wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 6 » مقالات
بازدید: 3243
0/0 (0)
تحول درونی ،شرط ظهور امام زمان(عج)
 

نویسنده : محمد تقی امیدیان

 

السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه

السلام علیک حین تصلی. السلام علیک حین تقوم. السلام علیک حین تقعد

السلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی

حبین من به دل خسته ام نظر، گاهی

زخانه‌ی من بی مایه کن گذر، گاهی

ززهر تلخ تر آمد زکام من، هجران

امید وصل کند. زهر رایشگر گاهی

به دام عشق تو عمری بود اسیرم من

عیادتی زگرفتار خون جگر، گاهی

سرنوشت اهلبیت: و جریان حضرت یوسف

احسن القصص و آخر الحجج

در قرآن، سوره یوسف به عنوان احسن القصص ذکر شده. خیلی از مطالب باید در این احسن القصص نهفته باشد مسائل غیبت و ظهور و نحوه‌ی ظهور در این احسن القصص پنهان شده است اصلا این سوره قصه ائمه: و تاریخ آنها را بیان می‌کند چون امامان ما بدست مسلمانها گرفتار شدند نه بدست کافرها. بله، کسانیکه عنوانشان عنوان اسلام بود و اهل نماز و عبادت بودند ائمه : را خانه نشین کردند.

یوسف را هم برادران خودش در چاه افکندند و بین او و یعقوب جدایی انداختند نه یوسف می‌توانست این برادرها را متنبه کند نه پدریوسف حال آنکه هر دو پیغمبر بودند و آنها بین دو پیغمبر قرار داشتند واین دو پیغمبر کاری نمی‌توانستند بکنند چون برادران یوسف گرفتار حسد شده بودند و موضعی که نسبت به یوسف داشتند موضع انصاف نبود و نمی‌شد با آنان برخورد مناسب کرد.

امامان ما هم که مورد خشم بقیه‌ی امت واقع شدند بخاطر کمالاتشان بود، یوسف هم به دلیل کمالاتش مورد بی مهری برادران قرار گرفت.

آنچه موجب نگرانی برادران یوسف شد گناه یوسف نبود بلکه محبت پدر بود. در مورد اهلبیت: نیز ، محبتی که پیغمبر6 به آنها داشت این حالت را در طرف مقابل به وجود آورد که نمی‌توانستند ایشان را تحمل کنند اینکه « اقتلوا یوسف او اطرحوه ارضا یخل لکم وجه ابیکم و تکونوا من بعده قوما صالحین. « یوسف را بکشید یابجایی دور پرت کنید که توجه پدرتنها برای شما باشد و پس از او قومی شایسته باشید.» یوسف، آیه 9

این همان کاری است که با علی7 می‌کردند تا امت تمام توجهش به ایشان نباشد .

برادران یوسف کی متنه می‌شوند؟ چهل سالی طول می‌کشد زمانهای‌ میگذرد. تحولاتی پیش می‌آید قحطی می‌شود، ناچار می‌شوند بیایند مصر تا کمکی به آنها بشود اما هنوز عوض نشده اند. یوسف آن ظرف را در بار برادر قرار می‌دهد و با پیشنهاد خود اینها او را پیش خود نگه می‌دارد.

هنوز اینجا پخته نشده اند و وقتش نیست که به آنها بگوید: ... انا یوسف.

از این رو این مساله را باز نکرد و سربسته گفت: شما بد ترید و خدا بهتر از شما می‌داند تا آنان را بتدریج بسوی تحول درونی و توبه بکشد.

گفتند:‌ای عزیز مصر! او پدری پیر و زمینگیر دارد به او رحم کن و یکی از ما را بجای او نگه دار چون ما به پدر مان قول داده ایم وپدر تا قولی از ما نگرفته او را به همراه ما نفرستاده است. یوسف گفت: هرگز، ممکن نیست کسی جز او را برداریم چون متاع ما پیش او بوده است.« قالوا یا ایها العزیز ان له ابا شیخا کبیرا... یوسف 78.

برادر بزرگتر شان گفت: مگر پدر از ما و بقیه قول نگرفت که او را برگردانیم؟ من که دیگر از اینجا تکان نمی‌خورم تا پدر بگوید بیا. از قبل یادتان می‌آید که با یوسف چه کار کردید؟

«فلما استیئسوا منه خلصوا نجیا... یوسف 80

این برادر، همان کسی است که در زمان مشورت گفته بود: یوسف را نکشید او در یک چاهی بیفکنید. الان هم راه خود را از آنان جدا می‌کند واینها را ملامت می‌کند که من دیگر با شما نیستم بروید و به پدر بگوئید ما که خبر نداشتیم دزدی کرده است. اینها با ناراحتی و شرمندگی پیش پدر آمدند پدر آنها در اینجا زمینه را مساعد می‌بیند چون کمی متحول گشته اند و از کارهایشان پشیمان شده اند می‌گوید: بروید و بگوئید و از رحمت خدا مایوس نباشید.

بعد به توصیه پدر و دوباره به مصر می‌روند ونه از یک در، بلکه از درهای مختلف وارد می‌شوند یوسف هم به برادرش می‌گوید: غصه نخور. او هم آرامش دارد.

اما همان کلمه‌ای است که به اینها گفت: ایتها العیر انکم لسارقون. یوسف70

با این خطاب دارد آنان را متحول می‌کند تا حالت انابه پیدا بکنند.

پدر و پسر از دو سو دارند عمل می‌کنند تا این برادرها را از آن حالت اعراض نسبت بخدا، بحالت« اقبال الی الله- برگردانند.

کارها و حرکتهای یوسف و یعقوب در این فاصله‌ای که هیچ ارتباطی با هم ندارند مکمل یکدیگر است یعقوب وقتی بحضورش می‌رسند می‌گوید:

« بل سولت لکم انفسکم امرا.« شما توطئه کرده اید» یوسف 83

آنجا هم یوسف پشت سرقافله شان صدا می‌زند:

« ایتها العیر انکم لسارقون«‌ای قافله شما دزدید» یوسف70

این سیر برنامه، می‌خواهد درون انسانها را متحول کند، چرخش پیدا کنند تا بتوانند نتیجه بگیرند. زمین تا رو به خورشید نکند از خورشید نوری دریافت نخواهد کرد خورشید درمقام خود است .این باید بچرخد و تا نچرخد از او نوری نمی‌گیرد.

یوسف هم می‌خواهد اینها را بچرخاند تا شب تار اعراض از خداوند و توجه به نفسانیت و طبیعت را به یک روز روشن دگرگون کنند. چرخش بدهد تا نوری در دل اینها بتابد.

از این جهت می‌خواهد دل اینها را بسوزاند و دگرگونشان کند.

حالا دیگر اینها خیلی آماده شده اند، روز اول حالت غرور و خامی داشتند. امروز چقدر پخته شده اند لذا با حالت خاصی می‌گویند:

یا ایها العزیز مسنا واهلنا الضر و جئنا ببضاعة مزجئة فاوف لنا الکیل و تصدق علینا، ان الله یجزی المتصدقین... یوسف 88

ای عزیز، ما و خانواده مان گرفتاریم و کالای اندکی آورده ایم پیمانه ما را کامل کن و به ما صدقه بده .جمله سوزناک تصدق علینا نشانه‌ی حالت تنبه و دگرگونی آنهاست اینها به صدقه محتاجند اینها عزیز بودند ثروت و مکنت داشتند حالا در حضور جمعی تقاضای صدقه می‌کنند حالا دیگر خطر اینست که اینجا مایوس بشوند از اینجهت می‌گوید:

قال هل علمتم ما فعلتم بیوسف و اخیه اذ انتم جاهلون... یوسف 90

آیا یادتان می‌آید با یوسف و برادرش چه کردید آن موقعی که جاهل بودید.

جاهل در اینجا بمعنای بیسواد نیست بلکه بمعنای مغرور است یعنی دوران ظلمت و طبیعت گرایی انسان. گفتند: آیا تویوسفی؟ گفت، آری من یوسفم بعد پشیمان می‌شوند و استغنار می‌کنند.

این درست سرنوشت اهلبیت7 را می‌رساند. برادران یوسف چهل سالی طول می‌کشد که متحولی بشوند وحالت غرورشان به حالت تضرع برگردد، نسبت به اهل بیت7 تا کنون1300 سال طول کشیده و ما هنوز نمی‌دانیم درکدام مرحله هستیم، هنوز مرحله ی

یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر. نرسیده ایم دوستان اهلبیت7 مثل برادران یوسف هستند که آن روزی که می‌خواستند آن تصمیم را بگیرند آنها را درکار نیاوردند و اینها به کارشان معترض بودند از این جهت آن نقشی که در آینده پیدا می‌شود واهل عالم به ایشان می‌گویند:

یا ایتها العسیر انکم لسارقون. آن موقع شیعیان در کار اینها نیستند و متهم نمی‌شوند، الان جریاناتی درعالم واقع می‌شود که حساب برادر یوسف بتدریج از دیگر برادرها دارد جدا می‌شود و امامت عزیز می‌شود قبل از اینکه اینها بفهمند.

این نشان می‌دهد که حضرت به یک عزتی می‌رسد که اینها نمی‌دانند و نمی‌شناسند که این مال خودشان است و همانطورکه یوسف به آنها گفت:

هل علمتم ما فعلتم بیوسف و اخیه اذ انتم جاهلون. یوسف 90

حضرت هم از کنار قضیه رد می‌شود و می‌گوید با ما چه کردی؟

یعقوب برای یوسف و برادرانش چه کاری توانست بکند تا برادران یوسف را متنبه کند؟

خداوند نعمت یوسف را از آنان گرفت چون اعراض کردند، بازگشت این نعمت به آنها میسر نبود مگر اینکه خودشان متحول شوند:

لم یک مغیرا نعمة انعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم

تغییر، هم در برداشته شدن نعمت شرط است و هم در بازگشت نعمت. بنابراین جهت سیر انسان به سمت ما فی انفس است نه ما فی الشرائط»

واین تفاوت در انسان اسلام با انسان شرق و غرب وجود دارد جامعه شناسان ،انسان را تابعی از شرایط خود می‌دانند وهرمساله‌ای که پیدا می‌کنند دنبال دلیل آن در شرایطش می‌گردند و عموما بدنبال ریشه‌ی قضایا در اطراف شرائط می‌گردند نه داخل خود انسان، و مافی الانسان را کافی برای انتخاب جهت نمی‌دانند بلکه کار انسان را عکس العمل و بازتاب آن شرایط می‌دانند و مذهب و عقیده، آداب و رسوم و قانون را بطورکلی رو بنا و روابط تولید و شرایط اجتماعی را زیر بنا می‌دانند.

و لذا امام سجاد7 می‌فرماید:

من ثبث علی موالاتنا فی غیبة قائمنا اعطاه الله اجر الف شهید بشهداء بدر و احد

چرا؟ چون ثابت قدمی، با ما فی الانفس سازگاری دارد نه ما فی الشرائط.

واینکه ظهور حضرت به عقب می‌افتد بخاطر این است که بناست این حکومت از اعماق انسانها نشات بگیرد و تنها به زور اسلحه نباشد. برای رسیدن به آب خیلی زلال باید چاه عمیق بزنیم ما درزندگی ممکن است در جایی به آب برسیم ولی این آبها سطحی است تمام می‌شود. این حکومتهای کنونی که می‌آیند و میر وند آبهای سطحی هستند نه بهداشتی نه قابل شرب، آبی که به درد خوردن می‌خورد با حفر چاه عمیق بدست می‌آید.

لذا در غیبت نعمانی روایاتی چند در این باب وارد شده است که مثل شیعه مثل اندر است

انما مثل شیعتنا مثل اندر فاصابه آکل فنقی ثم اصابه آکل فنقی حتی بقی منه ما لا یضره الآکل و کذلک شیعتنا یمیزون و یمحصون حتی تبقی منهم عصابة لاتضرها الفتنة.

امام محمد باقر7 می‌فرماید: همانا مثل شیعه ما مثل اندر است پس آن گندم را (کرم یا آفتی) گندمخوار به هم رسد و از آن آفت پاک کرده شود و باز آفتی خورنده به آن رسد و از آن آفت نیز پاک شود تا اینکه از آن مقداری بماند که کرم آفت نتواند به آن زیانی وارد کند شیعیان ما نیز چنین اند از یکدیگر جداسازی و پاکسازی می‌گردند تا اینکه جماعتی از آنان باقی بماند که فتنه‌ها هیچ آسیبی به آن نمی‌رساند.

این همان امتحان الهی است. همان که امام جعفر صادق7 فرمودند:

ظهور حضرت واقع نخواهد شد تا اینکه پاره‌ای از شما در روی بعضی دیگر آب دهان اندازند و پاره‌ای از شما دیگران را لعن کند و گروهی ،گروه دیگر را دروغگویان بنامند.

خداوندا ترا بحق اسماء اعظمت ما را از گروهی قرار بده که بتوانیم از سربازان واقعی حضرت بقیة الله الاعظم4 باشیم. ان شاء الله

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :