wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 2 » مقالات
بازدید: 3577
0/0 (0)
توقیعات
 
سعید امیدیان
 
معنای لغوی توقیع
در کتاب‌های لغوی «توقیع» به این معانی آمده:
نشان گذاشتن و امضاء کردن حاکم بر، نامه و فرمان، جواب مختصر که کاتب در نوشته به پرسش‌ها می‌دهد، دستخط فرمانروا، نوشتن عبارتی در ذیل مراسله.
«توقیع از ریشه «وقع» و به معنای اثر نهادن بر چیزی است، چنان که تعبیر «وقع الوبر ظهر البعیر، یعنی، اثر نهاد پشم شتر بر پشت او . از این روی، به کتابت و نامه نگاری نیز توقیع اطلاق شده است، زیرا در نتیجه این عمل، قلم بر روی کاغذ اثر گذار می‌شود. گاه این واژه (توقیع) علاوه بر اصل کتابت نامه، به عمل کاتب در حذف زواید نامه نیز اطلاق می‌شود، چرا که با این کار، هدف اصلی از کتابت، به شخص مکتوب الیه انتقال داده شده و او تحت تأثیر واقع می‌شود  آنچه که بیشتر از موارد دیگر از واژة توقیع به اذهان متبادر می‌شود و مورد استعمال بوده الحاقاتی است که در پاسخ به یک نامه از سوی شخصیتی برتر –همچون امام یا حاکم و سلطان- ضمیمه یک نامه می‌شود.
معنای اصطلاحی توقیع
در اصطلاح علم حدیث به اطلاعیه‌ها و پاسخ سؤالاتی گفته می شود‌که از طرف امام به شیعیان نوشته می‌شد. همانگونه که توقیعاتی از امام هادی (ع) و امام حسن عسکری (ع) نقل شده است مانند این توقیع که شیخ صدوق از امام عسکری (ع) نقل کرده:
«پنداری است باطل که مخالفان می‌خواهند با کشتن ما این نسل پاک را منقطع گردانند که خدای عزوجل گفتارشان را تکذیب کرده است و سپاس خدای را بر این نعمت»
اما معمولاً توقیع به نامه‌های حضرت حجة بن الحسن(عج) گفته می‌شود که توسط نائبان چهارگانه در زمان غیبت صغری به دست شیعیان رسیده است (محتوای این توقیعات یا جواب سؤالات خصوصی است یا تعلیم احکام و رد شبهات مخالفان، یا تأیید و توفیق نواب اربعه و تکذیب مدعیان دروغین و تعیین تکالیف اجتماعی شیعیان در دوران نهان زیستن حضرت، که شرح آنها خواهد آمد.
از این روی چنین به نظر می‌رسد که عالمان شیعه بین کلمات شفاهی حضرت با پی نوشت آن بزرگوار که در جواب سؤالات نوشته شده بود فرق گذاشته و دوّمی را توقیع نامیده‌اند که این نوع با معانی لغوی و اصطلاحی توقیع سازگار است.
اهیمت توقیعات و استدلال به آنها
یکی از آثار آشکار حضرت ولی عصر (عج) که جنبه تربیتی و وجودی امام را ثابت می‌کند توقیعات می‌باشد. همانگونه که می‌دانیم مهدی موعود (عج) ختم اوصیاء و خلیفه و جانشین خدا بر روی زمین است که با توجه به جایگاه حضرت که رسالت هدایت و راهنمایی بشر را به عهده دارد هرچند که در نهان می‌زید، اما آن رسالت عظیم الهی را فراموش نمی‌کند و با تعالیم و رهنمون‌های خود در قالب توقیعات،انسانهای گرفتار در ظلمات و تاریکی‌ها را نور ایمان می‌بخشد.
توقیعات همانطور که در آن زمان در رفع نیازها، معضلات، شبهات، طرد مدعیان دروغین اثر بخش بوده در این زمان هم کارآیی خواهد داشت. تولد و وجود حضرت تا زمان کنونی که  از متواترات حدیثی و تاریخی ما هست به وسیله توقیعات تایید می شود. هرچند با وجود احادیث بسیاری از پیامبر اکرم (ص) و ائمه (ع)که در مجامع روانی کهن شیعه و سنی به چشم می‌خورد هیچ نیازی به توقیعات برای اثبات وجود حضرت نیست اما با توجه به محتوای این نامه‌ها که بسیاری از آنها شامل مطالب نهان و پیشگویی امام است، باعث اعتقاد قلبی بیشتر دوستان آن حضرت می‌شود.
مضافاً صدور این نامه‌ها و پیام‌های آن، عنایت و لطف حضرت نسبت به عاشقان و شیعیان خود را می‌رساند که این نیز باعث ایجاد روحیه و نشاط و امید در جامعه اسلامی می‌شود و مشتاقان احساس می‌کنند که صاحب و آقایی دارند که در مشکلات و سختی‌ها آنها را فراموش نمی‌کند.
چگونگی پیدایش توقیعات
برای اینکه در انتساب توقیعات به آقا امام زمان (عج) دچار تردید نشویم و آن را دست ساخته و پرداخته شیادان یا مردم عوام ندانیم باید اوضاع سیاسی آن زمان را مورد بررسی قرار دهیم تا به علت پنهان زیستی و غیبت حضرت ببریم و
ضرورت نائبان خاص و نحوه ارتباط شیعیان با امام زمان (عج) از طریق نامه و توقیع پی می بریم. و وجود نازنین بقیه الله (عج) در طول 69 سال دوران غیبت رسالت هدایت گری و ارشاد مؤمنین از راه پاسخ به سؤالات و شبهات، تعلیم احکام و . . . انجام می دادند. از این روی جهت روشن شدن موضوع به پاره ای توضیحات می‌پردازیم:
مروری به تاریخ آن زمان: نگاهی گذرا به زندگی ائمه (ع ) بعد از امام رضا (ع) حکایت از ظلم‌ها و فشارهای بیش از حد، غاصبان خلافت بر جانشینان حقیقی پیامبر اکرم (ص) می‌کند. این فشارها روز افزون بود تا جائیکه سختگیری‌ها بر امام دهم بیش از امام جواد (ع) بود، تحت فشار قرار دادن امام حسن عسکری (ع) بیش از امام هادی (ع) بود.
خلفاء جور زنان و مردان زیادی را برای تفتیش و بازرسی منزل امام حسن عسکری (ع) گماشته بودند. هر کسی که زندگی ائمه (ع ) را مطالعه کند می‌بیند که این بزرگواران با داشتن بدنهای سالم و روح‌های بلند و ملکوتی، اما بسیار اندک زیستند و مردم کمتر از وجود آن پاکان بهره بردند. مثلاً امام جواد (ع) 25 سال و امام عسکری (ع) 28 سال عمر می‌کنند. چرا باید از 42 سال عمر شریف امام هادی (ع) 20 سال آن را تحت نظر یا در زندان بگذرانند.
چرا باید امام دهم و یازدهم (ع ) از زادگاهشان مدینه تبعید، و به سامراء برده شوند و در لشگرگاه خلیفه وقت تحت نظر و مراقبت آن مدعیان دروغین خلافت قرار بگیرند.
این در حالی است که جاه طلبان، روایات بسیاری از پیامبر اکرم (ص) شنیده بودند مبنی بر اینکه مهدی موعود (عج) از عترت من است، از نسل امام حسین (ع) است، او امام دوازدهم می‌باشد و . . . او می‌آید دنیای پر از ظلم و ستم را مملو عدل و داد کند.
در این چنین وضعی و شرایط سخت سیاسی و اجتماعی امام هادی و امام حسن عسکری (ع ) با یک زندگی مخفیانه و همراه با تقیه به رهبری شیعیان پرداختند و با این وصف به حبس و مرگ محکوم شدند.
غیبت
در این اوضاع بسیار سنگین موضوع غیبت و پنهان زیستی حضرت ولی عصر (عج) توجیه می‌شود. برای حفظ جان حضرت از ظلم خلفاء جور، بهترین و خرد گرایانه ترین روش همین زندگی مخفیانه می‌باشد که مقدمات آن از دوران امامین عسکریین (ع ) شروع شده بود.
ابن مسعود (علی بن حسین مسعودی) در کتابش اثبات الوصیة سخنی در این باره دارد که نقل کردنی است: «او روایت می‌کند که امام هادی (ع) خود را از بسیاری از شیعیان پوشیده می‌داشت و جز با اندکی از خواص مراوده نداشت. چون امامت فرزندش امام عسکری (ع) رسید با شیعیان از پشت پرده سخن می‌گفت، مگر در اوقاتی که برای بردنش به خانه سلطان بر مرکب سوار می‌شد و آشکار می‌گشت، که همه او را می‌دیدند. این دوری گزیدن از عموم و پرده نشینی مقدمه غیبت صاحب الزمان (عج) بود تا شیعه رفته رفته به پنهان بودن امامش عادت کند و با مسأله غیبت یکباره روبرو نشود. »
کوتاه سخن، یکی از علل غیبت امام زمان (عج) آماده نبودن شرائط زندگی عادی برای حضرت بود، زیرا بی شک ظاهر شدن او همانا و گرفتاری به دست خون ریزان جبار عباسی همان، چرا که آنها سخت واهمه داشتند از حدیثی که از پیامبر اکرم (ص) رسیده بود:
«لو لم یبق من الدنیا الا یوم لطول الله ذلک الیوم حتی یبعث رجلاً من عترتی اسمه اسمی یملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً»
انتخاب و معرفی نائبان
بدیهی و روشن است که وقتی اوضاع سیاسی و اجتماعی به نحوی بود که امام نمی‌توانست یا مصلحت نبود با مردم و شیعیان به صورت آشکارا ارتباط برقرار کند. پیام و حرف خود را به واسطة نائبان به مردم می رساند و از همین زمان مسأله وکالت و بابیت به صورت گسترده رشد می کند هرچند در زمان امامین عسکریین (ع ) شروع شده بود ولی در دوران غیبت صغری وارد میدانی دیگر شد و در همین عصر مسأله توقیعات به معنای خاص خودش نیز مفهومی جدید یافت.
تعداد توقیعات
شماره توقیعات در دو کتاب کمال الدین و غیبت شیخ طوسی جمعاً 92 عدد می‌باشد که با حذف مکررات به هشتاد توقیع می‌رسد. بدین شرح که مرحوم شیخ صدوق در کتاب کمال الدین چهل و نه توقیع و یک دعا که برخی کوتاه و بعضی طولانی است ذکر می‌کند. اما شیخ طوسی در کتاب الغیبة در باب مخصوص توقیعات و جاهای دیگر چهل و سه توقیع و خبر نقل می‌کند و بعضی را هم به عنوان معجزه می‌آورد بدین منوال از این تعداد توقیع دوازده از آنها تکراری است در نتیجه شمار توقیعات به هشتاد عدد می‌رسد.
خط آشنا
از دلیل‌های که آرام بخش دل دوستان و شیعیان است آشنایی با دستخط امام در توقیعات می‌باشد که این شناخت باعث اطمینان بیشتر به این دست نوشته‌های مبارک می‌شود و از طرفی هم برخی از شیعیان آگاه قبلاً از امام خود در خواست دستخط می‌کردند. به عنوان مثال احمد بن اسحاق که از صحابه نزدیک امام حسن عسکری (ع) بود به خدمت امام رسید و عرض کرد: نامه ای با دستخط مبارک خود برایم بنویس که ببینم و خط شما را بشناسم، تا هر وقت نامه شما به من می‌رسد بدانم تزویری در کار نبوده و از خود شماست. امام حسن (ع) پذیرفت و ضمن اینکه یاد آور شد گاهی خط به واسطة تعویض قلم مختلف می‌شود. دستور داد قلم و دواتی آوردند و نامه ای نوشت و به وی داد.
با این آشنایی قبلی اصحاب خاص است که احمد بن اسحاق قمی تصریح می‌کند:
«چون خلف صالح (عج) زاده شد از آقای ما حسن بن علی العسکری (ع) به جدم نوشته ای آمد که در آن به دستخطی که توقیعات به آن بر جدم وارد می‌شد، نوشته شده بود «فرزندی برای ما زاده شده که باید خبرش نزد تو پوشیده و از همه مردم پنهان ماند، ما آن را اظهار نمی‌کنیم مگر به نزدیکان خود که به واسطة خویشاوندی و به دوستان به سبب دوستیشان، اما دوست داشتیم این مژده را به تو اعلام کنیم تا خدا تو را به آن مسرور گرداند. همچنانکه ما را از آن خوشحال کرد والسلام.
در دو کتاب کمال الدین و الغیبة تعبیر به گونه ای است که در روایت از سه حدیث کمال الدین، نویسنده را خود امام (ع) معرفی می‌کند و در یکی به خط شناخته شده و شش خبر از کتاب غیبه آمده که دو خبر را خط امام (ع) و مابقی را به خط شخصی می‌دانند که زمان امام حسن عسکری (ع) می نوشته  و آشنا بود. بنابراهمیت مسئله، مورد استشهاد از این اخبار را نقل می‌کنیم.
محمد بن صالح همدانی گفت: «به صاحب الزمان (عج) نوشتم . . . پس امام جواب نوشت:
«قال: کتبت الی صاحب الزمان (عج) :ان اهل بیتی یؤذوننی و یقرعوننی بالحدیث الذی روی عن أبائک (ع) انهم قالوا: قوامنا و خدامنا شرار خلق الله، فکتب (ع) و یحکم اما تقرؤون. قال عزوجل: و جعلنا بیهنم و بین القری التی بارکنا فیها قری ظاهرةً و نحن و الله القری التی بارک الله فیها و انتم القری الظاهرة. »
محمد بن همام می‌گوید: از محمد بن عثمان عمری شنیده که می‌گفت: «توقیع به خطی که می‌شناختم از جانب امام بیرون آمد. . . »
مرحوم شیخ طوسی در خبر زیرین که حاکی از خط آشنا و خط امام (عج) است را در کتاب الغیبة آورده:
ابن ابی حاتم قزوینی و گروهی از شیعیان دربارة جانشینی امام حسن عسکری (ع) با هم مشاجره می‌کردند. ابن ابی خاتم می‌گفت: امام یازدهم درگذشت و فرزندی به جای نگذاشت. قرار شد که در این باره نامه ای بنویسند و به حضور امام غایب بفرستند و از آنچه درباره اش مشاجره می‌کردند حضرت را آگاه کنند، به این قرار عمل کردند، پس جواب نوشته اش به خط امام (عج) که بر او و پدرانش درود باد رسید. . .
محمد بن یعقوب کلینی از اسحاق بن یعقوب نقل می‌کند که گفت: «از محمد بن عثمان عمری درخواست کردم مکتوبی که در آن مسائل دشوارم را طرح کرده ام به حضور امام بفرستد، توقیع به خط مولای ما صاحب الزمان (عج) رسید. . . .
اما چهار خبر دیگر که ضمن شرح حال«سفیران ممدوح » در کتاب الغیبة آمده و توقیعات را به خطی که در زمان امام حسن عسکری (ع) با آن آشنا بودند معرفی می‌کند و اینک اخبار مورد نظر:
ابو نصر هبة الله بن احمد الکاتب که فرزند دختر ابوجعفر عمری دومین نایب خاص است می‌گوید: توقیعات صاحب الامر (عج) از طریق عثمان بن سعید و فرزندش ابو جعفر محمد بن عثمان به شیعیان و اصحاب خاص امام حسن عسکری (ع) به امر و نهی و پاسخ سؤالات می‌رسید، به همان خطی که توقیعات در زمان حیات امام حسن عسکری (ع) صادر می‌شد.
عبدا لله بن جعفر حمیری نقل می‌کند چون ابو عمر‌و عثمان بن سعید درگذشت، دربارة وا داشتن و انتصاب ابو جعفر محمد بن عثمان به جای پدرش، نامه‌ها به همان خطی که با ما مکاتبه می‌شد می‌رسید.
هبة الله بن محمد فرزند دختر ام کلثوم از مشایخش خبر داد که شیعه همواره بر عدالت عثمان بن سعید و محمد بن عثمان پابرجا بود تا اینکه عثمان بن سعید فوت کرد و فرزندش ابوجعفر محمد بن عثمان او را غسل داد، و به اداره امور پدر و نیابت امام قیام کرد. . . و توقیعات در مدت زندگی اش راجع به امور مهم از دست او به شیعه می‌رسید، به خطی که در توقیعات دوران زندگی پدرش عثمان صادر می‌شد.
ابو نصر هبه الل می‌گوید: از دست محمد بن عثمان عمر توقیعات به مردم می‌رسید به خطی که در زمان حیات امام حسن عسکری (ع) توقیعات برای مردم صادر می‌شد.
بنابراین خبرها، بعضی توقیعات را خود امام شخصاً مرقوم می‌فرموده و بعضی دیگر را کاتبی که از زمان حضرت امام حسن عسکری (ع) چنین مأموریتی داشته است به هر صورت آنچه مهم است و مورد نظر ماست این است که اصحاب خاص با شناختی که از خط و نامه امام پیدا کرده بودند راهی منطقی و روشی یقین آور برای تشخیص درستی یا نادرستی توقیعات رسیده یافته بودند، و تا آثار صدق و صحت را در آنها مشاهده نمی‌کردند اخبار را نمی‌پذیرفتند و تلقی به قبول نمی‌کردند.
بی‌گمان حجت خدا خود به موجباتی که ایجاد اطمینان کند نسبت به توقیعات توجه داشته اند، چنانکه مثلاً می‌بینیم در زمان نایب سومشان، ابوالقاسم حسین بن روح، زمانی که این شایعه پیدا شد که بعضی توقیعات به وسیله شلمغانی تهیه و صادر می‌شود، حضرت صریحاً آن را تکذیب کردند و در توقیعی خطاب به علمای سؤال کننده فرمودند:
«آنچه را که تردید داشتید، یا آنچه که از دست او به شما رسیده همه را به ما برگردانید تا صحت یا بطلان آن را اعلام کنیم. ‏»
تقسیم بندی توقیعات
راز دانی و خبردادن از امور پنهانی
بر طبق چندین خبر، حجت خدا بعضی رازها و اسرار را بر زبان یا برای نواب خاصه خود بیان می‌کردند، یا بعضی پرسش‌ها را که در نهان داشتند برای آنها بازگو می‌کردند که موجبات اعتماد و سفراء و نواب خاص را فراهم می آورند که این دست مطالب در کتب معتبر عالمان بزرگ آمده است از جمله:
حسن بن فضل یمانی – ضمن حدیثی طولانی – می‌گوید: «از سه مطلبی که به خاطر داشتم دوتای آنها را نوشتم و سومی را به احتمال آنکه ناخوشایند باشد ذکر نکردم، اما جوابی که به من رسید هم دربارة دو مطلبی بود که نوشته بودم و هم راجع به سومین مطلب که در دل نگه داشته و ننوشته بودم»
نصربن صباح نقل کرد که: «مردی از اهل بلخ و پنج دینار با نامه ای که اسمش را در آن عوضی نوشته بود فرستاده پاسخ وصول پول به او رسید با نام اصلی اش و نسبش و دعای برای او.
بین حسن بن علی نصیبی و محمد بن فصل موصلی به سال 307 ه. ق در بغداد راجع به صحت وکالت و نیابت ابوالقاسم حسین بن روح مباحثه و مشاجره بود و محمد بن فضل با آنکه شیعه بود آن را نمی‌پذیرفت و دلیل می‌طلبید و می‌گفت: «اموالی که او می‌گیرد در غیر موردش صرف می‌شود. روزی حسن بن علی گفت: «دلیلی که مورد قبولت واقع شود ارائه خواهم کرد به این جهت از دفتر بزرگی که همراه محمد بن فضل بود نیمی از یک ورق جدا کرد و با قلمی که بی مرکب بود و نشانی بر کاغذ نمی‌گذاشت مطالبی که بین خود قرار گذاشته بودند نوشت، بعد نامه را مهر کرد و به شیخ سیاه چرده ای که خدمتکار محمد موصلی بود داد که نزد حسین بن روح ببرد، چون خادم بازشت آنان مشغول غذا خوردن بودند که پاسخ ورقه رسید و با مرکب، جزء جزء مندرجات آن کاغذ که خطش نامرئی بود و خوانده نمی‌شد- جواب مقتضی داده شده بود. چون محمد بن فضل چنین امر شگفت آور خارق العاده ای را دید بسیار ناراحت شد و [از اینکه تاکنون در اشتباه بود] بر سر و روی خود زد. و از غذا خوردن افتاد و به حسن بن علی گفت: زود برخیز تا نزد ابوالقاسم حسین بن روح برویم، چون به حضورش رفتند محمد بن فضل شروع به گریستن و عذرخواهی کرد، نایب امام برای او از خدا طلب مغفرت نمود و به رحمت الهی امیدوارش گرداند.
نمونه‌های دیگر از اشراف بر ضمایر و آگاهی از وقایع و نهان دانی ولی حق تعالی در توقیعات دیگری تحت موضوعات مختلف وجود دارد. این بیانات حضرت در واقع در راستای اثبات صحت امامت و ولایت خود و سفارت نایبان حضرت بوده تا برای طالبان حقیقت تردیدی برجا نماند.
مسائل مربوط به غیبت امام (عج)
قبلاً یادآور شدیم که از مسائل مهم جامعه اسلامی و مجامع دینی به ویژ شیعیان مسئله غیبت امام زمان (عج) است که از طرفی روایات بی شماری از ائمه معصومین (ع ) این جریان را وعده می‌داد و از جهتی نیز دشمنی بیش از حد دشمنان اسلام و تشیع که در پی نابودی این مولود موعود بودند امر ظهور و بروز حضرت را مشکل می‌کرد. وانگهی شبهاتی نیز از طرف جعفر کذاب و دیگران مطرح می‌شد که مزید بر مشکل بود. در این شرایط امام (عج) وظیفه هدایت و جواب شبهات را دارد، بدین جهت در تعدادی از توقیعات به مسائل مربوط به غیبت پرداختند مانند نهی از بردن نام امام غایب (عج) و عدم تعیین وقت ظهور و سبب غیبت و اموری از این دست.
شیخ طوسی ضمن خبری مسند این توقیع را نقل می‌کند: برای محمد بن عثمان عمری ابتداء و بدون سؤال قبلی این توقیع رسید:
کسانی را که از نام [من] می‌پرسند . . . یا سکوت و رفتن به بهشت یا سخن گفتن و دوزخی شدن، زیرا آنان اگر بر نام من واقف شوند آن را فاش می‌کنند و اگر بر مکانم مطلع گردند دیگران را به آنجا راهنمایی می‌نمایند.
محمد بن همام از محمد بن عثمان –دومین نایب خاص امام غایب (عج)- نقل می‌کند که توقیعی به خطی که می‌شناختم برایم رسید، بدین مضمون:
«هر کسی در جمعی از مردم نام مرا ببرد [که موجب معرفی و گرفتاری ام شود] لعنت خدا بر او باد. همین راوی می‌گوید: «از زمان فرج پرسیدم، جواب رسید: کسانی که وقت (ظهور مرا) تعیین می‌کنند دروغ می‌گویند [که آن را جز خدا کسی نمی‌داند]. »
توضیح: چنانکه از نخستین توقیع مذکور برمی آید، این منع غایتی جز رعایت تقیه و حفظ جان امام (عج) در آن محیط ظلم و تهدید را ندارد با این وجود معمولاً محدثان تصریح به نام حضرت را دور از احتیاط می‌دانند.
اسحاق بن یعقوب از محمد بن عثمان خواهش می‌کند نامه ای که در آن مشکلات عقیدتی خود را نوشته به حضور امام بفرستد. خواهش او انجام می‌گیرد و توقیع به خط مولای ما صاحب الزمان (عج) می‌رسد، که از جمله این مطالب در اواخر آن آمده است:
«اما علت غیبت، خدای عزوجل می‌گوید: «ای ایمان آوردگان از چیزهایی که اگر برایتان آشکار شود بدتان می‌آید سؤال نکنید. هیچ یک از پدرانم نبود مگر اینکه بر گردنش بیعت یکی از طاغوت‌های زمانش بود، ولی من هنگامی که قیام می‌کن هیچ بیعتی از طاغوت‌ها به عهده ام نیست. [یعنی آزادانه می‌توانم به قیام جهانی اقدام کنم و پیمانی که وفای به آن لازم باشد بر عهده ام نیست]. اما کیفیت بهره بردن از من در زمان غیبتم مانند نفع بردن از خورشید است هنگامی که ابر آن را از دیده پنهان کند. سپس حضرت شیعیان را اندرز داده می‌فرماید: «درب سؤالاتی را که برایتان مفید نیست ببندید و برای دانستن آنچه از شما نخواسته‌اند خود را به رنج نیفکنید. بلکه برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید که در آن گشایش کار شما نیز هست. »
مسائل مالی و اقتصادی و اعتقادی
شماری از توقیعات که از ناحیه مقدسه صادر شده در پاسخ پرسشهای عقیدتی و دینی می‌باشد. این سؤالات غالباً در موضوع امامت و غیبت امام (عج) است و اینک چند توقیع را نقل می‌کنیم:
شیخ الطائفة محمد بن حسن طوسی از ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه نقل می‌کند که گفت گروهی از شیعه در این موضوع اختلاف کردند که خدای عزوجل آفریدن و روزی دادن را به ائمه (ع) تفویض کرد. عده ای گفتند: این محال است و چنین نسبتی به خدای تعالی جایز نیست، زیرا کسی جز خدا بر خلق اجسام قادر نیست. دسته ای دیگر گفتند: [چنین نیست] بلکه خدای تعالی ائمه را بر این کار توانا کرده است و [آفرینش را] به آنان واگذار کرده، از این روی می‌آفرینند و روزی می‌دهند. در این مسئله به شدت با یکدیگر نزاع می‌کردند.
یکی از آنها گفت شما را چه شده؟ چرا به ابوجعفر محمد بن عثمان عمری مراجعه نمی‌کنید که از او بپرسید، تا در این باب حق مطلب را برایتان روشن کند، که راستی [اکنون] او راه به سوی صاحب الامر است آن گروه به [حل مسأله توسط] ابوجعفر راضی شدند و به پیشنهادش جواب قبول دادند. پس مسئله را نوشتند و به سویش فرستادند. از طرف حضرت برایشان توقیعی آمد که رونوشت آن این است:
«به درستی خدای تعالی است که اجسام را آفرید و روزی‌ها را تقسیم کرد که او جسم نیست و در جسم هم حلول نکرده، «لیس کمثله شیء و هو السمیع العلیم» هیچ چیز مانند او نیست و اوست شنوا و دانا. اما ائمه (ع ) از خدای تعالی سؤال می‌کنند، پس او می‌آفریند و می‌خواهند، پس او روزی می‌دهد، برای اجابت کردن درخواستشان و بزرگداشت حقشان. »
چنانکه ملاحظه می‌شود پاسخ امام (عج) به نزاع کنندگان بسیار سنجیده و عمیق است، زیرا در حالی که تضادی با اصل توحید اسلامی ندارد و شریکی برای آفریدگار پیش نمی‌آورد مقام رفیع و حق والای ائمه را در بارگاه الهی و استجابت دعایشان را می‌رساند»
شیخ طوسی می‌نویسد: «گروهی به من خبر دادند ابومحمد تلعکبری به استادش از شیخ موثقی در مدینة السلام [بغداد] گفت: «ابن ابی خاتم قزوینی با جماعتی از شیعیان درباره جانشینی امام حسن عسکری (عج) مشاجره کرد. ابن ابی خاتم می‌گفت: «حضرت عسکری (ع) درگذشت و جانشینی ندارد. شیعیان در این باب نامه ای نوشتند و به ناحیه [سوی صاحب الزمان (عج)] فرستادند و حضرت را از موضوع مشاجره با خبر کردند. جواب نوشته شان به خط آن حضرت -که بر او و پدرانش سلام باد- رسید.
«بسم الله الرحمن الرحیم، خدا ما و شما را از گمراهی و فتنه‌ها برکنار دارد و به ما و شما روح یقین ببخشد و ما و شما را از بدی و عذاب قیامت پناه دهد. همانا از تردید گروهی از شما در دین باخبر شدم و از شک و سردرگمی که در والیان امورشان دارند به من پیغام رسید. این اطلاع ما را –به خاطر دلسوزی نسبت به آنان نه خودمان- غمناک و اندوهگین کرد، زیرا که خدا با ماست و ما هیچ نیاز به غیر او نداریم و حق با ماست پس کسی که از ما کناره گیری کند، هیچ ما را به وحشت نمی‌افکند. ما پرورش یافتة پروردگارمان هستیم و خلق پروردة هدایت مایند. ای شمایان! شما را چه شده که در بیابان تردید رفت و آمد می‌کنید و در حال سرگردانی واژ گونه می‌روید. آیا نشنیدید که خدای عزوجل می‌گوید: «ای کسانی که ایمان آورده اید خدا را اطاعت کنید و هم رسول و اول الامر را فرمانبرداری نمایید.
آیا آنچه در آثار راجع به ائمه (ع ) گذشته و موجود آنان آمده نمی‌دانید که از آنچه هست و آنچه حادث می‌شود خبر داده، آیا ندیدید خداوند چگونه برای شما پناهگاه هایی قرار داد که به آنها پناه ببرید [و از خطرات مصون مانید] و نشان هایی ظاهر شده، هرگاه پرچمی غایب می شد پرچمی دیگر ظاهر می گشت (امامی دیگر می آمد) و چون ستاره ای افول کرد، ستاره ای دیگر طلوع می کرد. چون خدا حضرت عسکری (ع)  که به وسیلة آنها راه راست را بیابید؟ از زمان حضرت آدم تا وقتی که امام درگذشته –امام حسن عسکری (ع)- را به سوی خود برد، پنداشتید که خدا دیگر دینش را باطل کرد و سببی که میان او و خلقش هست گسست. نه چنین نبوده و نمی‌باشد تا قیامت برپا شود و امر خدای سبحان ظاهر گردد، در حالی که آنان کراهت دارند. همانا امام گذشته –حضرت امام حسن عسکری (ع)- کاملاً مطابق روش پدرانش زیست و سعادتمندانه درگذشت و وصیتش درباره ماست و علم او نزد ماست و ما فرزند و جانشین وی هستیم [در مورد] مقام او جز ستمگر گناهکار کسی با ما نزاع نمی‌کند، و غیر ما هر کسی ادعای آن کند منکر، کافری است و اگر نبود این که امر خدای تعالی مغلوب [خواست کسی] نشود و سترش ظاهر و علنی نگردد، حق ما برایتان چنان آشکار می‌شد که خردهایتان از آن روشن شود و شک‌هایتان نابود گردد ولی هر آنچه خدا خواسته می‌شود، و برای هرچیز مدت نوشته و وقت خاصی است پس از خدا بترسید و تسلیم ما شوید، و امر را به ما برگردانید.
این توقیع –بخصوص که به خط حضرت تحریر شده- از چند جهت قابل توجه و تأمل است، زیرا در عین اینکه نشان از لطف و محبت خاص امام نسبت به پیروانش دارد، استغنای حجت خدا را از همه کائنات و توجه صرفش را به آفریدگار آشکار می‌سازد. پس از استشهاد به آیه قرآن مجید که اطاعت اولی الامر را در ردیف اطاعت رسول قرار داد. سنت جاری الهی را درباره وجود پیشوای عالم، معصوم در هر زمان ذکر می‌فرماید و همچنین کسانی را که به دروغ ادعای مقام معنوی امامت و حجت خدا بودن می‌نمایند، ظالم و کافر می‌شمارد که واقعاً بزرگترین ظلم و حقیقت پوشی، ادعای مقامی است که گوینده شایستگی آن را نداشته باشد و مایه گمراهی مردم شود.
شماری از توقیعات راجع به اموالی است که شیعیان به عنوان خمس و دیگر وجوه شرعی توسط وکلا، یا نایبان خاص به حضور امام خود می‌فرستادند که چند نمونه‌ نقل می‌شود:
1. صدوق از پدرش نقل می‌کند که سعد بن عبدالله از اسحاق بن یعقوب روایت می‌کند از شیخ عمری شنیدم می‌گفت: «با مردی اهل سواد هم صحبت شدم ک مالی از حضرت با وی بود، و آن را برای امام غایب (عج) فرستاده بود، ولی مال بازگشت داده شد و به وی گفته بود: «حق عموزاده اش را که چهارصد درهم است از آن بیرون کند، آن مرد از شنیدن جواب حیران و بهت زده و در شگفت شد و به حساب اموالش رسیدگی کرد. مزرعه ای از پسرعمویش در دست او بود، که مقداری از درآمد آن را پرداخت کرده و بعضی را نپرداخته بود [چون حسابرسی کرد] معلوم شد چهارصد درهم از حق او را –چنان که حضرت گفته اند- نداده است. پس آن مقدار را از مالش بیرون کرد و بقیه را فرستاد که مورد قبول واقع شد.  2ـ‎‎‎‎‎‎ محمد بن شاذان می گوید: نزد من پانصد درهم که بیست درهم کسر داشت ـ‌ جمع شده بود، و دوست نداشتم (پولی که می فرستم) این مقدارش کم باشد، بدین جهت ازمال خودم بیست درهم وزن کرده، بدان افزودم و به اسدی(وکیل امام) دادم اما از این که کمبودی داشته و من آن را کامل کرده ام چیزی ننوشتم. جواب نامه رسید:
‏«پانصد درهم که بیست درهم از تو بود واصل شد...)2
3. همین خبر را صدوق نیز نقل می‌کند و بعد از آن می‌افزاید: «محمد بن شاذان گفت: «بعد از این مالی به حضور امام فرستادم اما روشن نکردم که از کیست، اما جواب رسید که: «آن مال رسید، قدری از آن مال فلانی است و قدری از فلانی»
یعنی حضرت دانستند صاحبان اصلی مال کیست و به اطلاع او رساندند.
کلینی از حسن بن عیسی عریضی نقل می‌کند که گفت: «چون ابو محمد –امام حسن عسکری (ع)- درگذشت مردی اهل مصر با مالی که برای امام آورده بود به مکه وارد شد. دید دربارة جانشینی آن امام اختلاف است. بعضی از مردم می‌گفتند: «امام حسن (ع) بدون فرزند درگذشت، و جانشین او جعفر است. » بعضی می‌گفتند: امام درگذشت ولی فرزند برجا گذاشته است. او مردی را که کنیه اش ابوطالب بود با نامه ای به عسکر (سامراء) فرستاد. وی به سوی جعفر رفت و از او برهان [امامتش را] خواست. جعفر گفت: «اکنون آمادگی [برای جواب] ندارد» سپس به در منزل امام روی آورده و نوشته اش را به اصحاب داد. پاسخ برایش آمد: «خدا تو را در [مرگ] دو‌ستت اجر دهد. همانا او مرد و مالی که با او بود را به شخص موثقی وصیت کرد، تا در آن باب بدانچه لازم است عمل کند و جواب نامه اش داده شد.4 «[چون ابوطالب به مکه برگشت صدق گفتار حضرت برایش روشن شد]»
تکذیب مدعیان دروغین نیابت
جاه طلبی و ریاست جویی از آفات بزرگ اخلاقی است، که اتفاقاً در بین اندیشمندانی که به تزکیه و تهذیب نفس نپرداخته‌اند بیشتر از سایرین دیده می‌شود. از اینگونه علمای سوء که دین را واسطه دنیا طلبی قرار می‌دهند - طبعاً در عصر امام زمان (عج) نیز وجود داشتند و پنهان زیستی حضرت هم بهانه و وسیله ای فریبنده برای این مدعیان کذاب بود، که عقاید دینی ناآگاهان را وسیله سودجویی و ریاست خود قرار دهند.
در چنین موقعیتی برای اینکه حقیقت پوشیده نماند و از مردم رفع اشتباه شود، از سوی حجت خدا (عج) توسط سفیران چهارگانه، -به خصوص نوبختی- توقیعاتی در مذمت و تکذیب و لعن آن دروغگویان صادر شده که به نقل نمونه ای چند می‌پردازیم:
شیخ طوسی در معرفی کسانی که از سوی حضرت حجت (عج) مذمت شده‌اند می‌نویسد:
«کسانی که ادعایی بابیت (واسطه بین امام و مردم بودن) کرده‌اند نخستین آنها «شریعی» است. او از مصاحبان امام هادی و حضرت عسکری (ع. ) بود اما بر خدا و حجت‌های الهی دروغ بست و نسبت‌هایی به آنان داد که از آن بیزار بودند. شیعیان او را لعنت کردند و از وی دوری جستند، توقیع امام در لعن و دوری کردن از وی نیز صادر شد. سپس قول به کفر والحاد نیز از او آشکار گشت.
«محمد بن نصیر نمیری» از اصحاب امام حسن بن علی عسکری (ع) بود. پس از فوت حضرت مقام سفارت ابوجعفر محمد بن عثمان را ادعا کرد و گفت نایب امام زمان می‌باشد. اما خداوند به واسطة کفر و جهالتی که از او ظاهر شد وی را رسوا کرد، و محمد بن عثمان نیز او را لعن نمود و از وی تبری جست و خود را از وی پوشیده می‌داشت و با او تماس برقرار نمی‌کرد.
دیگر از مذمت شدگان و مدعیان دروغین «احمد بن حلال الکرخی» است که از اصحاب امام یازدهم بود. اما پس از وفات حضرت، نص ایشان را بر وکالت و سفارت ابوجعفر محمد بن عثمان –که شیعه متفق بر آن بودند- قبول نکرد و گفت من آن را نشنیده ام پس توقیع در لعن و دوری از وی از سوی امام زمان (عج) از دست ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی به شیعیان رسید.
دیگر از کسانی که توقیع در لعنش صادر شده «محمد بن علی شلمغانی» معروف به «ابن ابی الغرامر» است که مرتد شد و نسبت‌های ناروا به نوبختی (سومین نایب امام) داد.
در چندین خبر که در کتاب الغیبة آمده از او مذمت شده و توقیع صاحب الزمان (عج) در لعن و برائت از او و کسانی که پیرو او هستند صادر گشته است. بنابر دیگر توقیع در سال 312 ه.ق توسط نوبختی به شیعیان رسیده است.
کسانی دیگر چون «ابو طاهر محمد بن علی بن بلال» «حسین بن منصور حلاج» و «ابو دلف کاتب» نیز سخنان کفرآمیز و ادعاهایی دروغین داشته‌اند که از سوی نایبان خاص امام (عج) رسوا شده اند، و شیعیان نیز به سبب کفریات و گزافه گویی‌ها و غلوی که داشته‌اند از آنان دوری جسته‌اند.
بنابر خبری که شیخ طوسی نقل می‌کند، پس از انحراف شلمغانی مردم به شک افتادند و از امام راجع به نامه هایی که از او صادر می‌شود و ادعاهایی که می‌کند سؤال کردند از جمله آنها پرسشی است که اهل قم کردند و جواب آمد که: «برنامه شما و مضمونش واقف شدیم، پاسخ مسائل شما هم از ماست و مرد مخذول گمراه کننده معروف به عزاقری –که خدا لعنتش کند- در حرفی از آن هم دخالتی ندارد.
بنابر روایتی دیگر، بعضی از علماء نیز چنین سؤالی را دربارة کسانی که خدا بر آنان غضب کرده (یعنی مرتد شدگان) از حضرت نمودند، پاسخ چنین رسید که:
«علم واقعی نزد ما است از کفر کسی که کافر شده بر شما حرجی نیست. پس آنچه به نظر شما صحیح است –از اخباری که ثقات روایت کرده اند نه خودش- و از دست وی خارج شده [و به شما می‌رسد] بپذیرید و خدای را شکر کنید، و آنچه در آن شک کردید یا فقط از طریق او به شما رسیده، آن را به ما برگردانید تا صحیح کنیم یا باطل گردانیم و خدا –تقدست اسماؤه- و جل ثناؤه توفیق دهنده به شماست و او در همه کار ما بسنده است و نیکو وکیل است.
آنچه در این توقیع تازگی دارد عنایت ویژه و توجه خاص امام غایب است به راهنمایی حق طلبان و دستگیری شیعیان و رفع شبهه از آنان، و برای حصول این منظور است که می‌فرمایند: «در صورت تردید مکتوب را [به وسیلة سفیران یا وکلایشان] نزد ما بفرستید، تا صدق و کذب را برای شما روشن کنیم و شما را از شک به در آوریم.
از توقیعات معتبر دیگر که در کتب مأخذ ما (کتاب الغیبة و کمال الدین) نقل شده توقیع پایانی است: «محمد بن یعقوب کلینی از اسحاق بن یعقوب نقل می‌کند که گفت: «از محمد بن عثمان عمری درخواست کردم مکتوبی که در آن از مسائل مشکل خود سؤال کرده ام به حضور امام بفرستد، درخواست من اجابت شد و توقیع به خط مولای ما صاحب الزمان (عج) رسید: «اما آنچه پرسیدی –که خدایت راهنمایی کند و ثابت قدم دارد- از کار افرادی از اهل بیت و عموزادگانم که مرا منکرند، پس بدان که راستی بین خدای عزوجل و احدی خویشاوندی نیست. هرکس مرا [که حجت خدایم] انکار کند از من نیست و راه او مانند پسر نوح است [که گمراه بود و هلاک شد] اما راه و روش عمویم جعفر و فرزندش مانند برادران حضرت یوسف است [که بر او حسد بردند و قصد کشتن او را کردند]. . . اما ظهور فرج [و گشایش امر من] به تحقیق با خدای –که نامش بلند باد- است و کسانی که وقت آن را تعیین می‌کنند دروغ می‌گویند. اما گفتار کسی که گمان کرد امام حسین (ع) کشته نشده همانا کفر و نسبت دروغ دادن و گمراهی است. اما رویدادهایی که [در غیبت من] پیش می‌آید [برای تعیین تکلیف خود] به راویان حدیث ما [که تفقه و قدرت استنباط دارند] رجوع کنید که آنان حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنان می‌باشد. . . .
نظری کلی بر توقیعات و نتیجه گیری
نگاهی گذرا به مجموع توقیعاتی که از طرف امام زمان (عج) برای شیعیان آمده می‌رساند که امام همانند رهبری دلسوز، حاضر و ناظر نسبت به دوستان و تربیت نفوس، نواب اربعه و تکذیب مدعیان دروغین و در صدد جواب سؤالات و شبهات آنان برمی آید. علاوه بر اینها نهان گویی و رازگویی او در توقیعات مختلف مشاهده می‌شود که این خود موجب اطمینان خاطر شیعیان آن عصر و بلکه دوستان آن حضرت در زمان کنونی نیز می‌شود. و پی می‌بریم که امام چگونه با دانشی که از گنجینه الهی دارند بر قصد و نیت افراد اشراف دارند، از مرگ و تولد، از حلال یا حرام بودن مالی که برای او می‌فرستند پیشاپیش خبر می‌دهند. ا‌‌گر تقدیم کننده، نامش را اشتباه بنویسد از علم امام پنهان نمی‌ماند. . .
اگر شخص دیر باوری از این قرائن یقین پیدا نکند می‌گوییم راه اثبات رویدادهای تاریخی و آثار باقیمانده از قدیم چیست؟ آیا چیزی غیر از اسناد تاریخی و کلام ناقلان است که در مسأله ما نیز حدود هشتاد توقیع از امام در کتاب‌های معتبر به ما رسیده اگر اینها را نپذیریم پس چه واقعه دینی و تاریخی قابل پذیرش است؟ مگر داستان انوشیروان عادل، شاهنامة فردوسی، انتساب دیوان‌های شعر به آنها از راهی غیر منقولات تاریخی به ما رسیده که آنها را می‌پذیریم.
اگر راه مناقشه تا این حد باز شد هیچ رویداد تاریخی قابل پذیرش نمی‌باشد. بدون شک ادله و مدارک صحبت توقیعات اکثراً بیشتر از موارد مشابه تاریخی و ادبی است که ما آنها را قبول داریم.
هر عقل سلیم و فرد منصفی گواهی به صحت این توقیعات را می‌دهد اما منکران و معاندان که در حقایق آشکارتری مانند وجود خداوند خدشه وارد می‌کنند، چگونه این حقیقت را می‌پذیرند؟
«ان یتّبعون الا الظن و ان هم الا یخرصون»
 
 
 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :