wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 5 » مقالات
بازدید: 4213
0/0 (0)
حدیث منزلت
 
سید مهدی جلالی زاده میبدی

408-12- قال : حدثنا الحسن بن علی بن عفان [ قال : حدثنا أبو زکریا یحیى بن هاشم السمسار عن محمد بن عبید الله بن علی بن أبی رافع عن أبیه ] : عن أبی رافع [ رضی الله عنه . ر ] : ان رسول الله صلى الله علیه و آله جمع ولد عبد المطلب فی الشعب و هم یومئذ ولد [ ه ] لصلبه و أولادهم أربعون رجلا فصنع لهم رجل شاة و ثرد لهم ثریدة فصب علیها ذلک المرق و اللحم ثم قدموها إلیهم فأکلوا منه حتى تضلعوا [ ب : شبعوا . أ ، ر : ثم تضعوا ] ثم سقاهم عسا واحدا [ من لبن . ب ] فشربوا کلهم من ذلک العس حتى رووا [ منه . ب ] ثم قال [ أ ، ب : فقال ] أبو لهب : و الله و إن منا نفرا [ ب : هنا لنفر ] یأکل أحدهم الجفنة [ ر ، أ : الحفرة ] و ما یصلحها فما یکاد یشبعه و یشرب الفرق [ خ : الزق . ع : الظرف ] من النبیذ فما یرویه ، و ان ابن أبی کبشة دعانا [ فجمعنا . ب ] على رجل شاة و عس من شراب فشبعنا و روینا إن هذا لهو السحر المبین . قال : ثم دعاهم فقال [ لهم . أ ، ر ] : إن الله [ قد . ب ] أمرنی أن أنذر عشیرتی الاقربین و رهطی المخلصین و إنکم عشیرتی الاقربین و رهطی المخلصین و إن الله لم یبعث نبیا إلا جعل له أخا من أهله وارثا و وصیا وزیرا [ ر : و وزیرا ] فأیکم یقوم فیبایعنی على أنه أخی و وزیری و وارثی دون أهلی و وصیی و خلیفتی فی أهلی و یکون منی بمنزلة هارون من موسى أنه لا نبی بعدی . فأمسکت [ أ : فاسکت ] القوم فقال : و الله لیقومن قائمکم أو لیکونن فی غیرکم ثم لتندمن . فقام علی و هم ینظرون إلیه کلهم فبایعه و أجابه إلى ما دعاه إلیه فقال : أدن منی . فدنا منه فقال : إفتح فاک فمج فیه من ریقه و تفل بین کتفیه و بین قدمیه [ب : ثدییه . أ : ثدیه ] فقال أبو لهب : لبئس ما حبوت به ابن عمک أجابک [ لما دعوته إلیه . ب ] فملات فاه و وجهه بزاقاً قال فقال النبیُّ ص بل ملأته علماً و حلماً و فهماً.
در ابتدا بحثی تفسیری در بارة حدیث منزلت و آنچه در این باره آمده است مورد توجه قرار می گیرد.
(وقال موسی لأخیه هارون اخلفنی فی قومی و لا تتبع سبیل المفسدین).
بسیاری از مفسران اهل تسنن و شیعه در ذیل آیه مورد بحث اشاره به حدیث معروف منزلت کرده اند، با این تفاوت که مفسران شیعه آن را به عنوان یکی از اسناد زنده خلافت بلافصل علی (ع) گرفته اند، ولی بعضی از مفسران اهل تسنن ضمن عدم قبول آن، تاخت و تاز بی رحمانه و تعصب آمیزی به شیعه دارند.
متن این حدیث چنین است: عده زیادی از صحابه پیامبر (ص) در باره جریان جنگ تبوک چنین نقل کرده اند:
«پیامبر (ص) به سوی تبوک حرکت کرد و علی (ع) را به جای خود قرار داد. علی (ع) عرض کرد: آیا مرا در میان کودکان و زنان می گذاری (و اجازه نمی دهی با تو به میدان جنگ بیایم)؟ پیامبر (ص) فرمود: آیا راضی نیستی که نسبت به من همانند هارون نسبت به موسی (ع) باشی؟ جز این که پیامبری بعد از من نخواهد بود؟»
و پیامبر (ص) این سخن را تنها فقط در جنگ تبوک نفرمود، بلکه در چندین مورد دیگر نیز این جمله از او شنیده شده است، از جمله این که:
1. پیامبر (ص) روزی به ام سلیم فرمود: «علی گوشتش از گوشت من، خونش از خون من، و او نسبت به من، همانند هارون است نسبت به موسی»
2. ابن عباس می گوید: روزی عمر بن خطاب به من گفت: من و ابو بکر و جمعی از اصحاب پیامبر (ص) نزد او بودیم و پیامبر (ص) تکیه بر علی (ع) کرده بود، دست بر شانه او زد سپس فرمود: «ای علی! تو نخستین مردی هستی که به خدا ایمان آوردی و نخستین کسی هستی که اسلام را پذیرفتی، تو نسبت به من همانند هارون به موسی هستی».
 به هر حال اگر با بی نظری حدیث فوق را بررسی کنیم از این حدیث استفاده می شود که علی (ع)،تمام مناصبی را که هارون نصبت به موسی (ع)در میان بنی اسرائیل داشت- بجز نبوت-داشته اند.(روایتی که حاکی است از دعای پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم،درباره امیرالمومنین علیه السلام مشابه دعای موسی علیه السلام و درخواست وزارت هارون و شرکت دادن او در امرش)
و در الدالمنثور است که ابن مردویه و خطیب و  ابن عساکر، از اسماء بنت عمیس روایت آورده اند که گفت: رسول خدا (ص) را دیدم که در مقابل کوه ثبیر ایستاده بوده و می فرمود: «ای کوه ثبیر روشن باش، ای کوه ثیبر روشن باش، بار الها از تو آن می خواهم که برادرم موسی خو است و آن این است: سینه ام را گشاده کنی، و کارم را آسان سازی و گره از زبانم باز کنی، تا سخنانم را بفهمند، واز اهل بیتم برادرم علی (ع) را وزیرم سازی و پشتم را به وسیله او محکم کنی و او را در کار من شریک سازی تا تو را بسیار تسبیح کنیم و بسیار ذکر گوییم که تو به ما بصیر هستی»
مؤلف: قریب به این معنا از سلفی از امام باقر (ع) و همچنین در مجمع البیان از ابن عباس از ابوذر از رسول خدا (ص) روایت شده است.  
و در روح المعانی بعد ازنقل این حدیث چینن گفته: این معنا پوشیده نمی ماند که ما ناچاریم کلمه امر را که در این حدیث است حمل بر  ارشاد و دعوت به حق کنیم، و نمی توانیم آن را عبارت از نبوت بدانیم، و نیز نمی شود با آن بر خلافت بلافصل علی کرم الله وجهه استدلال کنیم.  
و نظیر این حدیث در آنچه گفتیم کلام دیگر رسول خدا (ص) است، که هنگام جانشین کردن علی در مدینه و بر اهل بیتش در داستان غزوه تبوک به علی فرمود: آیا راضی نیستی که تو نسبت به من به منزله هارون نسبت موسی باشی؟ تنها فرق میان من و تو و موسی و هارون این است که بعد از من پیغمبری نخواهد بود که با آن نیز نمی شود استدلال بر مدعی کرد.  
رد سخن صاحب روح المعانی که امری را که پیامبر (ص) از خدا خواسته  تا علی (ع) را در آن شریک او بنماید بر ارشاد و دعوت به حق حمل کرده است.
علامه طباطبایی: اما استدلال به حدیث بالا و یا حدیث منزلت بر خلافت بلا فصل علی (ع) بحثی است که از غرض این کتاب خارج ا ست، تنها در اینجا از مراد آن جناب به جمله "و او را در کارم شریک فرما" که مطابق دعای موسی (ع) است گفتگو می کنیم و می گوییم جمله مذکور در دعای رسول خدا (ص) درست مطابق دعایی است که کتاب عزیز خدا آن را از موسی (ع) در حق هارون حکایت کرده است. پس باید دید رسول خدا (ص) از آیه شریفه چه فهمیده که آن را از خداوند در باره علی (ع) درخواست کرده است؟
و با در نظر گرفتن این که حدیث مذکور حدیثی است صحیح، و مؤید به حدیث متواتر منزلت، که مرحوم بحرانی در غایه المرام آن را به صد طریق از طرق اهل سنت و هفتاد طریق از شعیه نقل کرده است.  چنین می فهمیم که مرادآن جناب از شرکت دادن خدا علی را در امر وی، به طور قطع نبوت نبوده، چون حدیث منزلت صریحا نبوت را استثناء کرده بود، و از همین جا این معنا را هم می فهمیم که مراد موسی (ع) نیز از امر، نبوت نبوده، زیرا اگر شامل نبوت هم می بود دیگر دعای اشرکه فی امری از رسول خدا (ص) بدون معنا خواهد بود.
و نیز مراد از آن امر آن طور که روح المعانی  پنداشته، مطلق ارشاد و دعوت به سوی حق نیست، برای این که مساله ارشاد و دعوت به سوی حق اختصاص به علی (ع) ندارد، تکلیفی است که تمامی امت در آن شرکت دارند، آیات قرآن و روایات همه قائم به آنند مانند آیه " قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِیرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِی"  و نیز مانند روایتی که عامه و خاصه نقل کرده اند که رسول خدا (ص) فرمود: حاضرین به غائبین برسانند و وقتی دعوت به حق امری است مشترک میان همه افراد امت، دیگر معنا ندارد که رسول خدا (ص) درخواست کند خصوص علی را در اینکار شریک وی سازد.
علاوه بر آیه و روایت بالا در خود کلام رسول خدا (ص) که کلمه امر به یاء متکلم اضافه شده و فرموده امری :امر من، یک نحوه اختصاص را می رساند و می فهماند که درخواست کرده که علی (ع) را در امری که مخصوص به خود آن جناب بوده شریک سازد و چنین امری با مطلق ارشاد و دعوت به حق که همه مردم در ان مشترکند منطبق نیست، هم چنان که نظیر این بیان در تفسیر آیه که کلام موسی(ع) بود و قرآن از او حکایت می کرد گذشت.
آری تبلیغ ابتدایی که همان تبلیغ وحی برای اولین بار باشد، امری است که نه نبوت است تا آیه و روایت ،دلیل بر نبوت هارون و علی (ع) باشد و نه ارشاد است تا همه مردم در آن مشترک باشند بلکه امری است که در عین اینکه نبوت مختص به نبی نیست نبی نمی تواند از پیش خود هر کسی را در آن نائب خود کند بلکه باید از خدا دستور بگیرد که چه کسی را درآن نائب قرار دهد و شریک خویش کند.
در کلام موسی هم شاهدی بر این معنا هست، و آن این است که می گوید: وَأَخِی هَارُونُ ،هُوَ أَفْصَحُ مِنِّی لِسَانًا فَأَرْسِلْهُ مَعِیَ رِدْءًا یُصَدِّقُنِی چون می دانیم مقصودش از اینکه گفت: مرا تصدیق کند این نیست که هارون نزد فرعون رود و بگوید برادرم موسی راست می گوید، بلکه مراد این است که در آنجا،آنچه از کلام موسی مبهم است توضیح دهد و آنچه مجمل است تفصیل گوید، و از طرف او پاره ای از آنچه به برادر وحی شده و باید ابلاغ شود برساند.
پس این نوع از تبلیغ و آثاری که از نبوت در پی دارد مانند وجوب اطاعت و امثال آن امری است که در عین اینکه از مختصات نبوت است نیابت بردار هم هست، و اگر کسی در آن شریک نبی شود شریک در امر نبی شده است. پس همین معنا مراد از کلمه امری در دعای رسول خدا (ص) است هم چنان که همین معنا مقصود در دعای موسی است.
در جلد نهم این کتاب در تفسیر اول سوره برائت، در داستان فرستادن رسول خدا ص علی را برای خواندن آیات اول سوره بر اهل مکه و عزل ابوبکر از این ماموریت مطالبی مربوط به حدیث بحث ما گذشت. در آنجا گفتیم اگر رسول خدا (ص) ابوبکر را عزل کرد، به استناد وحیی بود که به آن تصریح شد مبنی بر این که: این ماموریت را انجام ندهد مگر خودت و یا مردی از خودت.
و در تفسیر قمی آمده که گفت: پدرم از حسن بن محبوب، از علاء‌ بن رزین، از محمد بن مسلم، از امام باقر ع روایت کرد که فرمود: وقتی مادر موسی حامله شد، هیچ کس از حاملگی او خبردار نگردید تا روزی که فرزندش را زایید، فرعون به هر یک از زنان بنی اسرائیل زنی از قبطیان را موکل کرده بود که مراقبشان باشند و این سانسور را وقتی آورد که از بنی اسرائیل شنید می گویند به زودی مردی در ما متولد می شود به نام موسی بن عمران که هلاکت فرعون و اصحابش به دست او خواهد بود، فرعون وقتی این را شنید گفت:
من هم تمام اطفال ذکور ایشان را می کشم تا آن منجی که در انتظارش هستند پدید نیاید،آن گاه میان مردان و زنان جدایی انداخت و مردان را زندانی کرد.
همین که مادر موسی، موسی را آورد دید فرزندش پسر است ،ناراحت شد و گریه کرد و گفت: همین الساعه او را می کشند. ولی خدای متعال مهر و عطوفتی در آن زن قبطی که موکل بر وی بود ایجاد نمود و از روی دلسوزی پرسید چرا رنگت پرید؟ گفت: می ترسم بچه ام را بکشند. گفت: نه نترس و موسی ع چنان بود که هیچ کس او را نمی دید مگر آن که دوستدارش می شد. هم چنان که خدای تعالی فرمود: "و ألقیت علیک محبه منی" به همین جهت آن زن قبطی دوستدار وی شد.
و در کتاب علل به سند خود از ابن ابی عمیر روایت کرده که گفت: به موسی بن جعفر ع عرض کردم: از معنای آیه"اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى. فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّیِّنًا لَّعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشَى" را برای این فرمود تا موسی به رفتن حریص تر شود، وگرنه خدای تعالی می دانست که فرعون نه متذکر می شود و نه می ترسد، مگر وقتی که عذاب را ببیند، هم چنان که خود خدای تعالی فرمود:" حَتَّى إِذَا أَدْرَکَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنتُ أَنَّهُ لا إِلِهَ إِلاَّ الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِیلَ وَأَنَاْ مِنَ الْمُسْلِمِین" آن گاه که دچار غرق شد، گفت ایمان آوردم که معبودی نیست جز همان خدایی که بنی اسرائیل به وی ایمان آورده اند. حالا دیگر تسلیمم و خدای تعال هم ایمانش را قبول نکرد، و فرمود:
"آلآنَ وَقَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَکُنتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ" بعد از آن عصیانها که قبل از این کردی و از مفسدین بودی؟
مولف: صدر این حدیث را الدر المنثور از ابن ابی حاتم از علی ع روایت کرده  و اگر قول لین را به کنیه تفسیر کرده از باب این است که کنیه یکی ازمصادیق قول لین است نه این که منحصر در آن باشد.
ذیل حدیث را کافی هم به سند خود از عدی بن حاتم از علی ع نقل کرده و در آن آنچه ما قبلاً در باره "لعل" گفتیم تایید شده که این کلمه در باره خدا تعالی نیز به همان معنای خودش یعنی امیدواری استعمال شده است.  
در تفسیر نور درباره حق جانشینی علی ع این طور با حدیث منزلت استدلال شده است.
چگونه می توان پذیرفت که حضرت موسی (ع)  برای غیبت موقت خود جانشینی تعیین کند، اما خاتم پیامبران (ص) برای غیبت ابدی خود جانشینی تعیین نکرده باشد؟ با آن که حدیث منزلت که پیامبر خطاب به علی (ع) فرمود: "انت منی بمنزله هارون من موسی." تو برای من مثل هارون برای موسی می باشی به صورت متواتر در منابع اهل سنت آمده است.   و آیا مردم در زمان غیبت امام زمان علیه السلام رها شده اند؟ دو آزمایش برای قوم موسی رخ داد: یکی ده روز زیادتر ماندن موسی در وعده گاه و دیگری گوساله سامری. چنان که خداوند می فرماید:
"فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِن بَعْدِکَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ"، هنگامی که موسی (ع) فرمود: من برای دریافت دستورات الهی سی شب به وعدگاه می روم چون از سی شبانه روز گذشت و موسی نیامد مردم گفتند: موسی خلف وعده کرده است لذا از او بریده و بدبنال برنامه های انحرافی رفتند. در حالی که با رفتن موسی به کوه طور، خدای او که از میان نرفته بود تا مردم با سراغ بت پرستی بروند.
بحثی از شهید مطهری در باره حدیث منزلت:
یکی دیگر از احادیثی که ایشان -خواجه نصیرالدین- می فرمایند متواتر است و ملاعلی قوشچی منکر اصلش نیست ولی می گوید خبر واحد است و باز اشخاصی نظر میرحامد حسین در عبقات و آقای امینی در الغدیر ومخصوصا میر حامد حسین که یک کتاب را به آن اختصاص داده (الغدیر به سایر احادیث زیاد نپرداخته) بدان پرداخته اند حدیث منزلت است که پیغمبر اکرم در باره علی (ع) فرمود: انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی نسبت تو به من همان نسبتی است که هارون به موسی داشت به استثنای نبوت. این جمله را پغمبر اکرم هنگامی که به غزوه تبوک می رفتند فرمود. غزوه تبوک در واقع لشکر کشی بود نه جنگ. بعد از غزوه موته بود که اولین و آخرین جنگ میان اعراب و رومیها در زمان پیغمبر بود و در شمال مدینه رخ داد. مرکز امپراطوری روم شرقی همین اسلامبول (قسطنطنیه) بود و سوریه هم دست نشانده و تحت الحمایه آن ها بود.
رومیها داشتند در سوره خودشان را برای یک حمله به طرف مدینه آماده می کرد. پیغمبر اکرم مصلحت چنین دید که یک لشکر کشی تا مرز روم بکند و این کار را انجام داد.
به قول سیاسیون می خواست قدرت خودش را نشان بدهد که ما آماده ایم. تا مرز روم رفتند و بعد هم برگشتند. رسول اکرم (ص) در این سفر علی (ع) را با خودنبرد و به عنوان جانشین خودش در مدینه گذاشت. علمای شیعه می گویند این کار به این دلیل بود که پیغمبر می دانست در آنجا جنگی رخ نمی دهد. علی (ع) از اینکه در مدینه ماند دلتنگ شد، عرض کرد یا رسول الله شما مرا اینجا می گذارید در ردیف زنها و بچه ها و با خود نمی برید؟ فرمود: اما ترضی ان تکون انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی. می خواست بگوید من تو را به عنوان جانشین خود گذاشتم نه این که تو را در مدینه رها کرده و رفته باشم. یعنی هر نسبتی که هارون به موسی داشت تو با من داری به استثنای نبوت. ما وقتی به قرآن مراجعه می کنیم تا ببینیم چه نسبتی میان هارون و موسی هست می بینیم در یک جا قرآن نقل میکند که موسی در ابتدای کار خود از خدا چنین خواست:
" قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی . وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِی" تا اینجایش محل شاهد است. "وَاجْعَل لِّی وَزِیرًا مِّنْ أَهْلِی" وزیر اصلا یعنی کمک. وزر یعنی سنگینی. وزیر کسی است که مقداری از سنگینی را متحمل می شود. این اصطلاح معروف هم که بعد پیدا شده به اعتبار این است که وزیر معاون پادشاه بوده است. برای من کمک و همراهی از خاندانم تعیین کن. پیشنهاد هم می دهد یعنی قبول کن. هارون اخی و هارون را. اشدد به ازری پشت مرا با او محکم کند و اشرکه فی امری او را در این کار با من شریک گردان. کی نسبحک کثیرا و نذکرک کثیرا.  تا بیشتر تو را تبسیح بگوییم و یاد کنیم. یعنی بیشتر دین تو را توضیح دهیم.
در جای دیگر قرآن می بینیم که می فرماید موسی به هارون گفت: بعد از این جریان است: "یا هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی " هارون جانشین من باشد در میان قوم من.
بنابراین وقتی پیغمبر می گوید: انت منی بمنزله هارون من موسی می خواهد بگوید همان نسبتی را که هارون به موسی داشت -و همه از طریق قرآن می دانند وزیرش بود پشتش به او محکم بود شریک در کارش بود و جانشین او در قومش بود- تو با من داری الا انه لا نبی بعدی: به استثنای نبوت. اگر الا انه لا نبی بعدی نبود، می گفتیم این جا پیامبر نظرش به یک امر از امور و به یک شباهت بالخصوصی است اما وقتی نبوت را استثنا می کند کانه می خواهد بگوید در جمع شؤون البته شؤون اجتماعی نه شؤون طبیعی که هارون برادر طبیعی موسی بود تو هم برادر طبیعی من هستی. این نست بر قرار است؛ نسبتی که هارون از ناحیه خدا در جمیع شؤون الهی به موسی داشت تو نسبت به من داری.
جوابی که اهل تسنن می دهند این است که اگر چنین حدیثی متواتر باشد ما قبول داریم ولی متواترنیست، واحد است. ولی همن طور که عرض کردم علمایی نظیر میر حامد حسین در کتابهایش ثابت می کند که این حدیث  متواتر است.
شهید مطهری ره در بحثی که برای تبلیغ مهارت به کار بردن وسایل تبلیغ، و شناسایی آنها دارد به این حدیث شریف اشاره ای دارند که بحثی مفید و قابل استفاده می باشد.
موسی (ع) در ادامه سخنانش می گوید: "وَاجْعَل لِّی وَزِیرًا مِّنْ أَهْلِی . هَارُونَ أَخِی"  
خدایا من فکر می کنم که به تنهایی از عهده کار تبلیغ و هدایت مردم بر نمی آیم، شریک و همکار می خواهم. اما من بدبخت هنوز این طور احساس نمی کنم، هنوز خیال می کنم که به تنهایی کافی هستم. همکار یعنی چه؟ همفکر یعنی چه؟ همگام یعنی چه؟ من باید به تنهایی کار کنم. ولی موسی می گوید: خدایا کار تبلیغ است، کار هدایت است، کار ارشاد مردم است، من پیغمبر به تنهایی از عهده این کار بر نمی آیم؛ خدایا برای من یک شریک، کمک و معاون بفرست. کاندیدا هم معرفی می کند؛ برادرم هارون از هر  جهت مرد لایقی است، خدایا او را به کمک من بفرست. «کی نسبحک کثیرا. و نذکرک کثیرا»
برای چه؟ اخلاص خودش را ذکر می کند: خدایا ما هیچ هدفی نداریم جز اینکه مسبح تو را در دنیا زیاد کنیم، حق پرست را در دنیا زیاد کنیم؛ برای این است که من این تقاضاها را از تو دارم و این کمکها را از تو می خواهم.
قرآن عین همینها را درباره پیغمبر اکرم ذکر می کند ولی به صورت امور تحقق یافته. در مورد موسی به صورت خواسته او ذکر می کند که البته مستجاب شد. معلوم می شود که خدا پیغمبر را نیز برای همین هدف و رسالت و ایده مؤید کرد به همان خواستهای موسی بن عمران. می فرماید: «بسم الله الرحمن الرحیم. الم نشرح لک صدرک» ای پیامبر، ای حبیب ما، آیا ما سینه تو را باز نکردیم؟ (سینه باز در عربی کنایه از روح وسیع است) آیا روح تو را وسیع نکردیم؟ تو را دریا دل نکردیم؟ «و وضعنا عنک وزرک». «وزر» یعنی بار سنگین. به گناه هم که وزر می گویند به خاطر این است که گناه برخلاف حسنه (کار خوب) که برای انسان حکم بال و نیرو را دارد و انسان را پرواز می دهد و به او نیرو می بخشد، برعکس حکم بار را دارد و انسان را از حرکت باز می دارد.
موسی گفت: «یسر لی امری» کار مرا آسان کن، اینجا می گوید: «و وضعنا عنک وزرک» بار سنگین را از دوش تو برداشتیم. «الذی انقض ظهرک»
این خیلی عجیب است! برای توضیح معنی «انقض» مثالی ذکر می کنم: اگر بالای یک سقف چوبی، بار سنگینی مثلا جمعیت زیادی باشد که دیگر این سقف توانایی نگهداری آن را نداشته باشد، یک وقت به اصطلاح عامیانه خودمان صدای جرق جرق سقف را می شنویم. عرب اینجا می گوید: «انقض» یعنی چوبهای سقف به صدا در آمد، که اگر بار یک مقدار زیادتر باشد سقف می شکند. می فرماید: ای پیغمبر! این بار سنگین، ستون فقرات تو را مثل آن چوبها به صدا در آورده بود، کمرت را خم کرده بود، پشتت را شکسته بود. بعد پیغمبر را تسلیت می دهد: «فان مع العسر یسرا. ان مع العسر یسرا. فاذا فرغت فانصب. و الی ربک فارغب».
هرگز از سختی نترس، سستیها در سختیهاست، سستیها در میان سختیها پدیدار می شود. باز تأکید می کند مطمئنا از سختی نترس که سستیها همراه سختیهاست. وقتی این آیه نازل شد، چهره پیغمبر اکرم از خوشحالی می درخشید، متحلل شده بود، سرخ شده بود: وعده خداست، خدا گفته از سختی نترس. دوباره به من گفته از سختی نترس. «فاذا فرغت فانصب» از این کار که فارغ شدی باز خودت را به کار پر مشقت دیگری مشغول کن که تو از سختی و مشقت ضرر ندیدی و ضرر نخواهی دید. «و الی ربک فارغب». این را شیعه این طور تفسیر می کند که ما این بار سنگین را به وسیله علی علیه السلام برای تو سبک کردیم، علی را برای تو کمک فرستادیم، و شیعه حق دارد این حرف را بزند و درست هم هست، یعنی منطق، همین طور حکم می کند.
پیغمبر اکرم در حدیثی که شیعه و سنی هر دو روایت کرده اند و متواتر است (و سنی هم نمی تواند آن را انکار کند زیرا سنیها بیشتر از شیعه روایت کرده اند) خطاب به علی علیه السلام فرمود: «انت منی بمنزلة هارون من موسی» تو با من همان نسبت را داری که هارون با موسی داشت «الا انه لا نبی بعدی»
با این تفاوت که هارون پیغمبر بود ولی چون بعد از من پیغمبری نیست، تو بعد از من پیغمبر نیستی. یعنی همان طور که خدا تقاضای موسی بن عمران را مستجاب کرد و برایش در امر تبلیغ و هدایت مردم شریک و کمک فرستاد، علی جان! خدا تو را برای من کمک و معاون فرستاده است. پیغمبر (ص) خطاب به علی علیه السلام فرمود: «انت وزیری». کلمه «وزیر» در اصل لغت به معنای کمک و معاون است. وزراء را که به این نام می خواندند، چون کمکهای پادشاهان بودند. اصلا تو وزیر من یعنی کمک من هستی، همان طورکه هارون وزیر موسی یعنی کمک موسی بود.
ببینید، درخواستهای موسی علیه السلام: «رب اشرح لی صدری. ویسرلی امری. واحلل عقده من لسانی. یفقهوا قولی. واجعل لی وزیرا من اهلی. هارون اخی» صد در صد منطبق است با آنچه که درباره پیغمبر اکرم به صورت انجام یافته است: «الم نشرح لک صدرک. و وضعنا عنک وزرک. الذی انقض ظهرک. و رفعنا لک ذکرک. فان مع العسر یسرا. ان مع العسر یسرا. فاذا فرغت فانصب. و الی ربک فارغب». اگر معنی «انصب» را از ماده «نصب»به کسر صاد نگیریم،بلکه از ماده «نصب»به فتح صاد بگیریم، یعنی مقصود این باشد که علی علیه السلام را به خلافت نصب کن، باز مطلب صد در صد منطبق با آیات قرآن است.
بحث حدیث منزلت از دریچه ای دیگر
حدیث منزلت همانطور که مشهور است یک حدیث صحیح و مستفیض می باشد، اما یکی از علماء اهل سنت به نام آمدی در اسناد آن تشکیک کرده و در طرق آن تردید نموده است، در اینجا بحثی درباره سند و دلالت حدیث می آوریم تا در این زمینه شکی باقی نماند.
در صحت سند این حدیث هیچ شکی وجود ندارد حتی ذهبی با آن سرسختی اش در کتاب تلخیص مستدرک تصریح به صحت آن نموده است و ابن حجر هیثمی با آن محاربه و جنگجوئیش در کتاب صواعقش حدیث منزلت را در شبهه 12 از کتابش ذکر کرده و قول به صحت آن را از ائمه حدیث نقل نموده است، معاویه ابن ابی سفیان یکی از کسانی است که این حدیث را نقل کرده است. ابن حجر در صواعق می گوید احمد نقل نموده که مردی مسئله ای را از معاویه پرسید، معاویه به او گفت: این مسئله را از علی بپرس! که او اعلم و آگاهتر است. مرد پاسخ داد: جواب تو از جواب «علی» برایم محبوبتر است. معاویه گفت بد حرفی زدی از مردی ناراحتی داری که رسول خدا صلی الله علیه وآله او را چهره درخشان علم می دانست و به او فرمود: «انت منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی»
خلاصه حدیث منزلت از مطالبی است که به اجماع مسلمانان با تمام اختلافی که در مذهب و مشرب دارند تردیدی در ثبوت آن نیست.
شیعه از بیان "حدیث منزلت" چه نتایجی می گیرد؟
مقام هایی که حضرت هارون نسبت به حضرت موسی داشته است عبارتنداز:
1-مقام وزارت، 2-پشتیبانی، 3-شرکت در امر رسالت، 4-خلافت از او، 5-وجوب اطاعت از هارون بر تمام امت، همانند اطاعت از حضرت موسی.
قرآن می فرماید؛ موسی از خداوند خواست: «... وزیری از اهلم برایم قرار ده، هارون برادرم را(مقام وزارت)، به وسیله او پشتم را محکم کن (پشتیبانی) و او را شریک کارم قرار ده (شرکت در امر رسالت)» (طه20/29).
و می فرماید: «موسی به برادرش هارون گفت: خلیفه ام در میان قومم باش و اصلاح کن و راه مفسدان را مپیما» (اعراف 7/142).
و «گفت (خدا): ای موسی آنچه می خواستی به تو داده شد».(طه 20/36)
پیامبر (ص) در حدیث منزلت فرمودند: «ای علی تو نسبت به من به منزله ی هارون هستی نسبت به موسی، جز اینکه پس از من پیامبری نیست، سزاوار نیست من بروم، مگر اینکه تو خلیفه و جانشین من باشی».
بنابراین طبق این نص، حضرت علی (ع) خلیفه ی پیامبر (ص) در میان قومش می باشد و تمام مقاماتی را که حضرت هارون نسبت به حضرت موسی دارا بود، داراست:
خلیفه ی پیامبر در میان قومش بود (توجه به آیه: اخلفنی فی قومی)(اعراف 7/142).
وزیر او در بین اهلش بود (توجه به آیه: واجعل لی وزیرا من اهلی)(طه 20/29).
شریک او در کارش بود-بر سبیل خلافت از او، نه نبوت- (توجه به آیه: اشرکه فی امری)(طه 20/32).
افضل امتش و سزاوارتر از همه ی آنها به پیامبر در زندگی و مرگ بود.
وجوب اطاعت از هارون بر قومش –به خاطر وزارتش- در زمان حیات حضرت موسی.
وجوب اطاعت از او بر قومش –به خاطر وزارتش- حتی در زمان حیات پیامبر.
با توجه به منزلت حضرت هارون نسبت به حضرت موسی و اینکه پیامبر (ص) در حدیث منزلت به استثناء نبوت تمام موارد دیگر را تأیید و تثبیت فرموده، نتیجه می گیریم که: اطاعت از حضرت علی (ع) چه در زمان حیات پیامبر (ص) و چه بعد از حیات ایشان، بر امت واجب است و پیامبر (ص) به صراحت، علی (ع) را خلیفه و جانشین خویش تعیین و مشخص فرموده است.
پرسش:
چگونه می توان با حدیث منزلت بر وصی و خلیفه بودن امام علی (ع) استدلال کرد؟ (درحالی که خلیفه و وصی حضرت موسی (ع) یوشع بود نه هارون و هارون قبل از حضرت موسی (ع) از دنیا رفت).
پاسخ:
در قرآن مجید در چند مورد از حضرت هارون به عنوان برادر، وزیر و وصی حضرت موسی (ع) تعبیر شده است از جمله:
1) قرآن دعا و درخواست حضرت موسی (ع) را اینگونه بیان کرده است: « قال رب اشرح لی صدری. ویسرلی امری. واحلل عقده من لسانی. یفقهوا قولی. واجعل لی وزیرا من اهلی. هارون اخی. اشدد به ازری. واشرکه فی امر  یعنی : (حضرت موسی (ع)) گفت: پروردگارا سینه ام را گشاده کن و کارم را برایم آسان گردان و گره از زبانم بگشای تا سخنان مرا بفهمند و وزیری از خاندانم برای من قرار ده، برادرم هارون را پشتم را با او محکم کن و او را در کارم شریک ساز».
2) در آیه دیگر آمده است: «واخی هارون هو افصح منی لسانا فارسله معی ردءا یصدقنی انی اخاف ان یکذبون. قال سنشد عضدک باخیک و نجعل لکما سلطانا فلایصلون الیکما بآیاتنا انتما و من اتبعکما الغالبون  یعنی: و برادرم هارون زبانش از من فصیح تر است او را همراه من بفرست تا یاور من باشد و مرا تصدیق کند می ترسم مرا تکذیب کنند. (خداوند) فرمود بزودی بازوان ترا به وسیله برادرت محکم و (نیرومند) می کنیم و برای شما سلطه و برتری قرار می دهیم و به برکت آیات ما، بر شما دست نمی یابند. شما و پیروانتان پیروزید».
3) باز قرآن کریم در آیه دیگری از قول موسی می فرماید: «قال رب انی اخاف ان یکذبون و یضیق صدری و لا ینطلق لسانی فارسل الی هارون»  (موسی) گفت پروردگارا از آن بیم دارم که مرا تکذیب کنند و سینه ام تنگ می شود، و زبانم به قدر کافی گویا نیست (برادرم) هارون را نیز رسالت ده (تا مرا یاری کند).
4) در جریان رفتن حضرت موسی به کوه طور ایشان را به عنوان جانشین خود معرفی می کند: «و قال موسی لاخیه هارون اخلفنی فی قومی و اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین»  و موسی به برادرش هارون گفت: جانشین من در میان قوم من باش (آنها را) اصلاح کن و از روش مفسدان پیروی منما.
در این آیات شریفه حضرت هارون به عنوان:
الف: وزیر حضرت موسی
ب: پشتیبان و محکم کننده کار حضرت موسی
ج: تصدیق کننده حضرت موسی (ع)
د: زبان گویای حضرت موسی (ع)
و: جانشین حضرت موسی (ع) معرفی شده است، در حالی که هیچ کدام از این تعبیرها درباره حضرت یوشع بن نون  به کار نرفته است.
رحلت حضرت هارون قبل از حضرت موسی علیه السلام نیز منافاتی با جایگاه او ندارد زیرا روشن است که اگر حضرت هارون زنده می ماند وصی و جانشین حضرت موسی علیه السلام بود و بهترین شاهد بر این مطلب همین است که یوشع بن نون بعد از وفات حضرت موسی (ع) به مقام پیامبری رسید در حالی که جناب هارون در زمان حیات حضرت موسی (ع) و دوشادوش او پیامبر بود.
با توجه به ویژگی ها و نسبت های حضرت هارون به حضرت موسی علیه السلام باید دید کدام یک از این ویژگی ها در نسبت حضرت امیر علیه السلام و حضرت پیامبر صلی الله علیه وآله وجود دارد که پیامبر صلی الله علیه وآله در حدیث شریف منزلت ،خود را به منزله موسی و حضرت امیر علیه السلام را به منزله هارون معرفی کرده و فرمود با این تفاوت که بعد از من دیگر پیامبری نخواهد بود (یعنی نیاز نیست) چون جناب هارون علیه السلام هم پیامبر بود اما حضرت امیر علیه السلام پیامبر نبود.
در احادیث زیادی به ویژگی های حضرت امیر (ع) اشاره شده است از جمله:
1- در حدیث الدار که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای اولین بار عشیره و اقارب خود (حدود چهل تن) را دعوت کرد و فرمود هر کس به من ایمان بیاورد او برادر، وصی، وزیر و خلیفه من خواهد بود اما جز حضرت علی علیه السلام کسی به او ایمان نیاورد. و به پیامبر اکرم به حالت استهزاء گفتند که مثل این (کودک) وصی و وزیر و خلیفه تو می شود!!
2- در لیلة المبیت هم حضرت امیر علیه السلام به جای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که خوف قتل و شهادت ایشان در میان بود خوابید  همانطوری که حضرت هارون در وقتی که بنی اسرائیل گوساله پرست شدند جان خود را برای حفظ جان حضرت موسی (ع) به خطر انداخت، و این هم نسبت دیگر این دو بزرگوار. پس وصایت، وزارت، خلافت، پشتیبان و شریک در امر رسالت به عنوان امامت و تصدیق پیامبری خصوصیاتی هستند که حضرت علی (ع) داشته است.
وقتی در حدیث منزلت دقت کافی کنیم اشکال مورد نظر شما خود به خود رفع خواهد شد این حدیث که متواتر است می فرماید: «اما ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی» ، آیا راضی نمی شوی به این که جایگاه تو  نسبت به من مانند جایگاه هارون به موسی باشد الا این که بعد از من پیامبری نیست». از دقت در این حدیث معلوم می شود که اولا: در این روایت نمی گوید تو در آینده برادر، وصی، جانشین، وزیر، پشتیبان و تصدیق کننده من هستی بلکه معنی حدیث این است که همین الان هم وصی و ... من هستی. و ثانیا: این که چون بعد از من پیامبری نمی آید و تو بعد از من تمام این شؤون را دارا هستی الا اینکه تنها پیامبر نیستی. (چون بعد از من دیگر حاجتی به نبوت نیست) خوب اگر پیامبر (ص) نظرش تنها به عهد و زمان خود بود می بایست بفرماید که الا این که تو الان پیامبر نیستی (چون هارون در عهد موسی پیامبر بود) و همین که فرمود بعد از من پیامبری نیست یعنی تو بعد از من تمام شوؤن هارون را داری الا این که دیگر پیامبری در کار نیست.
بنابرآنچه که گفته شد حدیث منزله، هم از نظر سند معتبر است (خبر متواتر است) و هم از نظر دلالت دلالتش بر ولایت علی (ع) کاملا روشن است.
حدیث منزلت در یکی از کتب اهل تسنن
 محمد بن اسماعیل بخاری در الصحیح بخاری می نویسد:
عن سعد قال سمعت ابراهیم بن سعد عن ابیه قال قال النبی صلی الله علیه وسلم لعلی اما ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی.
رسول اکرم (ص) خطاب به علی (ع) فرمود: آیا خرسند نیستی از این که منزلت تو در نزد من، مساوی با منزلت هارون (ع) در نزد موسی (ع) باشد؟
تواتر حدیث منزلت:
این حدیث بسیار زیاد در صحاح سته تکرار شده است که تنها برخی منابع آن را می آوریم:
صحیح البخاری، ج5–ص129/ صحیح مسلم، ج7-ص120/ صحیح مسلم، ج7-ص120/ صحیح مسلم، ج7-ص121/ صحیح مسلم، ج7-ص120/ سنن الترمذی، ج5-ص302 تا 304/ سنن ابن ماجه، ج1-ص208/ المستدرک علی الصحیحین، ج2-ص337 و ...
حاکم حسکانی از بزرگان اهل سنت، بعد از نقل حدیث منزلت می نویسد:
این همان حدیث منزلت است که استاد ما ابوحازم حافظ (درباره اش) می گفت: من آن را به پنج هزار سند استخراج کرده ام.
آیا غیر از این حدیث، حدیث دیگری در کتاب های اهل سنت یافت می شود که پنج هزار سند داشته باشد؟ پس در صحت سند این روایت هیچ شک و شبهه ای نیست. ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب، شمس الدین ذهبی در تاریخ الاسلام و ... نوشته اند:
از حریز بن عثمان شنیدم که می گفت: این روایتی که مردم از پیامبر نقل می کنند که به علی (ع) فرمود: "تو نسبت به من بمنزله هارون نسبت به موسی هستی" درست است؛ ولی راوی اشتباه شنیده است. راوی می گوید پرسیدم که اصل روایت چگونه بوده است؟ گفت: پیامبر فرموده: یاعلی! دشمنی تو با من، همانند دشمنی قارون با موسی است. وقتی از او سؤال می کنند که این حدیث را از کی شنیده ای؟ در جواب می گوید: من دیدم که ولید بن عبد الملک آن را بر بالای منبر می خواند  اینهائی که با حدیث منزلت که صحیحین بخاری و مسلم دیگر صحاح سته آن را آورده اند. کسانی که با حدیثی که سند به این محکمی دارد این طور بازی می کنند، مشخص است که اگر نام حضرت امیر در قرآن آمده بود، با قرآن چه می کردند؟ این را عزیزان یک مقداری در مورد آن دقت کنند، به راستی چه قدر امیرالمؤمنین (ع) مظلوم بوده است و چه دشمنان بی انصافی داشته است.
دلالت حدیث منزلت
طبق این روایت و به مقتضای عمومیتی که پیامبر اسلام در جمله «بمنزله هارون من موسی» به کار برده است، هر مقامی را که هارون نسبت به موسی داشته، برای امیر المؤمنین (ع) نسبت به پیغمبر (ص) ثابت می کند، و استثنا کردن مقام نبوت، خود تأکیدی است قوی بر عمومیت منزلت امیر المؤمنین (ع).
منزلت های هارون
آنچه از آیات قرآن کریم استفاده می شود، منزلت های هارون نسبت به حضرت موسی، به پنج امر خلاصه می شود که برای تمامی این پنج امر در سیره پیامبر اکرم (ص) جریاناتی است که نشان می دهد که حضرت علی (ع) آنها را انجام داده است که در اینجا تنها به برخی فقط اشاره می شود که مطلب برای تحقیق، خیلی بیش از این می باشد.
1- مقام وزارت
وزیر کسی است که امیر را در انجام امور یاری می کند و بار سنگین مسؤلیتی را که امیر دارد بر دوش می کشد، و متصدی انجام آن می شود. و هارون در زمان حضرت موسی همین مقام را داشته است؛ چنانچه از قول حضرت موسی (ع) آمده است:
واجعل لی وزیرا من اهلی هارون اخی. (طه/29)
و وزیری از خاندانم برای من قرار ده، برادرم هارون را.
و لقد آتینا موسی الکتاب و جعلنا معه اخه هارون وزیرا. (فرقان/35)
و ما به موسی کتاب (آسمانی دادیم و برادرش هارون را یاور او قرار دادیم.
در سیره پیامبر اکرم (ص) از همان روزهای آغازین علنی تبلیغ رسالت خود در روز یوم الدار این نکته را گوش زد کرد و تا روزهای پایانی عمر خود در غدیر خم این امر که از جانب خدا بر گردن او بود به مردم گوشزد می کرد.
2- اصلاح امر
"و واعدنا موسی ثلاثین لیلة و اثممناها بعشر فتم میقات ربه اربعین لیلة و قال موسی لاخیه هرون اخلفنی فی قومی و اصلح و لا تتبع سبیل المفسدین." (الاعراف/142)
و ما با موسی، سی شب وعده گذاشتیم سپس آن را با ده شب (دیگر) تکمیل نمودیم به این ترتیب، میعاد پروردگارش (با او)، چهل شب تمام شد. و موسی به برادرش هارون گفت: «جانشین من در میان قومم باش و (آنها) را اصلاح کن! و از روش مفسدان پیروی منما».
در جریان جنگ تبوک از جهات مختلف، مخصوصا طولانی شدن عدم حضور پیامبر (ص) و مسلمانان و دور بودن مسافت بین مدینه و تبوک، با تمام جنگهایی که در عصر پیامبر (ص) انجام شد تفاوت می کرد و احتمال کودتای منافقین مدینه و توطئه دشمنا خارج از مدینه نیز می رفت. بدین جهت باید در غیاب پیامبر اسلام (ص) قوی ترین فرد از مسلمانان جایگزین آن حضرت شود و پایتخت اسلام را در برابر توطئه های احتمالی حفظ کند و آن شخص جز علی (ع) کسی نبود.
3- اخوت و برادری
هارون اخی. (طه/30) هارون برادرم را وزیرم کن.
از آن جایی که برادری هارون با موسی نسبی بود و پیامبر اسلام (ص) می خواست تمامی مقامات هارون نسبت به حضرت موسی در حق امیرالمؤمنین (ع) تحقق یابد، با امیرالمؤنین (ع) عقد اخوت بست و او را برادر خود در دنیا و آخرت خطاب کرد؛ چنانچه حاکم نیشابوری و بسیاری دیگر از علمای اهل سنت نقل کرده اند:
عبدالله بن عمر گفت: چون پیغمبر به مدینه وارد شد، بین اصحاب اخوت و برادری بر قرار کرد، پس علی علیه السلام با چشم گریان آمد، گفت یا رسول الله اصحابت را برادر کردی، و مرا با کسی برادر نکردی، فرمود: "یا علی، تو در دنیا و آخرت برادر منی"  
4- مقام پشتیبانی
اشدد به ازری. (طه/31) محکم کن به وسیه او پشت مرا.
همان  طوری که حضرت موسی از خداوند درخواست کرد که پشت او را به هارون محکم کند، به مقتضای این حدیث مقام پشتیبانی از حضرت خاتم برای امیرالمؤمنین علیهما السلام ثابت می شود که در عمل و تاریخ صدر اسلام گواه این ویژگیها و درخشش بی مانند حضرت علی می باشد، افتخاراتی که تنها منحصر به اوست که برای نمونه یادآوری می کنم:
در جنگ خیبر افراد مختلفی برای فتح قلعه خیبر رفتند و ناامید برگشتند تا این که پیامبر (ص) در یکی از شبها فرمود: «فردا پرچم را به مردی خواهم داد که از مبارزه خسته نمی شود و به دشمن پشت نمی کند! خدا و رسول او را دوست می دارند و او نیز خدا و رسول را دوست می دارد و او یاور و پشتیبان مؤمنان است» و فردا علی را خواست و پرچم را به دست او داد.
یا در جنگ احد وقتی پیامبر (ص)در میدان جنگ مجروح شد، با صدای بلند فریاد زدند: «محمد کشته شد!» عده زیادی، و طبق برخی روایات همه، با شنیدن این سخن فرار کردند، ولی علی (ع) که به گفتار پیامبر (ص) مبنی بر پیروزی اسلام بر کفر ایمان داشت و لحظه ای در ایمان خویش تردید نداشت، به این سخن توجهی نکرد و همچنان به نبرد تن به تن با دشمن ادامه داد! تا این که جسد مجروح پیامبر (ص) را یافت و همچون پروانه ای بر گرد شمع وجود آن حضرت می گشت و از فرستاده خدا دفاع می کرد.
یا در جنگ احزاب هنگامی که قهرمان بزرگ عرب، عمروبن عبدود، موفق به عبور از خندق شد، با صدای بلند مبارز طلبید، هیچکس جز علی (ع) به او پاسخ نداد، این جریان سه بار تکرار شد و در هر دفعه جز علی (ع) کسی بر نخاست.
5- شراکت در امر
همان طوری که هارون شریک کار موسی بود، این مقام به مقتضای این حدیث و به نص صریح قرآن؛ به جز در نبوت برای علی (ع) ثابت می شود و در سیره پیامبر بسیار داریم که در کارهای پیامبر شراکت داشت از جمله آن در جریان لیله المبیت که به اختصار می آورم:
مشرکان مکه برای نابودی دین جوان و نوپای اسلام در یک نقشه شیطانی و خطرناک، طرح ترور و قتل پیامبر اسلام (ص) را تصویب کردند . برای این منظور و به جهت این که در آینده قبیله حضرت رسول (ص) نتواند شخص خاصی را به عنوان قصاص به قتل برسانند، قرار شد چهل شمشیر زن قوی و شجاع، در یک شب تاریک به منزل آن حضرت هجوم برند و نقشه فوق را عملی سازند. خداوند به وسیله پیک وحی، پیامبرش را از این توطئه خطرناک آگاه کرد. پیامبر (ص) برای رهایی از این توطئه باید خود به سوی مدینه هجرت کند، ولی برای این که دشمن متوجه غیبت آن حضرت نشود، می بایست شخصی شجاع و از خود گذشته و آماده مرگ در شب موعود در بستر پیامبر (ص) بیار امد.پیامبر (ص)، علی (ع) را برای این کار انتخاب کرد و این آیه در شان حضرت علی (ع) نازل شد:
"و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رئوف بالعباد." «سوره بقره، آیه 207»
بعضی از مردم -با ایمان و فداکار، همچون علی (ع) در «لیله المبیت» به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر (ص)- جان خود را به خاطر خشنودی خدا می فروشند؛ و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.
در نتیجه با این حدیث تمامی مقامات حضرت هارون؛ جز مقام نبوت (آوردن شریعت جدید)، برای امیرالمؤمنین (ع) نیز ثابت می شود و امیرالمؤمنین؛ وزیر، خلیفه، برادر، پشتیبان و شریک در امر رسول خدا (ص) است.
تفکر مکتب خلفا: خوب با این حدیث متواتر و دلیلی چنین محکم و روشن، اهل سنت چه دلائلی دارند که از این حدیث برداشت امامت حضرت علی (ع) را نمی کنند.
برای اینکه دلیل خوبی از اهل سنت ارائه شود از کتاب عیانات -که مؤلفش آن را در رد عقاید شیعه نوشته است- می آورم از فصل 5 امامت و خلافت ،قسمت روایت منزلت:
رسول خدا (ص) طبق همیشه که در هر غزوه ای فرمانده ای را به عنوان جانشین خود در مدینه می گذاشت، در جریان این غزوه «محمد بن سلمه انصاری» را بر امارت مدینه گماشت و علی (رضی الله عنه) را نیز در میان خانواده و عیال خویش به جانشینی گذاشت. این کار پیامبر (ص)، شباهت زیادی به اقدام دیگر او در جریان هجرتش از مکه به مدینه دارد که علی (رضی الله عنه) را برای استرداد امانت مردم در مکه باقی گذاشت؛ در اینجا نیز او را در مدینه باقی گذاشت تا خانواده خود و خانواده پیامبر (ص) را در این مدت اداره کند.
علی (رضی الله عنه) نیز –همچون همیشه- امر پیامبر (ص) را به جای آورد و در مدینه باقی ماند. اما در این میان، منافقانی که از هر مسأله ای برای ایجاد تردید و دودلی و نیز فسادانگیزی استفاده می کردند و می کوشیدند تا با سخن چینی ها و با طرح گفته های ناروا، پیوندهای بین افراد را بر هم بزنند، همین که علی (رضی الله عنه) را در مدینه دیدند، تعجب کردند و گفتند: چه شده که پیامبر از علی استفاده نکرده است؟! حکومت را هم به محمد بن سلمه سپرده است! پس علی اینجا چه کار می کند؟!...
بنابراین دست به پخش شایعه دیگری زدند و گفتند: پیامبر، علی را بدین دلیل در مدینه باقی گذاشته است، چون علی خود از این جهاد و شرکت در آن، اکراه داشته و خودداری کرده است و لذا پیامبر –همانگونه که به بهانه جویان دیگر اجازه معافیت داد- بر او نیز آسان گرفت و اجازه داد تا در مدینه باقی بماند!.. بعضی هم گفتند: پیامبر خواسته او را از سر خود واکند! خواسته او را خفیف سازد و به همین دلیل بین زنان و کودکان جا گذاشته است!
منطق این نویسنده را ببینید، واقعا جای تاسف دارد که انسان چقدر می تواند متعصب و دگم اندیش باشد که حدیثی به این محکمی و روشن را چگونه توجیه می کند. این جریان که محمد بن سلمه انصاری دروغی بیش نیست و چون می داند این حرف را نمی تواند از کتب تاریخی معتبر شیعه و سنی اثبات کند متوسل به کتاب دکتر شریعتی می شود که حتی خود دکتر شریعتی هم معتقد است که کتابهای اسلامی او بدون ایراد نیست لذا طی وصیتی به علامه محمد رضا حکیمی در خواست می کند که کتابهای او را بازبینی کند و در ضمن آنقدر مطلب واضح و روشن است که حتی نیازی به تاریخ نیست، این که بگوییم پیامبر حضرت علی را جانشین خود در خانواده خود قرار داد امری بی فایده است چرا که مثل روز روشن است که حضرت علی نسبت به خانواده پیامبر اکرم چه جایگاهی دارد او پسر عمو و داماد پیامبر می باشد و فقط به خاطر اینکه بگوید علی جانشین من در خانواده من است این حرف را این همه تکرار کرده است. حال اگر پیامبر این فرمایش را به این تواتر نمی زد آیا کسی پیدا می شد که نزدیکی حضرت علی را به پیامبر صلی الله علیه و آله منکر شود. مورد دیگر اصلا چه ربطی به منافقین مدینه پیدا می کند آیا آنها قبل از این نمی دانستند که حضرت علی برادر پیامبر می باشند و تنها برداشت از فرمایش پیامبر، تأکیدی برای جانشینی در مقام خلافت حضرت علی (ع) بود که فتنه ها را بخواباند و این حدیث به غیر از جریان تبوک در مناسبتهای مختلف از زبان پیامبر تکرار شده است.
«والسلام علی من اتبع الهدی»  
 


برچسب ها:


نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :