wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 6 » مقالات
بازدید: 2593
0/0 (0)
غیبت حضرت ولی عصر (عج)
 

نگارنده: محمدرضا امامی نژاد

غیبت حضرت ولی عصر 4

غیبت در اصل به معنای چیزی است که پنهان و پوشیده باشد و غیبت و شهود در نقطه مقابل یکدیگرند. ابن منظور در لسان العرب می‌گوید « الغیب: کلّ ما غاب عنّک» هر آنچه که از تو پنهان باشد غیب است، «غاب عنّی الامر غیباً و غیباً و غیبة؛ بطن یعنی مسأله از من مخفی ماند»

و «غیبة» به فتح غین از غیوبه به معنای پنهان شدن است و «غیبه» به کسر غین به معنای اغتیاب و ذکر بدی شخصی در عدم حضور او می‌باشد.

این واژه در قرآن مجید زیاد استعمال شده، از جمله یکی از اسمهای خداوند متعال «عالم الغیب» که در بیش از 12 مورد از جمله سوره انعام آیه 73 ذکر شده است یعنی «دانای به آن که از دیگران مخفی و پنهان است»

و در ابتدای سوره مبارکه بقره یکی از ویژگی‌های متقین، ایمان به غیبت بر شمرده شده است، یعنی «متقین ایمان دارند به آنچه که علم به آن پنهان است مثل آخرت، بهشت، جهنّم و امثال آن»

مفسرین، ذیل این آیه شریفه مصادیقی برای غیب ذکر کرده‌اند که پنج مورد از آن مربوط به بحث مهدویت می‌باشد:

امام مهدی4

امام صادق7 می‌فرمایند: الغیب هو الحجة الغائب (کمال الدین 2/340، ب1،ج20) غیب همان حجت غایب است.

نکته شایان ذکر این است که غیبت، معنا و مفهوم وسیعی دارد که در طول زمان ممکن است مصادیق جدیدی برای آن پیدا شود مثل حضرت ولی عصر7 که حضرت با غیبت از مصادیق غیب قرار گرفت. یا ممکن است مصادیقی از تحت آن خارج شود مثل خود حضرت که با حضورشان از تحت عنوان غیب خارج می‌گردند.

2-قیام القائم4

امام صادق7 ذیل این آیه می‌فرمایند «ای من آمن بقیام القائم انه حق» (کمال الدین 1/48، مقدمه مصنف) که ایمان داشتن به روزی که حضرت قائم خواهد آمد و قیام خواهد کرد از مصادیق غیب محسوب شده است.

3-وقت قیام و خروج حضرت

از مصادیق غیبت بودن وقت خروج حضرت این است که کسی زمان ظهور را نمی‌داند و نمی‌تواند برای ظهور وقت تعیین کند.

4-مدت زمان غیبت حضرت

این که غیبت حضرت چقدر طول می‌کشد باز از همان مواردی است که علم از ما پنهان است.

رجعت

این مورد هم مثل مورد دوّم است که ایمان داشتن به رجعت از مصادیق غیب قرار گرفته است و در روایات کنار هم آمده است.

مفهوم غیبت امام زمان7

گفته شده است که حضرت یکی از مصادیق غیبت است و اکنون حضرت در همان غیبت به سر می‌برد اما در کیفیت غیبت حضرت سه دیدگاه وجود دارد:

الف) نبودن حضرت در این عالم ماده

به معنای این است که ایشان از این عالم به عالم حور قلیا ارتقاء یافته است و هر وقت نوع انسانیت به سن بلوغ رسید و کدورات این عالم را رها نمود و استعداد ملاقات و مشاهده امام عصر7 را پیدا کرد حضرت را مشاهده خواهد کرد.

این دیدگاه که نظر برخی از شیخیه می‌باشد (ارشاد العوام، محمد کریمخان چ کرمان سال 1380، ج 3/401، به نقل از...) با براهین عقلی و نقلی امامت مبنی بر لزوم وجود حجت خدا در هر زمان، آن هم در همین عالم، سازگاری نداشته و مردود است و روایات رسیده از معصومین پیرامون غیبت حضرت نیز این دیدگاه را کاملاً رد می‌نماید.

ب) خفاء شخصی

یعنی غیبت به صورت خفاء شخصی است و با این که حضرت در همین عالم زندگی می‌کنند اما به گونه‌ای هستند که قابل رؤیت نمی‌باشند و کسی نمی‌تواند ایشان را ببیند.

ظاهر برخی از روایات( مثل تعبیر لایری جسمه با جسمش دیده نمی‌شود از امام رضا7- یا تعبیر « انّکم لاترون شخصه، همانا شما او را نمی‌بینید» از امام حسن عسکری7) تأئید کننده این نظریه می‌باشد.

مرحوم نعمانی هم در حدیث حضرت علی7 که امام زمان7 را به حضرت یوسف7 تشبیه فرموده اند، می‌گوید:

«انّ الامام موجود العین و الشخص الّا انّه فی وقته هذا، یری و لایری کما قال امیرالمومنین7 الی یوم الوقت و الوعد و نداء المنادی من السّماء»

یعنی «عین و شخص امام موجود است (در دیدگاه اول) ولی در عین حال ،حضرت دیگران را می‌بیند ولی دیده نمی‌شود همانگونه که حضرت علی7 فرموده‌اند که این حالت تا وقت و وعده مقرر و ندای منادی از آسمان خواهد بود.»

ج) خفاء عنوانی

خفا و غیبت حضرت به معنای ناشناخته بودن حضرت است همانند غیبت حضرت یوسف7 که بین مردم زندگی می‌کرد و او را می‌دیدند اما حتّی برادرانش او را نمی‌شناختند.

روایات متعددی بر این دیدگاه دلالت دارند. صریح‌ترین روایت در این زمینه بیان امام صادق7 که می‌فرمایند:

همانا در قائم شباهتی از یوسف7 وجود دارد... یوسف سلطان مصر بود. بین او و پدرش 18 روز راه بود و اگر خدای تعالی می‌خواست جای او را به وی نشان دهد، بر آن کار توانا بود. به خدا قسم وقتی مژده یوسف را به یعقوب و فرزندانش دادند، آن را در نه روز در نوردیدند و از بیابان و سرزمینی که بودند خود را به مصر رسانیدند. پس چگونه انکار می‌کنند که خداوند تبارک و تعالی با حجتش همان کند که با یوسف کرد. او در بازارهایشان راه می‌رود و بر بساط آنها پا می‌نهد اما او را نمی‌شناسند تا آنکه خدای متعال اذن فرماید که خود را به آنها معرفی نماید.

همچنان که به یوسف اذن داد و به آنها گفت آیا می‌دانید که در نادانی با یوسف و برادرانش چه کردند؟ گفتند آیا تو یوسفی؟ گفت آری من یوسفم و این هم برادر من است.

اما به هر حال باید این دو دسته روایت از جهت سند و دلالت به طور مفصل مورد بحث و بررسی قرار گیرد تا داوری بین دو دیدگاه اخیر آسانتر گردد که این مختصر گنجایش آن را ندارد.

پیشینه غیبت

اولین پیامبری که مدتی از قوم خود غایب بود و در این مدّت مورد اذیّت و آزار فراوان قرار گرفت، ادریس نبی7 بود که پس از ظهورش وعده فرج و قیام قائمی از فرزندانش یعنی نوج نبی7 را داد و بعد از آن پیروانش پیوسته در انتظار آن موعود بودند تا وقتی که وعده الهی محقق گردید.

حضرت صالح7 نیز مدتی از قوم خود غایب گردید. وقتی ظاهر شد قوم او سه دسته شده بودند: عده‌ای به طور کلی او را انکار و طرد نمودند، دسته دوّم در حالت شک و تردید باقی مانده و او را نپذیرفتند و فقط دسته سوم که اهل یقین بودند پس از درخواست نشانه از او، وی را پذیرفتند و آنگونه که قرآن مجید از این قضیه خبر می‌دهد آنها گفتند «انّا بما ارسل به مؤمنون» یعنی «ما به آنچه او به آن فرستاده شده است ایمان داریم»

امام صادق7 پس از نقل ماجرای غیبت حضرت صالح7 می‌فرماید «و انّما مثل القائم4 مثل صالح» یعنی «مثل قائم4 همانند مثل صالح7 است» این تشبیه بیانگر دو نکته مهم است:

اوّل: اصل غیبت و اینکه حضرت مهدی4 نیز دارای غیبت خواهد بود.

دوّم: در تفرق و سه دسته شدن قوم صالح7 که این امرمیتواند هشداری برای ما باشد تا از اینکه هنگام ظهور حضرت جزء گروه اول یا دوم باشیم به خدا پناه ببریم و تمام سعی و تلاش خود را به کار گیریم تا ان شاء الله جزء دسته سوم قرار گیریم.

بین حضرت ابراهیم7 و حضرت مهدی4 نیز شباهت زیادی وجود دارد. هم در پنهان بودن ولادت و هم در مسأله غیبت.

در روایات متعددی امام زمان7 به حضرت یوسف7 تشبیه شده است که حتّی برادرانش هم او را نمی‌شناختند.

حضرت رسول7 می‌فرمایند : «حضرت یوسف7 قبل از وفاتش پیروان و اهل بیتش را جمع نمود و پس از حمد و ثنای الهی از سختی و شدتی که دامنگیر آنها خواهد شد خبر داد. که مردها کشته می‌شوند، شکم زنهای حامله شکافته می‌شوند، کودکان ذبح می‌شوند تا اینکه خداوند حق را در قائم4 از فرزندان لاوی فرزند یعقوب7 ظاهر می‌گرداند»

بنی اسرائیل پیوسته در انتظار ظهور آن موعود بودند تا آنکه وعده الهی محقق شد و آن علائم و ویژگیها را در حضرت موسی7 یافتند. اما پس از قضیه کشته شدن یکی از فرعونیان و تحت تعقیب قرار گرفتن، «وخرج منها خائفاً یترقّب: حضرت موسی از شهر خارج شد در حالی که ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه به سر می‌برد» و غیبت دوّم او آغاز گردید و پس از سپری شدن ایام غیبت به فرمان خدا، بنی اسرائیل را از آن همه ظلم و اسارت و بردگی رهایی بخشید و فرعون و فرعونیان نابود گردیدند

برخی از اوصیاء حضرت موسی7 نیز در خفا و غیبت به سر می‌بردند تا اینکه آخرین آنها مژده ظهور حضرت داوود7 را داد و بنی اسرائیل پیوسته در انتظار ظهور او بودند تا اینکه با تحقق وعده الهی، وی جالوت ستمگر را کشت و سپاهیانش را شکست داد و مردم را از ظلم آن ظالم‌ها رهایی بخشید.

نکته اساسی و بسیار مهم که در این قسمت باید مورد توجه قرار گیرد این است که وضعیت ما شباهت زیادی با زمان قبل از ظهور بعثت نبی مکرم اسلام دارد.

از آنجا که انبیای قبل از حضرت، مژده ظهور سید الاولین و الاخرین حضرت ختمی مرتبت6 را داده بودند و علائم، ویژگیها و لزوم پیروی و ایمان به او را بیان نموده بودند، مردم در انتظار ظهور و درک زمان حضرتش بودند. آری آنان در انتظار ظهور خاتم الانبیاء7 بودند و ما در انتظار ظهور خاتم الاوصیاء. آنچه مهم می نماید این است که طبق فرمایش خداوند متعال در آیه 89 سوره مبارکه بقره ،بسیاری از اهل کتاب که در انتظار ظهور حضرت بودند و بر مشرکین فخر و مباحات می‌نمودند که با ظهور او همه مشرکین را شکست خواهد داد و حتی به خاطر درک حضور او از سرزمین خود (یعنی شامات) جلای وطن کرده و به منطقه حجاز آمده بودند، امّا با تحقق وعده الهی و بعثت حضرت، قضیه به گونه‌ای دیگر شد «فلمّآ جائهم ما عرفوا کفروا به» یعنی «سپس آنگاه که آن چه را که شناخته بودند آمد، به او کفر ورزیدند و به او ایمان نیاوردند»

اینکه چرا ایمان نیاوردند مسأله‌ای است که در آیات بعد از آن مطرح گشته: مانند دنیا گرائی، حب جاه و مقام زهنیتهای غلط (مثل اینکه رسول می‌باید از بنی اسرائیل می‌بود) بهانه‌های واهی (مثل اینکه چرا فرشته‌ای که بر او نازل می‌شود جبرئیل است) و خلاصه جهالت و ضعف عبودیت و فرمانبرداری آنان از حضرت احدیت.

علل غیبت

برای پی بردن به علل غیبت ،گوش جان می‌سپاریم به بیان نورانی امام جعفر صادق7 در این زمینه، همان امامی که در فراق و دوری از حضرت مهدی4 می‌سوخت و می‌فرمود: «لو ادرکته لخدمته ایّام حیاتی» یعنی «اگر او را درک می‌کردم (در زمان او بودم) در طول زندگی و حیاتم در خدمت او به سر می‌بردم.»

عبدالله بن فضل هاشمی می‌گوید از امام صادق7 شنیدم که می‌فرمود: همانا برای صاحب این امر غیبتی است که چاره‌ای از آن نیست و در آن هر اهل با طلی در شک و تردید قرار می‌گیرد.

پس به امام عرض کردم؛ فدایت شوم این غیبت به خاطر چیست؟

امام7 فرمودند: به خاطر چیزهایی که ما اجازه بیان آن را نداریم.

عرض کردم: پس حکمت در غیبت حضرت چیست؟

امام7 فرمودند: حکمت و جهت غیبت او، همان حکمت در غیبت حجت‌های الهی که قبل از ایشان بودند، می‌باشد و جهت و سبب غیبت مشخص نمی‌گردد مگر بعد از ظهور حضرت. همانطوری که حکمت آنچه را که حضرت خضر7 انجام دادند یعنی سوراخ کردن کشتی، کشتن آن پسر بچه و بنای آن دیوار تا هنگام جدایی آن دو، برای حضرت موسی7 روشن و معلوم نگردید.

ای فرزند فضل این امر (غیبت) امری است از ناحیه خداوند متعال و سری است از اسرار الهی و غیبی است از غیبهای خداوند متعال و آنگاه که دانستیم خداوند عز و جل حکیم است، باید بدانیم و بپذیریم که همه کارهای خداوند بر اساس حکمت است گرچه سبب و جهت آن برای ما مشخص و معلوم نباشد. (منتخب الانوار المضیه: 154)

آنچه از این روایت و امثال آن استفاده می‌شود این است که علّت اصلی غیبت چیزی است که اطلاعی از آن نداریم و علت غیبت از مصادیق «غیبت» قرار گرفته است که صلاح ما در پرده برداشتن از راز غیبت نبوده است تا آن گاه که هستی از پرتو نور آن نیّر اعظم روشن گردد و راز غیبتش را برای ما بر ملا کند.

اما در عین حال در برخی از روایت‌ها حکمت هایی برای غیبت ذکر شده است که توجه به آن‌ها خالی از فایده نمی‌باشد.

برخی از این حکمت‌ها عبارتند از:

1-امتحان مردم در زمان غیبت

امام صادق7 در این زمینه طبق آن چه که مفضل به عمر نقل می‌کند می‌فرماید:

شکی نیست در اینکه غیبت حضرت ،جایگاه امتحان انسانهاست. همان چیزی که مشیت الهی به آن تعلق گرفته است و مصلحت، آن را اقتضاء می‌نماید.آیا خداوند متعال در کتابش یاد آوری نفرموده است که امتحان برای مؤمنین از بندگانش خواهد بود. «الم، احسب النّاس ان یترکوا ان یقولوا آمنّا و هم لا یفتنون؛ آیا مردم پنداشته‌اند همینکه بگویند ما ایمان آورده ایم رها می‌شوند و مورد امتحان قرار نمی‌گیرند» سپس برای صبر کنندگان در امتحان، ثواب، و برای پیمان شکنان و خارجین از دین، عذاب به دست می‌آید.

امتحان، غربالی است که مصلح را از مفسد، مؤمن را از منافق و حق را از باطل جدا می‌سازد و «دو رویان را رسوا و باطنها را آشکار می‌سازد. مگر نه این است که انسان برای به نمایش گزاردن عبودیّت و بندگی خود به این جهان آمده تا بدین وسیله به مقام قرب الهی نایل شود و به بهشت برین راه یابد اگر امور عالم بر وفق مراد و خواسته او باشد این امر تحقق نخواهد یافت و در روز قیامت هر کس می‌تواند مدعی لیاقت و شایستگی برای بالاترین درجات باشد.

اما آنگاه که ناملایمات روی می‌آورد و صبر بر شدائد و سختیها مطرح می‌گردد یا پای گذاشتن بر روی مال و جان به میان می‌آید و انسان بر سر دو راهیها قرار می‌گیرد ارزش او رقم می‌خورد و ایمان حقیقی او از ایمان ظاهری جدا می‌گردد. و صبر بر غیبت خصوصاً هر چه طولانی تر باشد یکی از سخت‌ترین امتحانات الهی است، چنانچه بسیاری در طول غیبت، از حق بریدند و از صراط مستقیم خارج شدند.

اما کسانی که در این امتحانات الهی با صبر و عمل به وظیفه، سربلند بیرون آیند به بالاترین درجه نایل شده و در بهشت، همنشین رسول گرامی اسلام 6 خواهند بود چرا که ایشان خود فرمودند: طوبی لمن ادرک قائم (اهل بیتی و هو یاتم به فی غیبته قبل قیامه و یتولّی اولیائه و یعادی اعدائه .. من رفقائی و ذوی مودّتی و اکرم امّتی علیّ یوم القیامة) (کمال الدین، 1/318 باب 25، ج2 )

یعنی خوشا به حال کسی که قائم از اهل بیت مرا درک کند در حالی که در غیبت حضرت قبل از قیامش به او اقتدا نموده باشد و با دوستان او دوست و با دشمنان او دشمن باشد. چنین شخصی در روز قیامت از همراهان و دوستان و گرامی‌ترین امتم برای من خواهد بود. و در روایت دیگری حضرت، ایمان مردم زمان غیبت را ارزشمندترین ایمان معرفی می‌کند. (منتخب الانوار المضیئه، 152)

و در پایان این روایت از امام صادق7 که می‌فرمایند: انّ هذا الامر لا یاتیکم الّا بعد یاس لا و الله (لایاتیکم) حتّی تمیّزوا. لا والله (لایأتیکم) حتّی تمحصّوا و لا و الله (لایاتیکم) حتّی یشقی من شقی و یسعد من سعد. (کمال الدین 2/380، ب 1، ج32 و ج 27 با همین مضمون)

یعنی (همانا این امر (فرج) شامل حال شما نمی‌شود مگر بعد از ناامیدی. به خدا قسم شامل حال شما نمی‌شود تا اینکه تشخیص داده شوید (مؤمن از منافق و ... ) به خدا قسم شامل حال شما نمی‌شود تا اینکه خالص گردید و به خدا قسم شامل حال شما نمی‌شود تا اینکه بد بخت گردد کسی که بد بخت بوده و سعادتمند گردد کسی که سعادتمند بود.

2-نبودن بیعت احدی بر گردن او

حضرت علی7 در این زمینه می‌فرماید «برای قائم ما غیبتی است که زمان آن طولانی است. گویا شیعه را می‌بینیم که همانند گوسفندان بی چوپان، سرگردانند و دنبال چراگاه می‌باشند و چیزی نمی‌یابند. آگاه باشید ،کسی که بر دینش ثابت قدم بماند و به خاطر طولانی شدن غیبت امامش دچار قساوت قلب نگردد پس او در زمان قیامت در رتبه و درجه من با من خواهد بود. سپس فرمود: «انّ القائم منّا اذا قام لم یکن لاحد فی عنقه بیعه لذلک تخفی و لادته و یغیب شخصه. «همانا قائم ما وقتی قیام کند بیعت احدی بر گردن او نیست پس به همین خاطر ولادتش پنهان می‌باشد و از نظرها غایب می‌گردد. (کمال الدین در 336، ب 26، ج14)

برای تبیین این حکمت غیبت باید نکات زیر را مد نظر داشت: الف: بنی امیه و بنی عباس متوجه شده بودند که نابودی حکومت آنها بدست قائم4 از اهل بیت: صورت خواهد پذیرفت لذا پیوسته در صدد یافتن و کشتن او بودند و بسیاری از اهل بیت: را به همین جهت شهید نمودند در چنین شرایطی اگر امام ،غایب نمی‌شد لحظه و آنی در قتل او درنگ به خود راه نمی‌دادند. (کمال الدین 2، 388، ب 1، ج50)

ب: برای قیام جهانی حضرت لازم است با حصول شرایط و رفع موانع، زمینه این قیام فراهم گردد و بدون آن، قیام امکان پذیر نیست و به ویژه آن که بنانیست این مسأله تماماً با معجزه و خرق عادت صورت گیرد.

ج: اگر ائمه : در مواقع اضطراری با خلفای جور بیعت می‌نمودند( مثل امام علی7 و امام حسن7) بر بیعت و عهد و پیمان استوار بودند وهرگز پیمان شکنی نمی‌نمودند.

د: رسالت حضرت، جهانی خواهد بود و با تمام ستمگران جهان به مبارزه بر خواهد خواست.

حال با توجه به نکات فوق، اگر امام غایب نمی‌شد برای حفظ جانشان و خالی نبودن زمین از حجت باید بیعت می‌نمودند در این صورت با صدور فرمان قیام از طرف حق- که هر لحظه ممکن است صورت بگیرد- بیعت حضرت مانعی برای قیام حضرت به شمار می‌رفت لذا برای آزاد بودن از بیعت با ستمگران چاره‌ای جز غیبت حضرت وجود نداشت.

3- حفظ جان و خوف از قتل

یکی دیگر از حکمتهایی که برای غیبت حضرت ذکر شده است خوف از قتل است: زراره می‌گوید از امام صادق7 شنیدم که می‌فرمود: (انّ للقائم غیبة قبل ان یقوم) همانا برای قائم غیبتی است قبل از اینکه قیام کند. عرض کردم سبب آن چیست؟ ..(از قتل) می‌ترسد. (کمال الدین 2، 376، ب1، ج24، باب 52، ج5، ص 394.

کشته شدن در راه خدا ،آرزوی معصومین بوده و هست. حضرت مهدی4 فرزند همان امامی است که وقتی شمشیر بر فرق مبارکشان فرود آمد نوای زیبای (فزت و رب الکعبه) او گوش عرشیان را نوازش داد.

اما علت اینکه غایب شدند تا کشته نشوند دو مسأله مهم است:

الف: وضعیت حضرت مهدی4 با ائمه قبل از خود کاملاً متفاوت بود به این جهت که دوست و دشمن بواسطه اخبار و روایات فراوان در این زمینه می‌دانستند کسی که بنا است ریشه ظلم را بکند و عدالت را در صحنه گیتی بگستراند کسی نیست جز حضرتش ،لذا خلفای جور لحظه و آنی در قتل او درنگ نمی‌کردند و هرگز اجازه نمی‌دادند که او زنده بماند.

ب: حضرت مهدی (7) بقیة الله و آخرین ذخیره الهی است اگر ائمه دیگر: به شهادت می‌رسیدند اما دیگری بود که جانشین ایشان گردد اما مشیت الهی بر این تعلق گرفت که جانشینان پیامبر 6 دوازده نفر باشند (منتخب الاثر، 45 فصل 1) به عدد نقبای بنی اسرائیل. در این صورت اگر امام ظاهر بود و کشته می‌شد زمین از حجت خالی می‌ماند و نظام آفرینش در هم می‌ریخت.

به خاطر این دو نکته غایب گردیدند تا حجت خدا سالم بماند و آن گاه حق فرمان دهد تا به پا خیزد.

قدر ناشناسی مردم

یکی دیگر از حکمتهای غیبت ،قدر ناشناسی مردم از ائمه یازده گانه قبل از امام زمان7 می‌باشد.

خداوند متعال یازده حجت خود را در اختیار مردم گذاشت و نهایت توصیه را در حق آنان بر مردم نمود( از جمله در قرآن با آیاتی مثل آیه مودت، و از طریق رسولش با روایاتی مثل حدیث ثقلین، منزلت، سفینه.) اما مردم نه تنها به این توصیه‌ها توجه نکردند بلکه به گونه‌ای عمل نمودند که گویی به آنها توصیه ظلم و آزار اهل بیت: شده است، و هر یک را به گونه‌ای به شهادت رساندند. وقتی که نوبت به آخرین ذخیره الهی حضرت بقیة‌الله الاعظم ارواحنا فداه رسید، غضب خداوند متعال شامل مردم گردید و آنان را به بلا و مصیبت سخت غیبت که قبلاً نیز هشدار آن داده شده بود (ملک / 30/67) مبتلا نمود. آری به قول مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی در تجرید الاعتقاد (وجوده لطف و تصرّفه لطف آخر و عدمه منّا: وجود امام لطفی است برای مردم از ناحیه خداوند و ظاهر بودن او لطف دیگری و عدم امام یعنی غیبت او از ناحیه خود ماست و سبب آن خود ما هستیم و الا هرگز غیبت صورت نمی‌گرفت (کشف الاسرار، 362)

5 تحقق سیره خداوند متعال پیرامون غیبت انبیاء در امت اسلام

وقتی سدیر از امام صادق7 می‌شنود که حضرت فرمودند (همانا برای قائم ما غیبتی است که زمان آن طولانی خواهد بود از حضرت سبب را سؤال می‌کند و حضرت در جواب می‌فرمایند . «لانّ الله عزّ و جلّ ابی الّا ان یجری فیه سنن الانبیاء : فی غیباتهم و انّه لابدّ یا سدیر من استیفاء مدّة غیباتهم ألیس فی کتابه العزیز لترکبنّ طبقا عن طبق لتستننّ بسنن من کان قبلکم. یعنی همانا خداوند عز و جل ابا دارد مگر اینکه در حضرت مهدی4 سیره خود را در مورد غیبت‌های انبیاء :پیاده کند و ‌ای سدیر چاره‌ای نیست از اینکه مدت غیبت انان در حضرت به پایان رسد. آیا در قرآن مجید نیامده است که شما پیوسته از حالی به حالی دیگر می‌شوید یعنی سنن و سیره کسانی که قبل از شما بوده‌اند در شما پیاده خواهد شد.

 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :