wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 14 » مقالات
بازدید: 3694
0/0 (0)
خورشید پنهان درآیینه قرآن
 

نگارنده: محمود اباذری
 
با توجه به این که قران ، متن وحی و معجزه جاویدان الهی ، مورد اتفاق همه فِرَق مسلمان و این که سراسر حق است و باطل در آن راه ندارد، بهترین و مطمئن ترین مرجع شناخت حجت خداوند متعال محسوب می شود .

مقدمه

با بعثت پیامبر إسلام 9و نزول وحی ، راهی به سوی شناختِ وحیانیِ حقایق گشوده شد. خداوند متعال می فرماید :

« همان گونه که در میان شما پیامبرى از خودتان فرستادیم که آیات ما را بر شما مى‏خواند و شما را [از پلیدى جهل و شرک‏] پاک مى‏سازد و کتاب و فرزانگى و آنچه هرگز نمى‏توانستید بدانید، به شما مى‏آموزد[2].»

موضوع آینده بشریت مسأله ای است که از دیر زمان ذهن بشر را به خود مشغول نموده است بویژه این که وضعیت فعلی جهان و ظلمِ فراگیر ، آینده را در هاله ای از إبهام فرو برده است و از سوی کارشناسان نظریه های متفاوت و نا امید کننده ای ارائه می شود اما قران کریم با قاطعیت هر چه تمام از آینده ای سر سبز و درخشان خبر می دهد که صلح و صفا جای ستیزه جوئی ، عدالت جای ظلم و تباهی را می گیرد و از جامعه واحد جهانی گزارش می دهدکه همه زیر لوای توحید و عبودیت خالصانه جمع خواهند شد .

برای شناخت هر چه بهتر این حقیقت ، به بررسی آیاتی که ناظر به این موضوع می باشد می پردازیم اما قبل از آن لازم است مباحثی به عنوان مقدمه مطرح گردد :

بهترین مرجع شناخت حجّتِ خداوند

با توجه به این که قران ، متن وحی و معجزه جاویدان الهی ، مورد اتفاق همه فِرَق مسلمان و این که سراسر حق است و باطل در آن راه ندارد[3] بهترین و مطمئن ترین مرجع شناخت حجت خداوند متعال محسوب می شود .

جامعیت قران

قران مجید خود را ،این گونه معرفی می کند :

« و قرآن را بر تو نازل کردیم که بیان هر امر و هدایت و رحمت و بشارت براى افرادى که [در قبال خدا] تسلیمند می باشد [4]»

« ما هیچ چیز را در این کتاب، فرو گذار نکردیم‏[5]»

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله هم می فرمایند : « اگاه باشید من در میان شما کتاب خداوند را  به جای می گذارم که در آن نور و هدایت و بیان است و خداوند هیچ چیزی را در آن فرو گذار نکرده است[6]»

ظهر و بطن قران

اما این جامعیت در پرتو ظاهر و باطن قران است؛ لذا برای دست یافتن به شناختی عمیق و دقیق از طریق قران باید هر دو عرصه را مدّ نظر داشته باشیم بویژه این که بخش عظیمی از معارف مهدویت در بطن قران مطرح شده است .

فریقین از رسول مکرّم اسلام صلی الله علیه و آله نقل نموده اند که فرمودند :

« ما مِن القرانِ آیةٌ إلاّ و لها ظَهرٌ و بَطنٌ [7]»

« هیچ آیه ای از قران نیست مگر این که ظاهری دارد و باطنی »

علم تفسیر ناظر به ظاهر و علم تأویل ناظر به باطن آن می باشد اما چون این دو اصطلاح دارای معانی متعددی است لازم است توضیحی گذرا در مورد آن داشته باشیم.

تفسیر و تأویل

تفسیرِ آیات قران ، به معنای پرده برداشتن از مقصود و مدلول آیات قران است که از ظاهر الفاظ با بهره گیری از بیش از ده علم فهمیده می شود به عنوان مثال تفسیرآیه « یدُ اللهِ فوقَ أیدیهم » این است که قدرت خداوند فوق همه قدرتهاست .

تأویل از ریشه" أول "به معنای باز گرداندن است و در اصطلاح به معانی متعددی آمده است :

1-   توجیه متشابه

باز گرداندن معنای متشابه به معنایی معقول با استفاده از خود آیات ، روایات و عقل را تأویل آیه می گویند .

این اصطلاح در آیه 7 سوره مبارکه آل عمران آمده است و مربوط به آیات متشابه می باشد در واقع این تأویل به معنای تفسیر صحیح و معنای درست آیات متشابه می باشد.مثل آیه « یدُ اللهِ فوقَ أیدیهم » که معنای ظاهری «ید» مراد نیست بلکه «ید» کنایه از قدرت می باشد .

2-.معنا و مفهوم کلی آیه

به بیان نورانی إمام محمد باقر علیه السلام « اگر این گونه بود که وقتی آیه ای در مورد قومی نازل می شد وقتی آن قوم از دنیا می رفتند آیه هم ( به خاطر منتفی شدن موضوعش)  می مرد در این صورت چیزی از قران باقی نمی ماند ولی قران تا زمانی که آسمانها و زمین باقی است در جریان و حرکت است و در هر زمان مصداقی برای خود دارد[8]» .

به تعبیر دیگر آیات قران تنزیلی دارد و تأویلی ، مصداقی که آیه به خاطر آن نازل شده است را تنزیلِ آیه و سایر مصادیقِ آیه را تا روز قیامت تأویل آن می گویند[9] مثل آیه 5 قصص که تنزیل آن قوم حضرت موسی علیه السلام و تأویل آن سایر مظلومان و مستضعفانی هستند که در طول تاریخ بر ظالمان پیروز شده اند و مصداق کامل آن ظهور إمام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می باشد . از این معنا بطن نیز تعبیر می شود.

3 – تحقق خارجی معنای آیه

وقتی قران از آینده خبر می دهد تحقق خارجیِ آن را تأویل آیه می گویند ذیل بسیاری از آیات مهدویت این تعبیر به چشم می خوردإمام صادق علیه السلام ذیل آیه 33 توبه می فرماید : «به خدا قسم هنوز تأویل آن نیامده است[10] » تأویل در این جا به معنای این است که این پیشگوئی هنوز واقع نشده است .

نکته : گاهی این پیشگوئی در مرحله ظهر و تفسیر آیه است مثل آیه 33 توبه و 55 نور و گاهی در مرحله بطن و تأویلِ آیه است در این صورت دو إصطلاحِ تأویل در مورد یک آیه به کار می رود مثل آیه آخر سوره ملک که پیشگوئی و هشدار نسبت به غیبت إمام زمان عجل الله تعالی فرجه در بطن و تأویل آیه آمده است  در عین حال تحقق این مسأله در سال 260 هجری را تأویل آیه می گویند . (توضیح آن در بخش آیات خواهد آمد)

4-  معنای ثانوی آیه

از ویژگی های بسیار مهم قران مجید این است که علاوه بر معانی که از ظاهر الفاظ به کمک علم تفسیر فهمیده می شود ، دارای معانی دیگری می باشد که ورای ظاهر الفاظ است و از دید ما پنهان است لذا از آن به بطن[11] قران تعبیر می شود طبق این معنا همه آیات قران دارای بطن بلکه دارای هفت بطن بلکه هفتاد بطن و .... می باشد[12] .

مثل آیه 86 سوره هود ، 62 سوره نمل و آیه آخر سوره ملک که تأویل آن إمام مهدی علیه السلام است .

جهت این ویژگی هم این است که اولاً قران بی نهایت معارف در بر دارد اگر همه آنها در ظهر آیات بیان می شد دارای میلیونها جلد می شد و ثانیاً بسیاری از معارف قران آنقدر عمیق و بلند است که همه ظرفیت پذیرش آن را ندارند به همین جهت است که پیوسته باید کنارِ قران معصومی[13] که همه این علوم نزد اوست وجود داشته باشد تا طبق نیاز و ظرفیت افراد این معارف را در اختیار اهلش قرار دهد .

نتیجه این که وقتی تعبیر تأویل در مورد آیات مهدویت به کار برده می شود باید توجه داشت که کدام یک از معانی آن مراد است .

نقش معصومین علیهم السلام در تبیین قران

با توجه به مباحثی که در بحث إمامت گذشت قران نیاز به تبیین دارد و بعد از پیامبر إسلام صلی الله علیه و آله معصومین علیهم السلام عهده دار این امر مهم هستند لذا اگر برای  اثباتِ ارتباط آیه با مهدویت از روایات استفاده می شود به همین جهت است که تنها راه پی بردن به بطون قران ، بیان معصوم علیه السلام می باشد و با بیان آنان پرده از بطون آیات برداشته می شود و این مهم در مورد برخی از آیات واقع شده است و در تفاسیر در کنار روایات تفسیری روایات تأویلی هم ذکر شده است .

شیوه های معرفی در قران

آیا اگر سراسر قران را گشتیم و نام إمام مهدی را نیافتیم می توانیم بگوییم پس مهدویت در قران مطرح نشده است؟

باید توجه داشت که قران در معرفی حقایق شیوه های گوناگونی دارد همان گونه که إمام صادق علیه السلام می فرماید :

« ( معارف ) کتاب خدا بر چهار چیز است بر عبارت و اشاره و لطائف و حقایق ، عبارت برای عموم مردم ، اشاره برای خواص ، لطائف برای اولیاء و حقایق آن برای انبیاء می باشد[14] .»

از جمله شیوه های معرفی در قران عبارت است از :

الف : تصریح و بیان اسم    مثل : « و ما محمد الاّ رسول ...»    « و اذکر فی الکتاب مریم ...»

ب : تلویح و بیان وصف     مثل : معرفی پیامبر اسلام در ابتدای سوره إسراء  و معرفی إمام علی در آیه 55 سوره مائده .

علت عدم تصریح به نام حضرت در قران

پاسخ:

1- در قران مجید کلیاتِ مهدویت ذکر شده است و به بیان خود قران(نحل 44) بیان جزئیات به عهده حضرت رسول صلی الله علیه و آله و پس از ایشان طبق حدیث ثقلین به عهده ائمه علیهم السلام می باشد. شخصی همین سؤال را از إمام صادق علیه السلام پرسید حضرت فرمودند: (خلاصه روایت) بر رسول خدا حکم نماز نازل شد اما در قران به این مطلب که چه نمازی سه رکعتی یا چهار رکعتی است تصریح  نشد و این رسول الله بود که نماز را تفسیر کرد و همین طور زکات...و حج... در مورد إمامت و ولایت هم همین طور است مصادیق و جزئیات در بیان حضرت رسول آمده است[15] .

2- اگر کسی‌ در برابر کلام‌ حق‌ خاضع‌ نباشد اگر هر دو هم‌ باشد باز به‌ حال‌ او سودی‌ ندارد.

نام‌ و وصف‌ رسول‌ گرامی‌ اسلام‌ صلی الله علیه و آله در کُتُب‌ آسمانی‌ بود اما اهل‌ کتاب‌ با تحقق وعده الهی کفر ورزیدند (بقره آیه 89 و 146 )

فرعون‌ وفرعونیان‌ با دیدن‌ معجزات‌ متعدد یقین‌ داشتند که‌ موسی‌ و هارون‌ بر حقّند اما « از روى ستم و سرکشى آن‏ها را انکار کردند در حالى که دل‏هایشان بدان یقین داشت پس بنگر که عاقبت تبهکاران چگونه بود »[16]

3- برای‌ حفظ‌ قرآن‌ از تحریف

قرآن‌ می‌فرماید :  « به یقین ما خود این قرآن را نازل کرده‏ایم و مسلما خود نیز حافظ آنیم‏[17] » طبق‌ این‌ آیه‌ وآیات‌ دیگر، قرآن‌ از هر گونه‌ تحریف‌ لفظی‌ مصون‌ و محفوظ‌ است‌ اما این‌ امر بدین‌ گونه‌ نیست‌ که‌ فقط‌ از طریق‌ اعجاز صورت‌ گیرد، بلکه‌ در بیان‌ معارف‌ شیوه‌هایی‌ به‌ کار گرفته‌ شده‌ است‌ که‌ تا حد امکان‌ زمینه‌ تحریف‌ را از میان‌ می‌برد. از جمله‌ عدم‌ ذکر نام‌ اهل‌ بیت‌ علیهم السلام در قرآن ،  مرقد مطهر حضرت‌ علی‌ علیه السلام تا حدود یک‌ قرن‌ به‌ خاطر دشمنان‌ بد طینتی‌ که‌ داشت‌ پنهان‌ بود «احقاداً بدریة‌ وحنینیة‌ وخیبریه‌»

حال‌ اگر اسم‌ حضرت‌ در قرآن‌ بود بنی‌امیه‌ و امثال‌ آنها اصل‌ قرآن‌ را نابود می‌کردند در این صورت برای حفظ قران نیاز به إعجاز جهت نابودی آنان بود و در جای خود ثابت شده است که إعجاز خلاف اصل است و فقط برای ضرورت از آن استفاده می شود زیرا تکلیف مردم سنگین تر می شود .

و مهدویت از همان ابتدا دشمنان بد طینتی داشت که در مبارزه با آن به انواع شگردها متوسل می شدند إمام صادق علیه السلام می فرماید خلفای بنی امیه و بنی عباس وقتی فهمیدند زوال و نابودی آنان به دست مهدی أمت است بسیاری از ما أهل بیت را شهید نمودند به طمع این که مهدی را کشته باشند[18] از طرفی وجود نام‌ حضرت‌ مهدی‌ عجل الله تعالی فرجه  نیز در قرآن‌ ممکن‌ بود دستاویز افراد سودجو و فرصت ‌طلب‌ و مدعیان‌ مهدویت‌ قرار بگیرد و ادعا کنند آن‌ «مهدی‌» که‌ در قرآن‌ آمده‌ من‌ هستم‌؟و با ثابت شدن تزویر و دروغ آنان جایگاه قران متزلزل می شد اما ادعای‌ وصف‌ به‌ ویژه‌ وصفی‌ مثل‌ حاکمیت‌ عدالت‌ در سطح‌ جهان‌ برای‌ کسی‌ جز خود حضرت‌ امکان ‌پذیر نیست‌.

4- برای‌ امتحان‌

انسان‌ به‌ این‌ عالم‌ خاکی‌ قدم‌ نهاده‌ است‌ تا در عمل‌ از روی‌ اختیار، عبودیت‌ خود را ثابت‌ کند «  ما راه را به او نشان دادیم، یا سپاسگزار است [مى‏پذیرد] و یا کفران [مى‏کند][19].»  بنا نیست‌ تمام‌ جزئیات‌ بیان‌ شود به‌ گونه‌ای‌ که‌ راه‌ باطل‌ به‌ کلی‌ بسته‌ و نا ممکن‌ گردد چرا که‌ در این‌ صورت‌ امتحان‌ معنی‌ پیدا نمی‌کند لذا قرآن‌ می‌فرماید: « همه را، هم آنان [دنیاجویان‏] و هم اینان [آخرت خواهان‏] را از عطاى پروردگارت مدد مى‏رسانیم و عطاى پروردگارت [بر کسى‏] ممنوع نباشد»[20]  هم‌ اهل‌ حق‌ در پیمودن‌ راه‌ حق‌ و رشد و تعالی‌ یاری‌ می‌شوند و هم‌ راه‌ باطل‌ باز است‌ تا در وقت‌ خودش‌ به‌ حساب‌ اهل‌ باطل‌ رسیدگی‌ شود  « انّ ربَّک‌ لبالمرصاد [21]»

5- قرآن‌ ظاهری‌ دارد و باطنی‌ و بحث‌ مهدویت‌ در هر دو عرصه‌ باید مورد بررسی‌ و جست‌ و جو قرار گیرد و جامعیت‌ قرآن‌ از مجموع‌ این‌ دو به‌ دست‌ می‌آید، نباید توجه‌ ما فقط‌ به‌ ظاهر آیات‌ وصراحت‌ در ذکر مسائل‌ باشد.

شیوه های بررسی آیات مهدویت

الف : به ترتیب چینش سُور قران     (یعنی برای بررسی آیات مهدویت از سوره حمد شروع می  کنیم)

ب : به ترتیب نزول سُوَر قران

ج : موضوعی

شیوه علمی بررسی آیات ، همین شیوه موضوعی است یعنی ابتدا آیاتی که ناظر به وجود حجت خداوند در هر زمان می باشد اثبات می گردد سپس آیات ناظر به غیبت و .....

انواع آیات مهدویت

الف : تفسیری :    « آیاتی که ظهر و تفسیر آن مهدویت است »

 ب : تأویلی   :     « آیاتی که بطنِ آن مربوط به مهدویت است »

 ج : تطبیقی  :      « آیاتی که  مهدویت یکی از مصادیقِ معنی و مفهوم کلّی آن آیه باشد»

 د : تبیینی    :     « آیاتی که موضوع آن ارتباطی با مهدویت ندارد اما برای تبیین مباحث مهدویت و

                         پاسخگوئی به سؤالات و شبهات مهدویت ، کار برد بی نظیری دارد.»

نتیجه

جان کلام این که برای دست یافتن به فهمی صحیح و عمیق از قران لازم است به این نکات و همچنین قواعد فهم درست قران توجه داشت تا دچار مشکل نشویم دغدغه‌ فهم‌ صحیح‌ متون‌ دینی‌ به‌ ویژه‌ قرآن‌، سابقه‌ بسیار طولانی‌ دارد و پیوسته‌ معصومین‌ علیهم السلام  و علمای‌ دین‌ توصیه‌هایی‌ در این‌ زمینه‌ داشته‌اند. بحث‌ تفسیر به‌ رأی‌ و مذمتِ‌ آن‌ بر همین‌ اساس‌ است‌. تفسیر به‌ رأی‌ یعنی‌ فهم‌ و برداشت‌ نادرست‌ از قرآن‌ و عدم‌ توجه‌ به‌ قواعد فهمِ‌ قرآن ،‌ که‌ روایات‌ زیادی‌ در نهی‌ و مذمتِ‌ شدید آن ،‌ وارد شده‌ است[22]‌.

به جهت رعایت اختصار به برخی از آیات مهدویت با سیر موضوعی اشاره می شود .

 

آیات ناظر به وجود حجّت خداوند در هر زمان

صاحب شب قدر

« تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ[23] »

در آن [شب‏] فرشتگان و روح [جبرئیل‏] به اذن پروردگارشان براى [تقدیر] هر امرى نازل شوند.

یکی از شگفتی های آفرینشِ حق تعالی  ، قرار دادن شب قدر از همان ابتدای خلقتِ جهانِ ارضی و تعیین حجّت و نزول امر سال به محضر این حجّت توسط فرشتگان به همراه روح ، این فرشته عظیم الشأن الهی است[24] .

سرّ این حقیقت ، همان مسأله وساطت در فیض است که در بحث فوائد إمام غائب به آن خواهیم پرداخت یعنی خداوند حکیم برای إرائه میزان و مقدار فیضی که مقررشده محضر واسطه فیض إلهی إفاضه شود زمانی را به عنوان «شب قدر» قرار داده تا علاوه بر تفصیل و تقدیر امور در این شب ، إنسان بتواند با إحیاء و راز و نیاز نقشی در مقدار فیض خود و افزایش آن داشته باشد.

در این شب تفسیر امور سال به محضر حجّت زمان نازل می شود و برنامه یک سالِ مربوط به عالم از طرف خداوند متعال به محضر او ارائه می شود[25] انکار این حقیقت و این عقیده که با رحلت رسول مکرّم اسلام شب قدر هم رفت مصداق همان فتنه ای است که در قران مجید به شدّت امت اسلامی را از آن بر حذر داشته است[26]به بیان نورانی إمام سجّاد علیه السلام فتنه ای که دامنگیر اهل خلاف شد همین بود که شب قدر را انکار کردند و به سبب آن به دوران جاهلیت باز گشتند جهت آن هم این بود که اگر می گفتند شب قدر هست باید می پذیرفتند که خداوند در این شب امری دارد ( تنزّل الملائکة ...) و اگر این مسأله را اقرار می کردند طبعاً شبِ قدر صاحب می خواهد(لذا از اساس ، منکر شب قدر شدند[27]).

علاوه بر روایات متعددی که در تبیین این آیه شریفه وارد شده است و بر وجود شب قدر از ابتدای جهان ارضی تا روز قیامت تأکید می نماید و در تفاسیر اهل سنت نیز ذیل آیه ، روایاتی در این رابطه ذکر شده است[28] ، فعل مضارع « تنزّلُ » نیز دلالت بر استمرار این حقیقت دارد در  نتیجه اگر شب قدر هر سال وجود دارد نزول أمر الهی نیز طبق این آیه وجود خواهد داشت .

و اگر کسی بگوید لازم نیست این فرشتگان بر کسی نازل شوند بلکه فرود می آیند و بر می گردند به بیان إمام معصوم علیه السلام آیا نزول چیزی بر هیچ چیز معنا دارد[29] ؟؟ ! !

یعنی اگر بر کسی نازل نشوند در این صورت تعبیر « تنزّل » صحیح نیست بلکه تعابیری مثل        « تردّد» و امثال آن گفته می شد همان گونه که ابتدای این سوره نیز که سخن از نزول قران به میان آمده است آیا معقول است کسی بگوید قران در این شب نازل شد ولی لازم نیست بر کسی نازل شده باشد ؟؟! نزول ،   « منزّل علیه » می خواهد میهمان ، میزبان می خواهد .

نکته مهم دیگر این که هر کسی نمی تواند محل نزول فرشته عظیم الشأنی همانند « روح » باشد به جهت این که سعه وجودی او بسیار قوی تر و بالاتر از سعه وجوی ماست لذا فقط کسی مثل رسول گرامی إسلام صلی الله علیه و آله و کسانی که در رتبه و منزلت او باشند چنین ظرفیت و توانی را دارند و ثانیاً این «تنزل» برای صرف ملاقات یا یک امر جزئی نیست بلکه برای تمامی امور و مسائل است «...مِن کلِ أمر»  .

در عظمت این شب و آن چه که در این شب واقع می شود همین بس که حضرت می فرماید :

« فضیلت کسی که ایمان به « إنّا أنزلنا » و تفسیر آن دارد بر کسی که چنین إیمانی ندارد همانند برتری انسان بر بهائم است[30]»

یعنی کسی که شب قدر و صاحب آن را نشناسد إمام زمان خود را نشناخته است و کسی که إمام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است مرگ عصاره حیات است کسی که مرگش جاهلی باشد یعنی حیاتش جاهلی بوده و بهره ای از اسلام و انسانیت نبرده است .

عظمت إمام زمان علیه السلام آنگاه روشن تر می شود که در تعبیر « مِن کلِّ أمر » دقت کنیم به بیان رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و اله بعد از این تعبیر آیا چیزی باقی می ماند که تحت آن قرار نگیرد ؟[31] فرشتگان در شب قدر برای ارائه برنامه همه امور خدمت حضرت می رسند پس همه امور مادی و معنوی به اذن الله به دست مبارک اوست و واسطه فیض الهی است .

إمام علی علیه السلام فرمودند :

« شب قدر در هر سال هست و امر سال در این شب نازل می شود و برای این امر پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله والیانی وجود دارد ابن عباس پرسید این ها چه کسانی هستند ؟ فرمودند : من و یازده نفر از صلب من[32] .»

نتیجه

هر سال شب قدر دارد شب قدر هر سال امرِ سال نازل می شود هم اکنون این امر بر چه کسی نازل می شود ؟؟ و صاحب شب قدر کیست ؟؟

هادی زمان

«إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هاد[33]ٍ »

[اى پیامبر!] تو فقط هشدار دهنده‏اى و براى هر قومى راهنمایى هست‏

انذار برای‌ به‌ راه‌ آوردن‌ گمراه‌، وهدایت‌ برای‌ پیمودن‌ درست‌ این‌ راه‌ و در پیش‌ بردن‌ صحیح‌ او در این‌ مسیر است‌ تا درجات‌ رشد و تعالی‌ را یکی‌ پس‌ از دیگری‌ به‌ خوبی‌ طی‌ کند.

رسول‌ منذر است‌ و موسس‌ شریعت‌، کسی‌ که‌ گمراهان‌ و بت‌پرستان‌ را به‌ راه‌ آورد اما این‌ کافی‌ نیست‌. باید کسی‌ باشد که‌ حافظ‌ و نگهبان‌ و تداوم‌ بخش‌ راه‌ او باشد و او «هادی‌» یعنی‌ امام‌ معصوم‌ علیه السلام است‌.

گر چه‌ در آیات‌ دیگر به‌ خود حضرت‌ «هادی‌» نیز اطلاق‌ شده‌ است‌ اما در اینجا به‌ قرینه‌ سیاقِ کلام‌ که‌ فرمود تو منذر هستی‌ و برای‌ هر قومی‌ هدایتگری‌ هست‌ می‌فهمیم‌ فراز دوم‌ آیه‌ اشاره‌ دارد به‌ تداوم‌ بخش‌ راه‌ او یعنی‌ امام‌، از طرفی فراز دوم آیه به صورت کلی بیان شده است گر چه مصداق «هادی» قبل از رحلت حضرت خود ایشان است اما پس از آن نیز طبق این آیه نیاز به هادی است .

بیان‌ استدلال‌

الف: هم‌ اکنون‌ بیش‌ از شش‌ میلیارد انسان‌ وجود دارد.

ب: قرآن‌ می‌فرماید: برای‌ هر قومی‌ «هادی‌» وجود دارد.

ج: هادی‌ مردم‌ این‌ زمان‌ کیست‌؟

نکته‌:  واژه‌ «هادی‌» و«یهدون‌» در اصطلاح‌ قرآن‌ معنای‌ لغویش‌ مراد نیست‌ بلکه‌ مراد شخصی‌ است‌ که‌ دارای‌ مقام‌ عصمت‌ باشد و خود، لحظه‌ای‌ در ضلالت‌ وگمراهی‌ نبوده‌ و پیوسته‌ با غیب‌ مرتبط‌ بوده‌ است‌ حضرت‌ عیسی‌ علیه السلام همان‌ لحظاتِ‌ اول‌ تولد می‌گوید: «انی‌ عبد الله»[34]

اگر هیچ‌ روایتی‌ ذیل‌ آیه‌ 7 رعد نداشتیم‌ دلالت‌ آیه‌ بر لزوم‌ وجود حجت‌ خداوند در هر زمان‌ با بیانی‌ که‌ گذشت‌ کافی‌ بود اما خوشبختانه ‌روایاتی‌ در این‌ رابطه‌ وجود دارد که‌ هم‌ شیعه‌ و غیر شیعه‌ هر دو نقل‌ نموده‌اند.

حضرت‌ رسول صلی الله علیه و آله (در رابطه‌ با آیه‌ 7 رعد) دست‌ خودشان‌ را به‌ سینه‌ مبارکشان‌ نهاده‌ و فرمودند: من‌ منذر هستم‌ واشاره‌ به‌ شانه‌ مولی‌ علی‌ علیه السلام نموده‌ و فرمودند: تو هادی‌ هستی‌، به‌ واسطه‌ تو بعد از من‌ هدایت‌ یافتگان‌ هدایت‌ می‌شوند[35]‌ . (در مورد قید «بعدی‌» دقت‌ شود).

حموینی‌ در فرائد السمطین‌ از ابو هریره‌ نقل‌ می‌کند که‌  « انّ المراد بالهادی‌ علیّ کرم‌ الله وجهه‌[36]».

نکته‌: اهل‌سنت‌ در هنگام‌ یاد کردن‌ صحابه‌ می‌گویند: «رضی‌ الله عنه‌» اما بعد از نام‌ مبارک‌ حضرت‌ علی‌ علیه السلام می‌گویند: «کرَّم‌ الله وجهه‌» وقتی‌ علت‌ این‌ تفاوت‌ را سؤال‌ می‌کنیم‌، می‌گویند چون‌ حضرت‌ علی‌ علیه السلام لحظه‌ای‌ بت‌ نپرستید، بر خلاف‌ صحابه‌!

نتیجه سخن این که طبق این آیه شریفه در هر زمان لازم است یک « هادی » وجود داشته باشد که با ویژگی عصمت ، تداوم بخش راه رسول گرامی إسلام باشد .

آیات ناظر به غیبت

ماء معین

« قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتیکُمْ بِماءٍ مَعینٍ[37] »

بگو: «بیندیشید، اگر آبتان( در زمین) فرو رود، آن‏گاه چه کسى براى شما آب روان ( نمایان = قابل دسترس) مى‏آورد؟»

یکی از درد های بزرگ ما غفلت از نعمت های الهی است خداوند در این آیه شریفه می فرماید آیا به این مسأله فکر کرده اید که اگر همه چیز باشد ولی آب نباشد چه اتفاقی می افتد ؟

اما تأویل و بطن آیه در مورد مسأله ای بسیار حیاتی تر و مهم تر از آب است و آن مسأله إمام و  اضطرار به حجّت است.

إمام محمد باقر علیه السلام می فرماید :

« معنای آیه این است که بگو بیندیشید اگر إمامتان غائب شد به گونه ای که ندانید او کجاست پس چه کسی إمامی ظاهری برایتان خواهد آورد که اخبار آسمانها و زمین و حلال و حرام خداوند را برای شما بیان کند[38] ؟»

إمام رضا علیه السلام نیز می فرماید :

مقصود از « ماؤکم » ، «أئمّه» علیهم السلام می باشند که آنها ابواب الله هستند «فمن یأتیکم بماء معین» یعنی چه کسی علم إمام را برای شما خواهد آورد[39] ؟

با تأمل در بطن آیه به این نتیجه می رسیم که هشدار وقوع غیبت ، از همان ابتدا داده شد که اگر مردم قدر «أئمّه» علیهم السلام را ندانند به بلای غیبتِ إمام دچار خواهند شد .

نکات :

1-  معنای این سؤال که اگر إمامتان غائب شد چه خواهید کرد این است که با غائب شدن إمام ، ما دچار خسران و ضرر جبران ناپذیری خواهیم شد گر چه إمام غائب همانند خورشید پنهان دارای آثار و برکات زیادی برای ما و همه هستی است اما در عین حال بخش زیادی از فوائد إمام مترتب بر حضور فیزیکی إمام در جامعه است که با غیبتش از آن محروم خواهیم شد.

2-  باعث غائب شدن إمام خود مردم هستند زیرا اگر خداوند بدون این که مردم نقشی داشته باشیم حجّت خود را غائب نماید این سؤال و اندیشیدن در مورد این مسأله که اگر إمامتان غائب شد چه خواهید کرد معنا ندارد .

3-  نقش بی بدیل إمام ، ضرورت حضور او در جامعه به عنوان محور همه امور ، مسأله ای است که با تدبّر در این آیه شریفه پی می بریم گر چه در زمان غیبت إمام وظیفه شرعی و دینی ما تبعیّت و تقلید از علمای جامع الشرائط است اما باید توجّه داشت که این از باب تیمّم در نبود آب است هر گز کسی نمی تواند خلأ غیبت إمام را پر کند چه کسی می تواند ادّعا کند عالِم به غیب و شهود است و بگوید «سلونی قبل أن تفقدونی» چه کسی می تواند ادّعا کند مرتبط با مبدأ غیب است و به عالم غیب آشنا تر است تا عالم شهود[40] همان گونه که در روایت فوق از إمام باقر علیه السلام آمده بود « پس چه کسی أخبار آسمان ها و زمین و حلال و حرام خداوند را برای شما خواهد آورد ؟؟! !»

4-  یکی از القاب زیبای إمام زمان عجل الله تعالی فرجه « ماء معین » است[41] که از همین آیه شریفه گرفته شده است و تشبیه إمام به آب ، بیانگر نکات ظریف و عمیقی است .

حجّت غائب

« ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ (2) الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ[42]»

« این کتاب که در آن هیچ شکى نیست، راهنماى پرهیزگاران است‏ کسانى که به غیب ایمان مى‏آورند »

ایمان به غیب از مهمترین ویژگی پرهیزکاران است کسانی که عقلشان در چشمشان نیست که فقط هر چه را با چشم سر ببینند بپذیرند و غیر آن را انکار کنند که اگر این چنین باشد فرقی بین انسان و حیوان باقی نمی ماند غیب مطلق خداوند متعال است او را با چشم سر نمی توان دید نه در دنیا نه در آخرت نه خواص نه عوام مهمترین ویژگی متقین این است که با تمام وجود آفریدگار هستی و آنچه را که او از آن خبر داده است را باور دارند و از جمله مصادیق غیب در تأویل و معنی و مفهوم کلی آیه ، ایمان به حجّت غائب است إمام صادق علیه السلام در تأویل آیه شریفه می فرمایند :

« متقین ایمان به غیب می آورند یعنی ایمان به حجّت غائب می آورند[43] »

یعنی مثل کسانی نیستند که می گویند اگر إمام از جانب خداوند وجود دارد پس کجاست ؟چرا او را نمی بینیم؟ متقین با دلائل عقلی ، قرانی و روائی به یقین رسیده اند که خداوند هر گز هستی را بدون حجّت نمی گذارد و همان گونه که بسیاری از انبیاء عظیم الشأن إلهی و أوصیائشان بر اساس حکمت إلهی مدّتی از قوم خود غائب می شدند هم اکنون نیز حجّت خداوند غائب است و روزی ظهور خواهد نمود .

در روایت دیگری حضرت می فرمایند :

« ایمان به غیب ، یعنی إقرار به قیام قائم که حق است[44] »

دو چیز سبب می شود در مورد ظهور إمام زمان عجّل الله تعالی فرجه شک و تردید ایجاد شود:

1– طولانی شدن غیبت                                         2 – شبهه افکنی دشمنان

متقین به خداوند و وعده های او ایمان دارند و چون مژده و نوید ظهور حضرت را خود خداوند داده است آنها هر گز دچار شک و تردید نمی شوند و هم چنان چشم به راه مقدم نورانی حضرتش باقی می مانند .

وظائف منتظرن

« أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا یَکُونُوا کَالَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَکَثیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ[45]»

آیا براى کسانى که ایمان آورده‏اند هنگام آن نرسیده که دلهایشان به یاد خدا و آن حقیقتى که نازل شده نرم [و فروتن‏] گردد و مانند کسانى نباشند که از پیش بدانها کتاب داده شد و زمان  ( انتظار) بر آنان به درازا کشید، و دلهایشان سخت گردید و بسیارى از آنها فاسق بودند؟

وقتی باران بر زمین خاکی می بارد زمین با آغوش باز قطره باران را می پذیرد این حالت را خشوع می گویند اما همین قطره وقتی به سنگ و امثال آن برخورد می کند کمانه می کند و ذره ذره می شود این حالت را قساوت می گویند روح و روان ما در برابر فرامین و دستورات إلهی ممکن است یکی از این دو حالت را داشته باشد خداوند در ابتدا می فرماید : آیا وقت آن فرا نرسیده است که دلهای شما برای یاد خداوند و آن چه که از جانب او نازل شده است نرم و فروتن شود ؟ و  آیا وقت آن نرسیده که همانند اهل کتاب نباشید که دچار قساوت قلب شدند ؟ .

إمام صادق علیه اسلام می فرماید :

« این آیه در مورد مردم زمان غیبت نازل شده است و « أمد » یعنی زمان غیبت[46] »

اهل کتاب حدّ اقل دو بار در مورد امتحانِ إنتظارِ ، مردود شدند :

الف : زمانی که حضرت موسی علیه السلام به آنها گفت من به میعاد الهی می روم برادرم هارون در میان شما است از او پیروی کنید تا من بر گردم اما همین که بعد از سی روز نیامد دنبال سامری رفتند و گوساله پرست شدند آیا نمی بایست نسبت به وعده خداوند و پیامبرش اطمینان می داشتند و هم چنان منتظر می ماندند و این را می فهمیدند که در این تأخیر حکمتی نهفته است و موظّفند که منتظر بمانند  !

ب : مژده و نوید ظهور خاتم الانبیاء به اهل کتاب داده شده بود و این که آنها وظیفه دارند با ظهورش به او ایمان آورند اما همین که زمان انتظار طولانی شد نا امید شدند و به جای خشوع و اطمینان به وعده الهی دچار قساوت قلب شدند و دنبال هوا و هوس و دنیا طلبی رفتند و موعود خود را به کلی فراموش کردند .

خداوند سبحان در این آیه شریفه از ما می خواهد از آنها عبرت بگیریم و با طولانی شدن زمان غیبت هر گز سست نشده و به وعده او ایمان داشته و هم چنان منتظر و چشم به راه ظهور إمام زمانمان باشیم

إمام علی علیه السلام می فرماید :

« برای قائم ما غیبتی است که زمان آن طولانی است ... آگاه باشید کسی که در این دوران بر دینش  ثابت قدم بماند و به خاطر طولانی شدن غیبتِ إمامش دچار قساوت قلب نشود پس او در روز قیامت با من خواهد بود[47]»

یعنی کسی که در دوران غیبت إمام زمانش که بسیاری از مردم با فراموش کردن إمام خود و وظیفه ای که در برابر او دارند دنبال مد و مد گرائی و چشم هم چشمی می روند و هر کسی سعی می کند در مسابقه رفاه و تجمل از دیگران عقب نماند در چنین دورانی اگر کسی قلبش هم چنان پذیرای دستورات الهی باشد و تمام سعیش این باشد که در زندگیش راهی را که إمام زمانش می پسندد دنبال کند که البته بسیار سخت و دشوار است  جائزه و مدالی که به او خواهند داد ، بودن با اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام در بهشت برین است حال انسان عاقل باید بیندیشد که آیا در عالم هستی جائزه و درجه ای بالاتر از این وجود دارد که انسان در زندگی ابدی خود همنشین اهل بیت علیهم السلام شود[48] ؟

 

 

نکته :

تعبیر « فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ» به چه معناست ؟ در بسیاری از ترجمه ها این گونه ترجمه شده است که «زمان بر آنها طولانی شد» یا «دوران طولانی بر آنها گذشت» اما با تأمل در این آیه و سایر آیات مرتبط با آن مثل آیه 86 طه و تعبیر «طال علی» که در مواردی مثل عمر هم به کار رفته است متوجه می شویم این تعبیر به معنای «طولانی آمدن» می باشد برای روشن تر شدن بحث، ابتدا این تعبیر را در مورد عمر و أجل بررسی می کنیم إمام علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرماید :

«وَ لَا یَطُولَنَّ عَلَیْکُمْ فِیهَا الْأَمَدُ»[49]یعنی مبادا زمان عمرتان بر شما طولانی بیاید یعنی مبادا تصور کنید دارای عمر طولانی خواهید بود و آخرت را فراموش کنید! در خطبه  22 هم نظیر این تعبیر آمده است[50] طبیعی است که معنای این جمله این نیست که مبادا عمر شما طولانی شود!

در مورد آیه مورد بحث هم، همین معنا مورد نظر است یعنی شما مثل اهل کتاب نباشید که زمان بر آنها طولانی آمد یعنی تصور کردند تا زمان تحقق وعده إلهی خیلی فاصله هست و منتظر بازگشت حجت خداوند نشدند هر کس به کار خود مشغول شد ! و این از آسیب های مهم دوران إنتظار است یعنی خارج شدن از حالت إنتظار و غفلت از زمینه سازی برای آمدن موعود إلهی «إنَّهم یَرَونهُ بَعیداً و نَراهُ قَریباً» لذا فرمود : «فَتَوَقَّعُوا الْفَرَجَ صَبَاحاً وَ مَسَاء»[51]

بقیّة الله

« بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفیظٍ [52]»

آنچه از جانب خدا برایتان باقى مى‏ماند، براى شما بهتر است اگر به راستى ایمان آورده‏اید و من نگهبان شما نیستم.

در شب معراج حق تعالی به حبیبش فرمود ای احمد ! عبادت ده جزء است نه جزء آن در طلب حلال است[53] این همان توصیه ای است که حضرت شعیب علیه السلام به بیان این آیه خطاب به قومش بیان می کند که « مال حلال برای شما بهتر است اگر ایمان داشته باشید .»

اما بطن آیه در مورد آخرین حجّت از سلسله حُجَج الهی « بقیّة الله الاعظم » روحی و ارواح العالمین لمقدمه الفداه می باشد در روایات متعددی از فریقین از إمام مهدی ،« بقیّة الله » تعبیر شده است

إمام محمّد باقر علیه السلام می فرماید :

« اولین سخنی که إمام مهدی علیه السلام هنگام ظهور بیان می کند " بقیّت الله خیر لکم إن کنتم مؤمنین " است سپس می فرماید " أنا بقیّة الله و حجّته و خلیفته علیکم" »[54]

و وقتی راوی از إمام صادق علیه السلام در مورد نحوه سلام کردن به حضرت سؤال می کند حضرت می فرمایند این گونه سلام کنید « السلام علیک یا بقیّة الله فی أرضه »[55]

در کتاب‌  نور الابصار شبلنجی‌  از علمای‌ اهل‌ سنت‌ آمده‌ است‌ که‌:

وقتی‌ حضرت‌ مهدی‌ علیه السلام خروج‌ کند بر کعبه‌ تکیه‌ می‌دهد و سیصد و سیزده‌ نفر از یارانش‌ گرد او جمع‌ می‌شوند. پس‌ اولین‌ سخنی‌ که‌ بر زبان‌ ایشان‌ جاری‌ می‌شود این‌ آیه‌ است‌ « بقیة‌الله خیرٌ لکم‌ ان‌ کنتم‌ مومنین ‌» پس‌ می‌فرماید : « انا بقیة ‌الله و خلیفته‌ و حجته‌ علیکم‌» منم‌ بقیة ‌الله و خلیفه‌ و حجت‌ خدا بر شما[56].

‏نکته :

مهم ترین پیام آیه شریفه این است که خیر و صلاح شما در روی آوردن و توجه به إمام مهدی آخرین حجت الهی است حضرت به ما نیازی ندارد این ما هستیم که به حجت الهی نیازمندیم و خیر و سعادت ، رشد و تعالی ما در گرو توجه به اوست کما این که خود حضرت در توقیعی بر این معنا تاکید می فرمایند[57]  دل به شرق یا غرب نبندیم کسی که این معنا را به خوبی فهمید إمام راحل رضوان الله تعالی علیه بود که با تمام توان به میدان آمد تا زمینه ظهور حضرت را فراهم نماید ایشان انگیزه خود را از انقلاب اسلامی ، زمینه سازی قیام و انقلاب جهانی إمام مهدی علیه السلام بیان می کنند و وظیفه ما این است که این راه را با جدیتِ هر چه بیشتر ادامه دهیم زیرا زمینه سازی ظهور بعهده خود امت است .

به امید این که هر چه زودتر به این باور برسیم که « بقیة الله خیر لنا » لذا قران این امر را مقیّد می کند به  « إن کنتم مؤمنین »

(ادامه مطلب در شماره بعد...)

 

[1]  - «  لا یَأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزیلٌ مِنْ حَکیمٍ حَمیدٍ » فصلت 41 : 42

[2]  -  بقره 2 : 151

[3]  - «  لا یَأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزیلٌ مِنْ حَکیمٍ حَمیدٍ » فصلت 41 : 42

[4]  - « وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمینَ » نحل 16:89

[5] - «ْ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ء» انعام 6 : 38

[6]  - َ  « أَلَا قَدْ خَلَّفْتُ فِیکُمْ کِتَابَ اللَّهِ فِیهِ النُّورُ وَ الْهُدَى وَ الْبَیَانُ مَا فَرَّطَ اللَّهُ فِیهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ حُجَّةُ اللَّهِ لِی عَلَیْکُم‏ »         بحارالأنوار   ج  22  ص   486    باب 1- وصیته 9 عند قرب وفاته

در کتاب شریف کافی نیز در روایتی از امام رضا علیه السلام جامعیت قران مورد تاکید قرار گرفته است کافی ج 1 ص 198 کتاب الحجه باب نادر فی فضل الامام

 و نهج البلاغه خطبه 18 « ... وَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ یَقُولُ ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‏ءٍ-  وَ فِیهِ تِبْیَانٌ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ-  وَ ذَکَرَ أَنَّ الْکِتَابَ یُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً-  وَ أَنَّهُ لَا اخْتِلَافَ فِیهِ-  فَقَالَ سُبْحَانَهُ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ-  لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً-  وَ إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ-  لَا تَفْنَى عَجَائِبُهُ وَ لَا تَنْقَضِی غَرَائِبُه»‏

همچنین مراجعه کنید به تفسیر صافی ج 1 مقدمه 2 و 6        

[7]  - بصائر الدرجات ، محمد بن حسن صفار ص 216 – تفسیر عیاشی ج 1 ص 11 مقدمه مؤلف – مصباح البلاغه ، میر جهانی ج 4 ص 240 و اما از منابع اهل سنت کنز العمال ج 1 ص 481 – ابن منظور هم در کتاب خود لسان العرب به بیان تفسیرهای مختلفی که علمای اهل سنت از این روایت داشته اند پرداخته است .

برای آشنائی با ظهر و بطن قران مراجعه کنید به بحار الانوار ج 89 ص 78 باب 8 انّ للقران ظهراً و بطناً – المیزان ج 3 ص 44 ذیل آیه 7 سوره آل عمران – تلخیص التمهید ج 1 ص 461 -  تفسیر صافی ج 1 مقدمه 4

[8]  -  « وَ لَوْ أَنَّ الْآیَةَ إِذَا نَزَلَتْ فِی قَوْمٍ ثُمَّ مَاتَ أُولَئِکَ الْقَوْمُ مَاتَتِ الْآیَةُ لَمَا بَقِیَ مِنَ الْقُرْآنِ شَیْ‏ءٌ وَ لَکِنَّ الْقُرْآنَ یَجْرِی أَوَّلُهُ عَلَى آخِرِهِ مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ آیَةٌ یَتْلُونَهَا هُمْ مِنْهَا مِنْ خَیْرٍ أَوْ شَر »  بحارالأنوار ج 89 ص 115 باب 12- أنواع آیات القرآن و ناسخها ح4

 « عَنْ فُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ هَذِهِ الرِّوَایَةِ مَا مِنَ الْقُرْآنِ آیَةٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَقَالَ ظَهْرُهُ تَنْزِیلُهُ وَ بَطْنُهُ تَأْوِیلُهُ مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ یَکُنْ یَجْرِی کَمَا یَجْرِی الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ کُلَّمَا جَاءَ تَأْوِیلُ شَیْ‏ءٍ مِنْهُ یَکُونُ عَلَى الْأَمْوَاتِ کَمَا یَکُونُ عَلَى الْأَحْیَاءِ قَالَ اللَّهُ وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ نَحْنُ نَعْلَمُهُ » بحارالأنوارج89 ص 97 باب 8- أن للقرآن ظهرا و بطنا ح 64

[9]  -  [تفسیر العیاشی‏] عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْیَنَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام  قَال :« ظَهْرُ الْقُرْآنِ الَّذِینَ نَزَلَ فِیهِمْ وَ بَطْنُهُ الَّذِینَ عَمِلُوا بِمِثْلِ أَعْمَالِهِمْ » همان ص 94

[10] - قال أبو عبد الله (علیه السلام)، فی قوله عز و جل: هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ .: « و الله ما نزل تأویلها بعد، و لا ینزل تأویلها حتى یخرج القائم (علیه السلام) »

[11] - تفاوت این بطن با بطن به معنای دوم این است که بطن به معنای «معنا و مفهوم کلی آیه» به گونه ای است که مفسران هم می توانند با توجه به قواعد و ضوابطِ آن ، به آن بپردازند اما بطن به معنای « معنای ثانوی آیه » خط قرمز دارد و أحدی غیر از معصوم حق بیان آن را ندارد و هر تأویلی به این معنا که منتسب به معصوم نباشد فلسی ارزش ندارد زیرا شرط بیان این بطن «عصمت» است برای توضیح بیشتر مراجعه شود به کتاب گفتمان مهدویت ج1 از موسسه انتظار نور قسمت سخنرانی مرحوم آیه الله معرفت و کتاب تلخیص التمهید ج1 ص  461

[12] - 159-  و قال صلی الله علیه و آله « إن للقرآن ظهرا و بطنا و لبطنه بطن إلى سبعة أبطن‏ » عوالی‏اللآلیج4 ص107 الجملة الثانیة فی الأحادیث

[13] - زیرا اگر معصوم نباشد ما اطمینانی به صحت آن چه به عنوان بطن آیه مطرح می شود نخواهیم داشت و افراد سود جو و فرصت طلب مقاصد نفسانی خود را به عنوان بطن قران بیان می کنند .

[14]  - الدُّرَّةُ الْبَاهِرَةُ، قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام کِتَابُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى أَرْبَعَةِ أَشْیَاءَ عَلَى الْعِبَارَةِ وَ الْإِشَارَةِ وَ اللَّطَائِفِ وَ الْحَقَائِقِ فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوَامِّ وَ الْإِشَارَةُ لِلْخَوَاصِّ وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِیَاءِ وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِیَاء بحارالأنوارج 89 ص 103باب 8- أن للقرآن ظهرا و بطنا ح81

[15] - 1-  عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ وَ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ أَبِی سَعِیدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ یُونُسَ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَقَالَ نَزَلَتْ فِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ ع فَقُلْتُ لَهُ إِنَّ النَّاسَ یَقُولُونَ فَمَا لَهُ لَمْ یُسَمِّ عَلِیّاً وَ أَهْلَ بَیْتِهِ ع فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ فَقَالَ قُولُوا لَهُمْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص نَزَلَتْ عَلَیْهِ الصَّلَاةُ وَ لَمْ یُسَمِّ اللَّهُ لَهُمْ ثَلَاثاً وَ لَا أَرْبَعاً حَتَّى کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُمْ وَ نَزَلَتْ عَلَیْهِ الزَّکَاةُ وَ لَمْ یُسَمِّ لَهُمْ مِنْ کُلِّ أَرْبَعِینَ دِرْهَماً دِرْهَمٌ حَتَّى کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُمْ وَ نَزَلَ الْحَجُّ فَلَمْ یَقُلْ لَهُمْ طُوفُوا أُسْبُوعاً حَتَّى کَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص هُوَ الَّذِی فَسَّرَ ذَلِکَ لَهُمْ وَ نَزَلَتْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ وَ نَزَلَتْ فِی عَلِیٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِی عَلِیٍّ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ وَ قَالَ ص أُوصِیکُمْ بِکِتَابِ اللَّهِ وَ أَهْلِ بَیْتِی فَإِنِّی سَأَلْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ لَا یُفَرِّقَ بَیْنَهُمَا حَتَّى یُورِدَهُمَا عَلَیَّ الْحَوْضَ فَأَعْطَانِی ذَلِکَ وَ قَالَ لَا تُعَلِّمُوهُمْ فَهُمْ أَعْلَمُ مِنْکُمْ وَ قَالَ إِنَّهُمْ لَنْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ بَابِ هُدًى وَ لَنْ یُدْخِلُوکُمْ فِی بَابِ ضَلَالَةٍ فَلَوْ سَکَتَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَلَمْ یُبَیِّنْ مَنْ أَهْلُ بَیْتِهِ لَادَّعَاهَا آلُ فُلَانٍ وَ آلُ فُلَانٍ وَ لَکِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْزَلَهُ فِی کِتَابِهِ تَصْدِیقاً لِنَبِیِّهِ ص إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً فَکَانَ عَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ فَاطِمَةُ ع فَأَدْخَلَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ ص تَحْتَ الْکِسَاءِ فِی بَیْتِ أُمِّ سَلَمَةَ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ إِنَّ لِکُلِّ نَبِیٍّ أَهْلًا وَ ثَقَلًا وَ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَیْتِی وَ ثَقَلِی فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ أَ لَسْتُ مِنْ أَهْلِکَ فَقَالَ إِنَّکِ إِلَى خَیْرٍ وَ لَکِنَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِی وَ ثِقْلِی فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص کَانَ عَلِیٌّ أَوْلَى النَّاسِ بِالنَّاسِ لِکَثْرَةِ مَا بَلَّغَ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ إِقَامَتِهِ لِلنَّاسِ وَ أَخْذِهِ بِیَدِهِ فَلَمَّا مَضَى عَلِیٌّ لَمْ یَکُنْ یَسْتَطِیعُ عَلِیٌّ وَ لَمْ یَکُنْ لِیَفْعَلَ أَنْ یُدْخِلَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ وَ لَا الْعَبَّاسَ بْنَ عَلِیٍّ وَ لَا وَاحِداً مِنْ وُلْدِهِ إِذاً لَقَالَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَنْزَلَ فِینَا کَمَا أَنْزَلَ فِیکَ فَأَمَرَ بِطَاعَتِنَا کَمَا أَمَرَ بِطَاعَتِکَ وَ بَلَّغَ فِینَا رَسُولُ اللَّهِ ص کَمَا بَلَّغَ فِیکَ وَ أَذْهَبَ عَنَّا الرِّجْسَ کَمَا أَذْهَبَهُ عَنْکَ فَلَمَّا مَضَى عَلِیٌّ ع کَانَ الْحَسَنُ ع أَوْلَى بِهَا لِکِبَرِهِ فَلَمَّا تُوُفِّیَ لَمْ یَسْتَطِعْ أَنْ یُدْخِلَ وُلْدَهُ وَ لَمْ یَکُنْ لِیَفْعَلَ ذَلِکَ وَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ فَیَجْعَلَهَا فِی وُلْدِهِ إِذاً لَقَالَ الْحُسَیْنُ أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَتِی کَمَا أَمَرَ بِطَاعَتِکَ وَ طَاعَةِ أَبِیکَ وَ بَلَّغَ فِیَّ رَسُولُ اللَّهِ ص کَمَا بَلَّغَ فِیکَ وَ فِی أَبِیکَ وَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنِّی الرِّجْسَ کَمَا أَذْهَبَ عَنْکَ وَ عَنْ أَبِیکَ فَلَمَّا صَارَتْ إِلَى الْحُسَیْنِ ع لَمْ یَکُنْ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِهِ یَسْتَطِیعُ أَنْ یَدَّعِیَ عَلَیْهِ کَمَا کَانَ هُوَ یَدَّعِی عَلَى أَخِیهِ وَ عَلَى أَبِیهِ لَوْ أَرَادَا أَنْ یَصْرِفَا الْأَمْرَ عَنْهُ وَ لَمْ یَکُونَا لِیَفْعَلَا ثُمَّ صَارَتْ حِینَ أَفْضَتْ إِلَى الْحُسَیْنِ ع فَجَرَى تَأْوِیلُ هَذِهِ الْآیَةِ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِی کِتابِ اللَّهِ ثُمَّ صَارَتْ مِنْ بَعْدِ الْحُسَیْنِ لِعَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ثُمَّ صَارَتْ مِنْ بَعْدِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ إِلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ ع وَ قَالَ الرِّجْسُ هُوَ الشَّکُّ وَ اللَّهِ لَا نَشُکُّ فِی رَبِّنَا أَبَدا »

 کافی ج1 کتاب الحجه باب ما نص الله و رسوله ...ص286ح1 و شواهد التنزیل حاکم حسکانی ذیل آیه 59 سوره نساء

[16]  - « وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدینَ » نمل 27 : 14

[17]  -  « إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ » حجر 15 : 9

[18] - «... و کذلک بنو أمیة و بنو العباس لما وقفوا على أن زوال ملکهم و ملک الأمراء و الجبابرة منهم على ید القائم منا ناصبونا العداوة و وضعوا سیوفهم فی قتل آل الرسول 9و إبادة نسله طمعا منهم فی الوصول إلى قتل القائم و یأبى الله عز و جل أن یکشف أمره لواحد من الظلمة إلا أن یتم نوره و لو کره المشرکون»             کمال‏الدین ج 2 ص352 باب 33- باب ما روی عن الصادق جعفر بن محمد 8ح 51

[19] - انسان 76 : 3

[20]  - إسراء 17 : 20

[21]  - فجر 89 : 14

[22] :وسائل الشیعه،شیخ حرعاملی،ج27،ص176، باب 13، از ابواب صفات قاضی

[23] - قدر 4:97

[24] -  وَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ جَلَّ ذِکْرُهُ لَیْلَةَ الْقَدْرِ أَوَّلَ مَا خَلَقَ الدُّنْیَا وَ لَقَدْ خَلَقَ فِیهَا أَوَّلَ نَبِیٍّ یَکُونُ وَ أَوَّلَ وَصِیٍّ یَکُونُ وَ لَقَدْ قَضَى أَنْ یَکُونَ فِی کُلِّ سَنَةٍ لَیْلَةٌ یَهْبِطُ فِیهَا بِتَفْسِیرِ الْأُمُورِ إِلَى مِثْلِهَا مِنَ السَّنَةِ الْمُقْبِلَةِ مَنْ جَحَدَ ذَلِکَ فَقَدْ رَدَّ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِلْمَه‏

کافی ج 1 ص 248 ح7 باب فی شأن انا انزلنا

[25] -  عن ابی جعفر علیه السلام « إِنَّهُ لَیَنْزِلُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ إِلَى وَلِیِّ الْأَمْرِ تَفْسِیرُ الْأُمُورِ سَنَةً سَنَةً یُؤْمَرُ فِیهَا فِی أَمْرِ نَفْسِهِ بِکَذَا وَ کَذَا وَ فِی أَمْرِ النَّاسِ بِکَذَا وَ کَذَا » همان ح3

[26] - « وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصیبَنَّ الَّذینَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعِقابِ » انفال 8  : 25

[27] - « إِنَّ مُحَمَّداً حِینَ یَمُوتُ یَقُولُ أَهْلُ الْخِلَافِ لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَضَتْ لَیْلَةُ الْقَدْرِ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَهَذِهِ فِتْنَةٌ أَصَابَتْهُمْ خَاصَّةً وَ بِهَا ارْتَدُّوا عَلَى أَعْقَابِهِمْ لِأَنَّهُمْ إِنْ قَالُوا لَمْ تَذْهَبْ فَلَا بُدَّ أَنْ یَکُونَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهَا أَمْرٌ وَ إِذَا أَقَرُّوا بِالْأَمْرِ لَمْ یَکُنْ لَهُ مِنْ صَاحِبٍ بُدٌّ »         کافی ج1 ص 248 ح 4

[28] - قال الإمام أحمد بن حنبل «1»: حدثنا یحیى بن سعید عن عکرمة بن عمار، حدثنی أبو زمیل سماک الحنفی، حدثنی مالک بن مرثد بن عبد اللّه، حدثنی مرثد قال: سألت أبا ذر قلت: کیف سألت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلّم عن لیلة القدر؟ قال: أنا کنت أسأل الناس عنها قلت: یا رسول اللّه، أخبرنی عن لیلة القدر أ فی رمضان هی أو فی غیره؟ قال: «بل هی فی رمضان» قلت: تکون مع الأنبیاء ما کانوا فإذا قبضوا رفعت أم هی إلى یوم القیامة؟ قال: «بل هی إلى یوم القیامة»                                                                                                                   تفسیر  القران العظیم ابن کثیر ج8 ص 429 و تفسیر الدرالمنثور ج6 ص373 ذیل آیه 4 قدر

[29] - « وَ إِنْ قَالُوا إِنَّهُ لَیْسَ یُنَزِّلُ إِلَى أَحَدٍ فَلَا یَکُونُ أَنْ یُنَزَّلَ شَیْ‏ءٌ إِلَى غَیْرِ شَیْ‏ء » همان ح 9

[30] -« ٌ ثُمَّ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام فَضْلُ إِیمَانِ الْمُؤْمِنِ بِجُمْلَةِ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ وَ بِتَفْسِیرِهَا عَلَى مَنْ لَیْسَ مِثْلَهُ فِی الْإِیمَانِ بِهَا کَفَضْلِ الْإِنْسَانِ عَلَى الْبَهَائِم‏ » همان ح7

 

[31] -  « وَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ کَانَ عَلِیٌّ ع کَثِیراً مَا یَقُولُ مَا اجْتَمَعَ التَّیْمِیُّ وَ الْعَدَوِیُّ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ هُوَ یَقْرَأُ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ بِتَخَشُّعٍ وَ بُکَاءٍ فَیَقُولَانِ مَا أَشَدَّ رِقَّتَکَ لِهَذِهِ السُّورَةِ فَیَقُولُ رَسُولُ اللَّهِ ص لِمَا رَأَتْ عَیْنِی وَ وَعَى قَلْبِی وَ لِمَا یَرَى قَلْبُ هَذَا مِنْ بَعْدِی فَیَقُولَانِ وَ مَا الَّذِی رَأَیْتَ وَ مَا الَّذِی یَرَى قَالَ فَیَکْتُبُ لَهُمَا فِی التُّرَابِ تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ قَالَ ثُمَّ یَقُولُ هَلْ بَقِیَ شَیْ‏ءٌ بَعْدَ قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ کُلِّ أَمْرٍ فَیَقُولَانِ لَا فَیَقُولُ هَلْ تَعْلَمَانِ مَنِ الْمُنْزَلُ إِلَیْهِ بِذَلِکَ فَیَقُولَانِ أَنْتَ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَیَقُولُ نَعَمْ فَیَقُولُ هَلْ تَکُونُ لَیْلَةُ الْقَدْرِ مِنْ بَعْدِی فَیَقُولَانِ نَعَمْ قَالَ فَیَقُولُ فَهَلْ یَنْزِلُ ذَلِکَ الْأَمْرُ فِیهَا فَیَقُولَانِ نَعَمْ قَالَ فَیَقُولُ إِلَى مَنْ فَیَقُولَانِ لَا نَدْرِی فَیَأْخُذُ بِرَأْسِی وَ یَقُولُ إِنْ لَمْ تَدْرِیَا فَادْرِیَا هُوَ هَذَا مِنْ بَعْدِی قَالَ فَإِنْ کَانَا لَیَعْرِفَانِ تِلْکَ اللَّیْلَةَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص مِنْ شِدَّةِ مَا یُدَاخِلُهُمَا مِنَ الرُّعْبِ » همان ح5

 

[32] - « ِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الثَّانِی ع أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع قَالَ لِابْنِ عَبَّاسٍ إِنَّ لَیْلَةَ الْقَدْرِ فِی کُلِّ سَنَةٍ وَ إِنَّهُ یَنْزِلُ فِی تِلْکَ اللَّیْلَةِ                    

أَمْرُ السَّنَةِ وَ لِذَلِکَ الْأَمْرِ وُلَاةٌ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ مَنْ هُمْ قَالَ أَنَا وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ صُلْبِی أَئِمَّةٌ مُحَدَّثُونَ »                              همان ص 532 ح   11 ابواب التاریخ باب فی ما جاء فی الاثنی عشر...

 

[33] - رعد 13 : 7

[34] - مراجعه کنید به بحثی که در بخش إمامت و مهدویت از منظرعقل گذشت تحت عنوان شایسته سالاری

[35] - « وضع‌ رسول‌ الله صلی الله علیه و آله یده‌ علی‌ صدره‌ فقال‌: «انا المنذر» واومأ الی‌ منکب‌ علی‌ علیه السلام وقال‌: «انت‌ الهادی‌» بک‌ یهتدی‌ المهتدون‌ بعدی »  الغیبه نعمانی،باب4،ح38 به بعد     تفسیر فخر رازی ج19ص  14 ،

  شواهد التنزیل حاکم حسکانی ذیل آیه 7 رعد

[36] - تفسیر نمونه ،ج10ص130

[37] - ملک 67 : 30

[38]  - « عن أبی جعفر ع فی قول الله عز و جل قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ فقال هذه نزلت فی القائم یقول إن أصبح إمامکم غائبا عنکم لا تدرون أین هو فمن یأتیکم بإمام ظاهر یأتیکم بأخبار السماء و الأرض و حلال الله جل و عز و حرامه ثم قال علیه السلام و الله ما جاء تأویل هذه الآیة و لا بد أن یجی‏ء تأویلها » کمال الدین ج1 ص325 باب 32 ح 3

 

[39]  - تفسیر صافی ج5 ذیل آیه

[40]  - «أَیُّهَا النَّاسُ سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی-  فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الْأَرْضِ-  قَبْلَ أَنْ تَشْغَرَ بِرِجْلِهَا فِتْنَةٌ تَطَأُ فِی خِطَامِهَا-  وَ تَذْهَبُ بِأَحْلَامِ قَوْمِهَا » نهج البلاغه خطبه 189

[41] - « ٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ قَالَ لِی لَا بُدَّ مِنْ فِتْنَةٍ صَمَّاءَ صَیْلَمٍ یَسْقُطُ فِیهَا کُلُّ بِطَانَةٍ وَ وَلِیجَةٍ وَ ذَلِکَ عِنْدَ فِقْدَانِ الشِّیعَةِ الثَّالِثَ مِنْ وُلْدِی یَبْکِی عَلَیْهِ أَهْلُ السَّمَاءِ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ کُلُّ حَرَّى وَ حَرَّانَ وَ کُلُّ حَزِینٍ لَهْفَانَ ثُمَّ قَالَ بِأَبِی وَ أُمِّی سَمِیُّ جَدِّی وَ شَبِیهِی وَ شَبِیهُ مُوسَى بْنِ عِمْرَانَ ع عَلَیْهِ جُیُوبُ النُّورِ تَتَوَقَّدُ بِشُعَاعِ ضِیَاءِ الْقُدْسِ کَمْ مِنْ حَرَّى مُؤْمِنَةٍ وَ کَمْ مِنْ مُؤْمِنٍ مُتَأَسِّفٍ حَیْرَانُ حَزِینٌ عِنْدَ فِقْدَانِ الْمَاءِ الْمَعِینِ کَأَنِّی بِهِمْ آیِسٌ مَا کَانُوا نُودُوا نِدَاءً یَسْمَعُ مَنْ بَعُدَ کَمَا یَسْمَعُ مَنْ قَرُبَ یَکُونُ رَحْمَةً عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ عَذَاباً عَلَى الْکَافِرِینَ »

بحار الانوار ج 51 ص 152

[42] - بقره 2: 2و3

[43]  - عن یحیى بن أبی القاسم قال سألت الصادق ع عن قول الله عز و جل الم ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدىً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ فقال : « المتقون شیعة علی ع و الغیب فهو الحجة الغائب » کمال الدین ج2 باب 1 ص374 ح20

[44]  - عن أبی عبد الله ع فی قول الله عز و جل هُدىً لِلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ قال : « من أقر بقیام القائم ع أنه حق » همان ج1 ص 48 مقدمه مصنف

[45]  - حدید 57 : 16

[46]  - الغیبه نعمانی ص 31 مقدمه مؤلف

[47]  - « أَلَا فَمَنْ ثَبَتَ مِنْهُمْ عَلَى دِینِهِ [وَ ] لَمْ یَقْسُ قَلْبُهُ لِطُولِ أَمَدِ غَیْبَةِ إِمَامِهِ فَهُوَ مَعِی فِی دَرَجَتِی یَوْمَ الْقِیَامَة »                                             کمال الدین ج 1 باب 26 ح 14 ص 336 و   بحار الانوار ج 51 ص 109

[48]  - در بحث انتظار مسأله ارزش ایمان در عصر غیبت مطرح خواهد شد .

[49] - نهج البلاغه خطبه 52

[50] - « وَ لَا یُلْهِیَنَّکُمُ الأَمَلُ، وَ لَا یَطُولَنَّ عَلَیْکُمُ الأَجَلُ ، فإِنَّمَا هَلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکُمْ بِطُولِ آمَالِهِمْ، وَ تَغَیُّبِ آجَالِهِمْ، حَتَّى نَزَلَ بِهِمُ الْمَوْعُودُ، الَّذی تُرَدُّ عَنْهُ الْمَعْذِر ، وَ تُرْفَعُ عَنْهُ التَّوْبَة »

[51] - الکافی ج1  کتاب الحجه ص 333  باب نادر فی حال الغیبة

[52]  - هود 11 : 86

[53] - « الدَّیْلَمِیُّ فِی إِرْشَادِ الْقُلُوبِ، عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ أَنَّهُ قَالَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فِی لَیْلَةِ الْمِعْرَاج یَا أَحْمَدُ إِنَّ الْعِبَادَةَ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ تِسْعَةٌ مِنْهَا طَلَبُ الْحَلَالِ فَإِذَا طَیَّبْتَ مَطْعَمَکَ وَ مَشْرَبَکَ فَأَنْتَ فِی حِفْظِی وَ کَنَفِی »                                                    بحار الانوار ج 74 ص 26 باب 2- مواعظ الله عزّ  و جلّ

[54] -  « و أول ما ینطق به هذه الآیة بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ثم یقول أنا بقیة الله فی أرضه و خلیفته و حجته علیکم فلا یسلم علیه مسلم إلا قال السلام علیک یا بقیة الله فی أرضه‏ » کمال الدین ج1 ص 363 باب 32 ح16

همچنین در تشرف احمد بن اسحاق محضر إمام حسن عسکری علیه السلام و در خواست نشانه از حضرت ، برای اطمینان نسبت به إمامت إمام مهدی علیه السلام خود حضرت فرمودند : من بقیة الله هستم

« فقال أحمد بن إسحاق فقلت له یا مولای فهل من علامة یطمئن إلیها قلبی فنطق الغلام ع بلسان عربی فصیح فقال أنا بقیة الله فی أرضه و المنتقم من أعدائه‏ » کمال الدین ج2 ص 416 باب 6 ح 1

[55] - « عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلَهُ رَجُلٌ عَنِ الْقَائِمِ یُسَلَّمُ عَلَیْهِ بِإِمْرَةِ الْمُؤْمِنِینَ قَالَ لَا ذَاکَ اسْمٌ سَمَّى اللَّهُ بِهِ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع لَمْ یُسَمَّ بِهِ أَحَدٌ قَبْلَهُ وَ لَا یَتَسَمَّى بِهِ بَعْدَهُ إِلَّا کَافِرٌ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ کَیْفَ یُسَلَّمُ عَلَیْهِ قَالَ یَقُولُونَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا بَقِیَّةَ اللَّهِ ثُمَّ قَرَأَ بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ »  کافی ج1 ص 411 کتاب الحجه ، باب نادر... ‏

[56] - حضرت مهدی علیه السلام در سنت نبوی ، بنیاد حضرت مهدی موعود ص22

[57] - « تَشَاجَرَ ابْنُ أَبِی غَانِمٍ الْقَزْوِینِیُّ وَ جَمَاعَةٌ مِنَ الشِّیعَةِ فِی الْخَلَفِ فَذَکَرَ ابْنُ أَبِی غَانِمٍ أَنَّ أَبَا مُحَمَّدٍ ع مَضَى وَ لَا خَلَفَ لَهُ ثُمَّ إِنَّهُمْ کَتَبُوا فِی ذَلِکَ کِتَاباً وَ أَنْفَذُوهُ إِلَى النَّاحِیَةِ وَ أَعْلَمُوا بِمَا تَشَاجَرُوا فِیهِ فَوَرَدَ جَوَابُ کِتَابِهِمْ بِخَطِّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ عَلَى آبَائِهِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ عَافَانَا اللَّهُ وَ إِیَّاکُمْ مِنَ الْفِتَنِ وَ وَهَبَ لَنَا وَ لَکُمْ رُوحَ الْیَقِینِ وَ أَجَارَنَا وَ إِیَّاکُمْ مِنْ سُوءِ الْمُنْقَلَبِ إِنَّهُ أُنْهِیَ إِلَیَّ ارْتِیَابُ جَمَاعَةٍ مِنْکُمْ فِی الدِّینِ وَ مَا دَخَلَهُمْ مِنَ الشَّکِّ وَ الْحَیْرَةِ فِی وُلَاةِ أَمْرِهِمْ فَغَمَّنَا ذَلِکَ لَکُمْ لَا لَنَا وَ سَاءْنَا فِیکُمْ لَا فِینَا لِأَنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَلَا فَاقَةَ بِنَا إِلَى غَیْرِهِ وَ الْحَقُّ مَعَنَا فَلَنْ یُوحِشَنَا مَنْ قَعَدَ عَنَّا وَ نَحْنُ صَنَائِعُ رَبِّنَا وَ الْخَلْقُ بَعْدَ صَنَائِعِنَا »                                   بحار الانوار ج 53 ص178 باب 31

 

 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :