wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 8 » مقالات
بازدید: 3547
0/0 (0)
سرشک معرفت ،ندبه و بکاء و درجات آن
 

نگارنده : جواد اسحاقیان درچه

مقدمه

در راستای بندگی خداوند، محبت و معرف به هم آمیخته است و بندگان خالص الاهی که به درجات والای معرفت رسیده‌اند در بارگاه او به تذلل و خشوع می‌پردازند واین خاستگاه شوق و اشک ندبه آنان می‌شود

از سوی دیگر گریه و ندبه واقعی که از دغدغه انسان نسبت به مسائل اجتماعی بر می‌خیزد و امر و ولایت وحکومت اهل بیت را بالاترین امور می‌داند باعث خواهد شد که همنوایی و اتحاد در امر ولایت حاصل شود و انگیزه ای برای برنامه ریزی و تلاش همه جانبه در این راستا ایجاد شود و این در واقع حاصل اجتماعی ندبه و گریه خواهد بود.  اهل بیت هم، خود والاترین سرشک معرفت را به درگاه الاهی هدیه کردند و شاگردان آنان به حسب درجات خود، در این مسیر قدم می گذارند.

در این تحقیق تنها به مواردی از ملاک های گریه واقعی واحادیث و آیات مربوط، پرداخته می‌شود به امید آن روز که با ظهور حضرت حجت -عجل الله تعالی فرجه الشریف- سرور واقعی به امت اسلامی جهان باز گردد.

 

«بکاء» در لغت

و"بکیته و بکیتُ علیه" بمعنی. قال الاصمعی: بکیت الرجل و بکیته بالتشدید، کلاهما إذا بکیت علیه.  وأبو زید مثله. و أبکیته ، إذا صنعت به ما یبکیه، و باکیته فبکیته، إذا کنت أبکی منه[1]. «بکیة» و «بکیت علیه» هر دو یک معنا دارند. اصعمی می گوید: بکیت الرجل و بکیته هر دو موقعی گفته می شود که بر او گریه کنی؛ ابوزید هم مثل آن را گفته، و «ابکیته» موقعی گفته می شود که کاری کنی که او را به گریه واداری و باکیته فبکیته را موقعی می گوید که از او گریه بگیری[2].

البکا یمد ویقصر، فإذا مددت أردت الصوت الذی یکون مع البکاء، وإذا قصرت أردت الدموع وخروجها.

البکاء هم به صورت ممدود و هم مقصور می آید، اگر با مد بیاید]بکاء[ صدای او را اراده می کنی که با گریه است و اگر مقصوره بیاید ]بکاء[ اشک و خروج آن را اراده می کنی.

تبکی علیک نجوم اللیل والقمرا واستبکیته وأبکیته بمعنی. وتباکی:تکلف البکاء.والبکی:الکثیر البکاء، علی فعیل[3].

ستارگان شب و ماه بر تو گریه می کنند، دو لفظ استبکیته و ابکیته به یک معنی هستند، تباکی به معنی خود را به گریه انداختن و ]اغوا کردن[ است. البکی: به معنی کسی که زیاد گریه می کند بر وزن فعیل.

با جمع بندی معانی لغوی بکاء این نتایج به دست می‌آید:

در استعمال عرب، لفظ گریه برای جمادات؛ مانند (ستارگان) هم مشاهده می‌شود و این استعمال مرسومی است. این مفهوم در روایاتی که گریه آسمان‌ها و زمین بر امام حسین7 مطرح می‌شود باید دقت شود که آیا معنای اصطلاحی تناسبی با معنای لغوی دارد و یا گریه در آن جا بر حسب خود آن اشیاء است؟ آیا گریه واقعی در آن موارد تصور می‌شود یا گریه مجازی و کنایی؟ که البته با توجه به تسبیح آسمان و زمین و عدم درک انسان (برا ساس آیات  قرآن[4]) گریه نمی‌تواند د رآن جا نمادین و سمبلیک باشد.

- تباکی: که خود را با مشقت به گریه واداشتن است، با عنصر سختی و شدت همراه است که در بحث تباکی بر اهل بیت باید مورد دقت واقع شود. هیچ چیزی نیست مگر آنکه با حمد خود تسبیح خداوند می کند ولی شما تسبیح آنها را درک نمی کنید.

- گریة همراه با اشک بدون همزه است (بکا): بعضی از افراد تعابیر ذوقی به کار می‌برند که این جا گرچه حروف کلمه (بکا) کمتر  از (بکاء) است و ظاهر کوچکی دارد ولی باطن پر مغز دارد و گریه معرفتی همراه با اشک است.

- ندبه هم در بحث لغت با مدح و ستایش گویی ،در مورد افراد همراه است و گاهی تنها به معنی گفتن فضایل و خوبی‌های فرد به کار می‌رود ولی در اصل، کار برد آن در گریه بر میت همراه با ذکر خصوصیاتش و توجه به خاطرات دوران زندگی اوست.

خاستگاه بکاء حقیقی

همانطور که در آیات قرآنی مانند «و انه هو أضحک  و أبکی[5]» آمده است و مفسرانی چون مرحوم علامه طباطبایی (ره) هم اشاره دارند که گریه و خنده در تمام فعالیت‌های ارادی انسان، در واقع مشمول تدبیر وخلق خدا هستند و گریاننده واقعی خداست و اگر اراده واقع نشود گریه‌ای هم واقع نمی‌شود ولی چون بحث اختیار انسان و تاثیر اراده در افعال مطرح می شود باید دید خاستگاه گریه واقعی کدام است؟

اگر در منابع حدیثی تامل شود روشن می‌شود که منشأ گریه ،در واقع تاثر قلبی حقیقی، خضوع و خشوع کامل در برابر ولایت خداوندی است. به عنوان مثال در قرآن از صفات مومنین این مورد را بر می‌شمارد که وقتی آیات الهی بر آنان تلاوت می‌شوند حالت سجده و گریه، خشوع و خضوع از خود نشان می‌دهند.

در طرف مقابل، مواردی وجود دارد که افراد یا فردی، حالت گریه از خود نشان می‌دهند ولی در واقع به دنبال خواسته‌ها و اغراض خود می‌باشند و هیچگونه خضوع و خشوعی در آن مطرح نسبت به ولایت خداوند (و ولایت معصومین که در راستای آن است )دیده نمی‌شود. در حدیثی که در صفحات بعد مطرح می‌شود، قضیه‌ای آمده است و گروهی می‌خواسته‌اند امیال خود را بر امیرالمؤمنین تحمیل کنند و به گریه و ضجّه متوسل شدند و حضرت آیه‌ای از قرآن تلاوت کردند مبنی بر این که اگر کسی راهی غیر از مومنین برگزیند پایان کار او جهنم خواهد بود. موارد مشابه در این مضمون فراوان است: مانند خشوع و گریه خوارج که به ایستادگی در برابر ولایت معصومین منتهی شده است. لذا ملاک تشخیص گریه واقعی آن است که محصول آن، پذیرفتن وخشوع در برابر ولایت و تسلیم در برابر آن می‌باشد.

اکنون با این دیدگاه می‌بینیم دعای ندبه که می‌فرماید، برحوادث آنچنانی (یعنی مصیبت‌های وارد بر اهل بیت) باید گریه کنندگان گریه کنند و ندبه کنند، شاید منظور همین باشد که اگر گریه‌ای پسندیده و (یا بهتر بگوییم) لازم باشد، گریه بر فقدان ولیّ خدا و محرومیت از حضور اوست همین ملاک می‌تواند برای ارزیابی احزاب و گروهها و مکاتب مختلف که در درون اسلام تشکیل می‌شود، مورد توجه قرا رگیرد اکنون احادیث و آیاتی در این بخش بیان می‌شود:

فی تفسیر العیاشی عن حریز عن بعض أصحابنا عن أحدهما علیهما السلام قال:لما(صفحه95) کان أمیرالمؤمنین علیه السلام فی الکوفة أتاه الناس فقالوا:اجعل لنا إماما یؤمنا فی شهر رمضان.فقال:لا،ونهاهم أن یجتمعوا فیه. فلما أمسوا جعلوا یقولون:ابکوا فی رمضان، وارمضاناه، فأتاه الحارث الأعور فی أناس فقال:یا أمیرالمؤمنین ضج الناس وکرهوا قولک، فقال عند ذلک: دعوهم و ما یریدون لیصلی بهم من شاء وائتم، قال(فمن یتبع غیر سبیل المؤمنین نوله ما تولی و نصله جهنم و ساءت مصیرا).[6] در تفسیر عیاشی آمده است که وقتی امیرالمؤمنین (ع) در کوفه بودند گروهی از مردم آمدند و گفتند برای ما امامی در این روز ماه رمضان قرار بده. امام فرمودند نه و آن مردم را نهی کردند که درآن روز اجتماع کنند، وقتی شب شد آن مردم می گفتند گریه کنید در رمضان ] وای که رمضان رفت) بدون حاصل( [ حارث اعور به سوی امیرالؤمنین (ع) آمد و گفت: ای امیرالمؤمنین، مردم گریه می کردند وفرمایش شما را نپسندیدند، امیرالمؤمنین (ع) فرمود آنها را رها کنید... بعد این آیه قرآن را تلاوت فرمودند:" هرکس راهی غیر از راه مؤمنین برگزیند او را به حال خود رها می کنیم و به جهنم می رسانیم و بد سرنوشت و مسیری است."

وقوله: «إذا تتلی علیهم آیات الرحمن خروا سجدا وبکیا» السجد جمع ساجد والبکی علی فعول جمع باکی والجملة خبر للذین فی صدر الآیة ویحتمل أن یکون الخرور سجدا وبکیا کنایة عن کمال الخضوع والخشوع فإن السجدة ممثل لکمال الخضوع والبکاء لکمال الخشوع والأنسب علی هذا أن یکون المراد بالآیات و تلاوتها ذکر مطلق ما یحکی شأنا من شؤونه تعالی[7].  و قول خداوند: «اذا تتلی...» کلمه السجد ] که در آیه است[ جمع ساجد می باشد و (ابکی) بر وزن فعول جمع (باکی) است... و احتمال دارد که (تعبیر خروا سجدا و بکیا) کنایه از کمال خضوع و خشوع باشد، سجده برای کمال خضوع مثال زده می شود و بکاء‌ برای کمال خشوع و مناسب تر آن است که منظور از آیات و تلاوت که در این قول خداوند آمده است، ذکر تمام چیزهایی باشد که شؤونات الاهی را حکایت می کند.

قوله تعالی: «وأنه هو أضحک وأبکی» الآیة وما یتلوها إلی تمام اثنتی عشرة آیة بیان لموارد من انتهاء الخلق والتدبیر إلی الله سبحانه.

والسیاق فی جمیع هذه الآیات سیاق الحصر، وتفید انحصار الربوبیة فیه تعالی وانتفاء الشریک،[8] آیه (انه هو اضحک) و آیات بعد نشان می دهد که خلق و تدبیر آن ها به خدا منتهی می شود و سیاق در تمام این آیات، سیاق حصر است و نشان دهنده انحصار ربوبیت و پروردگاری در خدای تعالی و نفی شرک از اوست.

فمعنی قوله:«وأنه هو أضحک وأبکی» أنه تعالی هو أوجد الضحک فی الضاحک وأوجد البکاء فی الباکی لاغیره تعالی:ولا منافاة بین أنتهاء الضحک والبکاء فی وجودهما إلی الله سبحانه وبین انتسابهما إلی الانسان و تلبسه بهما لان نسبة الفعل إلی الانسان بقیامه به ونسبة الفعل إلیه تعالی بالایجاد وکم بینهما من فرق[9]. معنای قول خداوند «انه هو اضحک و ابکی» آن است که خدا خنده را در فرد خندان ایجاد می کند و گریه را در فرد گریان بوجود می آورد نه غیر خدا، و بین نسبت خنده و گریه به خدا و انجام آن ها توسط انسان، منافاتی نیست زیرا خداوند ایجاد کننده است و انسان برپا دارنده (و قیام کننده) آن افعال است و بین نسبت ایجاد و قیام فرق زیادی است.

 (وجاؤا أباهم عشاء یبکون (16) قالوا یا أبانا إنا ذهبنا نستبق وترکنا یوسف عند متاعنا فأکله الذئب وما أنت بمؤمن لنا ولو کنا صادقین)(17)آیتان بلا خلاف. فی الکلام حذف، لان التقدیر إنهم أجمعوا أن یجعلوه فی غیابة الجب، وفعلوا ذلک، فلما فعلوه جاؤوا حینئذ «أباهم عشاء یبکون» والمجئ والمصیر إلی الشئ واحد، وقد یکون المصیر بالانقلاب، کمصیر الطین خزفا، وقد یکون بمعنی الانتقال. والعشاء آخر النهار. ونصبه لأنه من ظروف الزمان. ومنه اشتق (الأعشی) لأنه یستضئ ببصر ضعیف. آیاتی از سوره یوسف: برادران اجماع کردند که یوسف را در دل چاه بیندازند و آن کار را انجام دادند و شب نزد پدر آمدند و گریه می کردند. ]مولف توضیحاتی در مورد لفظ مجیء و عتباء آورده است که به بحث ما مربوط نمی شود[.

والبکاء جریان الدمع من العین عند حال الحزن، فکانوا یعلمون أن أباهم یحزن لما جاؤوا من خبر یوسف، فبکوا مع بکائه علیه، وفی حال خبره لما تصوروا تلک الحال. وقیل:إنهم أظهروا البکاء لیوهموا أنهم صادقون فیما قالوه[10].

بکاء: حرکت اشک از چشم در حال حزن است، برادران یوسف می دانستند که پدرشان وقتی خبر یوسف را بشنود، محزون می شود، پس گریه کردند. پس با گریه او همراهی می کنند. ]یعنی تصور کردند آن موقعیت را وخود را به رنگ آن حال و هوا در آوردند و نظر دیگر آن است که آنها گریه را به نمایش گذاشتند تا به د یگران ]پدر یوسف و...[ بقبولانند که آنها در گفتارشان راستگو هستند. 

مورد اخیر از جمله مصداق‌های گریه‌ای است که خاستگاه خشوع و خضوع ندارد، فرزندان یعقوب در اثر حسادت توطئه نابودی یوسف را داشتند. یوسف هم مورد علاقه یعقوب و به اصطلاح کاندیدای بحث پیامبری و جریان ولایت پیامبری است اما برادران به جای خدمت بیشتر به برادر خود و تسلیم و خضوع در برابر این فضایل، مرتکب این عمل می‌شوند و بعد مثل کسانی که هیچ تقصیری ندارند گریه می‌کنند. نمونه این موارد، فراوان است در دوران امامت معصومین مانند واقعه امام حسین7 و شهادت امام رضا7 مسبّبان اصلی حوادث برای ظاهر سازی و عوام فریبی به گریه و گاهی اقامة مجلس عزا می‌پرداختند ولی خاستگاه این گریه، هواهای نفس می‌باشد لذا محصول آن گریه ها خضوع و فرمانبرداری نیست.

در این جا یک نتیجه مهم می‌شود گرفت که اگر می‌خواهیم ببینیم عزاداری و ابراز ارادت ما به اهل بیت تا چه حد دارای کمال است باید تاثیر آن را درپذیرش دستورات و تسلیم شدن ما در برابر تعالیم ایشان بسنجیم.

ندبه و بکاء و ابعاد تاثیر آن در زندگی انسان

گریه بر امر ولایت

درکتاب المحاسن حدیثی می‌آورد:

 «عنه عن ابیه عن ابی ابن عمیر عن بعض رجاله قال قال ابو سعید الخدری کنت مع النبی 6 اذا ورد علیه عربی طویل القامه.... فقال للنبی یا محمد أین علی بن ابی طالب من قبلک؟ فبکی رسول الله6 ... هبط من السماء الی الارض لیأخذ عهدکم و مواثیقکم لعلی بن ابی طالب».[11]  فرد عربی بلند قامتی کنار پیامبر آمد و از علی بن ابی طالب سؤال کرد پیامبر شدیداً گریه کرد تا آن جا که صورت او پر از اشک شد و صورت او به زمین رسید، سپس گفت ای اعرابی به خدایی که دانه را شکافت و زمین را بر روی آب مسطح کرد، از آقای هر سفید و سیاه سؤال کرد و از کسی که اولین نفر روزه گرفت و زکات داد و صدقه داد و یک چشم بر هم زدن عصیان خدا را انجام نداد... رسول خدا 6 به ابی سعید فرمود: ای اخا جهینه آیا راستی چه کسی مرا در مورد پسر عمویم علی، مورد خطاب ] و سؤال[ قرار داد؟ پس او گفت: خدا و رسول6 او عالم تر هستند، پیامبر فرمود: به خدا قسم او جبرئیل بود از آسمان به زمین آمد تا عهد و پیمان های شما را برای علی بن ابی طالب 7 بگیرد.

نکات حدیث

1 - عظمت و شان و مرتبه ولی الله چنان است که حتی خود حضرت رسول اکرم6 در توصیف ایشان گریه‌ای سر می‌دهند که اشک ،صورتشان را پر می‌کند و از خود بی خود می‌شوند در حالی که کمتر موردی هست که رسول اکرم 6برآن اینچنین گریه کرده باشند، این خود می‌رساند که اگر مساله‌ای با شد که توجه و گریه لازم داشته باشد، آن مسأله شان و مقامِ ولایت است که در دعای ندبه هم داریم ]ولمثلهم فلتذرف الدموع[ برای چنین مقامات باید اشک ریخته شود[.

2- رابطه عاطفی قلبی که با ظهور گریه همراه است الگویی است که پیامبر به دیگران نشان می‌دهد و بعید نیست که صحنه حضور جبرئیل و تعریف از حضرت امیر تاکیدی برای اهمیت مساله باشد همانطور که در ادامه، علت هبوط جبرئیل را گرفتن پیمان و عهد نسبت به ایشان می‌شمارد.

3- شاید اطلاع پیامبر از فتنه‌ها و ظلم به اهل بیت و غصب حقوق ولایت باعث می‌شود که اینگونه گریه سر دهد چنانچه در موارد دیگر پیش بینی‌های ایشان در مورد امام حسین7 و دیگر اهل بیت به گریه ایشان می‌انجامید، با این دید معلوم می شود که بحث کربلا و ظلم به اهل بیت که در دعای ندبه مطرح می‌شود و بعد از آن ندبه و گریه می‌آید. این گریه در واقع گریه بر شرایط اجتماعی فاسدی است که حجت‌های الهی را به استضعاف کشیده است و سر انجام غیبت امام را باعث شده است و این محرومیت بزرگ و امتحان سنگین، باعث ناراحتی و گریه و تأثر شدید همراه با انتظار و جستجو و فعالیت می شود و همین عبارت (أین و أین) گفتن در دعای ندبه و «هل من معین» گفتن، نشانه جستجو و به دنبال یارگیری بودن در مسیر ولایت است.

ندبه و بکاء در ادعیه

یکی ازمواردی که ندبه و بکاء (همراه) ذکر شده است، در دعای شریف ندبه است عبارت مورد نظر چنین است:

فعلی الاطائب من اهل بیت محمد و علی صلی الله علیهما و آلهما فلیبک الباکون ولیندب النادبون و لمثلهم فلتذرف الدموع برای پاکان از اهلبیت محمد و علی( درود خدا بر آن ها و آل آن ها باد) باید گریه کنندگان بگریند و ندبه کنندگان ندبه کنند و برای چنین افرادی باید اشکها ریخته شود.

برای درک صحیح این عبارات لازم است که فضای قرار گرفتن آن‌ها را مورد توجه قرار دهیم همانطور که با مطالعه دعا معلوم می‌شود قبل از این جملات، جریان قضای الهی بر انبیای بزرگ و حضرت رسول اکرم6 وحضرت امیرالمومنین7 حسنین3 مطرح می‌شد که خداوند آنها را از امتحانات و بلاهای متعدد عبور داد و آنها هم شرط زهد و عدم وابستگی به دنیا را عمل کردند و به ویژه حضرت امیر7، به عنوان اولین جانشین پیامبر خاتم 6در تمام عرصه‌های فردی و اجتماعی در مسیر رشد اسلام و مسلمین اقدام می‌کند و فرزندان و نزدیکان او هم در حفظ همین آئین الاهی به شهادت واسارت مبتلا می‌شوند.

در چنین شرایطی گریه وندبه و ابراز ناراحتی برای این اولیای الهی لازم است و بلکه بر دیگر احساسات عاطفی انسان اولویت دارد این اولویت نکته بسیار مهمی است و به طور کلی نکاتی که می‌توان در این فرازها استفاده کرد به این شرح است:

1- از منظر دین، احساسات وعواطف انسان باید جهت دهی شود وتحت تربیت الاهی قرار بگیرد، لذا گریه بر مصیبت‌های اجتماعی و تاریخی بسیار مهم باید در اولویت باشد: مانند ظلم به اولیای الهی و انحراف در مسیر جوامع اسلامی و اخلال و تحریف در رهبری مسلمین که بزرگ‌ترین درد و دغدغه هر مسلمانی باید باشد. بنابراین قبل از هر موضوع دیگر، این موضوع است که جای ندبه و گریه دارد به دلیل آنکه با خانه نشینی و به حاشیه رانده شدن شایسته‌ترین افراد در بحث مدیریت جامعه، مشکلات بسیار فراوانی در زندگی فردی و اجتماعی مردم پیش خواهد آمد و حتی می‌توان گفت که صدمات جبران ناپذیری به بافت اجتماع وارد می‌شود که جبران آن هزینه‌های فراوانی می‌برد، از این رو است که درزمان ظهور که برنامه اصلاح جامعه در رأس امور قرار می‌گیرد مشکلات فراوانی در سر راه این کار قرار دارد و در روایات سختی این کار به سختی کار پیامبر6 در زمان بعثت ایشان تشبیه شده است.

2- گریه و ندبه، تنها بعد احساسی و عاطفی ندارد بلکه یک حالت آماده سازی و نقش سازماندهی در جهت رفع مشکلات را باید به همراه داشته باشد. جهت روشن شدن بحث به بعضی از روایات اشاره می‌کنیم:

هر کس که مصائب ما را یاد آورد و خود بگرید و بگریاند، چشم او گریان نشود در آن روز که چشم‌ها گریان است و در درجات بهشتی با ما باشد.[12]

امام رضا7 خطاب به ریان بن شیب: اگر خواستی بر مصیبتی گریه کنی پس گریه کن برای حسین بن علی7 که او را همانند گوسفند سر بریدند و هیجده نفر از اهل بیت او را که همانند ایشان در روی زمین نبودند با او شهید کردند... اگر بخواهی که در درجات بهشت با ما باشی، به حزن و اندوه ما محزون شو و به فرح و شادمانی ما شاد باش و پیوسته به ولایت و علاقمندی به ما ملازم باش که انسان اگر سنگ جمادی را دوست بدارد وعلاقمند باشد خدا اور ا در روز قیامت با همان سنگ محشورگرداند.[13]

با دقت در روایات روشن می‌شود که اولا فقط گریه فردی مهم نیست و گریاندن و تشکیل یک جلسة گریه هم مطلوب است، لذا هر گونه یاد آوری و ذکر اهل بیت ستایش شده است و ثانیا دلبستگی و علاقمندی به امر ولایت، روح این گریه‌ها می‌باشد و ثالثا اثر این همراهی دنیوی همراهی در درجات بهشتی است. روشن است که اگر این اولیای الاهی در مسیر حفظ وتوسعه دین تمام توان خود را به کار گرفتند و به سخت‌ترین بلایا دچار شدند و همواره شاکر و صبور بودند طبیعتا کسی که بخواهد، در بهشت هم درجه آنها باشد باید مسیر مشابه آن‌ها را طی کند و همان اقدامات را الگوی عملی خود قرار می‌دهد؛ البته این نتیجه گیری در بعضی از متون روایی موجود است که به عنوان مثال هر کسی اطاعت خدا را نکند به ولایت نمی‌رسد و هر کس به اندازه آماده کردن دوات قلم ظالمی همکاری کند، شریک او می‌شود و دیگر آیات و روایاتی که نشان می‌دهد همراهی عملی هم لازم است.

اکنون سؤال آن است که این ندبه و گریه چه جایگاهی دارد؟ پاسخ این سوال را هم می‌توان در ادامه همین دعای ندبه پیدا کرد زیرا پس از این گریه و ندبه؛ مقطعی شروع می‌شود که با تکرار لفظ (أین) همراه است؛ بدین معنا که ثمره برقراری ارتباط قلبی (گریه و ندبه) باید ایجاد دغدغه نسبت به فقدان ولی الاهی باشد و درنهایت این امر به فرهنگ عمومی تبدیل شود که این همان انتظار است. اینکه انسان در کل جامعه به حالتی برسد که دوری از ولی الاهی براو سخت (عزیز) باشد (عزیز علی اَنْ اُجابَ دونک و اناغی) واینکه عدم آمادگی جامعه و فقدان معرفت صحیح آنها از ولی الهی برای انسان یک درد باشد (عزیز علی ان ابکیک و یخذلک الوری) تمام اینها که مقدمه‌اش همان ندبه و گریه است یک پذیرش وتقاضای عمومی برای حضور بهترین انسانها از نظر فضایل و کمالات را فراهم می‌کند؛ لذا در راستای تحقق این هدف یارگیری و جذب افراد و انسجام در علاقمندان ولی الاهی باید انجام شود (هل من معینٍ فاُطیلَ معه العویل و الکباء: آیا کسی هست که مرا یاری کند و با من هم ناله شود و من در فریاد با اوهمدم شوم و ناله فراق را طولانی کنم)

جمع بندی و نتیجه گیری بحث ندبه و بکاء در دعای ندبه:

گریه و ندبه به عنوان یک زمینه عاطفی لازم مطرح شده است که خود آن هم باید به انسجام جامعه و ایجاد دغدغه عمومی تبدیل شود که فرهنگ انتظار برای حجت الاهی را ایجاد کند در این راستا گریة انسان اولویت بندی می‌شود، علاقه و محبت و همچنین برائت و دشمنی انسان هم اولویت بندی می‌شود بنابراین جامعه وافرادی که ادعای ایمان واقعی دارند باید دغدغه‌های کوچک و بی اهمیت ومسائل دنیوی گذرا را از ذهن خود دور می‌کنند و همه با هم به صورت برنامه ریزی شده انتظار عملی را به اجرا بگذارند و عملکردهایی که در سطح فردی، خانوادگی و اجتماعی مورد نظرِ ولیّ غایب است را فراهم کنند واینجاست که گریه و جلسات عزاداری و ندبه، زمینه ایجاد آن ارادة عمومی و اشنایی با ابعاد و وظایف و افزایش معرفت عمومی جامعه، می‌گردد.

گریه بر مصائب اهل بیت (:)

گریه بر امام حسین7

حدثنا محمد بن علی ماجیلویه عن محمد بن یحیی العطار عن محمد بن الحسین بن علی بن أبی عثمان عن الحسن بن علی بن أبی المغیرة عن أبی عمارة المنشد عن أبی عبدالله علیه السلام قال:قال لی یا أباعمارة أنشدنی للعبدی فی الحسین علیه السلام قال فأنشدته فبکی، قال ثم أنشدته فبکی، قال... فتباکی فله الجنة[14].

 امام صادق7 فرمود: ای ابا عماره در مورد امام حسین (شعر و نوحه) بخوان، پس ابا عماره می گوید برای امام شعر خواندم، گریه کردند، باز خواندم و او گریه کرد تا اینکه صدای گریه از خانه بلند شد، پس امام فرمود ای ابا عماره هرکس در مورد امام حسین نوحه بخواند و 50 نفر را بگریاند بهشت بر او واجب می شود و هرکس بخواند و 40 نفر را بگریاند بهشت از آن اوست و هرکس بخواند و 30 نفر را بگریاند، بهشت از اوست... هرکس بخواند و خودش گریه کند بهشت از آن اوست و هرکس در مورد امام حسین بخواند و خود را به گریه بزند، بهشت از آن اوست.

گریه پر ثواب و الهام بخش

در بسیاری از روایات از ثواب گریه بر امام حسین7 و ثواب مرثیه خوانی و شعر گویی در این مورد صحبت شده است مضمون روایات به گونه‌ای است که می‌توان نکات فراوانی از آن به دست آورد:

1. در راستای احیای امر امامت و ولایت حتی الامکان انسان باید استعداد خویش را به کار گیرد و اگر به گریاندن یک نفر هم منجر شود که به همین اندازه فرهنگ اهل بیت ترویج شود و علاقه و محبتی ایجاد شود، همین عمل به ظاهر کوچک مورد ستایش است.

2. هر چه وسعت کار بیشتر شود ثواب بیشتر است لذا ابتدا این گونه می‌فرمایند که اگر 50 نفر را بگریانی بهشت ثواب تو خواهد بود و بعدا کم کم عدد کمترِ گریه کنندگان را طرح می کند، این همان بحث یارگیری در دفاع از اهل بیت است در دعای ندبه هم داشتیم که (هل من معین فاُطیل مع العویل و البکاء) آن جا هم جذب افراد در ابراز ارادت به اهل بیت و دعوت دیگران به داشتن دغدغه ولایت و اهمیت دادن به غصة غیبت امام، مطرح شده است لذا سازمان دهی امور مربوط به اهل بیت و مراسم‌ها و عمق بخشیدن به آن‌ها بسیار مهم است.

3. تباکی و تظاهر به گریه

ارزش گریه آنچنان زیاد است که حتی دستور داده شده است که در صورتی که انسان نمی‌تواند برای تقرب به خداوند گریه کند خود را به گریه بزند و حالت گریه به خود بگیرد؛ اکنون به حدیثی از کتاب کافی توجه می‌کنیم

 «عنه عن ابن فضال، عن یونس بن یعقوب عن سعید بن یسار بیاع السابری قال: قلت لابی عبدالله 7 : انی اتباکی فی الدعاء و لیس لی بکاء قال: نعم و لومثل رأس الذباب»[15] سعید بن یسار می گوید به امام صادق7 عرض کردم: من در دعا حالت گریه به خود می گیرم ولی گریه ]واقعی[ ندارم، امام7 فرمود: بله ]خوب است[ ولو]گریه و اشک[ به اندازه سرمگسی باشد.

ودر حدیث دیگری درهمان صفحه از کافی می‌خوانیم:

 «عن ابی عبدالله7 قال: ان لم یجئک البکاء فتباک ، فان خرج منک مثل رأس الذباب فبخ بخٍ». امام صادق7 فرمود: اگر گریه ات نمی آید، خود را به گریه وادار، پس اگر از ]چشم[ تو به اندازه سر مگسی ]اشک[ خارج شود پس خوشا بحالت ‎آفرین.

مشاهده می‌شود که تباکی و گریه و اشک ریختن اگر به اندازه ذره کوچکی باشد مورد ستایش معصوم قرار گرفته است، می‌دانیم که در مورد گریه و عزاداری بر اهل بیت و خصوصا امام حسین7 هم تباکی مورد دقت قرار گرفته است با یک نظر کلی روشن می‌شود که:

- گریه بر اهل بیت و مصیبت‌هایی که بر اولیای الاهی وارد شده است چون باعث احیای امر ولایت و حاکمیت اولیای الاهی و تثبیت قوانین خداوند در جامعه می‌شود عبادت خدا حساب می‌شود ،لذا حالت تباکی به عنوان حداقل تلاشی است که انسان در مسیر عبادت می‌تواند ابرازدارد واین مصداق آن عبارت مشهور است که حداقل آب دریا را به قدر تشنگی باید چشید.

- گریه در اینجا به عنوان نماد و سنبل اعتقاد به غیب و ایمان حساب می‌شود، بنابراین تأکید بر تباکی در دعا و در مجالس اهل بیت، این پیام را دارد که تا حدی که امکان دارد پرچم عبادت و دینداری و شعارهای ولایی در جامعه زنده شود و حفظ ظواهر هم در اینجا موضوعیت دارد و اینکه کسی بگوید اینها لازم نیست واین پوسته‌ها و ظواهر را باید کنار گذاشت و به عمق رسید، خلاف دستور اهل بیت و سرپرستان دین الاهی است.

گریه: شاخصة مومنین

در آیات متعدد قرآن کریم و در احادیث، خصوصیات مؤمنین به تفصیل بیان شده است

مناجات و تذلل و خضوع در برابر درگاه الاهی از مواردی است که بسیار بر آن تاکید شده است و بحث آن بسیار گسترده است، تنها به این مورد می‌پردازیم که در حدیثی از امام باقر7 آمده است که شیعه ما گریه فراوان دارند و درحالی که مردم ] تعبیر"الناس" در روایت آمده است[ خوشحال هستند آنها محزون هستند باید دید که چه تحلیلی برای آن داریم؟

با توجه به آنکه تعبیر الناس آمده است احتمال می‌رود که منظور آن باشد که در شرایطی که برخی از عامه مردم و به خصوص افراد معاند و حاکم، از ظلم و ستم وارد شده بر اهل بیت شادند و هیچ حزنی در مورد غصب خلافت و شکنجه و آزار آنها ندارند، مومنین در حزن و گریه به سرمی برند، شیعیان حالت حزن و دغدغه دائمی دارند.

اگر توجه کنیم خود شیعیان هم درجاتی دارند وهمه آنها درجة مناجات دائمی و معرفت همیشگی ندارند؛ لذا  یک تفسیر برای این روایت (والله العالم) می‌تواندآن باشد که در مواردی که شیعه خاص و ویژه اهل بیت و یاران نزدیک آنها دغدغه امر ولایت را دارند و به امور جزئی خود حساسیت دارند که مبادا آن امور ضربه ای به شأن اجتماعی و فرهنگ اهل بیت بکاهد؛ در همان موارد شیعیان عادی که دچار غفلت هستند آن حساسیت لازم و توجه کافی را ندارند و مرتکب گفتار و رفتاری می‌شوند که موجب ضربه به مسیر و عنوان تشیع می‌شود.

 بنابراین موارد ذکر شده هرچه انسان معرفت بیشتر پیدا کند و خلوص شیعی او بالاتر رود دغدغه حزن و گریه او در مورد اهل بیت، عمق بیشترو شدت بالاتری پیدا خواهد کرد.

احادیث و آیات در موضوع فوق فراوان است که تنها به حدیثی اکتفا می‌کنیم:

40-حدثنا أبی رضی الله عنه قال:حدثنا أحمد بن إدریس قال:حدثنا محمد ابن أحمد قال:حدثنی محمد بن عیسی، عن أبی محمد الأنصاری، عن عمرو بن أبی المقدام عن أبیه قال:قال لی أبوجعفر7:"یا أبا المقدام إنما شیعة علی7 الشاحبون الناحلون، الذابلون (1) ذابلة شفاههم، خمیصة بطونهم، متغیرة ألوانهم، مصفرة وجوههم إذا... یحزنون." اباجعفر ]امام باقر[ 7 فرمود: ای اباالمقدام همانا شیعه علی 7 اهل گریه و مناجات و تضرع و ریاضت هستند، ظاهرشان نحیف است و شکمهایشان سیر نیست و رنگهایشان متغیر و رویشان زرد رنگ است و شب که می شود زمین را فرش قرار می دهند و پهلوها را روی زمین می گذارند. ]ساده زیست هستند[ سجده هایشان زیاد، اشکهایشان فراوان، دعاهایشان و گریه هایشان زیاد است، مردم دیگر اهل شادی] مفرطند[ ولی آنها حزن درونی دارند.

قال الجزری:الشاحب:المتغیر اللون والجسم. شاحب: کسی که رنگ و جسم او تغییر می کند. وفی بعض النسخ «السائحون» أی هم الملازمون للمساجد. سائحون: کسانی که با مسجد انس دارند. وفی بعضها«الناحبون» أی الرافعون صوتهم بالبکاء فی مناجاة ربهم ومواقف دعائهم ناحبون: کسانی که صدایشان را در گریه و مناجات بالا می برند و در دعاها و مناجات پروردگار بلند گریه می کنند. وفی الصحاح، النحول : الهزال وجمل ناحل أی مهزول. وذبلت بشرته أی قل ماء جلده وذهبت نضارته، وفی القاموس: الخمصة: الجوعة، والمخمصة: المجاعة[16]. نحول به معنی لاغری است و جمل ناحل: یعنی شتر لاغر. ذبلت بشرته: یعنی آب پوست او کم شد و طراوت آن از دست رفت و در قاموس المحیط ]کتاب لغوی[ آمده است الخمصة به معنی گرسنگی است و مخمصه هم به معنی مشکلات و کمبود ها و... است.

ممتازین کلاس معرفتی گریه و بکاء

همانگونه که ذکر شد، هر چه انسان به معرفت والاتری از خداوند و ولایت برسد دغدغه‌اش نسبت به دین بیشتر  و حزن و گریه او فزونتر خواهد شد؛ پیامبران الاهی به طور خاص پیامبران اولوالعزم وبه ویژه امامان معصوم ما در بالاترین سطح حساسیت به هدایت مردم و معرفت اسلامی جامعه بودند؛ لذا در شرایطی که در اثر حادثه‌ای خدشه‌ای به این مسیر هدایت وارد می‌شد، گریه آن‌ها قطع نمی‌شد، به عنوان نمونه، پس از ماجرای کربلا امام سجاد7 در هر شرایط و با هر بهانه ای گریه می کردند. یک تحلیل ساده می‌تواند آن باشد که تنها به عنوان فرزند امام حسین7 و بازمانده کربلا گریه‌ای انجام شده است ولی می‌دانیم با آنکه ائمه، نور واحدند و فقدان هر کدام مصیبت بزرگی است؛ ولی تنها در مورد فقدان امام حسین7، اهل بیت، اینچنین با شدت عزاداری می‌کردند کاملا روشن است که در کربلا، بالاترین هتک حرمت‌ها و جسارتها انجام شده است و تحقیر و توهین به فرهنگ اسلامی به اوج می‌رسد و این است که دل یک انسان کامل را به درد می‌آورد واو را گریان می‌کند.

در دعای ندبه ابتدا بحث تاریخی حجت‌های الاهی مطرح می‌شود که خدا آن‌ها را فرستاد تا مردم بهانه‌ و حجتی دربرابر خدا نداشته باشند ولی مردم به خصوص در مورد ائمه و حضرت امیر با کینه برخورد کردند و جسارتها کردند، این مطلبی است که شایسته گریه است و باید همواره بر آن گریه کرد و در زمان غیبت هم که فقدان ظاهر امام معصوم و عدم حضور او باعث کاهش ظهور فرهنگ دینی و انحراف در مسیر اسلامی می‌شود این باعث حزن و بکاء می‌شود.

به طور کلی در مکتبِ اشک و خضوع، اهل بیت، خود ممتاز بودند و شاگردان آن‌ها بنا بر مراتب خود، این درجه را داشتند و امثال حضرت امام خمینی (ره) با شاگردی این مکتب و اشک و خضوع به درگاه الاهی، دغدغة اصلاح جامعة رسوای زمان طاغوت را داشته که این دغدغه ها به قیام اسلامی منتهی شد.

در این جا روایتی را در مورد گریه اهل بیت: و بزرگان دین مطرح می نمائیم:

حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید قال حدثنا محمد بن الحسن الصفار قال حدثنا العباس بن معروف عن محمد بن سهل البحرانی یرفعه إلی أبی عبدالله7 قال البکاؤن خمسة آدم ویعقوب ویوسف وفاطمة بنت محمد6 وعلی بن الحسین8 فاما آدم فبکی علی... قال انما أشکو بثی وحزنی إلی الله واعلم من الله مالا تعلمون.[17]

امام صادق7  فرمودند : " گریه کنندگان (بزرگ) پنج نفرند : آدم ، یعقوب ، یوسف، فاطمه دختر پیامبر اسلام ، و علی بن الحسین8. و اما آدم  بر بهشت گریه کرد ، آنقدر که ...اما فاطمه آنقدر گریه کرد که اهل مدینه ناراحت شدند پس...و اما علی بن الحسین8 ، بیست یا چهل سال بر امام حسین7 گریه کرد...پس امام سجاد7 این آیه قرآن را تلاوت فرمودند : "انما اشکو بثی و حزنی الی الله..."(یوسف 86)

درجات گریه (و گریه‌های عاطفی)

اگر چه آنچه تاکنون بحث کردیم در مورد گریه برای ولایت و در رابطه با دغدغه فرهنگ اسلامی و دینی جامعه بود ولی باید دانست در یک تقسیم بندی ،دو نوع گریه تصور می‌شد: 1- شیطانی  2- رحمانی

گریه شیطانی خاستگاهش بر آوردن اغراض نفسانی مانند خشم و شهوت در ابعاد مختلف قدرت طلبی و شهوت طلبی و... است و هیچگونه مرتبه‌ای از لطف و عنایت الاهی در آن نیست.

ولی گریه رحمانی؛ با درجات متفاوت رحمت و لطف الاهی همراه است در درجات والا، محبت و معرفت به اهل بیت و عشق خداوند به طور خالص عامل گریه و خضوع می‌شود ودر درجات پایین تر تنها محبت ظاهری و ناراحتی از مصیبتهای دنیوی وارد بر اهل بیت، باعث گریه می‌شود:

در درجات پایین تر حتی نوعی احساس عاطفی به فرزندان و اقوام و مظلومان، هم مثبت حساب می‌شود چون ترحم به مظلومان و محبت خویشاوندی هم شعبه‌ای از رحمت الاهی است.

در احادیثی که می‌آوریم جریان گریه رسول اکرم6 به فرزندشان که از دنیا می‌رود مطرح شده است؛ البته جایگاه رسول اکرم6 ویژه است ولی می شود این استفاده را از حدیث نمود که همانطور که رسول اکرم6 می‌فرماید حتی اگر افراد عادی و غیر معصوم نوعی محبت داشته باشند، از لطف و رحمت الاهی بهره مند می‌شوند شاید علت آن باشد که همین علقه و همبستگی حداقلی که شاخه ای از رحمت الاهی است، می‌تواند زمینه‌ای برای هدایت افراد باشد و عدم وجود آن، شقاوت و سنگدلی محض است که انسان را به تمام مسائل و مصائب جامعه بی تفاوت خواهد کرد و چنین فرد  سنگدلی حتما درمسائل مربوط به امامت و ولایت هم با شقاوت برخورد خواهد کرد.

نکته دیگر آن است که درهمین نوع گریه شرط مثبت بودنش آن است که در پوشش آن اعتراض به مقام پروردگار نشود، در این صورت باز هم به همان بحث اول بر می‌گردیم که هر چه تسلیم به ولایت و ربوبیت مطرح باشد، گریه شیطانی نخواهد بود.

وعن محمود بن لبید قال انکسفت الشمس یوم مات إبراهیم بن رسول الله6 صلی الله علیه و آله(إلی أن قال)ودمعت عیناه فقالوا یا رسول الله تبکی وأنت رسول الله فقال انما انا بشر تدمع العین ویفجع القلب ولا نقول ما یسخط الرب یا إبراهیم انا بک لمحزونون وقال صلی الله علیه و آله یوم مات إبراهیم ما کان من حزن فی القلب أو فی العین فإنما هو رحمة وما کان من حزن باللسان وبالید فهو من الشیطان[18].

 محمود بن لبید گفت: روز مرگ ابراهیم فرزند رسول الله6 خورشید گرفت، چشمان حضرت رسول6 پر از اشک شد. گفتند ای رسول خدا گریه میکنی در حالی که رسول خدا هستی؟!

فرمود: من بشر هستم چشم هم گریه می کند و قلب به درد می آید. ]عادی است[  ]ولی البته[ ما چیزی نمی گوییم که خداوند ناراضی باشد ]شکایت نمی کنیم[ ای ابراهیم ما برای تو غمگینیم. رسول خدا6 در روز مرگ ابراهیم گفتند: هر حزنی در قلب و چشم همانا رحمت است و حزنی که در زبان و دست باشد ] وحرف و عمل ناشایست در برابر خدا باشد[ آن از شیطان است.

 الشهید الثانی فی مسکن الفؤاد عن جابر بن عبدالله قال" أخذ رسول الله6 بید عبدالرحمن بن عوف فأتی إبراهیم وهو یجود بنفسه فوضعه فی حجرة فقال بنی انی لا أملک لک من الله شیئا وذرفت عیناه ..."

 پیامبر6 دست عبدالرحمن بن عوف را گرفت و به سوی ابراهیم آورد ]که فوت کرده بود[ پس او را در حجره قرار داد. بعد فرمود ای پسر خودم من در برابر خدا برای تونمی توانم کاری انجام دهم و چشمان او پر از اشک شد، عبدالرحمن گفت ای رسول خدا گریه می کنی آیا خود شما از گریه نهی نکردی؟ پیامبر6 فرمود: من از نوحه]گریه بی تابی و شکایت[ نهی کردم... تا آن که فرمود: این ]گریه[ رحمت است، هرکس]برای دیگران[ دل نسوزاند و رحم نکند به او رحم نمی شود. و اگر وعده حق و صدق الاهی نبود که آخرین ما به اولین ما ملحق می شود شدیدتر از این که الآن هست گریه و حزن می داشتم و ما برای تو ابراهیم غمگینیم چشم می گرید و قلب می بارد.[19]

 

گریه اهل بیت بر غیبت ولی خدا

ناله و گریه اهل بیت: بر فقدان قائم آل محمد4 وانحرافاتی که درمسیر امامت پیش می‌آید از مسائلی است که به طور مکرر در روایات وارد شده است به عنوان نمونه یکی را در اینجااز کتاب «کمال الدین» می‌خوانیم:

حدثنا علی بن عبدالله الوراق قال حدثنا محمد بن هارون الصوفی عن عبدالله بن موسی، عن عبدالعظیم بن عبدالله الحسنی یرضی الله عنه ـ قال: حدثنی صفوان... عن ابی خالد الکابلی قال: دخلت علی سیدی علی بن الحسین زین العابدین8 ـ فقلت له: یا ابن رسول الله6 اخبرنی بالذین فرض الله عزوجل طاعتهم و مودتهم .... و التوکیل بحرم ابیه جهلا منه بولادته.[20] ابوخالد کابلی گفت به محضر امام سجاد 7وارد شدم و عرض کردم ای پسر رسول خدا6 در مورد کسانی که خدا اطاعت و مودت آن ها را واجب کرده است خبر بده. پس فرمود: اولی الامری که خداوند آن ها را امامان واجب الطاعة قرار داد: امیرالمؤمنین هستند و سپس امام سجاد7 گریه شدید کرد و فرمود: گویا جعفر کذاب را می بینم که طاغوتهای زمان، او را وادار به تفتیش در مورد ولی امر خدا کرده اند. ] آن ولی که خدا او را در غیبت حفظ کرده است[ و جعفر وکالت خانواده پدر ]ولی الله[ ]یعنی امام عسکری7 [ را بر عهده گرفته است زیرا نسبت به تولد پسر ایشان ]امام مهدی7 [ جاهل است.

- در این حدیث، صحبت از گریه امام سجاد7 بر نفی امامت حضرت قائم7 شده است وامام سجاد7 از ادعای کذب جعفر (عمومی حضرت حجت7) وظلم طاغوت آن زمان متاثر می‌شود اکنون اگر دقت شود این رفتار و برخورد با یک حادثه تاریخی که سال‌ها بعد واقع خواهد شد می‌تواند آموزه‌هایی همراه داشته باشد.

- ظلم و انحراف در مسیر امامان چنان با اهمیت است که یک درد تاریخی است و پیامدهای این ظلم‌ها چنان است که لازم است در طول تاریخ پیروان اهل بیت به آن فکر کنند و دغدغه آن را داشته باشند و دیگران را هم (هر چند با تشکیل مجالس معنوی و عاطفی) آگاه کنند.

گریه و ندبه و فعالیت‌های عاطفی در مسیر ولایت، وقتی مطابق رضایت کامل اهل بیت است که همراه آگاهی دادن باشد، لذا خود اهل بیت هم هر جا، بحث از ولایت و امامت و مصیبت‌های وارد شده بر اهل بیت بود به تعمیق معارف اهل بیت و بحث امامت توجه داشتند.

فهرست منابع

-       القرآن الکریم

-               الجوهری، احمد عبدالغفور عطار، الصحاح، دارالعلم بیروت، الرابعة، 1407-1987، دارالعلم للملایین، بیروت، المطبعة الاولی، 1376، 1956م.

-               طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیرالقرآن، جامعه مدرسین حوزه علمیة قم، مجلدات مختلف.

-               الطوسی؛ محمد بن الحسن؛ التبیان؛ تحقیق و تصحیح: احمد حبیب القصرالعاملی، مکتب الاعلام الاسلامی، رمضان1409، ه‍ ق.

-               البرقی، احمد بن محمد بن خالد؛ المحاسن، دارالکتب الاسلامیة.

-               علوی طالقانی؛ «شرحی بر دعای ندبه»، اول، زمستان 1381.

-               شیخ عباس قمی ،نفس المهموم.

-               شیخ صدوق؛ ثواب الاعمال.

-               الکلینی، الکافی، دارالکتب الاسلامیة، چهارم، 1365ش.

-               صدوق، الخصال، تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری، جامعه مدرسین حوزه عملیه قم، 1403ق، 1362 ش.

-               جامع احادیث  الشیعة، تحت اشراف آیت ا... بروجردی، المطبعة العلمیة، قم، سوم، 1383.

-               نرم افزارهای: جامع تفاسیر شیعه، کتابخانه اهلبیت، معجم فقهی و عقایدی.



[1] . الجوهری، الصحاح، ج6، ص2284.

[2] . همو.

[3] . همو، ص2248.

[4] . در قرآن موارد متعددی از تسبیح آسمان ها و زمین آمده است. مانند  اول سوره جمعه G یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِF و آیه چهل و چهارم سورة اسراء G وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَکِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْF.

 

[5] . نجم، 43.

[6] . علامه طباطبایی، المیزان، ج5، صص94 و 95.

[7] . همو، ج14، ص77.

[8] . همو، ج19، ص48.

[9] . همو.

[10] . الشیخ الطوسی، التبیان، ج6، ص110.

[11] . ابن خالد البرقی، احمد بن محمد، المحاسن ص 331.

[12] . نفس المهموم، ص 254 به نقل از «شرحی  بر دعای ندبه» علوی طالقانی، ص 191 و 192»

[13]. عیون الاخبار و نقل از امالی صدوق( با استفاده از منبع فوق)

[14] . الصدوق؛ ثواب الاعمال، ص84.

[15] اللشیخ کلینی، الکافی، ج 2، ص 483

[16] . صدوق، الخصال، ص444.

[17] . آیت الله بروجردی، جامع أحادیث الشیعه، ج3، صص476-477.

[18] -جامع احادیث الشیعه ، ج3 ،ص471

[19] -جامع احادیث الشیعه ، ج3 ، ص470

[20] الشیخ الصدوق کمال الدین تمام النعمة محرم الحرام 1405 موسسه نشر اسلامی تحقیق علی اکبر غفاری، ص 320+

 


برچسب ها:


نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :