wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 24 » مقالات
بازدید: 4018
0/0 (0)
جریان‌شناسی دشمنان امام حسین و امام مهدی(علیهما السلام)
 

بسم الرحمن الرحیم

محمد مهدی صمصامی

نفاق به معنای ]به دروغ[ آشکار کردن ایمان و پوشاندن و در پرده‌ نگه‌ داشتن کفر است بنابراین منافق به کسی گفته می‌شود که کفر خویش را پنهان می‌دارد و بر آن سرپوش می‌نهد و به دروغ اظهار ایمان می‌کند.

نفاق واژ‌ه‌ای اسلامی است و اعراب پیش از اسلام با مفهوم ویژه این واژه آشنا نبودند گرچه اصل آن در زبان عربی رواج داشت[1] شاید علّت عدم آشنایی اعراب پیش از اسلام با این واژه به این دلیل است که نفاق در بستر جامعه دینی شکل گرفته و در جامعه کفر شکل نمی‌گیرد، چون کفر است. در مکه تا وقتی پیغمبر آمد نفاق وجود نداشت اما در مدینه نفاق وجود داشت پیچکی که دور درخت می‌پیچید هیچ‌وقت در بیابان خشک نمی‌روید، چون جایی که دورش بپیچید وجود ندارد در جایی می‌روید که درخت باشد، نفاق در جامعه دینی شکل می‌گیرد چون منافق می‌خواهد خودش را در قالب دین و دینداران جا بزند بنابراین نفاق همیشه در بستر جامعه دیندار و جامعه‌ای که اعتقاد مذهبی دارد خود را عرضه می‌کند.[2]

در حادثه کربلا جریان نفاق یکی از گروه‌های مخالف جبهه حق را تشکیل می‌داد، منافقان با وجود آن‌که نامه دعوت به امام حسین7 نوشته بودند و پیمان همراهی با حضرت7 را بسته بودند اما خلف وعده کردند و تمام عهد و سوگندهایی را که در نامه نوشته بودند فراموش کردند و به سپاه ابن زیاد پیوستند.

از افراد شاخص این جریان نفاق می‌توان از شبث بن ربعی نام برد.

پس از حرکت امام حسین7 به سوی مکه و مخالفت وی با یزید، کوفیان با فرستادن نامه‌های بی‌شماری از ایشان خواستند که به کوفه بیاید و ولایت‌ امور شیعیان را برعهده بگیرد. از جمله افرادی که به امام حسین7 نامه نوشت شبث بن ربعی تمیمی بود اما این بیعت چندان به درازا نینجامید، زیرا با آمدن عبیدالله بن زیاد به کوفه شبث و بسیاری از سران کوفه دست از بیعت فرزند رسول خدا شستند و کمر به خدمت حکومت بنی‌امیه بستند حتی بسیاری از آنان هم‌چون شبث، به قتل فرستاده‌ی او، مسلم بن عقیل همت گماشتند آنان به دستور عبیدالله بر بالای بام‌ها و کوچه‌ها و خیابان‌ها رفتند و مردم را با وعده و وعید از اطراف مسلم پراکندند سپس در شبان‌گاه او را اسیر کردند و به قتل رسانیدند.

هنگامی که عبیدالله بن زیاد، کوفیان و در رأس آنان اشراف قبایل مقیم شهر را به کربلا اعزام می‌‌‌داشت روزی در پی شبث فرستاد و او را برای رفتن به کربلا فراخواند، شبث خود را به بیماری زد و از عبیدالله خواست که او را از جنگ با ذریه‌ی رسول خدا6 معاف دارد و اما عبیدالله عذر او را نپذیرفت و سرانجام با هزار سوار راهی صحرا کربلا شد وی پس از پیوستن به سپاهیان کوفه، امیری پیاده نظام لشگر عمر بن سعد را برعهده گرفت.

در روز عاشورا وقتی امام در سخنرانی نخست خود نام شبث بن ربعی و برخی از اشراف کوفه را که از حضرت دعوت کرده بودند بر زبان آورد شبث در پاسخ منکر چنین کاری شد.

پس از مرگ یزد بن معاویه، عبدالله بن زبیر خلافت را در مکه برعهده گرفت کوفیان که از ستم‌های بنی‌امیه خسته شده بودند برای رسیدن به دو آرزوی خود یعنی اصلاح امور و انتقام از امویان، با عبدالله بن زیبر بیعت کردند و از عبدالله بن مطیع استاندار او در کوفه استقبال به عمل آوردند، ابن زبیر، کارگزاران بنی‌امیه را از عراق بیرون کرد ولی قاتلان امام حسین7 و عاملان فاجعه‌ی کربلا را هم‌چنان در دستگاه خود نگاه داشت.

چهره‌های بدنامی هم‌چون شمر بن ذی الجوشن، شبث بن ربعی، عمر بن سعد و عمرو بن حجاج و دیگر قاتلان امام دوباره هم‌کاره‌ی عراق شده بودند.

در همین دوران، قیام توابین به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی و چهارتن دیگر از سران کوفه به راه افتاد هم‌زمان با آن، مقدمات حرکت مختار شکل گرفت شبث به همراه گروهی دیگر که از ماهیت قیام مختار آگاه بودند و آن را برای جان خویش خطرناک می‌دیدند نزد عبدالله آمدند و او را از خطر مختار آگاه کردند. حاکم کوفه بعد از شنیدن سخنان آنان دستور دستگیری مختار را صادر کرد. ولی به دلیل نداشتن مدارک کافی او را آزاد ساخت.

مختار پس از آماده کردن مقدمات قیام، سپاهیانش را برای فتح کوفه به حالت آماده باش درآورد. ابن مطیع سران کوفه از جمله شبث را با گروهی سرباز به اطراف کوفه فرستاد تا از ورود سپاهیان مختار به کوفه جلوگیری کنند. این اقدام عبدالله بن مطیع نتیجه‌ای جز شکست در پی نداشت، شبث بن ربعی برای حفظ جانش به بیعت مختار رضایت داد و زیر پرچم وی قرار گرفت.

برخی از افراد همچون ابن حجر ادعا می‌کند «شبث از کسانی بود که برای خون‌خواهی سید الشهدا7 همراه مختار قیام کرد و مدتی نیز رئیس پلیس کوفه بود. سپس در قتل مختار شرکت داشت و سرانجام در 80 سالگی مرد» این مطلب استناد تاریخی ندارد و هم‌‌چنان که تستری در «قاموس الرجال»می‌گوید کذب محض است زیرا شبث ابتدا با مختار جنگید سپس از روی ترس با او بیعت کرد و هیچ‌گاه پلیس کوفه را سرپرستی نکرده هرچند شبث و دیگر سران کوفه به ظاهر با مختار بیعت کرده بودند ولی از مختار دل‌خوشی نداشتند و درصدد فرصتی برای براندازی حکومت وی بودند و سرانجام شورشیان کوفه در ماه ذی‌الحجه الحرام سال66هـ.ق نیروهای خود را سازمان‌دهی کردند و در شهر کوفه مرکز قدرت مختار دست به شورش زدند اما این جنگ نتیجه‌ای جز شکست شورشیان نداشت از این‌رو بسیاری از سران شورش از جمله شبث مجبور به فرار شدند.

شبث بن ربعی پس از شکست از مختار، هم‌چون بسیاری از سران به بصره فرار کرد و زیر لوای مصعب بن زبیر درآمد. گزارش اوضاع کوفه و تحریک همه‌جانبه‌ی سران به ویژه محمد بن اشعث و شبث بن ربعی در سرکوبی مختار، به لشکرکشی مصعب به کوفه برای براندازی مختار و طرفدارانش انجامید. و سرانجام شبث در همین جنگ که به سال 67هـ.ق رخ‌ داد کشته شد.[3]

یکی از مظاهر نفاق، ریا است. امام صادق7 می‌فرمایند ریا و ظاهرسازی درخت (شوم و تلخی) است که میوه‌ای جز شرک خفی ندارد و اصل و ریشه آن نفاق است.[4]

در دوران غیبت صغری امام مهدی7 یکی از گروه‌های که در مقابل امام 7 جبهه‌گیری می‌کند، جریان نفاق است که از چهره های شاخص‌ این جریان می‌توان از مردی ریاکار به نام احمد بن هلال عبرتائی نام برد.

احمد بن هلال عبرتائی از کسانی بود که اعتبار انتصاب ابوجعفر محمد بن عثمان را منکر شد. وی در سال 180 در عبرتا که روستایی در بخش اسکاف و نزدیک نهروان قرار دارد متولد شد و در سال 267 درگذشت[5] وی از راویان و اصحاب امام هادی7 و امام عسکری7 به شمار می‌آمده است و در عصر پیش از غیبت صغرا، عهده‌دار مقام وکالت نیز بوده است.[6] از مأخذهای متعدد برمی‌آید که نام او در زنجیره اسناد روایات امامیه قرار دارد. وی یکی از نادر کلامیانی است که اکثر کتب حدیث شیعه را روایت کرده است.

کشی روایت می‌کند که وی عالمی برجسته و عارف متقی بوده است. برخی از نویسندگان رجال با احترام خاص می‌نویسند که او پنجاه و چهار بار به سفر حج رفت که بیست بار آن را با پای پیاده مشرف شده است.[7]

پس از شروع عصر غیبت صغرا احمد بن هلال در مقابل سفیر اول واکنشی نشان داد و بنا به نامه‌ای منسوب به امام دوازدهم ابن هلال در زمان نخستین سفیر از مهم‌ترین علمای عراق بود، ولی پس از انتقال سفارت به سفیر دوم به مخالفت با وی برخاست[8] و مقداری وجوهات متعلق به امام را که نزد خود داشت از پرداخت آن به سفیر دوم سرباز زد[9] در پی این امر توقیعی از سوی ناحیه مقدسه بدین مضمون برای وکلای عراق صادر شد اِحذروا الصوفی المتصّنع یعنی از صوفی ریاکار بپرهیزید. دلیل این امر نیز مشخص بود زیرا گفته شد که او رویّه عابدانه و صوفیانه‌ای را در پیش گرفته بود و به عنوان نمونه می‌توان به 54 سفر حجی اشاره کرد که بیست سفر آن با پای پیاده بود! ولی از تعبیر «الصوفی المتصنّع» در این توقیع استفاده می‌شود که این اعمال از روی تصنّع و ریا بوده است! از این روی با وجود کمیّت بالای اعمال عبادی‌اش نتوانست عاقبت نیکی داشته باشد.

ظاهر زاهدانه و صوفیانه احمد بن هلال از یکسو و این‌که بسیاری از راویان شیعی در عراق از او روایت شنیده و نقل کرده بودند از سوی دیگر، موجب استبعاد قبول توقیع فوق از سوی شیعیان و حتی وکلای ناحیه مقدسه بود! از این‌رو با مراجعه به نزد قاسم بن علا یکی از برجسته‌ترین وکلای این عصر وی را بر آن داشتند که مجداً درباره احمد بن هلال از ناحیه مقدسه استفسار نماید! از این‌رو توقیع دیگری بدین مضمون صادر شد.

امر ما درباره ابن هلال ریاکار ـ که رحمت خدا از او دور باد ـ بدان صورت که می‌دانی برای تو صادر شده و او که خداوند گناهش نیامرزد و از لغزشش نگذرد، همواره بودن اذن و رضایت ما دخالت در امر ما می‌نمود و استبدادی در رأی داشت و از پرداخت دیون و اموال ما پرهیز داشت و جز طبق هوای نفس و خواسته خودش، به امر ما عمل نمی‌کرد، که خداوند بدین سبب او را در جهنم افکند پس ما بر رفتار وی صبر کردیم تا آن‌که خداوند با دعای ما، عمرش را تمام ساخت.[10]

در عصر ظهور نیز جریان نفاق از دشمنان سرسخت حق و حق‌طلبان بوده و دشمنی آن‌ها با اهل‌بیت ـ به خصوص مهدی7 ـ‌ آن‌ها را از بارزترین گروه‌های باطل قرار داده است.[11]

هنگامی که قائم قیام می‌کند گروهی از دین و ولایت خارج می‌شوند در صورتی که پنداشته می‌شود آنان از پیروان حضرت می‌باشند.[12]



[1]. با کاروان حسینی، علی اشاوی، ج1، ص33.

[2]. هفت گفتار عاشورایی مقاله دلایل وقوع حادثه کربلا، دکتر رفیعی، ص80 ـ 79. با اندکی تفسیر.

[3]. شخصیت‌شناسی عاشورا، ص242ـ218 با اندکی تغییر و تلخیص.

[4]. تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی، ج1، ص101.

[5]. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم7، جاسم حسین ترجمه محمدتقی آیت اللهی، ‌ص163.

[6]. سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه:، ج2، محمدرضا جباری، ص660.  

[7]. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم7، ص163.

[8]. سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه:، محمدرضا جباری، ص662.

[9]. تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم7، جاسم حسین ترجمه سید محمد تقی آیت اللهی، ص163.

[10]. سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه:، ج2، ص663

[11]. فروع حق،‌ رحیم کارگر، ص46.

[12] . همان به نقل الغیبة طوسی، ص273.

 

 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :