کار ما استناد قرآنی و حدیث نیست. پایه کار ما دیده‌ها و یافته هاست.  بنده به لحاظ دیده‌ها در عالم بالاتر عرض می‌کنم نیازی نیست یا هیچ نیازی نیست اگر مردم در این زمان به رساله علامه مجلسی عمل کنند کافی است.  شان این دیده‌ها خیلی بالاتر از استنباط حضرات علمای 1400 ساله است. چون این دیده‌ها مال ما نیست».  
بعد از این مقدمه که برای آشنائی با منابع مورد استناد وی لازم بوده اینک به تفکرات ایشان در باب مهدویت و امامت به عنوان اساس مهدو یت می‌پردازیم.
شاخصه‌ها و اصول نظریه پردازی او در این باب از قرار زیر می‌باشد:
به آیه «فتلقی آدم من ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماما». برخوردم و گفتم... رمز عالم در این کلمات است منظور از این کلمات اهل بیت (ع) نیست زیرا اهل بیت صاحبان این کلمات هستند... هر امامی مظهر یک کلمه بوده و در دنیا دقیقا مطابق همان کلمه رفتار می‌کند... و امام مهدی (ع) کلمه «رفعت» منسوب به اوست. و این به جهت آینده نگری و آینده گرائی امام زمان (ع) است. رفعت عبارت است از سیر در سزمین‌های آینده.  او حضرت عیسی (ع) را نیز مظهر کلمه رفعت می‌داند ولی معتقد است اصل و تمام کلمه رفعت امام زمان (ع) می‌باشد.
نکته: او در مباحث خود نظامی را نیز برای خلقت انسان ترسیم می‌کند و آن را نظام بشری می‌نامد و هدف خود را از طرح این بحث این گونه معرفی می‌کند: یکی از مقاصد ما از طرح این سلسله از بحثها این است که به ظهور مولایمان برسیم و این که چگونه می‌شود میسر به سوی ظهور پیدا کرد... و نظام عالم و نظام بشر چگونه باید اصلاح شود که برای ظهور مولایمان و برای برپایی نشئه حق مناسب گردد. ... لذا ابتدا باید بدانیم که در چه فضائی زندگی می‌کنیم و چه قوانینی بر ما قرار داده شده است و سپس بدانیم که چگونه راهی را به سوی ظهور پیدا کنیم و چه اصطلاحاتی باید صورت گیرد تا ظهور واقع شود.  
2. یکی از این اصطلاحات: برای رسیدن به نشئه حق، خلافت رب کافی نیست. نیاز به خلافت الله است. لذا باید از خدا در خواست کنیم که خدایا: آیه «و اذ قال ربک للملائکه انی جاعل فی الارض خلیفه» را از بالای سر آدمیان بردار. این آیه را از نظام بشر حذف کن و به جای آن آیه «وعدالله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض» را در نظام بشر قرار بده. یعنی آیه 55 سوره نور. تا وقتی این اصلاحیه در قانون اساسی بشر صورت نگیرد از ظهور امام زمان (ع) خبری نیست.  
3. او هدف اصلی ظهور امام زمان (ع) را تحقق کامل مقوله‌ای به نام ملک می‌داند. در عالم مقوله‌ای است به نام ملک که به تدریج همه چیز را در بر می‌گیرد... این ملک مقطع به مقطع دارد بزرگتر می‌شود تا در حوالی ظهور امام زمان (ع) تمام دنیا و بخش بزرگی از برزخ را فرا می‌گیرد. در فاصله کمی قبل از ظهور امام زمان (ع) تمام زمین دنیا و زمین برزخ را فرا می‌گیرد و همین طور در خلال زمان بزرگتر می‌شود. امامت... به صورت ملک در می‌آید. امامت به خاطر ملک و بر پائی ملک آمده. ملک برنامه دارد برنامه ملک مراحل د ارد ما باید بدانیم که الان در چه مرحله‌ای از برنامه هستیم.  
4. او معتقد است محدوده صفت ملک خداوندی در حال حاضر تا آسمان بوده و به زمین نمی‌رسد و تنها در صورتی به زمین می‌رسد که دنیا با قوانین برزخی اداره می‌شود. صفت ملک در عوالم مختلف اراده امور را به دست می‌گیرد تا محدوده آسمان‌ها که محدوده عالم برزخ هستی  است. ولی ملک هم بزرگ است و نمی‌تواند پائین تر از آسمان بیاید. ملک خداوندی نمی‌تواند در دنیای محض وارد شود مگر زمانی که دنیا با قوانین برزخی اداره شود. یعنی در یوم الله ظهور و پس از این که توسط (رجعت کنندگان قبل از ظهور) کلماتیون دنیا با برزخ ترکیب شد. ولی ملک نمی‌تواند قبل از آن در دنیا واقع شود. شما در هرجای قرآن ملک خداوندی را بیابید می‌بینید که این ملک در محدوده برزخ مطرح است اگر شما در آیات مربوط واژه سماوات و ارض را بیابید بدانید که آن ارض زمانی تحت ملک خداوندی قرار می‌گیرد که با قوانین برزخی اداره شود.  
5. ما الان در مرحله‌ای از ملک خدواندی هستم که باید قوانین برزخی به جای قوانین مادی حاکم شود... به اصطلاح قرآن در آستانه یولج النهار فی اللیل هستیم. باید روز همه جا را فرا بگیرد و شب کنار زده شود. شب پره‌ها هم باید با نور خورشید بمیرند و یا به سوراخ‌های برزخی سوق داده شوند. در حوالی ظهور... برخی از جانورانی که تا به حال بیدار نبوده‌اند یا تا به حال اجازه داده رشد و نمو نداشته‌اند بیدار می‌شوند پس از مدت کوتاهی انسان هایی که فقط در افسانه‌ها خواندیم و یا در برخی از روایات وعده آمدن آن‌ها داده شده بود بیدار می‌شوند. بعضی از ایشان از برزخ به دنیا می‌آیند. بعضی‌ها که فوت کرده‌اند دوباره به دنیا رجعت می‌کنند بعضی از آن‌ها هم از عالم ذر به دنیا می‌آیند.  
6.... قانون رائج در زمان ظهور قانون مادی نیست. این قانون  از قوانینی است که شاید شما بتوانید آن را در بعضی اوقات در برزخ پیدا کنید... این قانون از قوانین برزخی است... این گونه نیست که فقط یک قانون عوض شود و بقیه قوانین سرجای خود باقی بماند بلکه در اینها «تولوا فثم وجه الله» قوانین فیزیک به هم می‌ریزد حتی قوانین فیزیک به هم می‌ریزد و اگر این دو موضوع به هم بریزد قوانین بسیاری از علوم به هم می‌ریزد به چه دلیل؟ ببینید امام چند نفراست؟ اگر یک نفر است چرا هر کسی به هر ستمی نگاه کند دارد امام را باجسم مادی می‌بیند؟ به هر سمتی که نگاه کنی وجه الله در آن جا قرار داه شده است... و این یعنی جاری شدن یک قانون برزخی در دنیا یعنی ظاهر شدن اشیاء با وجه برزخشان در دنیا و در نهایت معنای آن این می‌شود که خداوند علیم قوانین برزخی و به تبع آن اشیاء برزخی را در دنیا جاری می‌کند همین طور جزئیات برزخ در دنیا جاری می‌شود.  
7. کار اولوالعزم من الرسل... این است که کل انس و جن در تمام زمان‌ها را به سمت ظهور حرکت دهد.  انبیاء وظیفه داشتند ابتدا با ماجرای ظهور آشنا شوند وسپس با تمام وجود به سوی ظهور حرکت کنند و به سرزمین ظهور برسند. آن‌ها از هزاران سال پیش تمام جنبه‌های خود به جز جسم دخانی وجسم مادی خود را به سزمین ظهور رسانده بودند و در آن جا در آن حال وهوا زندگی می‌کردند... در قسمت سوم ماموریت داشتند که قومشان را با ماجرای ظهور آشنا کنند و در مرحله چهارم ماموریت داشتند که قومشان را به سمت ظهور حرکت دهند.  
8. موسی (ع) در قالب یک ماجرای نمادین قومش را حرکت می‌دهد... تا تمرینی باشد برای این که به سوی ظهور حرکت کنند... او یکی از کارگزاران اصلی ظهور است... باید نقاط قوت و ضعف تفکر خودش، فعل خودش و توانائیهای خودش را در این ماجرا (با تمرین نمادین حرکت به سوی ظهور) ببیند. در حوالی ظهور قوم بنی اسرائیل باید رجعت کنند. لذا آن‌ها هم باید به مانور برپائی ظهور مبتلا شوند.
9. نوح در بین چهار اولوالعزم من الرسل... مهندس برپائی ظهور است. ابراهیم مربی برپائی ظهور است و موسی خزانه دار برپائی ظهور است. عیسی فرمانده برپائی ظهور است.
در این آیه «و لقد ارسلنا موسی بآیاتنا و... وذکرهم بایام الله...» خداوند معنای رسالت را مطرح می‌کند رسالت در قبال ظهور معنی دارد. در این آیه می‌بینید همه رسولان که آمدند رسالتشان برای ماجرای ظهور است نبوتشان بیشتر با زمان خودشان ارتباط دارد ولی رسالتشان در زمان ظهور است.  
11. او معتقد است قبل از ظهور حضرت، تغییرات هم در عالم و هم در موجودات واقع خواهد شد. عالم ماده و دخان و عالم ملائک و عالم برزخ ترکیب می‌شدند وموجودات جدید هم به وجود می‌آیند.  
12. بعد از این حوادث، مردم مدتی طول می‌کشد تا از گیجی در آیند. این مدت دوسال است و دوره انطباق می‌نامیم... دوران افتتاح با ماجرای انقلاب اسلامی ایران انجام شده است... چند سالی مقوله تربیت مقوله اصلی خواهد بود... افراد می‌خواهند خودشان را رشد دهند... نا گزیر از جبهه بندی هستند. لذا دو جبهه بزرگ تشکیل می‌شود حق و باطل. لذا دوران سوم: جبهه بندی حق و باطل است... جنگ‌های مختلفی حدود پنج سری جنگ بین لشکر حق و لشکر باطل انجام می‌شود... از اواخر سری پنجم جنگ‌ها... با رجعت عیسی (ع) به صورت مادی رجعت‌ها شروع می‌شود... این هم مرحله چهارم... مرحله پنجم جنگ‌های عظیم زمان ظهور است... دوره یوم الله ظهور دوره ششم است.  
13. وقایع قبل از ظهور را به چهار مقطع تقسیم می‌کنیم: مقطع نوحی، مقطع ابراهیمی، مقطع موسوی و مقطع عیسوی... مقطع نوحی همان دوره انطباق است. مقطع ابراهیمی همان دوره تربیت است. مقطع موسوی همان جبهه بندی لشکریان حق و باطل است و مقطع عیسوی شامل مقاطع چهارم و پنجم یعنی شروع رجعتها برای سازماندهی جدید و جنگهای شدید زمان ظهور است.
مقطع نوحی صحنه‌های مناسب برای رشد را برپا می‌کند... و نوح (ع) تجربه‌ای که داشت را به کار می‌گیرد... عیسی هم با توان مرده زنده کردن در این زمان رجعتها را باعث می‌شود.  
14. او بر این باور است که مسائل مستحدثه را باید از خود امام زمان (ع) پرسید و دلیل آن را نیز این می‌داند که حیطه این گونه مسائل حیطه حکومت است وحکومت زیر مجموعه فقه نمی‌باشد.  
15.‌ای فقهای شیعه من زمانی شما را به فقاهت قبول می‌کنم که حجة المهدی باشید ما نمی‌خواهیم آیت خدا باشی... نمی‌خواهد حجه الاسلام باشی... اسلام را خودم از داخل کتاب‌ها پیدا می‌کنم... بیا دست مرا بگیر و به سوی مهدی (ع) ببر. امام موقعیت حجت را برای شما قرار داده شما استفاده نمی‌کنید.  استناد او حدیث... فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله می‌باشد.
16. شیعه باید به دنبال امام حی باشد... (آن گاه) می‌گوئید تمام این احادیث را خودم با چشم خودم از دهان امام را دیدم، با گوشم شنیدم، تمام این احادیث درست است. او از همگان می‌خواهد که در کارها و رفتار خود به تبعیت از آثار  «قرآن و حدیث» اکتفا نکرده و رجوع به امام حی را در دستور کار خود قرار دهند.  
17.  و اما الحوادث الواقعه... این حدیث در زمان نائب دوم ا مام (ع) بوده پس امام دعوت به فقها نکرده‌اند... بلکه دعوت به نواب اربعه کرده‌اند چون آن‌ها فقیه نبودند.   
18. شیعه باید از نعمات خاصه برخوردار بوده واگر محبی از این نعمات بهره مند نباشد شیعه نیست. به خاطر این که جنگ‌های زمان ظهور از نوع جنگ‌های تکنولوژیک نیست... ما باید به سوی امام برویم شاید امام باب انتفاع در نعمات خاصه و قوا را باز کنند... ما بدون قوای مهدوی نمی‌توانیم حکومت را جلو ببریم.
19. در این زمانه از نعمات خاصه و قوای مهدوی فقط خضر بهره مند است و مقدار کمی هم بنده بهره مند هستم و امام امضاء کرده‌اند... به جز خضر و بنده کسی را پیدا نمی‌کنیم که توان ملکوتی داشته باشد.  
20. حکومت از مقدمه نعمات خاصه است و امام زمان (ع) در این مملکت راه انداخته‌اند. حکومت باید  ادامه پیدا کند ولی توسط واجدان نعمات خاصه  مقایسه با شماره 19.
21. قبل از ظهور امام زمان (ع) که حاکمان الهی به دنیا رجعت می‌کنند با توان‌ها و اجازات نامحدودی که دارند بسیاری از برنامه‌های الهی را تغییر می‌دهند... آن‌ها به عنوان تمرین سعی می‌کنند که با احکامی که از طریق اهل بیت جاری شده است کشتی بگیرند... و آن‌ها را تغییر دهند.  
22. انسان از یک طرف می‌بیند با توجه به این احکام (احکام صادره از طرف حضرات معصومین (ع)) یا باید ظهور امام زمان (ع) متوقف شود یا مسیر آن کمی کج شود و یا ثمره آن بسیار ضعیف شود و از طرف دیگر می‌بیند که به بعضی از شیعیان حکمت داده شده... شیعیان باید با توجه به ایفای حکمت در این موضوع به میدان بیایند و احکام را اصلاح کنند.  
23. اهل بیت این موضوع را بارها حکم کرده‌اند که باید این طور باشد چرا حکم کرده اند؟ به خاطر این که «یعلمهم الکتاب و الحکمه» برای این که تعلیم حکمت به شاگردان می‌دهند. خودشان مانع درست می‌کنند و می‌گویند که به میدان برو و اصلاح کن.  (چون این احکام تمرینی هستند نه واقعی).
24. یکی از موانع ظهور و یکی از چیزهائی که قیمت ظهور را کم می‌کند «یملأ الارض قسطا و عدلا» می‌باشد. اگر قرار باشد که قسط و عدل حاکم شود همان بهتر که ظهور حضرت واقع نشود.  
25. هیچ گاه در زمین طالب قسط و عدل نباشید چون شما در دعا می‌خوانید: الهی عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک.  
26. «یملأ الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا...» این ماجرا یکی از درسهای تمرینی است. پس نگوئید همه جا باید پر از ظلم و جور شود تا امام زمان بیاید.  
27. یکی از حکمتهای بزرگی که مانع ظهور است این است که لقمان به پسرش می‌فرماید: «یا بنی لاتشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم». لقمان حکم کرد (حکمت کرد) که شرک ظلم عظیم باشد. نتیجه این می‌شود که به کوچکترین شرکی ظلم عظیم واقع شود و با وجود ظلم عظیم ملک عظیم واقع نمی‌شود. لذا باید حکیمی دیگر بیاید و بگوید: نه دیگر شرک به خدا ظلم عظیم نیست. تا حضرت ظهور کنند.  
28. «یرید الله ان یحق الحق بکلماته...» «یا مریم ان الله یبشرک بکلمه منه اسمه المسیح». ماجرای ظهور در دست افرادی است که خدا در قرآن با واژه کلمات از آن‌ها یاد می‌کند، بر پائی ظهور از جانب خدا و سپس از مجرای وجود امام زمان به کلماتیون داده می‌شود... یکی از آن‌ها حضرت عیسی است... کلمات، صفات بسیار بزرگ در نظام الهی هستند که درقالب افراد نمود پیدا می‌کنند... لذا باید حضرت عیسی قبل از ظهور به دنیا رجعت کند. ایشان قوی ترین کسی است که می‌تواند در ماجرای ظهور نقش ایفا کند. او فرمانده لشکر حق خواهد بود...  
29. با توجه به تصریح مجموعه  این آیات نساء 159 و راویان (سید خراسانی و شعیب و علمای سیاه از ایران و از خراسان) نزول عیسی در ایران و پیش از ظهور امام (ع) موضوعی قعطی است.  
30. اهل بیت (ع) از مدتها قبل از ظهور امام زمان (ع) در دنیا حضور جسمانی خواهند داشت.  
31. آیات اول سوره طور حاکی از نوعی رجعت حضرت رسول الله در شب ظهور است. در حالیکه تصور عامیانه در جامعه بر ا ین است که ایشان مدت‌ها پس از ظهور رجعت می‌کنند.  
32. ما قائل هسیتیم اهل بیت بعد از ظهور رجعت خواهند داشت. منتهی حرف ما این است که اهل بیت قبل از ظهور هم رجعت دارند و تا اینجای کلام نتیجه گرفتیم که حضرت رسول قبل از ظهور دوبار رجعت دارند.
33. «یا بنی اذهبوا فتحسسوا من یوسف و اخیه...» برای رسیدن به ظهور امام زمان (ع) از یک زمانی، انتظار باید به تحسس تبدیل شود. چنان چه موفقیت فرزندان یعقوب دریافتن یوسف تحسس آن‌ها بوده است... مبدأ این تحسس (تبدیل انتظار به تحسس) وقوع انقلاب اسلامی ایران است... به صبر جمیل باید تحسس را پیشه خودمان کنیم.  (تحسس= جستجویی که به خس کردن محبوب منتهی شود.)
34. شما ده روز واقعا بگردید، با تمام وجودتان به نیت تحسس امام زمان بگردید... شاید بگوئید که خود اهل بیت می‌فرمایند چرا آمدید سراغ ما، بروید سراغ فقهائی که ما منصوب کردیم. عرض می‌کنم که آن فرهنگ متعلق به فرهنگ انتظار است نه فرهنگ تحسس.  
35. مراحل دیگر تحسس عبارت‌اند از راه اندازی کاروان‌های به سوی ظهور، تبدیل این کاروان‌ها به سربازان زمینه ساز ظهور، برپائی نبرد‌های جانانه بین حق و باطل، و دست آخر پیوستن به امام زمان (ع) در یوم الله ظهور  
36. بزرگترین وظیفه مردم در دروه تحسس تبعیت از هادی است وهادی کسی است که صد در صد نظر امام زمان (ع) را بداند و برایش مبیّن باشد و بتواند برای دیگران تبیین کند... به محبت الهی ما با هدایت بسیار آشنا هستیم، یعنی خدا هدایتهای خودش را که از طریق امام (ع) جاری می‌کند. در سه موضوع نظام عالم، نظام بشر، وقایع قبل از ظهور برای ما باز نموده و روشن کرده است ولی ما اذن هدایت نداریم لذا ما هادی نیستیم... در حال حاضر در جامعه ما کسی هادی نیست.
بررسی نظرات
به نظر می‌رسد می‌توان کل مباحث ایشان پیرامون مهدیت را در شش بخش دسته بندی کرد: الف ـ مباحثی پیرامون وجود حضرت و کیستی ایشان.
ب ـ مباحثی که هدف از ظهور را در آن تشریع می‌کند.
ج ـ مباحثی که در آن بحث از زمینه سازی ظهور و موانع ظهور مطرح می‌شود.
د ـ‌ مباحث مربوط به ایام ظهور.
ه‍ ـ بررسی حوادث پس ازظهور.
و ـ‌ حوادث و وقایعی که قبل از ظهور حضرت در عالم اتفاق می‌افتد. بیشترین مباحث مطر ح شده وعمده تلاش وی در بیان چگونگی زمینه سازی ظهور و رفع موانع می‌باشد و پس از آن بیشترین سخنش در مورد حوادث قبل از ظهور می‌باشد. مباحث مربوط به ایام ظهور و بعد از ظهور نسبت به  مباحث قبلی از اقلیت کمّی برخوردار می‌باشند.
با توجه به این جملات و نگاهی به چکیده نظرات آقای یعقوبی به وضوح یافت می‌شود که عقیده ایشان در باب خود حضرت و ظهور ایشان عقیده منطقی و فلسفی نیست و ایشان در این خصوص مشربی متافیزیک را اتخاذ نموده است. او روال ظهور را روالی مخالف آنچه تاکنون در حکومت صالحان و ارسال رسل اتفاق افتاده می‌داند و معقتدات است حتی قوانین ریاضی هم که ابتدائی ترین و بنیادی ترین قوانین نظام خلقت هستند دستخوش تغییر و تحول می‌گردند. التبه اشکال بزرگی که در این جا متوجه ایشان است این نکته است که مشرب متافیزیک چون از اموری غیبی و نا محسوس خبر می‌دهد باید متکی به علام الغیوب باشد و از ادله نقلیه سرچشمه بگیرد که این مهم در سخنان آقای یعقوبی یافت نمی‌شود و آن جا هم که استناد به نقلی می‌کند معمولا استناد تام نیست. البته در خیلی موارد ادعا می‌کند که شهود توسط خود اوست و از دیده هایش می‌گوید. اشکال دومی که به نظر بنده متوجه سخنان ایشان است تناقضات فراوانی است که به راحتی در جملات ایشان یافت می‌شود و البته طبیعی است چون اصل کلی ثابتی حاکم برعقائد چنین افرادی نیست و همان طور که عرض شد ایشان از اساس، روایات مربوط به ظهور را واقعی نمی‌داند (بلکه تمرین می‌داند) و این مسئله (یعنی معنی بریده شدن از تنها منبعی که شایسته تشریح و بیان آخرالزمان می‌باشد) باعث این آفات گردیده است. البته اساسی ترین ایراد و اشکال وارد بر ایشان، ورود به حیطه‌ای است که طبق حرف خودشان هیچ آگاهی و تخصصی نسبت به آن ندارند و البته وقتی چنین شد لاجرم باید با حدسیات و گمان‌ها به این قضیه پرداخت و در مورد آن اظهار نظر نمود.
به طور کلی به نظر می‌رسد ایشان با توجه به جاذبه زیاد مباحث عرفانی و همین طور مباحث مهدوی، با آمیختن این دو مقوله، سعی بر دریافتن استناداتی از ادله نقلیه دارد که البته این روش واضح البطلان است. بلکه باید کاملا بالعکس عمل شود. یعنی باید با این ادله، مبنای تفکرات را ساخت.
والسلام علی من اتبع الهدی.
 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :