wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 17 » مقالات
بازدید: 3759
0/0 (0)
رابطه بهائیت بااستعمارانگلیس
 


نگارنده :محمد عبدالحسینی

یکی از ترفندهای مرسوم دول استعمارگر برای رسیدن به اهدافشان، به انحراف کشیدن جریان صحیح دینداری بوده است. در حقیقت هدف کلی این بوده که فرق دست ساز در نهایت جایگزین ادیان الهی شده ویا حداقل چهره ادیان الهی را مشوش سازند. در حوزه یهودیت و مسیحیت این امر تا حد زیادی موفقیت آمیز بوده و ما امروز شاهد گروهها و فرقه های مختلفی هستیم که با آدابی عجیب و مناسکی غریب تر، عده ای را به گردخویش جمع کرده و ادعای سعادت و رستگاری برای آنان دارند.اولین حرکت شیطانی توسط روسیه بنیان نهاده شد و پس از آن انگلیس به میدان آمد و از آبهای گل آلود ماهی های مراد را صید نمود.

      

مقدمه
در اواخر قرن دوازدهم هجری قمری فرقه ای منحرف به نام شیخیه با تفکرات واعتقادات شیخ احمد احسایی بوجود آمد. وی که در زمان فتحعلی‏شاه در کربلا می‏زیست ذاتا مرد تیزهوش و زبان‏داری بوده و شاگردان زیادی هم داشت که در ایران و عراق و جنوب عربستان بسیار معروفیت پیدا کردند.
از آنجا که او، هم به تشیّع دلبستگی داشت و هم به فلسفه یونان؛ برای آن که نمی‏توانست از یکی بریده و به دیگری بپیوندد راهی تازه و چاره‏ای نو اندیشید و سرانجام تغییرات و دگرگونی‏هایی در تشیع پدید آورد و آن را در قالب‏های مختلف گاه در لفافه و گاه به طور کنایه عنوان نمود که باعث خشم شیعه‏های زمان خود شد و تفکرات غلوّ آمیز او مورد نقد بزرگان شیعه قرار گرفت.
او معتقد بود که امام زمان (ع) در زمان غیبت کبری در عالم هور قلیا است و هرگاه که بخواهد به اقالیم سبعه تشریف بیاورد صورتی از صورتهای اهل اقالیم را می پوشد.او همچنین باعث طرح مسئله ای با عنوان شیعه کامل در شیخیه وپیدایش بابیه گردید.در عصر غیبت امام مهدی?، مسلمانان باید رهبری داشته باشند که او احکام را بدون واسطه از امام مهدی?دریافت کند و به دیگران برساند. (شبیه دوره غیبت صغرا و نیابت خاصه عثمان بن سعید و...)ولی او نمی دانست که با طرح این دیدگاه باعث پیدایش بهائیت می شود. 
شیخ احمد احسایی شاگرد خود سید کاظم رشتی را به جانشینی خویش انتخاب کرد.وی پس از ترویج افکار باطل استاد اینقدر بازار بابیت و واسطه های امام زمان (ع) را رونق بخشید که 38 نفر ادعای بابیت کردند. شاهد بر این نکته اینکه بسیاری از شاگردان سید در مسجد کوفه و مسجد سهله معتکف می شدند و در انتظار امام زمان (ع) به سر می بردند.بعد از سه سال که امام ظهور نکرد وقت آن بود که سید علی محمد شیرازی ادعای بابیت کند .
ظهور فرقه بابیت
مسلک بابی‏گری در قرن سیزدهم قمری توسط فردی به نام میرزا علی محمد شیرازی پدید آمد. او در 1235 قمری در شیراز متولد شد و در نوزده سالگی به بوشهر رفت و به مدت پنج سال در آن جا به تجارت پرداخت، سپس به عتاب )کربلا و نجف( رفت و در درس سید کاظم رشتی - از پیشوایان شیخیه - شرکت کرد و انحراف عقیدتی میرزا علی محمد شیرازی از این جا شروع شد.
بعد از ادعاهای میرزا علی محمد شیرازی، برخی از شیخیه و پیروان سید کاظم رشتی به او گرویدند.
حسین خان نظام الدوله، حاکم شیراز به میرزا علی محمد شیرازی گفت که صداقت تو را دریافته‏ام. راه تو پسندیده است. دیشب خواب دیدم به من گفتی: در جبین تو نور ایمان را مشاهده کرده‏ام ؛ بدین جهت با تو مدارا کرده‏ام.
علی محمد باور کرد و گفت: خواب ندیده‏ای، بلکه بیدار بوده‏ای و من به بالین تو آمدم و چنان گفتم. حسین خان دست او را بوسید و گفت: من حاکم شیرازم، لشکر در اختیار من است. به تو ایمان آورده و آماده‏ام با لشکر خود در خدمت تو باشم.علی محمد گفت: اگر با من باشی، سلطنت روم را به تو خواهم بخشید.
حسین خان گفت: سلطنت نمی‏خواهم، همه آرزوی من این است که در رکاب تو شهید شوم. خوب است همان گونه که حجت را بر من تمام کردی، بر علما هم تمام کنی، اگر علما سخن تو را بپذیرند و به دعوت تو لبیک گویند، راه برای پیروزی تو هموار می‏شود. میرزا علی محمد پذیرفت و حاضر شد در جمع علما دعوت خویش را اعلان کند، میرزا علی محمد دعوت خویش را بیان کرد، نظام الدوله گفت: بهتر است دعوت خویش را در یک صفحه بنویسی تا دیگران هم از آن بهره ببرند، او پذیرفت و قلم را گرفت، چند سطری ‏نوشت، علما بدان نگریستند و فهمیدند خیلی بی سواد است. در این هنگام حسین خان نظام الدوله گفت: با این که چند سطر بیش ننوشته‏ای، این همه غلط! چگونه گفتار خود را گفتار خدا می‏دانی؟! سپس دستور داد دست و پای او را بستند و آن قدر زدند تا مجبور شد به انابه و استغفار و فرستادن لعنت به خودش اقدام کند.
او به مدت شش ماه در شیراز محبوس بود، سپس به اصفهان و از آن جا وی را به آذربایجان بردند و در قلعه چهریق، نزدیک باکو زندانی کردند، سپس از آن جا وی را به تبریز بردند و در زمان صدارت امیرکبیر در سال 1362 ه.ق محاکمه و در سال 1363 ه.ق اعدام شد.
ظهور فرقه بهائیت
فرقه بهایی: بهایی به پیروان میرزا حسینعلی بهاء اطلاق می‏شود. توضیح این که بعد از آن که علی محمد ادعاهای خویش را اعلان نمود، میرزا حسینعلی نوری معروف به بهاء و برادرش یحیی معروف به صبح ازل به او پیوستند. پس از اعدام باب، یحیی ادعا کرد که من جانشین او هستم؛ برخی به او پیوستند. میرزا حسینعلی بهاء در آغاز تسلیم او شد، اما پس از مدتی رقابت با او را آغاز کرد. او مانند باب ادعاهایی داشت از جمله ادعای رسالت، شارعیت و حلولیت خدا. نیز مدعی شد که میرزا علی محمد باب زمینه ساز و مبشر ظهور او بوده. دعوای این دو برادر و پیروان آنان (بهائیان و ازلیان) سبب شد تا حکومت وقت ایران آنان را به بغداد تبعید نماید. در آن جا نیز کشمکش ادامه یافت و کارشان به دادگاه کشید و محکوم شدند. دولت عثمانی یحیی صبح ازل و پیروانش (ازلیان) را به قبرس و حسینعلی بهاء و پیروانش (بهائیان) را به عکا در سرزمین فلسطین تبعید کرد.(4) محاکمه وبررسی بهائیت
پس از مرگ میرزا حسینعلی حرکت انحرافی بابیت و بهائیت به فراموشی سپرده شد، تا این که پسر ارشد میرزا حسینعلی به نام عباس افندی که عبدالبهاء لقب گرفت، به تجدید آن پرداخت. او در سال 1911 میلادی به انگلستان و سپس آمریکا سفر کرد و با دولت‏های انگلیس و آمریکا رابطه برقرار نمود. دولت انگلیس طی مراسمی به او نشان نایت هود و لقب سر (sir) عنایت کرد. بدین وسیله بهائی‏گری به عنوان ستون پنجم و یکی از ابزار سیاست استعماری انگلیس - نیز آمریکا - مبدل شد. مرکز بهائی‏گری اکنون در حیفای اسرائیل و در ایالت شیکاگوی آمریکا قرر دارد.
فصل اول : زندگینامه سران فرقه       
1-میرزاحسینعلی نوری(بهاء الله)
میرزاحسینعلی نوری فرزند نوری مازندرانی در سال 1233ق در تهران متولد شد. او از کسانی بود که به باب پیوست و از یاران وی شد. بهاءالله مورد حمایت شدید سفارت روسیه در ایران بود. در تاریخ بهائیت هم آمده که سفیر روس به صدر اعظم ایران هشدار داد که باید مسئول حفظ جان بهاءالله باشد. میرزا حسینعلی نوری به مراتب با سوادتر از علی محمد باب بود و انتظار داشت که جانشین باب شود، اما برادر کوچکتر او یحیی نوری معروف به صبح ازل مورد توجه باب بود و به جانشینی برگزیده شد.پس از هیجده سال، رقابت بین دو برادر به نزاع کشیده شد و به دشمنی و عناد و انشعاب انجامید. در آغاز اکثریت را ازلیان تشکیل می دادند ولی تدابیر بهاءالله موجب شد تا ازلیان در اقلیت قرار بگیرند و به تدریج رو به انقراض نهند. در سال 1330ق که صبح ازل در قبرس درگذشت، ازلیان که تعداد اندکی بودند به فراموشی سپرده شدند.بهاءالله نیز در سن 76 سالگی در سال 1309ق در عکادر فلسطین اشغالی درگذشت.
2-عباس افندی (عبد البهاء)
فرزند ارشد بهاءالله، عباس افندی که به نام عبدالبهاء شناخته شده‌است، سومین شخصیت محوری آئین بهائی است که پدرش، بهاءالله نوزده سال پیش از مرگش، آنچنانکه در کتاب اقدس و نیز در کتاب عهدی اشاره کرده‌است، وی را به مقام جانشین، مبیّن و مفسر دین بهائی برگزید. او در پنجم جمادی الاولی سال ???? هجری قمری مطابق با ?? مه ‌???? در تهران متولد شد.او پیروان خود را عباسیان حقیقی و موحد قلمداد کرد و با حمایت دولت انگلیس آزادی عمل فراوانی یافت. عبدالبهاء از دولت وقت بریتانیا لقب «سِر» دریافت نمود و تا آخر عمر به آن مفتخر بود.
عباس افندی نقش بسیار مهمی در تدوین بهائیت داشت و بسیاری از الواح باب و بهاء را مورد بازنگری قرار داد. عبدالبهاء در ?? نوامبر سال ???? درگذشت.
3-شوقی افندی جانشین عبدالبهاء
بهاءالله - پدر عبدالبهاء - پیش از مرگش وصیت کرد که ابتدا عبدالبهاء و سپس پسر کوچکش محمدعلی میرزا ملقب به غصن‏اکبر جانشنین وی گردد. اما عبدالبهاء به آن وصیت عمل ننمود، افزون بر این عبدالبهاء این وصیت‏نامه را از بین برد و به جای آن وصیت‏نامه جعلی صادر کرد که بر جانشینی شوقی افندی حکایت داشت.
شوقی افندی در اروپا درس خواند و بعد از پایان تحصیل هم در اروپا و امریکا به‏سر برده و عیال کانادائی نیز اختیار نمود. این زن که پس از مرگ شوقی نقش بسیار مهمی‏در فعالیت‏های فرقه بهائیت ایفا نمود خانم روحیه ماکسول نام دارد.
شوقی افندی در سال 1334 خورشیدی در سن پنجاه و هشت سالگی در لندن به طور ناگهانی درگذشت، وی هنگام مرگ فرزندی نداشت به علاوه بر خلاف رسم بهائیان که هر ساله وصیت‏نامه خود را قبلا نوشته‏اند تجدید می‏نمایند، از خود وصیت‏نامه‏ای هم به جای ننهاد و همین امر در بهائیت اختلافاتی را سبب شد.
از آنجاکه عباس افندی به هنگام مرگ پسر نداشت تا او را به پیشوایی و رهبری بعد از خود بگمارد به همین دلیل برای رهبری بهائیت چاره ای دیگر اندیشید که عبارت بود از بنیان نهادن سلسله ولایت امرالله بر اساس آنچه عباس افندی تحت عنوان (الواح وصایا) از خود باقی گذاشت. ولی امرها باید پی در پی و یکی پس از دیگری زمام رهبری و ریاست را عهده بگیرند و هر کدام از آنها باید جانشین بعد از خود را تعیین کند. شوقی افندی بهائیت را به صورت یک تشکیلات حزبی، محافل منتخب محلی و ملی و شرکتهای تجاری قوام بخشید و در گسترش آن به شدت کوشید. بر اساس نظام کنترل اجتماعی تثبیت شده در این تشکیلات هرکس که بر خلاف نظر و تمایل شوقی افندی عمل می کرد ابتدا از تشکیلات تحت عنوان قلمرو اداری اخراج می شد و سپس از جامعه تحت عنوان قلمرو روحانی رانده و منفور می گردید و بدین وسیله مجازات می شد.
در دوران حیات شوقی افندی و پس از تشکیل اسرائیل با همراهی انگلستان فرقه بهائیت بدلیل سرسختی و عداوت علیه اسلام و قرآن مورد توجه و نظر خاص اسرائیل قرار گرفت و اموال آنان تحت حمایت در آمد و از مالیات معاف شد. شوقی افندی هم به سرسپردگی و خدمت خالصانه برای اسرائیل همت گماشت و هم او بود که برای اولین بار نام ارض اقدس و شرق الاذکار را برای بزرگداشت اسرائیل استفاده نمود و با یهودیان و صهیونیستها در اوج احترام و بزرگداشت بود و این درحالی بود که بر اساس تعالیم ساخت استعمار، عباسیان مال و جان و ناموس مسلمانان را مباح اعلام می نمودند و به شکنجه و سپس شهادت آنان می پرداختند. سرانجام شوقی افندی در سال 1336ق در لندن پایتخت انگلستان درگذشت و همانجا مدفون شد.
ب)بررسی اصول اعتقادی بهائیت
بهائیت یکی از مسلک‌های بی‌بنیاد بشری است که فاقد اصول، معیارها و ملاک‌های دینی قوی و مستند می‌باشد؛ عقاید و اصول فکری آن نه تنها فاقد شالوده مستحکم ادیان آسمانی است، بلکه از لحاظ اصول و معیارهای اولیه شکل‌گیری و منابع مستند، کاملاً ضعیف و غیرعلمی است به همین دلیل نقد این فرقه در قالب انتقادهای رایج در علوم مربوط به ادیان و مذاهب امکان ندارد و به تعبیر دیگر از آنجا که فرقه بهائیت در مورد مسائل اعتقادی گنگ و نامفهوم بوده و آسمان و ریسمان را به هم بافته، ساختار فکری و عقیدتی منسجم و مستقلی ندارد و قابل دفاع و استناد نیست. از این رو به هیچ وجه توان پاسخگویی به افراد آگاه و تیزبین را ندارد و صاحبان و متولیان این فرقه تنها، با استفاده از ابزارها و شگردهای سیاسی، تبلیغاتی، اجتماعی و اقتصادی و...، در گوشه و کنار جامعه سعی می‌کنند افراد ساده و کم‌اطلاع را فریب داده و جذب نمایند. برخی از این اشکالات و انتقادات عمده عبارتند از:
یک) تناقضات درونی
انسجام، هماهنگی و عدم ابتلا به تناقض و تعارض درونی آموزه‌ها، یکی از شاخصه‌های مهم ادیان الهی است. چنانچه خداوند درباره قرآن می‌فرماید: " أَفَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافًا کَثِیرًا" 
مروری کوتاه بر تعالیم و کتاب‌های بهائیت بیانگر تناقضات و تعارضات درونی بسیار متعددی است که نارسائی‌ها، مجهولات و پرسش‌های زیادی فراروی محققان و معتقدان به این فرقه به وجود آورده تا آنجا که این موضوع به عنوان یکی از مشخصات اصلی بهائیت و چالش‌های اساسی رهبران و طرفداران آن محسوب می‌گردد. به عنوان نمونه؛
1. تلوّن‌درعقیده، تغییر در ادعا؛ به اعتراف خود بابیان و بهائیان، علی محمد شیرازی بنیان گذار فرقه بابیه، شش مرتبه ادعای خویش را تغییر داد. مرحوم‌ حسین‌ محبوبی‌ اردکانی‌ در تعلیقاتش‌ بر "المآثر و الاثار" می‌نویسد: باب‌ در 1260 ،ادعای‌ ذکریت‌ کرد یعنی‌ که‌ مفسر قرآن‌ است. در 1261 ،ادعای‌ بابیت‌ کرد یعنی‌ وسیلهِ‌ رابطه‌ با امام‌ زمان(ع)‌ است. در 1262 ادعای‌ مهدویت‌ کرد یعنی‌ امام‌ زمان‌ است. در 1263 ادعای‌ نبوت‌ کرد یعنی‌ که‌ پیغمبرم. در 1264 ادعای‌ ربوبیت‌ کرد یعنی‌ که‌ پروردگار عالمیانم. در 1265 ادعای‌ الوهیت‌ کرد. در 1266 تمام‌ دعاوی‌ خود را منکر شد و توبه‌ کرد و توبه ‌نامه‌ نزد ولیعهد فرستاد. میرزا حسینعلی نیز مقامات زیادی برای خود ادعا داشت؛ گاهی ادعا می‌کرد بر او وحی نازل شده، زمانی اعلام می‌نماید که من هیچم و کم ز هیچ هم بسیاری و زمانی دیگر خویشتن را بر تخت الوهیت نشانده و خدای خدایان‌، آفریدگار جهان‌، کسی که لم یلد و لم یولد است‌ومعبود حقیقی‌، می‌نامد. و در لوح عهدی که به منزله وصیت نامه از خویش باقی گذاشت از موضع الوهیت، پیروانش را به اطاعت و تبعیت از جانشینان خود تشویق و ترغیب نمود! و همه اینها در حالی است که بهائیان خود را موحد و یکتا پرست می‌نامند. ! و عباس افندی در اثبات پیامبری حسینعلی می‌کوشد.
2. وحدت عالم انسانی؛ بهائیان ادعای وحدت عالم انسانی و برابری تمام انسان‌ها را دارند که منظور از آن اتحاد واقعی و تساوی انسان‌ها از نظر حقوق روحانی، اجتماعی، فردی و مدنی است. و این در حالی است که در کتاب "اقدس"علناً هر کس به دیانت بهائی باور نداشته باشد گمراه شمرده شده است. همچنین عبد البهاء بر این عقیده است که سیاهان آفریقائی خلقتشان گاوی است. ! وغیر بهائیان نزد خدا به شکل حیوان هستند.! خود بهاءالله، کور و بینا را مساوی نمی‌داند. و خانواده او در برخورد بین ایرانیان و خارجی‌ها، رفتاری آکنده از تبعیض و بسیار متفاوت از خود نشان می‌دادند. آن وقت چگونه با این همه تناقض از وحدت عالم سخن می‌گویند؟! ازسوی دیگر طرد روحانی منتقدین توسط تشکیلات بهائی نیز از دیگر شاهکارهای مدعیان وحدت عالم انسانی است.
3. تبلیغ و نشر نفحات؛ در بهائیت تبلیغ در همه جا و هر وقت و برای همه کس امری واجب است ؛ عبدالبهاء می‌گوید: تکلیف هر نفسی از احبای الهی این است که شب و روز آرام نگیرد و نفسی بر نیارد جز فکرنشر نفحات الله و به این وسیله دیگران را در بلاد دور دست به تبلیغ و نشر نفحات بهائی تحریص می‌نمودند؛ اما در عین حال تبلیغ بهائیت در اسرائیل ممنوع است. ! 
4. تساوی حقوق مردان و زنان؛ تساوی حقوق رجال و نساء از جمله تعالیم و ادعاهای بهائیت است، که به این وسیله ادیان الهی را مورد حمله قرار می‌دهند و این درحالی است که در خود بهائیت نه تنها زنان حق شرکت و عضویت در بیت العدل را ندارند، بلکه در سهم الإرث نیز از مردان عقب ترند. به علاوه نه تنها میان زنان و مردان تساوی حقوق وجود ندارد، حتی میان زن روستایی و شهری هم تفاوت وجود دارد؛ مهریه زن روستایی برابر با نوزده مثقال نقره است و مهریه زن شهری نوزده مثقال طلا !.
5. دین دوره ای؛ همچنین در بهائیت می‌خوانیم؛چون هر دوره جدیدی مقتضیات جدید دارد پس دائم باید دین جدید بیاید لذا هزار سال پس از اسلام دین جدید آمده است و درجائی دیگر با کمال تعجب آمده امتداد دین بهائیت پانصد هزار سال است! یا اینکه امتداد بهائیت سیصد و شصت و پنج میلیون سال است.!
عقاید فرقه بهائیت چون بنای وحیانی ندارد و صرفاً بر اظهارات لفظیه رؤسای خود استوار گردیده، در سطوح مختلف دچار تناقضهای آشکار است. وجود این قبیل تناقضات در منابع و متون بهائی و مسائل عقیدتی این فرقه به حدی است که به گفته بهائی پژوهان در صورت اتکاء به متون خودشان مجبوریم نصی را با ردّ نصی دیگر پذیرا شویم! و حتی خود رهبران این فرقه برای فرار از این تناقضات و اغلاط فراوان، مجبور شده‌اند دراین صد ساله اخیر چند بارمنابع مذهبی فرقه خود را تغییر و تصحیح داده و آنها را دور از دسترس پیروان خویش قرار دهند. تا آنجا که دسترسی و مطالعه برخی از منابع اصلی بهائیت حتی برای پیروان آن ممنوع است.
دو) ناسازگاری با اصول ادیان الهی
ادیان توحیدی دارای سه اصل کلی و مشترک توحید، نبوت و معاد می‌باشند؛ اما از آنجاکه فرقه بهائیت آسمانی و الهی نبوده و تنها بر اثر خواست‌های نفسانی و شیطانی عده‌ای شکل گرفته، عقاید و باورهای آنها نیز با اصول مشترک ادیان الهی در تضاد و تناقض است:
1. انکار توحید؛ نه تنها توحید در آیین بهائیت مورد اشاره و تاکید قرار نگرفته بلکه با ادعاهای الوهیت رهبران و بنیانگذاران این فرقه به شرک گرفتار گردیده است. به عنوان نمونه علی محمد باب در نامه خود به یحیی (صبح ازل) چنین می‌نویسد: هذا کتاب من اللّه‏ الحی القیوم قل کلّ من اللّه‏ یبدون قل کلّ الی اللّه‏ یعودون
 این نامه‏ای است از خدای زنده و بر پادارندة جهان [باب] بگو همه از خدا آغاز می‏شوند و به سوی او باز می‏گردند! و حسینعلی میرزا نیز به صراحت در کتاب اقدس ادعا می‌کند: گوش فرا دهید ‌ای جماعت بهائیان که خدای شما از زندان بزرگ پیام می‌دهد که نیست خدائی جز من توانا و متکبر و خودپسند. و در کتاب مبین نیز می‌گوید: اسمع ما یوحی من شطر البلأ علی بقعة المحنة و الابتلأ من سدرة القضأ انه لا اله الا انا المسجون الفرید. یعنی؛ گوش دار که از مصدر بالا بر زمین محنت و ابتلا این وحی نازل شد که نیست خدایی مگر من تنها که در زندان به دست بندگان ظالم خود گرفتارم . و با این ادعا مردمان را به اطاعت و خشوع از خویش فرا خوانده و می‌گوید: به تحقیق ظاهر شده است محبوب عالمین و مقصود عارفین و معبود اهل آسمان‌ها و زمین و محل سجده و سجود اولین و آخرین. بدیهی است ادعای خدایی توسط رهبران بهائی بر خلاف فطرت خداشناس بشر، عقل سلیم و آموزه‌های توحیدی تمام ادیان الهی وکتب آسمانی خصوصاً قرآن کریم، می‌باشد؛«مَن یقُلْ مِنْهُمْ إِنِّی إِلَهٌ مِّن دُونِهِ فَذَلِکَ نَجْزِیهِ جَهَنَّمَ کَذَلِکَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ» و هر کس از آنان بگوید من [نیز] جز او خدایی هستم او را به دوزخ کیفر می‏دهیم [آری] سزای ستمکاران را این گونه می‏دهیم.   از این منظر یکی از ویژگی‌های پیامبران راستین این است که هرگز مردم را دعوت به بندگی خود نمی‌کردند.
2. نبوت جدید؛ بهائیان در جهت زمینه‏سازی برای پذیرش نبوّت حسینعلی میرزا ( بهاء )، تلاش دارند که علی محمد باب را از جمله پیامبران خداوند محسوب کنند که به اراده‏ خداوند متعال بعد از حضرت رسول اکرم(ص) مبعوث گشت و اهل عالم را به دینی جدید دعوت کرد! پیروان مسلک ساختگی بهائی، مدّعی‌اند که باب، دو مقام داشت: 1. پیامبری مستقل و صاحب کتاب بود ! 2. بشارت دهنده به ظهور پیامبر دیگری به نام میرزا حسینعلی بود! به این گونه با ظهور باب و بهاء شریعت اسلام الغاء گردیده و شریعتی مستقل و آیینی جدید به نام بهائیت به وجود آمده است.
نقد و بررسی
ادعای نبوت جدید توسط بهائیت ونسخ شریعت اسلام از زوایای مختلفی باطل بوده و دارای اشکالاتی اساسی می‌باشد .
ادعاهای متناقض علی محمد باب ـ در زمینه رابطه با امام زمان (عج)، مهدویت، نبوت و الوهیت ـ، تناقضات و تعارضات درونی آموزه‌ها، ناسازگاری با منطق و عقلانیت، وجود اغلاط و اشتباهات متعدد در کتاب‌ها، الواح و نامه‌ها، فقدان معجزه‌ای قابل پذیرش برای اثبات پیامبری خویش، ناتوانی در پاسخگوئی به سئوالات و عجز در مناظره با علما و بالآخره تکذیب مکرر ادعاها و نوشتن توبه نامه توسط وی، جملگی دلیلی آشکار بر بطلان چنین ادعائی است؛ که با منطق و سیره پیامبران و اصول ادیان الهی در ناسازگاری کامل می‌باشد. ضمن اینکه مطابق آیات قرآن و روایات مأثوره از پیامبر اکرم(ص)، دین اسلام آخرین دین و حضرت محمد(ص) آخرین پیامبر خداست.
3. انکار قیامت؛ قیامت به عنوان یکی از اصول مسلم ادیان توحیدی از نگاه علی محمد باب و حسینعلی میرزا ، موهوم و دروغ پنداشته شده است؛  باب در کتاب بیان با عبارات چند پهلو و مبهم و به هم بافته تحت این عناوین که قیامت عبارت است از وقت ظهور شجره حقیقت در هر زمان و به هر اسم، ویوم قیامت یومی است مثل کل ایام شمس طالع می‌گردد و غارب وجنت عبارت است از اثبات یعنی تصدیق و ایمان به نقطه ظهور ،و نار عبارت است از نفی یعنی عدم ایمان به نقطه ظهور و انکار اوبه نفی قیامت و بهشت و جهنم می‌پردازد و در ادامه به گونه‌ای خاص تعبیرهای خود بافته و بسیار مبهم درباره مرگ، قبر، سئوال ملائک، میزان، صراط،حساب، پاداش و جزا ارائه می‌دهد و در نهایت به نفی آنها اقدام می‌نماید. حسینعلی بهاء نیز بر این عقیده است که با ظهور او قیامت برپا شده است، در کتاب لوح اقدس می‌گوید: به تحقیق قیامت برپا شد و اسرافیل در صور دمید و منادی ندا داد. و زمین به ظهور من متزلزل و کوه‌ها مانند پنبه زده شد و آسمان‌ها به هم پیچیده و بهشت در طرف راست قرار داده شد و آتش به اشتعال درآمد باز هم انکار می‌کنند. بعد می‌گوید: ای جماعت بهائیان گوارا باد شما را این بهشت که بقاء جمال من است و همچنین در جای دیگر می‌گوید: بگو به مردم که قیامت برپا شد و گذشت قیامت تمام شد قیامت و صاحب آن که من باشم آمد و زلزله زمین تمام شد و اگر کسی بگوید که بهشت کو و کجاست آتش دوزخ، پس‌ای جماعت بهائیان جواب مردم را بگوئید که قیامت عبارت از ظهور میرزا حسینعلی است و بهشت دیدن روی اوست، آتش دوزخ همان جان توست در صورتی که به حسینعلی ایمان نیاورده باشید. بر این اساس بهائیان معتقدند روز رستاخیز فرا رسیده و آن ساعت موعود روزی بوده که بهاء خود را به نبوت دعوت کرده است و قیامت مردمان گذشته برپا شد و مردم همه از قبرها بیرون آمدند و نتیجه اعمال خود را دیدند و زمین از وقایع گذشته خود خبر داد و همه مردمان روی زمین از زنده و مرده در پیشگاه رب العالمین حاضر گشتند و اهل بهشت با دیدار جمال میرزا بهاء به بهشت رسیدند و اهل آتش چون از لقاء او محروم شدند و از نفس خود پیروی می‌کردند، مستحق دوزخ شدند.
نقد و بررسی
به طور کلی مفهوم قیامت، بهشت و جهنم، برزخ و معاد از دید این فرقه با اصول و عقائد مشترک ادیان الهی تفاوت اساسی داشته و به هیچ وجه در چارچوب آموزه‌های وحیانی نمی‌گنجد. قرآن کریم ـ که حقانیت آن مورد تأئید بهائیت است ـ معاد و زندگی مجدد انسان‌ها را یک اصل مسلّم دانسته و هدف از آن را چنین بر می‌شمارد: «فَمَن یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیرًا یرَهُ. وَمَن یعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یرَهُ» هر کسی ذره‌ای عمل نیک و خوب انجام داده آن را مشاهده کند و هر کسی عمل بد از او سر زده آن را ببیند.و پیرامون زمان قیامت، چگونگی وقوع و تحولات بعدی آن در آیات متعدد علائم و نشانه‌های آشکاری را ذکر کرده است؛ نظیر آنکه نظام کنونی عالم با پدید آمدن زلزله عظیم در زمین، شکافته شدن دریاها، به حرکت آمدن کوه‌ها و در هم کوبیدنشان، خاموش گشتن ماه و خورشید و ستارگان عظیم، پر از دود و ابر شدن فضای آسمان و... دگرگون می‌شود. چنانکه در سوره قیامت می‌فرماید: هنگامی که چشم‌ها از شدت هول و وحشت به گردش درآید و مضطرب شود ـ زمانی که ماه بی نور شود ـ زمانی که خورشید و ماه یکجا جمع شونددر چنین روزی مردم در برابر پروردگار جهانیان به پا خاسته و در یک صحنه جمع می‌شوند، دادگاه عدل الهی تشکیل گردیده به محاسبه اعمال، افکار، عقاید، اوصاف و اخلاق آدمی پرداخته می‌شود؛ مؤمنان روسفید، شاد و خندان به سوی بهشت و کافران و منافقان، رو سیاه و اندوهگین به سوی دوزخ روانه می‌گردند و علامت‌های دیگری که در آیات و روایات اسلامی بیان گردیده است. بنا بر این ادعای بهائیت پیرامون برپائی قیامت و ارائه تفسیری متفاوت از آن، آن قدر سست و بی‌بنیاد و فاقد پشتوانه دینی و منطقی است که با اندک توجهی بطلان آن آشکار می‌شود.
سه) ناسازگاری با اصل مهدویت
انتظار ظهور منجی عقیده‌ای‌ است که در ادیان آسمانی و مذاهب‌ مختلف‌ جهان، به مثابه یک اصل مسلم، مورد پذیرش است. علی محمد باب در ابتدا با توجه به این اعتقاد راسخ در میان جامعه اسلامی خود را باب و وسیلهِ‌ ارتباط مردم با امام زمان (عج) دانسته و می‌نویسد: فرض است بر مقام رحمت خداوند عالم که از جانب حجت خود عبدی را با حجت وافیه منتخب و اظهار فرماید تا آنکه سبیل اختلافات را به نقطة وحدت برساند. وی با این جملات ضرورت وجودی باب و واسطه با امام زمان را متذکر می‌شود. باب به مرور زمان ادعای خود را تغییر داده و از مهدویت‏ سخن به میان می‌آورد و با ادعای قائم منتظر و مهدویت می‌گوید: منم آن کسی که هزار سال است منتظر او می‏باشید. سپس ملاحسین بشرویه‏ای را باب خویش نامیده و برای دعوت به خراسان فرستاد تا مردم را گرد آورده و با درفش‏های سیاه خروج کنند.! علی ‏محمد خود نیز برای این که به مقتضای حدیثی که می‏گوید: امام زمان (عج) از مکّه ظهور خواهد کرد و یارانش از خراسان بیرون می‏آیند، به حجاز می‌رود، هرچند به دلیل ترس از مطرح کردن ادعای خویش به بوشهر باز می‌گردد. سید باب در نوشته‌های آخر خود تلاش می‌نماید با تفسیرها و تأویلات مضحک، احادیث مهدویت را بر خود تطبیق دهد. هرچند مدت دعوت قائمیت و مهدویت او، حدود دو سال و نیم در آخر زندگی‏اش بیش نبود و با وجود توبه‏نامه، در ادعای خویش، ثبات قدم نداشته است. پس از باب، میرزا حسینعلی نوری نیز ابتدا در نوشته‌هایش در صدد تطبیق روایات مربوط به امام مهدی (عج) بر خویش بر آمد. اما از آنجا که پس از ادعای الوهیت و خدایی وی این عقیده سد راه او قرارگرفته بود، وجود امام زمان (ع) را موهوم دانسته و می‌نویسد: به عین بصیرت مشاهده کنید هزار سال أو أزید جمع فرق اثنی عشریه نفس موهومی را که اصلاً موجود نبوده مع عیال و اطفال موهومه در مدائن موهومه محل معین نمودند. به همین طریق دیگر مبلغین بهائی وجود آن حضرت را انکار می‌نمایند.
نقد و بررسی
مبلغین بهائی در حالی وجود حضرت مهدی (عج) را انکار می‌نمایند که علی محمد درباره وجود امام دوازدهم شیعیان و سایر خصوصیات آن حضرت بارها اقرار واعتراف نموده و منکرین وجود آن حضرت را کافر می‌داند. به عنوان نمونه در کتاب صحیفه عدلیه صریحاً نام امام زمان (عج) را ذکر می‌کند: الحجة القائم محمد بن الحسن صاحب الزمان و در صفحه 42 آن می‌نویسد: و شهادت می‌دهم که قائم آل محمد امام بر حق من است ودر تفسیر سوره کوثر صفحه 88 راجع به غیبت حضرت مطلبی را آورده که خلاصه و ترجمه آن چنین است: فَلا شَک فی وُجودِ الإمامِ الغائِبِ القائِمِ المَستور سَلامُ الله عَلَیهِ... یعنی؛پس شکی در وجود امام غایب نیست محققاً وجود او همچون آفتاب در وسط ظهر ظاهر و هویداست... و ادامه می‌دهد که هرکس در باره او شک نماید در قدرت خدا شک نموده که به تحقیق کافر شک زده‌ای است. همچنین در کتاب بیان فارسی و کلیه آثارش سخن از من یظهره الله دارد که به عقیده باب منظور از من یظهره الله، محمد بن الحسن العسکری? است. چنانکه می‌گوید: من یظهره الله اسمش محمد است. و محل ظهور او مسجد الحرام است. میرزا حسینعلی ( بهاء ) بعد از مرگ باب ابتدا ادعای مهدویت و من یظهراللهی می‌کند و امروزه نیز بهائیان معتقدند او من یظهره‌الله است. اینک باید از عبدالبهاء و بهائیان پرسید: اگر امام زمان موهوم است چرا سید باب و میرزا حسینعلی اسم و خصوصیات آن را در کتاب‌های خود ذکر می‌کنند و ادعای مهدویت می‌نمایند و آغاز کار خود را مهدی معرفی کردنِ خود قرار دادند. ؟!!
نیم نگاهی بر نسب خانواده، خصوصیات اخلاقی و رفتاری علی محمد باب و ادعاهای متناقض وی و سایر اقداماتی که در طول زندگی خویش انجام داد، همگی آشکار کننده این حقیقت است که روایات مهدویت نه تنها بر علی محمد باب صدق نمی‌کند؛ بلکه از ابعاد متعدد ادعاهای بابیت و بهائیت را تکذیب می‌کند. و حتی من یظهره الله بنا به گفته خود علی محمد باب، نمی‌تواند میرزا حسینعلی نوری باشد؛ زیرا نام او می‌بایست محمد باشد که حسینعلی است، لقب او می‌بایست قائم باشد که بهاء الله است، و محل ظهور او می‌بایست مکه باشد که بغداد است.38 واقعیت آن است که بهائیت در رابطه با روایات مهدویت ـ که مورد قبول واستناد شان هست ـ زمین گیر شده‌اند؛ زیرا اگر این روایات را نفی کنند اساس بابیت لطمه می‌خورد در حالیکه آنان باب را همان حضرت مهدی و پیامبر اسلام را مبشر آمدن علی محمد باب می‌دانند و خود باب بارها به این روایات استناد کرده ؛ واگر این روایات را بپذیرند علی محمد باب و بهاء الله هرگز نمی‌توانند مصداق این روایات قرار گیرند و روایات مهدویت، بیگانه از علی محمد باب و ادعاهای بهائیت است. 
فصل دوم:اهداف استعمارگران از تشکیل فرقه انحرافی
ایجاد ادیان و فرق ساختگی                                   
یکی از ترفندهای مرسوم دول استعمارگر برای رسیدن به اهدافشان، به انحراف کشیدن جریان صحیح دینداری بوده است. در حقیقت هدف کلی این بوده که فرق دست ساز در نهایت جایگزین ادیان الهی شده ویا حداقل چهره ادیان الهی را مشوش سازند. در حوزه یهودیت و مسیحیت این امر تا حد زیادی موفقیت آمیز بوده و ما امروز شاهد گروهها و فرقه های مختلفی هستیم که با آدابی عجیب و مناسکی غریب تر، عده ای را به گردخویش جمع کرده و ادعای سعادت و رستگاری برای آنان دارند.اولین حرکت شیطانی توسط روسیه بنیان نهاده شد و پس از آن انگلیس به میدان آمد و از آبهای گل آلود ماهی های مراد را صید نمود.
بابیگری و بهائی گری ـ که هر دو دارای یک آبشخور و اصول و تفکر می باشند و اولی به رهبری سیدعلی محمدباب و دومی به جانشینی و رهبری میرزا حسینعلی نوری یا بهاالله پای در عرصه وجود نهادند ـ از نتایج شوم عملکرد قدرتهای استعماری  در ایران محسوب می شوند. بهائیت با اصول و عقاید کفرآمیز و با منسوخ اعلام کردن اسلام و نبوت پیامبر اکرم (ص ) و امامت پیشوایان معصوم (ع ) همان حرکت مخرب و فتنه بزرگی بود که آرزوی دیرینه استعمار برای تقابل با تعالیم مقدس قرآن محسوب می شد..
اسناد موجود تاریخی و عملکردهای مخرب و روابط و ارتباط های آشکار و صریح رهبران و عناصر اصلی بابیت و بهائیت با دشمنان اسلام بر جاسوس بودن آنان و نقش کشورهای بیگانه در پیدایش این مذهب استعماری مهر تایید می زنند.
پس از سقوط و اضمحلال روسیه تزاری و روی کارآمدن رژیم مارکسیستی، بهائیت به انگلیس بیشتر متمایل می شود و اگر چه پیش از این نیز ماموران استعمارگر پیرانگلیس در رشد وتقویت عناصر بابی و بهائی نقش غیرمستقیم داشتند و خود را آماده می کردند که در شرایط مناسب گوی سبقت را از روسیه بربایند لکن با سقوط روسیه تزاری بهائیت به طور کامل در قبضه قدرت و بهره برداری انگلیس درآمد.
انگلیس به بهائیت مرکزیت بخشید و در شهرهای حیفا و عکا  واقع در فلسطین اشغالی به رشد و گسترش آنها و ایجاد ارتباط بین این مرکز با سایر مناطق اسلامی برای فتنه انگیزی و بسط قدرت و سیطره خود اهتمام ورزید و از وجود این عناصر خائن و جاسوس در کشور عثمانی به نفع خود استفاده های فراوان برد.بهائیان در سرسپردگی و تسلیم و خدمتگزاری به انگلیس از هیچ کوششی فروگذار نکردند و همچنان به ملت و سرزمین ایران خیانت ورزیدند و بر حلقه های محاصره و ستم و تعدی و غارت ثروتهای این ملت مظلوم توسط قدرتهای استعمارگر جهان افزودند.
وقتی دولت بزرگ عثمانی که مجموعه سرزمین های اسلامی آن روزگار را تشکیل می داد و به همین دلیل مورد طمع استعمار انگلیس بود و در معرض فتنه ها و حیله گری ها و توطئه های فراوان قرار داشت تا تجزیه شود در اثر سیاست های شیطانی روباه پیر استعمار فرو پاشید و قطعه قطعه گردید و سرزمین اسلامی فلسطین به اشغال انگلیس درآمد عباس افندی یا عبدالبها یکی از رهبران بهائیت که از شادی در پوست خود نمی گنجید در نامه ای خطاب به یکی از بهائیان ایران در باره این فتح مسرت بخش ! چنین می نویسد :
در این ایام الحمدلله به فضل الهی ابرهای تیره متلاشی و نور راحت و آسایش این اقلیم را روشن نمود وسلطه جابر (دولت عثمانی ) زائل و حکومت عادله انگلستان حاصل، جمیع خلق از محنت کبری و مشقت عظمی نجات یافتند . 
ادوارد براون انگلیسی از جمله کسانی است که از طرف انگلستان مامور به زمینه سازی برای رشد و گسترش فرقه های استعماری بابیگری و بهائی گری در ایران بوده است . او کتابی به نام یک سال در میان فارس  به رشته تحریر درآورده است که در بخش هایی از آن شرح می دهد که مدت های طولانی در شهرهای ایران با  عبا  ! و  ردا  ! و  سجاده  !
مسافرت می کرده و بیشتر با مردم  عوام  معاشرت داشته ومحور بحث او  بابیگری  بوده و از این راه این  مذهب  ! را ترویج می کرده است .
 بدین ترتیب ابرهای تیره و ظلمانی در فضای پاک و روشن سرزمین ایران نمایان و گسترده شدند و به دست استعمارگران روسیه و انگلیس نطفه اولیه بهائیت با عقاید و احکام و تعالیم کفرآمیز و استعمار ساخته و القا شده توسط دشمنان قرآن و اسلام و تشیع به منظور از هم گسیختن زنجیرهای مستحکم اتحاد و وحدت شیعیان و از بین بردن محوریت مرجعیت شیعه در بسیج نیروهای مسلمان برای دفع سلطه استعمار خارجی و جلوگیری از تعدی و جنایت و غارتگری نضج گرفت . ‌زمانی‌ که‌ فرقه بابیت، در نزاعهای‌ درون‌ گروهی‌ دهه 1280ق‌ در عثمانی، به‌ دو گروه‌ «ازلی» (تحت‌ ریاست‌ صبح‌ ازل) و «بهائی» (به‌ رهبری‌ حسینعلی‌ بها) تجزیه‌ و تقسیم‌ شد، ازلی‌ها شکار انگلیس‌ شدند و بهائیان، همچنان، در سهم‌ روسیه‌ باقی‌ ماندند. در مورد روابط‌ صبح‌ ازل‌ با انگلیسی‌ها نیز باید به‌ سخن‌ بسیاری‌ از مورخان‌ (اعم‌ از ایرانی‌ و اروپایی) اشاره‌ کنیم‌ که‌ صراحتاً‌ از حقوق‌ بگیری‌ ازل‌ از انگلیسی‌ها در قبرس‌ یاد کرده‌اند. لرد کرزن، سیاستمدار مشهور انگلیسی، در «ایران‌ و مسئله ایران» تصریح‌ می‌کند: «صبح‌ ازل‌ که‌ در قبرس‌ سکنی‌ داشت، مقرری‌ خاصی‌ از حکومت‌ انگلستان‌ دریافت‌ می‌نمود»  مورخان‌ ایرانی‌ نیز همچون‌ کسروی، اسماعیل‌ رائین و فریدون‌ آدمیت به‌ ارتباط‌ ازل‌ با انگلیسی‌ها تصریح‌ دارند.
‌متقابلاً‌ باید خاطر نشان‌ ساخت‌ که، بهائیت‌ نیز برای‌ ابد، بسته‌ و پیوسته به‌ روسیه‌ باقی‌ نماند و با فروپاشی‌ امپراتوری‌ تزاری‌ در اواخر جنگ‌ جهانی‌ اول و ظهور دولت‌ انقلابی‌ شوروی‌ در آن‌ کشور (که‌ به‌ بهائیان، به‌ چشم‌ «زائده» دولت‌ تزاری‌ می‌نگریست) این‌ فرقه‌ نقطه اتکا پیشین‌ را از دست‌ داد و توسعه قدرت‌ استعماری‌ بریتانیا در خاورمیانه و بویژه‌ اشغال‌ نظامی‌ فلسطین‌ (مقر‌ پیشوایان‌ بهائیت) توسط‌ قشون‌ انگلیس، رهبر وقت‌ این‌ فرقه، عباس‌ افندی را (که‌ از مدتها قبل، در خط‌ ارتباط‌ با غرب‌ افتاده‌ بود) به‌ عنوان‌ قبله سیاسی‌ جدید، به‌ سمت‌ لندن‌ سوق‌ داد.
فصل سوم:نقش انگلستان در ایجاد وتقویت بهائیت
1-پیوند بهائیت‌ با دولت‌ انگلیس‌ در سده اخیر
از مسائلی‌ است‌ که‌ می‌توان‌ گفت‌ بین‌ مورخان‌ و مطلعان‌ رشته تاریخ‌ و سیاست، بر روی‌ آن‌ نوعی‌اجماع وجود دارد و در این‌ زمینه، نمونه‌وار، می‌توان‌ به‌ اظهارات‌ مهدی‌ بامداد، اسماعیل‌ رائین، احمد کسروی، فریدون‌ آدمیت، خان‌ ملک‌ ساسانی، محمود محمود، دکتر جواد شیخ‌ الاسلامی، دکتر عبدالهادی‌ حائری، محمدرضا فشاهی، احسان‌ طبری، دکتر یوسف‌ فضایی، دکتر سید سعید زاهد زاهدانی، عبدالله‌ شهبازی، بهرام‌ افراسیابی و دیگران‌ استناد کرد که‌ بر نکته فوق‌ انگشت‌ تأکید می‌گذارند. دکتر شیخ‌الاسلامی‌ (استاد فقید دانشگاه) مترجم‌ کتاب‌ خاطرات‌ سیاسی‌ سر آرتور هاردینگ‌ آنجا که‌ هاردینگ‌ در بخشی‌ از خاطرات‌ خود با لحنی‌ جانبدارانه‌ از بابیان‌ و بهائیان‌ یاد می‌کند، می‌نویسد: «در عرض‌ یکصد سال‌ اخیر، بابیان‌ و بهائیان‌ ایران‌ همیشه‌ از خط‌ مشی‌ سیاسی‌ انگلستان‌ در شرق‌ پیروی‌ کرده‌اند و ستایش‌ وزیر مختار انگلیس‌ از آنها امری‌ است‌ کاملاً‌ طبیعی» .
‌دلیل‌ مورخان‌ یادشده، روابط‌ آشکار این‌ فرقه‌ با بریتانیا، بویژه‌ اعطای‌ لقب‌ و نشان‌ عالی‌ از سوی‌ پادشاه‌ انگلیس‌ به‌ عباس‌ افندی، می‌باشد که‌ تصویر آن‌ در کتب‌ مختلف‌ آمده‌ است. حتی‌ این‌ مطلب، در تنبه‌ و استبصار مبلغان‌ بهائی‌ (و یاران‌ عباس‌ افندی) نیز که‌ پس‌ از مرگ‌ وی‌ به‌ اسلام‌ گرویده‌اند، مؤ‌ثر بوده‌ و در آثار آنان‌ بازتاب‌ آشکار دارد.
‌احسان‌ طبری، ضمن‌ اشاره‌ به‌ مخالفت‌ حسینعلی‌ بها با تعصبات‌ ملی‌ و دینی ، که‌ به‌ زعم‌ وی‌ حاصلی‌ جز «صلح‌ گرایی‌ منفعل» و تعطیل‌ مبارزات‌اجتماعی ــ سیاسی‌ ملتها بر ضد استبداد داخلی‌ و تجاوز خارجی‌ ندارد، می‌نویسد: «در دوران‌ عبدالبها (1921 ــ 1844) حکومت‌ عثمانی‌ فرو پاشید و امپریالیسم‌ انگلستان‌ متصرفات‌ این‌ حکومت‌ را به‌ چنگ‌ آورد. عبدالبها با اربابان‌ تازه فلسطینی‌ وارد روابط‌ نزدیک‌ شد، چنانکه‌ در مراسم‌ خاصی، مقامات‌ انگلیسی‌ فلسطین‌ به‌ او لقب‌ سر دادند، لقبی‌ که‌ از طرف‌ شاه‌ انگلیس‌ عطا می‌شود و پاداش‌ خدمات‌ مهم‌ به‌ امپراطوری‌ است.  فریدون‌ آدمیت‌ نیز تصریح‌ می‌کند که: «جنگ‌ بین‌المللیِ‌ گذشته‌ در سرنوشت‌ بابیها مؤ‌ثر گردید و سقوط‌ حکومت‌ تزار به‌ عمر حمایت‌ آنان‌ از بهائیان‌ خاتمه‌ بخشید. از آن‌ طرف‌ سرزمین‌ فلسطین‌ به‌ دست‌ انگلیس‌ها افتاد و بهائیان‌ را به‌ سوی‌ خود کشیدند و لرد آللنبی‌ حاکم‌ نظامی‌ حیفا متعاقب‌ آن، نشان‌ مخصوص‌ و لقب سربه‌ عبدالبها داد و عکس‌ مخصوصی‌ در آن‌ مجلس‌ برداشته‌ شده‌ که‌ درکتاب‌ صبحی دیده می شود. از این‌ پس‌ بهائیان‌ نیز در کادر سیاسی‌ انگلیسها وارد گردیدند و این‌ نهر هم‌ به‌ رود تایمز ریخت» !
2-حضور انگلیسی‌ها وبهائیت در عصر قاجار و پهلوی در ایران
 انگلیسی‌ها در عصر قاجار و پهلوی در ایران، مؤ‌سسات‌ گوناگونی‌ (اعم‌ از سیاسی، اقتصادی، نظامی‌ و...) داشتند که‌ از همه‌ آنها بدون‌ استثنا به‌ مثابه‌ ابزاری‌ جهت‌ پیشبرد اهداف‌ «سلطه‌جویانه» خویش‌ بهره‌ می‌جستند، و شواهد تاریخی، نشان‌ از همکاری‌ اعضای‌ فرقه‌ با این‌ مؤ‌سسات‌ دارد.
‌از جمله‌ این مؤ‌سسات‌ که‌ مدتی‌ دراز شریان‌ اقـتـصـاد کـشـورمـان را در چـنـگ داشـت، بـانـک‌ شاهنشاهی‌ ایران‌ و انگلیس‌ بود. طبق‌ تحقیقات‌ یکی‌ از پژوهشگران: شاهزاده‌ محمدمهدی‌ میرزا لسان‌ الادب‌ (بهائی) مترجم‌ بانک‌ شاهی‌ در تهران‌ بود و ابوالحسن‌ ابتهاج‌ (پسر ابتهاج‌ الملک، بهائی‌ مقتدر گیلان‌ و مازندران) نیز در ابتدا در بانک‌ شاهی‌ کار می‌کرد. او بعدها به‌ یکی‌ از مقتدرترین‌ شخصیت‌های‌ مالی‌ حکومت‌ پهلوی‌ بدل‌ شد.  
بدیع‌ الله‌ افنان‌ (م1349ش) عضو محفل‌ بهائیت‌ در یزد و اصفهان‌ و از فعالان‌ شاخص‌ این‌ فرقه، زبان‌ انگلیسی‌ را آموخته‌ و در بانک‌ شاهنشاهی‌ ایران‌ استخدام شد. 
‌به‌ اشتغال برخی از بهائیان‌ در سفارت انگلیس‌ اشاره‌ می‌کنیم: نبیل‌الدوله‌ (از مقربان‌ عباس‌ افندی، و رؤسای‌ مشهور بهائیت‌ در امریکا) ابتدا در خدمت‌ سـفـارت‌ انـگـلـیـس‌ کـار مـی‌کـرد . مـورد مهمتر: عبدالحسین‌ نعیمی‌ (فرزند میرزا نعیم‌ شاعر مشهور بهائی) است‌ که‌ منشی‌ اول‌ سفارت‌ انگلیس‌ بود. میرزا نعیم‌ سدهی‌ اصفهانی‌ (1334 ـ 1272ق) صاحب‌ دیوان‌ گلزار نعیم، که‌ او را بزرگترین‌ شاعر بهائی‌ شمرده‌اند، به‌ نوشته‌ آواره: مدتی‌ در تهران با حضرات‌ امریکایی‌ها و اخیراً‌ با سفارت‌ انگلیس‌ دوستی‌ پیدا کرد و معلوم‌ شد... پسرش‌ منشی‌ اول‌ سفارت‌ انگلیس‌ است.. . نورالدین‌ چهاردهی‌ می‌نویسد: نعیم‌ معلم‌ زبان‌ فارسی‌ در سفارت‌ انگلیس‌ بود و از طرف‌ عبدالبها مأمور تبلیغ‌ گردیده‌ بود .
‌نـعـیـمـی‌ (1351 ـ 1275ش) مـتـولـد تـهـران‌ و تحصیلکرده‌ مدرسه‌ بهائی‌ تربیت و نیز مدرسه‌ یهودی‌ / فرانسوی‌ آلیانس و مدرسه‌ امریکایی‌ تهران‌ بود. وی‌ سالها عضو محافل‌ ملی‌ بهائیت‌ در تهران‌ و پاریس‌ بود و الواح‌ متعددی‌ از پیشوایان‌ وقت‌ بهائی‌ دریافت‌ کرد. ‌‌عبدالحسین‌ نعیمی‌ پسر میرزا محمد نعیم، شاعر معروف‌ بهائی‌ (اهل‌ روستای‌ فروشان‌ سده‌ اصفهان)، است. میرزا محمد نعیم‌ پس‌ از مهاجرت‌ به‌ تهران‌ در سفارت‌ انگلیس‌ به‌ کار پرداخت. عبدالحسین‌ نعیمی‌ نیز، چون‌ پدر، کارمند سفارت‌ انگلیس‌ در تهران‌ بود. در گزارش‌ مورخ‌ 10/7/1345 ساواک‌ تهران‌ به‌ ریاست‌ ساواک‌ (نصیری) و مدیرکل‌ اداره‌ سوم‌ (مقدم) چنین‌ آمده‌ است: عبدالحسین‌ نعیمی‌ در سالهای‌ 1320 الی‌ 1324 رئیس‌ کمیته‌ محرمانه‌ سفارت‌ انگلیس‌ در تهران‌ بوده‌ و با همکاری‌ دبیر اول‌ سفارت‌ انگلیس‌ [آلن‌ چارلز تُرات] در امور سیاسی‌ خارجی‌ و داخلی‌ ایران‌ نقش‌ مؤ‌ثری‌ داشته‌ و خانم‌ لمبتون... یکی‌ از دوستان‌ و همکاران‌ نزدیک‌ و مؤ‌من‌ عبدالحسین‌ نعیمی‌ بوده. آقای‌ نعیمی‌ در سال‌ 1325 یا 1326 از سفارت‌ انگلیس‌ کنار رفته‌ و همکاری‌ خود را در امور سیاسی‌ به‌ طور مخفیانه‌ و غیرمحسوس‌ با سرویس‌ اطلاعاتی‌ سفارت‌ انگلیس‌ در تهران‌ ادامه‌ می‌داده‌ است‌ و در ظاهر به‌ کسب‌ و تجارت‌ می‌پرداخته‌ است. آقای‌ نعیمی‌ اکنون‌ از مالکین‌ بزرگ‌ به‌ شمار می‌رود و همکاری‌ مخفیانه‌ خود را با دوستان‌ انگلیسی‌ در تهران‌ حفظ‌ کرده‌ است...» . 
اسناد و مدارک‌ تاریخی‌ حاکی‌ است‌ که، محفل‌ بهائیت‌ در ایران، مدتها پیش‌ از کودتای‌ انگلیسی سوم‌ اسفند 1299، توسط‌ مهره نشاندار خویش: حبیب‌‌الله‌ عین‌الملک‌ (پدر هویدا نخست‌‌وزیر مشهور عصر پهلوی)، رضاخان‌ را کشف‌ و به‌ سرجاسوس‌ بریتانیا در ایران‌ (سر اردشیر ریپورتر یا اردشیر جی) برای‌ انجام‌ کودتا معرفی‌ کرد. جز این، عوامل‌ دیگری‌ نیز از بهائیان‌ با کودتاچیان‌ همکاری‌ داشتند که‌ پس‌ از پیروزی‌ کودتا حتی‌ به‌ کابینه سیدضیاء (رهبر سیاسی‌ کودتا) راه‌ یافتند. پاره‌ای‌ گزارش‌ها حاکی‌ است‌ که‌ رضاخان‌ نیز متقابلا‌ (در تعهداتش‌ به‌ انگلیسی‌ها) وعده‌هایی‌ درباره میدان‌ دادن‌ به‌ این‌ فرقه‌ در ایران، داده‌ بود .در دوره محمدرضاخان نیز , نفوذ و قدرت بهائیان به شدت افزایش یافت و عناصر بهائی در بخش های مختلف سیاسی , نظامی , فرهنگی و اقتصادی به مناصب بالا دست یافتند. به عنوان نمونه , افراد زیر قابل ذکر است :
1 ـ ایادی . این شخص که توسط غرب (به ویژه انگلیس ) قدرت یافت , از مهره های مهم جاسوسی غرب محسوب می شد. ایادی بیش از هشتاد شغل داشت . برخی از شغل های او چنین بود : پزشک ارتش , پزشک شاه و دربار که هر روز با شاه دیدار داشت . رئیس بهداری کل ارتش , رئیس اتکا , رئیس سازمان دارویی کشور , اختیاردار شیلات جنوب و ده ها شغل مهم و پول ساز دیگر. نفوذ ایادی در میان دربار محمدرضاخان چنان بود که بسیاری از وزرا توسط وی انتخاب می شدند و او توانست همه بهائیان را به سرکارهای مهم منصوب کند. به طوری که در دوره نفوذ ایادی , هیچ بهائی در ایران بیکار نبود. نفوذ بهائیان در دوره ایادی چنان بود که فردوست که از مهره های مهم دربار شاه بود , در کتاب خاطراتش می گوید : نمی دانم در دوره محمدرضا , بهائیان بر ایران حکومت می کردند یا محمدرضا , ولی با چشم می دیدم که سرنخ همه امور مهم در دست بهائیان است .
 2 ـ عباس هویدا . عباس هویدا یکی دیگر از بهائیان مشهور دوره محمدرضا پهلوی بود . هویدا از بهمن 1343 تا مرداد 1356 در سمت نخست وزیری , عمر خود را صرف خدمت به بهائیان کرد. انتصاب هویدا به نخست وزیری , نه تنها خشم عموم مرد را برانگیخت , بلکه حتی طرفداران شاه را نیز ناراحت کرد. ساواک در یکی از گزارش هایش در این باره چنین آورده است : سناتور جهان شاه صمصام در پایان جلسه روز 1343,11,17 مجلس سنا به سناتور مسعودی گفت : حیف است بر این مملکت کسی چون هویدا که بهائی است , حکومت کند . بنابراین , حدود 13 سال بالاترین منصب سیاسی و حکومتی ایران در دست یک عنصر بهائی قرار داشت .
3 ـ پرویز ثابتی . این شخص که در شرح زندگی خود به طور آشکار به بهائی بودن افتخارمی کند , معاون ساواک شاه بود. او نقش مهمی در سرکوب مبارزان بویژه مبارزان مسلمان و علما داشت .
4 ـ اسدالله صنیعی . صنیعی منصب وزارت جنگ را برعهده داشت و در نفوذ دادن بهائیان در ارکان نظامی ایران تلاش می کرد.
5 ـ هوشنگ نهاوندی . نهاوندی در مناصبی مثل ریاست دانشگاه شیراز , ریاست دانشگاه تهران , وزارت و... به بهائیان خدمت کرد.
6 ـ منوچهر شاهقلی . شاهقلی که در سال 1353 منصب وزارت آموزش عالی و سپس به منصب وزارت بهداری انتخاب شد , بهائی دیگری است که به مناصب بالا دست یافت .
7 ـ سپهبد خسروانی که توسط همسرش (ملیحه نعیمی بهائی و جاسوس شناخته شده انگلیس ) به فرقه بهائی گروید ،از چهره هایی است که در مناصب حساس (معاونت نخست وزیر و سرپرست سازمان تربیت بدنی ) به فساد و تبهکاری پرداخت.
8 ـ سپهبد علی محمد خادمی که آجودان مخصوص شاه بود , در مناصبی مثل ریاست ستاد نیروی هوایی , ریاست هواپیمایی کشوری و... به بهائیان خدمت کرد.
فصل چهارم:حمایت بهائیت واستعمار پیر از یکدیگر
الف)حمایت بهائیت از استعمار
1-حمایت عبدالبها از بریتانیا در جنگ‌ جهانی‌ اول
‌با شروع‌ جنگ‌ جهانگیر و پیوستن‌ عثمانی‌ به‌ آلمان‌ در جنگ‌ با متفقین‌ (انگلیس، فرانسه‌ و امریکا)، روابط‌ پیشوای‌ بهائیان‌ با غرب‌ صلیبی‌ شدیدتر و نتیجتاً‌ حساسیت‌ و مخالفت‌ دولت‌ عثمانی‌ با وی‌ افزونتر گردید. این‌ حساسیت‌ و مخالفت‌ به‌ جایی‌ رسید که‌ جمال‌ پاشا، فرمانده‌ کل‌ قوای عثمانی در جنگ‌ با ارتش‌ انگلیس‌ در ناحیه شامات‌ و فلسطین‌ در اواخر جنگ‌ جهانی‌ اول، تصمیم‌ به‌ قتل‌ عباس‌ افندی‌ گرفت‌ و تهدید کرد: اگر بزودی‌ مصر را فتح‌ کند در مراجعتش، عباس‌ افندی‌ را به‌ صلابه‌ خواهد کشید! شوقی‌ نیز از سوء ظن‌ شدید فرمانده‌ کل‌ قوای‌ ترک، جمال‌ پاشا، نسبت‌ به‌ امر الهی‌ و مخالفت‌ بی‌منتهی وی‌ با آن‌ سخن‌ گفته‌ و می‌افزاید: وی‌ صریحاً‌ اظهار داشت‌ که‌ چون‌ از دفع‌ دشمنان‌ خارج، انگلستان‌ فراغت‌ یابد به‌ تصفیه امور داخل‌ اقدام‌ و در اولین‌ قدم‌ حضرت‌ عبدالبها را در برابر چشم‌ مردم‌مصلوب و مرقد بها را منهدم‌ و با خاک‌ یکسان‌ خواهد نمود .
‌براستی‌ دلیل‌ این‌ همه‌ خشم‌ فرمانده‌ ارتش‌ عثمانی‌ در جنگ‌ با انگلیس‌ نسبت‌ به‌ عباس‌ افندی و تصمیم‌ وی‌ به‌ اعدام‌ پیشوای‌ بهائیت‌ و تخریب‌ قبر بها، چه‌ بود؟ منابع‌ غیر بهائی، علت‌ این‌ خشم‌ را حمایت‌ مؤ‌ثر افندی‌ از انگلیس‌ در آن‌ هنگامه‌ دانسته‌ و بعضاً‌ از واژه‌هایی‌ چون‌ جاسوسی و نظیر آن‌ بهره‌ می‌جویند. به‌ قول‌ اسماعیل‌ رائین: خشم‌ شدید جمال‌ پاشا از عباس‌ افندی، از همکاری‌ محرمانه‌ و علنی‌ بهائیان‌ با قوای‌ انگلیس ناشی‌ می‌شد که‌ در صدد تصرف‌ فلسطین‌ و حمایت‌ از یهودیان‌ بود و عباس‌ افندی‌ گندم‌ در اختیار ارتش‌ نیازمند بریتانیا گذارد.
‌اقدام‌ عباس‌ افندی‌ به‌ تأمین‌ آذوقه‌ برای‌ ارتش‌ اشغالگر بریتانیا در قدس، موضوعی‌ مسلم‌ بوده‌ و منابع‌ وابسته‌ به‌ بهائیت‌ بدان‌ تصریح‌ دارند. ‌کمک‌ عباس‌ افندی‌ به‌ نیروهای‌ اشغالگر، تنها در تأمین‌ آذوقه آنها خلاصه‌ نمی‌شد، بلکه‌ آن‌ گونه‌ که‌ افسران‌ انگلیسی‌ مستقر در حیفا به‌ لندن‌ نوشته‌اند، آنان‌ از نفوذ و نیز نظریات پیشوای‌ بهائیت‌ نیز برای‌ پیشبرد مقصود خود بهره بسیار برده‌اند .
‌بهترین‌ راه‌ برای‌ درک‌ علت‌ خشم‌ حکومت‌ عثمانی‌ به‌ عباس‌ افندی، مطالعه رفتار عجیب‌ انگلیسی‌ها با پیشوای‌ بهائیت‌ در همان‌ مقطع‌ بحرانی‌ است؛ رفتاری‌ که‌ سرفصلهای‌ آن‌ چنین‌ بود: حفاظت‌ شدید از جان‌ عباس‌ افندی‌ و خانواده‌ و یاران‌ وی‌ از دستبرد قوای‌ عثمانی، احترام‌ شایان‌ و مساعدت‌های‌ مستمر حکام‌ بریتانیا در قدس‌ به‌ او و اطرافیانش‌ پس‌ از استقرار سلطه لندن‌ بر قدس، خصوصاً‌ اعطای‌ لقب‌ سِر و نشان‌ شوالیه‌ توسط‌ ژنرال‌ آلل نبی‌ (به‌ نمایندگی‌ از دربار لندن) به‌ عباس‌ افندی و شرکت‌ در تشییع‌ جنازه وی‌ پس‌ از مرگ‌ و حمایت‌ کامل‌ از نوه‌ و جانشین‌ جوانش: شوقی‌ افندی، درجای او نشست.
2-حمایت عباس افندی وتغییر قبله از روس به لندن
‌عباس‌ افندی‌ در سالهای‌ 1913 ــ 1911 سفری‌ به‌ اروپا و امریکا کرد و طی‌ سخنرانی‌های‌ متعددی‌ که‌ در مجامع‌ گوناگون‌ (عمدتاً‌ ماسونی) آن‌ دیار ایراد نمود، صراحتاً‌ از انگلیس‌ (و امریکا) جانبداری‌ کرد. برای‌ نمونه، در یکی‌ از سخنرانی‌های‌ خود (در منزل‌ میسیس‌ کراپر، سال‌ 1911) مدعی‌ شد که: اهالی‌ ایران‌ بسیار مسرورند از این‌که من‌ آمدم‌ اینجا. این‌ آمدن‌ من‌ اینجا سبب‌ الفت‌ بین‌ ایران‌ و انگلیس‌ است. ارتباط‌ تام‌ [بین‌ دو کشور] حاصل‌می‌ شود و نتیجه‌ به‌ درجه‌ای‌ می‌رسد که‌ بزودی‌ از افراد ایران، جان‌ خود را برای‌ انگلیس‌ فدا می‌کنند و همین‌ طور انگلیس‌ خود را برای‌ ایران‌ فدا نماید» !
‌یکی‌ از پژوهشگران‌ پراطلاع‌ معاصر، سفر سالهای‌ 1913 ــ 1911 عباس‌ افندی‌ به‌ اروپا و امریکا را که‌ با تبلیغات‌ فراوان‌ از سوی‌ متنفذین‌ محافل‌ سیاسی‌ و مطبوعاتی‌ دنیای‌ غرب‌ همراه‌ بود، نشانی... آشکار از... پیوند عمیق‌ میان‌ سران‌ فرقه‌ بهائی‌ و کانون‌های‌ مقتدری‌ در اروپا و امریکا می‌داند. به‌ نوشته وی: «سفر سالهای‌ 1913 ــ 1911 عباس‌ افندی‌ به‌ اروپا و امریکا سفری‌ کاملاً‌ برنامه‌ریزی‌ شده‌ بود. بررسی‌ جریان‌ این‌ سفر و مجامعی‌ که‌ عباس‌ افندی‌ در آن‌ حضور یافت، نشان‌ می‌دهد که‌ کانون‌های‌ مقتدری‌ در پشت‌ این‌ ماجرا حضور داشتند و می‌کوشیدند تا این‌ پیغمبر نوظهور شرقی‌ را به‌ عنوان‌ نماد پیدایش‌ مذهب‌ جدید انسانی آرمان‌ ماسونی ــ تئوسوفیستی، معرفی‌ کنند. این‌ بررسی‌ ثابت‌ می‌کند که‌ کارگردان‌ اصلی‌ این‌ نمایش‌ انجمن‌ جهانی‌ تئوسوفی، یکی‌ از محافل‌ عالی‌ ماسونی‌ غرب، بود... در این‌ سفر، تبلیغات‌ وسیعی‌ درباره‌ عباس‌ افندی، به‌ عنوان‌ یکی‌ از رهبران‌ تئوسوفیسم، صورت‌ گرفت؛ این‌ تبلیغات‌ به‌ حدی‌ بود که‌ ملکه رومانی‌ و دخترش‌ ژولیا وی‌ را به‌ عنوان‌ رهبر تئوسوفیسم می‌شناختند و به‌ این‌ عنوان‌ با او مکاتبه‌ داشتند. عباس‌ افندی‌ در این‌ سفر با برخی‌ رجال‌ سیاسی‌ و فرهنگی‌ ایران ــ چون‌ جلال‌الدوله‌ پسر ظل‌السلطان، دوستمحمدخان‌ معیرالممالک‌ داماد ناصرالدین‌ شاه، سیدحسن‌ تقی‌زاده، میرزامحمدخان‌ قزوینی، علیقلی‌ خان‌ سرداراسعد بختیاری‌ و غیره ــ ملاقات‌ کرد. این‌ ماجرا، که‌ حمایت‌ کانون‌های‌ عالی‌ قدرت‌ جهان‌ معاصر را از بهائیگری‌ نشان‌ می‌داد، بر محافل‌ سیاسی‌ عثمانی‌ و مصر نیز تأثیر نهاد و عباس‌ افندی‌ پس‌ از بازگشت‌ از این‌ سفر، وزن‌ و اهمیتی‌ تازه‌ یافت .
‌عباس‌ افندی‌ در محرم‌ 1332ق‌ (دسامبر 1913) به‌ مقر خود در عکا بازگشت، اما روشن‌ است‌ که‌ وی، دیگر آن‌ عنصر منزوی‌ پیشین‌ نبود و شواهد تاریخی‌ نشان‌ می‌دهد که‌ رجال‌ وقت‌ دولت‌ عثمانی‌ نیز (که‌ در خط‌ ارتباط‌ با «آلمان» و تضاد با انگلیس گام‌ می‌زدند) همین‌ تصور را داشتند و به‌ همین‌ دلیل‌ نیز فضا را بر او و یارانش‌ در فلسطین، تنگ‌ ساختند. به‌ قول‌ سر دنیس‌ رایت، دیپلمات‌ و مورخ‌ پراطلاع‌ انگلیسی: پس‌ از بازگشت‌ به‌ عکا که‌ هنوز زیر سلطه عثمانی‌ها قرار داشت‌ شرایط‌ زندگی‌ برای‌ عبدالبها و پیروانش‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ آسان‌ نبود . حوادث بعدی نشان داد که پیشوای بهائیت، لندن (و امریکا) را به عنوان قبله جدید برگزیده است.
ب)حمایت استعمار از بهائیت
1-حمایت های بیگانه گان از این فرقه
   حمایت روسیه:
 سفارت روسیه از اول فتنه بابیه و پیدا شدن فرقه بابیه و بهائیه از رهبران این فرقه حمایت می کرد. به عنوان مثال دالگورکی سفیر روسیه در تهران برای نجات بهاء الله از زندان، پا درمیانی کرد و فرستاده خود را با وی همراه نمود تا به سلامت از ایران خارج شود.زمانی که بهاءالله در عهد ناصری به سفارت روس پناهنده شد؛ سفیر و حتّی دولت روسیه تزاری از وی حمایت کردند. وی، مدّتی در مقرّ تابستانی سفارت روس در زرگنده شمیران به سر برد و بنابر منابع بهائی، به رغم اصرار سفیر روس بر ادامه اقامت وی در آنجا و امتناع از تسلیم او به نمایندگان شاه، سرانجام سفیر از وی خواست که به خانه صدر اعظم برود و ضمناً از مشارالیه [میرزا آقا خان نوری، صدراعظم] به طور صریح و رسمی خواستار گردید امانتی را که دولت روس به وی می‌سپارد در حفظ و حراست او بکوشد و اگر آسیبی به بهاءالله برسد و حادثه‌ای رخ دهد، شخص صدراعظم مسئول سفارت روس خواهد بود. 
   حمایت دولت انگلستان:
بعد از انتقال رهبری بابیت و بهائیت به عراق و سپس فلسطین، رهبران این فرقه خود را به تبعیت استعمار انگلیس در آوردند. در اواخر جنگ جهانی اول، وزیر امور خارجه انگلیس در نوامبر 1917، اعلامیه خود را مبنی بر تشکیل وطن ملّی یهود در فلسطین صادر کرد و در همین ایام، جمال پاشا فرمانده کل دولت عثمانی تصمیم بر قتل عبدالبها و انهدام مرکز بهائیت در عکا و حیفا را به خاطر حمایت عبدالبها با دادن آذوقه به ارتش انگلیس، می گیرد. وزیر خارجه انگلیس با واکنش تند و جدی به سالار سپاه انگلیس دستور می دهد تا با جمیع قوا در حفظ و صیانت حضرت عبدالبها بکوشد و در اثر همین حمایت عبدالبها از انگلیس، فلسطین به دست سپاه انگلستان افتاد و زمینه بوجود آمدن رژیم صهیونیزم به وجود آمد , به طوری که پس از پایان جنگ جهانی اول به پاس خدماتی که عبدالبهاء برای استعمار انگلیس انجام داده بود طی مراسمی لقب سِر(Sir) و بزرگترین نشان خدمتگزاری، نایت هود را دریافت کرد.
   حمایت آمریکا:
 در اثر حمایت های آمریکا، بهائیگری به ستون پنجم و یکی از ابزارهای استکباری آمریکا بعد از جنگ جهانی اول مبدّل شد.از نظر بهائیان، به اصطلاح مهد امرالله (بهائیت) ایران است ولی مهد نظم اداری امرالله و در واقع مرکز سازماندهی تشکیلاتی بهائیت، در آمریکا قرار دارد. دومین مشرق الاذکار بهائیان در جهان نیز، در شهر شیکاگوی آمریکا بنا شده که عباس افندی در سفر به آن دیار، سنگ بنای آن را گذاشته است. بر اساس آمار منتشره توسط سایت رسمی محفل ملی بهائیان آمریکا: تعداد کل بهائیان آمریکا رقمی در حدود 155 هزار نفر است که شامل ایرانی‌های بهائی در آمریکا هم می‌شود. همین گونه منابع، تعداد کل بهائیان دنیا را رقمی در حدود شش میلیون نفر اعلام می‌کنند و این بدان معنا است که بهائیان آمریکا در حدود 5 / 2 درصد کل بهائیان جهان را تشکیل می‌دهند. با توجه به این امر، جای این پرسش وجود دارد که: چرا در حالی که تنها 5 / 2 درصد بهائیان، مقیم آمریکا هستند، 70 تا 80 درصد کرسی‌های نه نفره بیت‌العدل اعظم در قبضه آمریکایی‌ها قرار دارد، آن هم آمریکایی‌هایی که نه بهائی‌زاده بوده و نه سابقه درخشانی در بهائیت داشته‌اند؟! 
   حمایت پادشاهی عثمانی:
ترکیه عثمانی در رشد بهائیت نقش موثری داشت و از طرفی یهودیان هم در دولت عثمانی ناظران و مشاورانی در سه وزارت (نافعه، تجارت و زراعت، پست و تلگراف) داشتند که بسا یارافندی صهیونیست یهودی تبار، ناظر وزارت نافعه، دست یهود را در تملک غاصبانه بسیاری از اراضی قدس شریف بازگذاشت و پرنس سعید حلیم پاشا نخست وزیر ترکیه عثمانی در 1913م هماهنگی و همبستگی کامل با صهیونیست ها داشت.  برای قدردانی از حمایت های عثمانی از بهائیت، عبدالبهاء لوحی برای او نازل کرده و از او تشکر نمود.
   حمایت دولت غاصب اسرائیل:
 بهائیت از اول پیدایش خود با یهود همکاری داشت، به طوری که دکتر احمد شلبی عقاید این فرقه را در کتاب مقارنة الادیان الیهودیه می آورد که هیئت بین المللی حیفا در نامه ای به محفل روحانی ملی بهائیان ایران در اول ژوئیه 1952 رابطه شوقی افندی رابا حکومت اسرائیل اعلام داشت.
تشکیل رژیم اشغالگر قدس به سال 1948 در زمان حیات شوقی افندی اتفاق افتاد. قبل از آن در سال 1947، سازمان ملل کمیته‏ای برای رسیدگی به مسأله‏ی فلسطین تشکیل داد. شوقی در 14 جولای 1947، طی نامه‏ای به رئیس این کمیته، بر مطالب جالب توجهی از علائق مشترک بهائیت و صهیونیسم به فلسطین تأکید ورزید و ضمن مقایسه‏ی منافع بهائیت با مسلمانان و مسیحیان و یهودی‏ها در فلسطین نتیجه گرفت که «تنها یهودیان هستند که علاقه‏ی آن‏ها نسبت به فلسطین تا اندازه‏ای قابل قیاس با علاقه‏ی بهائیان به این کشور است؛ زیرا که در اورشلیم، بقایای معبد مقدسشان قرار داشته و در تاریخ قدیم، آن شهر مرکز مؤسسات مذهبی و سیاسی آنان بوده است... 
2-حمایت لندن‌ از پیشوا
‌زمانی‌ که‌ سرویس‌های‌ اطلاعاتی‌ انگلیس‌ (و به‌ قول‌ شوقی: دایره اطلاعات‌ انگلستان) از تصمیم‌ خطرناک‌ جمال‌ پاشا نسبت‌ به‌ پیشوای‌ بهائیت‌ خبر دادند، دولت‌ بریتانیا با فوریت‌ برای‌ نجات‌ جان‌ وی‌ و نزدیکانش‌ دست‌ به کار شد.‌آللنبی‌ هنگام‌ فتح‌ حیفا (اوت‌ 1918) فرمان‌ مخصوصی‌ از امپراتور انگلیس‌ دریافت‌ نمود که‌ دستور می‌داد همراه‌ با نشانی‌ از عضویت‌ امپراتوری‌ برای‌ عباس‌ افندی، به‌ دیدار وی‌ رود. پیرو این‌ امر، آللنبی‌ شخصاً‌ به‌ زیارت‌ مقام‌ اعلی‌ [مرقد باب‌ در کوه‌ کرمل] در حضور حضرت‌ عبدالبها مشرف‌ شد و به‌ حکام‌ عسکریین‌ [امرای‌ لشکر] سفارش‌ نمود که‌ مقامات‌ مقدسه بهائیان‌ باید در تحت‌ محافظت‌ و حراست‌ حکومت‌ [انگلیس] باشد و ابداً‌ کسی‌ تعدی‌ نکند» . به‌ تعبیر شوقی: زمانی‌ که‌ سپاه‌ انگلیز، غالب‌ و منصور گشت‌ و...دولت‌ قاهره بریتانیا در فلسطین‌ عَلَم‌ برافراخت... سالار انگلیز بر حسب‌ تعلیمات‌ و سفارشات اکیده وزیر خارجه انگلیس‌ به‌ شرف دیدار با عباس‌ افندی‌ فائز گشت‌ و در حضور وی‌ به‌ زیارت‌ مرقد باب‌ نائل‌ شد.
‌نشریه آهنگ‌ بدیع، ارگان‌ بهائیان، با اشاره‌ به‌ استقرار حکومت‌ اشغالگر انگلیس‌ بر قدس، از برقراری‌ دوائر جدید (اداره مالیه‌ و شهرداری) و اقدامات‌ عمرانی‌ توسط‌ حکومت‌ جدید، از جمله‌ زیباسازی‌ شهر حیفا (مقر‌ عباس‌ افندی) و توسعه راههای‌ آن، سخن‌ گفته‌ و می‌افزاید: از جهت‌ مالیات‌ نیز حکومت بریتانیا مقامات‌ مقدسه بهائیت‌ را به‌ رسمیت‌ شناخت‌و از مالیات‌ معاف‌ داشت . از جهت‌ تنظیم‌ و زیباسازی‌ شهر نیز مقام‌ اعلی یعنی‌ مرقد باب‌ مرکز عظیمی برای‌ خیابان‌کشیهای‌ آینده‌ قرار گرفت. همچنین، از آنجا که‌ ساختمان‌ها و خیابان‌های‌ شهرهای‌ فلسطین‌ بر منوال‌ قدیم‌ بود ، حکومت‌ انگلیسی‌ کارشناس‌ مشهوری‌ از اسکاتلند را که‌ پاتریک‌ گیدیس‌ نام‌ داشت، طلبید و کار تنظیم‌ نقشه شهرها، بویژه‌ بیت‌ المقدس‌ و حیفا را سامان‌ دهد و او که‌ قبلاً‌ در خلال‌ سفر عباس‌ افندی‌ در شهر ادنبورگ‌ با پیشوای‌ بهائیت‌ دیدار کرده‌ بود زمانی‌ که‌ در سلک‌ حکومت‌ فلسطین‌ در آمد، چند دفعه‌ به‌ حضور مبارک‌ مشرف‌ شد و خطه‌ و تصمیمات‌ خویش‌ را به‌ حضور مبارک‌ معروض‌ داشت.
3-خوش خدمتی به امپراطوری انگلستان ودریافت اعطای نشان
‌پس‌ از تحکیم‌ پایه‌های‌ قیمومت‌ انگلیس‌ بر قدس، دولتمردان‌ انگلیسی‌ حاضر در فلسطین، در نامه‌ به‌ لندن، پیشنهاد کردند بابت‌ «خدمات‌ صادقانه‌ و مستمر» عباس‌ افندی‌ به‌ آرمان‌ بریتانیا و استفاده افسران‌ بریتانیایی‌ مستقر در حیفا از نفوذ و نظریات‌ ارزشمند پیشوای‌ بهائیت، نشان‌ و لقب‌ عالی‌ امپراتوری‌ به‌ وی‌ اعطا گردد. این‌ پیشنهاد تصویب‌ شد و ژنرال‌ آللنبی‌ (فرمانده‌ کل‌ قوای‌ بریتانیا) همراه‌ دستیارش‌ ماژور تئودور پول، در آوریل‌ 1920 رسماً‌ مراسمی‌ برپا کرد و به‌ نمایندگی‌ از دربار لندن، به‌ پیشوای‌ بهائیان، لقب‌سر (Sir) و نشان‌ شوالیه امپراتوری داد.
‌سر دنیس‌ رایت، دیپلمات‌ و مورخ‌ پراطلاع‌ انگلیسی، در شرح‌ ماجرا می‌نویسد: در اوایل‌ سال‌ 1918 / 1336 با تصرف‌ بندر حیفا توسط‌ نیروهای‌ انگلیسی و بعد سپرده‌ شدن‌ قیمومت‌ فلسطین‌ به‌ دست‌ انگلستان‌ توسط‌ جامعه ملل‌ در پایان‌ جنگ‌ جهانی‌ اول، بهائی‌ها نفس‌ راحتی‌ کشیدند. عبدالبها در اندک‌ زمانی‌ به‌ خاطر نحوه رهبری‌ خود و رفتار پیروانش‌ احترام‌ مقامات‌ بریتانیایی‌ مسؤول‌ اداره فلسطین‌ را به‌ خود جلب‌ کرد و در ژوئیه 1919 / شوال‌ 1337 مقامات‌ اخیر به‌ لندن‌ توصیه‌ کردند که‌ نشان‌ جدید امپراتوری‌ بریتانیا و لقب‌ آن‌ به‌ وی‌ اعطا گردد.
‌رایت‌ می‌افزاید: اگرچه‌ عبدالبها هیچ‌ وقت‌ خودش‌ از لقب‌ سر استفاده‌ نکرد ولی‌ انگلیسی‌ها او را رسماً‌ سِر عباس‌ عبدالبها شوالیه نشان‌ امپراتوری‌ بریتانیا می‌خواندند و از او به‌ عنوان‌ اولین‌ و تنها بهائی‌ ایرانی‌ که‌ به‌ چنین‌ افتخاری‌ دست‌ یافته‌ است‌ یاد می‌کنند .
‌به‌ گزارش‌ حسن‌ نیکو (مبلغ‌ بهائی‌ معاصر عباس‌ افندی، که‌ به‌ اسلام‌ گروید) اعطای نشان‌ و لقب‌ به‌ عباس‌ افندی، خوشحالی‌ و سرور بسیار خاندان‌ وی‌ را درپی‌ داشت: در حیفا خانواده میرزا چنان‌ جشن‌ گرفتند و شادی‌ و مسرت‌ کردند که: الحمد لله‌ معروف‌ دولت‌ انگلیس‌ شدیم ! عباس‌ افندی‌ از سلطه انگلیسی‌ها بر قدس‌ به‌ گرمی‌ استقبال‌ کرد و طی‌ نوشته‌ای، سلطه غاصبانه انگلیس‌ بر قبله اول‌ مسلمین‌ را برپا شدن‌ خیمه‌های‌ عدالت شمرده، خداوند را بر این‌ نعمت‌ بزرگ! سپاس‌ گفت‌ و تأییدات‌ جرج‌ پنجم، پادشاه‌ انگلیس، را مسئلت‌ کرده‌ و خواستار جاودانگی‌ سایه گسترده این‌ امپراتور دادگستر! بر آن‌ سرزمین‌ گردید!
منابع‌ بهائی‌ (نظیر شوقی) می‌کوشند این‌ امر را پاداش‌ انگلیسی‌ها به‌ عباس‌ افندی‌ بابت‌ خدمات‌ گرانبها ی‌ وی‌ به‌ ساکنان‌ فلسطین‌ و تخفیف‌ مصائب‌ و آلام‌ مردم‌ آن‌ سرزمین» قلمداد کنند و خانم‌ بلانفلید می‌نویسد: «حکومت‌ انگلیس‌ بر حسب‌ رویه معمولش‌ که‌ از اعمال‌ قهرمانان‌ قدردانی‌ می‌کند، به‌ عبدالبها یک‌ مدال‌ قهرمانی‌ نایت‌ هود داد که‌ نامبرده‌ این‌ افتخار را به‌ عنوان‌ یک‌ تشریفات‌ احترامی‌ از طرف‌ یک‌ پادشاه‌ عادل‌ قبول‌ نمود. اما دیگران، گونه دیگری‌ می‌اندیشند. فی‌المثل، صبحی‌ (کاتب‌ و منشی‌ پیشین‌ عباس‌ افندی) اعطای‌ این‌ نشان‌ را پاداش‌ نکوگویی و ثناخوانی‌ افندی‌ در حق‌ پادشاه‌ انگلیس‌ (ژرژ پنجم) می‌داند  و اسماعیل‌ رائین، آن‌ را پاداش‌ خدمات‌ گرانبهای عباس‌ به‌ دولت‌ انگلیس محسوب‌ می‌دارد. و قرائن‌ نیز همین‌ امر را تأیید می‌کند.
تأثیر خدمت‌ به‌ مردم‌ مظلوم‌ فلسطین در اعطای نشان‌ از سوی‌ دولت‌ استعمارگر بریتانیا به‌ عباس‌ افندی، همان‌ مقدار باورپذیراست‌ که‌ الواح‌ صادره‌ از عباس‌ افندی‌ (پس‌ از اشغال‌ قدس‌ و استقرار سلطه تحمیلی‌ انگلیس‌ بر آن‌ دیار) در تقدیر و تشکر از عدالت امپراتوری‌ و اطلاق‌ عنوان‌ حکومت‌ عادله بر آن!
 بنابراین، حق‌ با کسانی‌ چون‌ مرحوم‌ حسن‌ نیکو (نویسنده‌ و مبلغ‌ پیشین‌ بهائی‌ که‌ از آن‌ مسلک‌ برگشت) است‌ که‌ اعطأ لقب‌ و نشان‌ مزبور از سوی‌ انگلیسی‌ها به‌ عباس‌ افندی‌ را پاداش‌ خدمات‌ وی‌ به‌ آنها و جاسوسی‌ بهائیان‌ (به‌ دستور عباس‌ افندی) در ایران‌ برای‌ انگلیس‌ در هنگامه جنگ‌ جهانگیر میان‌ متفقین‌ و متحدین، می‌شمارد.
‌اعطای‌ لقب‌سِر و نشان‌ نایت‌ هود توسط‌ دربار لندن‌ به‌ عباس‌ افندی‌ (پیشوای‌ بهائیان)، که‌ به‌ پاس‌ خوش‌ خدمتی‌های‌ وی‌ به‌ قشون‌ اشغالگر صورت‌ گرفت‌ از واقعیات‌ مسلم‌ و مشهور تاریخ‌ معاصر است‌ و این‌ امر، همراه‌ با صدور الواح‌ متعدد توسط‌ عباس‌ افندی‌ در ثنای‌ پادشاه‌ انگلیس، دم‌ خروسِ‌ بستگی‌ رهبری‌ بهائیت‌ به‌ انگلستان‌ (از اوایل‌ قرن‌ بیستم‌ به‌ بعد) را کاملاً‌ فاش‌ ساخته‌ و ما را از هرگونه‌ بحث‌ و استدلال‌ در باره بستگی‌ و پیوستگی‌ این‌ فرقه‌ به‌ کانون‌های‌ استکباری‌ بی‌نیاز می‌سازد. ‌به‌ هر روی، اعطای نشان‌ و لقب‌ انگلیسی‌ به‌ عباس‌ افندی، لکه ننگی‌ برای‌ او در تاریخ‌ محسوب‌ می‌شود.
‌کسروی‌ با اشاره‌ به‌ تغییر قبله سیاسی‌ عبدالبها از روسیه‌ به‌ لندن، می‌نویسد: یکی‌ از داستانهایی‌ که‌ دستاویز به‌ دست‌ بدخواهان‌ بهائیگری‌ داده‌ و راستی‌ را داستان‌ ننگ‌ آوری‌ می‌باشد آن‌ است‌ که‌ پس‌ از چیره‌ گردیدن‌ انگلیسیان‌ به‌ فلسطین، عبدالبها درخواست‌ لقب‌ سر(Sir) از آن‌ دولت‌ کرده‌ و چون‌ داده‌اند، روز رسیدن‌ فرمان‌ و نشان‌ در عکا جشنی‌ برپا گردانیده‌ و موزیک‌ نوازیده‌اند و در همان‌ بزم، پیکره‌ای‌ برداشته‌اند. پیدا است‌ که‌ عبدالبها این‌ را شَوَندِ‌ پیشرفت‌ بهائیگری‌ و نیرومندی‌ بهائیان‌ پنداشته‌ و کرده ولی‌ راستی‌ را جز مایه رسوایی‌ نبوده‌ است‌ و جز به‌ ناتوانی‌ بهائیان‌ نتواند افزود .
‌عباس‌ افندی‌ مورد عنایت‌ و حمایت‌ آشکار وینستون‌ چرچیل‌ (وزیر مستعمرات‌ انگلیس، هربرت‌ ساموئل‌ کمیسیر عالی‌ بریتانیا در فلسطین) و رونالد استورز (فرماندار حیفا و توابع) قرار داشت‌ و به‌ گفته یک‌ شاهد عینی: بهائیان‌ آن‌ دیار، مورد توجه‌ و اطمینان‌ کامل‌ مقامهای‌ انگلیسی‌ حکومت‌ فلسطین‌ بودند و اکثر آنها در مقامهای‌ حساس‌ دولتی‌ مانند فرمانداری، ریاست‌ ثبت‌ اسناد و مأ‌موریت‌های‌ خیلی‌ بالایی‌ در این‌ سرزمین‌ دیده‌ می‌شدند .‌عنایت‌ و توجه‌ خاص‌ چرچیل‌ و نیز ساموئل‌ و دیگر عناصر استعماری‌ انگلیس‌ در منطقه عربی، زمانی‌ کاملاً‌ خود را نشان‌ داد که‌ عباس‌ افندی‌ درگذشت. شوقی‌ (نوه‌ و جانشین‌ عباس‌ افندی، که‌ خود نیز از این‌ عنایات، سهمی‌ وافر داشت) می‌نویسد:
وزیر مستعمرات‌ حکومت‌ اعلی‌حضرت‌ پادشاه‌ انگلستان، مستر وینستون‌ چرچیل، به‌ مجرد انتشار این‌ خبر، پیامی‌ تلگرافی‌ به‌ کمیسر عالی‌ انگلیس‌ در فلسطین‌ سر هربرت‌ ساموئل‌ صادر و از وی‌ تقاضا کرد مراتب‌ همدردی‌ و تسلیت‌ حکومت‌ اعلی‌حضرت‌ پادشاه‌ انگلستان‌ را به‌ جامعه بهائی‌ ابلاغ‌ نماید. کمیسر عالی‌ انگلیس‌ در مصر وایکونت‌ النبی‌ نیز مراتب‌ تعزیت‌ و تسلیت‌ خویش‌ را به‌ وسیله آللنبی‌ بدین‌مضمون‌ اعلام‌ نمود: به‌ بازماندگان‌ فقید سر عبدالبها عباس‌ افندی‌ و جامعه بهائی، تسلیت‌ صمیمانه مرا به‌ مناسبت‌ فقدان‌ قائد جلیل‌القدرشان‌ ابلاغ‌ نمایید. 
‌مجله جمعیت‌ آسیایی‌ پادشاهی‌ بریتانیای‌ کبیر و ایرلند، در شماره ژانویه 1922 با اشاره‌ به‌ مرگ‌ عباس‌ افندی، مدعی‌ شد: مرگ‌ عبدالبها، ایران‌ را از برازنده‌ترین‌ ابناء خویش و شرق‌ را از شخصیت‌ ممتاز و فوق‌العاده‌ای‌ محروم‌ نمود که‌ نه‌ فقط‌ در شرق، بلکه‌ در مغرب‌ زمین‌ نیز دارای‌ نفوذ عظیم‌ بوده‌ و به‌ احتمال‌ قوی‌ اثراتی‌ شدیدتر از هر متفکر آسیایی‌ در اوقات‌ اخیر داشته‌ است! البته‌ با ملاحظه نفوذ حقاً‌ ناچیز بهائیت‌ در ایران‌ در حال‌ حاضر (که‌ با وجود گذشت‌ حدود 90 سال‌ از مرگ‌ عباس‌ افندی، حکم‌ آیینی‌ قاچاق در این‌ کشور را دارد) می‌توان‌ صحت‌ ادعای‌ مجله فوق‌ مبنی‌ بر نفوذ عظیم ! این‌ مسلک‌ در ایران‌ 90 سال‌ پیش‌ (هنگام‌ مرگ‌ عباس‌ افندی) را محک‌ زد و از همین‌ راه، به‌ میزان‌ صحت‌ ادعای‌ دیگر مجله‌ مبنی‌ بر نفوذ عظیم‌ بهائیت‌ در شرق‌ و غرب‌ جهان! پی‌ برد.
خاتمه:نتیجه گیری:
نوشته هاى سید على محمد باب ، میرزا حسینعلى بهاء الله و عبد البهاء، تا حدى نیز شوقى افندى ربانى ، از نظر بهائیان مقدس است ، اما کتب باب عموما در دسترس بهائیان قرار نمى گیرد، و دو کتاب اقدس و ایقان میرزا حسینعلى نورى در نزد آنان از اهمیت خاصى برخوردار است . تقویم شمسى بهائى از نوروز آغاز گشته به نوزده ماه ، در هر ماه به نوزده روز تقسیم مى شود و چهار روز (در سالهاى کبیسه پنج روز) باقیمانده ایام شکرگزارى و جشن تعیین شده است . بهائیان موظف به نماز روزانه و روزه به مدت نوزده روز در آخرین ماه سال و زیارت یکى از اماکن مقدسه ایشان ، شامل منزل سید على محمد باب در شیراز و منزل میرزا حسینعلى نورى در بغدادند.
بهائیان همچنین به حضور در ضیافات موظف اند که هر نوزده روز یک بار تشکیل مى گردد. در آیین بهایى نوشیدن مشروبات الکلى و مواد مضر به سلامت منع شده و رضایت والدین عروس و داماد در ازدواج ضرورى شمرده شده است .
آیین بهایى از ابتداى پیدایش، در میان مسلمانان به عنوان یک انحراف اعتقادى (فرقه ضاله ) شناخته شد. ادعاى بابیت و سپس قائمیت و مهدویت توسط سید على محمد باب با توجه به احادیث قطعى پذیرفته نبود. ویژگیهاى مهدى? در احادیث اسلامى به گونه اى تبیین شده که راه هر گونه ادعاى بیجا را بسته است . در احادیث، ادعاى بابیت امام غایت به شدت محکوم شده است . ادعاى دین جدید توسط باب و بهاء الله با اعتقاد به خاتمیت پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله که توسط همه مسلمانان پذیرفته شده است ، سازگار نبود. از این رو على رغم تبلیغات گسترده ، بهائیان در میان مسلمانان و شیعیان جایگاهى نیافتند.
تاریخ پر حادثه رهبران بهائى ، نادرست درآمدن پیشگویى هاى آنان و منازعات دور از ادب از یکسو و حمایتهاى دولتهاى استعمارى در مواضع مختلف از سران بهایى و بویژه همرهى آنان با دولت اسرائیل از سوى دیگر، زمینه فعالیت در کشورهاى اسلامى ، خصوصا ایران را از بهائیان گرفت . مؤ لفان بسیارى در نقد این آیین کتاب نوشتند. علماى حوزه هاى علمیه شیعه و دانشگاه الازهر و مفتیان بلاد اسلامى جدا بودن این فرقه از امت اسلامى را اعلام داشتند و آنان را مخالفان ضروریات اسلام معرفى کردند. بازگشت برخى مقامات و مبلغان بهائى از این آیین و افشاى مسائل درونى این فرقه ، نیز عامل مهم فاصله گرفتن مسمانان از این آیین بوده است.
برخی ازکتاب‏های بهائی‏ها عبارتند:
1- الاتقان ؛ 2- اشراقات والبشارات والطرزات ؛ 3- مجموعه الواح مبارکه، که وصایای بهاء به پسران خود می‏باشد ؛ 4- کتاب شیخ ؛ 5- الدرر البهیة ؛ 6- الحج البهیة ؛ 7- الفرائد ؛ 8- فصل الخطاب.
این کتابها را به بهاء نسبت داده‏اند ولی در حقیقت او ننوشته است بلکه پیروان بهاء اینها را نوشته و به او نسبت داده‏اند .در کتاب شخصیت و اندیشه‏های کاشف‏الغطاء نیز از سه کتاب دیگر اسم آورده است. 1- هفت وادی، 2- هیکل، 3- اقدس.
منابع
1- باب و بهاء چه می گویند. طغیانی، محمد حسین
2- تاریخ جامع بهائیت ؛بهرام افراسیابی؛ تهران
3- بابی گری و بهائی گری؛اشتهاردی؛ قم 1379ش؛ ص 62-65
4-فصلنامه مطالعات تاریخ معاصر شماره 27
5- خاطرات‌ صبحی‌ درباره بابیگری‌ ، مرکز انتشارات‌ دارالتبلیغ‌ اسلامی، قم‌ 1354
6- جامعه ایران‌ در دوران‌ رضاشاه، احسان‌ طبری، ص‌ 117 23
7-جستارهایی‌ از تاریخ‌ بهائیگری‌ در ایران... ،عبدا... شهبازی
8- ظهور و سقوط‌ سلطنت‌ پهلوی.
9-سایت رسمی بهائیان.www.bahai.com
10-قرن‌ بدیع، شوقی‌ افندی
11-سایت منتظران

 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :