wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 13 » مقاله ها
بازدید: 4438
0/0 (0)
لزوم بازنگری در مصادیق علائم ظهور در کتب امروزین
 

نگارنده : مهدی راستی فر
 
روش پی گیری شده در این مختصر، مرور گزارش گونه بر تعاریف و مصادیق علائم ظهور در برخی کتب معاصر است که در بعضی موارد با تحلیل و نقدی مختصر ارائه گردیده است. در پایان نیز با مروری گذرا بر بعضی روایات مقبول بیان کننده علائم، به نظر مختار اشاره شده است.
  
مقدمه

یکی از مشهورترین و رایج ترین مباحث مهدوی، علائم و نشانه های ظهور است که حجم زیادی از گفتگوهای علمی و عمومی را به خود اختصاص داده است. به نظر می رسد با توجه به تنوع موضوع و آمیختگی آن با نوعی آینده نگری و پیشگویی، بستری فراهم آمده تا مجموعه ای وسیع به عنوان علائم ظهور مطرح گردند، در حالی که شاید بخش عمده آن چیزی که امروزه از علائم ظهور شناخته می شود را نتوان از دل دلائل موجود ثابت نمود. البته به نظر محققین، وجود انواع انگیزه های جعل و تحریف در روایات علائم را نیز باید در برهه هائی از تاریخ حتمی دانست.  در واقع این مبحث در طول سالیان دراز دچار تغییرات فراوانی شده که به نظر می رسد مشخص شدن حدود واقعی آن از ضروریات است. اما از زوایای مختلفی می توان به این مجوعه نگریست و نقدهای گوناگونی می توان نمود. آنچه در این مختصر ارائه می گردد، بررسی برخی تعاریف و بعضی از تقسیم بندی های علائم ظهور در متون معاصر، و گزینش تعریفی مناسب بر مبنای مصادیق صحیح مطرح شده در روایات است. از این رو می توان مسئله اصلی این مجموعه را این گونه مطرح نمود: چه نسبتی میان تعاریف متداول و رایج امروزین درباره علائم ظهور، با مصادیق معرفی شده در روایات وجود دارد؟

این نوشتار مبتنی بر تلاش وسیعی است که در گذشته از سوی متفکران و مؤلفان مباحث مهدوی صورت گرفته است و برخی از آنها به عنوان پیشینه عمومی بحث قابل معرفی است. کتبی مثل: تاریخ غیبت کبرا از سید محمد صدر و تحلیل تاریخی نشانه های ظهور از آقای مصطفی صادقی. اما در خصوص این موضوع، یعنی آنچه که اختصاصا به پاسخگویی مسئله مذکور و یا نظیر آن پرداخته باشد، مطلبی یافت نشد[1]؛ که البته ممکن است به دلیل قصور در استقراء باشد.

روش پی گیری شده در این مختصر، مرور گزارش گونه بر تعاریف و مصادیق علائم ظهور در برخی کتب معاصر است که در بعضی موارد با تحلیل و نقدی مختصر ارائه گردیده است. در پایان نیز با مروری گذرا بر بعضی روایات مقبول بیان کننده علائم، به نظر مختار اشاره شده است.

واژه های کلیدی: علائم ظهور، علامت، نشانه، ظهور.


تاریخچه بحث از علائم

برای بررسی دقیق تر موضوع علایم ظهور به نظر می رسد مراجعه به تاریخچه طرح این بحث ضروری است. هر چند که توان بررسی، محدود به کتبی است که امروزه شناخته شده و در دسترس اند.

"از مجموعه های روایی شیعه که اکنون در دست ماست ابن بابویه 1در کتاب الامامة و التبصرة و کلینی1 در کتاب کافی از اولین کسانی اند که از نشانه های ظهور سخن گفته اند. با این که ابن بابویه1 23 روایت ذیل عنوان «آیات ظهوره» ذکر کرده، تنها پنج عدد از آن ها مربوط به نشانه هاست. کلینی1 این چند روایت را در کتاب روضه کافی آورده؛ اما در کتاب اصول و ذیل مباحث غیبت و تاریخ ائمه علیهم السلام چیزی نقل نمی کند. پس از آن دو، نعمانی، شیخ صدوق، شیخ مفید و شیخ طوسی5 روایات علایم را در کتاب های الغیبۀ، کمال الدین و الارشاد گزارش نموده اند.

پس از این منابع که اصلی ترین کتب مربوط به علایم ظهور به شمار می روند، مؤلفانی که درباره [حضرت] مهدی علیه السلام یا به طور کلی در موضوع ملاحم و فتن مطالبی نوشته اند، آن احادیث را نقل کرده و غالباً از منابع مذکور استفاده نموده اند. در قرن ششم طبرسی1 در اعلام الوری و راوندی1 در الخرائج و الجرائح، در قرن هفتم ابن طاووس1 در کتاب ملاحم (الشریف بالمنن)، اربلی1 در کشف الغمه و مقدسی شافعی در عقدالدرر. در دوره های بعدی نیز همین روایات نقل و گاه از منابع غیر معتبر به آن ها افزوده شده است؛ چنان که کتاب هایی مانند الزام الناصب، بیان الائمه علیهم السلام، معجم الملاحم، نوائب الدهور، و... با نقل روایات معتبر و غیر معتبر از منابع شیعه و عامه به جمع آوری این اخبار پرداخته اند. این گونه کتاب ها که خود منبعی برای برخی نویسندگان معاصر به شمار آمده است، هیچ توجهی به منبع شناسی یا جرح و تعدیل راویان نداشته و بسیاری از اخبار نادرست و حتی ساختگی را گزارش کرده اند، به گونه ای که یکی از محققان معاصر از طرح برخی این مفقولات برآشفته و کتابی در رد آن نوشته است. در دهه های اخیر موج انتشار کتاب های مربوط به نشانه های ظهور شدت بیشتری یافته و نویسندگانی به جمع آوری اخبار و بررسی غیر محققانه و تطبیق آن ها بر افراد یا گروه ها یا رویدادهای معاصر پرداخته اند و برخی هم خواسته اند با این تطبیق ها زمان ظهور را تخمین زنند."[2]

"در میان اهل سنت نیز قدیمی ترین کتابی که در موضوع فتن و ملاحم تدوین شده و امروزه هم موجود  می باشد، الفتن نعیم بن حماد (متوفای 228 ق) است. با این که نجاشی و طوسی 0بیش از پنجاه تألیف در موضوع غیبت و ملاحم ذکر کرده اند، در میان آن ها نام هیچ یک از اصحاب امام باقر علیه السلام و امامان پیش از آن حضرت علیهم السلام وجود ندارد. بنابراین همه کتاب هایی که از نشانه های ظهور سخن گفته اند پس از تأسیس دولت بنی عباس تدوین شده و این مطلب با توجه به اوضاع سیاسی این دوره و ادعاهای مهدویت یا فتنه های واقفیه قابل توجه است. به خصوص که تعداد قابل توجهی از این کتاب ها را واقفی ها و غلات نوشته اند و از طرفی روایات علائم به آن چه اهل سنت نقل کرده اند شباهت زیادی دارد."[3]

بررسی کتب نامبرده از شیعه و دقت در اسامی و عناوین بابها و فصل های مربوطه و هم چنین احادیث مذکور در ذیل این عناوین نکاتی را در خور توجه قرار می دهد:

اول: به جز آنچه که مرحوم کافی و نعمانی0 در کتب خویش ذکر کرده اند دیگر عناوین، یا علائم را مربوط به خروج دانسته و یا قبل از قیام معرفی نموده اند. هر چند که نامگذاری باب چهاردهم کتاب غیبت نعمانی1 هم همین گونه است، لیکن ایشان در جمله ای که بعد از نام باب آورده اند علایم را مربوط به ظهور معرفی کرده اند: "باب ما جاء فی العلامات التی تکون قبل قیام القائم علیه السلام و یدل علی ان ظهوره یکون بعدها کما قالت الائمۀ علیهم السلام". همان طور که از این جملات به نظر می رسد ایشان قیام و ظهور را به یک معنا گرفته و یا اقلاً در یک مصداق جمع دیده اند.

اما در دیگر کتب تعبیری از ظهور نبوده و یا خروج و یا قیام مطرح شده است. تنها به عنوان اشاره ذکر این مطلب لازم است که امروزه بسیاری از محققینِ معارف مهدوی میان ظهور، و قیام و خروج تفاوت قائلند و از حیث مصداق نیز این دو جریان را تفکیک شده می دانند. با توجه به این مطلب در صورتی که شخصی این مبنا را بپذیرد، نمی تواند به راحتی آن احادیثی را که صراحتاً لفظ قیام و یا خروج را مطرح نموده و نسخه های متفاوت آن نیز همین گونه اند، بدون داشتن قرینه ای قابل قبول بر ظهور حمل کرده و علائم شمرده شده را مربوط به ظهور بداند. البته باید گفت که این علایم به فرض ارتباط با قیام و خروج، نسبت به ظهور مسکوت و لا بشرطند نه به شرط لا، که در نتیجه می توانند قبل از ظهور هم باشند و می توانند بین ظهور و قیام اتفاق بیفتند.[4]

دوم: دقت در احادیث مذکور در این ابواب و فصول نشان می دهد که مجموعه آنچه در این کتب به عنوان علامت (چه برای ظهور و یا قیام) مطرح شده است بسیار محدودتر از آن چیزهائی است که امروزه از علایم دانسته شده و در کتب متأخر نام برده می شود.

سوم: مهم ترین این علایم که در تعداد فراوانی از روایات مطرح شده است همان علایم است که به عنوان محتوم معرفی گردیدده: سفیانی، یمانی ،ندا، صیحه و نفس زکیه و پس از آن سید خراسانی نیز به دلیل بدل بودن برای یمانی در بعضی از روایات ، از شهرتی برخوردار شده است.

چهارم: برخی از آنچه که به عنوان علایم ظهور و یا قیام معرفی شده امروزه پس از گذشت قرن ها از اتفاق افتادن آن ها و عدم رخداد ظهور نمی تواند جنبه ی علامتگری و نشان دهندگی داشته باشد. در این گونه موارد به نظر می رسد که در واقع از همان ابتدا این موارد نه به عنوان علایمی برای ظهور امام دوازدهم علیه السلام، بلکه به عنوان پیش گویی از جریانات آینده مطرح شده اند، اما در سال های بعد و خصوصاً با انگیزه های مختلفی که برای عده ای بوجود می آمده، در دایره علایم وارد شده اند.

عده دیگری از این علایم را نیز می توان مجعول و موضوع تلقی کرد و یا باید گفت اثبات صدور این روایات از معصوم علیه السلام به عنوان علامت ظهور به سادگی امکان پذیر نیست و محققین احتمال جعل را در این دسته به دلیل سوء استفاده( از قابلیت ها و جذابیت های موضوع موعود باوری و مهدویت خصوصاً در برهه هایی خاص از تاریخ که به دنبال جلب توجه و یاری توده های مردم خصوصاً در مقابل حکومت ها بوده اند) بسیار بالا و بلکه قطعی می دانند.[5]

 

تعاریفی برای علائم ظهور

اما از تاریخچه طرح موضوع و روایات علایم ظهور در کتب اصیل مهدوی که فارغ شویم، باید به این نکته توجه نمائیم که در آغاز دوران غیبت کبری بر اساس متونی که در اختیار است، تعریف خاصی از علایم ظهور و یا قیام و خروج ارائه نشده، بلکه به روش کتب حدیثی، عنوانی برای باب و یا فصلی مشخص می گشته و در آن مجال، روایات بیان گر نشانه ها ایراد می گردیده است. حتی در کتبی مثل کمال الدین و یا غیبت شیخ طوسی1 که مملو از بیاناتی از صاحبان اثر است، بیانات حول محورهای اساسی تری چون اثبات وجود امام مهدی علیه السلام و غیبت و پاسخگویی به سؤالات و شبهات و اقوال مخالفین می گردد. این نکته به خوبی نشان از جایگاه بحث علایم ظهور در حوزه معارف مهدوی دارد و به روشنی از اهمیت کمتر این مباحث نسبت به دیگر مباحثی چون موارد مذکور خبر می دهد. بعدها در کتب متأخرتر، جایگاه علایم ظهور تا حدودی متفاوت شده و موارد آن نیز تنوع و تعدد بیشتری پیدا می کند. شیوه مرسوم در این آثار نیز نقل اقوال و روایات، آنهم غالباً بدون بررسی سندی و متنی آن هاست.

شاید بتوان آغاز ارائه تعاریفی پیرامون علایم ظهور را در کتب متأخر و تا حدودی معاصر دانست. برخی از این تعاریف بدین قرارند:

1.   علامت متضمن معنای کشف، دلالت، نشان دادن چیزی که این شیئی علامت آن است می باشد.[6]

2.   نشانه های ظهور عبارت است از آن دسته از رخدادها که براساس پیش بینی معصومان علیهم السلام پیش از ظهور و یا در آستانه ی  آن، یا هم زمان یا پس از ظهور حضرت مهدی علیه السلام پدید می آید. پدید آمدن هر یک از آن نشانه ها نویدی از ظهور حضرت مهدی علیه السلام و نزدیک شدن قیام جهانی آن حضرت است.[7]

3.   علامت در لغت عرب به معنای نشانه است؛ بنابراین منظور از علایم ظهور، نشانه هایی است که نزدیک شدن ظهور را نشان می دهند و به وسیله آن ها می توان امام مهدی علیه السلام را از مدعیان دروغین شناسایی کرد[8]... به تعبیر دیگر، نشانه های ظهور، رخدادهایی هستند برای اعلام عمومی نزدیک شدن ظهور و ایجاد آمادگی روانی مردم برای استقبال از ظهور [حضرت] مهدی موعود علیه السلام.[9]

4.   علامت به معنای نشانه است و مراد از آن پیدایش پدیده ای است که با مقصود و مطلوب مرتبط بوده و آدمی را به سوی آن راهنمایی می کنند. به عبارت دیگر مراد از علایم ظهور، آن دسته از حوادثی است که براساس پیش بینی پیشوایان معصوم علیهم السلام قبل و یا در آستانه ظهور واقع خواهد شد و تحقق هر کدام نوید نزدیک شدن قیام حضرت علیه السلام را می دهد.[10]

این تعاریف و تعاریفی از این دست با تصریح به این که وقوع علایم نشانه نزدیک شدن زمان ظهور است و در واقع زمینه استقبال از ظهور را فراهم می آورد، نمی تواند دقیق و کامل باشد. برای روشن شدن منظور، بهتر است به برخی موارد که از علایم ظهور شمرده شده اند نگاهی بیافکنیم:

§     از هم گسستن بنی امیه

§     خروج ابومسلم خراسانی

§     جنگ قدرت بنی عباس

§     زوال بنی عباس

§     بسته شدن پل بر روی دجله

این مثال ها و چندین مثال دیگر از اموری هستند که سال ها و بلکه قرن ها از وقوع شان فاصله گرفته ایم اما هنوز دوران غیبت ادامه دارد. آیا می توان تصور نمود که علامت یک پدیده از خود آن شیئ قرن ها فاصله داشته باشد؟! مگر نه این است که علامت برای کاشفیت و به عنوان نشانه و اشاره به صاحب علامت می آید و فلسفه وجودیش یاری به مخاطبان برای شناخت و درک صحیح صاحب علامت است؟

"پرسش این است که آیا امکان دارد نشانه یک چیز با فاصله از آن واقع شود؟ با مراجعه به کاربردهای این لفظ چنین برمی آید که علامت، یا هم زمان و همراه یک مطلب واقع می شود یا با فاصله کمی پیش از آن. زیرا آن چه موجب شناخت چیز دیگر است نمی تواند فاصله زیادی با آن داشته باشد. مثلاً علایم بیماری همراه آن ظاهر می شود و علامت هایی که برای راه نمایی و راه یابی قرار داده می شوند کمی پیش از مقصد یا مطلبی هستند که انتظار آن می رفته است. به همین جهت است که وقتی برای موضوعی علامتی قرار داده شد، همه منتظرند آن موضوع (البته پس از وقوع علامت) هر چه زودتر محقق شود و اگر فاصله طولانی شد در آن علامت تردید ایجاد خواهد شد."[11]

"دقت در آیاتی از قرآن که سخن از علایم دارند نیز این مطلب را به اثبات می رساند که علامت با رویدادی که از آن حکایت می کند همراه است[12] و جستجو در معنای علامت در کلام معصومین علیهم السلام نیز به خوبی نشان می دهد که کاربرد این کلمه در کلمات معصومین علیهم السلام همان مفهوم عقلایی و عرفی نشانه است؛ یعنی همراه و متصل به چیزی که نشانه برایش ذکر شده یا پیش از آن با فاصله ای بسیار کوتاه."[13]

 

ارائه تقسیماتی برای گذر از این مسئله

پس با رعایت این دقت در حقیقتِ علامت و نشانه، تعریفی که از علائم ظهور ارائه شده است در مورد عده نسبتا زیادی از آن چه امروزه از نشانه ها دانسته می شود صادق نیست. عده ای از نویسندگان با تعابیری دقیق تر و با تقسیم بندی های مختلفی که برای علایم ظهور نموده اند در صدد حل این مشکل بر آمده اند. از آن جمله می توان به تقسیم علایم به منفصل و متصل اشاره نمود:

"علایم از جهت نزدیکی و دوری از زمان ظهور به دو دسته تقسیم می شود:

 اول: رویدادهایی که نزدیک و چسبیده به زمان ظهور است، به طوری که از آخرین مقدمات ظهور شمرده می شود؛ هم چون قتل نفس زکیه، چنان که در اخبار و روایات آمده است.

دوم: روایاتی که گویای وقوع حادثه ای پیش از ظهور می باشند ولو این که با فاصله زمانی دور باشند.[14]

اما علایمی که به طور عموم مربوط به برنامه ریزی الهی است، از آنجا که واضح است که هدف این برنامه ریزی آماده ساختن و زمینه سازی دوران ظهور است، از این جهت وقتی یک انسان این مطلب را فهمید و روش این برنامه ریزی را دانست، می تواند بفهمد که کدامیک از این رویدادها مربوط به ظهور است و کدامیک مربوط نیست و حوادثی که بار مقدماتی ظهور را داراست و زمینه ساز ظهور حضرت بقیۀ الله علیه السلام می باشد از نظر اندیشه یک انسان متفکر به ناچار همگی جزو نشانه ها و کاشف از روز ظهور خواهد بود."[15]

با این بیان ،شمرده شدن آنچه که از ظهور فاصله داشته و یا حتی نزدیک است به عنوان علامت ظهور منوط به این مطلب است که آیا می توان آن پدیده را زمینه ساز و  مقدمه ای از مقدمات ظهور دانست یا خیر.

"و اما نسبت به رویدادهای تکوینی که بشارت وقوع آن ها ولو در فاصله زمانی بسیار دور پیش از ظهور داده شده است، سرّ اساسی و نکته اصلی در این که آن ها را به عنوان علامت ذکر کرده اند، آن است که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و ائمه اطهار علیهم السلام برخی از حوادث بزرگی را که در آینده اتفاق خواهد افتاد و جلب نظر می کرده است، از طریق وحی و یا الهام فهمیده و به مردم می گفتند، و آن را مرتبط به ظهور حضرت بقیۀ الله علیه السلام می کردند تا مردمی که در زمان وقوع آن حوادث به سر می برند، صداقت گفتار ائمه علیهم السلام را درباره آن حوادث ببینند و نسبت به اخبار مربوط به حضرت بقیۀ الله علیه السلام نیز اعتقادشان محکم تر شود، و آن ها را نیز درست بدانند. پس از این جهت این حوادث نشانه ظهورند که دلیل بر صدق اعتقاد (به) روایات مربوط به حضرت بقیۀ الله علیه السلام می باشند. و از اینجا می فهمیم که این حوادث را وقتی می توانیم علامت ظهور بدانیم که در روایات، اسمی از آن ها برده شده باشد و آن ها را به عنوان نشانه و علامت ذکر کرده باشند؛ ولی اگر در روایات نیامده بود، این گونه رویدادهای تکوینی را که در دوران پیش از ظهور واقع می شوند نمی توان گفت ارتباطی با ظهور حضرت بقیۀ الله عجل الله تعالی فرجه دارند.[16] "

"نشانه های ظهور از یک نگاه به چهار دسته تقسیم می شود:

1.                        نشانه هایی که با فاصله زمانی قابل توجهی پیش از ظهور رخ می دهند.

2.                        نشانه هایی که با فاصله بسیار اندک پیش از ظهور اتفاق می افتند. (در آستانه ظهور).

3.                        نشانه هایی که هم زمان با حادثه ظهور حضرت مهدی علیه السلام رخ می دهند.

4.                        نشانه هایی که با فاصله اندک پس از ظهور و پیش از قیام حضرت مهدی علیه السلام اتفاق می افتند."[17]

"براساس روایاتی چند، شماری از نشانه های ظهور، متصل به آن خواهد بود به گونه ای که بین آن ها و ظهور حضرت مهدی علیه السلام فاصله چندانی نباشد. البته اینکه فاصله آن نشانه ها تا ظهور، چه مدت و یا چند روز است، به طور دقیق روشن نیست ولی قدر مسلم آن است که فاصله زیاد نیست و احتمالاً، مجموعه نشانه های متصل به ظهور، در همان سال ظهور یا سال پیش از آن رخ می دهد. بر این اساس تردیدی نیست که شماری از نشانه های ظهور، نزدیک ظهور و متصل به آن واقع می شود. در مقابل، نشانه های غیرمتصل است که در طول تاریخ در دوران غیبت کبرا اتفاق افتاده و خواهد افتاد."[18]

"علایم ظهور چیزهایی هستند که تا واقع نشوند حضرت صاحب الزمان علیه السلام ظاهر نمی شوند و حدوث هر یک از آن ها دلیل است که ایام فرج تا اندازه ای نزدیک شده، اما دلالتی ندارد که بعد از حدوث آن علامت بلافاصله، حضرت صاحب الامر علیه السلام ظهور نمایند؛ ولی در مورد بعضی از آن ها (مانند قیام سید حسنی و خروج سفیانی و...) تصریح شده است که مقارن ظهور آن حضرت علیه السلام واقع می شود."[19]

هر چند این بیانات و تقسیم بندی ها برای دفع و یا رفع توهم و در واقع پاسخگویی به ذهن مخاطبی است که در انتظار رخ داد ظهور پس از وقوع مجموعه ای از چیزهائی است که از علائم شمرده شده اند، اما در واقع باید علایم را به گونه ای تعریف نمود که نیازمند این همه تبصره و یا توضیح نبوده و به تعبیر دیگر محتاج تخصیص اکثر نشود. آن چه امروزه خصوصاً در کتب واسطه و دست چندم مرسوم است این است که تعریفی از علایم ارائه می شود که شامل صدها مورد می گردد. این تعریف در برخی از نوشته جات به حال خود باقی می ماند و لذا مخاطب را به اشتباه می اندازد، و در پاره ای موارد با ذکر انواع و تقسیم بندی های بعدی در صدد اخراج اکثر مواردی است که از ابتداد شامل شده بود. این دقت در تعبیر و تعریف و شمارش علایم هنگامی جدی تر می شود که به خصوصیات موضع بحث یعنی علامت ظهور منجی و موعود دقت بیشتری شود.

"در منابع روایی ،حدیث های فراوانی در مورد نشانه های ظهور، وجود دارد. اسناد این روایات، بیشتر ضعیف و غیرقابل اعتماد است. از نگاه دلالت نیز، هماهنگی و انسجام لازم بین آن ها نیست و پاره ای از آن ها دگرگون و دست خوش تغییراتی شده اند. اینک با انبوهی از روایات صحیح و غیر صحیح در زمینه نشانه های ظهور، روبرو هستیم که دست کم شماری از آن ها از آفت جعل و تحریف مصون نمانده است. بدبختانه کتاب هایی نیز وجود دارد که در آن ها از سر جهل یا به عمد به این امر دامن زده شده است. البته برخی با گردآوری این روایات خواسته اند اصل آن ها محفوظ بماند و نیز بنمایانند که همگان در اصل ظهور [حضرت] مهدی علیه السلام اتفاق نظر دارند. بنابراین التزام به درستی همه این روایات مشکل است و در بررسی نشانه های ظهور، احتمال جعل و تحریف و دسیسه های دست های پنهان سیاست را نباید نادیده گرفت."[20]

"قدما و متقدمین علما بدون توجه به تحقیق و بررسی، فقط نظر به جمع آوری روایات داشتند، آن چه را که تا ساعت ظهور واقع خواهد شد را یک جا نوشته و رعایت تقدیم و تأخیر را نکرده اند؛ مثلاً قسمتی از روایات فرج جزئی را یادآور شده و قسمتی فرج کلی، هم چنین علایم حتمی را با غیر حتمی با هم آورده اند، حتی غیبت خود امام را فرج دانسته اند، مانند روایت محمد بن زیاد از امام هادی علیه السلام که از فرج سؤال می کند. حضرت در جواب می نویسند: هر وقت صاحب شما از دار ظالمین غیبت کند، پس متوقع فرج باشید. آری در زمان بعضی از قدما، مانند شیخ کلینی، صدوق، مفید، شیخ طوسی- قدس الله ارواحهم- که بیشتر آن وقایع پیش نیامده بود و هم چنین احتمال نمی دادند که غیبت این همه به طول بیانجامد، لزومی نداشت که همه آن حوادث را فرج کلی بدانند، به همین دلیل این گونه نوشتند و دیگران نیز از آنان تبعیت کرده و با همان سلیقه نوشتند، که سبب اشتباه متأخرین شده و آنان هر چه را دیدند، نوشتند و همه را علامات به حساب آورند بدون این که علامات حتمی را از غیر حتمی، و علایم فرج جزئی را از فرج کلی و علامت حتمی را از وقوع حتمی و سایر مطالب مربوط تفکیک نمایند که بعدها خودشان نیز گرفتار پیامد این بی توجهی شده و از پاسخ پرسش کنندگان و اشکال کنندگان، عاجز مانده و دچار مشکل شده اند."[21]

هر چند عمل متقدمین در جای خویش بدون عیب است چرا که ایشان به آن چه در زمان و شرایط خودشان نیاز بوده به خوبی عمل نموده و اخبار را در حد توان گردآوری، موضوع بندی و بررسی اجمالی نموده اند، لیکن در مراحل و طبقات بعد کوتاهی هایی صورت گرفته و دیگران به مقتضیات زمان خویش و سنجش و محک متن برخی از روایات با آنچه که اتفاق افتاده است، تا حدودی بی توجهی نموده اند. به عنوان مثال هنوز هم در برخی کتب از زوال بنی عباس به عنوان نشانه ظهور نام می برند.

مطلب دیگری که حائز اهمیت است، این نکته است که بنابر تصریح و یا تلویح بسیاری از مؤلفین کتب مهدوی علامت و نشانه بودن آن اموری که با ظهور فاصله زیادی پیدا می کنند به این صورت و معناست که شخص با روی دادن آن ها می فهمد که در خط سیری به سمت روز موعود قدم برمی دارد و نه این که وقوع آن ها الزاماً نشانه ای برای تحقق زود هنگام ظهور حضرت مهدی علیه السلام باشد. دقت در این گونه تعابیر، این مطلب را به ذهن می اندازد که در واقع این جملات، گزارشی از یک تناقض و یا اقلاً ضدیتی است که در علامت بودن این امور پنهان است. آنچه که بشر از علامت توقع دارد، قرین بودن و یا نزدیک بودن به صاحب علامت است، از طرف دیگر پاره ای از آنچه به عنوان علامت آن هم در طول سالیان دراز تلقی شده است، هرگز چنین خصیصه ای ندارند. بناچار برای حل این معضل و برای این که نخواهیم این گزینه را برگزینیم که این امور در واقع اصلاً ارتباطی با بحث ظهور -  اقلاً به آن صورتی که ما گمان می کرده ایم – نداشته اند، این گونه می گوییم که علامت هستند اما نه به معنای متعارف و متوقع. شاید بهتر باشد که بگوییم علامت هستند اما نه به معنای علامت بودن! و در واقع سخن بالا به همین مطلب برمی گردد. با دقت مضاعف در روایاتی که بیان کننده این دسته از قضایا هستند این مطلب کاملاً مشهود است که این گونه امور از ابتدا داخل در بحث علایم نبوده اند تا الآن نیاز به استثنا و اخراج داشته باشند و برای توجیه چگونگی علامت بودنشان این همه تکلیف و تعبد نیاز باشد.

"هرگاه در کلمات معصومین علیهم السلام برای رویدادی نشانه ای ذکر شده، آن رویداد همراه آن نشانه یا با فاصله کوتاهی پیش از آن واقع شده است. بیان آنان درباره نشانه های ظهور [حضرت] مهدی علیه السلام هم از این قاعده مستثنا نیست و آن چه به عنوان نشانه ظهور معرفی شده است باید همراه آن یا در مدت کوتاهی پیش از آن محقق شود، چون ویژگی کلی علامت و نشانه این است که موجب شناخت می شود و آنچه موجب شناخت است نمیتواند با فاصله زیاد اتفاق افتد.

بنابراین تقسیم علائم به متصل و منفصل – که تقریباً در همه کتاب ها و مباحث مربوط به علائم ظهور وجود دارد – صحیح نیست. اگر قرار است نشانه های بیان شده در احادیث، واقع شوند، زمان ظهور خواهد بود و اگر آن حوادث در گذشته به وقوع پیوسته باشد دیگر معنای نشانه نخواهد داشت، بلکه یا پیشگویی است یا مطلبی است که معصومین علیهم السلام فرموده اند پیش از ظهور رخ خواهد داد نه این که علامتی برای زمان ظهور باشد.

بنابراین نمی توان گفت مقصود معصومین علیهم السلام این بوده که نشانه ها بایستی در طول زمان اتفاق بیفتد، هر چند فاصله زیادی از ظهور داشته باشد. علاوه بر این که در بعضی از روایات سخن از آشکار شدن علایم در سال ظهور یا نزدیک ظهور است. مانند کلمه قوّام یا این که فرموده اند در سال ظهور چنین و چنان می شود. یا سفیانی و یمانی و خراسانی در یک سال قیام می کنند."[22]

به عبارت دیگر تنها آن اموری که عقلاً و عرفاً ارتباطشان با ظهور به گونه ای است که می توان به آنها، نشانه بودن برای ظهور را نسبت داد از علائم ظهورند. حال اگر در میان آن ها تقسیماتی ممکن باشد قابل لحاظ کردن است. تقسیماتی از قبیل حتمی و غیر حتمی – که تنها تقسیم بندی وارد شده در خود روایات است – و یا آسمانی و زمینی و یا عادی و غیر عادی و... .

"پیش گویی هایی که درباره حوادث و وقایعی که از آغاز غیبت تا ظهور رخ خواهد داد و از پیشوایان علیهم السلام به ما رسیده است، دو گونه است:

1.     جزء علایم ظهور است.

2.     جزء علایم ظهور نیست، بلکه حوادثی است که در طول غیبت اتفاق خواهد افتاد و ربطی به ظهور ندارد. فقط وقوع این حوادث در دوران غیبت ،پیش گویی شده است.

علایم ظهور دو گونه اند:

1.            بیان نزدیکی ظهور؛ یعنی ظهور امام علیه السلام چند سالی بیش طول نخواهد کشید.

2.            بیان هنگام ظهور که در آن سال ظاهر شده و یا ظهور قریب الوقوع است."[23]

به نظر می رسد تمام این مسائل از آن جا نشأت گرفته که مؤلفین در باب نگارش روایات علایم ظهور با سهل گیری و مسامحه احادیث را جمع آوری نموده اند. امروزه که فرصت و توان بیشتری برای نقد احادیث چه از حیث سند و چه از حیث دلالت فراهم آمده، بطلان و یا عدم اعتبار برخی از این متون - هر چند مشهور و کثیر الذکر- ثابت شده است.[24]

"روایاتی که در مورد علایم ظهور وارد شده و در کتب ،موجود است برخی یقینی نیستند، بلکه خبر واحدی است که اشخاص مجهول الحال یا غیر موثق آن ها را نقل کرده اند، لذا نمی توان به مضمون آن اخبار اعتماد کرد."[25]

شاید بتوان آنچه که امروزه به عنوان مجموعه روایات علایم ظهور شناخته شده است را در تقسیم بندی ذیل بیان نمود:

1.                        روایاتی که از حیث سند و متن قابل پذیرش بوده و به درستی بیان کننده علایم و نشانه هایی برای ظهور حضرت مهدی علیه الصلاۀ و السلام هستند:

حضرت امام صادق علیه السلام:

خَمْسُ عَلَامَاتٍ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ الصَّیْحَةُ وَ السُّفْیَانِیُّ وَ الْخَسْفُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ وَ الْیَمَانِی ...[26]

پنج نشانه قبل از قیام امام مهدی علیه السلام خواهد بود: ندا (ی آسمانی) و (خروج) سفیانی و فروبردن زمین و کشته شدن نفس زکیه و (خروج) یمانی ...

2.                        روایاتی که از حیث سند ضعیف اما به لحاظ متن تأیید شده با روایات معتبر دیگر هستند:

الفضل بن شاذان عمن رواه عن أبی حمزة قال قلت لأبی جعفر علیهما السلام خُرُوجُ السُّفیانِی مِنَ المَحتُومِ؟ قَال: نَعَم و النِّداءُ مِنَ المَحتُومِ... .[27]‏

 

3.                        روایاتی که سند و متن خوبی دارند لیکن از علایم ظهور نیستند و به نوعی پیش گویی معصومین علیهم السلام از حوادث آینده و یا حوادث دوران غیبتند. مثل برخی اموری که در ملاحم و فتن مطرح گردیده است.

سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: اخْتِلَافُ بَنِی الْعَبَّاسِ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ النِّدَاءُ مِنَ الْمَحْتُومِ وَ خُرُوجُ الْقَائِمِ مِنَ الْمَحْتُومِ قُلْتُ وَ کَیْفَ النِّدَاءُ قَالَ یُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ أَوَّلَ النَّهَارِ أَلَا إِنَّ عَلِیّاً وَ شِیعَتَهُ هُمُ الْفَائِزُونَ قَالَ وَ یُنَادِی مُنَادٍ فِی آخِرِ النَّهَارِ أَلَا إِنَّ عُثْمَانَ وَ شِیعَتَهُ هُمُ الْفَائِزُونَ.[28]

            از آنجا که در این روایت شریف از ندای آسمانی و مضمون و حتمیت وقوع آن سخن به میان آمده، شاید در نگاه اول تمام روایت در بیان علائم ظهور تلقی شود؛ لیکن دقت در جملات آن، مطلب را روشن تر می نماید. مسلما خود خروج امام مهدی علیه السلام دیگر از علائم ظهور نیست، آنهم علائم حتمی![29] به همین قرینه و ضمیمه قرائن دیگر، هیچکدام از فقرات این حدیث در صدد بیان علائم ظهور نیست، بلکه در واقع سخن از مجموعه ای از اتفاقات و حوادثی است که در آینده حتما واقع خواهند شد. اختلاف بنی عباس هم که در روایت شریفه نام آورده شده است به عنوان یک پیشگوئی و اِخبار از آینده است نه علامتی برای ظهور.

 

4.                        روایاتی که نه سند و نه متن قابل قبولی دارند:

این دسته خود چند شاخه می شوند:

الف: روایاتی که خاصۀ از کتب عامه وارد مجامع حدیثی ما شده اند.

ب: روایاتی که قطعاً مجعول و ساختگی اند.

ج: روایاتی که احتمال جعل و ساختگی بودن در آن ها بسیار بالاست.

 

در مقابل، برخی از نویسندگان نیز شاید در صدد پاسخگویی به بخشی از این انتقادات برآمده و درباره تاریخچه و بعضی تقسیمات علایم ظهور می گویند:

"همان گونه که قرآن در برخی از موارد به صورت صریح از آینده خبر داده، پیامبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم و امامان معصوم علیهم السلام هم درباره وقایع آینده و حوادثی که بعد از آن ها اتفاق خواهد افتاد، خبر داده اند که در اصطلاح به آن ها ملاحم[30] فتن[31] گفته می شود.

... احادیث متعدد و بسیاری درباره ملاحم و فتن از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و امامان معصوم علیهم السلام نقل شده که مؤلفانی، آن ها را به همین نام و به صورت کتاب جمع آوری کرده اند.... پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و امامان معصوم علیهم السلام در این پیش گویی ها و پیش بینی ها به گونه ای خاص از وقوع حادثه ای مهم و عظیم به نام ظهور قائم آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم خبر داده اند. این واقعه به اندازه ای بزرگ و عظیم می نماید که تمام وقایع و حوادث را تحت تأثیر و زیر سایه خود قرار داده است. همه اتفاقات آینده، مقدمه و زمینه این حادثه عظیم تعبیر شده اند و علامتی از وقوع آن به شمار آمده اند. به همین دلیل، در گذر زمان به جای استفاده از اصطلاح ملاحم و فتن از اصطلاح علائم الظهور یعنی نشانه های ظهور امام مهدی علیه السلام بهره گرفته شده است.

.... با توجه به مطالب فوق می توان نتیجه گرفت که پیش گویی های ذکر شده از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و امامان معصوم علهیم السلام همگی علایم و علامت به معنای لغوی نیستند و هر چند همه آن ها در مسیر رسیدن به ظهور قائم آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم قرار دارند، نمی توان گفت که وقوع یافتن یا نیافتن برخی از آن ها خللی در ظهور ایجاد می کند. برخی گمان کرده اند که چون علامت یک شیئ اندکی قبل از آن می آید، مانند علایم راهنمایی و رانندگی که اندکی قبل از محل مورد نظر قرار داده می شود و یا مانند تب که علامت مریض است و همراه آن می آید، پس همه حوادث که در اصطلاح، علائم الظهور نامیده شده اند، باید اندکی قبل از ظهور اتفاق افتند و چون ظهور اتفاق نیفتاده است، معلوم می شود هیچ یک از این علایم هم واقع نشده است. در جواب باید گفت این اشکال از خلط معنای لغوی و اصطلاحی علایم حاصل شده و باید میان این دو فرق گذاشته شود، چرا که بسیاری از حوادث و وقایعی که معصومین علیهم السلام ذکر کرده اند، علامت لغوی نبوده است و از آن ها به ملاحم و فتن تعبیر می شود. چون تنها در دو یا سه قرن اخیر از اصطلاح علایم استفاده شده است."[32]

پاسخ به نظر روشن است:

 اول: این که ملاحم و فتن چگونه به معنای علایم ظهور و بدل از آن شده است و یا معنای اصطلاحی علایم ظهور همان ملاحم و فتن است نیاز به اثبات دارد.

دوم: همان توضیحات نخستین نگارنده محترم پیرامون تطوراتی که رخ داده تا منجر به محسوب شدن ملاحم و فتن از علایم الظهور شده نشان دهنده این مطلب است که علایم الظهور مطلبی، و ملاحم و فتن مطلب مستقل دیگری است.

سوم: اگر معنای علائم الظهور مربوط به دو یا سه قرن اخیر است پس چگونه در کتب قدما و حتی در خود کتاب کافی شریف علامت و آیه، یا برای ظهور و یا برای قیام و خروج به کار رفته، و یا عنوان فصل یا بابی از کتب حدیثی نامبرده به این اسامی نامگذاری شده است؟

هر چند سخن ایشان در مورد اصل ملاحم و فتن، و نحوه راه یافتن احادیث این کتب به دامنه علایم ظهور و خصوصاً تاریخچه های مطرح شده صحیح است، لیکن ایشان هم برای حل تعارض بین این که چگونه ،چیزی علامت است اما این همه با فاصله از اصل موضوع واقع می شود و یا چگونه اموری، از ملاحم و فتن هستند و امروزه از علایم ظهور دانسته شده اند مطالبی را نقل کرده اند که قابل نقد است.

 

گزارشی از یک مشکل

بر اساس مطالبی که نقل شد آنچه مشهود است گرفتار آمدن مؤلفین در ارائه تعریف و محدوده ای برای علایم ظهور است. به نحوی که یا باید قبول کرد که بسیاری از آنچه امروز به عنوان علامت ظهور شناخته شده است، ارتباط مستقیمی با بحث ظهور ندارد و به تعبیر واضح تر علامت ظهور یا قیام نیست و یا باید پذیرفت که تعریف علایم با مصادیقی که برای آن معرفی می شود مغایر است. لذا نیازمند تقسیم بندی های متعدد و متنوعی است تا بتوان تمامی مصادیق را با اندک مناسبت و یا از برخی زوایای خاص در دل علایم داخل نمود. به نظر می رسد بازتاب همین تعارض و تضاد در افکار عمومی عرف نیز قابل پی گیری است. امروزه بسیاری از مردم نمی دانند که از چه رو منتظر علایم ظهورند. چرا که بارها عدم تحقق وعده های پیشین در رابطه با نزدیکی ظهور را دیده اند. هر چند گذشت زمان و وقوع وقایع مختلف در جلورفتن تاریخ و نزدیک شدن به روز موعود مؤثر است اما این مقدار از مناسبت برای دخول موضوع و حادثه و واقعه ای، در نشانه های ظهور اگر کافی باشد، باید تمامی اتفاقات و حوادث تاریخ غیبت کبرا را از علائم ظهور و نزدیکی روز موعود به شمار آورد. آنچه فهم عرفی از نزدیکی ظهور می فهمد و آنچه از معنای علامت متبادر است این است که این نزدیکی ،محسوس و ملموس باشد و به عبارتی بین علامت و صاحب آن فاصله از حد متعارف بیشتر نشود. به نظر می رسد برای اثبات بهتر این مطلب که علامت ظهور با آن، از لحاظ زمانی ،پیوستگی و یا نزدیکی دارد بهتر است نگاهی گذرا به برخی روایات صحیح و قابل قبول این باب انداخته شود؛ هر چند در این مجال، از باب نمونه تنها به برخی روایات علائم پنج گانه اشاره می شود:

 

بررسی روایات علائم پنجگانه

ابتدا به این دسته از روایات اشاره می شود که پنج علامت را قبل از قیام امام مهدی علیه السلام معرفی نموده اند. به عنوان نمونه:

حضرت امام صادق علیه الصلاة و السلام:

خَمْسُ عَلَامَاتٍ قَبْلَ قِیَامِ الْقَائِمِ الصَّیْحَةُ وَ السُّفْیَانِیُّ وَ الْخَسْفُ وَ قَتْلُ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ وَ الْیَمَانِی...[33]

 

اینک به بعضی از روایات این پنج علامت، اما نه به ترتیبی که در روایات مذکور نام برده شده است اشاره می گردد:

 

1. روایات نفس زکیه و کشته شدن او

به عنوان نمونه:

حضرت امام صادق علیه الصلاة و السلام فرمودند:

لَیْسَ بَیْنَ قِیَامِ قَائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ وَ بَیْنَ قَتْلِ النَّفْسِ الزَّکِیَّةِ إِلَّا خَمْسَ عَشْرَةَ لَیْلَةً [34]

حتی با توجه به این اصل که ممکن است در جزئیات علائم (همچون فاصله زمانی یاد شده در روایت) بداء حاصل شود، باز هم می توان ادعا کرد که روایات نفس زکیه و از آن جمله روایت مذکور به روشنی از نزدیکی این دو رخداد سخن می گویند. در روایت دیگری در همین رابطه حضرت امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام می فرمایند:

أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِآخِرِ مُلْکِ بَنِی فُلَانٍ قُلْنَا بَلَى یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ قَتْلُ نَفْسٍ حَرَامٍ فِی یَوْمٍ حَرَامٍ فِی بَلَدٍ حَرَامٍ عَنْ قَوْمٍ مِنْ قُرَیْشٍ وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا لَهُمْ مُلْکٌ بَعْدَهُ غَیْرَ خَمْسَ عَشْرَةَ لَیْلَةً قُلْنَا هَلْ قَبْلَ هَذَا مِنْ شَیْ‏ءٍ أَوْ بَعْدَهُ فَقَالَ صَیْحَةٌ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ تُفْزِعُ الْیَقْظَانَ وَ تُوقِظُ النَّائِمَ وَ تُخْرِجُ الْفَتَاةَ مِنْ خِدْرِهَا.[35]

این روایت شریف هر چند به صراحت نامی از نفس زکیه به میان نیاورده اما قرائن و شواهد داخلی روایت به روشنی انتساب آن را به موضوع نفس زکیه بیان می دارد و باز همان مطلب را می فرماید که فاصله زیادی  بین کشته شدن او و واقعه ظهور یا خروج نیست.

 

2. روایات صیحه آسمانی

با تمام بحثهایی که درباره این نشانه وجود دارد (که مثلاً یکی است یا متعدد؟ چه زمانی شنیده می شود؟ گوینده آن کیست؟ و مضمون آن چیست؟ )اما در نزدیکی این واقعه با ظهور اختلافی نیست. حتی برخی آن را مقارن ظهور دانسته اند چه آنکه در برخی روایات این شنیده شدن صیحه است که به منزله اعلام کننده ظهور و مشخص کننده مدعی حق آن معرفی شده است. برای نمونه:

حضرت امام باقر علیه الصلاة و السلام:

... مَا أَشْکَلَ عَلَیْکُمْ فَلَمْ یُشْکِلْ عَلَیْکُمْ عَهْدُ نَبِیِّ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ رَایَتُهُ وَ سِلَاحُهُ وَ النَّفْسُ الزَّکِیَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ فَإِنْ أَشْکَلَ عَلَیْکُمْ هَذَا فَلَا یُشْکِلُ عَلَیْکُمُ الصَّوْتُ مِنَ السَّمَاءِ بِاسْمِهِ وَ أَمْرِه‏ ...[36]

همانطور که مشخص است گویا اصلاً مخاطب روایت دارد امام مهدی علیه الصلاة و السلام را نظاره می کند امّا هراس این را دارد که نکند نتواند به درستی ایشان را بشناسد و در این هنگام با شنیدن صیحه، دیگر شکی برایش باقی نمی ماند.

در روایت دیگری آمده است:

... فعند ذلک تقتل النفس الزکیة و اخوه بمکة ضیعة فینادی مناد من السماء ایها الناس ان امیرکم فلان و ذلک هوالمهدی الذی یملاء الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا.[37]

به فرض صحت سند روایت، نزدیکی و مقارنت قتل نفس زکیه با شنیده شدن صیحه آسمانی استفاده می گردد.

حتی بر اساس آنچه پیرامون صیحه، احتمال داده شده و زمان آن 23 ماه مبارک رمضان سال ظهور معین گردیده است، باز هم فاصله ماه مبارک تا زمان ظهور قطعاً نمی تواند بیش از چند ماه به طول انجامد چرا که آن سال ظهور نامیده شده و نهایتاً فاصله ای حدود 11ماه و چند روز را می توان بین این دو واقعه تصور کرد.[38]

 

3. خروج سفیانی

سفیانی که می توان گفت بیشترین تعداد روایات وارده در مباحث علایم ظهور را به خود اختصاص داده است[39] یکی دیگر از نشانه هایی است که فاصله چندانی تا ظهور ندارد. به ویژه با دقت در این مطلب که نابودی سپاه و خود او به دست حضرت مهدی علیه الصلاة و السلام و توسط سپاه ایشان خواهد بود،[40] قاعدتاً خروج و به عبارتی ظهور او در عرصه جهانی نمی تواند فاصله زیادی با ظهور حق امام مهدی علیه السلام داشته باشد و در واقع هر چقدر که بخواهد طول بکشد باید گفت که ظهور ،در مدت عمر او اتفاق می افتد، که البته روایاتی وجود دارد که فاصله خروج او تا ظهور و به عبارتی خروج او تا افولش را متجاور از پانزده ماه نمی داند.[41]

از میان انبوه روایات مربوط به او، تنها چند روایت که از منظر مورد نظر یعنی نزدیک بودن به ظهور و زمان مند بودن نسبت به آن دارای بیان است، ذکر می گردد:

... ویبعث السفیانی جیشاً الی الکوفة و عدتهم سبعون الفا... فبیناهم کذلک اذ اقبلت رایات من قبل خراسان و تطوی المنازل طیّا حثیثا و معهم نفر من اصحاب القائم علیه السلام...[42]

... سفیانی سپاهی هفتاد هزار نفری را به سوی کوفه گسیل می دارد. ... در این حال (که لشکر سفیانی در حال قتل و غارت کوفیان است)[43] پرچمهایی از خراسان حرکت می کنند و به سرعت منازل را می گذرانند. در میان آن ها برخی از اصحاب قائم علیه السلام نیز حضور دارند ... .

همانطور که مشخص است با توجه به اینکه جریان باطل سفیانی با ظهور حق حضرت مهدی علیه السلام معاصر خواهد شد، به روشنی نزدیکی خروج سفیانی با ظهور استفاده می شود. این مطلب خصوصاً با نقل روایت ذیل تقویت و تایید می گردد:

حضرت امام صادق علیه الصلاة و السلام:

السفیانی من المحتوم و خروجه فی رجب و من اول خروجه الی آخره خمسة عشر شهراً.[44]

(خروج) سفیانی حتمی است و در رجب صورت می گیرد و از اول خروجش تا پایان کارش پانزده ماه خواهد بود ....

همانطور که واضح است مدت جریان سفیانی از ابتدا تا فرجام 15ماه بطول می انجامد و البته نهایت کار او که همان نابودی کامل سپاه وی و خود اوست نیز به دست حضرت مهدی علیه السلام خواهد بود:

حضرت امیرالمؤمنین علیه الصلاة و السلام:

... فیؤتی بالسفیانی اسیراً فیأمر به فیذبح علی باب الرحبه...[45]

پس سفیانی را که اسیر شده نزد امام مهدی علیه الصلاة والسلام می آورند؛ آن حضرت علیه السلام دستور قتل او را صادر می نمایند، پس او نزد باب الرحبه کشته می شود ....

بدین ترتیب حتی اگر کشته شدن سفیانی در اولین روز ظهور هم باشد، خروج او نهایتاً 15ماه قبل از ظهور خواهد بود و حال آنکه مسلماً بخشی از جریان سفیانی تا پس از ظهور نیز کشیده شده و لذا فاصله خروج او تا روز ظهور از این مقدار کمتر است. بر اساس مجموعه روایت مشعر به اقدامات سفیانی جریان پانزده ماهه او به دو قسمت شش ماهه نبردها و نه ماهه حکمرانی بر سرزمینهای فتح شده[46]توسط او تقسیم می گردد.[47]

علاوه بر مطالب گفته شده، با توجه به مشخص شدن ماه رجب به عنوان ماه خروج سفیانی، به فرض پذیرش روایاتی که ظهور را در ماه محرم بیان می کنند،[48] می توان فاصله دقیقتری بین این دو جریان به دست آورد.

 

4. خسف بیداء

خسف به معنای فرو رفتن و فرو بردن است[49] و بیداء نیز نام سرزمینی بین مکه و مدینه است[50]. چون این موضوع با جریان سفیانی کاملاً مرتبط است، پس از سفیانی به این مورد می پردازیم.

اما کلیات این مطلب بدین شرح است:

حضرت امام باقر علیه الصلاة و السلام فرمودند:

... فَیَبْلُغُ أَمِیرَ جَیْشِ السُّفْیَانِیِّ أَنَّ الْمَهْدِیَّ قَدْ خَرَجَ إِلَى مَکَّةَ فَیَبْعَثُ جَیْشاً عَلَى أَثَرِهِ فَلَا یُدْرِکُهُ حَتَّى یَدْخُلَ مَکَّةَ ... وَ یَنْزِلُ أَمِیرُ جَیْشِ السُّفْیَانِیِّ الْبَیْدَاءَ فَیُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ یَا بَیْدَاءُ أَبِیدِی الْقَوْمَ فَیُخْسَفُ بِهِم‏ ...[51]

به فرمانده لشکر سفیانی گزارش می رسد که (حضرت) مهدی (علیه السلام) به سمت مکه حرکت کرده است. او سپاهی را به دنبال آن حضرت روانه می کند. آنها به ایشان دست نمی یابند و حضرت مهدی علیه السلام داخل مکه می شوند ... فرمانده سپاه سفیانی با سپاهش در بیداء فرود می آید. در این هنگام ندا دهنده ای از آسمان ندا می دهد: ای زمین بیداء، اینان را نابود کن. سپس زمین آنها را در خود فرو می برد.

این حادثه که بصورت معجزه رخ می دهد با توجه به مباحثی که پیرامون تقارن مقطعی از جریان سفیانی با ظهور حضرت مهدی علیه السلام گذشت و عنایت به روایات مربوط به خسف، قطعاً در همان برهه و در جریان ظهور و قیام خواهد بود و لذا نزدیکی آن به ظهور و ارتباط زمانی دو واقعه کاملاً مشخص است؛[52]بنابراین از تطویل کلام در این مبحث حذر می کنیم.

 

5. یمانی

یمانی سرداری از اهل یمن است که مردم را به حق و عدل دعوت می کند.[53] اما نزدیکی زمان خروج او به ظهور، از روایاتی استفاده می شود که خروج او را مقارن با خروج سفیانی معرفی می کنند.

حضرت امام باقر علیه الصلاة و السلام می فرمایند:

خُرُوجُ السُّفْیَانِیِّ وَ الْیَمَانِیِّ وَ الْخُرَاسَانِیِّ فِی سَنَةٍ وَاحِدَةٍ فِی شَهْرٍ وَاحِد ...[54]

خروج سفیانی، یمانی و خراسانی، در یک سال، در ماه واحد است.

 همچنین این قرابت و نزدیکی زمانی بین سفیانی و یمانی به شرکت در یک مسابقه و حضور در یک میدان تشبیه شده است:

حضرت امام صادق علیه الصلاة و السلام:

الْیَمَانِیُّ وَ السُّفْیَانِیُّ کَفَرَسَیْ رِهَانٍ ...[55]

یمانی و سفیانی مانند دو اسب مسابقه اند ... .

در هر حال تقارن قیام اصلاح گرانه یمانی با خروج ویرانگر سفیانی، نزدیکی قیام او را به ظهور و یا قیام نشان می دهد.

 

بررسی و نتیجه گیری

همانطور که گذشت در روایات مختلفی، پنج نشانه به صورت شفاف و مشخص ،علامت و نشانه ظهور و یا خروج امام مهدی علیه السلام معرفی شده اند و بررسی اجمالی روایات هر کدام از این علایم ،گویای جزئیاتی از آن وقایع پنج گانه و از جمله تقارن و نزدیکی زمان رخ دادن آنها با ظهور و یا قیام است. با دقت توأم به هر دو موضوع - روایات برشمارنده این علایم به عنوان نشانه های ظهور و یا قیام و حتی تأکید بر حتمی بودن آنها و روایات هر کدام از این علایم- باز همان معنای متبادر عرفی و لغوی تداعی می گردد که اساساً علامت و نشانه ،چون حاکی از واقعه ای است که صاحب آن محسوب می گردد، نباید با فاصله زمانی طولانی از اصل واقعه رخ دهد چه آنکه فلسفه وجودی خویش را از دست می دهد و کارایی لازمی را که به جهت انجام آن  جعل گردیده است، نخواهد داشت. در نتیجه در این مختصر (به دنبال بیان پاره ای از آنچه در مبحث علایم ظهور به بررسی دقیق تر و اصلاح و ترمیم نیاز دارد، یعنی ارائه تعریفی صحیح، جامع و مانع از علایم ظهور) به این واقعیت می رسیم که آنچه امروزه به عنوان تعریف علایم ظهور ارائه می شود با آن مصادیقی که به عنوان نشانه ها شمرده می شوند همخوانی ندارد. اگر قرار است که علایم ظهور، حاکی از نزدیکی زمان ظهور باشند، خصوصاً با عنایت به موقوف بودن این مطلب بر اخبار آینده و توقف اطلاع از غیب بر کلام وحی و معصومین علیهم السلام، تنها آن اموری را می توان نزدیک ظهور دانست و معرفی نمود که به واقع در روایات شریفه همین گونه به ما معرفی شده باشند. و اگر قرار باشد که این دقت در شمارش مصادیق رعایت شود، چه بسا اکثر آنچه امروزه در زمره علایم ظهور شمرده می شود از این دایره خارج گردند و تنها مصادیقی همچون علایم پنجگانه مذکور و چند مورد دیگر باقی  بمانند.

از طرف دیگر اگر قرار است در معنای علامت و نشانه توسعه قائل شده و هر آنچه را که اساساً خبر از آینده و پیشگویی هایی است که از حیث زمان در ایام غیبت واقع می شوند از مصادیق علایم بشمریم، دیگر در تعریف علایم نباید سخنی از ارتباط زمانی نشانه ها با اصل واقعه –چه ظهور و چه قیام- به میان آوریم و نباید توقع نزدیکی زمان روزگار حضرت مهدی علیه السلام را به صرف رخ داد برخی از این امور، در معاصرینشان ایجاد نمائیم.

صد البته آنچه به صواب نزدیک تر به نظر می رسد گزینش مطلب اول است؛ به این معنا که ما علایم را نشانه های نزدیکی زمان ظهور و یا قیام بدانیم و در واقع آنها را همانگونه معرفی نمائیم که لغت و عرف از نشانه و آیت و علامت می شناسد و توقع دارد، اما از آنطرف هر مطلبی را علامت ظهور  ندانیم و آنقدر در شمارش مصادیق، فارغ البال نباشیم که بعد بخواهیم با انواع تقسیمات و فروعات و تبصره ها ،مشکلات و تناقضات القا شده به مخاطبین و معاصرین این همه رخ داد را پاسخگو باشیم و چه بهتر که از ابتدا این بحث را کاملاً روشن بیان کنیم که پاره ای از امور ،اصلاً ارتباطی با بحث علائم ندارند و به منظورهای دیگری فرموده شده اند، اما  امروزه در دایره علائم وارد شده و از آنها محسوب می شوند.

در پایان لازم است اشاره شود که پیرامون موضوع علائم علاوه بر آنچه که مختصرا ارائه گردید و آنچه که اجمالا اشاره شد که آیا این علائم مربوط به ظهورند، و یا قیام و خروج و یا اینکه برخی مربوط به اولی و بعضی برای دومی، جای مباحثی از قبیل اینکه آیا علائم ظهور نشانه نزدیکی ظهور یا قیامند و یا نشانه صدق و حقانیت آن که در این صورت می توانند مقارن و حتی متأخر هم واقع شوند و یا بحثی در نقض و ابرام مصادیق از حیث سند و محتوا- البته تا آنجا که به دور از افراط و تفریط است- نیز آن گونه که شایسته می نماید، خالی است.

والحمد لله رب العالمین...


فهرست منابع

کتب:

1.       الارشاد، محمد بن محمد بن نعمان1، کنگره جهانى هزاره شیخ مفید1 قم مقدسه ، اول،1413 قمری‏.

2.       امالی شیخ طوسی1، محمد بن الحسن1، انتشارات دارالثقافة، قم مقدسه، اول،1414 قمری.

3.       تاریخ غیبت کبری، سید محمد صدر، ترجمه سید حسن افتخارزاده، نیک معارف، تهران، دوم، 1382 شمسی.

4.       تحلیل تاریخی نشانه های ظهور، مصطفی صادقی، پژوهشکده علوم و معارف اسلامی، قم مقدسه، اول، بهار 1385 شمسی.

5.       تفسیر عیاشی1 ) کتاب التفسیر (،محمد بن مسعود، چاپخانه علمیه، تهران، 1380 قمری.‏

6.       تنها راه، عاطفه احمدی و سمیه فرزاد فرد، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه السلام، قم مقدسه، سوم.

7.       سیمای آفتاب، حبیب الله طاهری، زائر، قم مقدسه، دوم، بهار 1384 شمسی.

8.       رجال ‏ابن‏داود1، حسن بن علی بن داود1، انتشارات دانشگاه تهران، 1383 قمری.

9.       رجال شیخ طوسی1، محمد بن الحسن1، انتشارات حیدریه، نجف‏ اشرف، 1381 قمرى‏.

10.   رجال کشی1، محمد بن عمر بن عبدالعزیز1، انتشارات دانشگاه مشهد،1348 شمسی.

11.   رجال نجاشی1، احمد بن علی بن احمد1، مؤسسه انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم،1407 قمری.

12.   سفیانی از ظهور تا افول، نصرت الله آیتی، ثانی عشر علیهم السلام، قم مقدسه، اول، تابستان 1384 شمسى.

13.   سیمای جهان در عصر امام زمان علیه السلام، محمد امینی گلستانی، انتشارات مسجد مقدس جمکران، قم مقدسه، تابستان 1385 شمسی.

14.   غیبت شیخ طوسی1، محمد بن الحسن1، مؤسسه معارف اسلامى قم، اول،1411 قمری. ‏

15.   غیبت نعمانی1، محمد بن ابراهیم بن جعفر1، مکتبة الصدوق تهران،1397 قمری.

16.   فرهنگ نامه مهدویت، خدامراد سلیمیان، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود علیه السلام، قم مقدسه، اول، تابستان 1387 شمسی.

17.   فهرست شیخ طوسی1، محمد بن الحسن1، مکتبة المرتضویه، نجف اشرف.‏

18.   کافی، محمد بن یعقوب1، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چهارم، 1365 شمسى.

19.   کمال الدین و تمام النعمه، محمد بن علی بن الحسین1، انتشارات دار الکتب الاسلامیه، قم مقدسه، دوم، 1395 قمری.

20.   معجم احادیث الامام المهدی علیه الصلاة و السلام، مؤسسة المعارف الاسلامیه – مسجد مقدس جمکران، قم مقدسه، دوم، 1428 قمری.

21.   معجم رجال الحدیث، سید ابوالقاسم خویی1، مرکز نشر آثار شیعه، قم‏ مقدسه، 1410 هجرى (1369 شمسى).

 

‏            نشریات:

     مشرق موعود، پژوهشکده مهدویت، سال اول، شماره چهارم، زمستان 1386.

 

نرم افزار:

     درایة النور، نسخه 2/1.

 

 

[1] . هر چند با مسامحه می توان کتاب تحلیل تاریخی نشانه های ظهور آقای مصطفی صادقی را در این راستا نام برد.

[2] . تحلیل تاریخی نشانه های ظهور، مصطفی صادقی، ص 65-64.

[3] . همان، ص 64.

[4] . به دلیل گستردگی بحث از یکی بودن ظهور و قیام و یا تفاوت آن ها این مورد را به محل دیگری واگذار می کنیم. اما  به عنوان نمونه از دو کتاب تاریخ غیبت کبرای شهید سید محمد صدر و عصر ظهور شیخ علی کورانی نام برده می شود.

[5] . برای مطالعه بیشتر، ر ک تحلیل تاریخی نشانه های ظهور، مصطفی صادقی.

[6] . تاریخ غیبت کبری، سید محمدصدر، ترجمه سید حسن افتخارزاده، ص 549.

[7] . فرهنگ نامه مهدویت، خدامراد سلیمیان ص445.

[8] . سفیانی از ظهور تا افول، نصرت الله آیتی، ص 14.

[9] . همان، به نقل از تاریخ الغیبۀ الکبری، ص 396 – 8 .

[10] . تنها راه، عاطفه احمدی و سمیه فرزاد فرد، ص 207.

[11] . تحلیل تاریخی نشانه های ظهور، مصطفی صادقی، ص 53 – 52.

[12] . همان ص 54. برای نمونه:

§     248 بقره: وَ قَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ ءَایَةَ مُلْکِهِ أَن یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَ بَقِیَّةٌ مِّمَّا تَرَکَ ءَالُ مُوسىَ‏ وَ ءَالُ هَرُونَ تحَْمِلُهُ الْمَلَئکَةُ  إِنَّ فىِ ذَالِکَ لاََیَةً لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ. و پیامبرشان به آنها گفت: «نشانه حکومت او، این است که (صندوق عهد) به سوى شما خواهد آمد. (همان صندوقى که) در آن، آرامشى از پروردگار شما، و یادگارهاى خاندان موسى و هارون قرار دارد در حالى که فرشتگان، آن را حمل مى‏کنند. در این موضوع، نشانه‏اى (روشن) براى شماست اگر ایمان داشته باشید.»

§     41 آل عمران: قَالَ رَبّ‏ِ اجْعَل لىّ‏ِ ءَایَةً  قَالَ ءَایَتُکَ أَلَّا تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ إِلَّا رَمْزًا  وَ اذْکُر رَّبَّکَ کَثِیرًا وَ سَبِّحْ بِالْعَشىِ‏ِّ وَ الْابْکَرِ. (زکریا) عرض کرد: «پروردگارا! نشانه‏اى براى من قرار ده!» گفت: «نشانه تو آن است که سه روز، جز به اشاره و رمز، با مردم سخن نخواهى گفت. (و زبان تو، بدون هیچ علّت ظاهرى، براى گفتگو با مردم از کار مى‏افتد.) پروردگار خود را (به شکرانه این نعمت بزرگ،) بسیار یاد کن! و به هنگام صبح و شام، او را تسبیح بگو!

§     10 مریم علی نبینا و آله و علیهم السلام: قَالَ رَبّ‏ِ اجْعَل لىّ‏ِ ءَایَةً  قَالَ ءَایَتُکَ أَلَّا تُکلَِّمَ النَّاسَ ثَلَثَ لَیَالٍ سَوِیًّا. عرض کرد: «پروردگارا! نشانه‏اى براى من قرار ده!» فرمود: «نشانه تو این است که سه شبانه روز قدرت تکلّم (با مردم) نخواهى داشت در حالى که زبانت سالم است!».

[13] . همان، ص 54.

[14] . تاریخ غیبت کبری، سید محمدصدر، سید حسن افتخارزاده، ص 550 – 549.

[15] . همان، ص 550.

[16] . همان، ص 551.

[17] . فرهنگ نامه مهدویت، خدامراد سلیمیان، ص445.

[18] . همان.

[19] . سیمای آفتاب، حبیب الله طاهری، ص 270.

[20] . فرهنگ نامه مهدویت، خدامراد سلیمیان، ص448-447.

[21] . سیمای جهان در عصر امام زمان علیه السلام، محمد امینی گلستانی، ج 1، ص 349 – 348.

[22] . تحلیل تاریخی نشانه های ظهور، مصطفی صادقی، ص 56 – 55.

[23] . سیمای جهان در عصر امام زمان علیه السلام، محمد امینی گلستانی، ج 1، ص 347.

[24] . در این زمینه آثار ارزشمندی یافت می شود، مثلاً ر ک: تحلیل تاریخی نشانه های ظهور، مصطفی صادقی.

[25] . سیمای آفتاب، حبیب الله طاهری، ص 270 – 269.

[26] . کافی:ج 8، ص310. سند این روایت صحیحه بدین شرح است: مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ الْخَزَّازِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُول: ...

برای اطمینان از وثاقت مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى رجوع شود به: رجال‏النجاشی1، ص‏353.

برای اطمینان از وثاقت أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى رجوع شود به: رجال‏النجاشی1، ص83.

برای اطمینان از وثاقت عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ رجوع شود به: فهرست‏ شیخ طوسی1، ص‏264.

برای اطمینان از وثاقت أَبِی أَیُّوبَ الْخَزَّازِ رجوع شود به: رجال‏النجاشی1، ص‏20.

برای اطمینان از وثاقت عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ رجوع شود به: درایة النور، قسمت توصیف از بخش اسناد.

[27] . الإرشاد، ج2، ص371. همانطور که ملاحظه می شود سند در دو مرحله دارای ارسال است.

[28] . کافی، ج8، ص 310. سند این روایت بدین شرح است: مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْحَلَبِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: ...

برای اطمینان از وثاقت مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى العطار رجوع شود به: رجال‏النجاشی1،ص‏353

برای اطمینان از وثاقت أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ بن عیسى الأشعری‏ رجوع شود به: رجال‏النجاشی1،ص‏83

برای اطمینان از وثاقت الحسن بن علی بن فضال التیمی‏ رجوع شود به: رجال شیخ طوسی1،ص‏354

برای اطمینان از وثاقت أَبِی جَمِیلَةَ المفضل بن صالح‏ رجوع شود به: نورالدرایه، قسمت توصیف از بخش اسناد.

برای اطمینان از وثاقت مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْحَلَبِیِّ رجوع شود به: فهرست شیخ طوسی1،ص‏385

[29] . چرا که در روایت فرمودند: وَ خُرُوجُ الْقَائِمِ مِنَ الْمَحْتُومِ.

[30] . ملاحم جمع ملحم و ملحمه است و به درگیری بسیار خونین و پرکشتار میدان جنگ ملحمه می گویند. سنت های تاریخی و علایم ظهور، رسول رضوی، مشرق موعود ش 1، ص 88.

[31] . فتن جمع کلمه فتنه به معنای پسندیده، جذب کننده و جذاب است ... هم چنین به امتحان و آزمایش هم فتنه گفته می شود ... در اصطلاح به آشوب ها و اختلافاتی که بر سر انتخاب صحیح و سقیم و راستی و کژی در آینده اتفاق خواهد افتاد، فتن گفته می شود، همان.

[32] . همان، ص 89 – 88.

[33] . کافی، ج8، ص 310. برای بررسی سندی رجوع شود به: همین مقاله، ص18.

[34] . کمال الدین، ج2، ص 649. سند این روایت صحیحه بدین شرح است: حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید رضی الله عنه قال حدثنا محمد بن الحسن الصفار عن العباس بن معروف عن علی بن مهزیار عن عبد الله بن محمد الحجال عن ثعلبة بن میمون عن شعیب الحذاء عن صالح مولى بنی العذراء قال سمعت‏ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ علیه السلام یَقُولُ ... .

برای اطمینان از وثاقت محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید رجوع شود به: رجال‏النجاشی1، ص‏383.

برای اطمینان از وثاقت محمد بن الحسن الصفار رجوع شود به: رجال‏النجاشی1، ص‏354.

برای اطمینان از وثاقت العباس بن معروف رجوع شود به: رجال شیخ طوسی1، ص‏361

برای اطمینان از وثاقت علی بن مهزیار رجوع شود به: رجال شیخ طوسی1، ص‏388 و 360

برای اطمینان از وثاقت عبد الله بن محمد الحجال رجوع شود به: رجال‏النجاشی1، ص‏226

برای اطمینان از وثاقت ثعلبة بن میمون رجوع شود به: رجال‏النجاشی1، ص‏118

برای اطمینان از وثاقت شعیب الحذاء رجوع شود به: رجال‏النجاشی1، ص‏195. گفتنی است ایشان همان شعیب بن اعین حداد است چرا که همین روایت در الارشاد و در کتاب الغیبه شیخ طوسی از شعیب الحداد نقل شده است و عنوانی به نام الحذاء یافت نشد.

برای اطمینان از وثاقت صالح مولى بنی العذراء رجوع شود به: معجم رجال الحدیث،ج 9، ص84.

[35] . غیبت نعمانی1، ص 258. سند این روایت بدین شرح است: أخبرنا أحمد بن محمد بن سعید قال حدثنی علی بن الحسن عن علی بن مهزیار عن حماد بن عیسى عن الحسین بن المختار عن عبد الرحمن بن سیابة عن عمران بن میثم عن عبایة بن ربعی الأسدی قال دخلت على أمیر المؤمنین علی‏ علیه السلام ... .

 

[36] . تفسیر عیاشی1، ج1، ص 64.

[37] . غیبت شیخ طوسی1، ص 462.

[38] . هر چند معمولاً کسانی که وقوع صیحه را در ماه مبارک رمضان می دانند، ظهور و یا قیام را در ماه محرم معرفی می کنند که در این صورت فاصله میان این دو واقعه چیزی حدود سه ماه و 17روز می گردد.

[39] . حدود یکصد روایت از نه معصوم علیهم السلام؛ سفیانی از ظهور تا افول، نصرت الله آیتی، ص11.

[40] . ر. ک سفیانی از ظهور تا افول، نصرت الله آیتی، ص 96: فرجام سفیانی.

[41] . در ادامه متن روایت آورده خواهد شد. غیبت نعمانی 299و بحارالانوار، ج52، ص248.

[42] . غیبت نعمانی قدس سره، ص 279، باب14، ح67. سند این روایت بدین شرح است: أخبرنا أحمد بن محمد بن سعید عن هؤلاء الرجال الأربعة (محمد بن المفضل و سعدان بن اسحاق بن سعید و احمد بن الحسین بن عبدالملک و محمد بن احمد بن الحسن) عن ابن محبوب و أخبرنا محمد بن یعقوب الکلینی أبو جعفر قال حدثنی علی بن إبراهیم بن هاشم عن أبیه قال و حدثنی محمد بن عمران قال حدثنا أحمد بن محمد بن عیسى قال و حدثنی علی بن محمد و غیره عن سهل بن زیاد جمیعا عن الحسن بن محبوب قال و حدثنا عبد الواحد بن عبد الله الموصلی عن أبی علی أحمد بن محمد بن أبی ناشر عن أحمد بن هلال عن الحسن بن محبوب عن عمرو بن أبی المقدام عن جابر بن یزید الجعفی قال قال أبو جعفر محمد بن علی الباقر علیهم السلام: ....

برای اطمینان از وثاقت أحمد بن محمد بن سعید رجوع شود به: رجال‏النجاشی1، ص‏94

برای اطمینان از وثاقت احمد بن الحسین بن عبدالملک رجوع شود به: رجال‏النجاشی1، ص‏80

برای اطمینان از وثاقت الحسن بن محبوب رجوع شود به: رجال‏الکشی1، ص‏556

برای اطمینان از وثاقت عمرو بن أبی المقدام رجوع شود به: رجال‏ابن‏داود1، ص‏488

برای اطمینان از وثاقت جابر بن یزید الجعفی رجوع شود به: رجال‏الکشی1، ص‏196.

[43]. سفیانی از ظهور تا افول، نصرت الله آیتی، ص 57.

[44]. غیبت نعمانی1، ص299، ب18، ح1. سند روایت از این قرار است: أخبرنا أحمد بن محمد بن سعید بن عقدة قال حدثنی محمد بن المفضل بن إبراهیم بن قیس بن رمانة من کتابه فی رجب سنة خمس و ستین و مائتین قال حدثنا الحسن بن علی بن فضال قال حدثنا ثعلبة بن میمون أبو إسحاق عن عیسى بن أعین عن أبی عبد الله علیه السلام ....

برای اطمینان از وثاقت أحمد بن محمد بن سعید بن عقدة رجوع شود به: رجال‏النجاشی1، ص‏94

برای اطمینان از وثاقت محمد بن المفضل بن إبراهیم بن قیس بن رمانة رجوع شود به: رجال‏النجاشی1، ص‏340

برای اطمینان از وثاقت الحسن بن علی بن فضال رجوع شود به: رجال‏ شیخ طوسی1، ص‏354

برای اطمینان از وثاقت أبو إسحاق ثعلبة بن میمون رجوع شود به: رجال‏النجاشی1، ص‏118

برای اطمینان از وثاقت عیسى بن أعین رجوع شود به: رجال‏النجاشی1، ص‏296

[45] . معجم احادیث الامام المهدی علیه الصلاة و السلام، ج4، ص493، قتاله علیه السلام السفیانی، ح2.

[46] . شام، حمص، فلسطین، اردن، قنسرین و منطقه عراق. فرهنگ نامه مهدویت، خدامراد سلیمیان، ص205.

[47] . ر.ک: سفیانی از ظهور تا افول، نصرت الله آیتی، ص98: مدت اقدامات سفیانی.

[48] .

[49] . قاموس قرآن، ج3، ص246 و العین، ج4، ص201.

[50] . لسان العرب، ج3، ص97.

[51] . غیبت نعمانی قدس سره، ص279، ب14، ح67. برای اطلاع از سند روایت به پی نوشت شماره ... از همین مقاله مراجعه شود.

[52] . برای مطالعه بیشتر و اطلاع از نظریات پیرامون تقدم، تقارن و یا تأخر خسف نسبت به ظهور: ر.ک: سفیانی از ظهور تا افول، نصرت الله آیتی، ص90 تا 93.

[53] . فرهنگ نامه مهدویت، خدامراد سلیمیان، ص157.

[54] . الارشاد، ج2، ص375. سند روایت از این قرار است: سیف بن عمیرة عن بکر بن محمد عن أبی عبد الله علیه السلام ...

برای اطمینان از وثاقت سیف بن عمیرة رجوع شود به: رجال‏النجاشی، ص‏189.

برای اطمینان از وثاقت بکر بن محمد الأزدی رجوع شود به: رجال‏الکشی، ص‏592.

لازم به ذکر است که این روایت علاوه بر الارشاد، در غیبت نعمانی1 و غیبت شیخ طوسی1 نیز نقل شده است.

[55] . غیبت نعمانی قدس سره، ص305، ب18، ح15. سند این روایت بدین قرار است: حدثنا علی بن احمد قال حدثنا عبیدالله بن موسی عن ابراهیم بن هاشم عن محمد بن ابی عمیر عن هشام بن سالم عن ابی عبدالله علیه السلام انه قال: ... که نفر اول تضعیف شده است و نفر دوم هم مجهول است؛ لیکن همین روایت در امالی شیخ طوسی1، ص 661 با طریق دیگری آمده است: حدثنا الشیخ أبو جعفر محمد بن الحسن بن علی بن الحسن الطوسی (رضی الله عنه)، قال أخبرنا أبو عبد الله الحسین بن إبراهیم القزوینی، قال أخبرنا أبو عبد الله محمد بن وهبان الهنائی البصری، قال حدثنی أحمد بن إبراهیم بن أحمد، قال أخبرنی أبو محمد الحسن بن علی بن عبد الکریم الزعفرانی، قال حدثنی أحمد بن محمد بن خالد البرقی أبو جعفر، قال حدثنی أبی، عن محمد بن أبی عمیر، عن هشام بن سالم، قال سمعت أبا عبد الله (علیه السلام)

برای اطمینان از وثاقت الحسین بن إبراهیم القزوینی رجوع شود به: درایة النور، قسمت توصیف از بخش اسناد.

برای اطمینان از وثاقت أبو عبد الله محمد بن وهبان الهنائی البصری رجوع شود به: رجال‏النجاشی1، ص‏397

برای اطمینان از وثاقت أحمد بن إبراهیم بن أحمد رجوع شود به: رجال شیخ طوسی1، ص‏411

أبو محمد الحسن بن علی بن عبد الکریم الزعفرانی: مجهول

برای اطمینان از وثاقت أبو جعفر أحمد بن محمد بن خالد البرقی رجوع شود به: رجال‏النجاشی1، ص‏77

برای اطمینان از وثاقت محمد بن خالد البرقی رجوع شود به: رجال شیخ طوسی1، ص‏363

برای اطمینان از وثاقت محمد بن أبی عمیر رجوع شود به: رجال‏النجاشی1، ص‏327

برای اطمینان از وثاقت هشام بن سالم رجوع شود به: رجال‏النجاشی1، ص‏434.

در این طریق نیز یک راوی مجهول وجود دارد لیکن نقل و پذیرش این روایت از دو طریق توسط دو شخصیت حدیثی همچون مرجوم نعمانی و شیخ طوسی0 می تواند تا حدودی منجر به اطمینان از صدور آن شود.

 

 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :