wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 10 » مقالات
بازدید: 3424
0/0 (1)
سیره رضوی در تبیین معارف مهدوی(سیره امام رضا ع در برخورد با مقوله مهدویت)
 

 نگارنده : موسی جوانشیر  

 این پژوهش بر آن است تا با نگاهی گذرا به سه دوره مختلف زندگی حضرت رضا(ع)یعنی عصر هارون،امین و مامون عباسی، و با عنایت به اوضاع وشرایط خاص آن دوران، سیره و شیوه آن حضرت را در برخورد با مقوله مهدویت و برنامه­ها، اقدامات و راهبردهای آن حضرت ، اولا در راستای تثبیت امر مهدویت در جامعه شیعی آن روز و ثانیا انتقال آن به دوره­های بعدی را، مورد بررسی و ارزیابی قرار دهد.
 
چکیده

این پژوهش بر آن است تا با نگاهی گذرا به سه دوره مختلف زندگی حضرت رضا(ع)یعنی عصر هارون،امین و مامون عباسی، و با عنایت به اوضاع وشرایط خاص آن دوران، سیره و شیوه آن حضرت را در برخورد با مقوله مهدویت و برنامه­ها، اقدامات و راهبردهای آن حضرت ، اولا در راستای تثبیت امر مهدویت در جامعه شیعی آن روز و ثانیا انتقال آن به دوره­های بعدی را، مورد بررسی و ارزیابی قرار دهد. 

کلید واژه: امام رضا(ع)-مهدویت- سیره- جامعه رضوی.
 
بیان مسئله

مهدویت از ریشه ای ترین باورهای شیعه است که امامان معصوم :، هر یک در برابر این امرخطیر وظیفه ای سنگین به عهده داشتند که علی رغم موانع پیش رو و جو خفقان دوره و عصر خود، به خوبی از عهده آن برآمدند. توجه به آیه شریفه «لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة[1]» به ما یادآوری می کند که در امور دینی خود، الگو گیری را فراموش نکنیم. شیعه اعتقاد به امامانی دارد که موظف است از آنها تبعیت کرده و آنها را اسوه خود قرار دهد. و تحقق این امر مهم، آگاهی از سیره و شیوه آن پیشوایان الهی را می طلبد. با بررسی سیره این پیشوایان دینی _با عنایت به اوضاع و شرائط مختلف و پیچیده آن دوران_ در برخورد با مقوله مهدویت، می توانیم وظیفه خود را به عنوان منتظران حضرت بقیه الله الاعظم4،بازشناسی کرده و به آن عمل کنیم.

از میان اهل بیت عصمت و طهارت، حضرت ثامن الحجج:با توجه به شرایط سیاسی- اجتماعی خاص خویش، وظیفه ای متفاوت با سایر ائمه  داشتند؛ خصوصا دوران ولایت عهدی که خود، خار دیگری در چشم و استخوانی در گلو بود. مع الوصف، همراه شدن ناآگاهی و خوش خیالی برخی از شیعیان آن روزگار، تلخی ایام را در ذائقه امام دوچندان می کرد. در گیر کردن امام رضا(ع) در امر حکومت، ترفند جدید مأمون عباسی بود که کار را بر آن حضرت بسیار سخت و دشوار می نمود و هر چند پافشاری امام بر رد پذیرش خلافت بیشتر می شد، اصرار مأمون بر پذیرش آن لقمه گلوگیر، افزون می گشت.

 با پذیرش ولایت عهدی از سوی آن حضرت، پندار تشکیل حکومت جهانی در اذهان عده ای از اطرافیان آن امام نقش بست. امام، در این شرائط حساس، هم می بایست موضع خویش را در برابر سؤالات گوناگون مرتبط با این موضوع، به وضوح روشن نماید و هم بهانه، دست حکومت وقت نداده، مورد سوء ظن حاکم قرار نگیرد.

پرسش این است که امام رضا(ع) در رابطه با مسئله مهدویت، چه شیوه و سیره ای را اتخاذ نمودند؟ و چه اقدامات عملی و راهبردی را به منصه ظهور رساندند؟ در قبال سوالات مهدوی چه جواب و راهی را پیشنهاد می کردند؟ آیا برای تشکیل حکومت جهانی یا زمینه سازی برای آن برنامه ای داشتند؟ خصوصا با توجه به تداعی شدن این معنا در دل و ذهن اطرافیان آن حضرت و به ظاهر آماده بودن شرایط برای تشکیل چنین حکومتی، آیا کاری متفاوت با سایر ائمه انجام دادند؟ شیوه کار ایشان چگونه بود؟ و... .

ما در این تحقیق، با رویکردی توصیفی، به دنبال آن هستیم که با بررسی سیره عملی آن حضرت، برخورد ایشان را با مقوله مهدویت، مورد دقت نظر و ارزیابی قرار داده و با این زاویه دید، نگاهی دوباره به زندگانی آن امام همام داشته باشیم.
 
مقدمه

دوران زندگی امام هشتم(ع) معاصر با سه خلیفه عباسی یعنی؛ هارون الرشید، امین و مأمون بود که ویژگی های این سه دوره با هم بسیار متفاوت بود و طبیعی است که عملکرد آن حضرت هم به تبع مقتضیات  آن زمان، متفاوت باشد لذا برای بررسی سیره آن حضرت در برخورد با مقوله مهدویت، ابتدا باید نگاهی هر چند گذرا به اوضاع سیاسی – اجتماعی آن دوران بیندازیم و زندگی آن حضرت را در این سه دوره مرور کنیم.

 

دوره اول: دوران خلافت هارون الرشید

این دوره از زندگی حضرت رضا(ع) که ده سال از بیست سال امامت آن حضرت را در بر می گیرد دارای ویژگی های زیر است:

1.      امام هفتم شیعیان، موسی بن جعفر(ع) پس از تحمل سالها درد و رنج زندان های هارون، مظلومانه به شهادت رسیده بود[2].

2.       در دوران اسارت امام، شیعیان از آموزه ها و ویژگی های آن حضرت به عنوان مصداق امامت دور بوده اند و حذف امام هفتم از جامعه سبب شد تا کم کم اصل امامت و جایگاه آن نیز به بوته فراموشی سپرده شود.

3.      گروهی از وکلا و نواب آن امام هم به طمع تصاحب اموال و وجوهات دریافتی، از مسیر ولایت منحرف شده و منکر امامت علی بن موسی الرضا(ع) شدند و بدین طریق، آتش فرقه گرایی را این بار با عنوان «واقفیه»[3] شعله­ور کردند و باعث سردرگمی و ایجاد دودستگی بین شیعیان شدند.

4.      نهاد وکالتی که آغاز تأسیس آن به زمان امام صادق(ع) بازگشت می کند نیز با غیبت امام کاظم(ع) و خصوصا انحراف اعضای گروه و فرقه واقفیه آسیب جدی دیده بود و ساختار آن تا مرز متلاشی شدن پیش رفته و نیازمند ترمیم اساسی و استخدام اعضای جدید بود.   

5.       سادات علوی نیز خود گرفتار تشتت و تفرقه و نابسامانی شدیدی شده بودند. بطوری که هر سری  سودایی برای خود داشت و همین امر سبب شد تا در برخی مواقع بدون مشورت با حضرت رضا(ع) دست به قیامهای بی نتیجه بزنند.[4] و این امر کار را بر امام رضا(ع) دشوارتر می نمود.                                                                                                                

اقدامات حضرت: کتب تاریخ و سیره، از جزئیات اقدامات حضرت رضا(ع) در این دوره گزارشات زیادی ارائه نکرده است. بنابراین دست ما از همه برنامه راهبردی آن حضرت کوتاه است وبدین لحاظ قضاوت کردن در این باب بسیار مشکل است. ولی آنچه که مسلم می نماید این است که حضرت ثامن الحجج(ع)، مهمترین امر را در این اوضاع و شرایط،  بیان حقیقت امام و تبیین جایگاه امامت می دانستند؛ لذا بی محابا به معرفی خود و تبلیغ امامت پرداختند.به گونه ای که نزدیکان و یاران آن حضرت بر جان ایشان بیمناک بودند و می گفتند: ما از هارون بر جان شما می ترسیم؛ ولی حضرت ثامن الحجج (ع) می فرمود: او را بر من راهی نیست.[5] و با اراده ای پولادین و اعتقادی راسخ، به  تبیین جایگاه امامت و امر ولایت و ارشاد مردم به سوی حق و حقیقت ادامه می دادند.

آن حضرت همچنین نهاد وکالت را بازآفرینی کرده، اعضای جدیدی را به عنوان وکیل خود به مناطق مختلف جامعه اسلامی گسیل داشتند و با تدابیر عملیاتی دقیق و سریع خویش، توانستند این نهاد را از نابودی نجات دهند.نهاد وکالت این بار، با توانی فزونتر در راستای تحقق اهداف تعیین شده، به حرکت خود ادامه داد و تا آغاز عصر غیبت، علی رغم جو خفقان شدید زمان امامین عسکریین8از حرکت بازنایستاد.

 اقدامات آن حضرت در این برهه از زمان در راستای مهدویت قلمداد می شود چرا که اصل امامت مقدمه تثبیت مقوله مهدویت است هرچند ایشان از تبلیغ امر مهدویت برای کسانی که اصل امامت را قبول داشتند نیز غافل نبودند چنانکه حتی برای گروه «واقفیه» نیزجایگاه امام مهدی4 را روشن می کردند[6].

  این اقدامات باعث شد که امر امامت به فراموشی سپرده نشود تا جایی که در عصر مامون، در محافل علمی که تشکیل می شد، خود هارون از علماء تقاضا می­کرد که در باره امامت و صفات آن، نظراتشان را بگویند و بدین ترتیب زمینه ای فراهم گردید تا امام نیز، عقیده خویش را در این باب بیان نمایند که در ذیل، به دو مورد از این بیانات اشاره می شود :

 

بیان اول: محمد بن فضیل گوید به امام رضا (ع) عرض کردم : زمین بدون امام باقی می ماند؟ فرمود: نه. گفتم: برای ما از امام صادق (ع) روایت شده که زمین بدون امام باقی نباشد مگر اینکه خدای تعالی بر اهل زمین یا بر بندگان خشم گیرد، فرمود: نه [اگر]باقی نماند، در آن صورت[زمین] فرو رود.[(ع)]

حضرت در این روایت شریف، جایگاه امام را بسیار رفیع و وجود حجت را ضروری می داند به گونه ای که نبود امام مساوی است با نابودی زمین، برابر است با در هم ریختن همه عالم. به صورتی که هیچ چیز جای خالی آن را نمی تواند پر کند و هیچ چیز جایگزین آن نخواهد شد.

بیان دوم: امام رضا(ع) فرمودند: ائمه، خلفاء خدای عزوجل در زمینش می باشند.[8]

دراین بیان نورانی، ایشان جایگاه امام را در بین زمینیان معرفی می کنند و یک اشاره ای هم به خلفاء عباسی دارند که خلافت حق ماست زیرا کسی جز امام نمی تواند خلیفه باشد و اینان آن را تصاحب کرده و در حقیقت غاصبین خلافتند و با این بیان بر این پندار عموم مردم، که هر کسی بر مسند خلافت تکیه بزند همو خلیفه است، خط بطلان می کشد و به گونه ای دیگر حق فرمانروایی را مختص خاندان وحی دانسته و وظیفه مردم را در  فرمانبرداری ،مشخص و شفاف می سازند.

 

دوره دوم: دوران خلافت امین

در این دوره پنج ساله، از یک سو، مامون و امین بر سر تصاحب اریکه قدرت با هم درگیر بودند و از سوی دیگر علویان چون حکومت را در ضعف دیدند از فرصت پیش آمده سود جسته و دست به قیام زدند. البته کتب تاریخ، رضایت ثامن الحجج(ع) را از این قیامها گزارش نکرده اند؛ به عکس، منع از قیام و عدم رضایت آن حضرت را خبر می دهند. در این دوره امام مشکلی با دستگاه خلافت نداشت که علت آن، دو امر بود : یکی همان درگیری بین امین و مامون ،و دیگری ،عیاشی و خوشگذرانی امین بود که مجالی را برای او باقی نگذاشته بود  تا برای حضرت رضا(ع) دردسر ساز شود.

اقدامات حضرت : در این اوضاع، آن حضرت، علاوه بر عملکرد اول؛ یعنی تبیین جایگاه و موقعیت امامت و نظارت بر کار نهاد وکالت، به جذب قلوب علویان هم پرداخت تا از تشتت و تفرقه و همچنین قتل عام بی مورد آنها که نتیجه ای جز تضعیف شیعیان نداشت، جلو گیری کند. البته کار دوم به مراتب سخت تر بود زیرا مجاب کردن و قانع نمودن آنها، برای اینکه به فرمان حضرت رضا(ع) به عنوان «امام» گردن نهند، کاری بس دشوار بود. این مطلب وقتی وضوح بیشتری پیدا می کند که بدانیم، امام حتی با برادر خویش نیز در عقیده امامت مشکل داشتند[9]. خصوصا گفتگو با آن دسته از علویانی که ادعای مهدویت داشتند،( همچون محمد بن جعفر صادق ،که با استناد به روایات نبوی خود را مهدی قائم نامید[10] و حضرت با این ادعای او مخالفت ورزید )چندان مؤثر واقع نشد.

 

دوره سوم: دوره خلافت مامون عباسی

این دوران که پنج سال طول کشید، خو د به دو قسم تقسیم می شود؛ یک دوره که شبیه به عصر امین بود و در نتیجه امام نیز، همان موضع را کما فی السابق پیش گرفتند. یعنی تبیین امر امامت ،همچون حدیث معروف «سلسلة الذهب» و جذب قلوب علویان و دفع خطر مدعیان مهدویت با انکار صریح آنها.

 اما در دوره دوم، امام با مؤلفه حیله و خدعه از سوی دستگاه خلافت روبرو شد. نیرنگی که هر چند بی سابقه نبود، ولی در نوع خود بسیار حساب شده به اجرا در آمده بود. مامون برای اینکه قیام علویان را خاموش کند، با مشورت با وزیر پر تزویر خویش _فضل بن سهل_  اول خلافت و سپس«ولایت عهدی»  را به آن حضرت پیشنهاد داد که با ردیه آن حضرت روبرو شد، تا جایی که متوسل به زور و تهدید شد و امام هم بالاجبار با شرایطی ولایت عهدی را پذیرفت[11] و همین پذیرش، کار را بر امام سخت کرد. در این وضعیت،امام علاوه بر تبیین امر امامت و ولایت و تألیف قلوب علویان، مسئولیت دیگری هم بر دوشش سنگینی می کرد. اگر چه کار بر امام دشوار شد ولی خیر و برکات فراوانی به همراه داشت.

این مسئولیت سنگین به تبع پذیرش ولایت عهدی بر دوش حضرت گذاشته شد زیرا با این سمت جدید، این دوره حدودا سه ساله دارای شاخصه های ویژه ای گردید که بدین قرار است:

1.      امام بیشتر در معرض قرار گرفت و سؤالات بیشتری در بابهای گوناگون مطرح شد که  می بایست  آن حضرت پاسخگو باشد.

2.      امام مجال بیشتری پیدا کرد تا به عنوان یک مقام رسمی حکومت با مردم سخن بگوید و پر واضح است که دغدغه آن حضرت، با توجه به امر خطیر امامت، چیست؟ بیان اوامر و تشریح فرامین الهی از ابتدایی ترین وظایف امام شمرده می شود.

3.      با راهیابی حضرت رضا(ع) به دستگاه خلافت عباسی آن هم به عنوان «ولایت عهدی» و همچنین ضرب سکه بنام آن حضرت، این پندار در اذهان کلید خورد که زمینه برای تحقق وعده الهی فراهم گشته است؛ یعنی آن صاحب الامر موعود، شخص امام رضا(ع) است .چنانکه ابا صلت گوید از آن حضرت پرسیدم شما صاحب الامر هستید؟ جواب فرمودند: من صاحب الامر هستم ولی نه آن کسی که زمین را پر از عدل وداد می کند[12] و یا  ایوب بْنِ نُوحٍ گوید: به امام هشتم عرض کردم که امیدوارم شما آن صاحب الامر باشید زیرا هم با شما بیعت شده است و هم بنام شما سکه ضرب خورده است[13]. وعده ای که حدود200 سال پیش، پیامبر گرامی اسلام6بشارت آن را داده بود «ابشرکم بالمهدی یبعث فی امتی علی اختلاف من الناس و زلازل[14]» و همین امر کافی بود که درباره موعود آخرالزمان سؤالات فراوانی در ذهن مردم نقش ببندد و در پی آن زمینه ای بسیار مناسب فراهم آید تا ثامن الحجج(ع) به موضوع مهدویت پرداخته و ابعاد گوناگون آن را بیان کند و برای آن دسته از افرادی که به گمان خود حضرت رضا را مهدی موعود می دانستند روشن گردد که مهدی واقعی کیست؟ ویژگی هایش چیست؟ و وظیفه پیروان و مریدانش کدام است؟

اقدامات حضرت : امام رضا(ع) با مهارت، این دوره پر فتنه را مدیریت کرد و این فضای غبار گرفته را به فرصتی تاریخی، برای خط فکری شیعه تبدیل کرد و از خود اثری زرین، در این سرزمین، به یادگار گذاشت. کارنامه موفق سیره امام رضا(ع) در برخورد با مقوله مهدویت، در این برهه از زمان اموری چند را برای ما بیان می کند:

 

1.      تبیین جایگاه امامت: آن امام همام در این زمان نیز همچون دو دوره پیشین، تبیین اصل جایگاه امامت را ضروری ترین مسئله می دانست ، لذا این بار با قدرت و استحکام بیشتری آن را بیان می­کرد. به ویژه در مناظرات علمی که با دانشمندان و علماء اهل تسنن برگزار می شد، مستدل تر و متقن تر با بیانی شیوا ارائه می نمود. این جلسات و مناظرات زمینه را برای پذیرش و قبول امامت امامان بعدی (امام جواد، امام هادی و امام مهدی:)، که در سنین پایین تری به امامت رسیدند، فراهم کرد. زیرا هضم و گردن سپردن به یک امام در سن پنج و یا هفت سالگی، برای شیعیان بسیار مشکل بود. ولی مشاهده این مناظرات و توانایی امام در پاسخگویی به سؤالات، الگویی شد برای امتحان و تشخیص امامان بعدی. لذا مامون برای امام جواد (ع) نظیر همین جلسات علمی را تشکیل می داد و در ضمن همین جلسات بود که جایگاه امام جواد(ع) و پس از آن امام هادی(ع) و امام عسکری(ع) برای همگان معلوم شد. و زمانی که نوبت به حضرت قائم(عج) رسید دیگر امامت در سن کودکی، قابل پذیرش بود.

امام رضا(ع) فقط در صدد بیان اصل امامت برای منکران این عقیده نبودند؛ بلکه برای برخی از شیعیان، مراتب عالی تر این اصل را مطرح می کردند و در این باب سخن می راندند که امام تصرف در عالم داشته حاضر و ناظر بر اعمال شماست. هر پنج شنبه اعمال مردم به محضر ایشان ارائه می شود. عبدالله بن ابان گوید به حضرت رضا(ع) عرضه داشتم، برای من و خانواده ام دعا کنید. فرمود: مگر من دعا نمی­کنم؟ به خدا که اعمال شما هر صبح و شام بر من عرضه می شود. عبدالله گوید این امر برایم بزرگ آمد. امام ادامه داد: مگر تو کتاب خدا را نمی خوانی که می فرماید: «و قل اعملوا فسیری الله عملکم و رسوله و المؤمنون[15]»؟ به خدا که آن مؤمن علی بن ابیطالب است[16]. امام رضا(ع) در این روایت حضرت علی (ع) را به عنوان یک مصداق از مؤمنان معرفی می کند و گرنه تمام ائمه مصداق آن می باشند. این گونه بیانات علاوه بر اینکه، بالا رفتن دانش و آگاهی شیعیان را در پی داشته و باعث ایجاد انگیزه برای تزکیه نفس و خودسازی در بین شیعیان می شود، سبب شد تا بحث ولایت و امامت در جامعه اسلامی جایگاه مناسب و بهینه خود را باز یابد.  

2.      معرفی حضرت مهدی4 : سؤالات متعدد از یک طرف و ادعای مدعیان مهدویت از سوی دیگر و مهدی پنداشتن حضرت رضا(ع) از سوی سوم، سبب شد تا ایشان به معرفی واضح و روشن  حضرت حجت(عج) بپردازند تا علاوه بر پاسخگویی به سؤالات، هم مدعیان دروغین را رسوا نمایند و هم شک و شبهه برخی افراد را برطرف سازند. ایشان به گونه ای ویژگی های موعود شیعه را بیان کردند که جز حضرت مهدی(عج) مصداق دیگری برای آن نمی توان یافت. ویژگی ها و صفاتی همچون؛ مخفی بودن ولادت و رشد و نمو آن موعود. چنانکه  امام رضا(ع) فرمود: هیچ یک از ما خاندان نیست که مکاتبات داشته باشد و با انگشت به او اشاره شود و از او مسئله پرسیده شود و اموال برایش آورده شود جز اینکه یا کشته شود و یا در بستر خود بمیرد تا زمانیکه خدا برای این امر(امامت) کودکی را از ما خاندان مبعوث کند که ولادت و وطن او نهانست ولی دودمانش نهان نیست.[1(ع)]

 مهدی چهارمین فرزند من است[18]، جسمش دیده نمی شود[19]، دارای چنان قوت بدنی است که  اگر دست برده ریشه عظیم ترین درخت روی زمین را بگیرد، از جا می کند و اگر بین کوهها فریاد برکشد، کوهها به لرزه در خواهند آمد،[20] دارای غیبت است[21]، عیسی مسیح(ع)، پشت سرش نماز می گزارد[22]، سفیانی پیش از او قیام می کند[23].

 در بیانی دیگر حتی نام پدر آن بزرگوار را«حسن بن علی[24]» ذکر می کند که هیچ جای شک و شبهه باقی نماند. داستان اشعار دعبل[25] نیز از شاه بیت های اقدامات آن حضرت در این زمینه است.  و موارد دیگر، که مجموعا نشانه هایی را به دست می دهد مبنی بر این که موعود، جز بر مهدی موعود(عج)، بر هیچ شخص دیگری قابل تطبیق نیست.

امام هشتم با بیان این نشانه ها ضمن معرفی حضرت مهدی(عج)،  به جامعه آن روز و پاسخ به پرسش های مردم، هم پندار مهدی بودن خود را از اذهان زدود و هم باب ادعاهای دروغین مهدویت را مسدود کرد.

    لذا در زمان حضرات معصومین و امامان بعدی، دیگر شاهد قیامهای قابل توجهی با عنوان «مهدویت» نیستیم و اگر هم کسی ادعای مهدویت نموده، به دلیل روشنگریهای امام علی بن موسی الرضا(ع)، طرفداران چندانی پیدا نکرده است و همین امر سبب شد که شعله های آتش فرقه گرایی و فرقه سازی هم فروکش کرده، رونق سابق خود را از دست بدهد و از تشعب شیعه تا سالیانی دراز جلوگیری کند؛ زیرا یکی از مؤلفه های مهم برای ایجاد فرقه جدید، فاکتور مهم و اساسی مهدویت بود.

3.      بیان فلسفه غیبت: با توصیف ویژگی ها و برجسته کردن صفات امام، همگان مشتاق دیدار آن حضرت خواهند شد اما با اظهار اینکه یکی از آن ویژگی ها غیبت حضرت مهدی(عج) است، این سؤال در ذهن خلجان می کند که چرا باید امام غایب باشد؟ چه حکمتی در غیبت نهفته است که در قبال حضور امام در جامعه، ارجحیت دارد؟ و اگر غیبتی هست چطور ممکن است کسی بتواند این مدت طولانی عمر کند؟ این جاست که حضرت رضا(ع) در برابر پرسش های جدیدی قرار گرفته و به عنوان مرجع دینی باید پاسخگو باشد. امام دو حکمت و فلسفه برای غیبت امام مهدی(عج) بیان می دارند.یکی، حفظ جان امام[26] از دسیسه های دشمنان و دوم، نبودن بیعت احدی بر گردن امام[2(ع)] که کمابیش خود حضرت رضا(ع) هم با آن درگیر بود.

 ایشان برای رفع استبعاد عمر طولانی حضرت مهدی(عج)، به جناب خضر که دارای عمر طولانی است اشاره نموده و می فرماید: خضر آب حیات نوشیده، زنده است و تا نفخ صور، نمی میرد. آمد وشد می کند، در موسم حج در عرفات به دعای حجاج آمین می گوید و مونس تنهایی حضرت حجت(عج) است.[28]یعنی از این تعجب نکنید که حجت حق عمر طولانی داشته باشد، در مجالس شما رفت و آمد کند، در موسم حج حضور یابد، با شیعیانش ارتباط داشته باشد و مشکلاتشان را حل و فصل کند.

4.       تشریح اوضاع آخرالزمان: امام هشتم از اوضاع دردناک آخرالزمان و فتنه های کور و مهلک آن خبر[29] داده است که دل مؤمن از شدت این آلام و فتنه ها آب می شود و راهی به جایی نمی برد. تشریح این اوضاع مخوف، ابرهای تیره و تار یأس و ناامیدی را بر دلها می گستراند که چه کسی قادر است با این فتنه ها در افتد و جان سالم بدر برد؟ و به فرض ممکن بودن این امر، چقدر باید زمان  سپری شود تا زمینه ظهور فراهم گردد؟ علی بن موسی الرضا(ع) در برابر این دسته از پرسش ها می فرمودند که اولا امام، مستجاب الدعوة است[30] وثانیا انتظار فرج خودش فرج است[31]. یعنی این امور به ظاهر ناممکن می نماید ولی اگر خدا بخواهد امری شدنی است.

5.      بیان وظایف منتظران: امام رضا(ع) سکوت در عصر غیبت را ابدا تأیید نمی کردند و دست روی دست گذاشتن را تجویز نمی نمودند. لذا برای شیعیان وظایفی را تعیین کردند که عبارتند از:

1-5. معرفت و شناخت امام: هدایت و معرفت دینی کامل، تنها از رهگذر شناخت امامان میسر می‌باشد و مراد از این معرفت، شناختی فراتر از دانستن نام والقاب و تاریخ ولادت و...  است. باید از ظاهر بشری اینان عبور کرده، به باطن و حقیقت انسانی آنان توجه نمود، جایگاه و مقام آنها را در هستی ،شناخته و حقایق را از  فرمایشات و رفتار و سیره ایشان بدست آورد، به اهداف والای ایشان پی برده و خط مشی آنها را الگو و سرمشق زندگی خویش قرار دهیم. برای بیان اهمیت همین موضوع است که حضرت رضا(ع) فرمودند: مَنْ مَاتَ لَا یَعْرِفُهُمْ وَ لَا یَتَوَلَّاهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة[32] یعنی کسی که شیعه می باشد وظیفه دارد امامان و پیشوایان دینی خود را بشناسد و الا مرگی بسان مرگ جاهلیت خواهد داشت.

2-5. تولی و تبری: دین جز همان حب و بغض نیست. نمی شود دل انسان ،هم حب کسی را در خود جای دهد و هم حب دشمنان آن شخص را و در ضمن ادعا دوستی و مودت بنماید. این مفهوم در لسان دین، «تولی و تبری» نامیده می شود؛ یعنی دوستی با دوستان خدا و اهل بیت و دشمنی با دشمنان خدا و دشمنان اهل بیت. حضرت ثامن الحجج(ع) این موضوع را از ویژگی های شیعیان واقعی قلمداد میکند:«شِیعَتُنَا الْمُسَلِّمُونَ‏ لِأَمْرِنَا الْآخِذُونَ بِقَوْلِنَا الْمُخَالِفُونَ لِأَعْدَائِنَا فَمَنْ لَمْ یَکُنْ کَذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَّا[33]».  شیعیان ما تسلیم و مطیع امر ما و مخالف با دشمنان ما هستند وکسی که چنین نباشد از ما نیست. یک منتظر واقعی می بایست چنین خصلتی را داشته باشد و الا کسی که دوستی دشمنان اهل بیت را در دل داشته باشد کجا توان مقابله با اعداء انها را دارد  و کجا انگیزه درافتادن با آنها را در سر می پروراند؟

3-5.  ایمان و عمل صالح:ایمان و عمل صالح پیوندی بس وثیق با هم دارند که آیات شریف قرآنی و روایات نورانی، بسیار روی آن تاکید دارند. این موضوع از مواردی است که ممکن است بسیاری از انسان های مومن در آن گرفتار آیند. لذا تذکر این نکته بجاست که هم ایمان و حب اهل بیت باید باشد وهم عمل صالح تا رستگاری را در پی داشته باشد : « قال الرضا(ع): لَا تَدَعُوا الْعَمَلَ الصَّالِحَ وَ الِاجْتِهَادَ فِی الْعِبَادَةِ- اتِّکَالًا عَلَى حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ ع‏ ولَا تَدَعُوا حُبَّ آلِ مُحَمَّدٍ ع- وَ التَّسْلِیمَ لِأَمْرِهِمْ اتِّکَالًا عَلَى الْعِبَادَةِ- فَإِنَّهُ لَا یُقْبَلُ أَحَدُهُمَا دُونَ الْآخَرِ[34]-». نه عمل صالح و اجتهاد در عبادت را به امید حب اهل بیت ترک کنید، و نه به امید عبادت، محبت به ما خاندان اهل بیت را کنار بگذارید. زیرا این دو هیچیک بدون دیگری قبول نمی شود.

4-5. محبت و احترام نسبت به امام: سیره و حالات اهل بیت پیش از ولادت امام عصر(عج) دلالت می کند بر اینکه اینان حتی علنی ابراز محبت و ارادت به ساحت این آخرین ذخیره الهی داشته اند و اصحاب و یاران خود را سفارش می کردند که آنها نیز از یاد ایشان غافل نباشند. سیره امام رضا(ع) نیز بر همین منوال بود از هر فرصتی ولو محدود و مختصر، برای معرفی و ذکر خیر حضرت مهدی(عج) بهره می بردند و آن امام غایب را به نیکی یاد می کردند. نقل شده است که در یکی از مجالس خراسان، امام رضا(ع) حضور داشت، کلمه «قائم» ذکر شد. پس آن جناب با احترام ایستادند و دست مبارکشان را بر سر نهادند و فرمودند: اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه.[35]البته این عمل در عصر امام صادق(ع) نیز معمول بوده است . خدمت آن جناب عرض شد علت چیست که در موقع ذکر «قائم» باید قیام کرد؟ فرمود: صاحب الامر غیبتی دارد طولانی، هر کس وی را به این لقب که مشعر به دولت اوست، صدا زده، یاد کند آن حضرت هم نظر لطفی به او می کند و چون در این لحظه مورد توجه آن جناب قرار می گیرد سزاوار است از باب احترام برخیزد و تعجیل فرجش را بخواهد[36].

 5-5. پذیرش ولایت اهل بیت: سفارش فراوانی نسبت به ولایت اهل بیت و پذیرش آن گردیده است تا جایی که ولایت یکی از ارکان اسلام معرفی شده[3(ع)] و به هیچ چیزی مثل ولایت سفارش نشده است[38]. راوی گوید ازحضرت ثامن الحجج(ع) درباره این آیه شریف از قرآن پرسیدم که می فرماید: « قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ‏[39]». خداوند می فرماید: ای پیامبر بگو بفضل و کرم خدا و رحمت او پس بهمان باید شاد شوند که آن بهتر است از آنچه گرد مى‏آورند. قَالَ الرضا ع: بِوَلَایَةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ ع خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُ هَؤُلَاءِ مِنْ دُنْیَاهُمْ[40] امام پاسخ دادند: ولایت اهل بیت از آنچه که آنها جمع می کنند(از درهم ودینار ومطامع دنیا) بهتر است. لذا ولایت پذیری، اولویت نخست  در ویژگی های یک منتظر راستین می باشد.

6-5.            تقیه و صبر: دوران حضرت رضا(ع)، علویان دست به قیامهایی زدند و با حاکم عباسی وقت؛ یعنی مأمون درگیر شدند. این قیامها اگر چه دردسری برای مأمون به حساب می آمد، اما از سویی علویان ،هم خود و اطرافیانشان را به کشتن می دادند و هم کانون شیعه را دچار تفرقه و تشتت می کردند و مشکل بزرگتر این بود که امام هشتم نیز از آفات و تبعات قیام های آنان، بی نصیب نبود. مأمون که در سرکوب و اسکات علویان مستأصل و درمانده شده بود، راه چاره را در احضار و به خدمت گرفتن امام در ارکان حکومت خویش می دید، تا بدین وسیله هم به پایه های پوسیده حکومت خویش، مشروعیت ببخشد و هم قیام علویان را خاموش کند.

 در این برهه از زمان سعی امام بر این بود که جامعه آن روز شیعه به وحدت کلمه برسد و بهانه را از دست حکومت بگیرد. برای رسیدن به این اهداف راه تقیه و صبر در برابرحکومت جور، بهترین گزینه پیش روی آن حضرت بود. براین اساس، امام در این دوره، وظیفه شیعیان را در پیش گرفتن راه تقیه و صبر معرفی کردند. ایشان تا جایی در تبیین این مهم پیش رفتند که حفظ تقیه را همردیف با ایمان اشخاص دانستند. «لا دین لمن لا ورع له ، ولا إیمان لمن لا تقیة له[41]» یعنی کسی که تقیه ندارد ایمان ندارد.

و در فرازی دیگر میزان احترام و اکرام اشخاص نزد خداوند را بسته به مقدار رعایت «تقیه» دانستند و کسی که به تقیه بی توجه است را از سلک شیعیان بیرون دانستند و فرمودند:«إن أکرمکم عند الله أعملکم بالتقیة ، فقیل له : یا ابن رسول الله إلى متى ؟ قال : إلى یوم الوقت المعلوم وهو یوم خروج قائمنا أهل البیت ، فمن ترک التقیة قبل خروج قائمنا فلیس منا[42]». امر به تقیه و صبر در ابتداء بر اطرافیان آن حضرت سنگین آمد، از ایشان پرسیدند یابن رسول الله تا کی باید تقیه کنیم؟ و امام جواب دادند: تا زمان ظهور حضرت مهدی(عج).

  اگر چه تقیه در زمان امامان قبلی هم تاکید شده بود ولی در این زمان اهمیت فوق العاده بالاتری پیدا کرده بود. گویا اساس شیعه بسته به همین امر بود؛ لذا در ادامه فرمودند: کسی که تا قبل از ظهور حضرت حجت(عج)، ترک تقیه کند از ما اهل بیت نیست.

 و هنگامی که یاران و اصحاب آن حضرت از وضع زمانه گله و شکایت می کردند، باز هم امام، آنها را امر به صبر می فرمودند و گوشزد می کردند که صبر هم امر خدا بوده و لازم الاجراست. حسن بن شاذان واسطی می گوید نامه ای نوشتم خدمت حضرت رضا(ع) و از اذیت و جفای عثمانی ها به حضرتش شکایت کردم؛ برایم جواب نوشت: « إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَخَذَ مِیثَاقَ أَوْلِیَائِنَا عَلَى الصَّبْرِ فِی دَوْلَةِ الْبَاطِلِ فَاصْبِرْ لِحُکْم»[43] که خداوند از دوستان ما پیمان گرفته است که در دولت باطل صبر و شکیبایی پیشه کنند. پس تو نیز صبر کن.‏ و برای تشویق و ترغیب شیعیان به رعایت تقیه فرمودند: «ما أحسن الصبر و انتظار الفرج أما سمعت قول العبد الصالح: «و ارتقبوا إنّی معکم رقیب[44]»، «وانتظروا إنّی معکم من المنتظرین[45]». فعلیکم بالصبر إنّما یجی‏ء الفرج علی الیأس و قدکان الذین من قبلکم أصبر منکم...[46] ». چه نیکوست صبر و انتظار فرج، آیا سخن بنده صالح خدا [ شعیب ] را نشنیدی که فرمود: «و انتظار برید که من [ هم ] با شما منتظرم» و «پس منتظر باشید که من [هم] با شما از منتظرانم»، بر شما باد به صبر و بردباری؛ چرا که گشایش بعد از ناامیدی فرا می‏رسد و به تحقیق کسانی که پیش از شما بودند از شما بردبارتر بودند.

 و بالاخره در روایت بسیار زیبایی فضیلت انتظار را این‏گونه بیان می‏کنند: ... أما یرضی أحدکم أن یکون فی بیته ینفق علی عیاله ینتظر أمرنا فإن أدرکه.. کان کمن شهد مع رسول اللّه‏، صلی‏اللّه‏ علیه و آله، بدرا، و إن لم یدرکه کان کمن کان مع قائمنا فی فسطاطه هکذا، هکذا و جمع بین سبابتیه.[4(ع)] آیا هیچیک از شما خوش ندارد که در خانه خود بماند، نفقه خانواده‏اش را بپردازد و چشم به راه امر ما باشد؟ پس اگر در چنین حالی از دنیا برود مانند کسی است که به همراه رسول خدا(ص) در [نبرد] بدر به شهادت رسیده است. و اگر هم مرگ به سراغ او نیاید مانند کسی است که به همراه قائم ما و در خیمه او باشد.

در نهایت با سعه صدر و مدیریت صحیح امام، تلاشهای طاقت فرسای ایشان در این باب نیز نتیجه داد و دو اثر عمده را به  دنبال داشت؛ حفظ جان شیعیان و ایجاد وحدت کلمه در بین علویان و جلوگیری از فرقه گرایی و تشتت و چنددستگی بین آنها.

(ع)(ع)ع (ع)-5. محزون بودن از فراق آن حضرت: یکی دیگر از وظایف منتظران فرج، اندوهگین و محزون بودن از غیبت حضرت مهدی(عج) است که به فرمایش عالم آل محمد6 بسیاری از مومنان از این غم خالی نیستند. « کَمْ مِنْ حَرَّى مُؤْمِنَةٍ وَ کَمْ مِنْ مُؤْمِنٍ مُتَأَسِّفٍ حَیْرَانُ حَزِینٌ عِنْدَ فِقْدَانِ الْمَاءِ الْمَعِینِ[48]». ایشان وصف حال منتظران را اینگونه به تصویر می کشند که چه بسیارند زنان و مردان مومنی که در گم کردن ماء معین(امام غایب) دل سوخته و اندوهناک و سرگردان و ناراحتند. حزن و اندوه اینان به خاطر محروم شدن از آب حیات بخش و گوارای وجود امام است. چون نمی توانند از آن آب گوارا بهره گرفته و عطش نیاز به حجت و امام را فرو نشانند، غمین اند و زندگانی را به تلخی به سر می برند. نه تنها مومنان چنینند که اهل زمین و آسمان بر حال او گریانند. «یَبْکِی عَلَیْهِ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ کُلُّ حَرَّى وَ حَرَّانَ وَ کُلُّ حَزِینٍ لَهْفَانَ[49]».ٌ مَا کَانُوا نُودُوا نِدَاءً یَسْمَعُ مَأَحْمَدَ بْنِ

6.      بَعُدَ کَمَا یَسْمَعُ مَنْ قَرُبَ یَکُونُ رَحْمَةً عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ عَذَاباً عَلَى الْکَافِرِین‏

6.      آموزش معارف الهی در قالب دعا برای حضرت مهدی(عج): در لابلای ادعیه صادره از لسان اهل بیت عصمت و طهارت:بخش مهمی از تعالیم و معارف آنها، نهفته و مضبوط است. به زبان ادعیه بیان شده است، ولی این نوع بیان، خود یک روش برای انتقال اسرار و علوم الهی می باشد؛ یعنی به دلیل وجود جو خفقان حاکم در دوران امامان معصوم(ع)، امکان ارائه صریح بسیاری از مطالب نبوده، لذا در قالب دعا مطرح نموده اند. بنابراین شایسته و بایسته است که به ادعیه معصومین(ع)، به عنوان یک منبع غنی و سرشار از معارف الهی نگریسته شود و با غواصی در این دریای ژرف و عمیق، به دنبال کسب علم و صید اسرار بود. هرچند صرف نگاه دعایی، به این فرمایشات عرشی هم خالی از فائده نبوده؛ بلکه خودش فیض عظیمی است. بدین جهت است که پیشوایان دینی ما اصرار و تاکید فراوانی بر خواندن دعا، خصوصا ادعیه ماثوره داشته اند و در برخی مواقع از جابجا کردن و تغییر دادن مضامین ادعیه ولو بصورت جزیی، جلوگیری می کردند. تعبیراتی همچون، "دعا سلاح مؤمن است"[50] و یا "علیکم بسلاح الانبیاء"[51] از این قبیل تاکیداتی است که شیعیان را به خواندن دعا ترغیب کنند تا در کنار آن، علاوه بر درک ثواب، به این درهای گرانبها نیز دست یابند.

از جمله این ادعیه، دعا برای فرج، سلامتی و نصرت امام عصر(عج) است که ائمه، شیعیان را بدان امر کرده اند. امام رضا(ع) نیز، به جهت آن مودت و پیوند قلبی که با فرزند چهارم خویش، حضرت مهدی(عج) داشته اند، حدود نیم قرن، پیش از تولد ایشان، با بیانهای متعدد و مختلف، او را دعا کرده و نصرت و یاریش را از خداوند طلب کرده اند. در یکی از این دعاها چنین می‏خوانیم:

«أللّهمّ أصلح عبدک و خلیفتک بما أصلحت به أنبیائک و رسلک و حفّه بملائکتک و أیّده بروح القدس من عندک و اسلکه من بین یدیه و من خلفه رصدا یحفظونه من کلّ سوء و أبدله من بعد خوفه أمنا یعبدک لایشرک بک شیئا ولاتجعل لأحد من خلقک علی ولیّک سلطانا وائذن له فی جهاد عدوّک و عدوّه واجعلنی من أنصاره إنّک علی کلّ شی‏ء قدیر[52]».

خداوندا! [امور] بنده و جانشین‏ات را اصلاح کن، آنچنانکه [امور] پیامبران و رسولانت را اصلاح کردی؛ او را با فرشتگانت دربر گیر و با روح‏القدس از جانب خودت یاری کن؛ در پشت سر و پیش رویش نگهبانانی قرار ده که او را از بدی درامان دارند؛ بیم و نگرانی او را تبدیل به امنیت و آرامش کن تا تنها تو را بپرستد و کسی را برای تو شریک نگیرد؛ هیچیک از آفریدگانت را بر ولیّ‏ات مسلط مساز؛ اجازه جهاد با دشمان تو و دشمنان خودش را به او عطا کن و مرا از یاران او قرار ده؛ چرا که تو بر همه چیز توانایی.

این دعا حاوی نکاتی است که در زیر به برخی از آن ها اشاره می شود:

1.      حضرت مهدی(عج) موید به روح القدس است.

2.      حضرت مهدی در محافظت ملائکه الهی است. پس کسی نمی تواند بدو آسیبی برساند.

3.      مهدی مغلوب واقع نخواهد شد. با تاییدات و نصرت الهی سیره و منش این امام با سایر ائمه متفاوت خواهد بود. او نمی آید «تقیه» کند او مامور به صبر بر دولتهای باطل نیست. ماموریت او اعتلای پرچم حق و اجرای فرامین الهی است. پس طبق وعده تخلف ناپذیرالهی، احدی یارای مقابله با او را نخواهد داشت و هیچ قدرتی توان غلبه بر او را ندارد.

4.      در عصر ظهور، زمینه شرک و بت پرستی برداشته می شود. پایه های آن متزلزل شده فرو می ریزد. بانگ «لااله الاالله و محمد رسول الله» در همه جای کره خاکی، طنین انداز خواهد شد.

5.      فرج مهدی قطعی و حتمی است. زیرا امام، مستجاب الدعوه می باشد و چون برای فرج دعا می کند قطعا خداوند نیز دعای حضرتش را مستجاب خواهد کرد. البته این ویژگی امام در همه موارد فوق الذکر صدق می کند؛ یعنی چون امام دعا می کند، پس همه آن موارد، حتما محقق می شود.

حضرت امام رضا(ع) در دعای دیگری که کتاب شریف مکیال المکارم،[53]آن را از یونس بن عبد الرحمن، با دو روایت مختلف، نقل می کند به آموزش نکاتی چند در باب مهدویت می پردازند. حضرت علی بن موسی الرضا(ع) دستور می دهند برای صاحب الامر چنین دعا شود. در ذیل به برخی از فرازهای این دعای شریف که حاوی معارف بلندی است، اشاره می کنیم:

1.      حضرت مهدی، امین خداوند، معصوم از خطا و معصیت و برگزیده خدای متعال است.«اللهم و انه ..... و اصطفیته علی عبادک و ائتمنته علی غیبک و عصمته من الذنوب و برأته من العیوب». با این توضیح، حضرت برای شیعیان روشن می کند که تمام کارها و اقدامات آن حضرت فرمان الهی بوده و خطا و اشتباهی در کار نیست. چرا که در آخرالزمان برخی ناآگاهان قلع و قمع کافران و معاندان بقیة الله الاعظم را حمل بر قساوت قلب امام می­کنند ولی با این فراز از دعا، این پندار باطل رد می شود.

2.      حضرت حجت(عج)، چشم بینای خداوند و شاهد و ناظر اعمال ما است.«و عینک الناظرة فی بریتک و شاهدا علی عبادک». او از اعمال شیعیان غافل و بی خبر نیست و همین می تواند زمینه ای مساعد برای پیروان آن حضرت باشد تا به خودسازی پرداخته و شفیع خود را خصم خود نگردانند.

3.      امام مهدی(عج)، در پناه حضرت حق است. «و احفظه من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه وعن شماله و من فوقه و من تحته بحفظک». کسی که در پناه خدا باشد آسیبی متوجه او نخواهد شد. خصوصا که حفظ ارکان دین با حفظ و سلامت او گره خورده باشد. پس منتظران ظهورش، نگرانی از این بابت نداشته باشند و ظهور حضرتش را قطعی بدانند و به انجام وظایف خود مشغول باشند.

4.      یاری و نصرت خداوند شامل حال اوست.«و ایده وانصره بنصرک العزیز». پروردگار عالم با لشکری قوی و ملائکه الهی و افکندن رعب و وحشت در دل دشمنانش، او را تایید می فرماید.

5.      مرگ نظام جور و گشترش عدالت به دست توانای او در زمین محقق خواهد شد.«و امت به الجور و اظهر به العدل». این مهم از کس دیگری ساخته نیست. پس اگر خواهان برقراری عدالت و ریشه کنی ظلم هستید، برای تعجیل در فرج او دست به کار شوید.

6.      اوست که سلطنت بر کل زمین در اختیارش قرار می گیرد و احکام دین و سنت پیامبر اسلام6 به دستور وی به اجرا در می آید. «و ورثه فی مشارق الارض و مغاربها التی بارکت فیها و احی به سنة نبیک صلواتک علیه و آله». این فراز، این پیام را به همگان می رساند که در ایام ظهور، دیگر از این ظلمه و فساق و حکام جور خبری نخواهد بود. به آینده ای روشن و باشکوه امیدوار باشید.

(ع).      در بخشهایی از این بیان شریف به مراتب ظهور و بروز ولایت امام و قلع و قمع آثار ظلم و ستم اشاره می فرماید: «و اقتل به جبابرة ­الکفر و عمده و دعائمه» یا «و اقصم به رئوس الضلالة­» «و اذلل به الجبارین ..». حضرت،ابتدا ستون های کفر و سردمداران آن را، نابودخواهد کرد و در مرحله­ دوم نوبت فراعنه­ تاریخ است که این فراعنه منحصر به فراعنه موجود در کره­ زمین نیست. چون در ماجرای رجعت، عُمَد نار زنده می­شوند و  حضرت آنها را گردن می­زنند. البته این اقدام یک کار صوری نیست، بلکه یک تصرف حقیقی است؛ یعنی حضرت با این کار، شعاع وجودی اینها را از بین می­برد. این قتل به معنی اینکه آنها را زنده می­کنند و گردن می­زنند نیست؛ حضرت آنها را می­میراند. چون آنها هنوز زنده اند. چه کسی می­تواند بگوید سقیفه مرده است! جریانی که طرفداران به این گستردگی در عالم دارد هرگز نمرده است.  پس از ستونها و دعائم:«و ابر به الکافرین و جمیع الملحدین». مسأله­ "کفر و الحاد" است و سپس «و املأ به الارض عدلا». اگر آن ظلمتها از بین رفت، عالم مالا مال از عدل می­شود[54].

8.       از آثار این قیام و حرکت انقلابی عزت مومنین است.«و اعز به المومنین». در پرتو ذلت کافرین و ملحدین و فاسقین، مومنین عزیز خواهند شد، اقتدار پیدا خو اهند کرد و زمین یک پارچه در اختیار اهل حق و عدالت قرار خواهد گرفت.

نکته: این دعا علاوه بر اینکه معرفت و شناخت ما را نسبت به ساحت اقدس امامت به مصادیق عامش و امامت حضرت حجت بن الحسن العسکری(عج) بالاخص، بالا می برد، راه عشق ورزی به شخص غایب را هم آموزش می دهد. چنین دلباخته، دعا کردن آن هم برای شخصیتی که هنوز پا به عرصه وجود نگذاشته است، حجت را بر ما تمام می کند که برای آن موعود موجود چگونه دعا کنیم.

 

نتیجه

در این مقاله دریافتیم که حضرت امام علی بن موسی الرضا8در دوران هارون الرشید دو اقدام مهم در راستای تثبیت امر امامت و مهدویت انجام دادند؛ یکی تبیین اصل و جایگاه امامت و دوم بازسازی و پویایی نهاد وکالت. در دوران امین، علاوه بر این دو برنامه، دو برنامه جدید، در دستور کار حضرت قرار گرفت: یکی، جذب قلوب علویان برای ایجاد وحدت در ستون شیعیان و دیگری، رو کردن دست مدعیان دروغین مهدویت با روشنگری. در دوران ولایت عهدی در عصر مامون، امام (ع) علاوه بر راهبردهای پیش گفته، با معرفی حضرت مهدی4، فلسفه غیبت، اوضاع و شرایط آخرالزمان، تبیین وظایف منتظران و بیان معارف مهدوی در قالب دعا و نیایش، از مرزهای عقیدتی مهدویت، به خوبی پاسداری و حراست نمودند.

منابع و مأخذ

1.      قرآن کریم.

2.      محمد بن محمد بن النعمان مفید،الارشاد، شرح هاشم رسولی محلاتی، انتشارات علمیه اسلامیه، چ2.

3.      محمد بن یعقوب کلینی، ترجمه جواد مصطفوی، اصول کافی، چ1، انتشارات ولی عصر، تهران، 13(ع)5ش.

4.      فضل بن حسن طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، آل البیت لاحیاء تراث، قم،چ1، 141(ع)ق،

5.      علی یزدی، الزام الناصب، 1351ش.

6.      محمد بن ابراهیم نعمانی، ترجمه محمد جوادغفاری، الغیبه، نشر صادق، تهران، چ2، 13(ع)6ش.

(ع).      محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ناشر اسلامیه.

8.      جاسم حسین، ترجمه: محمد تقی آیت اللهی، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، انتشارات امیر کبیر، چ3، 1385.

9.      ابو محمد حرانی، ترجمه صادق حسن زاده، تحف العقول عن الرسول، انتشارات آل علی، قم، چ5، 1385ش.

10.  محمد مهدی میرباقری، جزوه مباحثی پیرامون امام شناسی، انتشارات فجر ولایت، قم، 1385ش.

11.  محمد بن حسن طوسی، ترجمه عباس جلالی، خورشید در نهان(ترجمه الغیبه)، موسسه تعاون امام خمینی، تهران، چ1، 1384ش.

12.  ابراهیم امینی، دادگستر جهان، انتشارات شفق، چ13، 13(ع)2ش.

13.  محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی شیخ صدوق، ترجمه منصور پهلوان، کمال الدین و تمام النعمه، ناشر: سازمان چاپ و نشر دارالحدیث، قم، چ3،138(ع)ش.

14.  هیئت علمی، معجم احادیث الامام المهدی4، موسسه معارف اسلامی جمکران، قم، چ2، 1428ق.

15.  محمد تقی موسوی اصفهانی، ترجمه مهدی حائری قزوینی، مکیال المکارم در فوائد دعا برای حجت قائم، انتشارات مسج مقدس جمکران، قم، چ8، 1388ش.

 

 

[1] .سوره احزاب، آیه21.

[2] . ارشاد، ج2، صص228-236.

[3] . خورشید در نهان، صص110-116 ، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص136 .

[4] . تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، صص(ع)2-(ع)4.

[5] . اصول کافی، کلینی، ج2، ص404، ح2.

[6] . تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص136 .

 

[(ع)] . کافی، ج1، ص253، ح11.

[8] کافی، ج1، ص2(ع)5، ح1.

[9] .تاریخ سیاسی عصر غیبت، ص(ع)2.

[10] . همان، ص(ع)4

[11] . اعلام الوری باعلام الهدی، طبرسی،ج2، ص(ع)3.

[12] کمال الدین، شیخ صدوق، ج2،ص3(ع)6، ح(ع).

[13] . کافی، ج2، ص142، ح25.

[14] . معجم احادیث الامام المهدی4، ج1، ص433.

[15] . سوره توبه، آیه105.

[16] . کافی، ج1، ص319، ح4.

[1(ع)] . کافی، ج2، ص142، ح25.

[18] . معجم احادیث الامام المهدی، ج5، ص443.

[19] . همان ص453.

[20] . کمال الدین، ج2، ص3(ع)6، ح(ع).

[21] . کمال الدین، ج2، ص480، ح4.

[22] . معجم احادیث الامام المهدی، ج5، ص4(ع)1.

[23] . همان، ص486.

[24] .بحا الانوار، علامه مجلسی، ج51، ص43، ح32.

[25] . کمال الدین، ج2، ص62، ح6.

[26] . کافی، ج2، ص142، ح25.

[2(ع)] . کمال الدین، ج2، ص480، ح4.

[28] .کمال الدین، ج2، ص390، ح4.

[29] الغیبه، نعمانی، ص381، ب14، ح44.

[30] . بحار الانوار، ج25، ص11(ع).

[31] . خورشید در نهان، شیخ طوسی، ص630.

[32] . تحف العقول،  حرانی، ص(ع)56.

[33] .بحار الانوار، ج65، ص16(ع).

[34] . بحار الأنوار، ج‏(ع)5، ص 348.

 

[35] . الزام الناصب، علی یزدی،  ص81.

[36] . همان، به نقل از دادگستر جهان، امینی، ص125.

[3(ع)] . َعنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ‏ بُنِیَ‏ الْإِسْلَامُ‏ عَلَى خَمْسَةِ دَعَائِمَ إِقَامِ الصَّلَاةِ وَ إِیتَاءِ الزَّکَاةِ وَ صَوْمِ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ حِجِّ الْبَیْتِ وَ الْوَلَایَةِ لَنَا أَهْلَ الْبَیْت‏. بحارالانوار، ج2(ع)، ص(ع)3.

[38] . عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ‏ بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایَةِ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْ‏ءٍ کَمَا نُودِیَ‏ بِالْوَلَایَة. بحارالانوار، ج65، ص329.

[39] .سوره یونس، آیه 58.

[40].  کافی، ج1، ص423.

[41] . بحار الانوار، ج(ع)2، ص395.

[42] . اعلام الوری باعلام الهدی، ج2، ص241.

[43] کافی، ج8، ص231.

[44] . سوره هود، آیه93.

[45] . سوره اعراف، آیه(ع)1.

[46] . بحارالانوار، ج52، ص101.

[4(ع)] . کافی، ج4، ص261.

[48] . بحار الانوار، ج51، ص152.

[49] . بحار الانوار، ج51، ص152.

[50] . بحار الانوار، ج90، ص288.

[51] . بحار الانوار، ج90، ص295.

[52] . بحار الانوار، ج86، ص251.

[53] . مکیال المکارم، محمد تقی موسوی اصفهانی، ج2، صص102-111.

[54]. جزوه مباحثی پیرامون امام شناسی، محمد مهدی میر باقری، صص98-99.
 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :