wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 17 » مقالات
بازدید: 4314
0/0 (0)
ردّ شبهات فخر رازی بر آیه ولایت
 

نگارنده : محمد براری

در اینکه آیه در حق امیر المومنین (علیه السلام) نازل شده است چندان اختلاف قابل توجهی بین شیعه و سنی وجود ندارد همچنانکه از کلمات فخر رازی این گونه بدست می آید که وی تلویحاً این مسئله را پذیرفته است. اما اختلاف اساسی بر سر دلالت آیه شریفه بر ولایت و امامت امیر المومنین (علیه السلام) است که در متن حاضر به اشکالات و شبهات فخر رازی بر استدلال به این آیه  بر ولایت و امامت امام علی (علیه السلام) پرداخته و سعی شده بر آن، نقدی منصفانه زده شود.

چکیده:
 پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم ) بدستور خداوند با راه های متفاوت ، مسئله ولایت و امامت بعد از خود را مطرح کرده و علی (علیه السلام) را به ولایت منصوب فرمودند. آیات و روایات بسیاری بر این مهم دلالت می کنند. اما در این میان عده ای از سر لجاجت و گاهاً عناد از قبول این مسئله سربازمی زنند.
فخر رازی یکی از مفسرینی است که وقتی به آیات مربوط به ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) می رسد تمام تلاش را به کار می گیرد تا با دست یازیدن به شبهات و اشکالاتی هر چند بی پایه و اساس، یا اصل نزول آیه در مورد مولا (علیه السلام)  را رد نماید ، یا منکر دلالت آیات بشود. آیه ولایت یکی از آن آیات است که با این بی مهری ها مواجه شده و فخر رازی سعی می کند شان نزول آیه را غیر از امیر المومنین (علیه السلام) بیان کند، هرچند این کار مخالف با مشهور بین علما و مفسرین هم مذهبش باشد.
نوشته حاضر در تلاش است تا اشکالات و شبهات فخر رازی را بازشناسد و نقد و ردّی منصفانه برآن داشته باشد.
کلید واژه: آیه ولایت، رد شبهات، رد شبهات آیه ولایت ، رد شبهات فخر رازی ، فخر رازی
مقدمه
در قرآن کریم آیات متعددی وجود دارد که بر ولایت و وصایت امیر المومنین (علیه السلام) دلالت دارد ، از جمله آن آیات آیه 55 سوره مائده است که به آیه ولایت مشهور است که می فرماید: «  إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ »  سرپرست و رهبر شما تنها خداست، و پیامبر او، و آنها که ایمان آورده‏اند و نماز را برپا مى‏دارند و در حال رکوع، زکات مى‏پردازند.
این آیه شریفه ولیّ مومنین را خدا ، پیامبر و مومنانی معرفی می کند که ویژگی آنان این است که اقامه نماز می کنند و در حال رکوع زکات می دهند.
در شان نزول این آیه شریفه ، هم از طریق شیعه و هم از طر یق عامه نقل شده است که این آیه در مورد امیرالمومنین علی (علیه السلام)نازل شده است. برای نمونه؛  از طریق شیعه این گونه نقل شده است :
«عن خالد بن یزید عن المعمر بن المکی عن إسحاق بن عبد الله بن محمد بن علی بن الحسین (علیه السلام) عن الحسن بن زید عن أبیه زید بن الحسن عن جده (علیه السلام) قال سمعت عمار بن یاسر یقول وقف لعلی بن أبی طالب (علیه السلام) سائل و هو راکع فی صلاة تطوع، فنزع خاتمه فأعطاه السائل فأتى رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ) فأعلمه بذلک، فنزل على النبی ص هذه الآیة « إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ» إلى آخر الآیة فقرأها رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ) علینا، ثم قال "من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه" »
زید بن الحسن از جدش نقل می کند که گفت: از عمار یاسر شنیدم که می گفت سائلی نزد علی بن ابی طالب (علیه السلام) ایستاد در حالی که علی در نماز مستحبی در حال رکوع بوده ، پس انگشترش را در آورد و به سائل داد پس سائل نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) آمده  او را [ به آنچه اتفاق افتاد] خبر داد پس این آیه بر نبی (صلی الله علیه و آله و سلم ) نازل شد « إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ» پس رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ) آیه را بر ما خواند و سپس فرمود: هرکسی که من مولای اویم پس علی مولای اوست ، خدایا هرکس که علی را دوست می دارد را دوست بدار و هرکس که علی را دشمن می دارد او را دشمن بدار.
و از طریق اهل سنت همان که فخر رازی نقل کرده است کافی است. فخر رازی به سه روایت از طریق عامه اشاره می کند که شان نزول این آیه را در رابطه با امیر المومنین علی (علیه السلام) می داند:
1. روى عطاء عن ابن عباس أنها نزلت فی علی بن أبی طالب. ( عطاء از ابن عباس نقل می کند که این آیه در مورد علی بن ابی طالب (علیه السلام) نقل شده است.)
2. روی أن عبدالله بن سلام قال : لما نزلت هذه الآیة قلت یا رسول أنا رأیت علیاً تصدّق بخاتمه على محتاج وهو راکع ، فنحن نتولاه . ( روایت شده است اینکه عبدالله بن سلام گفت : چون این آیه نازل شد گفتم: یا رسول الله من علی را دیدم که انگشترش را به محتاج صدقه داد در  حالی که او رکوع می کرد، پس ما او را ولیّ می گیریم )
3. وروی عن أبی ذر رضی الله عنه أنه قال : صلّیت مع رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ) یوماً صلاة الظهر ، فسأل سائل فی المسجد فلم یعطه أحد ، فرفع السائل یده إلى السماء وقال : الّلهم أشهد أنی سألت فی مسجد الرسول صلى الله علیه وسلم فما أعطانی أحدٌ شیئاً ، وعلی علیه السلام کان راکعاً ، فأومأ إلیه بخنصره الیمنى وکان فیها خاتم ، فأقبل السائل حتى أخذ الخاتم بمرأى النبی صلى الله علیه وسلم ، فقال : ( الّلهم إن أخی موسى سألک ) فقال : { رَبّ اشْرَحْ لِى صَدْرِى } إلى قوله { وَأَشْرِکْهُ فِى أَمْرِى } ( طه : 25 32 ) فأنزلت قرآناً ناطقاً { سَنَشُدُّ عَضُدَکَ بِأَخِیکَ وَنَجْعَلُ لَکُمَا سُلْطَاناً } ( القصص : 35 ) الّلهم وأنا محمد نبیّک وصفیک فاشرح لی صدری ویسر لی أمری واجعل لی وزیراً من أهلی علیاً أشدد به ظهری . قال أبو ذر : فوالله ما أتم رسول الله هذه الکلمة حتى نزل جبریل فقال : یا محمد إقرأ { إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ } إلى أخرها ، ( از ابی ذر غفاری روایت شده است که گفت: با رسول الله نماز ظهر می خواندیم که سائلی در خواست [کمک] کرد پس کسی به او چیزی نداد پس سائل دستش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت : خدایا تو شاهد باش که من در مسجد رسول خدا (ص) در خواست [ کمک ] کردم پس کسی به من چیزی نداد. علی در حال رکوع بود پس با انگشت کوچک [دست] راست که در آن انگشتر بود، به او اشاره کرد. پس سائل به سوی او رفت تا اینکه انگشتر را در [جلوی] دید پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) گرفت. پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) گفت : خدایا برادرم موسی از تو درخواست کرد و گفت: خدایا سینه ام را گشاده کن [ شرح صدر عنایت کن] تا گفت و او را شریک در امرم قرار بده . پس قرآن ناطق نازل کردی که: بزودی بازویت را به برادرت محکم خواهیم کرد و برای شما تسلطی قرار می دهیم . خدایا من محمد پیامبر توام پس سینه ام را گشاده فرما و امرم را آسان فرما و برای من وزیری از اهل بیتم  [یعنی] علی را  قرار بده و به وسیله او بازویم را محکم نما . ابوذر گفت: به خدا قسم کلمات پیامبر تمام نشده بود که جبرئیل نازل شد و گفت: ای محمد بخوان « انما ولیکم الله و ... تا آخر آیه. ]
در اینکه آیه در حق امیر المومنین (علیه السلام) نازل شده است چندان اختلاف قابل توجهی بین شیعه و سنی وجود ندارد همچنانکه از کلمات فخر رازی این گونه بدست می آید که وی تلویحاً این مسئله را پذیرفته است. اما اختلاف اساسی بر سر دلالت آیه شریفه بر ولایت و امامت امیر المومنین (علیه السلام) است که در متن حاضر به اشکالات و شبهات فخر رازی بر استدلال به این آیه  بر ولایت و امامت امام علی (علیه السلام) پرداخته و سعی شده بر آن، نقدی منصفانه زده شود.
فخر رازی و آیه ولایت
فخر رازی در تفسیرش وقتی به آیه ولایت می رسد با آوردن سه مسئله، در تفسیر این آیه می کوشد:
مسأله اول: به بیان احتمالات و اقوال در مورد آیه شریفه می پردازد.
مسأله دوم: به رد دلالت آیه بر ولایت و امامت امیر المومنین (علیه السلام) می پردازد.
مسأله سوم: به دو سوال و اشکال ادبی پاسخ می دهد.
آنچه محل بحث در این مقاله است جواب از اشکالاتی است که در مسأله دوم به آنها پرداخته است و به عنوان رد بر دلالت آیه بر ولایت امیر المومنین (علیه السلام) می آورد.
اشکال اصلی فخر رازی، بر این نکته استوار است که لفظ ولیّ در این آیه به معنی ولایت و سرپرستی نیست بلکه به معنی نصرت و محبت است. و برای این مطلب ادله ای می آورد که در این مختصر به آن ادله و نقد آنها پرداخته می شود:
 دلیل اول :
 آنچه با آیات قبل و بعد می سازد حمل بر معنی ناصر و محب است زیرا آیات قبل و بعد در مورد دوستی با یهودیان است که  آنها را به عنوان دوست اختیار نکنید ؛ لذا در این آیه آنان که سزاوار دوستی هستند را نام می برد که {إنما ولیکم الله ورسوله والمؤمنون والموصوف} علاوه بر این که با این توضیح اراده معنی متصرف باطل می شود زیرا بطلان ولایت و متصرف بودن یهودیان بسیار واضح است .
نقد
 اولاَ: در صورتی می توان به وحدت سیاق استناد کرد که ثابت کنیم این آیات همه با هم نازل شده اند در صورتی که چنین نیست.
 علامه شرف الدین این گونه می نویسند:
«ان الآیة بحکم المشاهدة مفصولة عما قبلها من الآیات الناهیات عن اتخاذ الکفار أولیاء، خارجة عن نظمها الى سیاق الثناء على أمیر المؤمنین وترشیحه ـ للزعامة والامامة ـ بتهدید المرتدین ببأسه، ووعیدهم بسطوته»
[ همانا آیه به حکم مشاهده از آیات ماقبل خود که از دوست گرفتن از اهل کتاب نهی  می کرد، جداست و از نظم آن آیات خارج است و سیاقش بر مدح امیر المومنین (علیه السلام) و آماده کردنش برای زعامت و امامت است که به تهدید و ترساندن مرتدین از سخت گیری او می پردازد.]
علامه طباطبایی در مورد این آیات - آیات نهی کننده از دوستی با اهل کتاب- می نگارد:
«السیر الإجمالی فی هذه الآیات یوجب التوقف فی اتصال هذه الآیات بما قبلها، و کذا فی اتصال ما بعدها ...»
[سیر اجمالی در این آیات موجب توقف در اتصال این آیات با ماقبل و آیات مابعد می شود ...]
ثانیا: -بر فرض قبول سیاق ادعا شده - به سیاق در صورتی استناد می شود که دلیل و نصی بر آیه شریفه نباشد. وقتی ادله بر مطلبی دلالت بکنند سیاق اگر موافق با آن ادله نباشد ترجیح با جانب نص و دلیل است.
دلیل دوم:
 اگر آیه بر معنی متصرف حمل شود بایست موصوفین به این اوصاف در حال نزول آیه بالفعل دارای ولایت باشند در حالی که حضرت امیر المومنین (علیه السلام) در هنگام نزول، ولایت و تصرف نداشته اند.
نقد:
 اولاً: مانعی نیست از اینکه در عین اینکه رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ) ولی و متصرف است امام علی (علیه السلام) هم ولی و متصرف باشد همانطور که در حدیث غدیر فرمودند: هرکه من مولای اویم ، علی مولای اوست پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) برای امیر المومنین (علیه السلام) اثبات ولایت کرد درعین اینکه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) ولایت دارند. حال یا ولایت مولا علی بالقوه است و بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) بالفعل می شود یا اینکه خود ایشان با وجود پیامبر((صلی الله علیه و آله و سلم ) اعمال ولایت و تصرف نمی کنند.
ثانیاً: برفرض نتوان با وجود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) اثبات ولایت برای مولا (علیه السلام) کرد، وقتی که ادله بر دلالت آیه بر امامت امیر المومنین (علیه السلام) اقامه شد و حمل آیه بر معنای حقیقی ممکن نباشد باید اقرب المجاز را در نظر گرفت وآن امامت بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) است.
دلیل سوم:
 خداوند تبارک و تعالی در این آیه مومنین موصوف  را در هفت موضع به صیغه جمع آورده است (که به ترتیب عبارتند از : الذین ، آمنوا ، الذین ، یقیمون ، یوتون ، هم ، راکعون ) و حمل الفاظ جمع بر مفرد و واحد هر چند جائز است ولی مجاز است نه حقیقت و اصلی که باید تبعیت کرد اصالت الحقیقه است. 
نقد:
 این مسئله در عرف عرب کاملاً شناخته شده است و در لسان عرب این گونه تعبیرات وجود دارد. علامه شرف الدین در همین مورد می نویسند: أن العرب یعبرون عن المفرد بلفظ الجمع، لنکتة تتسوجب ذلک. [عرب از مفرد به لفظ جمع تعبیر می کند به خاطر نکته ای که باعث این گونه تعبیر می شود ]
و در ادامه برای شاهد، آیه 173 سوره آل عمران را ذکر می کند )الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایماناً وقالوا حسبنا الله ونعم الوکیل( [ کسانی که مردم به آنان گفتند: همانا مردم برای شما جمع شدند پس از آنان بترسید پس -این کلام – بر ایمان آنان افزود و گفتند : خداوند ما را کفایت می کند و خوب نگاهبانی است.]
مراد ازالناس( مردم) اول نعیم بن مسعود أشجعی بوده ولی خداوند برای او لفظ جمع به کار برده است زیرا می خواسته شأن کسانی که به حرف نعیم بن مسعود گوش نداده را تعظیم کند و بزرگشان بشمارد.
در صحیح بخاری در مورد آیه شریفه « لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ » سوره ممتحنه/آیه8 حدیثی از اسماء دختر ابی بکر نقل می کند که گفت:
« أتتنی أمی راغبة فی عهد النبی صلى الله علیه و سلم فسألت النبی صلى الله علیه و سلم آصلها ؟ قال ( نعم ) . قال ابن عیینة فأنزل الله تعالى فیها { لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین } [ مادرم در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) مشتاقانه به نزد من آمد. از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) سوال نمودم آیا به او ارتباط داشته باشم؟ فرمود: بله. ابن عیینه می گوید: پس خداوند در مورد آن زن این آیه را نازل کرده است { لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین }. ]
طبق این تفسیر مراد از الذین مادر اسماء است که مفرد است ولی در آیه برای او لفظ جمع آمده است.
و در مورد آیه ( یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِى الْکَلاَلَةِ) صحیح مسلم از جابر بن عبدالله انصاری نقل می کند: « مَرِضْتُ فَأَتَانِى رَسُولُ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- وَأَبُو بَکْرٍ یَعُودَانِى مَاشِیَیْنِ فَأُغْمِىَ عَلَىَّ فَتَوَضَّأَ ثُمَّ صَبَّ عَلَىَّ مِنْ وَضُوئِهِ فَأَفَقْتُ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَیْفَ أَقْضِى فِى مَالِى فَلَمْ یَرُدَّ عَلَىَّ شَیْئًا حَتَّى نَزَلَتْ آیَةُ الْمِیرَاثِ ( یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِى الْکَلاَلَةِ) [ من مریض شدم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) و ابوبکر به عیادت من آمدند در حالی که راه می رفتند من بیهوش شدم، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) وضوء گرفتند و آب وضویشان را بر روی من ریختند و من خوب شدم . گفتم : یا رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ) چطور در مورد مال خود حکم کنم چیزی به من نفرمود تا این که آیه میراث نازل شد (از تو [در باره کلاله] فتوا مى‏طلبند بگو خدا در باره کلاله فتوا مى‏دهد ) طبق این بیان خداوند از جابر با لفظ جمع تعبیر کرد آنجا که می گوید یستفتونک از تو فتوا می طلبند. 
و آیات دیگری که برای مفرد لفظ جمع آمده است
جار الله زمخشری در تفسیر کشاف این گونه می نویسد: فإن قلت کیف صح ان یکون لعلی رضی الله عنه واللفظ لفظ جماعة قلت جیء به على لفظ الجمع وإن کان السبب فیه رجلا واحدا لیرغب الناس فی مثل فعله فینالوا مثل ثوابه ولینبّه على ان سجیة المؤمنین یجب ان تکون على هذه الغایة من الحرص على البر والإحسان وتفقد الفقراء حتى إن لزهم امر لا یقبل التأخیر وهم فی الصلاة لم یؤخروه الى الفراغ منه » 
 [ اگر بگویی چطور ممکن است که این آیه برای علی رضی الله عنه باشد در حالی که لفظ ، لفظ جمع است؟ می گویم : لفظ جمع آورده هر چند سبب در آن یک مرد است برای اینکه مردم را در مثل این کار ترغیب و تشویق نماید تا مثل عمل او انجام دهند و برای اینکه می خواست آگاه کند که سجیه مومن واجب است بر همین غایت باشد (به طوری ) که بر نیکی کردن و احسان و دلجویی از فقیران آنگونه حریص باشد تا اینکه اگر امری واقع شد که تاخیر آن جایز نیست و آنان در نماز بودند آن (احسان) را تا فراغت از نماز به تاخیر نیاندازد.]   
علامه شرف الدین در بیانی دیگر به نکته دیگری اشاره می کند  و می نگارد:
« قلت عندی فی ذلک نکتة ألطف وأدق، وهی أنه انما أتى بعبارة الجمع دون عبارة المفرد بقیاً منه تعالى على کثیر من الناس، فان شانئی علی وأعداء بنی هاشم وسائر المنافقین وأهل الحسد والتنافس، لا یطیقون أن یسمعوها بصیغة المفرد، اذ لا یبقى لهم حینئذ مطمع فی تمویه، ولا ملتمس فی التضلیل فیکون منهم ـ بسبب یأسهم ـ حینئذ ما تخشى عواقبه على الاسلام، فجاءت الآیة بصیغة الجمع مع کونها للمفرد اتقاء من معرتهم »
[ می گویم نزد من در این مورد- صیغه جمع آوردن – نکته ی لطیف تر و دقیق تری است و آن این است که همانا به عبارت جمع آورده نه عبارت مفرد به خاطر لطفی از جانب خداوند بر بسیاری از مردم زیرا بدخواهان علی و دشمنان بنی هاشم و سایر منافقین و اهل حسد و جبهه مقابل (با علی (علیه السلام)) اینکه با صیغه مفرد این آیه را بشنوند ، طاقت نداشتندو در این صورت هیچ طمعی در خلاف واقع نشان دادنش برای آنها باقی نمی ماند و هیچ راهی برای گمراه کردن وجود نداشت پس در این هنگام به خاطریاس آنان چیزی از آنان سر می زد که از عواقبش بر اسلام می بایست ترسید پس آیه به صیغه جمع آمد با اینکه برای مفرد است تا از فساد آنان جلوگیری شده باشد.]
مرحوم طبرسی نکته در اطلاق جمع بر مفرد را تعظیم و بزرگ شمردن امیر المومنین (علیه السلام) می داند و در ادامه می نویسد: «ان أهل اللغة یعبرون بلفظ الجمع عن الواحد على سبیل التعظیم (قال): وذلک اشهر فی کلامهم من ان یحتاج الى الاستدلال علیه»
[ همانا اهل لغت –عرب-  بخاطر تعظیم با لفظ جمع از مفرد تعبیر می کنند و این مسئله آن قدر در کلامشان مشهور است که نیاز به استدلال ندارد]
دلیل چهارم :
 ما در آیه قبل با برهان ثابت کردیم که آن آیه  از قوی ترین ادله بر امامت ابی بکر است اگر این آیه بر امامت حضرت امیر المومنین (علیه السلام) دلالت بکند با آیه قبل در تناقض است و تناقض بین آیات باطل است؛ لذا باید یقین کنیم که این آیه بر امامت حضرت امیر المومنین (علیه السلام) دلالت نمی کند .
نقد:
اولاً: خود فخررازی در دلیل هشتم خودش آیه را مدح مومنین مطرح می کند آنجا که می گوید:
أنه تعالى مدح المؤمنین فی الآیة المتقدمة بقوله {یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَه ا أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَـافِرِینَ}[ همانا خداوند در آیه گذشته مومنین را اینگونه مدح کرده است " خداوند آنان را دوست می دارد و آنان خداوند را دوست می دارند بر مومنان فروتن و بر کافران سخت گیرند".]
حال مراد از آیه چگونه هم می تواند تمام مومنین باشد و هم می تواند دلالت بر امامت ابابکر باشد؟!!.
ثانیاًً:  آیه  شریفه هیچ دلالتی بر امامت ندارد خبراز آمدن شخص یا گروهی است که با مومنان فروتن وبا کافران سخت گیر هستند. و عجیب است افرادی که آیه ولایت که دلالت آن بر امامت و ولایت بیشتر است را به گونه ای می خواهند از دلالت بیاندازند و آیه ای که هیچ دلالتی بر امامت و ولایت ندارد را به بحث امامت و ولایت گره می زنند.
ثالثاًً: ما معتقدیم آیه 54 در شأن امیرالمومنین نازل شده است . شیخ طوسی ره در تفسیر التبیان می آورد:
«وقال أبوجعفر وأبوعبدالله (علیهما السلام) وروی ذلک عن عمار وحذیفة، وابن عباس: أنها نزلت فی أهل البصرة ومن قاتل علیا (علیه السلام) فروی عن أمیر المؤمنین (علیه السلام) أنه قال:یوم البصرة " والله ما قوتل أهل هذه الآیة حتى الیوم " وتلا هذه الآیة...» [ امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) فرمودند -و آن از عمار و حذیفه و ابن عباس (هم) نقل شده است –این آیه در مورد اهل بصره و کسانی که با علی ((علیه السلام) جنگ کردند نازل شده است و از امیر المومنین (ع) روایت شده است که در روز (جنگ) بصره فرمودند : به خدا اهل این آیه کشته نشدند تا امروز (که کشته شدند) و سپس این آیه را تلاوت نمودند...]
رابعاً: همانطور که شیخ طوسی در التبیان و علامه طباطبایی در المیزان آورده اند : اوصافی که در این آیه آمده است در بالاترین درجه برای امیر المومنین (علیه السلام) است بخصوص که بیاناتی از پیامبر در مورد امیر المومنین نزدیک به اوصاف در این آیه نقل شده است که هم شیعه و هم سنی نقل کرده اند.
شیخ ره می نویسد:
«والذی یقوی هذا التأویل أن الله تعالى وصف من عناه بالآیة بأوصاف وجدنا أمیر المؤمنین (ع) مستکملا لها بالاجماع، لانه قال: " یاأیها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبهم ویحبونه أذلة على المؤمنین " وقد شهد النبی صلى الله علیه وآله لامیر المؤمنین (ع) بما یوافق لفظ الآیة فی قوله وقد ندبه لفتح خیبر بعد فرار من فرعنها واحدا بعد واحد (لاعطین الرایة غدا رجلا یحب الله و رسوله ویحبه الله و رسوله ... ) فدفعها إلى أمیر المؤمنین»
[آنچه که این تاویل - مراد امیر المومنین (علیه السلام) باشد –را تقویت می کند این که همانا خداوند تعالی کسی را که به این آیه قصد کرده است را به اوصافی متصف کرده است که ما بالاجماع امیرالمومنین (علیه السلام) را کامل کننده آنها می یابیم چون خداوند فرمود: " اى کسانى که ایمان آورده‏اید هر کس از شما از دین خود برگردد به زودى خدا گروهى [دیگر] را مى‏آورد که آنان را دوست مى‏دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند [اینان] با مؤمنان فروتن هستند" و به تحقیق خود پیامبر  برای امیر المومنین  به اوصافی شهادت داد که موافق با لفظ آیه است در آنجا که برای خواندن امیرالمومنین (علیه السلام) برای فتح خیبر بعد از فرار مدعیان و متکبران یکی پس از دیگری  فرمودند: فردا این پرچم را به دست مردی می دهم که خدا و پیغمیرش را دوست دارد و خدا و پیامبرش  هم او را دوست دارند . پس پرچم را به دست امیر المومنین دادند.]
علاوه بر این علامه طباطبایی ره موید دیگری بر این مطلب دارند و این گونه می نگارند:
«و یؤید ذلک أیضا إنذار رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ) قریشا بقتال علی (علیه السلام) لهم من بعده حیث جاء سهیل بن عمرو فی جماعة منهم فقالوا: یا محمد إن أرقائنا لحقوا بک فارددهم إلینا فقال رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ) : لتنتهن یا معاشر قریش أو لیبعثن الله علیکم رجلا یضربکم على تأویل القرآن کما ضربتکم على تنزیله، فقال له بعض أصحابه: من هو یا رسول الله؟ أبو بکر؟ قال: لا، و لکنه خاصف النعل فی الحجرة، و کان علی (علیه السلام) یخصف نعل رسول الله» (صلی الله علیه و آله و سلم ).[ و همچنین تایید می کند آن- مراد از آیه امیرالمومنین ع باشد – را ترساندن رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ) قریش را به جنگ علی ع با آنان بعد رسول الله ص آنجا که سهل بن عمرو با جماعتى از قریش به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) آمده ، عرضه داشتند، اى محمد بردگان ما به تو ملحق شده اند ، آنان را به ما برگردان ، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: اى گروه قریش دست از شرک و کفر بردارید و گرنه خداى تعالى مردى را به سراغ شما مى فرستد ( و البته خواهد فرستاد ) که با شما بر سر تاءویل قرآن قتال کند، همانطور که من بر سر تنزیل آن با شما قتال کردم ، بعضى از اصحاب پرسیدند: یا رسول الله او کیست ؟ ابو بکر است ؟ فرمود: نه ، و لیکن آن کسى است که الان در حجره مشغول پاره دوزى است و در آن لحظه على ((علیه السلام) داشت کفش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) را پینه میزد.] 
خامساًً: علامه طباطبایی ره بر روایاتی که مراد از آیه 54 سوره مائده را ابوبکر و اصحاب او مطرح می کند اشکال دیگری نموده و می نویسد: «على أن فی الروایة - روایة قتادة و الضحاک و الحسن - إشکالا آخر و هو أن قوله تعالى: "یا أیها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه" إلخ ظاهر ظهورا لا مریة فیه فی معنى التبدیل و الاستغناء سواء کان الخطاب للموجودین فی یوم النزول أو لمجموع الموجودین و المعدومین، و المقصود خطاب الجماعة من المؤمنین بأنهم کلهم أو بعضهم إن ارتدوا عن دینهم فسوف یبدلهم الله من قوم یحبهم و یحبونه - و هو لا یحب المرتدین و لا یحبونه - و لهم کذا و کذا من الصفات ینصرون دینه.
و هذا صریح فی أن القوم المأتی بهم جماعة من المؤمنین غیر الجماعة الموجودین فی أوان النزول، و المقاتلون أهل الردة بعید وفاة النبی (صلى الله علیه وآله وسلم) کانوا موجودین حین النزول مخاطبین بقوله: "یا أیها الذین آمنوا" إلخ فهم غیر مقصودین بقوله: "فسوف یأتی الله بقوم" إلخ.» [از این هم که بگذریم در آن روایت ( یعنى روایت قتاده و ضحاک و حسن ) اشکال دیگرى هست و آن این است که آیه : (یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتى الله بقوم یحبهم و یحبونه ...) بدون هیچ تردیدى ظهور در معناى تبدیل و استغناء دارد مى خواهد بفرماید: خدا و دین او از شما بى نیاز است و به زودى شما مسلمانان را تبدیل به مسلمانانى مى کند که چنین و چنانند، حال چه اینکه خطاب به مسلمانان موجود در روز نزول باشد و یا به مجموع موجودین و معدومین ، خلاصه کلام اینکه مقصود خطاب به جماعتى از مؤمنین است به اینکه اگر همه آنها و یا بعضى از آنها از دین مرتد شوند، به زودى خداى تعالى آنها را مبدل به قومى مى کند که دوستشان دارد - و معلوم است که نه خدا مرتدین را دوست دارد و نه مرتدین خدا را - مبدل به قومى میکند که داراى چنین و چنان صفاتى هستند و دین خدا را یارى مى کنند.
و این خود صریح در این است که قومى که مى آیند ،جماعتى از مؤمنین غیر جماعت موجود در روزهاى نزولند، و غیر رزمندگان با مرتدین بعد از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم ) هستند، براى اینکه رزمندگان با مرتدین همان مسلمانان موجود در روز نزول آیه بودند، چون جنگ با مرتدین ، فاصله اى با وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم )) نداشت پس آنها نیز مانند موجودین در روز نزول آیه مخاطب به خطاب (یا ایها الذین آمنوا ...) بودند، پس در جمله : (فسوف یاتى الله بقوم ...) معقول نیست که خود آنان مقصود باشند.
و جان کلام اینکه آیه مورد بحث همان را میگوید که آیه شریفه زیر متضمن آن است توجه فرمائید: (و ان تتولوا یستبدل قوما غیرکم ثم لا یکونوا امثالکم ).]
دلیل پنجم:
 خود علی بن ابی طالب بر تفسیر این آیه از شیعیانش آگاه تر است اگر این آیه در مورد او نازل شده بود در یک محفلی از محافل بایست آن را متذکر می شد. اگر کسی بگوید که بخاطر تقیه آن را یاد آور نشد در جواب می گوئیم که خود آن حضرت در روز شوری به حدیث غدیر و قضیه مباهله و جمیع فضائل خود استدلال کرده بود ولی به این آیه بر امامت خود استدلال نکرده بود و این خود باعث می شود که قطع به بطلان قول آنان حاصل شود . 
نقد:
حضرت امیر  ، هم در قضیه شوری و هم جای دیگر به این آیه و نزول آن در مورد خودشان استشهاد کردند و از مردم بر این مطلب اقرار گرفتند. به دو مورد از استشهاد مولا به آیه ولایت اشاره می شود:
1. روى عمرو بن شمر عن جابر الجعفی عن أبی جعفر محمد بن علی الباقر علیه و على آبائه السلام قال إن عمر بن الخطاب لما حضرته الوفاة و أجمع على الشورى بعث إلى ستة نفر من قریش إلى علی بن أبی طالب و إلى عثمان بن عفان و إلى الزبیر بن العوام و إلى طلحة بن عبید الله و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن أبی وقاص و أمرهم أن یدخلوا إلى البیت و لا یخرجوا منه حتى یبایعوا لأحدهم فإن اجتمع أربعة على واحد و أبى واحد أن یبایعهم قتل و إن امتنع اثنان و بایع ثلاثة قتلا فأجمع رأیهم على عثمان فلما رأى أمیر المؤمنین ع ما هم القوم به من البیعة لعثمان قام فیهم لیتخذ علیهم الحجة فقال ع لهم اسمعوا منّی کلامی فإن یک ما أقول حقا فاقبلوا و إن یک باطلا فأنکروا ... قال "نشدتکم بالله هل فیکم أحد قال له رسول الله ص أول طالع یطلع علیکم من هذا الباب یا أنس فإنه أمیر المؤمنین و سید المسلمین و أولى الناس بالناس فقال أنس اللهم اجعله رجلا من الأنصار فکنت أنا الطالع فقال رسول الله ص لأنس ما أنت بأول رجل أحب قومه غیری،" قالوا "لا"، قال نشدتکم بالله هل فیکم أحد نزلت فیه هذه الآیة إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ غیری قالوا "لا" ...)
[جابر جعفی از امام باقر (علیه السلام) روایت کرد که امام (علیه السلام) فرمودند: « وقتی موقع مرگ عمر فرا رسید و نظرش بر شوری شد به دنبال شش نفر از قریش فرستاد، علی بن ابی طالب و عثمان بن عفان و زبیر بن عوام و طلحه بن عبیدالله و عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص ...پس هنگامی که امیر المومنین ع رای گروه را بر عثمان دید برخاست تا بر آنان حجت را تمام کند پس به آنان فرمود: کلام مرا بشنوید پس اگرآنچه می گویم حق بود قبول کنید و اگر باطل بود ردش کنید.... فرمود: شما را به خدا قسم می دهم آیا در(بین ) شما  غیر از من کسی هست که پیامبر در موردش...،...گفتند " نه " فرمود: شما را به خدا قسم می دهم آیا در(بین ) شما  غیر از من کسی هست که در مورد او این آیه نازل شده باشد " إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ " گفتند:" نه "...] 
2. « روی عن سلیم بن قیس الهلالی أنه قال رأیت علیا  فی مسجد رسول الله  فی خلافة عثمان و جماعة یتحدثون و یتذاکرون العلم فذکروا قریشا و فضلها و سوابقها و هجرتها و ما قال فیها رسول الله ص من الفضل مثل قوله الأئمة من قریش و قوله الناس تبع لقریش ... علی بن أبی طالب لا ینطق هو و لا أحد من أهل بیته فأقبل القوم علیه فقالوا یا أبا الحسن ما یمنعک أن تتکلم فقال ع لهم ما من الحیین أحد إلا و قد ذکر فضلا و قال حقا فأنا أسألکم یا معشر قریش و الأنصار بمن أعطاکم الله هذا الفضل أ بأنفسکم و عشائرکم و أهل بیوتاتکم أم بغیرکم قالوا بل أعطانا الله و من به علینا بمحمد و عشیرته لا بأنفسنا و عشائرنا و لا بأهل بیوتنا قال صدقتم یا معشر قریش و الأنصار ... قال فأنشدکم بالله أ تعلمون حیث نزلت "وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ" و سئل عنها رسول الله ص فقال أنزله الله عز و جل فی الأنبیاء و أوصیائهم فأنا أفضل أنبیاء الله و رسله و علی بن أبی طالب ع وصیی أفضل الأوصیاء قالوا اللهم نعم قال فأنشدکم بالله أ تعلمون حیث نزلت "یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ "و حیث نزلت" إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ "و حیث نزلت "وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً "قال الناس یا رسول الله أ خاصة فی بعض المؤمنین أم عامة لجمیعهم فأمر الله عز و جل نبیه أن یعلمهم ولاة أمرهم و أن یفسر لهم من الولایة ما فسر لهم من صلاتهم و زکاتهم و صومهم و حجهم فنصبنی للناس علما بغدیر خم ثم خطب فقال أیها الناس إن الله أرسلنی برسالة ضاق بها صدری فظننت أن الناس مکذبی فأوعدنی لأبلغنها أو لیعذبنی ثم أمر فنودی بالصلاة جامعة ثم خطب فقال أیها الناس أ تعلمون أن الله عز و جل مولای و أنا مولى المؤمنین و أنا أولى بهم من أنفسهم قالوا بلى یا رسول الله قال قم یا علی فقمت فقال من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه‏... فقام أبو بکر و عمر فقالا یا رسول الله هؤلاء الآیات خاصة فی علی؟ قال ص بلى فیه و فی أوصیائی إلى یوم القیامة قالا یا رسول الله بیّنهم لنا ... فقالوا کلهم اللهم نعم »
 
[ از سلیم بن قیس هلالی روایت شده است که در ایام خلافت عثمان، علی ع را در مسجد رسول الله ص دیدم . و جماعتی هم حدیث می گفتند و بحث علمی داشتند، بحث شد از قریش و فضل قریش و سابقه آنها ( در اسلام آوردن ) و هجرت آنان و آنچه رسول الله ص در مورد قریش فرمودند مثل اینکه ائمه از قریش اند و اینکه به مردم فرمودند: ازقریش تبعیت کنید...علی بن ابی طالب که در بین جمعیت بود سخنی نگفت و هیچ یک از اهل بیت او هم هیچ نگفتند، مردم رو به او کردند و گفتند: یا ابا الحسن چه باعث شده سخنی نمی گویی ؟ (امام علی (علیه السلام)) به آنان فرمودند: هیچ یک نبودید مگر اینکه فضلی را ذکر کردید و حق هم گفتید. من از شما سوال می کنم ای گروه قریش و انصار به خاطر چه کسی خدا به شما این فضل را داد آیا به خاطر خودتان یا اهل بیت تان یا عشیره تان یا غیر شما ؟ گفتند: خداوند به ما منت نهاد به خاطر محمد ص و اهل بیتش ...فرمود: شما را به خدا قسم می دهم آیا میدانید هنگامی که آیه " یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ " نازل شد و هنگامی که آیه " إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ " نازل شد و هنگامی که آیه "وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً" نازل شد مردم گفتند: یا رسول الله ص آیا این آیات خاص در بعضی از مومنین است یا عام است ( و شامل جمیع مومنین می شود ) پس خدای عز وجل پیامبرش را امر کرد که به مردم والیان امرشان را معرفی کند و... پس پیامبر ص مرا در غدیر خم برای مردم ( به عنوان ولی ) نصب کرد ... پس ابو بکر و عمر بلند شدند و گفتند: یا رسول الله این آیات خاص در مورد علی است؟ پیامبر ص فرمود: بله در مورد علی و اوصیای من است تا روز قیامت ... پس همه گفتند: بله به خدا می دانیم. ]  
دلیل ششم:
 بر فرض قبول کنیم که آیه دال بر امامت حضرت امیر المومنین (علیه السلام) است، در زمان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم ) و هنگام نزول آیه ، که ولایت برای آن حضرت نبود ؛ لذا بایست بگوئیم  بر ولایت و امامت ایشان بعد از رسول الله  (صلی الله علیه و آله و سلم ) دلالت می کند وقتی چنین اثبات شد ما می گوئیم این امامت باید بعد امامت ابی بکر و عمر و عثمان باشد زیرا در آیه زمان امامتشان که مشخص نشده است و حمل آن برای بعد امامت آن سه نفر منافاتی با آیه ندارد.
 اگر کسی بگوید که این قول ، قول ثالثی می شود که قائلی برای آن نیست در جواب می گوئیم هر چند قائلی برای آن نیست ولی می تواند محتمل باشد بلکه آنچه ظاهر است از زمانی که مستدل از این آیه بر امامت حضرت امیر المومنین (علیه السلام) استدلال کرده کسی چنین سوالی می تواند بکند . 
نقد:
اولاً: بعد قبول دلالت آیه بر امامت امیرالمومنین (علیه السلام) امامت مولا را بعد آن سه نفر بدانیم، این سخن بسیار گزاف و بی دلیل است زیرا:
این بر خلاف ظاهر عبارت آیه شریفه است زیرا ظاهر بر امامت و ولایت بدون فاصله است نه با فاصله .
ثانیاً: اینکه این احتمال وجود دارد و می توان بر مستدل اشکال کرد سخنی بسیار سخیف تر از قبلی است زیرا احتمالی مفید است و می توان به وسیله آن بر مستدل اشکال کرد که دلیل و منطقی پشت آن باشد و الا هیچ دلیلی مفید نخواهد بود؛ زیرا می توان احتمالی بر ضد آن داشت.
دلیل هفتم:
 خطاب در این آیه با امت اسلامی است و ایشان نسبت به متصرف بودن خداوند تبارک و تعالی و رسول الله  (صلی الله علیه و آله و سلم ) هیچ شکی ندارند ؛ لذا نیازی به متذکر شدن این قضیه نیست بنابر این کلام خداوند تبارک و تعالی برای این است که به مومنین بگوید هیچ نیازی به دوست گرفتن از یهود و نصاری نیست زیرا وقتی خدا و رسول ناصر و کمک کار مومنین هستند نیازی به اتخاذ دوست از یهود و نصاری نیست . 
نقد:
اولاً: همانطور که در متصرف بودن خدا و پیامبر هیچ کس شکی ندارد در ناصر و دوست بودن آنها هم کسی شک ندارد و نیازی به متذکر شدن آن نیست.
ثانیاً: درست است که در متصرف بودن خدای عز وجل و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) کسی شک ندارد ولی نکته در ذکر ولایت آن دو و سپس امیر المومنین (علیه السلام) این است که بفهماند ولایت ایشان در طول ولایت خدا و پیامبر (ص) می باشد و ولایت آنان از یک سنخ است.
دلیل هشتم:
خداوند در آیه قبل مومنین را این گونه  مدح کرده است {یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَه أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَـافِرِینَ} (المائدة : 54)  وقتی عبارت {إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُه } را بر معنای محبت و نصرت  حمل کنیم فائده {إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُه } می شود {یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَه أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَـافِرِینَ} و در مقابل این کلام خداوند {یُجَـاهِدُونَ فِى سَبِیلِ اللَّهِ} (المائدة : 54) مفید فائده {یُقِیمُونَ الصَّلَواةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَواةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ} (المائدة : 55) می گردد. به این ترتیب این آیه با آیه ما قبل مطابقت دارد  و موکد معنالی آن می باشد . 
نقد:
اولاً: ما در مورد آیه قبل از آیه ولایت گفتیم که آن آیه درشأن امیرالمومنین ع نازل شده است
ثانیاً: نیاز به این همه تکلف نیست آیه قبل اوصافی از حضرت امیر ع را نقل می کند و آیه ولایت بیان ولایت او بر مومنان دارد و اوصافی که ذکر شده است برای تمییز ایشان از دیگران است؛ زیرا به شهادت نقل های فریقین آیه بعد دادن انگشتر مولا ع به فقیر نازل شده است.
اشکالات :
فخر رازی در ادامه به اشکالی که بر معنای ناصر و محب می شود پرداخته و درصدد جواب از آن بر می آید و اینگونه می نویسد:
« اما این که  گفته اند ولایت در آیه عام نیست ؛ لذا نباید بر معنی نصرت حمل شود زیرا ولایت به این معنی عام است  جواب آن را به دو وجه می توان داد:
1. ما قبول نداریم که ولایت مذکور در آیه عام باشد و قبول نداریم که انما در این آیه به معنی حصر باشد زیرا در آیه{إِنَّمَا مَثَلُ الْحَیَواةِ الدُّنْیَا کَمَآءٍ أَنزَلْنَـاهُ مِنَ السَّمَآءِ} (یونس : 24) انما برای حصر نیامده است چون بی شک حیات دنیا امثال دیگری غیر از این مثل دارد و همچنین است در ایه {إِنَّمَا الْحَیَواةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ } (محمد : 36) زیرا لعب و لهو گاهی در غیر دنیا حاصل می شود .
جواب:
هر کس اندک اطلاعاتی در ادبیات عرب داشته باشد می داند کلمه انما برای حصر است واین نیازی به استدلال ندارد. زمخشری که خبره ادبیات عرب است و تفسیرش تفسیر ادبی است می نگارد: «إنما لقصر الحکم على شیء ، أو لقصر الشیء على حکم» [ انما برای حصر حکم بر چیزی است و یا برای حصر چیزی بر حکمی ] ،   خود فخر رازی هم در جاهایی از تفسیر خود به این مطلب اذعان نموده است مثلاً در تفسیر آیه 110 سوره کهف " قُلْ إِنَّمَا أَنَاْ بَشَرٌ مّثْلُکُمْ یُوحَى إِلَىَّ أَنَّمَا إِلَاهُکُمْ إِلَاهٌ واحِدٌ فَمَن کَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً وَلاَ یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبّهِ أَحَدَا" می نویسد: أن کلمة { إِنَّمَا } تفید الحصر.
 بنابراین هرگاه کلمه انما استعمال شده است بایست به معنای حصر دانست مگر اینکه دلیل برخلاف آن اقامه شود و یا شاهدی و قرینه ای بر خلاف ظاهر آورد، ولی در این جا دلیلی اقامه نشد و فقط به دو آیه استشهاد شد که اگر در آیه اول، به معنای حصر نیامد به خاطر دلیلی است که ذکر کرده است و آن این است که برای دنیا می توان مثل دیگری زد .
اما در مورد آیه دوم:
 اولاً: در این آیه دنیا را لعب و لهو معرفی نمی کند بلکه زندگی دنیایی را اینگونه معرفی می کند و زندگی دنیایی سراسر بازیچه و لهو و لعب است.
ثانیاً: اینکه گفته در غیر دنیا هم لهو و لعب وجود دارد!! آیا می توان در غیر دنیا لهو و لعب متصور شد! در مقابل دنیا، آخرت است آیا در آخرت هم لهو و لعب وجود دارد؟!!!
2.ما قبول نداریم که ولایت به معنی نصرت برای تمام مومنین به صورت عام باشد به این بیان که خداوند در این ایه مومنین را به دو دسته تقسیم کرده است  الف ) آنان که مولی علیه و مخاطب به قول {إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ} هستند . ب) اولیاء که آنان مومنینی هستند که { الذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزکاة وهم راکعون } در مورد آنان آمده است ، با این تفسیر وقتی ولایت را به معنای نصرت بگیریم خداوند تبارک و تعالی یکی از دو قسم را ناصر قسم دیگری قرار داده است اما نصرت قسم دوم برای همه مومنین حاصل نیست .
جواب: مشکل با تقسیم به دو دسته کردن مومنین درست نمی شود زیرا باز مراد از دسته دوم معلوم نشد که مراد از آنان کیانند؟
فخر رازی در ادامه به اصل نزول آیه در مورد امیر المومنین اشکال می کند و می نویسد:
«اما آن قسمت از استدلال آنان که گفته اند آیه در حق حضرت علی (علیه السلام) نازل شده است ، ممنوع است زیرا قبلا گفتیم که اکثر مفسرین قائلند که آیه در حق امت اسلامی نازل شده است علاوه بر اینکه بعضی قائل به این بودند که آیه در مورد ابی بکر نازل شده است »
جواب: با نگاه به تفاسیر اهل سنت ، ضعف این مطلب دانسته می شود؛ زیرا در نزول آیه شریفه در شان امیرالمومنین ع تقریبا همه مفسران به آن اشاره کرده اند سیوطی در الدر المنثور 15 روایت ذکر می کند که 13 روایت، امیرالمومنین ع را مراد از این آیه معرفی می کند.
رازی در پایان اشکالاتش می نویسد: «و آن قسمت از استدلال که گفته اند آیه مختص به کسی است که در حال رکوع زکات داده است و آن شخص فقط حضرت علی (علیه السلام) است در جواب از آن می گوئیم که ... » و در ادامه سعی می کند با سه اشکال در زکات دادن مولا در حال رکوع شبهه کند و اصل قضیه را منکر می شود:
اشکال اول : لفظ زکات اسم برای زکات واجب است نه مستحبی ، و حمل زکات بر مستحبی خلاف اصل است.»
جواب : زکات ،هم بر زکات واجب و هم بر صدقه مستحب اطلاق می شود. ابن منظور در لسان العرب می آورد: «و تَزَکَّى أَی تصدَّق» ‏
علامه طباطبایی ره در جواب از این اشکال می فرمایند: «و أما قولهم: إن الصدقة بالخاتم لا تسمى زکاة، فیدفعه أن تعیّن لفظ الزکاة فی معناها المصطلح إنما تحقق فی عرف المتشرعة بعد نزول القرآن بوجوبها و تشریعها فی الدین، و أما الذی تعطیه اللغة فهو أعم من الزکاة المصطلحة فی عرف المتشرعة و یساوق عند الإطلاق أو عند مقابلة الصلاة إنفاق المال لوجه الله»  [ اما کلام آنها که: "همانا صدقه دادن انگشتر زکات نامیده نمی شود" پس دفع می کند آن را اینکه لفظ زکات در معنای مصطلحش متعین باشد همانا در عرف متشرعه بعد نزول قرآن به وجوبش و تشریعش در دین تحقق پیدا کرده است اما آنچه را که لغت رهنمون می کند اعم از زکات مصطلح درعرف متشرعه است و هنگام اطلاق یا هنگام مقابله با نماز (معنایش) مساوی است با انفاق مال بخاطر خدا.] 
علامه در ادامه ، آیاتی از قرآن کریم را به عنوان شاهد ذکر می کند و می فرمایند: « کما یظهر مما وقع فیما حکاه الله عن الأنبیاء السالفین کقوله تعالى فی إبراهیم و إسحاق و یعقوب: "و أوحینا إلیهم فعل الخیرات و إقام الصلاة و إیتاء الزکاة": "الأنبیاء: 73"، و قوله تعالى فی إسماعیل: "و کان یأمر أهله بالصلاة و الزکاة و کان عند ربه مرضیا": مریم: 55" و قوله تعالى حکایة عن عیسى (علیه السلام) فی المهد: "و أوصانی بالصلاة و الزکاة ما دمت حیا": "مریم: 31" و من المعلوم أن لیس فی شرائعهم الزکاة المالیة بالمعنى الذی اصطلح علیه فی الإسلام.» همانطورکه ظاهر می شود از چیزهایی که خداوند حکایت می کند از انبیای پیشین مثل کلام خدا درمورد ابراهیم و اسحاق و یعقوب "و أوحینا إلیهم فعل الخیرات و إقام الصلاة و إیتاء الزکاة": الأنبیاء/73، و کلام خدا درمورد اسماعیل : "و کان یأمر أهله بالصلاة و الزکاة و کان عند ربه مرضیا": مریم/ 55 و کلام خدا در حکایت از عیسى (علیه السلام) در گهواره : "و أوصانی بالصلاة و الزکاة ما دمت حیا": مریم/ 31 و چیز روشنی است که زکات در شریعت های قبل زکات به معنای زکات واجب در اسلام نبود.]
اشکال دوم: «آنچه با مستغرق القلب بودن  حضرت علی (علیه السلام ) در نماز می سازد این است که در حال نماز متوجه آن سائل نباشد زیرا کسی که قلبش غرق در فکر و مناجات با خدا است چگونه می تواند قلبش متوجه غیر خدا باشد . »
جواب:
اولا: این عمل نه تنها لطمه ای به مقام آن حضرت نمی زند بلکه توجه به سائل و تصدق به او و دل او را خوش نمودن موجب کمال است چه آنکه آن حضرت پیوسته در همه حال توجه به خدا و رضای پروردگار داشته و در این عمل هم جمع نموده میان عبادت بدنی و روحی با عبادت مالی که انفاق در راه خدا باشد. علاوه بر اینکه صدقه دادن به فقیر عبادت است و با کار حضرت امیر (علیه السلام) عبادتی در ضمن عبادت دیگر واقع شده و نشان از توجه انجام دهنده به کسب رضای خدا دارد.
ثانیاً: خود پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) وقتی در حال سجده حسن وحسین (علیهما السلام) بر دوششان سوار می شدند حضرت سجده را طولانی می کردند. 
آیا فخر رازی در اینجا پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) را از توجه به خدا دور می داند؟! و یا ایشان را مستغرق القلب در نماز نمی داند؟!!
اشکال سوم: « می گویند حضرت علی (علیه السلام) و خانواده اش چون سه قرص نان را به یتیم و فقیر و اسیر داد ه اند سوره هل اتی ( انسان )  و آن مدح عظیم در مورد آنان نازل شده است این در صورتی است که خود آنان فقیر بوده باشند و چیزی نداشته باشند حال اگر بگوئیم که در حال رکوع به فقیر زکات داده است این با کلام قبلیشان نمی سازد زیرا یا مالی داشته که زکات بر آن واجب باشد و در حال رکوع زکات به فقیر داده است یا نداشته و با این حال به آن سه نفر کمک می کند  و آن مدح عظیم در مورد آنان نازل شده است» 
جواب: اولاَ: قبلاً عرض شد که مراد ، زکات واجب نیست بلکه مراد صدقه مستحبی بوده است.
ثانیاَ: امیرالمؤمنین (علیه السلام) در زمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) مانند دیگر مجاهدین در جنگ‌ها شرکت می‌کردند و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم )) هم غنائم جنگی را بین همه توزیع می‌کرد و از جمله آنها، امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود که از این غنائم می‌گرفت. ؛ لذا داشتن یک انگشتر چیز بعیدی نیست.
ثالثاً: با توجه به آن زمان، اینکه حضرت ع در زمانی مالی برای انفاق داشته باشد و در زمان دیگر در نهایت تنگدستی باشد امر بعیدی نیست.
فهرست منابع و مآخذ:
1. قرآن کریم
2. الطوسی ، أبی جعفر محمد بن الحسن ،التبیان فی تفسیر القرآن، أحمد حبیب قصیر العاملی، موقع الجامعة الاسلامیة، 10 جلدی
3. عیاشی، محمد بن مسعود، چاپخانه علمیه، تهران، 2 جلدی ، 1380 ه .
4. طبرسی، ابو منصور احمد بن علی ، نشر مرتضی ، مشهد مقدس 1403 ه ، 1 جلدی
5. طباطبایی ، سید محمد حسین، موسسه انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین ، قم ، 20 جلدی.
6. التمیمی الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر، دار الکتب العلمیة، بیروت،1421هـ - 2000م،32 جلدی
7. البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله، الجامع الصحیح المختصر، : د. مصطفى دیب البغا ،دار ابن کثیر، الیمامة – بیروت،چاپ سوم ، 1407 – 1987،6 جلدی
8. أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشیبانی ، مسند أحمد بن حنبل،السید أبو المعاطی النوری،عالم الکتب – بیروت، چاپ اول ،1419هـ ـ 1998 م، 6 جلدی
9. الزمخشری الخوارزمی ، أبو القاسم محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق التنزیل وعیون الأقاویل فی وجوه التأویل، عبد الرزاق المهدی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت،4جلدی
10. القشیری النیسابوری، أبو الحسین مسلم بن الحجاج بن مسلم ،الجامع الصحیح المسمى صحیح مسلم،دار الجیل و دار الأفاق الجدیدة ، بیروت 8 جژء در 4 جلد.

 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :