wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 17 » مقالات
بازدید: 4747
0/0 (0)
رجعت
 


نگارنده : محمد مهدی لطفی

طبق نظر شیعه آنچه که اعتقاد به آن لازم است و از حدود اعتقادات شیعه محسوب می‌شود، اصل اعتقاد به رجعت است ولی در خصوصیات آن ممکن است اختلاف نظر وجود داشته باشد.چنانچه گفته شده است: «فان المتلقی بالقبول عندالفحول هوالاقرار بالرجعة و الاعتقاد بها علی سبیل الاجمال و اما الخصوصیات المذکورة فی الاخبار فلا، و صرح بهذا جماعة منهم العلامة المجلسی فی رسالة الاعتقادات و غیرها»...


چکیده
اعتقاد به رجعت از آموزه های دین اسلام است که در میان مذاهب اسلامی ، فقط شیعه به آن باور دارد و اهل سنت ، آن را از اسرائیلیات دانسته و منکر آن شده اند.
معتقدان به رجعت به دلایلی چون : آیات ، روایات ، وقایع تاریخی ، عقل و اجماع تمسک جسته و به اثبات این نظریه پرداخته اند.در مقابل نیز منکران رجعت ، برخی از آیات  و نیز عقل را مخالف با این نظریه می دانند.
تکامل مؤمنان ، چشیدن بخشی از عذاب توسط کافران و رؤیت حکومت عدل مهدوی ، از جمله مواردی است که در چرایی رجعت بیان شده است.
در بیان آثار اعتقاد به رجعت نیز می توان به ایجاد امید و تلاش برای رسیدن به مراتب بالای ایمان اشاره کرد.
در ادامه ی بحث ، به ذکر گروهها و افرادی که به دنیا باز خواهند گشت پرداخته و به برخی از شبهات پاسخ گفته ایم.
فصل اول: کلیات
مفهوم رجعت
الف: لغوی
دربارة مفهوم لغوی رجع در معجم مقاییس اللغه آمده است: «الراء و الجیم و العین اصل کبیر مطرد منقاس یدل علی رد و تکرار. تقول رجع یرجع رجوعاً اذا عاد.»
‌ (راء و جیم و عین اصلی است که دلالت بر رد و تکرار می‌کند. می‌گویی رجع یرجع رجوعاً زمانیکه باز گردد).
راغب نیز در مفردات گفته است: «الرجوع العود إلی ماکان منه البدء أو تقدیر البدء مکاناً کان أو فعلاً أو قولاً و بذاته کان رجوعه أو بجزء من أجزائه أو بفعل من أفعال به. فالرجوع العود، و الرجع الإعادة و الرجعة فی الطلاق و فی العود إلی الدنیا بعد الممات» .
 (رجوع یعنی بازگشت به هر آنچه که آغاز و شروع از آنجا بوده، یا اندیشیدن در آغاز و ابتدای چیزی به جزئی از اجزاء یا فعلی از افعال آن، ‌چه رجوع و بازگشت مکانی یا فعلی یا زبانی؛ پس رجوع همان بازگشت است ولی رَجْع بازگرداندن و تکرار کردن است و رجعت در طلاق و بازگشت به دنیا پس از مرگ به‌ کار می‌رود).
ب: اصطلاحی
رجعت از عقائد معروف شیعه است و تفسیرش در یک عبارت کوتاه چنین است: بعد از ظهور مهدی و در آستانة رستاخیز گروهی از مؤمنان خالص و کفار خالص و طاغیان بسیار شرور به این جهان باز می‌گردند. گروه اول مدارجی از کمال را طی می‌کنند و گروه دوم کیفرهای شدیدی می‌بینند. مرحوم سید مرتضی که از بزرگان شیعه است چنین می‌گوید: خداوند متعال بعد از ظهور مهدی گروهی از کسانیکه قبلاً از دنیا رفته‌اند به این جهان باز می‌گرداند تا در ثواب و افتخارات یاری او و مشاهده حکومت حق بر سراسر جهان شرکت جویند و نیز گروهی از دشمنان سرسخت را باز می‌گرداند تا از آنها انتقام گیرد .
حقیقت رجعت
آنچه از قرآن شریف در وصف روز قیامت بدست می‌آید اینست که آن یک روزی است که هیچ سببی و واسطه‌ای بین خدا و خلق حاجب و مانع نمی‌شود و در آن روز تمام آیات الهی با کمال ظهور و بروز هویدا می‌شود و همة اوهام از بین می‌رود و تحقق آن روز عالم جسمانی را باطل نمی‌کند. این حقیقت روز رستاخیز است.
روایاتی که رجعت را اثبات می‌کند گرچه به حسب آحاد مختلف است ولی همه در این معنا متحدند که نظام دنیوی در سیر خود متوجه روزی است که آیات الهی به منتهای ظهور خود برسند و در آنروز تنها خدا عبادت شود عبادتی که از شائبة هوای نفس و اغوای شیطان خالص باشد و در آنروز کسی نافرمانی خدا نکند و جمعی از دوستان و دشمنان خدا به دنیا بازگردند و حق و باطل کاملاً مشخص و ممتاز گردند. لازمة این مطلب اینست که رجعت یکی از مراتب قیامت باشد گرچه از لحاظ ظهور حقایق به پایة آن نمی‌رسد؛ زیرا در رجعت امکان فساد فی‌الجمله هست ولی در قیامت ابداً فسادی نیست. روز ظهور حضرت مهدی در این خاصیت با روز رجعت شریک است زیرا در آنروز هم حق به طور کامل جلوه می‌کند ولی ظهورش از ظهور رجعت ضعیف‌تر است.
و از امامان اهل‌بیت روایت شده که ایام‌الله سه روز است: روز ظهور و روز رجعت و روز قیامت. و در پاره‌ای از روایات به جای روز ظهور روز مرگ ذکر شده است
فصل دوم: رجعت و مذاهب
رجعت ازدیدگاه مذاهب
الف: شیعه‌ اثنی عشریه
از ضروریات و مختصات شیعه
فضل بن شاذان می‌گوید: «فلیعلم ان الرجعة من العقائد الثابتة الحقة ‌عند الفرقة الناجیة أعنی الشیعة الامامیة الاثنی عشریة» .
‌ (بدان که رجعت از عقاید ثابت و حق در نزد فرقة ناجیه یعنی امامیة اثنی عشریه است).
علامه طباطبایی نیز می‌گوید: «غیر از شیعیان گرچه به ظهور مهدی اقرار نموده‌اند و آنرا به روایات متواتری از پیغمبر نقل کرده‌اند ولی موضوع رجعت را منکر شده و قائل شدن به آنرا ازمختصات شیعه دانسته‌اند. در این زمانها بعضی از کسانیکه به شیعه منسوبند به ایشان محلق شده و روایات آنرا از جعلیات یهود و برخی از کسانیکه تظاهر به اسلام می‌کرده‌اند مانند عبدالله بن سبا و یارانش شمرده‌اند» .
حدود اعتقاد
طبق نظر شیعه آنچه که اعتقاد به آن لازم است و از حدود اعتقادات شیعه محسوب می‌شود، اصل اعتقاد به رجعت است ولی در خصوصیات آن ممکن است اختلاف نظر وجود داشته باشد.چنانچه گفته شده است: «فان المتلقی بالقبول عندالفحول هوالاقرار بالرجعة و الاعتقاد بها علی سبیل الاجمال و اما الخصوصیات المذکورة فی الاخبار فلا، و صرح بهذا جماعة منهم العلامة المجلسی فی رسالة الاعتقادات و غیرها» .
 (آنچه که در نزد بزرگان از علماء قابل قبول است اقرار به رجعت و اعتقاد اجمالی به آن است اما خصوصیاتی که در اخبار ذکر شده چنین نیست. گروهی از جمله علامه مجلسی در رسالة اعتقادات به این امر تصریح کرده اند).
ب: اهل سنت
چنانکه گذشت غیر شیعه بحث رجعت را نپذیرفته‌اند و به شیعه نیز در این‌باره اشکال می‌کنند که رجعت از اسرائیلیات است. اکنون در ذیل، مباحثی راجع به عقیده اهل سنت بیان می‌شود.
اشکال به اهل سنت
یکی از اشکالات ما به اهل سنت اینست که چرا وقتی خودتان روایات رجعت را نقل می‌کنید اشکال نمی‌کنید ولی وقتی همان روایت را شیعه نقل می‌کنند آنرا جعلی می‌دانید. در حاشیه کتاب الایضاح بعد از آنکه داستانهایی را از رجعت ـ از کتب اهل تسنن ذکر می‌کند ـ می‌فرماید: «فلیعلم أن تخطئة المصنف [أی فضل بن شاذان] للمخالفین لیست  راجعة إلی ان القضیة لیست بقابلة‌للقبول فانها امر ممکن لا ینبغی أن ینکر بل هی ناظرة إلی أنهم یقبلونها لأنها واردة بطرقهم فلذا لاینکرونها و أما اذا روت الشیعة مثلها بطرقهم و ینسبونها إلی من یوثق بحدیثه من رواتهم أو ائمتهم فلا یقبلونها و ینسبون من یرویها إلی أنه یروی امراً غیر معقول و کیف لا و قد وردت فی احادیثنا نظیرها» .
 (تخطئه فضل بن شاذان برای مخالفین، به اینکه این قضیه قابل قبول نیست بر نمی‌گردد چون این امری است کلی که سزاوار نیست انکار شود، بلکه تخطئه ایشان ناظر به اینست که آنها این مسأله را قبول کرده‌اند چون به طریق خودشان وارد شده است و از این ‌روی آنرا انکار نمی‌کنند ولی زمانی که شیعه مثل آنرا به طریق خودشان روایت می‌کنند و آنرا به کسی از راویان یا امامان که حدیثش مورد اطمینان است نسبت می‌دهند، قبول نمی‌کنند و به کسی که آنرا روایت کرده نسبت می‌دهند که امر غیر معقولی را روایت کرده است. و چگونه چنین نباشد در حالیکه در احادیث ما نظیر آن وارد شده است).
همچنین فضل بعد از آنکه روایاتی از اهل سنت دربارة وقوع رجعت بیان می‌کند می‌فرماید: «فهذا من عجائبکم و روایاتکم و لسنا ننکر لله قدرة ان یحیی الموتی و لکنا تعجب انکم اذا بلغکم عن الشیعه قول عظمتوه و شنعتموه و انتم تقولون باکثر منه و الشیعه لا تروی حدیثاً واحداً عن آل محمد ان میتاً رجع الی الدنیا کما ترون انتم عن علمائکم» .
 (این از عجایب شما و روایات شماست و ما بر آن نیستیم که قدرت خدا را در زنده کردن مردگان انکار کنیم ولی تعجب ما از اینست که وقتی از شیعه کلامی به شما می‌رسد آنرا دشوار و زشت می‌شمارید در حالیکه شما بیشتر از آن را می‌گوئید. شیعه حتی یک روایت از آل محمد (ص) نقل نمی‌کند مبنی بر اینکه مرده‌ای به دنیا بازگشته است، آنچنانکه شما از علماء خود می‌بینید.)
انکار رجعت
در مجمع البحرین آنجا که رجعت را تعریف می‌کند می‌گوید: «و قد انکر الجمهور حتی قال فی النهایه الرجعة مذهب قوم من العرب فی الجاهلیة و طائفة من فرق المسلمین و اهل البدع و الأهواء و من جملتهم طائفة من الرافضه» .
 (و جمهور ]رجعت[ را انکار کرده‌اند به طوری که در نهایة آمده: رجعت مذهب قومی از اعراب جاهلی و طائفه‌ای از فرقه‌های مسلمین و اهل بدعت بوده است که از جملة‌ آنها طائفه‌ای از رافضه می‌باشند).
در مباحث گذشته نیز اشاره شد به اینکه  بحث رجعت از مختصات شیعه شمرده شده و غیر شیعه نه تنها آنرا منکر هستند بلکه شیعه را نیز به خاطر چنین عقیده‌ای سرزنش می‌کنند.
روایات اهل سنت پیرامون رجعت
در روایات اهل سنت راجع به رجعت و اینکه آن در گذشته اتفاق افتاده است و محال نیست که چنین اتفاقی رخ بدهد، مطالبی به چشم می‌خورد که اگر این روایات مورد توجه آنان قرار می‌گرفت دیگر شیعه را تخطئه نمی‌کردند و البتة با شیعه در این اعتقاد همراه می‌شدند. اکنون به یک نمونه از این روایات اشاره می‌کنیم: «از منصور عمار روایت کرده‌اند که راهبی گفت: هر شبی مرغی بزرگ به کنار دریای عمان می‌آید و بولؤلؤ را زنده کند و جگرش از حلق بر آرد و به منقار پاره پاره کند و بخاید و به گلو فرو ببرد و تا به قیامت هر شب چنین کند که او کشندة عمر است» .
فصل سوم: دلائل موافقان و مخالفان رجعت
الف: دلائل موافقان
1. آیات
- بقره، 55 و56 :« وَ إِذْ قُلْتُمْ یَامُوسىَ‏ لَن نُّؤْمِنَ لَکَ حَتىَ‏ نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمُ الصَّاعِقَةُ وَ أَنتُمْ تَنظُرُونَ * ثمُ‏َّ بَعَثْنَاکُم مِّن بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون».
 (]و نیز به یاد آورید[ هنگامی را که گفتید: ای موسی ما هرگز به تو ایمان نخواهیم آورد مگر اینکه خدا را آشکارا ببینیم. پس صاعقه شما را گرفت در حالیکه تماشا می‌کردید. سپس شما را پس از مرگتان حیات بخشیدیم شاید شکر به جا آورید).
در این آیه دربارة بنی اسرائیل می‌گوید پس از آنکه آنها بوسیله صاعقه مردند خداوند آنها را دوباره به زندگی برگرداند «ثم بعثناکم من بعد موتکم».
- بقره، 73 :« فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا  کَذَالِکَ یُحْىِ اللَّهُ الْمَوْتىَ‏ وَ یُرِیکُمْ ءَایَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ».
 (سپس گفتیم: قسمتی از گاو را به مقتول بزنید ]تا زنده شود و قاتل را معرفی کند[ خداوند اینگونه مردگان را زنده می‌کند و آیات خود را به شما نشان می‌دهد شاید اندیشه کنید).
در مورد کشته‌ای که در بنی‌اسرائیل برای قاتلش نزاع ایجاد شده بود خداوند آیة‌ فوق را نازل کرد تا بخشی از بدن گاو کشته شده را به بدن مقتول بزنند و او زنده شود و قاتل خود را معرفی کند.
- بقره، 214 :« أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُواْ الْجَنَّةَ وَ لَمَّا یَأْتِکُم مَّثَلُ الَّذِینَ خَلَوْاْ مِن قَبْلِکُم...».
(آیا گمان کردید داخل بهشت می‌شوید بی‌آنکه حوادثی همچون حوادث گذشتگان به شما برسد...).
از این آیه و آیاتی شبیه این استفاده می‌شود «قضایایی که در امم سابقه به وقوع پیوسته، نظیر آنها در این امت هم واقع خواهد شد». از جمله حوادثی که در امتهای گذشته واقع شده زنده کردن مردگان است چنانکه قرآن کریم در داستانهای حضرت ابراهیم و موسی و عیسی و عزیر و ارمیا  نقل کرده است و رسول خدا بر حسب روایتی که شیعه و سنی نقل کرده‌ند فرمود: «سوگند به کسی که جانم به دست اوست از راهی که پیشینیان شما رفته‌اند قدم به قدم خواهید رفت و بر طبق روش ایشان عمل خواهید کرد و از راه ایشان جدا نخواهید شد مخصوصاً روشهای بنی اسرائیل» .
- بقره،243 :« أَ لَمْ تَرَ إِلىَ الَّذِینَ خَرَجُواْ مِن دِیَارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْیَاهُم...»
(آیا ندیدی جمعیتی را که از ترس مرگ از خانه‌های خود فرار کردند؟ و آنان هزاران نفر بودند ]که به بهانة بیماری طاعون از شرکت در میدان جنگ خودداری نمودند[ خداوند به آنها گفت بمیرید ]و به همان بیماری که آنرا بهانه قرار داده بودند مردند[ سپس خدا آنها را زنده کرد).
گرچه بعضی از مفسرانی که نتوانسته‌اند وقوع چنین حادثه‌ای را تحمل کنند آنرا تنها یک مثال شمرده‌اند ولی روشن است که اینگونه تأویلات در برابر ظهور بلکه صراحت آیه در وقوع این مسأله قابل قبول نیست. .
- بقره،259 :«... فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِاْئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ  قَالَ کَمْ لَبِثْتَ  قَالَ لَبِثْتُ یَوْمًا أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ  قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِاْئَةَ عَامٍ... »
(... خدا او را یکصد سال میراند، سپس زنده کرد و به او گفت: چقدر درنگ کردی؟ گفت: یک روز یا بخشی از یک روز.  فرمود: نه بلکه یکصد سال درنگ کردی...).
این آیه که دربارة عزیر پیامبر می‌باشد به صراحت رجعت این پیامبر الهی را بیان می‌کند.
- آل عمران،81 :« وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّنَ لَمَا ءَاتَیْتُکُم مِّن کِتَابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنصُرُنَّهُ...».
‌ ( و ]به خاطر بیاورید[ هنگامی را که خداوند از پیامبران ]و پیروان آنان[ پیمان مؤکد گرفت که هرگاه کتاب و دانش به شما دادم سپس پیامبری به سوی شما آمد که آنچه را با شماست تصدیق می‌کند به او ایمان آورید و او را یاری کنید...).
از امام صادق روایت شده که ایشان آیة فوق را تلاوت فرمود گفت: لتؤمنُنَّ برسول الله و لتَنصُرنَّ امیرالمؤمنین قلت: و لتنصرن امیرالمؤمنین؟ قال: نعم من آدم فهلمَّ جراً و لا یبعث الله نبیاً و لا رسولاً الّا رُدَّ إلی الدنیا حتی یُقاتل بین یدی امیرالمؤمنیین .
(ایمان بیاورد به رسول خدا و یاری کند امیرالمومنین را. گفتم: امیرالمؤمنین را یاری کند؟ فرمود: بله از آدم تا دیگر پیامبران، و خداوند هیچ پیامبر و رسولش را مبعوث نمی‌کند مگر اینکه به دنیا بر می‌گردد تا به همراه امیرالمؤمنین (ع) مبارزه کند).
- مائده، 110: «... و إذ تُخرِجُ الموتی بإذنی ...».
(... و مردگان را به فرمان من زنده می‌کردی...)
در این آیه ضمن بر شمردن معجزات حضرت عیسی می‌خوانیم: «و اذ تخرج الموتی بإذنی» این تعبیر نشان می‌دهد که مسیح از این معجزة خود استفاده کرد بلکه تعبیر به فعل مضارع دلیل بر تکرار آن است و این خود یک نوع رجعت برای بعضی محسوب می‌شود .
- نمل، 82: «و إذا وَقَعَ القول علیهم أخرجْنا لهم دابّةً من الأرض تُکلِّمُهم أنّ الناس کانوا بایاتنا لایوقنون».
(و هنگامیکه فرمان عذاب آنها رسد ]و در آستانة رستاخیز قرار گیرند[ جنبده‌ای را از زمین خارج می‌کنیم که با آنان تکلم می‌کند ]و می‌گوید[ که مردم به آیات ما ایمان نمی‌آورند).
علامه مجلسی در بحارالانوار با سندی معتبر از امام صادق چنین نقل می‌کند که علی  در مسجد خوابیده بود پیامبر آنجا آمد. علی را بیدار کرد و فرمود: قم یا دابة‌الله. کسی از یاران عرض کرد: ای رسول خدا آیا ما حق داریم یکدیگر را بر چنین اسمی بنامیم؟ پیامبر فرمود: نه این نام مخصوص اوست و اوست دابة الارض که خداوند در قرآن فرموده: و اذا وقع ... سپس فرمود: ای علی در آخرالزمان خداوند تو را در بهترین صورت زنده می‌کند و وسیله‌ای در دست توست که دشمنان را با آن علامت می‌نهی .
- نمل، 83: «و یوم نحشر من کلّ امّةٍ فوجاً ممَّن یُکذِّب بایاتنا فهم یوزعون».
(و ]به خاطرآور[ روزی را که ما از هر امتی گروهی را از کسانی که آیات ما را تکذیب می‌کردند محشور می‌کنیم و آنها را نگه می‌داریم تا به یکدیگر ملحق شوند).
عن ابی بصیر قال: قال لی ابوجعفر ینکر اهل العراق الرجعة؟ قلت: نعم قال: أما یقرأون القران «و یوم نحشر من کل امة فوجاً» .
(امام باقر (ع) به من فرمودند: آیا اهل عراق رجعت را انکار می‌کنند؟ گفتم، بله فرمودند: آیا قرآن نمی‌خوانند ]که خداوند می‌فرماید[ روزی که ما از هر امتی گروهی را محشور می‌کنیم).
در روایات دیگر آمده است که این آیه برای رجعت است نه قیامت و آیة قیامت این آیه است «و حشرناهم فلم نغادر منهم احداً و عرضوا علی ربک صفاً ... موعداً».
(و همة‌ آنها ]انسانها[ را بر می‌انگیزیم و احدی از آنها را فرو گذار نخواهیم کرد‌ آنها همه در یک صف به ]پیشگاه[ پروردگار عرضه می‌شوند...).
2. روایات
روایاتی که مثبت بحث رجعت می‌باشند فراوان است اما ما در این مقاله این روایات رابه دو بخش تقسیم می‌کنیم یکی روایاتی که به طور کلی بحث رجعت را ثابت می‌کنند و دیگر روایاتی که نظر به مصداق داشته و مصادیقی از رجعت را در گذشته بیان می‌کنند که این قسم دوم را درتحت عنوان جداگانه‌ای به عنوان ادلة تاریخی ذکر خواهیم کرد. اما در قسم اول به ذکر دو روایت بسنده می‌کنیم.
- ... قال ابان: ثم لقیت اباالطفیل بعد ذلک فی منزله فحدثنی فی الرجعة عن اناس من اهل بدر و عن سلمان و أبی ذر و المقداد و ابی بن کعب. و قال ابوالطفیل: فعرضت ذلک الذی سمعته منهم علی علیّ بن ابیطالب بالکوفه فقال لی: هذا علم خاص یسع الامة جهله و رد علمه إلی الله تعالی. ثم صدقنی بکل ما حدثونی فیها و قرأ علی بذلک قراناً کثیراً و فسره تفسیراً شافیاً حتی صرت ما أنا بیوم القیامة بأشد یقیناً منّی بالرجعة .
(... ابان گفت: بعد از آن اباطفیل را در منزلش ملاقات کردم او دربارة رجعت از عده‌ای از اهل بدر و از سلمان و ابوذر و مقداد و ابی بن کعب برایم مطالبی نقل کرد و اباطفیل گفت: مطالبی را که از آنها شنیده‌ بودم در کوفه خدمت علی بن ابیطالب (ع) عرضه کردم آن حضرت به من فرمود: این علم خاصی است که امت در جهل به آن و ردّ علمش به خداوند تعالی وسعت دارند. سپس حضرت آنچه آنان به من خبر داده بودند تأیید فرمود و در این‌باره آیات بسیاری از قرآن برایم خواند و آنها را تفسیر کاملی فرمود به طوری که یقین من به روز قیامت قوی‌تر از یقینم به رجعت نبود).
- در روایتی که مجلسی در بحارالانوار آورده می‌گوید: عن زرارة قال سألت ابا عبدالله عن هذه الامور العظام من الرجعة و اشباهها فقال: ان هذا الذی تسألون عنه لم یجئ أوانه و قد قال الله عزوجل: «بل کذّبوا بمالم یحیطوا بعلمه و لمّا یأتهم تأویله»  و .
(زاره می‌گوید از امام صادق (ع) دربارة رجعت و امثال این امور مهم پرسیدم حضرت فرمود: این را که می‌پرسید هنوز وقت آن نرسیده است، خداوند می‌فرماید: بلکه آنها آنچه را که با علم خود به آن احاطه نداشتند دروغ پنداشتند در صورتی که هنوز تأویل آن نرسیده است).
3. تاریخ
چنانکه پیش‌تر اشاره شد مراد از تاریخ آن دسته از روایاتی است که به بخشی از تاریخ اشاره می‌کند که در آن برهه از زمان رجعتی رخ داده است که این خود می‌تواند دلیل بر امکان رجعت باشد و با توجه به آیات و روایاتی که می‌گوید حوادث گذشتگان در زمان شما نیز تکرار خواهد شد می‌توان وقوع رجعت در زمان ظهور را ثابت کرد.
در اینجا به دو روایت اشاره می‌کنیم.
- فمن الروایات عنهم [عن المخالفین] فیمن عاش بعد الدفن ما ذکره الحاکم النیسابوری فی تاریخه فی المجلد الثانی منه فی حدیث حسام بن عبدالرحمن عن أبیه عن جده و کان قاضی نیسابور دخل علیه رجل فقیل له: ان عند هذا حدیثا عجباً. فقال یا هذا ما هو؟ فقال اعلم أنی کنت رجلاً نبّاشاً أنبش القبور فماتت إمرأة فذهبت لأعرف قبرها فصلیت علیها فلما جن اللیل قال: ذهبت لأنبش عنها و ضربت یدی إلی کفنها لأسلبها فقالت: سبحان الله رجل من اهل الجنة تسلب امراة من اهل الجنة؟ ألم تعلم انک ممن صلّیت علیّ و ان لله عزوجل قد غفر لمن صلی علیّ .
(از جمله روایاتی که از اهل‌سنت دربارة کسی که بعد از دفن زنده شده، روایتی است که حاکم نیشابوری در جلد دوم کتاب تاریخش در حدیث حسام بن عبدالرحمن از پدرش از جدش نقل می‌کند: مردی بر قاضی نیشابور وارد شد و گفت: نزد من حدیث عجیبی است. قاضی گفت: این حدیث چیست؟ مرد گفت: من مردی هستم که نبش قبر می‌کردم، زنی مرد و من رفتم تا محل قبرش را یاد بگیرم، پس بر او نماز خواندم، پس وقتی که شب شد رفتم تا قبرش را بشکافم، دست به کفنش زدم تا آنرا بیرون بیاورم، زن گفت: سبحان الله آیا مردی از اهل بهشت کفن زنی از اهل بهشت را بیرون می‌آورد؟ آیا نمی‌دانی که تو از کسانی هستی که بر من نماز خواندی و بر خداست که هرکس که بر من نماز خوانده را ببخشد).
- در روایت دیگری شهید ثانی نقل می‌کند: «عن انس بن مالک قال:‌ دخلنا علی رجل من الانصار و هو مریض فلم نبرح حتی قضی فبسطنا علیه ثوباً. اُمّ له عجوزة کبیرة عند رأسه، فقلنا لها: یا هذه احتسبی مصیبتک علی الله عزوجل. فقالت: مات ابنی؟ قلنا: نعم. قالت: حقاً تقولون؟‌قلنا: نعم. قال: فمدت یدها و قالت: اللهم انک تعلم أنی أسلمت لک و هاجرت إلی رسول الله رجاء ان تعیننی عند کل شدة و رخاء فلا تحمل علیّ هذه المصیبة الیوم. فکشف الثوب عن وجهه بیده ثم ما برحنا حتی طعمنا معه» .
(انس بن مالک می‌گوید: روزی با عده‌ای از دوستان به منزل یکی از انصار که مریض و در حال احتضار بود رفتیم هنوز ما در منزلش بودیم که آن مرد دار دنیا را وداع کرد، پارچه‌ای به روی او انداختیم. این شخص مادر پیری داشت که بالای سر فرزندش نشسته بود و متوجه نشد که فرزندش وفات نموده است. ما به او تسلیت دادیم و گفتیم ای زن مصیبت مرگ فرزندت را به حساب خداوند عزوجل بگذار و صبر و شکیبایی پیشه کن پیرزن گفت مگر فرزندم مرده است؟ گفتیم بله فرزندت دار دنیا را وداع کرد. گفت راستی مرده است؟ گفتیم: آری. پیرزن دست به دعا برداشت و گفت: خدایا تو می‌دانی که من تسلیم تو گردیدم و به سوی رسول خدا (ص) هجرت نمودم به امید اینکه مرا در هر سختی و آسانی یاری فرمایی؛ این مصیبت را امروز برای من قرار نده. سپس میت به دست خود پارچه را از صورت برداشته، حرکت کرد، نشست و مشغول غذا خوردن شد؛ ما نیز با او غذا خوردیم).
4. عقل
سید مرتضی می‌گوید: «دلیل بر صحت این مذهب [رجعت] این است که هیچ عاقلی نمی‌تواند قدرت خدا را بر این امر انکار کند چرا که این مسأله محالی نیست در حالیکه بعضی از مخالفین ما چنان این موضوع را انکار می‌کنند که گویی آنرا محال و غیرممکن می‌شمارند» .
در تفسیر نمونه نیز در این‌باره آمده است: «بدون تردید احیای گروهی از مردگان در این دنیا از محالات نیست همانگونه که احیای جمیع مردگان در قیامت کاملاً ممکن است و تعجب از چنین امری همچون تعجب گروهی از مشرکان جاهلیت از مسأله‌ی معاد است و سخریه در برابر آن هم همانند سخریه آنها در مورد معاد می‌باشد؛ چرا که عقل چنین چیزی را محال نمی‌داند و قدرت خدا آنچنان وسیع و گسترده است که همة این امور در برابر آن سهل و آسان است» .
بهترین دلیل عقلی بر رجعت را می‌توان همین مسألة قدرت خداوند بیان کرد که او «علی کل شی قدیر» است و از طرفی گفتیم رجعت عده‌ای از مردگان به دنیا محال ذاتی هم نیست تا بگوئیم قدرت خداوند به محالات تعلق نمی‌گیرد. دلیل بر اینکه رجعت محال نیست وقوع آن در زمانها و مکانهای مختلف است که در بحثهای گذشته اشاره شد.
5. اجماع
شیخ مفید در اوائل المقالات چنین گفته است: «و اتفقت الامامیه علی وجوب رجعة کثیر من الاموات إلی الدنیا قبل یوم القیامة و ان کان بینهم فی معنی الرجعه اختلاف» .
(علمای امامیه اتفاق نظر دارند بر وجوب رجعت عده زیادی از اموات به دنیا، قبل از قیامت؛ اگر چه در معنای رجعت بین آنان اختلاف است).
ایشان همچنین گفته‌ است: «و قد جاء القرآن بصحة ذلک و تظاهرت به الاخبار و الامامیه بأجمعها علیه إلا شذاذاً منهم تأولوا ما ورد فیه مما ذکرناه علی وجه یخالف ما وصفناه» .
(و آیات قرآن در صحت آن ]رجعت[ وارد شده و اخبار، آنرا تأیید می‌کنند و اجماع امامیه بر آنست مگر عدة کمی از آنها که آیات و روایات را تأویل کرده‌اند بر وجهی که مخالف چیزی است که ما بیان کردیم).
سید مرتضی نیز گفته است: دلیل بر اثبات این عقیده اجماع امامیه است زیرا احدی از آنها با این عقیده مخالفتی نکرده است» .
البته از کلمات بعضی از قدمای شیعه و همچنین از کلمات مرحوم طبرسی در مجمع‌البیان بر می‌آید که اقلیت بسیار کوچکی از شیعه با این عقیده مخالف بوده‌اند و رجعت را به معنای بازگشت حکومت و دولت اهل‌بیت تفسیر می‌کردند نه بازگشت اشخاص و زنده شدن مردگان، ولی مخالفت آنها طوری است که لطمه‌ای به ارجاع نمی‌زند .
ب: دلائل مخالفان و ردّ آن
1. آیات
- یس، 31: «ألم یروا کم أهلکنا قبلهم من القرون أنهم إلیهم لا یرجعون».
 (آیا ندیدند چقدر از اقوام پیش از آنان را ]به خاطر گناهانشان[ هلاک کردیم. آنها هرگز به سوی ایشان باز نمی‌گردند ]زنده نمی‌شود[).
در این آیه تصریح شده است که رجعت محال است و خداوند می‌فرماید «انهم الیهم لا یرجعون».
جواب: اولاً ممکن است که اهلاک در آیه به معنای مرگ حاصل ازجهل کفر و دشمنی باشد نه هلاک جسمانی و اگر چنین شد دیگر به رجعت ارتباط ندارد. ثانیاً عدم رجعت برخی از کفار که به هلاک ابد رسیده‌اند هیچ‌گونه دلالتی بر عدم رجعت دیگران ندارد .
- مؤمنون، 99 و 100: «... قال ربّ ارجعون لعلّی أَعمل صالحاً‌ فیما تَرکْتُ کلاّ إنها کلمةٌ هو قائلها و من ورائهم برزخ إلی یوم یبعثون».
(... می‌گوید پروردگارا مرا باز گردان شاید در آنچه ترک کرده‌ام عمل صالحی انجام دهم ]ولی به او می‌گویند[ چنین نیست، این سخنی است که او به زبان می‌گوید ]و اگر بازگردد کارش همچون گذشته است[ و پشت‌سر آنان برزخی است تا روزیکه برانگیخته شوند).
خداوند در این آیه در پاسخ کسانی که درخواست بازگشت به دنیا دارند می‌فرماید «کلّا» یعنی هرگز و این نشان می‌دهد رجعت ممکن نیست.
جواب: اولاً‌ مورد بحث ما رجعت گروهی خاص از مؤمنین و کافرین است در حالیکه آیه ،عموم و اطلاق دارد؛ لذا می‌توان اطلاق آنرا به اخبار متواتر رجعت برخی از افراد تقیید زد.
ثانیاً ظهور آیه در تقاضای رجوع به دنیا قبل از مرگ و هنگام دیدن ملک الموت است نه بعد از مرگ  و مورد رجعت بعد ازمرگ است.
ثالثاً آیه ظهور در عدم تحقق رجعت به دنیا با طلب کافر دارد و منافات ندارد با اینکه در امتهای پیشین چنین اتفاقی افتاده است.
رابعاً آیات بسیاری نص در تحقق رجعت در این دنیا دارد و لذا بر فرض ظهور آیه مورد نظر در عدم رجوع باید آن را تأویل نموده؛ زیرا نص مقدم بر ظاهر است.
خامساً آیه اخص از مدعاست زیرا  مربوط به درخواست رجعت از طرف کفار است در حالیکه مورد بحث اعم است .
2. عقل
رجعت مستلزم بازگشت از فعل به قوه است: به عنایت پروردگار مرگ بر موجود زنده‌ای عارض نمی‌شود تا اینکه دوران زندگیش را کامل کند و آنچه را در استعداد دارد به فعلیت برساند وبه اصطلاح هر کمالی را که بالقوه دارد بالفعل شود بنابراین اگر کسی بعد از مرگ زنده شود و به دنیا برگردد معنایش اینست که بعد از رسیدن به سر حد فعلیت باز به حال قوه و استعداد عود کرده و این محال است مگر اینکه مخبر صادقی چون خدا یا خلیفه‌ای از خلفای خدا خبر دهد چنانکه در داستانهای موسی و عیسی و ابراهیم و غیرایشان خبر داده‌اند ولی دربارة رجعت ، چنین خبری نرسیده است و استدلالی که به اخبار شده تمام نیست .
جواب: این بیچاره نفهمیده که اگر این دلیل یک دلیل عقلی تام باشد آخرش اولش را باطل می‌کند. زیرا اگر چیزی محال باشد به خبر دادن مخبر راستگو ممکن نمی‌شود و کسیکه به وقوع محال خبر دهد راستگو نیست و اگر فرض شود راستگوست ناچار باید سخن او را به نحوی که ممکن است تأویل نمود مثل اینکه کسی خبر دهد که یکی نصف دو تا نیست یا اینکه هر راستگویی دروغگو است.
ثانیاً این مطلب که هرگاه چیزی به فعلیت رسید برگشتن آن به قوه محال است مطلب صحیحی است ولی مورد بحث ما از موارد آن نیست زیرا انسان آن وقتی کاملاً از قوه خارج شده و به فعلیت می‌رسد که واجد هر کمالی که برایش ممکن است بشود و مفارقت روحش از بدن به موت طبیعی ـ چنان بادش که فرض کرده‌اند ـ و آن اینست که روح آدمی دورة‌ تکامل خود را پیموده و نهایت استفاده‌اش را از بدن کرده باشد بطوریکه استعداد هیچ کمال دیگری را نداشته باشد و به طبع خود از بدن خارج شود و اما در موت اخترامی که مفارقت روح از بدن به واسطة عارضه‌ای مانند بیماری و قتل و امثال اینهاست در این صورت بازگشت آنها به دنیا هیچ محذوری ندارد زیرا ممکن است انسان استعداد کمالی را در زمانی داشته باشد و بعد بمیرد و مجدداً در زمان ثانی برای کمال دیگری مستعد شود و برای استیفاء آن زنده شود یا اینکه استعداد کمالی که مشروط به اینست که بعد از زندگی برزخی باشد پیدا کند و بعد از حصول آن شرط زنده شود و به دنیا برگردد تا آن کمال را استیفاء نماید. بنابراین رجعت هیچ محذوری ندارد .
فصل چهارم: فلسفه و آثار رجعت
الف: فلسفه رجعت
مهمترین سؤالی که در برابر این عقیده مطرح می‌شود اینست که هدف از رجعت قبل از رستاخیز عمومی انسانها چیست؟ با توجه به آنچه از روایات به دست می‌آید رجعت، عمومی نیست و مختص مؤمنان خالص و کافران شرور است به نظر می‌رسد منظور از رجعت تکمیل یک حلقة‌ تکامل در گروه اول و چشیدن کیفر دنیوی در گروه دوم است. به تعبیر دیگر گروهی از مؤمنان خالص که در مسیر تکامل معنوی با موانعی در زندگی مواجه شده‌اند و تکامل آنها ناتمام مانده است حکمت الهی ایجاب می‌کند که سیر تکاملی خود را از طریق بازگشت مجدد به این دنیا ادامه دهند، شاهد و ناظر حکومت جهانی حق بوده و در بنای این حکومت شرکت داشته باشند چرا که شرکت در چنین حکومتی از بزرگترین افتخارات است. و به عکس گروهی از منافقان و جباران سرسخت علاوه بر کیفر خاص خود در رستاخیز باید مجازاتهایی در این جهان نظیر آنچه اقوام سرکش مانند فرعونیان و عاد و ثمود و قوم لوط دیدند ببینند و تنها راه آن رجعت است.
- امام صادق در ضمن حدیثی می‌فرماید: «ان الرجعة لیست بعامة و هی خاصة لا یرجع الّا من محض الایمان محضاً أو محض الشرک محضاً» .
(همانا رجعت عمومی نیست بلکه خاص است و بر نمی‌گردد مگر کسیکه ایمان واقعی داشته یا کسی که شرک واقعی داشته است).
ممکن است آیه 95 سورة‌ انبیاء «و حرام علی قریة‌ اهلکناها انهم لا یرجعون»
 (حرام است بر شهرها و آبادی‌هایی که ویرانشان کردیم ]که به دنیا بازگردند[ آنها هرگز باز نخواهند گشت).
نیز اشاره به همین معنا باشد زیرا عدم بازگشت را در مورد کسانی می‌گوید که در این جهان به کیفر شدید خود رسیدند و از آن روشن می‌شود که گروهی که چنین کیفرهایی را ندیدند باید باز گردند و مجازات شوند. این احتمال نیز وجود دارد که بازگشت این دو گروه در آن مقطع خاص تاریخ بشر به عنوان دو درس بزرگ و دو نشانه از ظهور عظمت خدا و مسألة رستاخیز (مبدأ و معاد) برای انسانهاست تا با مشاهدة آن به اوج تکامل معنوی برسند و از هیچ نظر کمبودی نداشته باشند .
شیخ مفید در این‌باره گفته است: «و اقول ان الله تعالی یرد قوماً ‌من الاموات إلی الدنیا فی صورهم التی کانوا علیها فیعز منهم فریقاً و یذل فریقاً و یدیل المحقین من المبطلبین و المظلومین منهم من الظالمین و ذلک عند قیام مهدی آل محمد و اقول ان الراجعین الی الدنیا فریقان احدهما من علت درجته فی الایمان و کثرت اعماله الصالحات و خرج من الدنیا علی اجتناب الکبائر الموبقات فیریه الله عزوجل دولة‌الحق و یعزه‌ بها و یعطیه من الدنیا ما کان یتمناه و الاخر من بلغ الغایة فی الفساد و انتهی فی خلاف المحقین إلی اقصی الغایات و کثر ظلمه لأولیاء الله و اقترافه السیئات فینتصر الله تعالی لمن تعدی علیه قبل الممات و یشفی غیظهم منه بما یحله من النقمات ثم یصیر الفریقان من بعد ذلک إلی الموت و من بعده الی النشور و ما یستحقونه من دوام الثواب و العقاب» .
(خداوند تعالی گروهی از مردگان را به دنیا وارد می‌کند بر همان صورت‌هایی که بر آن بودند؛ پس گروهی از آن‌ها را عزت می‌بخشد و گروهی را خوار و ذلیل می‌گرداند. و پیروز می‌کند محقین را بر مبطلین و مظلومین را بر ظالمین. و این مسأله هنگام قیام مهدی آل محمد (ص) است. و افرادی که به دنیا رجعت می‌کنند دو گروه هستند: یک گروه آن‌هایی هستند که درجه ایمان آن‌ها بالا و اعمال صالح آن‌ها بسیار است. و دنیا را با ترک گناهان هلاک کننده ترک کردند. پس خداوند به آن‌ها دولت حق را نشان می‌دهد و به واسطه آن، آن‌ها را عزت می‌بخشد و هر آن‌چه که تمنا کنند خداوند در دنیا به آن‌ها می‌بخشد و گروه دیگر افرادی هستند که در نهایت فساد و تباهی هستند و مخالفت با محقین را به نهایت رسانده‌اند و ظلم آن‌ها به اولیاء خداوند بسیار است. و گناهان بسیار انجام داده‌اند و خداوند یاری می‌کند کسی را که قبل از مرگ بر او تعدی شده است و با عقوبت (ظالمان) درد دل مظلومان را شفاء می‌دهد، سپس به دو گروه تقسیم می‌شوند تا زمان مرگ و پس از آن، تا زمان نشور و استحقاق دوام ثواب و عقاب).
و نیز او گفته است: «و الرجعة عندنا تختص بمن محض الایمان و محض الکفر دون ما سوی هذین الفریقین فإذا أراد الله تعالی علی ما ذکرناه أوهم الشیطان أعداء الله عزوجل انما ردّوا إلی الدنیا لطغیانهم علی الله فیزدادوا عتواً فینتقم الله تعالی منهم بأولیاء المؤمنین و یجعل لهم الکرة‌ علیهم فلا یبقی منهم أحدٌ إلّا و هو مغموم بالعذاب و النقمة‌ و العقاب و تصفو الارض من الطغاة و یکون الدین لله تعالی» .
‌ (و رجعت نزد ما شیعة امامیه اختصاص به مؤمن محض و کافر محض دارد و شامل غیر این دو گروه نمی‌شود. پس هرگاه خداوند ارادة چنین امری را کند شیطان در دل دشمنان خدا می‌اندازد که به دنیا برگردید، به خاطر نافرمانی آنها در برابر خدا، و آنان بر نافرمانی خود می‌افزایند. سپس خداوند به وسیلة دوستان مؤمنش با حمله‌های پی در پی از آنان انتقام می‌گیرد. کسی از آنان باقی نمی‌ماند مگر اینکه مغموم به عذاب و نقمت و عقاب است، و زمین از انسانهای نافرمان پاک شده و همة دین برای خدا می‌باشد).
ب: آثار رجعت
بی‌تردید همان‌گونه که انتظار فرج عبادتی بس بزرگ است که نقش مهمی در پویایی و تحرک جامعه ایفا می‌کند اعتقاد به رجعت و بازگشت به دنیا در زمان دولت کریمه نیز می‌تواند نقش برجسته‌ای در نشاط دینی و امید به حضور در حکومت جهانی حضرت مهدی داشته باشد؛ چرا که انسان با دیدن افرادی که تمام عمر خود را در انتظار حضرت مهدی سپری کرده‌اند و آنگاه بدون درک ظهور از دنیا می‌روند، دچار سرخوردگی شده و حتی در مقام انتظار نیز دچار یأس خواهد شد اما اگر بداند در هنگام ظهور در صورت دارا بودن شرایط، امکان بازگشت به دنیا و حضور در محضر آخرین امام را دارد در امیدواری او نقش بسیار مهمی خواهد داشت.
افزون بر آنچه ذکر شد از آنجا که در روایات آمده گروهی از رجعت‌کنندگان کسانی هستند که ایمان محض دارند، شخص علاقمند به درک محضر آخرین حجت الهی نهایت تلاش خود را به کار خواهد بست تا به مرتبه‌های بالای ایمان رسیده و در شمار رجعت کنندگان باشد.
همچنین در روایات مداومت بر دعاها و انجام کارهایی برای بازگشت در هنگام حکومت حضرت مهدی توصیه شده که خود نیز جنبة عبادی داشته و در تکامل روح انسانی بسیار مؤثر است .
فصل پنجم: رجعت کنندگان
الف: گروههای رجعت کننده
1. انبیاء:
 از امام صادق روایت شده که حضرت ،آیة شریفة « وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّنَ لَمَا ءَاتَیْتُکُم مِّن کِتَابٍ وَ حِکْمَةٍ ثُمَّ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنصُرُنَّهُ  ...»  را تلاوت فرمود و قال: لتؤمننّ برسول الله و لتنصرنّ امیرالمؤمنین قلت: و لتنصرنّ امیرالمؤمنین؟ قال: نعم من آدم فهلمَّ جرّاً ولا یبعث الله نبیاً و لا رسولاً الّا ردّ إلی الدنیا حتی یقاتل بین یدی امیرالمؤمنین .
 (امام صادق (ع) آیة‌ شریفة «و (به خاطر بیاورید) هنگامی را که خداوند از پیامبران (و پیروان آنها) پیمان مؤکد گرفت که هرگاه کتاب و دانش به شما دادم سپس پیامبری به سوی شما آمد که آنچه را با شماست تأیید می‌کند به او ایمان بیاورید و او را یاری کنید...» را تلاوت فرمود و گفت: به رسول خدا ایمان بیاورید و امیرالمؤمنین را یاری کنید. راوی پرسید: امیرالمؤمنین را یاری کنید؟ حضرت فرمود: بله از آدم تا دیگر انبیاء، و خداوند هیچ پیامبر و رسولی را مبعوث نمی‌کند مگر اینکه به دنیا برمی‌گردد تا اینکه همراه امیرالمؤمنین جهاد کند).
2. معصومین:
امام صادق در جواب برخی پرسشهای مفضل فرمود: ... هیهات یا مفضل و الله لیردّنّ و لیحضرنّ السید الاکبر محمد رسول الله و الصدیق الاکبر امیرالمؤمنین و فاطمه و الحسن و الحسین و الائمة .
 (هرگز ای مفضل قسم به خدا سید اکبر حضرت محمد رسول خدا (ص) و صدیق اکبر امیرالمؤمینن و فاطمه و حسن و حسین و ائمه (ع) به دنیا بر می‌گردند و حاضر می‌شوند).
3. مؤمن محض و کافر محض:
 امام صادق می‌فرماید: ان الرجعة لیست بعامة و هی خاصة لا یرجع الّا من محض الایمان محضاً أو محض الشرک محضاً .
4. معتقدان به ولایت:
کلینی از امام صادق نقل کرده است که ایشان پس از بیان مراحلی که شیعه از هنگام مرگ پشت سر خود می‌گذارد خطاب به شیعیان راستین فرمود: ... حتی یقوم قائمنا اهل البیت فاذا قام قائمنا بعثهم الله فأقبلوا معه یلبون زمراً زمراً فعند ذلک یرتاب المطلبون و یضمحل المحلّون و قلیل ما یکونون ...  .
 (تا اینکه قائم ما اهل‌بیت قیام می‌کند پس زمانی که قائم ما قیام کرد خداوند آنها (شیعیان) را بر می‌انگیزد و دسته دسته لبیک‌گویان به جانب وی می‌شتابند. در آن وقت اهل باطل به شک می‌افتند و افرادی که حرام را حلال می‌شمارند از میان می‌روند و اندکی می‌مانند...).
5. برخی از اصحاب پیامبران:
مفضل بن عمر از امام صادق نقل می‌کند که حضرت فرمودند: إذا قام قائم آل محمد استخرج من ظهر الکعبة سبعةً و عشرین رجلاً:‌ خمسه عشر من قوم موسی الذین یقضون بالحق وبه یعدلون ... .
 (هنگامی که قائم آل محمد قیام نمود بیست و هفت نفر را از پشت خانة کعبه بیرون می‌آورد؛ پانزده نفر از قوم موسی که به حق و عدالت حکم می‌کنند...).
6. گروهی از زنان:
از امام صادق روایت شده: یکن مع القائم ثلاث عشر امرأة قلت و ما یصنع بهنّ؟ قال: یداوین الجرحی و یقمن علی المرضی کما کان مع رسول الله. قلت: فسمَّهنّ لی قال: القنوا بنت رشید و ام ایمن و حبابه الوالبیه و سمیه أمّ عمار بن یاسر و زبیدة و ام خالد الأحمسیة و ام سیعد الحنفیه و صبانة الماشطه و ام خالد الجهنیّه .
 (همراه قائم سیزده زن می‌باشند. سؤال شد: آنها چه کار می‌کنند؟ فرمود: مجروحان را مداوا می‌کنند و از مریض‌ها نگهداری می‌کنند چنانکه همراه پیامبر (ص) بودند. راوی گفت: نام آنها را برایم بگو. حضرت فرمود: ...).
7. اصحاب کهف:
امام صادق فرمود: اذا قام قائم آل محمد استخرج من ظهر الکعبة سبعة و عشرین رجلاً‌ خمسة عشر من قوم موسی ... و سبعة من اصحاب الکهف ... .
‌ (هنگامی که قائم آل محمد قیام نمود بیست و هفت نفر را از پشت خانه کعبه بیرون می‌آورد... هفت نفر از اصحاب کهف...).
8. مقتولین:
جابر بن یزید از امام باقر روایت کرده است: سئل عن قول الله عزوجل «و لئن قتلتم فی سبیل الله أو متّم» فقال یا جابر أتدری ما سبیل الله؟ قلت: لا والله الّا اذا سمعت منک. فقال: القتل فی سبیل علی و ذریته فمن قتل فی ولایته قتل فی سبیل الله و لیس أحد یؤمن بهذه الایة الّا وله قتله و میته إنه من قتل ینشر حتی یموت و من مات ینشر حتی یقتل .
 (از امام صادق (ع) در مورد تفسیر آیه «و اگر در راه خدا کشته شوید یا بمیرید» سؤال شد.امام فرمود: ای جابر آیا می‌دانی راه خدا کدام است؟ عرض کرد: نه به خدا سوگند، مگر اینکه از شما بشنوم. پس حضرت فرمود: کشته شدن در راه علی و اولاد اوست. هرکس در راه ولایت او کشته شود در راه خدا کشته شده است و هیچ‌کس نیست که ایمان به این آیه داشته باشد مگر اینکه کشته شدن و مرگی در پیش دارد به این معنی که اگر کشته شود دوباره برانگیخته می‌شود تا بمیرد، و اگر بمیرد، برانگیخته می‌شود تا اینکه کشته شود).
ب: افراد رجعت کننده
1. پیامبر اسلام:
 امام سجاد در تفسیر آیة‌ شریفة «ان الذی فرض علیک القران لرادّک الی معاد» فرمودند: پیامبرتان به سوی شما باز می‌گردد .
2. امیرالمؤمنین:
بکیر بن اعین گفت: من لا أشک فیه (یعنی ابا جعفر) به من گفت ان رسول الله و علیاً سیر جعان .
‌ (بکیر بن اعین گفت: کسی که شکّی در او نیست (یعنی امام باقر ) به من فرمود: همانا رسول خدا و علی به دنیا بر می‌گردند).
3. دابة الارض:
از امام صادق روایت شده که روزی علی در مسجد خوابیده بود و پیامبر آنجا آمد. علی را بیدا کرد و فرمود: قم یا دابة‌الله. کسی از یارن عرض کرد: ای رسول خدا آیا ما حق داریم یکدیگر را بر چنین اسمی بنامیم پیامبر فرمود: نه این نام مخصوص اوست و اوست دابة‌الارض که خداوند در قرآن فرموده: «و اذا وقع القول علیهم اخرجنا لهم دابة من الارض ...» سپس فرمود: ای علی در آخر زمان خداوند ترا در بهترین صورت زنده می‌کند و وسیله‌ای در دست توست که دشمنان را با آن علامت می‌نهی .
ابوالفتوح رازی ذیل آیه فوق می‌نویسد: بر طبق اخباری که از طریق اصحاب ما نقل شده دابة‌الارض کنایه از حضرت مهدی صاحب الزمان است.
با در نظر گرفتن این حدیث و احادیث دیگر می‌توان از دابة‌الارض مفهوم کلی‌تری را استفاده کرد که بر هر یک از پیشوایان بزرگ که در آخرالزمان قیام و حرکت فوق العاده می‌کنند منطبق می‌شود .
4. حضرت یونس و حضرت دانیال:
در حدیث طویلی از امام باقر آمده که امام حسین قبل از شهادت به اصحاب خود گفت که پیامبر فرمود: ... حتی اقع الی الهند فأفتحها و انّ دانیال و یونس یخرجان إلی امیرالمؤمنین یقولان صدق الله و رسوله و یبعث معهما إلی البصرة سبعین رجلاً‌ فیقتلون مقاتلتهم ... .
 (... تا اینکه به هند می‌رسم و آنرا فتح می‌کنم، دانیال و یونس خارج می‌شوند و به حضرت امیر می‌گویند: خدا و رسول راست گفته‌اند. سپس ایشان با تعداد هفتاد مرد به سوی بصره می‌روند و دشمنان خود را می‌کشند...).
5. امام حسین:
عن محمد بن مسلم قال: سمعت حمران بن اعین و اباالخطاب یحدثان جمیعاً قبل ان یحدث ابوالخطاب ما احدث انهما سمعا ابا عبدالله یقول اول من تنشق الارض عنه و یرجع الی الدنیا الحسین بن علی و ان الرجعة لیس بعامة و هی خاصة لا یرجع الّا من محض الایمان محضاً أو محض الشرک محضاً .
 (اولین کسیکه قبرش می‌شکافد، زنده می‌شود و به دنیا بر می‌گردد، حسین بن علی (ع) است و این رجعت عمومی نیست، بلکه افراد خاصی به دنیا بر می‌گردند که یا مؤمن خالص و یا مشرک محض باشند).
6.ارزق و زریق:
شیخ طوسی در روایتی از امام باقر آورده است: ... ف ... .
7. حمران بن اعین و میسر بن عبدالعزیز:
عن ابی عبدالله قال: کانّی بحمران بن اعین و میسر بن عبدالعزیز یخطبان الناس بأسیافهما بین الصفا و المروة .
 (گویا حمران بن اعین و میسر بن عبدالعزیز را می‌بینم که بین صفا و مروه با شمشیرهای خود مردم را مخاطب قرار می‌دهند ]آنان را می کشند[.
8. مفضل بن عمر:
امام صادق فرمود: یا مفضل انک و اربعة و اربعین رجلاً تحشرون مع القائم انک علی یمین القائم تأمر و تنهی الناس اذ ذاک اطوع لک منهم الیوم .
 (ای مفضل‌ همانا تو و چهل و چهار مرد همراه قائم برانگیخته می‌شوید. همانا تو در سمت راست قائم، مردم را امر و نهی می‌کنی زیرا آنان در آن روز بیشتر از تو اطاعت می‌کنند تا از آن افراد دیگر).
9. سلمان فارسی:
امام صادق با اسناد صحیح از سلمان فارسی نقل کرده است که گفت: دخلت علی رسول الله فلمّا نظر الیّ فقال: یا سلمان ان الله عزوجل لن یبعث نبیاً و لا رسولاً الّا وله اثنی عشر نقیباً ... فقلت یا رسول الله أبعهد منک؟ فقال ای و الذی بعثنی و ارسلنی لبعهد منی و بعلی و فاطمة و الحسن و الحسین و تسعة الائمه من ولد الحسین و بک و من هو منّا و مظلوم فینا و کل من محض الایمان محضاً والله یا سلمان ... .
 (سلمان فارسی گفت بر پیامبر وارد شدم، وقتی حضرت به من نگاه کرد فرمود: ای سلمان خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نمی‌کند، مگر اینکه برای او دوازده نقیب خواهد بود... عرض کردم: یا رسول الله آیا این جریان (مغلوبیت و مظلومیت و محکومیت آنان) با سابقة عهدی خود شما می‌باشد؟ فرمود: آری سوگند به خداوند متعال این جریان با سابقة عهدی من و علی بن ابیطالب و دخترم فاطمه و فرزندانم حسنین و نه فرزند از اولاد فرزندم حسین و تو. آن کسی که از ماست و هرکه در راه ما مظلوم باشد و هرکه به مرتبة خلوص ایمان نائل شده باشد، صورت گرفته است...).
10. عبدالله بن شریک عامری:
امام کاظم فرمود: کانّی بعبدالله بن شریک العامری علیه عمامة سوداء و ذؤابتاها بین کتفیه مصعداً‌ فی لحف الجبل بین یدی قائمنا اهل البیت فی اربعة الاف یکبّرون و یکرّون .
 (مثل اینکه به عبدالله بن شریک عامری می‌نگرم در حالی که عمامة سیاهی بر سر دارد و دو دسته گیسویش بین دو کتف اوست و از دامنة کوه بالا می‌رود، در حضور قائم ما اهل بیت، به همراه چهارهزار نفر تکبیر می‌گویند و پی در پی حمله می‌کنند).
11. داود رقی:
داود رقی در راهی می‌رفت امام صادق به او نگاهی کرد و فرمود: من سرّه ان ینظر إلی رجل من اصحاب القائم فلینظر إلی هذا .
(کسیکه خوشحال می‌شود از اینکه به مردی از یاران قائم نگاه کند پس به این شخص نگاه کند).
12. نجم بن اعین:
امام صادق فرمود: انه یعنی نجم بن اعین ممن یجاهد فی الرجعة .
(همانا او یعنی نجم ابن اعین از کسانی است که در زمان رجعت جهاد می‌کند).
13. یوشع بن نون و ...:
امام صادق فرمود: اذ قام قائم آل محمد استخرج من ظهر الکعبه سبعة و عشرین رجلاً خمسة عشر من قوم موسی ... و یوشع وصی موسی و مؤمن آل فرعون، و سلمان الفارسی و ابادجانة الانصاری و مالک الاشتر .
 (زمانی که قائم آل محمد قیام کند از پشت کعبه بیست و هفت مرد را خارج می‌کند: پانزده نفر از قوم موسی... و یوشع جانشین موسی و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسی و ابو دجانة انصاری و مالک اشتر).
فصل ششم: شبهات رجعت
1. رجعت مستلزم تناسخ است: عقیده مندان به تناسخ چنین می‌پندارند که انسان بعد از مرگ بار دیگر به همین زندگی باز می‌گردد منتهی روح او در جسم دیگر (و نطفه دیگر) حلول کرده و زندگی مجددی را در همین دنیا آغاز می‌کند و این مسأله ممکن است بارها تکرار شود این زندگی تکراری در این جهان را تناسخ یا عود ارواح می‌نامند یکی از شبهاتی که در بحث رجعت وجود دارد اینست که رجعت مستلزم قول به تناسخ است و از آنجا که تناسخ باطل است پس رجعت نیز باطل است.
جواب:
کسی که رجعت را به عنوان تناسخ باطل می‌داند فرق میان تناسخ و معاد جسمانی را نیافته است. رجعت از اقسام معاد جسمانی است و تناسخ، انتقال روح از جسمی به جسم دیگر و جدا شدن از جسم اول است و این معاد جسمانی نیست. معاد جسمانی یعنی بازگشت روح با همان ویژگیها به بدن اول و معنای رجعت نیز همین است و اگر رجعت همان تناسخ باشد زنده شدن مردگان به دست حضرت عیسی نیز تناسخ است و حشر و نشر در قیامت و معاد جسمانی نیز باید تناسخ باشد .
2. رجعت مخالف آیات قرآن است: در بحث دلائل قرآنی منکرین رجعت به آیاتی اشاره شد که در بدو امر مخالف رجعت هستند و پاسخ آن نیز داده شد اکنون به آیة دیگری در این زمینه اشاره می‌کنیم:
در آیة‌28 سورة بقره خداوند می‌فرماید: «کیف تکفرون بالله و کنتم امواتاً فأحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون».
‌ (چگونه به خداوند کفر می‌ورزید در حالی که شما مرده بودید پس شما را زنده کرد سپس شما را می‌میراند سپس زنده می‌کند و سپس به سوی او بر می‌گردید).
این آیه صریحاً می‌گوید بعد از مرگ یک حیات بیشتر نیست و یقیناً همان حیات رستاخیز است به تعبیر دیگر آیه دو حیات و ممات را برای انسان می‌شمارد نه بیشتر و اگر قائل به رجعت باشیم باید حیات دیگری غیر از این دو را تصور کنیم.
جواب:
موضوع رجعت نمی‌تواند در این مسأله اشکالی ایجاد کند زیرا رجعت تنها برای عد‌ة خاصی است و جنبة عمومی و همگانی ندارد در حالیکه آیه فوق یک حکم کلی را بیان می‌کند .
3. امکان توبة‌کفار: شیخ مفید این شبهه را اینگونه تقریر کرده است: «قد قال قوم من المخالفین لنا کیف یعود کفار الملة بعد الموت الی طغیانهم و قد عاینوا عذاب الله تعالی فی البرزخ و تیقنوا بذلک انهم مبطلون» .
 (گروهی از مخالفین می‌گویند چگونه کفار بعد از مرگ دوباره به نافرمانی‌شان بر می‌گردند در حالیکه عذاب الهی را در برزخ مشاهده و با دیدن عذاب یقین کرده‌اند که آنها باطل بوده‌اند).
جواب:
سپس ایشان در جواب این شبهه می‌گوید: «فقلت لهم لیس ذلک بأعجب من الکفار الذین یشاهدون فی البرزخ ما یحل بهم من العذاب و یعلمونه ضرورة بعد المدافعه لهم و الاحتجاج علیهم بضلالهم فی الدنیا فیقولون حینئذ یا لیتنا نردّ ولا نکذب بایات ربنا و نکون من المؤمنین. فقال الله عزوجل بل بدا لهم ما کانوا یخفون من قبل ولو ردّوا لعادوا لما نهوا عنه و انهم لکاذبون. فلم یبق للمخالف بعد هذا الاحتجاج شبهة یتعلق بها فیما ذکرناه و المنة الله» .
(ما به کسانی که چنین پنداری دارند پاسخ می‌دهیم که: بازگشت کفار به نافرمانی در زمان رجعت عجیب‌تر از حال کسانی نیست که در برزخ عذاب الهی را مشاهده کرده‌اند و ضرورتاً‌ بعد از احتجاجاتی که بر آنها شده گمراهی خود در دنیا را دانسته‌اند و می‌گویند کاش به دنیا بر می‌گشتیم و آیات پروردگارمان را تکذیب نمی‌کردیم و از جملة مؤمنین می‌شدیم. پس خداوند عزوجل می‌فرماید: «(آنها در واقع پشیمان نیستند) بلکه اعمال و نیاتی را که قبلاً‌ پنهان می‌کردند در برابر آنها آشکار شده (و به وحشت افتادند)‌ و اگر بازگردند به همان اعمالی که از آن نهی شده بودند، باز می‌گردند. آنها دروغگویانند». پس بعد از این احتجاج برای مخالفین شبهه‌ای در آنچه گفتیم باقی نمی‌ماند).
4. احادیث رجعت از طریق شیعه وارد شده: احادیث رجعت فقط از طریق شیعه وارد شده است و در  روایات دیگران، مسأله رجعت مطرح نشده است لذا نمی‌توان به آن اعتماد کرد.
جواب:
اولاً روایات شیعه در باب رجعت از طریق اهل بیت عصمت و طهارت است که به نص قرآن و حدیث کلامشان از عصمت برخوردار است ؛ لذا اعتقاد به آن حتی بر اهل سنت نیز واجب است.
ثانیاً سرّ عدم طرح این مسأله در کتب اهل سنت شاید به این جهت باشد که رجعت تجلی امامت امامان شیعه است و در حقیقت اشاره به این نکته دارد که چون حق آنها غصب شده‌ خداوند دوباره آنها را به دنیا ارجاع داده و به ولایت کامل خواهد رسانید .
5. احادیث رجعت همه ضعیف هستند: احادیثی که در باب رجعت وارد شده است همه روایات ضعیف هستند که قابل اعتماد نیست و نمی‌توان بر طبق آنها عقیده‌ای را استوار کرد.
جواب:
این روایات از خاندان پیامبر به طور تواتر معنوی نقل شده، حتی اینکه از صدر اول قائل شدن به رجعت از مختصات شیعه و امامان ایشان شمرده می‌شده است. اشکال در روایات به فرض اینکه یک یک آنها هم قابل خدشه باشد ضرری نمی‌رساند در صورتیکه بسیاری از آیات و روایات دربارة رجعت وارد شده است که دلالتش تمام است و کاملاً قابل اعتماد می‌باشد .
6. فلسفه رجعت با طبیعت دنیا منافات دارد: از آنجا که فلسفة رجعت مجازات برخی از گنهکاران است و این با طبیعت دنیا سازگار نیست ـ زیرا دنیا دار مجازات نیست ـ پس رجعت ممکن نیست.
جواب:
 اولاً برخی پاداشها و مجازاتها دنیوی است و تفاوتی بین همین دنیا و زندگی معمولی و رجعت نیست و آیات قرآنی با آن منافات ندارد.
ثانیاً رجعت صرفاً برای پاداش و مجازات نیست بلکه حکمتهای دیگری نیز دارد که بسیاری بر ما پوشیده است .
7. تعارض رجعت با فلسفة معاد: اعتقاد به رجعت مایة تضعیف اعتقاد به روز قیامت می‌گردد و روشن می‌شود که این تضعیف از شمار اهداف کسانی است که این اعتقاد [اعتقاد به رجعت] را فراهم آوردند و آنها دوازده امامی‌ها بودند که آیات معاد را به رجعت تأویل کردند و از جمله تأثیرات این اعتقاد این بود که برخی از فرقه‌های منسوب به شیعه معاد را انکار و به تناسخ اعتقاد پیدا کردند .
جواب:
بین رجعت و معاد تفاوتهایی است که توجه به این تفاوتها این اشکال را مرتفع می‌کند:
الف. رجعت مربوط به همة مردگان نیست بلکه مخصوص عده‌ای خاص است در حالیکه معاد زنده شدن جمیع مردگان در روز قیامت می‌باشد.
ب. رجعت پیش از قیام قیامت و در هیمن دنیا صورت می‌پذیرد در حالیکه قیامت و معاد در زمانی معین و در جهانی دیگر است.
ج. زندگی رجعت کنندگان محدود بوده و دوام ندارد ولی زندگی بعد از مرگ هم برای اهل بهشت و هم برای دوزخیان جاودانه خواهد بود .
8. اعتقاد به رجعت برگرفته از عقاید یهود است: گفته شده یهود در قول و اعتقاد به رجعت در تشیع نیز تأثیر داشته است. یعنی شیعه این اعتقاد را از یهود گرفته و ریشة اسلامی ندارد.
جواب:
 اولاً اینگونه نیست که اسلام با یهودیت در همة امور مخالف باشد ؛ لذا پیامبر اکرم در توصیف قرآن خطاب به آنان می‌فرماید: «مصدقاً لما معکم» و نیز می‌فرماید: «کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم».
ثانیاً اعتقاد به رجعت به تبع روایاتی است که از طرق اهل بیت عصمت و طهارت رسیده است. روایاتی که فوق حد تواتر است .
خاتمه
تکلیف در دوران رجعت
یکی از مباحث مهم رجعت دربارة تکلیف است که آیا انسانهای معاصر آن، همانند حیات پیشین خود تکلیف دارند یا خیر؟
در یک بررسی اجمالی در این‌باره به سه دیدگاه بر می‌خوریم:
1. برخی بر این عقیده‌اند که زمان رجعت همچون قیامت زمان مجازات و پاداش است و تکلیف در آن راهی ندارد.
2. برخی نیز اعتقاد دارند در رجعت تکلیف دارند زیرا رجعت در دنیا تحقق می‌یابد.
3. برخی نیز به تفصیل گفته‌اند که اگرچه دار تکلیف نیست، اما انجام کارهای خوب، ثواب و کارهای بد، جزا به دنبال خواهد داشت یا اینکه خوبان و مؤمنان تکلیف داشته به یاری معصومان همت می‌گمارند و تنها برای کفار و دشمنان دار مجازات است.
از میان اقوال سه‌گانه فوق، قول دوم قویتر است و به حقیقت نزدیکتر است؛ زیرا روایات فراوانی دنیا را دار تکلیف شمرده‌اند. در این دوران حتی اگر کافران و مشرکان از عقاید خود دست بردارند، ایمان آنها قبول خواهد شد، ولی آنان هرگز ایمان نخواهند آورد. در این ‌دوره مؤمنان با یاری معصومین بر ثواب خود خواهند افزود. بعلاوه اگر گفته شود در رجعت هیچ تکلیفی وجود نخواهد داشت این با فلسفة رجعت منافات دارد زیرا بخشی از فلسفة رجعت اینست که مؤمنانی که نتواسته‌اند سیر تکاملی خود را طی کنند به سلوک خود ادامه دهند و به نقطة کمال انسانی برسند.

فهرست منابع و مآخذ
1. امام صادق، مصباح الشریعه، قم، مؤسسة اعلمی، 1400.
2. ابن شاذان، فضل، الایضاح، تحقیق سید جلال الدین حسینی.
3. ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، ج 2، بی‌جا، مکتب‌الاعلام الاسلامی، 1404.
4. ابن قیس، سلیم، اسرار آل محمد، تحقیق انصاری، چ اول، قم، دفتر نشر اسلامی، 1413.
5. حسینی بحرانی، سید هاشم، تفسیر البرهان، ج 1، تهران، بنیاد بعثت، 1415.
6. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، تحقیق کیلانی، چ2، بی‌جا، مرتضوی، بی‌تا
7. رواندی، قطب الدین، الخرائج و الجرائح، چ 1، قم، مؤسسة امام مهدی، 1409.
8. رضوانی، علی اصغر، موعودشناسی و پاسخ به شبهات، چ اول، قم، مسجد مقدس جمکران، 1384 ش.
9. سلیمیان، خدا مراد، بازگشت به دنیا در پایان تاریخ،‌قم، بوستان کتاب، 1384ش.
10. صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، تفسیر القرآن الکریم، ج 5، چ دوم، قم، بیدار، 1366 ش.
11. طباطبایی، محمد حسین، تفسیر المیزان، ترجمة مصباح یزدی، ج 2، تهران، بنیاد علمی و فکری علامه طباطبایی، 1363.
12. طبری، محمد بن جریر، دلائل الامامة، قم، دار الذخائر، بی‌تا.
13. طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج 4.
14. طوسی، محمد بن حسن، الغیبة، قم، مؤسسة معارف اسلامی، 1411.
15. عاملی، شیخ حر، الایقاظ من الهجعه.
16. عیاشی، محمد بن معسود، تفسیر عیاشی، تهران، علمیه، 1380 ق.
17. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج 1، قم، دارالکتب، 1404.
18. کشی، محمد بن عمر، اختیار معرفة الرجال، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348.
19. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج 1، تهران، دارالکتب، 1365ش.
20. مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 53، بیروت، الوفاء،‌1404.
21. مفید، محمد بن محمد، اوائل المقالات، چ 1، قم، کنگره شیخ مفید، 1413.
22. مفید، محمد بن محمد، المسائل السرویه، قم، کنگره شیخ مفید، 1413.
23. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 15، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1366 ق.

 


برچسب ها:


نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :