wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 18 » مقالات
بازدید: 4038
0/0 (1)
حدیث یوم الإنذار در کتب تاریخی اهل سنّت
 


نگارنده : مهدی افراسیابی

عبدالله بن حارث بن نوفل، حدیث « یوم الدار »  را از امیرالمؤمنین(ع) روایت کرده است. هرچند این نقل بیشتردر کتب تفسیر و غالبا توسط علمای شیعه مثل شیخ صدوق  و دیگران روایت شده، اما در بین کتب اهل سنت هم وجود دارد. یکی از مهمترین آنها تفسیر ابن ابی حاتم از بزرگان علم حدیث اهل سنت است که غالبا از او با لقب  « الإمام الحافظ » یاد می کنند.

مقدمه
گفتگوی علمی در مورد جانشین بعد از آخرین فرستاده ی الهی، حضرت محمد مصطفی، از موضوعات همیشه داغ در بین فِرَق اسلامی بخصوص دو مذهب شیعه و اهل سنت بوده و هست . در اهمیت این بحث همین بس که اختلاف عقیده دراین مساله یکی از اساسی ترین عوامل جدایی مذاهب مختلف اسلامی شمرده می شود.  
در این میان، بزرگان هردوگروه تلاش کرده اند تا در ابتدای امر، دلایل محکمی بر اثبات عقیده ی خود جمع آوری کنند و در مرحله بعد ایرادات و شبهات مخالفین را پاسخ متقن بدهند. علمای شیعه همیشه در هر دو مقام سبقت داشته و حقانیت مذهب خود را با بیانات رسا و دلایل محکم اثبات کرده اند. آنچه پیروزی این اندیشمندان بزرگ را، در اکثر مبارزات علمی تضمین کرده، این نگاه بوده که با الهام از آیات نورانی قرآن کریم  به شیوه ی جدال احسن رفتار کرده اند . اینان علاوه بر ارائه احادیث و ادله از منابع و مدارک خود ، بر منابع روایی و تاریخی اهل سنت هم تسلط داشته اند و همیشه با دستانی پر از احادیث و روایت از کتب معتبر اهل سنت، به میدان رقابت علمی وارد شده اند .
از مهمترین دلایلی که از دوران آغازین این مناظرات دورادور،  مورد استناد محققین شیعه قرارگرفته،  رویداد معروف و مشهوری است که بعد از نزول آیه ی شریفه« وَ أَنذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِین.»  (شعراء/214) در همان ابتدای بعثت نبی مکرم اسلام اتفاق افتاد . این اتفاق مبارک با عنوان حدیث «  یوم الدار » و یا «  یوم الانذار »  در میان بزرگان و محدثین اسلامی معروف است .
هر چند راویان بسیارى حدیث یوم الدار را روایت کرده‌اند و علمای متعددی این روایت را در کتب خود ثبت کرده اند . اما مقاله ی حاضر این رویداد مهم را در بین کتب تاریخی اهل سنت پی گیری کرده و نتیجه ی جستاری کوتاه در میان کتب تاریخی اهل سنت، در موضوع حدیث انذار است. در این نوشته  علاوه بر ارائه فهرستى از راویان این حدیث ، روایت یوم الدار به نقل 9 رواى، گزارش شده و در ذیل هر گزارش، منابع تاریخی هر نقل، ذکر شده است.

الف) فهرست راویان حدیث
این حدیث را جمعى از صحابه روایت کرده‌اند. از جمله راویان حدیث یوم‌الدار، مى توان از این افراد نام برد:
1. امیرالمؤمنین علىّ بن ابى طالب، این حدیث از طریق پنج نفر از  حضرت علی نقل شده است .
 ( ابن عباس، ربیعه بن ناجذ، عبادبن عبدالله اسدی، سالم ، عبدالله بن حارث ) 
2. ابورافع خادم رسول خدا؛
3. عبدالله بن عبّاس ؛
4. ابوبکربن ابى قحافه؛
5. عمربن خطاب؛
این اسامی بر اساس روایات موجود  در کتب تاریخی است. اگر منابع دیگر را در نظر بگیریم باید نام « براءبن عازب انصارى و قیس بن سعدبن عباده انصارى » را نیز به این لیست اضافه کرد .
نکته ی جالب توجه این است که نگاه اجمالی به این فهرست کافیست تا متوجه شویم این روایت از احادیث مشهور و معروف بین محدثین است؛ زیرا چندین تن از صحابه این رویداد را از سیره رسول اعظم6 حکایت کرده اند و همین سبب شده تا جای خود را در کتب حدیثی اهل سنت باز کند . ما در ادامه سعی کرده ایم  هریک از این نقل ها را در منابع تاریخی اهل سنت، پی گیری کنیم و اسامی آنها را یادآورشویم . 
ب) گزارش  نُه  نقل از حدیث انذار
با توجه به فهرستی که در سطور پیشین ذکر شد، این نتیجه به دست می آید که حداقل «  نُه نقل  »  برای  گزارش حدیث «  یوم الدار »  درکتب تاریخی اهل سنت وجود دارد. در این قسمت که هدف اصلی این نوشته را تأمین  می کند تلاش می کنیم علاوه بر ذکر این نُه حکایت، در حد توان منابع آن را ثبت کنیم .
نقل اول: روایت ابن عبّاس از امیرالمؤمنین(ع)
روایت ابن عبّاس از امیرالمؤمنین(ع) را گروهى از مورّخان و محدّثان آورده‌اند . قدیمی ترین گزارش این روایت توسط طبری عامی(م310 هـ . ق )  در کتاب تاریخ و تفسیر خود است . به سبب اینکه او یکی از بزرگان حدیث در بین اهل سنت شناخته می شود نقل او مورد توجه تعداد زیادی از علمای این فرقه قرارگرفته و در کتب متعددی بیان شده است . 
هرچند طبری به علت اختلاف عقیده با این سخن پیامبراکرم6  در کتاب تفسیر خود چاره ای جز کتمان آن نداشته و سعی کرده با زیرکی آن را نقل کند، اما این خود نشان از اعتبار و اهمیت این روایت دارد، شاید همین اعتبار سبب شده تا دیگران چاره ای جز نقل آن نداشته باشند . این روایت با همان الفاظ و گاهی اندکی تغییر، در منابع ذیل آمده است :
1. الکامل فى التاریخ : اثر ابن‌اثیر حلبی (م 630 هـ . ق ) از بزرگان تاریخ اهل سنت است ؛ ابن خلکان وى را در حلب ملاقات کرده، او را ستوده و مى‏گوید:
« کان إماماً فی حفظ الحدیث ومعرفته وما یتعلق به، وحافظاً للتواریخ المتقدمة والمتأخرة، وخبیراً بأنساب العرب وأخبارهم و أیامهم و وقائعهم.   او از بزرگان و رهبران حدیث در حفظ، شناخت وامور مربوط به حدیث بود. او عالم به تاریخ اقوام گذشته و متأخرین و خبیر در نسب شناسی عرب و اوضاع و احوال و حوادث تاریخی آنهاست.»
ابن اثیر در آغاز کتاب خود گفته که آنچه از طبرى آورده، کاملترین و گسترده ترین روایت است. از این‌رو، به نظر می‌رسد که این حدیث را نیز از طبرى نقل کرده باشد.
ابن اثیر ابتدا می نویسد « دعوت علنی و امر به اظهار بعثت نبی اکرم6 سه سال پس از بعثت بوده است و تا قبل از آن دعوت مخفیانه فقط برای عده ای خاص بوده » و در ادامه این روایت را  بدون اشاره به سند، چنین ذکر می کند: « و قال علیّ بن أبی طالب: لما نزلت:  وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ   دعانی النبیّ، صلّى الله علیه و سلّم، فقال: یا علیّ إنّ الله أمرنی أن أنذر عشیرتی الأقربین...فقام القوم یضحکون فیقولون لأبی طالب: قد أمرک أن تسمع لابنک و تطیع.    على بن ابى طالب گفت: هنگامی که آیه ( خویشان نزدیک خود را دعوت کن) نازل شد؛ پیغمبر مرا نزد خود خواند و فرمود: اى على خداوند به من امر نمود که خویشان نزدیک را دعوت کنم (خبر بدهم) من سخت بستوه آمدم و دانستم هر گاه آنها را بدین کار بخوانم از آنها ناپسند مى‏بینم، خاموش شدم تا جبرئیل آمد و گفت: اى محمد اگر آنچه را که بدان مأمور شدى ابلاغ نکنى دچار عذاب خداوند خواهى شد.تو (اى على) براى ما طعام آماده کن و ران یک گوسفند (میش) بر آن بگذار و ظرفى پر از شیر (با لبنیات دیگر) حاضر کن سپس فرزندان عبد المطلب را دعوت کن تا با آنها گفتگو کنم و آنچه بر من نازل شده (امر شده) به آنها ابلاغ کنم (على گوید) من آنچه را حضرت دستور داده بود انجام دادم و آنها را دعوت نمودم. ...
سپس پیغمبر سخن را آغاز نمود و فرمود: اى زادگان عبد المطلب بخدا سوگند من جوانى را از عرب (جز خودم) نمى شناسم که بهتر از من ارمغانى براى قومش آورده باشد؛ من خیر دنیا و آخرت را آورده‏ام. خداوند به من امر کرده که شما را دعوت کنم. هر که از شما مرا یارى کند (بر این دعوت) برادر و وصى و خلیفه من خواهد بود. تمام حضار سکوت اختیار کردند. من نسبت به همه¬ی آنها کم سن¬تر(جوان¬تر) بودم، ...گفتم: اى پیغمبر خدا من وزیر (یار و یاور) تو مى‏باشم. او دست بر گردنم افکند (مرا در آغوش گرفت) و فرمود. این برادر و وصى و خلیفه من میان شماست. از او بشنوید و بگروید و فرمانبردار باشید. گفت (على) آن قوم خندیدند و برخاستند و با تمسخر به ابو طالب گفتند: به تو امر کرده که از فرزند خود بشنوى و او را اطاعت کنى» 

2. دلائل النبوه : بیهقی شافعی(م458 هـ . ق ) در کتاب خود این حدیث را با همین الفاظ آورده ولی قسمت پایانی روایت، در مورد جانشینی پیامبر6 نیامده است  .
3 . دلائل النبوه : ابونعیم اصفهانی(م 430 هـ . ق ) نیز در کتاب خود این روایت را نقل کرده ولی آنچه بیشتر مدّ نظر او بوده برکت و معجزه ی حضرت رسول6 در مقدارغذا بوده وهیچ اشاره ای به سخنان پیامبر6 نکرده و در پایان گزارش خود می نویسد « ثم تکلم رسول الله صلى الله علیه وسلم»   و روایت را تمام می کند.
 4. تاریخ مدینه دمشق: کتاب معروف ابن عساکر دمشقی (م5(ع)1 هـ . ق) که مورد اعتماد بسیاری است؛ در باب فضائل علی ابن ابیطالب(ع) به اسناد از محمد بن اسحاق این روایت را آورده ولی عبارت پایانی آن چنین است: « و یقولون لابی طالب: قد امرک ان تسمع لعلی و تطیع   به ابو طالب گفتند: به تو امر کرد که به حرف علی گوش کنی و او را اطاعت کنى»
5. ابن‌ابی‌الحدید معتزلی (م656 هـ .ق ) در کتاب معروف خود، شرح نهج‌البلاغه ، در دو جای کتاب این روایت را ذکر کرده است . یکبار به نقل از تاریخ طبرى و بار دوم به نقل از ابوجعفراسکافى در کتاب « نقض العثمانیّة » .
 بنابر نقل ابن ابی الحدید ابوجعفر اسکافی این روایت را صحیح می داند و عبارت او چنین است:
« وقد روی فی الخبر الصحیح أنه کلفه فی مبدإ الدعوة قبل ظهور کلمة الإسلام........... فقال لهم: هذا أخی ووصیی وخلیفتی من بعدی فقاموا یسخرون ویضحکون ویقولون لأبی طالب أطع ابنک فقد أمره علیک .  در خبر صحیح روایت شده پیامبر قبل از ظهور دین اسلام  و انتشار آن به مکه، به علی دستور داد غذایی تدارک ببیند وفرزندان عبدالمطلب را دعوت کند....... سپس به آنها گفت: این(علی بن ابیطالب) برادر من و وصی من و بعد از من جانشین من است . پس آنها بلند شدند در حالی که می خندیدند و با تمسخر به ابی طالب می گفتند: باید از فرزندت اطاعت کنی، محمد این را به تو دستور داده است.»
  6 . ابن کثیر دمشقى(م (ع)(ع)4 هـ . ق ) در کتاب تفسیر و کتاب تاریخ خود « البدایه و النهایه » این روایت را نقل کرده است  .در کتاب تاریخ خود ابتدا، نقل بیهقى در کتاب«  الدلائل النبوه » که بدون قسمت پایانی است را ذکر می کند و سپس نقل طبرى را بیان کرده. وى نیز به تبع طبری جمله آخر را « أخی و کذا و کذا » آورده است .  
(ع). تاریخ ابی الفداء ( م(ع)32 هـ . ق  )  بدون اشاره به راوی و بدون سند، این حکایت را از امیرالمومنین(ع) نقل کرده و قسمت پایانی نقل مطابق نقل الکامل است که همین شاهدیست بر اینکه هردو یک روایت هستند  .
8. السیرة الحلبیة: در این منبع، روایت به نحو اجمال و با اندکی تغییر ذکر شده . علی بن برهان الدین حلبی(م 1044 هـ . ق) با عبارت« رُوِیَ » و بدون ذکر سند، روایت را نگاشته و حتی نامی از راوی هم نیاورده، ولی بعد از چند سطر معلوم می شود که راوی ،حضرت علی (ع) است . حلبی در ادامه، به نقل دیگری اشاره کرده که  در آن عبارت پایانی به گونه ای دیگر و صریح در جانشینی  بلافصل علی ابن ابیطالب(ع) بعد از پیامبر اکرم6 بیان شده است . « زاد بعضهم فی الروایة یکون أخی و وزیری و وارثى وخلیفتی من بعدی فلم یجبه أحد منهم فقام علی وقال أنا یا رسول الله قال اجلس ثم أعاد القول على القوم ثانیا فصمتوا فقام علی وقال أنا یا رسول الله فقال اجلس ثم أعاد القول على القوم ثالثا فلم یجبه أحد منهم فقام علیٌّ فقال أنا یا رسول الله فقال اجلس فأنت أخی و وزیری و وصیى ووارثی وخلیفتی من بعدی.  بعضی در نقل این قسمت را افزوده¬اند؛ برادر و وزیر و بعد از من جانشین من باشد، هیچ کس از آنها نپذیرفت سپس علی برخاست و گفت: ای رسول خدا من می¬پذیرم. پیامبر به او گفت: بنشین. سپس گفتار خود را تکرار کرد باز آنها ساکت ماندند، سپس علی برخاست و گفت: من ای رسول خدا. پیامبر به او گفت: بنشین سپس برای بار سوم پیامبر گفتار خود را تکرار کرد و باز هم هیچ یک از آنها دعوت او را اجابت نکردند و باز علی برخاست و گفت: من می پذیرم ای رسول خدا، پیامبر فرمود: بنشین پس تو برادر و وزیر و وصی و وارث و جانشین بعد از من هستی.»
منابع دیگر
علاوه بر منابع تاریخی بالا افراد دیگری این روایت را ذکر کرده اند، که با بهره گیری از مقاله ی مرحوم آیت الله احمدی میانجی(رحمه الله) به نام آنها اشاره می کنیم :
1. نووى، مراح لبید.
2. خازن، تفسیر خازن.
3. بغوى، معالم التنزیل.
4. حسکانى، شواهد التنزیل، به نقل از محمّدبن اسحاق.
5. مسعودى، اثبات الوصیّه.
6. متّقى هندى، کنز العمّال؛ به نقل از ابن‌اسحاق، طبرى، ابن مردویه، ابن‌ابى حاتم، ابونعیم، بیهقى.
(ع). ابن تیمیّه، منهاج السنّة.
8. جوینى خراسانی، فرائد السمطین.
9. ابن خلدون، مقدّمه. به این روایت اشاره می کند البته با لفظى که غرابت دارد .
10. ابن کثیر، سیرة ابی‌الفداء ؛ به نقل از طبرى و بیهقى. 
11. ابن جوزی ، المنتظم

نقل دوم : روایت عبدالله بن حارث از امیرالمؤمنین(ع)
عبدالله بن حارث بن نوفل، حدیث « یوم الدار »  را از امیرالمؤمنین(ع) روایت کرده است. هرچند این نقل بیشتردر کتب تفسیر و غالبا توسط علمای شیعه مثل شیخ صدوق  و دیگران روایت شده، اما در بین کتب اهل سنت هم وجود دارد. یکی از مهمترین آنها تفسیر ابن ابی حاتم از بزرگان علم حدیث اهل سنت است که غالبا از او با لقب  « الإمام الحافظ » یاد می کنند.
1. أبو محمد عبد الرحمن بن ابی حاتم رازی(م 32(ع) هـ . ق) در کتاب تفسیر خود این روایت را با سند متصل از پدرش چنین نقل می کند:
« عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَارِثِ، قَالَ: قَالَ عَلِیُّ، لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الآیَةُ  وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الأَقْرَبِینَ   قَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: اصْنَعْ لِی رِجْلَ شَاةٍ بِصَاعٍ مِنْ طَعَامٍ وَعِنْدَنَا إِنَاءٌ یَکُونُ فِیهِ لَبَناً، فَقَالَ لِی:"إمْلَأْهُ لَبَنًا"، قَالَ: فَفَعَلْتُ، ثُمَّ قَالَ لِی: ادْعُ بَنِی هَاشِمٍ ............
.........فَقَالَ:"أَیُّکُمْ یَقْضِی عَنِّی دَیْنِی وَیَکُونُ خَلِیفَتِی فِی أَهْلِی؟ قَالَ: فَسَکَتُوا وَسَکَتَ الْعَبَّاسُ خَشْیَةَ أَنْ یُحِیطَ ذَلِکَ بِمَالِهِ، قَالَ: وَسَکَتُّ أَنَا لِسِنِّ الْعَبَّاسِ، ثُمَّ قَالَهَا مَرَّةً أُخْرَى، فَسَکَتَ الْعَبَّاسُ فَلَمَّا رَأَیْتُ ذَلِکَ، قُلْتُ: أنا یَا رَسُولَ اللَّهِ، فَقَالَ:أَنْتَ !  ...   عبد الله بن حارث گفت: علی گفت: هنگامی که این آیه نازل شد(خویشاوندان نزدیک خود را دعوت کن) پیامبر به من فرمود: (اى على) براى ما طعامی از ران یک گوسفند آماده کن و ما ظرفى برای شیر داشتیم فرمود آن را پر از شیر (با لبنیات دیگر) حاضر کن. علی گفت من این کار را انجام دادم، سپس پیامبر به من فرمود بنی هاشم را دعوت کن.............پیامبر خطاب به آنها فرمود: کدام یک از شما دین مرا ادا می کند تا بعد از من جانشین من در خاندان من باشد؟ علی گفت: همه ساکت بودند وعباس از ترس اینکه ضرری به مالش بخورد، سکوت کرد. علی گفت من به احترام سن عباس سکوت کردم، سپس پیامبر بار دیگر آن جمله را تکرار کرد، بازهم عباس سکوت کرد. من وقتی این حالت را دیدم گفتم: ای رسول خدا من می پذیرم. پیامبر فرمود: تو!...  
2. ابن کثیر دمشقی در کتاب تاریخ خود « البدایه و النهایه » و  همچنین در کتاب تفسیر خود به نقل از تفسیر ابن ابی حاتم این روایت را آورده است  .  
نقل سوم : روایت عباد بن عبدالله اسدى از امیرالمؤمنین(ع)
عباد بن عبدالله اسدى از دیگر ناقلان این حدیث از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) است.
شاید قدیمی ترین نقل این روایت ، گزارش احمدبن حنبل در مسند خود باشد، همچنین در چند کتاب تاریخی این روایت نقل شده است که ما به پنج منبع اشاره می کنیم :
1. ابن عساکر( م 5(ع)1 هـ ) در کتاب تاریخ دمشق، درفضائل حضرت علی(ع) این حدیث را آورده است :
« عن عباد بن عبد الله الأسدی عن علی قال لما نزلت هذه الآیة  وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الأَقْرَبِینَ   قال جمع النبی ( صلى الله علیه و سلم ) من أهل بیته فاجتمع ثلاثون فأکلوا وشربوا قال فقال لهم: من یضمن عنی دینی ومواعیدی ویکون معی فی الجنة ویکون خلیفتی فی أهلی؟ فقال رجل لم یسمه شریک: یا رسول الله أنت کنت بحرا، من یقوم بهذا قال : ثم قال الآخر قال: فعرض ذلک على أهل بیته فقال علی رضی الله عنه : أنا .  عباد بن عبد الله اسدی از علی نقل می کند هنگامی که این آیه نازل شد(نزدیک‏ترین خویشاوندانت را [از عذاب الهى‏] بیم ده) پیامبر سی نفر از خاندان خود را جمع کرد و آنها خوردند و نوشیدند. علی گفت: پس پیامبر به آنها فرمود: کدام یک از شما دیون من و وعده های من را تضمین می کند تا همنشین من در بهشت و جانشین من در خاندانم باشد؟ سپس شخصی که شریک(راوی داستان) نام او را بیان نکرد، به پیامبر گفت: تو دریایی بودی چه کسی توان این کار را دارد؟ ( کنایه از اینکه کسی نمی تواند این کار را انجام دهد) سپس به دیگری فرمود.  شریک گفت: پیامبر این مطلب را بر اهل بیت خود عرضه کرد و علی گفت : من می پذیرم. »
ابن عساکر دمشقی علاوه بر روایت بالا، در جای دیگر کتاب خود، رویداد « یوم الانذار »  را به نقل عباد بن عبد الله اسدی از علی بن ابیطالب(ع) با سند دیگری با مقداری تفاوت، گزارش کرده است؛ در این نقل، وقایع با تفصیل بیشتر ونیز بعضی جزییات غذا خوردن و.... بیان شده و علاوه بر اجابت حضرت علی(ع) به درخواست پیامبر6، در پایان نقل از جانب رسول اعظم6 بر خلافت علی بن ابیطالب(ع) دو مرتبه تاکید شده است :
« عن عباد بن عبد الله عن علی بن أبی طالب قال لما نزلت  وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الأَقْرَبِینَ   قال رسول الله ( صلى الله علیه و سلم ) یا علی اصنع لی رِجل شاة....، فنذرهم رسول الله ( صلى الله علیه و سلم ) بالکلام فقال أیکم یقضی دینی ویکون خلیفتی ووصیی من بعدی قال فسکت العباس مخافة أن یحیط ذلک بماله فأعاد رسول الله ( صلى الله علیه و سلم ) الکلام فسکت القوم وسکت العباس مخافة أن یحیط ذلک بماله فأعاد رسول الله ( صلى الله علیه و سلم ) الکلام الثالثة قال وإنی یومئذ …فقلت أنا یا رسول الله قال أنت یا علی أنت یا علی .  عباد بن عبدالله از علی بن ابیطالب نقل می کند وقتی این آیه نازل شد(خویشاوندان خود را دعوت کن) پیامبر به من فرمود: یا علی غذایی از ران گوسفند آماده کن...... ...پس پیامبر آنها را با بیانات خود انذار کرد و فرمود: کدام یک از شما دیون من را ادا می کند تا جانشین من و وصی من باشد؟ گفت عباس از ترس ضرر به مالش سکوت کرد و پیامبر دو بار سخن خود را تکرار کرد باز آنها سکوت کردند و عباس هم از ترس ضرر به مالش سکوت کرد و پیامبر بار سوم سخن خود را تکرار کرد... گفتم: من ای رسول خدا. پیامبر فرمود: تو یا علی تو یا علی.»

2. ابن کثیر(م (ع)(ع)4 هـ . ق ) در« البدایه والنهایه » به اختصار و با عبارت «  قد روى الامام احمد  »  به این روایت اشاره کرده، ولی درکتاب تفسیرش « تفسیر القرآن العظیم » عین روایت را به نقل از احمدبن حنبل آورده است  .
3. ابوبکر هیثمی(م 80(ع) هـ . ق) در کتاب « مجمع الزوائد و منبع الفوائد » این روایت را به نقل از احمدبن حنبل آورده و درصدد تأیید آن، می نویسد :
«  رواه أحمد وإسناده جیّد. وقد تقدمت لهذا الحدیث طرق فی علامة النبوة فی آیته فی الطعام.   این را احمدبن حنبل روایت کرده و سند او خوب است و قبلا در بحث علائم نبوت پیامبر، معجزه ی او در طعام، طرق نقل این حدیث را ذکر کردیم.»
4. احمدبن محمّد شیبانى مروزى(م 290هـ .ق ) در«  المسند » این روایت را به اسناد خود از عباد بن عبدالله اسدی آورده است  .
5. ضیاء الدین مقدسی (م 643 هـ . ق )  در « الاحادیث المختاره » این حدیث را نقل کرده است . لازم به ذکر است؛ « الاحادیث المختاره » کتابی است که وی  بر خود لازم دانسته که فقط احادیث صحیح و معتبر را در آن روایت کند؛ لذا بعضی از علمای اهل سنت این کتاب را بر مثل مستدرک حاکم نیشابوری مقدم می دانند و از جمله این افراد ابن تیمیه است که گفته: «  أن کتاب المختارة أفضل وأتقن من المستدرک للحاکم     کتاب المختاره برتر و متقن تر از کتاب مستدرک حاکم است.»
نقل چهارم : روایت ربیعة بن ناجذ از امیرالمؤمنین(ع)
ربیعة بن ناجذ، حدیث را از امیرالمؤمنین(ع) روایت کرده است.این نقل یکی دیگر از نقل هایی است که در کتب متقدم و معتبر اهل سنت مثل مسند احمدبن حنبل و تاریخ طبری ذکر شده است .علاوه بر این، علمای دیگر اهل سنت هم این نقل را در منابع خود، روایت کرده اند، ازجمله :
1. . ابن عساکر، در کتاب معروف تاریخ دمشق. به سند خود از احمد بن حنبل چنین نقل کرده است :
 « عن ربیعة بن ناجذ عن علی قال جمع رسول الله ( صلى الله علیه و سلم ) أو دعا رسول الله ( صلى الله علیه و سلم ) بنی عبد المطلب ..........فقال یا بنی المطلب إنی بعثت إلیکم خاصة وإلى الناس عامة وقد رأیتم من هذه الأیة ما رأیتم فأیکم یتابعنی ( فی المسند : یبایعنی)  على أن یکون أخی وصاحبی قال فلم یقم إلیه أحد قال فقمت إلیه وکنت أصغر القوم قال فقال اجلس قال ثلاث مرات کل ذلک أقوم إلیه فیقول لی اجلس حتى کان فی الثالثة ضرب بیده على یدی.»    ربیعه بن ناجذ از علی نقل کرده، علی گفت: پیامبر فرزندان عبدالمطلب را جمع کرد یا دعوت کرد. ..... پس گفت ای فرزندان مطلب من مبعوث شده ام به سوی شما و همه مردم، و نشانه های این امر را دیده اید، کدام یک از شما از من تبعیت می¬کند( در مسند احمد: بیعت می کند) تا برادر و همنشین من باشد؟ علی گفت: هیچ کس به سمت او برنخاست و فقط من برخاستم در حالی که من کوچکترین آنها بودم و پیامبر به من فرمود بنشین. علی گفت: پیامبر سه بار سخن خود را تکرار کرد و هر مرتبه فقط من برخاستم و به من می فرمود بنشین تا در مرتبه سوم(به نشانه بیعت) دستش را به دست من زد.»

2. ابن کثیر(م (ع)(ع)4 هـ . ق ) در البدایه و النهایه به  نقل از احمد به اختصار از این روایت یاد کرده است و در کتاب تفسیر خود عین روایت را به نقل از احمدبن حنبل آورده است  .
3. هیثمى(م 80(ع) هـ . ق) در مجمع الزوائد « کتاب علامات النبوه ، باب معجزته فی الطعام و برکته فیه » به نقل از احمد بن حنبل این نقل را بازگوکرده و در ذیل آن می نویسد :  « رواه أحمد و رجاله ثقات .    این را احمدبن حنبل نقل کرده و تمام افراد سند آن مورد اعتماد هستند.»

4. محقق برجسته علامه امینى، این حدیث را از مسند احمد آورده و تمام رجال حدیث را بر مبناى منابع اهل سنّت توثیق کرده ،  ایشان این حدیث را از منابع زیر نیز گزارش کرده است:
« شرح نهج‌البلاغه ابن‌ابی‌الحدید، خصائص نسائى، کفایة الطالب کنجى شافعى ، جمع‌الجوامع سیوطى »
نقل پنجم : روایت سالم از علی بن ابیطالب(ع)
پنجمین گزارش حدیث یوم الدار  به نقل سالم از حضرت علی(ع)است . این نقل در قدیمی ترین کتب تاریخی ثبت شده است . 
1. محمد بن سعد مشهور به کاتب واقدی ( م 230 هـ . ق ) در کتاب معروف خود « الطبقات الکبری » این روایت را نقل کرده است . طبقات ابن سعد از قدیمى‏ترین آثار در زمینه طبقات و مشتمل بر تاریخ دو قرن نخست اسلامى، آگاهى‏هاى جامع و گسترده‏اى درباره صحابه و تابعین و عالمان تا زمان مؤلف در بر دارد.
کاتب واقدی در باب « ذکر علامات النبوه بعد نزول الوحى » این روایت را گزارش کرده است. در این نقل داستان دعوت اقوام و تهیه غذا و ...  به شکل مختصر ذکر شده ولی قسمت پایانی و وزیر طلبیدن حضرت رسول6 آمده است . همانطور که از عنوان باب پیداست مقصود نویسنده در این باب جمع آوری داستانهای عجیب و معجزه آمیز برای اثبات نبوت بوده است . ایشان حکایات زیادی را در این مورد نگاشته و در بین آنها حدیث یوم الدار را به شکل زیر، ذکر کرده است . 
« أخبرنا علی بن محمد عن یزید بن عیاض بن جعدبة اللیثی عن نافع عن سالم عن علی قال: أمر رسول الله6. خدیجة و هو بمکة فاتخذت له طعاما. ثم قال لعلی رضی الله عنه: ادع لی بنی عبد المطلب. فدعا أربعین. ... و سکت القوم. ثم قالوا: یا أبا طالب أ لا ترى ابنک؟ قال: دعوه فلن یألو ابن عمه خیرا .   نافع بن سالم از علی نقل می کند، پیامبر در مکه به خدیجه دستور داد و او غذایی آماده کرد سپس به علی فرمود: فرزندان عبدالمطلب را برای من دعوت کن و او چهل نفر را دعوت کرد. وقتی همه آمدند پیامبر به علی فرمود: غذا را بیاور. علی گفت : غذایی را آوردم که یک نفر از آنها اگر می خورد تمام می شد. ولی همه ی آنها از آن خوردند تا سیر شدند. سپس پیامبر فرمود: برایشان آب بیاور پس من آبی که به اندازه ی یک نفرشان بود، آوردم و همه از آن نوشیدند تا همه سیراب شدند. پس ابولهب گفت:  حقیقتا محمد شما را سحر کرده است. همه متفرق شدند و مجلس را خالی کردند و پیامبر نتوانست آنها را دعوت به اسلام کند. چند روز گذشت و دوباره پیامبر طعامی آماده کرد و به من دستور داد و من آنها را جمع کردم و غذا خوردند. سپس پیامبر به آنها فرمود: کدام یک از شما مرا بر آنچه برآن هستم(یکتاپرستی) کمک می کند و دعوت من را اجابت می کند تا برادر من و پاداش او بهشت باشد ؟ من گفتم : من ای رسول خدا. در حالی که من کم سن¬ترین آنها و جوان¬ترین بودم وساقهایم ظریف و نازک بود. و همه سکوت کردند. سپس به ابوطالب گفتند: ای ابوطالب نمی بینی پسرت چه می کند؟ ابوطالب گفت: او را رها کنید او در حمایت از پسرعمویش کوتاه نمی آید.
2. ابن عساکر دمشقی در کتاب تاریخ خود عین عبارات ابن سعد را نقل کرده است  .  
نقل ششم : روایت عبدالله بن عبّاس
بنابر منابع معتبر اهل سنت، عبدالله بن عبّاس حدیث « یوم الانذار »  را روایت کرده، این نقل یکی از مشهورترین نقلهای این حدیث است و درکتب متعدد حدیثی و تاریخی اهل سنت ذکر شده است . محدثین بزرگ اهل سنت همچون؛ احمدبن حنبل(م241 هـ . ق) ، در دوکتاب « مسند و فضائل الصحابه » و نسائى(م303 هـ . ق)  در کتاب « خصائص على بن ابى طالب(ع)» این نقل را گزارش کرده اند .
از کتب تاریخی هم می توان به منابع زیر اشاره کرد :
1. تاریخ دمشق : ابن عساکر دمشقی، به چندین سند مختلف این حدیث را جمع آوری کرده است  .
2. مجمع‌الزوائد و منبع الفوائد :  علی بن ابی بکرهیثمى(م 80(ع) هـ . ق) به نقل از مسند احمد و دو کتاب المعجم الکبیر و المعجم الاوسط ابوالقاسم طبرانى( م360 هـ . ق) این حدیث را نقل کرده است . هیثمى می‌افزاید: « رواه أحمد والطبرانی فی الکبیر والأوسط باختصار و رجال أحمد رجال الصحیح غیر أبی بلج الفزاری وهو ثقة وفیه لین    احمد بن حنبل و طبرانی در معجم کبیر و معجم اوسط این روایت را نقل کرده اند و راویان سند احمد بن حنبل همگی صحیح هستند جز ابی بلج و او هم مورد اعتماد است و در مورد او مشکلی نیست.»
3. الاصابه فی تمییز الصحابه : این کتاب یکی از کتب معتبر اهل سنت در شرح حال صحابه و داراى اهمیت زیادی است و نسبت به کتب قبل از خود مفصل‏تر و جامع تر است و از مراجع عمده در احوال صحابه و حتى تابعین و نخستین محدثان به شمار مى‏آید؛ این اثر شرح حال حدود 12 هزار صحابى، اعم از زن و مرد را در بردارد،که توسط ابن حجر عسقلانى (م852 هـ .ق ) جمع آوری شده است .
 ابن حجر در شرح حال علىّ بن ابى طالب(ع) این روایت را به شکل زیر گزارش می کند :
« و أخرج أحمد، و النّسائیّ، من طریق عمرو بن میمون: إنی لجالس عند ابن عباس إذ أتاه سبعة رهط ... فذکر قصة فیها: قد جاء ینفض ثوبه، فقال: وقعوا فی رجل له عزّ. و قد قال النبیّ صلى الله علیه و سلّم: «لأبعثنّ رجلا لا یخزیه الله، یحبّ الله و رسوله». فجاء و هو أرمد فبزق فی‏ عینیه، ثم هزّ الرایة ثلاثا فأعطاه، فجاء بصفیة بنت حییّ، و بعثه یقرأ براءة على قریش، و قال: « لا یذهب إلّا رجل منّی و أنا منه» و قال لبنی عمه: «أیّکم یوالینی فی الدّنیا و الآخرة؟» فأبوا، فقال علی: أنا. فقال: «إنّه ولیی فی الدّنیا و الآخرة .   احمدبن حنبل و نسائی از طریق عمروبن میمون نقل کرده اند: نزد ابن عباس نشسته بودم که هفت گروه آمدند...در ادامه داستانی را نقل می کند و می گوید: ابن عباس برگشت در حالی که لباس خودش را می تکاند (کنایه از عصابانیت شدید ابن عباس) و گفت:  به مردی طعنه می¬زنند که دارای عزت و مقام است. پیامبر در مورد او فرمود: مردی را به جنگ می فرستم که خدا او را خار نمی کند، خدا و رسولش را دوست دارد.(اشاره به داستان جنگ خیبر) علی آمد درحالی که به چشم درد شدید مبتلا بود و پیامبر آب دهان در چشمان او ریخت و شفا یافت. سپس سه بار پرچم را تکان داد و به او داد. و علی صفیه را اسیر کرد. او کسی است که پیامبر او را فرستاد تا سوره برائت را بر قریش بخواند و فرمود: این کار را نمی کند مگر کسی که از من است و من از اویم .  و پیامبر به پسر عمو های خود فرمود: کدام یک از شما از من تبعیت می¬کنید و یارمن در دنیا و آخرت خواهید بود؟ همه از این کار اباء کردند و فقط علی گفت: من قبول می کنم. سپس پیامبر فرمود: بدرستیکه علی یار و همنشین من در دنیا و آخرت است.»
همچنین دانشمندان دیگری از اهل سنت این حدیث را حکایت کرده اند:
1. جوینى خراسانی در فرائد السمطین  به شک مفصل تر این روایت را نقل کرده است .
2. ابن‌ابى عاصم، در السنّه.
3. حاکم نیشابورى، در المستدرک على الصحیحین  به همان شکل مفصل آورده و در ذیل نقل حدیث مى نویسد: «این حدیثى است با اسناد صحیح که بخارى و مسلم آن را نیاورده‌اند.»
4. ذهبى، تلخیص المستدرک؛  او هم می گوید: « این حدیث صحیح است.»
5 . خوارزمى، المناقب. 
6 . کنجى شافعى، کفایة الطالب.
(ع). بلاذرى، انساب الاشراف؛ البته بخش مورد نظر ما از حدیث اسقاط شده است.
8 .کشف الغمّه، از مسند احمد
9 . طبرى شافعى، ذخائر العقبى 
نقل هفتم :  روایت ابورافع مولى رسول الله6
ابورافع مولى رسول الله6 در زمره راویان حدیث یوم الدار است. هرچند این روایت با تفاوت های کم و بیش  در منابع مختلف ذکر شده، اما در همه این نقل ها مساله ی ولایت و جانشینی حضرت علی (ع) بیان شده و مورد تاکید است.
گزارش ابن عساکر: وی در فضائل امیرالمومنین(ع) می نویسد : 
« إسماعیل بن الحکم الرافعی عن عبد الله بن عبید الله بن أبی رأفع عن أبیه قال:  قال أبو رافع : جمع رسول الله ( صلى الله علیه و سلم ) ولد بنی عبد المطلب وهم یومئذ أربعون رجلا ....فقال لهم یا بنی عبد المطلب إن الله لم یبعث رسولا إلا جعل له من أهله اخا و وزیرا و وارثا و وصیا ومنجزا لعداته وقاضیا لدینه فمن منکم یبایعنی على أن یکون أخی و وزیری و وصیی و ینجز عداتی و قاضی دینی فقام إلیه علی بن أبی طالب وهو یومئذ أصغرهم ......فلما کان فی الیوم الثانی أعاد علیهم القول ....فلمّا کان الیوم الثالث أعاد علیهم القول فقام علی بن أبی طالب فبایعه بینهم فتفل فیه. فقال أبو لهب : بئس ما جزیت  به ابن عمک إذ أجابک إلى ما دعوته إلیه ملأت فاه بصاقا!  عبیدالله پسر ابورافع نقل می کند که پدرم گفت: رسول خدا(صلی الله علیه وسلم) فرزندان عبدالمطلب را جمع کرد و آنها چهل نفر بودند....پس پیامبر به آنها فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب خداوند هیچ رسولی را نفرستاد مگر اینکه برای او برادر و وارث و وصی و عمل کننده به وعده ها و ادا کننده¬ی دیونش از اهلش قرار داد. پس کدام یک از شما با من بیعت می کند تا برادر و وزیر و وصی و عمل کننده به وعده و پرداخت کننده¬ی دیون من باشد؟ فقط علی بن ابیطالب برخاست درحالی که از همه¬¬ی آنها کوچکتر بود.....  وقتی  روز دوم و روز سوم پیامبر سخن خود را تکرار کرد باز هم فقط علی بن ابیطالب برخاست و در مقابل آنها با پیامبر بیعت کرد ......»

این نقل بیشتر در کتب تفسیری و در شمار روایات تفسیری شیعه و اهل سنت ذکر شده و درمنابع تاریخی کمتر به چشم می خورد. ازمهمترین تفاسیر اهل سنت می توان به کتاب « الکشف والبیان فی تفسیر القرآن » نوشته  ثعلبی نیشابوری (م 43(ع) هـ . ق ) از مفسرین معروف اهل سنت اشاره کرد . 
نقل هشتم : روایت ابوبکر بن ابى قحافه
بنابر روایات نقل شده، عباس عموی پیامبر6 با حضرت علی(ع) در مورد میراث پیامبر6 مخالفت کرده و بعد از این خصومت مشاجره ای بین ابوبکر و عباس رخ می دهد که ابو رافع آن را ذکر می کند . در این مشاجره ابوبکر واقعه¬ی یوم الدار را به عباس گوشزد می کند، از اینرو می توان ابوبکر بن ابى قحافه را نیز جزو ناقلان حدیث یوم‌الدار برشمرد. قدیمی ترین نقل این روایت در کتاب «المسترشد » محمدبن جریرطبری امامی(متوفی نیمه اول قرن چهارم ) است ولی در میان منابع اهل سنت، ابن عساکر دمشقی در کتاب تاریخی خود این گفتگو را این چنین نقل می کند :
« عن علی بن الحسین عن أبی رافع قال : کنت قاعدا بعدما بایع الناس أبا بکر فسمعت أبا بکر یقول للعباس: أنشدک الله هل تعلم أن رسول الله ( صلى الله علیه و سلم ) جمع بنی عبد المطلب وأولادهم وأنت فیهم و...؟ قال نعم .
ابی رافع نقل می کند وقتی مردم با ابوبکر بیعت کردند من آنجا نشسته بودم و شنیدم ابابکر به عباس می گفت: به خدا سوگند به یاد داری روزی را که پیامبر فرزندان عبدالمطلب را جمع کرد و تو در بین آنها بودی و همه¬ی شما جز قریش را جمع کرده بود. و به شما فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب خداوند هیچ پیامبری را نفرستاد مگر اینکه از خاندان او برادر و وزیر و وصی و جانشینی در اهلش برای او قرارداد. پس کدام یک از شما با من بیعت می کنید تا برادر و وزیر و وصی و جانشین من در خاندانم باشید؟ هیچ کس از شما بلند نشدید. سپس پیامبر فرمود: ای بنی عبدالمطلب در اسلام پیشقدم باشید نه پیرو و دنباله رو، به خدا سوگند یا شما برمی خیزید ویا اینکه از غیر شما پیشقدم می شوند؛ آنگاه  پشیمان می شوید. سپس علی از بین شما برخاست و طبق آنچه پیامبر شرط کرد و به آن دعوت کرد با پیامبر بیعت کرد. آیا این مطلب را برای علی از جانب پیامبر به یاد داری؟ ابن عباس گفت : بله قبول دارم.»
نقل نهم : روایت عمربن خطّاب
بنابرآنچه تاریخ نویس معروف اسلامی در کتاب خود ثبت کرده، عمربن خطّاب را نیز می توان از راویان  حدیث یوم‌الدار دانست. یعقوبى(متوفی اواخر قرن سوم) گفت‌ وگویى طولانى را میان عمربن خطّاب با عبدالله بن عبّاس در مورد تعیین جانشین عمر، آورده است. در ضمن این گزارش، مى خوانیم که خلیفه دوم، گفت‌وگو میان ابوبکر با ابن عبّاس را ـ که در نقل پیشین بدان اشاره شد ـ  یادآوری کرده و بدان استناد مى کند. یعقوبى در کتاب تاریخ خود چنین گزارش می کند: « و روی عن ابن عباس قال: طرقنی عمر بن الخطاب بعد هدأة من اللیل، فقال: اخرج بنا نحرس نواحی المدینة! .... قال قلت: هلا استحدثتم سنة یوم الخندق إذ خرج عمرو بن عبدود .... فقال: إلیک یا ابن عباس! أ ترید أن تفعل بی کما فعل أبوک و علی بأبی بکر یوم دخلا علیه؟ قال: فکرهت أن أغضبه فسکتُّ. فقال: والله یا ابن عباس إن علیا ابن عمک لَأحقُّ الناس بها، و لکن قریشا لا تحتمله، و لئن ولیهم لیأخذنهم بمرالحق لایجدون عنده رخصة، و لئن فعل لینکثن بیعته ثم لیتحاربن.     از ابن عباس روایت شده که گفت: عمربن خطاب بعد از پاسی از شب نزد من آمد و گفت بیا با هم برای نگهبانی به اطراف شهر برویم...... ابن عباس می گوید: به عمر گفتم آیا روز خیبر را به یاد داری، هنگامی که عمروبن عبدود از میان لشکرخارج شد .... عمر گفت: ابن عباس صبر کن! آیا می خواهی همان رفتاری را که پدرت و علی با ابوبکر انجام دادند( روزی که بر او وارد شدند) با من انجام دهی؟ ابن عباس گفت: ترسیدم که او را عصبانی کنم سکوت کردم . عمر گفت : ابن عباس به خدا قسم علی پسر عموی تو شایسته¬ترین فرد به خلافت است ولی قریش او را تحمل نمی کنند. اگر علی حاکم بر آنها بشود فقط به حق و عدالت با آنها برخورد می کند و ذره ای کوتاه نمی آید. وقتی علی چنین کرد آنها بیعت می شکنند و با او به جنگ برمی خیزند.»

نتیجه گیری

از آنچه ذکر شد؛ روشن می شود  رویداد « یوم الانذار »  یک حکایت قطعی و مسلم تاریخی است و همانطور که اشاره شد، در منابع متعدد اهل سنت اعم از کتب تفسیری و تاریخی و حدیثی این حکایت ثبت شده است . از آنجا که قطعا رسول خدا6 به مفاد آیه کریمه  وأنذر عشیرتک الأقربین  عمل کرده اند،  ما این رویداد را در منابع تاریخی و سیره نگاری دنبال کردیم ؛ روشن شد این واقعه بین مورخین، شناخته شده بوده و از طرق متعدد و گاهی با چندین سند نقل شده است . علاوه بر منابع نخستین تاریخی مثل طبقات ابن سعد، الکامل، تاریخ یعقوبی،تاریخ طبری، دلایل النبوه ابونعیم و تاریخ دمشق، منابع متأخر مثل الاصابه عسقلانی ، و البدایه و النهایه ابن کثیر و... نیز این رویداد را گزارش کرده اند.
در نتیجه گیری از این نقلها توجه به چند نکته ضروریست:
1. همانطور که در بعضی از نقلها گزارش شد این رویداد بین صحابه به حدّی معروف بوده که گاهی برای بیان مقاصد خود به اشاره ی به آن اکتفاء می کردند و لازم نبوده تمام ماجرا را ذکر کنند .
2. همانطور که دیدیم، بعضی از عالمان بزرگ اهل سنت این روایت را با تعابیر صریح و تعیین کننده، گزارش کرده و یا عده ای از آنها که این واقعه را بر خلاف عقیده ی خود دیده اند، دست به کتمان زدند و از تعابیری چون « کذا و کذا » استفاده کردند و یا به شیوه ای دیگر بیانات منقول از پیامبر6 را ناقص گذاشتند و عبارات تعیین کننده را نقل نکردند. این موارد نشان می دهد، کثرت نقل و صحت سند به حدی بوده که این نویسندگان چاره ای جز نقل آن نداشته اند.
3. در لابلای نقلها، سخنان بعضی از محدثین مورد اعتماد اهل سنت مثل ضیاء الدین مقدسی ، ابوبکر هیثمی، حاکم نیشابوری و....در مورد سند این روایات شایان توجه است.
پس ازتوجه به نکات بالا این نتیجه به دست می آید که:
 اولاً :  تلاش بعضی از متعصبین اهل سنت و ایرادات سندی آنها راه به جایی نمی برد  و نمی تواند، ارزش این نقل ها را بکاهد . و نتیجه ی قطعی مراجعه به منابع تاریخی، تصدیق به صدور این روایت و معرفی علی بن ابیطالب(ع) از اولین ساعات دعوت عمومی به عنوان جانشین بعد از پیامبر اکرم6 است . 
و ثانیاً : همانطورکه حاضرین در مجلس فهمیدند و نیز کسانی که بعداً این رویداد را شنیدند، منظور پیامبر6 در معرفی حضرت علی(ع)قطعا خلافت الهیه و رهبری دینی وسیاسی بر جامعه مسلمین بوده و بعضی توجیهات متاخرین از اهل سنت، اجتهاد باطل در مقابل نص است .
فهرست منابع
ـ  ابن أثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت، دار صادر، 1385 هـ ق
ـ  ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، تحقیق علی شیری، دارالفکر، بیروت، 1421 هـ ق
ـ ابن ابی حاتم عبدالرحمن بن محمد ، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق اسعد محمد الطیب‏، مکتبة نزارمصطفى الباز،  عربستان سعودى‏، چاپ سوم، ‏1419 هـ ق‏
ـ  ابن کثیر دمشقى اسماعیل بن عمرو ، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق محمد حسین شمس الدین‏، دار الکتب العلمیة، بیروت،‏ چاپ اول‏، 1419 هـ ق‏
ـ  البدایه والنهایه، المکتبه العصریه، بیروت، 1422هـ ق
ـ  أبو حامد محمد بن أبی الحدید مدائنی، شرح نهج البلاغه، ، تحقیق محمد عبد الکریم النمری، دار الکتب العلمیة بیروت، چاپ اول، 1418هـ ق، 20 جلدی
ـ اسماعیل بن ابی الفداء،  تاریخ ابی الفداء ، نرم افزار المکتبه الشامله
ـ احمدی میانجی، علی، مقاله حدیث الانذار یوم الدار، مجله رسالة الثقلین، مجمع جهانی اهل البیت: آبان 13(ع)6، شماره 22 و 23
ـ اصفهانی، أبو نعیم أحمد بن عبد الله بن أحمد ، دلائل‏النبوه، نرم افزار المکتبه الشامله
ـ امینی عبدالحسین ،  الغدیرفی الکتاب و السنه و الادب ، دارالکتاب العربی، بیروت، چاپ چهارم، 139(ع)هـ ق
ـ بیهقى، ابو بکر احمد بن الحسین ، دلائل النبوة و معرفة أحوال صاحب الشریعة، تحقیق عبد المعطى قلعجى، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1405 هـ ق
ـ حسینی میلانی سید علی ، حدیث الدار، مرکز الابحاث العقائدیه، چاپ اول ، 1421هـ ق
ـ حلبی علی بن برهان الدین ، السیره الحلبیه فی سیرة الأمین المأمون، دارالمعرفة، بیروت، 1400هـ ق،  نرم افزار المکتبه الشامله
ـ طبری، أبو جعفر محمد بن جریر ، تاریخ الأمم و الملوک ، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم ، بیروت، دار التراث ، چاپ دوم، 138(ع) هـ ق
ـ عسقلانى، احمد بن على بن حجر ، الإصابة فی تمیز الصحابه، تحقیق عادل احمد عبد الموجود و على محمد معوض، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1415هـ ق
ـ مرعشی نجفی،سید شهاب الدین، شرح احقاق الحق، کتابخانه آیه الله مرعشی نجفی، قم، چاپ اول، 1418هـ ق
ـ محمد بن سعد بصری معروف به ابن سعد، الطبقات‏الکبرى، تحقیق محمد بن صامل السلمى، مکتبة الصدیق، طائف ، چاپ اول ، 1414 هـ ق ، دو جلدی
ـ یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب، معروف به یعقوبى، تاریخ‏الیعقوبى، بیروت ، دار صادر، بى تا.
ـ هیثمی، نور الدین علی بن أبی بکر ، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، دار الفکر، بیروت، 1412 هـ ق ، 10 جلدی

 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :