wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 2 » مقالات
بازدید: 3699
0/0 (0)
بررسی و تحلیل زمینه‌ها و عوامل پیدایش مدعیان
 
محمد مهدی صمصامی
مقدمه
اندیشه مهدویت از زمان پیامبر اکرم و امامان تا کنون همواره در جامعه اسلامی راسخ و پویا بوده است این واقعیت به گونه‌ای در جامعه اسلامی مشهور شده است که کسی نمی‌تواند به سادگی منکر آن شود.
متأسفانه این امر در طول تاریخ، دچار آسیب‌هایی از جمله مدعیان دروغین شده است. در طول تاریخ مدعیان دروغین فراوانی بوده‌اند که از مقام نیابت خاصه تا مهدویت و از آن فراتر مقام الوهیت را برای خویش ادعا کرده‌اند و مؤمنین آگاه در هر عصری وجود دارند اما عناصر بی حقیقت و شیادان جاه طلب و دنیا پرست در طول تاریخ از عقیده و ایمان مردم نسبت به معبود واقعی و به رهبران الهی و شئون دینی و حقایق آسمانی سوء استفاده کرده و خود را به دروغ دارای مناصب معنوی جلوه داده‌اند و ادعای کذب نموده‌اند.
اعتقاد به مهدی یعنی اعتقاد به شخصی که زمین مملو از ظلم و جور را پر از عدل و داد می‌کند. این اعتقاد در روایات نقل شده از شیعه و سنی موجود است به همین جهت عده‌ای با عوامل و انگیزه‌های مختلف در طول تاریخ اسلام، به دروغ ادعای مهدویت کرده‌اند یا نسبت مهدویت به کسی داده‌اند.  
در کتابها و مقالات مختلفی به این موضوع پرداخته شده است و در بسیاری از آنها با صرف نظر از بیان مصداق، عوامل و انگیزه‌های مختلفی را ذکر کرده‌اند، به عنوان مثال در یک مقاله بعد از تقسیم‌بندی اهداف مدعیان به انگیزه‌های شخصی و گروهی، اهم اهداف و انگیزه‌های مدعیان را اینگونه نام می‌برد:
1ـ کسب شهرت و آوازه.
2ـ کسب ثروت و سودجویی از افراد ساده لوح.
3ـ شهوترانی و سوء استفاده جنسی (به ویژه با اغفال زنان و جوانان)
4ـ احساس خود برتربینی، خود دیگر بینی، قدرت طلبی و مرید پروری (معمولا این نوع مدعیان بیمارانی روانی هستند که دچار تخیل و توهم شده اند).
5ـ جبران شکست‌های زندگی و پایان دادن به سرخوردگی‌های گذشته و پاسخ به عقده حقارت.
6ـ جبهه گیری و ضدیت با دین، مذهب و نظام اسلامی.
7ـ تشکیل شبکه‌های فساد اخلاقی، باندهای توزیع مواد مخدر، ایجاد گروههای ضد اجتماعی (مانند سرقت، قتل، و تسویه حساب‌های شخصی و گروهی).
8ـ تشکیل شبکه‌های سیاسی، امنیتی برای ایجاد اغتشاش و انجام عملیات‌های خرابکارانه در کشور (با هدایت و حمایت دشمنان نظام).
اما ما در این مقاله سعی داریم که هر انگیزه و عاملی را که ذکر می‌کنیم مصداق آن را مشخص کرده و با دلیل ثابت کنیم که این مصداق ذکر شده با این انگیزه یا خود را مهدی خوانده و یا به دیگران نسبت مهدویت داده است.
عوامل و انگیزه‌ها را در یک نگاه کلی می‌توان به چهار دسته تقسیم کرد.
1ـ سیاسی. 2ـ اقتصادی. 3ـ شخصیتی (خودخواهی یا اختلال روانی). 4ـ فرار از دین (بی‌قیدی و بی بند و باری.)
اما باید توجه داشت که گاهی یکی از عوامل باعث انحراف و ادعا شده و گاهی اوقات چند عامل سبب شده که شخص برای خود یا دیگری ادعای مهدویت کند.
1ـ انگیزه سیاسی
ما در طول تاریخ به افرادی برمی خوریم که برای رسیدن به قدرت و مشروعیت بخشیدن به حکومت و حاکمیت خود، در ابتدا با جعل فرقه‌ای که وجود خارجی نداشته و ادعای امامت برای شخصی که خود ادعای امامت نداشته خود را به آن فرقه منتسب کرده و خود را وارثان آن امام جعلی قلمداد کردند.
و در مرحله دوم این افراد آن فرقه‌ای را که خود ساخته بودند انکار کرده و خلافت بعد از رسول الله صلی الله علیه و آله را حق خود دانسته است و با جعل احادیثی مدعی شدند که مهدی از نسل آنها خواهد بود و آنها هستند که جهان را از ظلم و ستم نجات داده و مؤمنان را عزت می‌بخشند.
این قوم و گروه کسانی جز عباسیان نبودند که در ابتدا به جعل فرقه کیسانیه پرداخته و بعد نیز خود ادعای مهدویت کردند.
برای اثبات این دو موضوع، در ابتدا فرقه کیسانیه و افرادی را که این فرقه به آنها منتسب است مورد بررسی قرار داده و بعد نقش عباسیان را در جعل این فرقه خدمتان عرض می‌کنیم.
و در قسمت دوم بهره برداری عباسیان از عنوان مهدوی و تطبیق آن برخود را با شواهد تاریخی بازگو خواهیم کرد.
الف: بررسی فرقه کیسانیه
در کتب تاریخ و ملل و نحل از مذاهب و نحله هایی سخن به بیان آمده است و افکار و عقایدی را به کسانی نسبت داده‌اند که امروزه از آنچه در آن کتب و آثار آمده، اثری نیست. در بدو نظر گفته می‌شود که آن مذاهب و نحله‌ها و فرقه‌ها از بین رفته و پیروان آنها به کلی منقرض گشته‌اند ولی با دقت نظر بیشتر و مقایسه جریان‌های مشابه تاریخی و فرهنگی در پرتو تحلیل منطقی، نظری دقیق‌تر می‌توان ارائه کرد و آن این که، از کجا معلوم چنان اشخاص و چنان افکار حقیقتاً وجود داشته‌اند بلکه به احتمال معقول و قابل اثبات، آنها افسانه‌ای بیش نیستند که بازیگران صحنه عصری و تشنگان حکومت و پست‌های سیاسی دینی چنان چیزهای را آفریده و به قصد مخدوش کردن چهره جبهه مخالف خود در پشت پرده‌های توطئه، مقوله هایی کذایی را خلق کرده و به خلق الله منسوب داشته‌اند و بدان وسیله خود را به هدفشان که همانا سلطه و مطالع دنیوی است گامهایی نزدیک‌تر دیده‌اند.  
آقای صفری فروشانی نیز در کتاب غالیان  در جواب سوال ‏«چرا اغلب کتب ملل و نحل بیشترین فرقه‌های اسلامی را به شیعه و از میان فرقه‌های شیعه بیشترین تعداد و فرقه را به غالیان نسبت داده‌اند؟‏» می‌فرمایند: شیعه در طول دوران خونبار خود از آن جا که حکومتهای حاکم را غاصب و ناحق و ظالم می‌دانست قیامهایی بر ضد آنان ترتیب می‌داد و گاهی چنان عرصه را بر حکومت تنگ می‌کرد که حکومت شکست خود را نزدیک می‌دید، اما اکثر قریب به اتفاق این شورشها سرانجام منجر به شکست می‌شد و پس از شکست این قیامها جو تبلیغاتی به دست دشمنان آنان می‌افتاد و با قلم و با بیان و منابر تبلیغاتی میان مردم، آن مجاهدین را افرادی با عقاید غلو آمیز و خرافی مطرح می‌ساختند تا هم حکومت خود و بالتبع مقابله در برابر قیام را توجیه کنند و همچنین دشمنان خود را افراد کافر با چنان عقاید خرافی قلمداد کنند و از این راه اعتقاد مردم را به خود زیادتر کنند.
نمونه بارز این مسئله را می‌توان درباره مختار ثقفی و فرقه‌هایی مانند کیسانیه و مختاریه و اقوالی که به او نسبت می‌دهند ببینیم و مشاهده کنیم که در طول تاریخ فرقه‌های زیادی را ذکر کرده‌اند که اصل آنها به مختار برمی گردد.
همانطور که ملاحظه شد ایشان و آقای سید ابراهیم سید علوی در مقاله خود ‏«کیسانیه افسانه یا حقیقت‏» فرقه مختاریه و کیسانیه را فرقه جعل معرفی می‌کنند که واقعیت تاریخی ندارند و ساخته و پرداخته ذهن دشمنان می‌باشد اما در مقابل افراد دیگری مانند حجة الاسلام مهدی فرمانیان در مقاله بازتاب موعود باوری در تاریخ سیاسی اسلامی و همچنین دکتر یوسف فضایی در کتاب تحقیق در تاریخ و عقاید و مذاهب اهل سنت و فرقه اسماعیله  فرقه کیسانیه را منتسب به مختار دانستند.
و حجة الاسلام فرمانیان در مقاله خود به نقل از ابن اعثم و تاریخ طبری می‌فرمایند: بعد از شهادت امام حسین (ع) و مرگ یزید و کناره گیری فرزندش معاویه بن یزید از خلافت، اوضاع جهان اسلام دچار بحران گشت و در بین سالهای 65 تا 70، مختار بن ابی عبیده ثقفی از شرایط به وجود آمده بهره برداری کامل کرد و به نیابت از محمد بن حنفیه و با هدف انتقام خون شهدای کربلا در کوبه قیام کرد و لفظ مهدی را برای محمد بن حنفیه به کار برد.
بسم الله الرحمن الرحیم للمهدی محمد بن علی من المختار بن ابی عبید، سلام علیک یا ایها المهدی فانی احمد الیک الله الذی لا اله الا هو اما بعد فان الله بعثنی نقمة علی اعدائکم فهم بین قتیل و اسیر و طرید و شرید فالحمد لله الذی قتل قاتلیکم و نصرمؤ ازریکم و قد بعثتُ الیک برأسٍ عمر بن سعد و ابنه، و قد قتلنا من شرک فی دم الحسین و اهل بیته رحمة الله علیهم کل من قدرنا علیه و لن یعجز الله من بقیء و لست بمنجم عنهم حتی لا یبلغنی ان علی ادیم الارض منهم أرمیا فاکتب الیّ ایها المهدی برأیک أتبعه و اکون علیه و السلام علیک ایها المهدی و رحمة الله و برکاته.
برای اثبات یا رد هریک از دو نظریه:
اولاً باید فرقه کیسانیه را در کتابهای فرق و ملل و نحل و تاریخ از لحاظ نوع اعتقاد و سال تشکیل مورد بررسی قرار داد.
ثانیاً باید شخصیت محمد بن حنفیه و شخصیت مختار را مورد بررسی قرار داد.
ثالثاً در صورت اثبات اینکه محمد بن حنفیه و مختار چنین ادعایی نداشتند باید دید چه کسانی و با چه انگیزه‌های این فرقه را به ایشان منتسب کرده‌اند.
آشنایی با فرقه کیسانیه
نوبختی در فرق الشیعه پس از شهادت حضرت علی از گروهی نام می‌برد که قائل به امامت محمد بن حنفیه شدند، این افراد گفتند که چون محمد بن حنفیه در نبرد بصره از میان دیگر برادران درفش سیاه پدر را در دست داشت امامت از آن او باشد. این دسته را کیسانیه نامند، زیرا مختار بن ابی عبیدة ثقفی که مهتر ایشان بود لقب کیسان داشت. مختار کسی است که به خون خواهی حسین بن علی (ع) برخاست و گشندگان او را با کسان دیگر بکشت و گفت محمد بن حنفیه که پس از پدرش امام بود او را بدین کار فرموده است. مختار را به نام کیسان، نامی که شهربان او بود و ابوعمره کینه داشت نیز کیسان خوانند این مرد در گفتار و کردار و کشتار از مختار سخت‌تر و تندرو‌تر بود وی می‌گفت محمد بن حنفیه امام و جانشین علی بن ابیطالب (ع) است و مختار گمارده و کارگزار او می‌باشد و هرکه خود را بر علی مقدم داشته بود کافر می‌دانست و نیز اصحاب صفین و جمل را کافر می‌شمرد کیسان می‌گفت که جبرئیل بر مختار فرود می‌آید و از جانب خدا به وی وحی می‌آورد ولی مختار او را نمی‌بیند برخی گویند که مختار به نام کیسان نامی که غلام علی بن ابیطالب بود کیسان خوانده شد و او کسی بود که وی را به خونخواهی حسین بن علی وا داشت و بر کشندگان آن حضرت دلالت کرد و راز دار و رایزن و دست اندر کار وی بود.
در جایی دیگر بعد از شهادت امام حسین می‌فرماید: سپس دیگر یاران حسین بر سه دسته شوند.
گروهی گفتند محمد بن حنفیه امام مهدی و جانشین علی بن ابیطالب است و هیچ کس را از خاندان او نسزد که با وی از در ناسازگاری درآید و از امامت او بیرون شود و بی دستور وی شمشمیر برکشند، زیرا حسن بن علی (ع) به فرمان وی به جنگ معاویه رفت و به دستور او دست از کارزار کشید و با وی از در دوستی درآمد حسین بن علی (ع) نیز به دستور او آهنگ کوشش و نبرد با یزید کرد. اگر آن دو بی فرمان وی به این کار دست می‌آفریدند هرآینه گمراه و تباهکار می‌گردیدند پس هرکه با محمد بن حنفیه راه خلاف پیش گیرد کافر و مشرک است همچنین محمد بن حنفیه مختار بن ابی عبید ثقفی را پس از کشته شدن حسین بن علی بر عراقین حکومت داد و او را به خون خواهی وی و کینه توزی از دشمنان و جستن و کشتن کشندگان آن حضرت امر فرمود چون مختار مردی زیرک و با کیاست بود او را کیسان نامید و از آنگاه که آواز قیام او برخاست هواخواهان او را مختاریه یا کیسانیه نامیدند.
دکتر محمد جواد مشکور در فرهنگ اسلامی درباره کیسانیه اینگونه می‌گوید: کیسانیه پیروان مختار بن ابوعبیده ثقفی بودند او نخست برای پیشرفت کار خود دعوت به علی بن الحسین علیه السلام سپس دعوت به محمد حنفیه می‌کرد.
البته کار او مبتنی بر اعتقاد وی به اهل بیت نبود بلکه می‌خواست از آن بهره برداری سیاسی کرده باشد و چون کارش بالا گرفت خود دعوی دریافت وحی از خداوند کرد و عباراتی مسجع و مقفّی به تقلید قرآن به زبان می‌راند.
محمد حنفیه از وی بیزاری جست چندان که مختار وی را به کوفه دعوت کرد ولی او نپذیرفت. به قول عبّاسیه از قیام مختار استفاده کرده و خود را مخفیانه امام می‌خواند.
چون عبد الله بن زبیر بر حرمین (مکه و مدینه) تسلط یافت و محمد حنفیه را به بیعت خواند محمد از بیعت با او سرباز زد وقتی که مختار بر کوفه مستولی شد مردم را به محمد حنفیه می‌خواند عبد الله بن زبیر از بیم آن که مبادا مردم به محمد حنفیه بگرایند او و یارانش را به بیعت خویش خواند و چون آنان سرباز زدند ایشان را در زمزم محصور و زندانی کرد و تهدید به قتل نمود.
محمد حنفیه ناچار به مختار نامه نوشت و از او یاری طلبید مختار نامه او را برای یاران خود بخواند و گفت این مهدی شما و بازمانده اهل بیعت پیغمبر است که مرا به یاری خویش می‌خواند.
و در آخر می‌فرمایند تمام فرق کیسانیه به امامت محمد حنفیه و روا بودن بداء برای خدا هم‌داستانند و بعد از محمد حنفیه کیسانیه دوازده فرقه شدند.  
نقش محمد بن حنفیه در تشکیل فرقه کیسانیه
یکی از کسانی که باید مورد بررسی قرار گیرد محمدبن حنفیه است، زیرا او در این فرقه، مهدی موعود خوانده شده است. و این موضوع ما را بر آن می‌دارد که شخصیت او را مورد بررسی قرار داده تا ببینیم که آیا خود او در انتساب این صفت هیچ نقشی داشته یانه؟
ما در متون تاریخی و روایی هیچ مطلبی دال بر اینکه محمد حنفیه ادعای مهدویت داشته باشد نیافتیم و تنها چیزی که در این کتب به آن اشاره شده است و‌طعن محمد حنفیه محسوب می‌شود ادعای امامت ایشان است که به طور مفصل آن را مورد بررسی و تحلیل قرار می‌دهیم.
محمد بن یحیی عن احمد بن محمد عن ابن محبوب عن علی بن رئاب عن ابی عبیدة و زرارة جمیعاً عن ابی جعفر قال لما قتل الحسین ارسل محمد بن الحنفیه الی علی بن الحسین فخلا به فقال له یا ابن اخی قد علمت ان رسول الله دفع الوصیة و الامامة من بعده الی امیر المومنین ثم الی الحسن ثم الی الحسین و قد قتل ابوک رضی الله عنه و صلی علی روحه و لم یوص و انا عمک...  علی قال فتحرک الحجر حتی کاد ان یزول عن موضعه ثم انطقه الله عز و جل بلسان عربی مبین فقال اللهم ان الوصیة و الامامة بعد الحسین بن علی الی علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب و ابن فاطمة بنت رسول الله قال فانصرف محمد بن علی و هو یتولی علی بن الحسین
علی بن ابراهیم عن ابیه عن حماد بن عیسی عن حریز عن زرارة عن ابی جعفر مثله.
امام باقر فرمود چون امام حسین کشته شد محمد بن حنفیه شخصی را نزد علی ابن الحسین فرستاد که تقاضا کند که با او در خلوت سخن گوید سپس در خلوت به آن حضرت چنین گفت پسر برادر می‌دانی که رسول خدا وصیت و امامت را پس از خود به امیرالمومنین و بعد از او به امام حسن و بعد از او به امام حسین واگذاشت و پدر شما رضی الله عنه و صلی علی روحه ـ کشته شد و وصیت هم نکرد و من عموی شما و با پدر شما از یک ریشه‌ام و زاده علی هستم من با این سن و سبقتی که بر شما دارم از شما که جوانید به امامت سزاوارترم پس با من در امر وصیت و امامت منازعه و مجادله مکن.
علی بن الحسین به او فرمود:‌ای عمو از خدا پروا کن و چیزی را که حق نداری ادعا مکن من تو را موعظه می‌کنم که مبادا از جاهلان باشی،‌ای عمو همانا پدرم صلوات الله علیه پیش از آنکه رهسپار عراق شود به من وصیت فرمود و ساعتی پیش از شهادتش نسبت به آن با من عهد کرد و این سلاح رسول خدا است نزد من، متعرض این امر مشو که می‌ترسم عمرت کوتاه و حالت پریشان گردد همانا خدای عز و‌جل امر وصیت و امامت را در نسل حسین مقرر داشته است، اگر می‌خواهی این مطلب را بفهمی بیا نزد حجر الاسود رویم و محاکمه کنیم و این موضوع را از او بپرسم، امام باقر می‌فرماید: این گفتگوی آنها در مکه بود پس رهسپار شدند تا نزد حجر الاسود رسیدند. علی بن الحسین به محمد بن حنفیه فرمود: تو اول به درگاه خدای عز و جل تضرع کن و از او بخواه که حجر را برای تو به سخن آورد و سپس بپرس. محمد با تضرع و زاری دعا کرد و از خدا خواست و سپس از حجر خواست (که به امامت او سخن گوید) ولی حجر جوابش نگفت.
علی بن الحسین فرمود:‌ای عمو اگر تو وصی و امام می‌بودی جوابت میداد. محمد گفت: پسر برادر تو دعا کن و از خدا بخواه.
علی بن الحسین به آنچه خواست دعاکرد سپس فرمود: از تو می‌خواهم به آن خدائیکه میثاق پیغمبران و اوصیاء و همه مردم را در تو قرار داده (همه باید نزد تو آیند و به پیمان خدا وفا کنند) که وصی و امام بعد از حسین را به ما خبر ده، حجر جنبشی کرد که نزدیک بود از جای خود کنده شود پس خدای عز و جل او را به سخن آورد به زبان عربی فصیح گفت: بار خدایا همانا وصیت و امامت بعد از حسین بن علی به علی بن حسین بن علی بن ابیطالب پسر فاطمه دختر رسول خدا رسیده است.
پس محمد بن علی (محمد حنفیه) برگشت و پیرو علی بن الحسین گردید.
علامه مجلسی در مرآة العقول این حدیث را ‎«صحیح‏» و سند حدیث بعد که مانند این روایت را نقل می‌کند ‏«حسن‏» می‌داند و در شرح این حدیث می‌فرماید.
و اعلم ان اَخبار حال محمد بن الحنفیة مختلفة فمنها ما یؤل علی جلالة قدره کما هو المشهور عند الامامیة و منها ما یدل علی صدور بعض الزلات منه و هذا الخبر منها به فان ادعا الامامة بغیر حق کفر لا سیما مع العلم بالامام، فانه ظاهر انه کان قد سمع مرارا من ابیه و اخویه علیهم السلام النصّ علی اثنا عشر علیهم السلام و قد مر انه کان حاضر عند وصیة امیرالمومنین علیه السلام و قد نص علی علی بن الحسین علیه السلام بمحضره و قد یأول‌ها هذا بانّ الدعوی کان علی سبیل المصلحة لئلا تنخدع ضعفة الشیعة بانه اکبر و اقرب و اولی بالامامة و تاخره عن الحسین صلوات الله علیه ایضا مما یطعن به فیه و یحتمل ان یکون رخصّه لبعض المصالح.  
و اما ادعا المختار و اصحابه من الکیسانیة امامته و مهدویته و غیبته فانظاهرانها کانت بغیر رضاه بل بغیر خبره و الطاعه و بالجملة حسن القول فیهم او ترک التعرض لهم احسن من القدح فیهم و الله یعلم.
قال الصادق علیه السلام مامات محمد ابن حنفیه حتّی اقر لعلی بن الحسین علیهما السلام و کانت وفاة محمد بن الحنفیه سنة اربع و ثمانین من الهجرة. امام صادق فرمود محمد ابن حنفیه و فات نکرد تا آنکه اعتراف به امامت علی بن الحسین امام سجاد نمود و وفات ابن حنفیه در سال هشتاد و چهار هجری واقع گردید.
با توجه به آن چه گذشت بر فرض آنکه ادعای امامت محمد بن حنفیه را بپذیریم مربوط به جریان محاجة او در ادعای امامت در ابتدای امامت امام سجاد بود و این ادعا نیز بعد از شهادت حجر الاسود به امامت امام سجاد کاملاً منتفی شده است و او بعد از این جریان همانند بنده‌ای خاضع در مقابل امام سجاد تواضع و فروتنی و اطاعت داشت و این موضوع نیز چند سال قبل از قیام مختار واقع شده است.  پس ارتباطی به فرقه کیسانیه که به فرموده آیت‌الله خویی بعد از وفات محمد بن حنفیه بوجود آمده ندارد.
نقش مختار در فرقه کیسانیه
در اکثر کتابهای ملل و نحل و حتی برخی کتب تاریخی مختار را شیعه کیسانی معرفی نموده‌اند و او را پیرو مسلک کیسانیه و گاهی بنیانگذار مکتب کیسانیه یا مختاریه معرفی کرده‌اند.
شهرستانی در توضیح فرقه مختاریه می‌نویسد اصحاب مختار بن ابی عبیده ثقفی و او در اصل خارجی بود سپس زبیری شد بعد از آن شیعی و کیسانی شد. به امامت (امام) محمد بن حنفیه قائل شد بعد از مرتضی علی رضی الله عنهما. بعضی گویند به امامت محمد بن حنفیه بعد از امامت امامین کاملین امیرالمؤمنین حسن و امیرالمؤمنین حسین قائل است. و مختار مردم را به متابعت محمد بن حنفیه دعوت می‌کرد و خود را از یاران او ظاهر می‌ساخت و علمی چند مزخرف عام فریب بیان می‌نمود.
مجمل کلام آنکه از خبرهائی که بر اوضاع او دلالت می‌کند معلوم می‌شود که مختار فرد نپخته ای بوده است که به جهت سرداری برای جمعی کوته اندیش دام تزویری نهاده و طریق مستقیم هدایت نبوده است. همچنین آقای صفری فروشانی در کتاب غالیان به نقل از کتاب مذاهب الاسلامیین می‌نویسد برای اولین بار مختار بود که عقیده مهدویت را مطرح ساخت و محمد بن حنفیه را بعنوان مهدی موعود معرفی کرد و خود را نماینده او دانست.  
توجه به این سخنان و سخنانی که قبلاً درباره مختار و نقش او در جعل فرقه کیسانیه نقل شد ما را بر آن می‌دارد که برای شناختن دقیق فرقه کیسانیه و افراد به جود آورنده آن، و پی بردن به انگیزه آنان در جعل این فرقه، شخصیت مختار را مورد بررسی قرار داده تا صحت و سقم این سخنان برای ما آشکار گردد.
درباره مختار و شخصیت او همانطوری که قولی در مذمت او وجود دارد که عمدتا از ناحیه علمای اهل سنت است در مقابل این قول، بسیاری از علمای طراز اول شیعه از شیخ طوسی و قدما تا علما بزرگ متأخرین و معاصرین که در علم رجال و تاریخ استاد و صاحب نظرند این اتهام را از ساحت او دور داشته به اعتقاد صحیح و راسخ مختار در مسأله امامت تصریح کرده‌اند.  که در اینجا به برخی از سخنان آنها اشاره می‌کنیم:
1- علامه کبیر ما‌مقانی ضمن دفاع از مختار برای اثبات حسن اعتقاد و امامی بودن او و دوری ساحت او از مذهب کیسانیه، مطالب ارزنده‌ای دارد، ایشان می‌فرمایند: در بیان عقیده و مذهب مختار شک و تردیدی نیست که او مسلمان بلکه امامی مذهب (معتقد به امامت دوازده امام علیهم السلام) است. حتی شیعه و سنی در این مساله اتفاق نظر دارند (البته بعضی به عنوان شیعه کیسانیه او را معرفی کرده اند) و حق آن است که او به امامت امام سجاد قائل بود.
علامه مامقانی برای اثبات این قول چند دلیل اقامه می‌کند که یکی از آنها استناد به نظر علامه حلی است.
ایشان می‌فرمایند علامه حلی در ‏«خلاصه‏» مختار را جزء شیعیان دوازده امامی، در قسمت اول خلاصه آورده است  
2ـ علامه امینی در کتاب الغدیر با نقد کلام ابی تمام که دین و آیین مختار را مذمت کرده است به دفاع از مختار می‌پردازد و می‌فرماید:
جای تعجب است و چرا از شخصیتی چون ابی تمام در شگفت نباشم که با آنکه در مذهب ریشه دار و به نوامیس آن آشناست و از احوال شخصیتهای مذهبی و آثار گرانقدر و کوششهای قابل ستایش آنان آگاهی دارد و خوب می‌داند که مخالفان آنان با چه تلاش و کوشش در اندیشه آنند که آنها را بدنام کنند و تاریخ آراسته و پر درخشش و تابناکشان را به صورتی زشت و ناپسند و آمیخته به بدنامی و ننگ و همراه با جنجال و جفنگ درآورند، سخنان بیهوده این گونه دشمنان در پیرامون این مرد هدایت و نهضت گر جنگجو و قهرمان دلاور یعنی مختار بن ابی عبیده ثقفی در دیده اش آراسته آمده و تهمت‌های این دشمنان کینه توز را درباره مختار و آئین و نهضتش به حقیقت و ثابت پنداشته‌اند و در چکامه رائیه خود که در ص 114 دیوانش ثبت است گفته
و الهاشمیون استقلّت عیرُهُم     من کربلاء باوثق الأوتار
فشافهم المختار منه و لم یکن     فی دینه المختار بالمختار
حتی اذا انکشفت سرائره اغتدوا     منه براء السمع و الابصار
‏‏«کاروان ستم کشیده هاشمیان از کربلا کوچ کرده و مختار با خون خواهیش درد دل این خاندان را شفا بخشیده هرچند او آئین پسندیده و مختاری نداشت و سرانجام راز درونش آشکار شد و آنها از او بیزاری جستند.‏»
درحالیکه هرکس بر تاریخ و حدیث و علم رجال با دیدی نافذ نظر اندازد در می‌یابد که مختار در پیشاپیش مردان دین و هدایت و اخلاص است و نهضت بزرگ او جز برای برپاداشتن عدل از راه برکندن بنیان کافران و درآوردن ریشه ستم امویان نبوده و ساحت او از آئین کیسانی به دور بوده و آنهمه تهمت که بر وی بسته‌اند راهی به درستی و راستی ندارد و به همین جهت پیشوایان و رهبران بزرگوار ما یعنی حضرت سجاد و باقر و صادق علیهم السلام بر وی رحمت فرستادند و مخصوصاً امام باقر او را بسیار ستوده است و این شخصیت و اعمالش همیشه در پیشگاه خاندان پاک پیغمبر مورد سپاس بوده است.
علمای اعلام نیز وی را بزرگ شمرده و به پیراستگی ستوده‌اند که از آن جمله‌اند؛ سید ما «جمال الدین بن طاووس» در کتاب رجالش «آیت الله علامه» در خلاصه «ابن داود» در رجالش «ابن نمامی» فقیه، در رساله جداگانه‌ای بنام ذوب النضار که درباره او نوشته است. محقق اردبیلی‏» در «حدیقه الشیعه» ‏«صاحب معالم‏» در تحریر ‏«قاضی نور الله مرعشی‏» در مجالس المومنین و ‏«شیخ ابوعلی‏» در منتهی المقال به دفاع از او پرداخته‌اند و دیگر دانشمندان نیز.
و کار بزرگداشت گذشتگان از او به آنجا رسیده است که شهید اول در کتاب مزار خود زیارت مخصوصی برای او یاد کرده و آن گواه راستینی است بر شایستگی و درستی او در کار ولایت و اخلاص وی در طاعت خداوند و محبت نسبت به امام زین العابدین (ع) و خشنودی رسول خدا (ص) و امیرالمومنان (ع) از او و نیز حکایت دارد از اینکه وی در راه رضایت پیشوایان دین و نصرت خاندان پاک پیغمبر و خونخواهی آنان فداکار و جانباز بوده است.
این زیارت در کتاب «مراد المرید» که ترجمه مزار شهید و از علی بن حسین حائری می‌باشد است و شیخ نظام الدین ساوجی مؤلف «نظام الاقوال» آن را تصحیح کرده است از آن کتاب چنین برمی آید که قبر مختار در روزگاران گذشته از مزارهای مشهور در نزد شیعه بوده و بنابر آنچه در ص 138 ج 1 رحلۀ «ابن بطوطه» آمده گنبد معروفی هم داشته است.
3. آیت ا... خویی در معجم جال الحدیث در توصیف حال مختار می‌فرماید: اخبار و روایاتی که درباره مختار رسیده است دو قسم است، اخباری در مدح و ستایش او؛ و اخباری که در مذمت اوست. اما اخبار در مدح قوی تر و برتر است.
ایشان در ابتدا روایاتی که مربوط به تأیید شخصیت و ارزش عمل مختار و از معصومین رسیده است را نقل می‌کند و پس از تائید و ترجیح اخبار مدح و تأیید اعتقاد و اعمال مختار به روایاتی که در ذم اوست می‌پردازد و همه را رد می‌کند. که از آن روایات که در ذیل به آن اشاره می‌شود روایاتی است که مختار را پیرو مکتب کیسانیه و بنیانگذار آن می‌داند.
محمد بن مسعود قال حدثنی ابن ابی علی الخزائی قال حدثنی خالد بن یزید العمری عن الحسن بن زید عن عمر بن علی:
مختار مبلغ بیست هزار دینار برای امام زین العابدین (ع) فرستاد آن بزرگوار آن پولها را قبول کرد و خانه عقیل بن ابیطالب را که خراب شده بود ساخت بعداً که مختار آن کلام خود را ظاهر کرد نیز مبلغ چهل هزار دینار برای امام سجاد (ع) فرستاد ولی حضرت سجاد (ع) آن مبلغ را نپذیرفت مختار مردم را بسوی محمد بن حنفیه دعوت می‌کرد آنانکه مختاریه بودند به کیسانیه نامیده شدند لقب مختار کیسان بود مختار بدین جهت به کیسان لقب یافت که نام امیر لشکرش یعنی ابوعمره کیسان بوده و. گفته شده بدین لحاظ لقب کیسان را یافت که کیسان نام یکی از غلامان حضرت امیر بود.
وی همان کسی بود که مختار را برای طلب خون امام حسین (ع) وادار می‌کرد و او را به مکان قاتلین امام حسین راهنمایی می‌نمود او محرم اسرار مختار و بر امر او غالب بود. هیچ خبری از دشمنان امام حسین (ع) به او نمی‌رسید که در فلان خانه یا فلان موضع است مگر اینکه وی متوجه آن شخص می‌شد و همه آن خانه را خراب می‌کرد و هر ذی روحی را که در آن خانه بود می‌کشت.
هر خانه ایکه در کوفه خراب شده بود وی آنرا خراب کرده بود اهل کوفه این ابوعمره را ضرب المثل قرار داده بودند، هرگاه شخصی فقیر می‌شد می‌گفتند ابو عمره داخل خانه اش شده است کار او به جایی رسید که شاعر درباره اش گفته:
 ابلیس بمافیه خیر من ابی عمرة یغویک و یطغیک و لا یعطیک کسرة
یعنی شیطان با آن همه شیطنت هائی که دارد باز هم از ابوعمره بهتر است شیطان تو را گمراه و سرکش می‌کند ولی تو را دچار شکست و خرابی نمی‌کند. علامه بزرگوار خوئی بعد از نقل این روایت و روایات دیگری که در مذمت مختار وارده شد ‏«می‌فرماید: هذه الروایات ضعیفة الاسناد جداً.  
همچنین علامه خوئی بعد از نقل اخبار مادحه و ذامه مطالبی را درمورد مختار ذکر می‌کند و در مطلب سوم انتساب مختار به فرقه کیسانیه را رد کرده و می‌فرماید بعضی از علمای اهل سنت مختار را به مذهب کیسانیه نسبت می‌دهند و این قطعاً سخن باطلی است زیرا محمد بن حنفیه مدعی امامت برای خود نبود تا این که مختار مردم را به امامت او دعوت کند و مختار قبل از محمد حنفیه کشته شد و محمد حنفیه زنده بود و مذهب کیسانیه بعد از مرگ محمد حنفیه به وجود آمد و اما اینکه مختار را کیسان می‌خوانند بر فرض درستی این لقب بر او منشأش همان روایت کشی از امیرالمؤمنین است که دوبار به او فرمود یا کیس یا کیس پس این را به صیغه تثنیه در آوردند و کیسان گفته شد.
نتیجه گیری و بیان نقش عباسیان در جعل فرقه کیسانیه
با توجه به آنچه گذشت روشن شد که علی رغم آن که فرقه کیسانیه را به مختار یا محمد بن حنفیه نسبت می‌دهند نه محمد بن حنفیه ادعای مهدویت داشت و نه مختار او را مهدی می‌دانست بلکه مختار در این قیام خود را مجاز از طرف محمد بن حنفیه می‌دانست و هیچ ادعای گزافی نداشت و همچنین مشخص شد که کیسانیه فرقه‌ای بود که بعد از مرگ محمد بن حنفیه به وجود آمد.
با این مقدمات به این نتیجه می‌رسیم که برخی برای رسیدن به هدف خود این فرقه را جعل کردند و این عقاید را به مختار نسبت داده‌اند لذا باید دید اینها چه کسانی اند و به چه انگیزه‌ای دست به این کار زدند. مختار در هنگام قیام خود از هر سو مورد حمله و تبلیغات دشمنان خود قرار داشت که جو تبلیغاتی وسیعی را بر ضد او به کار گرفته بودند.
این دشمنان از این قرار بودند:
1ـ عاملان و شرکت کنندگان در واقعه کربلا و امویان کوفه، که قبل از مسلط شدن مختار بر کوفه، تبلیغات وسیعی علیه او به راه انداخته بودند.
2- اشراف و بزرگان کوفه، زیرا مختار در سپاه خود از موالی زیاد استفاده می‌کرد و بعضی از سران لشکر مختار از موالی و غلامان آزاد شده بودند و اشراف نمی‌توانستند خود را برابر با موالی و یا پست‌تر از آنان ببینند.
3ـ عبد الله بن زبیر و طرفداران او، که در آن زمان بر حجاز (مکه و مدینه) بصره و شهرهای ایران مسلط بودند و مختار را مانع مهمی در راه رسیدن عبد الله بن زبیر به خلافت می‌دیدند از این رو در مناطق تحت تسلط خود علیه او تبلیغات فراوانی به راه می‌انداختند، از جمله او را به ادعای پیامبری متهم می‌کردند.
4ـ امویان مستقر در شام به رهبری عبد الملک بن مروان.
این چهار گروه دست به دست هم داده، شایعات فراوانی علیه مختار ساختند تا چهره او را در میان مردم مخدوش نمایند و طرفداران او را پراکنده سازند. پس از شکست مختار هم که دشمنان او مانند زبیریان و امویان بر اوضاع مسلط شدند به این تبلیغات به نحوه وسیعی دامن زده شد بدین صورت که اولاً چهره قیام مختار را از حالت یک قیام مذهبی به یک قیام اعتقادی با اعتقاد نو تبدیل کنند و آن را بدعتی در دین اسلام معرفی نمایند و ثانیاً بدین وسیله و با این تبلیغات، دیگر قیامهای شیعی را سرکوب کنند.
اما درباره عقیده مهدویت و جعل فرقه کیسانیه باید گفت؛ با دقت در تاریخ و همچنین سخن آیت الله خویی در معجم الرجال که فرمودند فرقه کیسانیه بعد از وفات محمد بن حنفیه بوجود آمد، می‌توان گفت این افراد اگرچه تهمت‌های فراوانی به مختار زدند اما افراد دیگر از این جو بوجود آمده علیه مختار سود جستند و برای پیشبرد اهداف خود فرقه کیسانیه جعل و اعتقاد مهدی بودن و امام بودن محمد بن حنفیه را گسترش دادند.
و با دقت در تاریخ می‌بینیم این عباسیان بودند که برای پیشبرد نهضت خود و مشروعیت بخشیدن در تشکیل حکومت، فرقه‌هایی مانند کیسانیه و هاشمیه را جعل کردند که با جعل  این فرقه‌ها توانستند با مطرح کردن دروغین وصایت ابوهاشم به عنوان یکی از سران بنی عباس حق حکومت را که از آن علی بود به خود منتقل سازند.
ب: سوء استفاده عباسیان از عنوان مهدی
1- در آستانه سقوط پادشاهی بنی امیه، فرزندان علی بن عبد‌الله بن عباس و پیروان آنان برای همراه کردن مردم با خود کاملاً از عنوان مهدی بهره برداری کرده و مبارزه او با ظلم و ایجاد عدالت را بر خود تطبیق نمودند برای اثبات این مطلب شواهدی وجود دارد که به آنها اشاره خواهیم کرد.
در سال 720 میلادی یا 141 هـ. ق گروهی از شیعیان نزد محمد بن علی بن عبد الله بن عباس بن عبد المطلب بن هاشم آمدند، محل اقامت او در شام و منطقه‌ای بنام حمیمه بود و از جمله شیعیانی که پیش او آمدند مسیرة عبدی، ابوعکرمه سراج، محمد بن خنیس و حیان عطار بودند، این گروه پیش او آمدند و از او خواستند بیعت ایشان را بپذیرد و به او چنین گفتند:
دست فراز آر تا با تو برای بدست آوردن حکومت بیعت کنیم شاید خداوند با تو عدل را زنده کند و جور و ستم را بمیراند که اکنون زمان و هنگام آن فرا رسیده است و ما آن را در گفتارهای نقل شده از عالمان خانواده شما دیده‌ایم.
محمد بن علی گفت: آری این همان هنگامی است که ما امید و آرزوی آن را داریم زیرا صد سال از تاریخ گذشته است و بر هر امت صد سال که بگذرد خداوند حق حق داران را آشکار و باطل مبطلان را نابود می‌سازد که خداوند خود فرموده است:
او کالذی مر علی قریة و هی خاویة علی عروشها قال انی یحیی هذه الله بعد موتها فاماته الله مائة عام ثم بعثه قال کم لبثت قال لبثت یوما او بعض یوم قال بل لبثت مائة عام.
یا همانند کسیکه از کنار یک آبادی (ویران شده) عبور کرد در حالیکه دیوارهای آن به روی سقفها فرو ریخته بود (و اجساد و استخوانهای اهل آن در هر سو پراکنده بود او با خود) گفت چگونه خدا اینها را پس از مرگ زنده می‌کند (در این هنگام) خدا او را یکصد سال میراند سپس زنده کرد و به او گفت چه قدر درنگ کردی گفت یک روز یا بخشی از یک روز فرمود نه بلکه یکصد سال درنگ کردی.
اکنون بروید و مردم را با مهربانی دعوت کنید که آرزومندم خداوند این کار شما را سرو سامان بخشد و دعوت شما را ظاهر فرماید، هیچ نیرویی جز نیروی خداوند نیست.
2- عباسیان از موضوع غیبت هم برای اثبات ادعای خود بهره جستند و علاوه بر مخفی نگاه داشتن نام رهبر خود در طول نهضت، چهل روز یا دو ماه ابوالعباس سفاح را که لقب و صفات مهدی به او داده شده بود در کوفه پنهان داشتند   و هنگامی که با او بیعت کردند به منبر رفت بالای آن ایستاد داود ابن علی نیز بالا رفت و پایین تراز او ایستاد ابوالعباس سخن کرد و گفت: «حمد خدای را که از روی بزرگواری اسلام را حرمت داد و بزرگ داشت و برای ما برگزید و به وسیله ما تأیید کرد و ما را اهل و پناه و قلعه آن کرد که به کار اسلام قیام کنیم و از آن دفاع کنیم و نصرت آن کنیم و کلمه تقوی را بر ما مقرر کرد و آنرا خاص ما کرد و ما را اهل آن کرد و خویشاوندی و نزدیکی پیغمبر خدا را خاص ما کرد و ما را از پدران وی پدید آورد و از منبع وی جدا کرد و وی را از ما قرار داد و رنج ما را بر وی گران کرد  او را دلبسته ما کرد و نسبت به مؤمنان مهربان و رحیم. ما را در قبال اسلام و مسلمانان به مقامی والا رساند، و بر این قرار کتابی بر مسلمانان نازل فرمود که بر آنها خوانده شود و او در قرآن محکم منزل خویش فرمود:
«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت و یطهرکم تطهیراً»  یعنی: حق این است که خدا می‌خواهد ناپاکی را از شما اهل این خانه ببرد و پاکیزه تان کند پاکیزه کامل و نیز فرمود قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی.  
بگو من از شما برای پیغمبری مزدی به جز مودت خویشاوندان نمی‌خواهم و نیز فرمود و انذر عشیرنک الاقربین.  و خویشان نزدیکت را بترسان.
و نیز فرمود: «ما افاء الله علی رسوله من اهل القری فللّه و للرسول و لذی القربی و الیتامی».
هرچه خدا از اموال مردم این دهکده‌ها عاید پیغمبر خویش کرده، خاص خدا و پیامبر و خویشاوندان وی و یتیمان است.
و نیز فرمود: و اعلم انما غنمتم من شیء فان لله خمسه و للرسول و لذی لقربی و الیتامی.
بدانید که هرچه غنیمت گیرد پنج یک آن از خدا و پیغمبر و خویشان و یتیمان است   
و اوجلّ ثناؤه فضلیت ما را معلوم مسلمانان داشت و حق ما و دوستیمان را بر آنها واجب کرد و نصیبت ما را از غنیمت بیشتر کرد که نسبت به ما حرمت و تفضل کرده است و خدا دارای تفضل بزرگ است.
سبابیان گمراه پنداشته‌اند، دیگران به کار ریاست و سیاست و خلافت از ما مستحق‌ترند، روهاشیان زشت باد.
ای مردمان برای چه و چرا؟ درصورتی که خدا کسان را به وسیله ما از پس ضلالتشان هدایت کرد و از پس جهالتشان بصیرت داد و از پس هلاکتشان نجات بخشید و به وسیله ما حق را نمودار کرد و باطل را نابود کرد و تباهیشان را به صلاح برد و زبون را رفعت داد و نقص را به کمال برد و پراکندگی را به فراهمی آورد تا کسان در کار دین و دنیا شان از پس دشمنی به الفت و نیکی و مساوات باز رفتند و در کار آخرتشان «برادران شدند بر تحتها رو بروی هم»  خدا این را به محمد عطا کرد و منت و نعمت وی کرد و چون خدا او را به نزد خویش برد یارانش پس از وی به این کار قیام کردند و «کارشان ما بینشان به شوری بود»  میراث اقوام را به تصرف آوردند و در کار آن عدالت کردند و آن را به جایی که باید، نهادند و به اهلش دادند و از آن سبکبار بیرون شدند آنگاه بنی مروان بپاخاستند آن را ربودند و میان خویش دست به دست بردند و خاص خویش کردند و به اهلش ستم کردند خدای مدتی مهلتشان داد تا وی را به خشم آوردند و چون به خشمش آوردند به دست ما از آنها انتقام گرفت و حق ما را پسمان داد و به وسیله ما امتمان را دریافت و نصرت ما را عهده دار و به کار ما پرداخت تا به سبب ما بر کسانی که در این سرزمین زبون شده بودند منت نهد  به ما ختم کرد چنانکه به ما آغاز کرده بود.  
و بعد از او داود بن علی آغاز به سخن کرد و در آخر سخنان خود گفت: بدانید که پس از پیمبر خدای خلیفه‌ای جز امیرمؤمنان علی بن ابیطالب و امیرمؤمنان عبد الله بن محمد (و با دست به ابوالعباس اشاره کرد) بر این منبرتان بالا نرفته است بدانید که این کار میان ما هست و برون نمی‌شود تا آن را به عیسی بن مریم تسلیم کنیم.
3- عباسیان برای مشروعیت بخشیدن به حکومت خود و القای اینکه حکومت حق آنهاست و مهدی از بنی عباس است دست به جعل حدیث زده و احادیثی در این رابطه به نفع خود ساخته‌اند.
الرافعی عن ابن عباس الا أبشرک یا عم ان من ذرتیک الاصفیاء و من عترتک الخلفاء منک المهدی فی آخر الزمان و به ینشر الله الهدی و به تطفی نیران الضلالة ان الله فتح بنا هذا الامر و بذریتک یختم.
للدیلمی عن عائشة ستکون لولد العباس رایة من تبعها رشد و من خلفها هلک و لن تخرج من لیدیهم ما اقاموا الحق.
لن تزال الخلافة فی ولد عمی وصنوأ‌بی حتی یسلموها الی الدجال  (الدیلمی ـ عن‌ام سلمة)
یا عم الا اخبرک؟ الا اخبرک؟ ان الله فتح هذا الامر بی و یختم بولدک  (الخطیب و ابن عساکر ـ عن علی)
یا عباس ! انت عمی و صنو أبی و خیر من أخلف بعدی من اهلی، اذا کانت سنة خمس و ثلاثین و مائة فهی لک ولدک منهم السفاح و منهم المنصور و منهم المهدی  (الخطیب عن ابن عباس عن‌امه‌ام الفضل)
(مسند حذیفه بن الیمان رضی الله عنه) عن ابن عباس قال: قال لی حذیقة بن الیمان و کعب الاحبار: اذا املک الخلافة بنوک لم تزل الخلافة فیهم حتی یدفعوها الی عیسی بن مریم.
4- علاوه بر همه اینها که ذکر شد منصور عباسی در تلاش بود تا در مقابل محمد بن عبد الله معروف به نفس زکیه، فرزند خویش محمد را به عنوان ‏«مهدی‏» معرفی کند و صراحتاً تصریح می‌کرد که فرزند او همان مهدی است که در روایات به آن اشاره شده است.  
مسلم بن قتیبة قال: ارسل الیّ ابو جعفر، فدخلت علیه، فقال قد خرج محمد بن عبد الله و تسمی بالمهدی و الله ما هو به، و اخری اقولها لک لم اقلها لا حد قبلک، و لا اقولها لاحد بعدک، و ابنی و الله ما هو بالمهدی الذی جاءت به الروایة
مسلم بن قتیبة می‌گوید: منصور مرا فرا خواند و گفت محمد بن عبد الله خروج کرده و خود را مهدی می‌نامد به خدا قسم او مهدی نیست و فرزندم من مهدی است که در روایات به آن اشاره شده است.
یا در نقل دیگر آمده است: حدثنی مولی لابی جعفر قال ارسلنی ابوجعفر فقال اجلس عند المنبر فاسمع ما یقول محمد فسمعته یقول انکم لا تشکون انی انا المهدی و انا هو فاخبرت بذلک ابا جعفر، فقال کذب عدو الله بل هو ابنی.
خادم منصور نقل می‌کند منصور به من گفت که برو ببین نفس زکیه چه می‌گوید رفتم و دیدم می‌گوید شما شک ندارید که من مهدی هستم منصور خبر را رساندم گفت دشمن خدا دروغ می‌گوید مهدی فرزند من است.
2ـ انگیزه اقتصادی
بعد از شهادت امام کاظم اختلاف عظیمی بین پیروان ایشان پدید آمده و فرقه بزرگ واقفیه پدیدار شد. پدیده وقف را برخی از بزرگان اصحاب امام موسی بن جعفر رواج دادند مانند علی بن ابی حمزه بطائنی، زیاد بن مروان قندی، و عثمان بن عیسی رواسی و این سه تن نخستین کسانی شمرده می‌شوند که این مذهب را پدید آورده‌ و نسبت به آن اظهار اعتقاد و برای آن دعوت کرده‌اند دنیا پرستی و مال اندوزی باعث شد که واقفه قائل به مهدویت امام کاظم شده و وی را مهدی موعود دانسته مرگ وی را انکار کرده و در انتظار او باشند.
یونس بن عبد الرحمن نقل می‌کند (وقتی) ابا ابراهیم (امام کاظم) از دنیا رفت نزد (بعضی از) وکلایش اموال بسیار زیادی بود و همین امر موجب وقف آنها شد لذا به دلیل طمع در اموال حضرت شهادت و مرگ ایشان را انکار کردند فقط نزد زیاد بن مروان قندی هفتاد هزار دینار و در دست علی بن ابی حمزه سی هزار دینار بود، وقتی که این جریانات را دیدم و حق برایم روشن شد امر امامت ابن الحسن رضا را شناختم و آنچه را که می‌بایست، دانستم لذا سخنرانی کردم و مردم را به سمت امامت امام رضا دعوت کردم بعد آن دو نفر پیک فرستادند و گفتند چه چیزی باعث شد که این کار را بکنی؟ اگر مال می‌خواهی ما بی نیازت می‌کنیم و تعهد کرده‌اند که ده هزار دینار به من بدهند و گفتند (از این کارها) دست بردار.
من خودداری کردم و به آنها گفتم ما روایتی از امام صادق و امام باقر علیهما السلام داریم که فرموده‌اند هروقت بدعت در دین ظاهر شد عالم باید علمش را ظاهر کند و اگر این کار را (در مبارزه با بدعت) انجام ندهد نور ایمان از او دور می‌شود، من در هر حالی جهاد و اطاعت امر خدا را ترک نمی‌کنم، با بیان این مطالب آنها با من بنای دشمنی گذاشتند‌ و به مبارزه پرداختند.
در روایتی دیگر یعقوب بن یزید انباری از بعضی از یاران و دوستانش نقل می‌کند؛ وقتی ابو ابراهیم از دار دنیا رفت نزد زیاد قندی هفتاد هزار دینار نزد عثمان بن عیسی رواسی سی هزار دینار و پنج کنیز بود و محل سکونتش هم در مصر بود امام رضا برای آنها پیک فرستادند آنچه از اموال پدرم که جمع کرده و در دست شماست اعم از اثاث و کنیز (و دیگر اموال) را برای من بفرستید چرا که من وارث و جانشین ایشان هستم و میراث حضرت را هم تقسیم کرده ایم (اشاره به این که می‌دانیم چه مبالغی در دست شماست) و برای نگهداری اموال ایشان و آنچه را که جمع شده و از آن من و وارث اوست هیچ عذری ندارید و از این قبیل امور فرمودند.
اما ابن ابی حمزه که اصلاً انکار کرد و به آنچه که در دست داشت اعتراف نکرد.
زیاد قندی هم همین طور
اما عثمان بن عیسی به امام رضا نوشت پدر تو صلوات الله علیه زنده و قائم است و هرکس که به مرگ او معتقد باشد اهل باطل است و اگر می‌گویی بر مبنای این که او مرده است عمل کنم (و مرگ او را بپذیرم) ایشان به من امر نکرده بودند که به تو چیزی بدهم (این درمورد اموال) و اما کنیزان آنها را آزاد کرده و به عقد ازدواج خود درآوردم.  
3ـ انگیزه شخصیتی (اختلال روانی)
مدعیان مهدویت و پیامبری دچار اخلالات روانی هستند.
یک روانپزشک مدعیان مهدویت را دچار اختلالات روانی دانسته و گفته مدعیان از ریشه‌های فرهنگی و عواطف مذهبی مردم سوء استفاده می‌کنند.
به گزارش خبرگزاری شبستان، حسین برهانی، روانپزشک در نشست تخصصی اخلاق و فکر در حوزه رفتار شناسی مدعیان گفت: مدعیان مهدویت و پیامبری دچار اختلالات روانی، هذیان گویی و توهم هستند که در حوزه بهداشت روان و رفتار قابل بررسی است.
وی اظهار داشت: عوامل محیطی، ژنتیکی، روانی، بیولوژیکی، زیست شناسی در ظهور برخی اختلالات روانی مؤثر است که این اختلالات موجب بروز برخی در فرد می‌شود. این قبیل افراد دچار نوعی مسخ واقعیت و مسخ شخصیتی می‌شوند.
وی با اشاره به سوء استفاده مدعیان از ریشه‌های فرهنگی، عواطف مذهبی و احساس تقدس گرایی مردم گفت: در شناسایی این افراد باید اختلالات شخصیتی و جسمی و ژنتیکی و عوامل و استرس‌های محیطی مورد بررسی قرار گیرد.
همچنین دکتر علی اصغر احمدی متخصص روانشناسی در این باره می‌گوید افرادی که مبتلا به بعضی بیماری‌های روحی و روانی هستند خود را در نقش شخصیت‌های معروف یا بزرگی که در فرهنگشان موضوعیت دارد تصور می‌کنند. به این ترتیب ما در کشورهای مسلمان شاهد ظهور مدعیان امامت هستیم و در کشورهای اروپایی هیتلر یا مسیح. ایشان چنین توهم و هذیان هایی را از نشانه‌های بیماری‌های حاد روانشناختی می‌داند.
از نظر کارشناسان برخی مدعیان دارای اختلال هایی هستند که اصطلاحاً سایکوز خوانده می‌شود در این حال فرد چنان با قاطعیت راجع به ادعای خود سخن می‌گوید که افراد دارای روحیه منفعل به سرعت تحت تأثیر او قرار گرفته شبیه وی می‌شوند و ممکن است حاضر شوند فداکارهای بسیار چشم‌گیر و قابل توجهی انجام دهند. دکتر برهانی در مورد این بیماری می‌گوید از جمله معیارهای تشخیص سایکوز آن است که ادعاهای عجیب و غریب توسط مدعی مطرح می‌شود و دیگر هیچ منطقی را نمی‌پذیرد و ادعا می‌کند که به او وحی و الهام می‌شود یا از کرامت دیگر دستور می‌گیرد.  
اینگونه بیماران به صورت چشمگیر حس واقع سنجی آنان مختل می‌شود و فرد علی رغم داشتن توهم یا هذیان، نسبت به بیماری خود بصیرت و آگاهی ندارد.  اینگونه اختلالات روانپریشانه یا سایکوز بسته به شدت و ضعف و چگونگی آن به انواعی تقسیم می‌شوند که عبارتند از:
الف ـ اسکیزوفرنی: دکتر مهدی تهرانی دوست، روان پزشک و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران در مورد این بیماری می‌گوید بیماران اسکیزوفرن هذیان های مختلفی دارند و هذیان‌های بزرگی منشی یکی از انواع هذیان ها در این نوع بیماران است به گفته این روانپزشک هذیان بزرگ منشی به همراه رنگ و لعاب مذهبی نیست و افراد مبتلا ممکن است مثلا ادعای پادشاهی داشته باشند و یا ادعای شیطان بودن. اما گاهی هم این ادعاها رنگ و بوی مذهبی می‌گیرد و بسته به منطقه سکونت فرد و فرهنگ افراد، هذیان‌های وهم آلود به صروت ادعای امامت یا مثلا مسیح بودن بروز می‌کند.
ب ـ اختلال هذیانی: به گفته این روانپزشک افرادی که مبتلا به اختلال هذیانی هستند بدون هیچ نشانه‌ای از اختلال رفتاری ممکن است چنین هذیان هایی داشته باشند.  
ج ـ عاطفه گسیختگی : در این بیماری فرد هم خصایص اختلال خلقی و هم خصایص اختلال روانپریشی دارد.
د ـ اختلال روانپریشی گذرا: در این بیماری فرد در عرض یک روز تا حد اکثر یک ماه به دنبال یک فشار شدید روانی اجتماعی، حس واقعیت سنجی او مختل می‌شود.  
علاوه بر اختلالات روان پریشانه یا سایکوز برخی از بیمارهای خلقی مانند اختلال دو قطبی نیز می‌توانند باعث بروز هذیان‌های بزرگ منشی شوند، دکتر تهرانی دوست این بیماری را شایع ترین علت این هذیان‌ها دانسته و می‌گوید معمولاً افراد مبتلا به اختلال دو قطبی در فازمانیا (سرخوشی بیش از حد) چنین ادعاهایی دارند.
و همچنین ‏«شخصیت ضد اجتماعی‏» بیماری دیگری است که دکتر احمدی آن را سبب بروز این گونه هذیان‌ها می‌شمارد. ایشان می‌گوید در این مورد فرد حالت توهم و هذیان ندارد اما آنقدر عمیق نقش بازی می‌کند که هر دروغی را به راحتی قابل باور جلوه می‌دهد وی احتمال اینکه افرادی با این بیماری روحی ادعای امامت کنند را ضعیف‌تر از بیماری هایی چون مانیا و اسکیزوفرنی ارزیابی می‌کند اماّ در هر حال این احتمال را بعید نمی‌داند.  
بعد از بیان این مقدمات به چند دلیل مورد از افرادی که به دلیل اختلال روانی (که به نظر می‌رسد این اختلال روانی ناشی از شکست در زندگی و تحصیل بوده است) ادعای مهدویت کرده‌اند در ذیل ذکر می‌کنیم.
الف ـ مدعی مهدویت در یمن سال 2004
محمود المفلحی: در ده سال گذشته برخی از بیماران روانی یمنی مدعی شده‌اند مهدی منتظر هستند اما بیشتر آنها مشهور نشده‌اند زیرا کارهای خارق العاده یا متمایزی نداشته‌اند یکی از نمونه‌ها محمود المفلحی 40 ساله است. المفلحی در منطقه قدس روستای حلیفان شهر تغر به دنیا آمد دوران ابتدایی تحصیلاتش را در روستای خود به پایان برد و در دبیرستان در رشته مکانیک مشغول به تحصیل شد وی همیشه در دوران تحصیلش شاگرد اول بود وی در امتحان دیپلم سراسری یمن در دهه هشتاد رتبه دوم را کسب کرد و همین باعث شد کاری در دانشگاه مهندسی صنعا بیابد. پس از آن با اخذ بورسیه تحصیلی رشته مکانیک دانشگاه حلب (سوریه) همراه با همسر و پسرش به سوریه رفت. المفلحی در درس بسیار کوشا بوده، همیشه از هم کلاسی هایش گوی سبقت را می‌ربود. او پس از اعلام نتایج امتحانات دانشگاه متوجه شد در یک درس مردود شده است اعتراض او در مورد نمره این درس به جایی نمی‌رسد، زندگی او دگرگون و به شخص دیگری تبدیل می‌شود. وی ادعا می‌کند مهدی موعود است تا شاید او را به همراه همسرش به یمن بفرستند. محله «الیمام» عربستان سعودی مصاحبه‌ای با او ترتیب داده. تمام متن گفت و گو با او را چاپ می‌کند. پاسخ‌های او به سؤالات خبرنگار این مجله، حاکی از ابتلاء به بیماری روانی است. مصاحبه کننده این مجله، طاهر حیدر از کشور یمن بود. طاهر مصاحبه را این گونه شروع می‌کند:
لطفا خودتان را معرفی کنید.
نام من. محمود بن عبد الله المفلحی المهدی المنتظر است. محمود بن یسر (نام مادرش یسر است) و پدرم عبد الله بن فاطمه، من همان نشانه بزرگ هستم. من محمد، محمود و احمدم. من تمام پیامبرانم، من آدم پسر حوا و سرور حوا هستم، من پسر ملکه سبا و سرور او هستم، من همان مهجور و رها و ترک شده در میان قوم و خویش خود هستم. من همان کسی هستم که مسلمانان را پس از آنکه به مذاهب و طوایف و گرایش‌های مختلف تقسیم شده‌اند، متحّد می‌کنم، من همان یاری دهنده هستم، من «حم» من «طسم» من «الم» هستم...؟!!!
آنگونه که می‌گویند مهدی منتظر هم نام پیامبر است؟
محمود و محمّد یکی هستند. نام پدر من هم عبد الله است و نام مادرم یسر. نام پدر بزرگم المفلحی برابر با همان «المطلب» است.
چه وقت متوجه شدی که تو مهدی منتظر هستی؟
از زمانی که جهان اطراف خود را شناختم، امّا تا زمانی که خداوند به من دستور نداد، حقیقت خود را به مردم فاش نگفتم، هنگامی که در ماه آگوست سال 1999 در سوریه بودم، تمام کتابهای آسمانی را حفظ کردم. خداوند یک شب مرا به قدّس برد و مرا در یک لحظه به سدرة المنتهی عروج داد.
آیا فرشته‌ای نزد تو آمد و این خبر را به تو داد و تو سوار «براق» شدی؟
من از جای خود تکان نخوردم، بلکه روحم به معراج رفت. این نه خواب بود نه رؤیا، بلکه یک امر ربّانی و آشکار بود.
این لباس‌ها و شمشیر را از کجا آورده ای؟
همه اینها در همان یک لحظه به من داده شد. ناگهان خود را اینگونه و به این شکل یافتم، در حالیکه در دستم این عصا و این شمشیر بود... و همه چیز تحت فرمان اوست.
می توانی بگویی این شمشیر از آن کیست؟
این شمشیر محمد بن عبد الله است.
هنگامی که با این شکل و با این لباس‌ها در دانشگاه و در میان هم کلاسی هایت ظاهر شدی، آنها چه عکس العلمی نشان دادند؟
برخی از آنها سخنان مرا تصدیق کردند و برخی مرا مسخره کردند، پس از آن من بازداشت شدم و از من بازجویی و تحقیق شد و همراه با همسرم و پسرم به یمن بازگردانده شدم.
تو می‌گویی امّی و بی سواد هستی، امّا ما می‌دانیم که تو در دانشگاه درس خوانده ای؟
من در علوم غیبی امّی هستم نه در علوم دنیوی و ظاهری.
گفته می‌شود که مهدی منتظر در مکه یا مدینه ظهور می‌کند، نه در یمن یا سوریه؟
مکه تنها جایی نیست که کعبه در آن قرار دارد. بلکه تمام سرزمین‌های اطراف آن نیز مانند یمن و شام، مکه به حساب می‌آیند و من پس از آنکه نشانه های بزرگ قیامت پدیدار شود، به مدینه و جوار کعبه خواهم رفت.
بسیاری ادعا می‌کنند که آنها مهدی منتظر هستند و دلیلی برای اثبات ادّعاهای خود ندارند، چه دلیل و نشانه‌ای برای اثبات ادعایت داری؟
هنگامی که من در سوریه ظهور کردم، خورشید گرفته شد هنگامی که از قدس خارج شدم، کوه دو نیمه شد و آتش از مقابل و پشت سر من پدیدار شد. من پیشانی گشاده دارم و دندان‌های پیشین من با فاصله هستند، متوسّط القامه هستم و موهای بلند دارم، رنگم عربی و جسم من بنی اسرائیلی است. (یعنی هیکل درشت و ستبری دارم) دو خال دارم، شمشیر و عصا دارم، نه حکومت می‌خواهم و نه مقام، و خون ریزی نمی‌کنم.
آیا پیروانی هم داری؟
همه من را می‌شناسند و به من ایمان دارند و تمام کتابهای آسمانی هم مژده ظهور مرا داده اند: قرآن، انجیل و تورات.
اما تورات تحریف شده است؟
متن تورات حریف نشده، بلکه تفسیرهای آن دچار تحریف شده است.
تو از کجا می‌دانی تورات تحریف نشده، در حالی که خداوند خود یادآور شده که تورات تحریف شده؟
زیاد سوال نکن... همان گونه که گفتم تو اکنون در حضور خلیفه و جانشین خداوند بر زمین هستی. من تمام پیامبرانم و این سخنان از من نیست. من از خود سخن نمی‌گویم.
تو چگونه همه پیامبران هستی در حالیکه همه آنها از دنیا رفته‌اند جز حضرت عیسی که به آسمان رفته است؟
جسم آنها مرده است. اما روح همه آنها به محمد انتقال یافته، سپس به من رسیده است.
تا کنون چه کارهایی برای مردم انجام داده ای؟
اکنون من در جنگ و درگیری با تمام دجّالان و دروغ گویان و تمام دشمنانم هستم.
دشمنان تو چه کسانی هستند؟
همانگونه که دشمنان پیامبر، خویشان و نزدیکان ایشان بودند، دشمنان من هم خویشان و نزدیکانم هستند و آنها مرا از قدس بیرون کرده‌اند.
آیا مسیح دجّال ظهور کرده است؟
بله، او ظهور کرده است و پس از مشاهده من مرده است.
گفته شده او پس از آنکه مردم را به فساد می‌کشاند کشته می‌شود؟
آیا شما در خوابید؟ مسلمانان با هم می‌جنگند و کارهای زشت و ناشایست در هرجا مشاهده می‌شود. اینها همه کار او بوده و تنها من، او را شناختم و پی به ماهیت او بردم... به همین دلیل، او وقتی مرا دید، دیدن من برای او کشنده بود.
نظرت راجع به بوش، شارون و صدام و اسامه بن لادن چیست؟
همه آنها فرزندان من هستند و من مرشد و رهبر آنها هستم و من به زودی آنها را هدایت می‌کنم.
تو حتی پدر یهودیان و مسیحیان نیز هستی؟
مسیحیت یا یهودیتی وجود ندارد تنها دین، دین اسلام است و دین اسلام، دین تمام پیامبران است.
تا آنجا که ما می‌دانیم، تو اکنون مشغول به کاری نیستی و یک دکان اجاره کرده‌ای و در آن سکونت داری. اجاره بهای آن و مخارج زندگی ات را از کجا می‌آوری؟
روزی رسان خداوند است و تمام دنیا، ملک من و تحت اراده من است و من حقوقی ماهیانه از دانشگاه صنعاء می‌گیرم.
امّا مهدی موعود، قات نمی‌خورد و همانند تو سیگار نمی‌کشد؟
«قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم اله واحد» من می‌خورم و می‌نوشم و هنگامی که قات می‌نوشم بوی خوش عطر از من منتشر می‌شود و هنگامی که سیگار می‌کشم از دهانم دود سیاهی خارج می‌شود و اینها همه از نشانه‌های حق بودن من است.
چهار سال پیش می‌خواستی وارد سفارت امریکا شوی، چرا؟
گروهی از مردم مرا محاصره کردند و می‌خواستند مرا بکشند. وقتی توانستم از دست آنها فرار کنم، به سفارت آمریکاه پناه بردم.
چرا به نیروهای امنیتی یمن مراجعه نکردی و به آنها پناه نبردی؟
فرزندم! همانگونه که قبلاً به شما گفتم، همه، فرزندان من هستید و همه فرمان بردار من، سفارت آمریکا، امن‌ترین جا برای من بود.
آیا در تنگنا قرار گرفته‌ای و تحت فشار هستی؟
پس از اینکه مردم از احوال من آگاه شدند و مرا شناختند، دیگر کسی جرات نمی‌کند مرا اذیت کند یا تحت فشار قرار دهد. زیرا آنها می‌دانند با آزار و اذیت من دچار عذاب دنیوی و اخروی می‌شوند.» درنهایت مصاحبه، محمود المفلحی آیه «و ما کنا معذبین» را خواند.
ب ـ مدعی مهدویت در مصر (2003 م)
در یکی از محله‌های منطقه «کوم الدکة» شهر اسکندریه، جوانی 36 ساله، در خطاب به مردم خود را همان مهدی منتظر معرفی کرد. ادعاها و سخنان او حکایت از آن داشت که دچار اختلالات روانی و عدم ثبات شخصی است. وی که تنها پسر خانواده اش است، در تحصیلات مدرسه‌ای خود نیز شکست خورده و موفقیتی به دست نیاورده است. وی تا کنون نتوانسته با جنس مخالف خود ارتباطی برقرار کند و هیچ دختری هم حاضر به ازدواج با او نشده است.
این مدعی، خود را اینگونه می‌بیند که برای نجات دادن جهان از شرّ جورج بوش و آریل شارون مأموریت دارد. او ازدواج عرفی و مخفیانه را مباح می‌شمارد و اعتقادی به محدودیت تعداد همسرها ندارد. او تمایل دارد با شعبان عبد الرحیم از خوانندگان و مطربان مشهور نشست و برخاست کند تا او را از جملۀ مبلغان افکار و عقاید خود در آورد. او استعمال مواد مخدر را جایز می‌شمرد و بر این باور است که حجاب زنان، مسئلۀ شخصی است. او با پیشوایان و دانشمندان مسلمان خصومتی ندارد، زیرا اعتقاد دارد که اختلافات او با آنها، مسأله ساده‌ای است و ملزم به اظهار کینه و دشمنی با آنها نیست. او می‌خواهد قبله مسلمانان را هنگام نماز تغییر دهد و بر این باور است که او به دست خود دجّال را به قتل می‌رساند، امّا خود نیز نمی‌داند که این کار را با شمشیر انجام می‌دهد یا با مسلسل و توپ.
نام او عاطف محمد بن حسنین است اما از زمانی که ادعای مهدویت کرده خود را «عبدالله» معرفی می‌کند. هنگامی که از او خواسته شد که به بحث و گفت و گو در این مورد بپردازد، او این درخواست را رد نکرد و گفت: «من از قبل می‌دانستم که شما برای گفت و گو با من می‌آیید و منتظر شما بودم. سخنان من فی البداهه و خودکار از دهانم خارج می‌شود، زیرا من از جانب خود سخن نمی‌گویم، بلکه هرچه از زبان من خارج می‌شود همه مقدّر و از پیش تعیین شده است».
عاطف که بسیار لاغر و نحیف است می‌گوید: او شخصی عادی از خانواده‌ای خوب و متوسط از اهالی «کوم الدکه» است و تحصیلات متوسطه خود را در رشتۀ بازرگانی به پایان نبرده و مدرک دیپلم خود را نگرفته است، زیرا چندین مرتبه در امتحانات سال آخر برای کسب مدرک دیپلم، مردود شده است. پس از وفات پدرش که در یکی از شرکت‌های تولیدی لباس به عنوان رئیس واحد کنترل کیفیت کار می‌کرد، عاطف مجبور به کار کردن شد و گاهی اوقات، کالاها و اجناسی از پور سعید می‌آورد و آن را در شهر خود می‌فروخت یا گاهی اوقات هم با برخی از بازرگانان منطقه که از آشنایان خانواده اش بودند کار می‌کرد. عاطف به دلیل اینکه تنها پسر خانواده اش بود، از خدمت سربازی معاف شد و مدتی به دلیل بیماری روانی در بیمارستان بستری بود. پس از بهبودی از بیمارستان ترخیص شد.
عاطف مدتی با مادرش زندگی می‌کرد امّا وقتی مادرش رفتارها و ادعاهای عجیب و غریب او را مشاهده کرد و متوجه شد او ادعای مهدویت می‌کند، و می‌خواهد مادرش را نیز قانع کند که به او ایمان بیاورد، خانه در کوم الدکه را برای او به جا گذاشت، زیرا اهالی محل نیز پیوسته مادرش را به خاطر سخنان و عقاید و ادعاها و گزافه گویی‌های پسرش سرزنش می‌کردند. نکته دیگر اینکه او تمایل زیادی به خرید مجانی مواد مخدر داشت.
عاطف، که ادعای مهدویت دارد می‌گوید: داستان احساس وحی او از آنجا شروع شد که او هنگام گوش دادن به نوار موسیقی صداهایی درهم می‌شنید که او را خطاب قرار می‌داد! به تدریج عاطف به زعم خود دریافت که منظور از آن کلماتی که خوانندگان و مطربان در برخی از نوارها تکرار می‌کنند، رسالتی آسمانی برای اوست و او باید برای ایفای یک نقش بزرگ که برایش مقدر شده و آن نقش هم، مهدی موعود بودن است، آماده شود.
عاطف درخواست یک سیگار کرد، زیرا او همان گونه که خود می‌گفت با حرص و ولع سیگار می‌کشید، زیرا او به دلیل اینکه سیگار کشیدن نوعی ایجاد لذت و تمتع به شمار می‌آید، آن را حلال می‌دانست. او همچنین از مواد مخدری که پس از استفاده احساس آرامش و راحتی زیادی می‌کرد و خود را فارغ از تمام مشکلات می‌دید، استفاده کرد.
این مدعی در حالیکه سیگارش را دود می‌کند، می‌گوید: «من می‌دانم که شما همگی از جمله پیروان من خواهید شد و البته من در این راه باید شکیبایی کرده و این حوادث را تحمل کنم و این همان گونه که من در آغاز سخنانم گفتم: امری مقدس و حتمی است!»
او در مورد مهم ترین محورهای عقایدش می‌گوید: «من هم مانند شما مسلمان هستم اما تغییرات اندک و جزئی در شریعت باید صورت پذیرد و در این مورد باید تصمیماتی اتخاد شود و این من هستم که جهت دهی درستی به آن می‌دهم. این کار، تحریف دین اسلام نیست، بلکه این از جمله اوامری است که من باید آن را انجام دهم، در غیر این صورت این دعوت و رسالت من با شکست مواجه می‌شود». این مدعی می‌افزاید. «من افکار و عقاید خاصی دارم که شامل اینها می‌شود: ایجاد تغییراتی در نماز، قبله و قوانین جدیدی در مورد ازدواج، طلاق، خلع و جهاد ضدّ دشمنان اسلام از جمله بوش و شارون دارم».
این مهدی دروغین در طی سخنان خود در مورد حوادث جاری در جهان می‌گوید: در قلب شخصی مانند بوش، ذره‌ای رحم و عطوفت وجود ندارد. بوش می‌خواهد به عراق حمله کند در حالی که مردم عراق گرسنه و در رنج‌اند و می‌خواهد اسرائیل مرتکب کشتارهای زیادی درمیان فلسطینی‌ها بشود و شارون خونریز را در کشتار‌ها و قتل هایش کمک می‌کند و می‌گوید: شارون رهبر بزرگ ترین کشور متمدن جهان است و تمام کارهای شارون به خاطر حفظ انسان‌ها از خطر تروریسم است.
عاطف با سخنانی محکمه پسند می‌گوید: من از رادیو شنیده‌ام که هزینه جنگ ضد عراق افزون بر 10 میلیارد دلار خواهد بود، اگر این مبلغ صرف کمک به مردمان فقیر جهان شود، بهتر نیست، اگر این مبلغ را در میان مردمانی که تروریست‌ها از میان آنها برخاسته‌اند هزینه کنند، غیر ممکن است حتی اگر یک تروریست باقی بماند، زمانی که کسی سیر باشد و احساس ظلم نکند چه دلیلی دارد در پی ترور باشد؟
این مدعی پیشنهاد می‌دهد که تمام کشورهای حق جو و طرفدار حق با هم جمع شوند و به آمریکا، پیش از آنکه به کشور دیگری حمله کند، حمله کنند. او شارون و بوش را تشبیه به باجگیران محله‌ای می‌کند که اهل محل کاری به کار آنها ندارند و آنها روز به روز گستاخ‌تر و قوی‌تر می‌شوند. او می‌گوید: باید کسی آنها را جای خود بنشاند و مقابل آنها بایستد. مردم باید دست به دست هم دهند و متحد شوند و حقشان را از آنان بگیرند و درآن هنگام است که متوجه می‌شوند، خداوند بر حق است! عاطف با کمال سادگی می‌گوید: راه حل هایی برای مشکلات جهان یافته است، امّا او در عین حال، همانند اشخاص عادی اجتماع که نیازی به ادعای مهدویّت نمی‌بیند، احساس شکست و سرخوردگی می‌کند.
او در مورد حجاب زنان می‌گوید: این یک مسئله شخصی است. دلیل او هم برای این ادعا این است که مو یا پاهای زن در زمان باز بودن وسوسه انگیز نیست و اکنون این موارد باعث جذب مردان نمی‌شود و زن می‌تواند محجبه یا بی حجاب باشد مهم این است که زن به همسر یا دوست خود خیانت نکند و زنی که به همسرش خیانت می‌کند باید مجازات شود.
عاطف در مورد خلع می‌گوید: این مسئله بسیار عجیب است، انسان درست و جوانمرد منتظر نمی‌ماند همسرش چنین درخواستی از او کند، اینجا مسأله، مسأله بزرگواری است، مرد چگونه می‌تواند با زنی زندگی کند که او نمی‌خواهد با همسرش ادامه زندگی دهد. او در مورد خودش می‌گوید: من هم مانند هر یک از جوانان مصری وارد مسائل زناشویی و ارتباط با زنان شدم اما این مسأله به ازدواج نینجامید و دوام نیاورد، البته من می‌خواهم همسر و فرزندانی داشته باشم، امّا مادیات مانع از این شد که آرزوی من تحقق یابد. من آشکار و پنهان به زنان زیادی دل دادم و گاهی اوقات این عشق یک طرفه بود اما من نتوانستم دختری مناسب برای همسری خود بیابم زیرا درآمد من همان اندک ثروتی است که پدر متوفی‌ام برای من به جا گذاشته، با آن زندگی می‌گذرانم و تاکنون نیز نتوانسته‌ام برای خود خانه‌ای بخرم، اما اگر پروردگار در کار من گشایشی حاصل کند، ازدواج خواهم کرد. اگر توان مالی داشته باشم، خود را مقید به داشتن چهار همسر نمی‌کنم. مردی که توانایی ازدواج مجدد دارد، می‌تواند بارها و بارها ازدواج کند، مهم این است که هیچ دختر یا بیوه‌ای در خانه ای، بدون همسر باقی نماند. این پدیده بسیار نادرستی است.
هنگامی که از این مدعی سوال شد: چگونه صفات و ویژگی‌های حضرت مهدی منتظر با او تطابق دارد در حالی که او یک بیمار روانی است و در گذشته برای درمان به بیمارستان روانی رفته، از مواد مخدر استفاده می‌کند و اطلاعات دینی او هم بسیار ناچیز است و تنها سوره‌های کوتاه قرآن را از بر دارد، در پاسخ گفت: به خدا سوگند، وحی مرا برگزید و مهدی منتظر هم شخصی عادی است و معجزه هم اینجاست. وحی شرط نکرده که مهدی منتظر مدرک دکترا داشته باشد یا بسیار زیبا روی و بی‌عیب باشد. او با شور و هیجان خاصی می‌افزاید تمام رویدادهایی که اکنون در حال روی دادن است از جمله نشانه‌های قیامت است. ظهور بوش و شارون با این اعمال و رفتار وحشیانه و غیر انسانی و با این طغیان، مسأله شبیه سازی موجودات و دخالت کردن در نظام جهانی که خداوند آن را آفریده همگی از نشانه‌های آن روز بزرگ است حال شما چرا تا این اندازه بر مهدی بودن من عیب می‌گیرید؟ من همان کسی هستم که خداوند او را برگزیده تا مسیح دروغین را به قتل برساند. البته من هنوز نمی‌دانم او را با شمشیر خواهم کشت یا با مسلسل و توپ، شاید با نوعی دیگر از سلاح‌ها او را بکشم حتی ممکن است او هنوز ظهور نکرده باشد و بعید نیست که آنگونه که آمریکا می‌گوید او با سلاح‌های کشتار جمعی کشته شود!!
«مذهب او و خوانندگان» آنگونه که این مدعی می‌گوید: هنر نیز در مسئله مهدویت نقش زیادی دارد. چرا که نه، زیرا عاطف هم از اهالی «کوم الدکه» زادگاه ‏«سید درویش‏» از مطربان و خوانندگان مشهور است. عاطف می‌گوید هنر حرام نیست. او مردم را تشویق می‌کند به عقاید و باورهای او و گفته‌های او ایمان بیاورند و افکار و عقاید او را سرلوحه زندگی خویش قرار دهند. عاطف، ‏«شعبان عبد الرحیم‏»، یکی از مطربان و خوانندگان مشهور را برگزید تا مبلغ مذاهب او باشد. عاطف در پی این بود که با او دیداری داشته باشد و او را قانع کند که افکار و عقایدش را بپذیرد. هنگامی که از او سؤال شد چرا از بین این همه خواننده شعبان عبد‌الرحیم را برگزیده‌ای؟ در پاسخ گفت: زیرا او مطربی ثروتمند است و من از او و کارهایش خوشم می‌آید. او به طبقه کارگر و صنعتگر جامعه تعلق دارد و من هم جزء این طبقه بوده‌ام. علاوه بر این او محبوبیّت زیادی در بین مردم دارد و بسیار راحت‌تر می‌تواند افکار و عقاید مرا به گوش مردم برساند.
شکل و قیافه مهم نیست: هنگامی که عاطف از سر گرد محمد غازی، در خواست ماشین ریش تراش و وسایل آرایش گری کرد، از او سؤال شد که چرا لباس هایی نمی‌پوشد که با شخصیت مهدی موعود سازگارتر باشد؟ عاطف گفت: شکل و قیافه ظاهری مهم نیست. کوتاه کردن ریش، نظافت است، جدا از این ضروری نیست که مهدی موعود یک لباس خاص بپوشد یا عمامه بر سر داشته باشد و عبا بر دوش، من مهدی موعود پیشرفته و امروزی هستم و رسالت من هم ضد پیشرفت و تمدن نیست. در مورد شرایط خانوادگی او نیز باید گفت: که او زندگی پر تنش و ناآرامی داشته زیرا او همواره با همسران، خواهران و نزدیکان خود، اختلاف داشته است. آنها همگی دعوت او را رد کردند. خود عاطف، این مسأله را بسیار طبیعی می‌داند، زیرا از نظر خود او این دعوت بسیار غافل گیر کننده است. اما علت واقعی رد کردن او، ادعای نزول وحی بر او بوده است که او مدعی می‌باشد از چهار سال پیش تا آن زمان بر او وحی نازل می‌شود.
در پایان، او در میان مردم این ادعا را طرح کرد و مردم را برای پذیرفتن این مسأله تشویق می‌کرد. او به برخی از مساجد رفت و از امامان جماعت می‌خواست که پس از نماز جمعه میکروفون را به او بدهند تا او به تبلیغ افکار و عقاید خود بپردازد. برخی پس از مباحثه با او، او را دیوانه خواندند و برخی دیگر به تمسخرش پرداختند. عاطف می‌گوید: او در مسجد المیناء شرقی در المنشیه، همراه امام حسن، امام حسین نماز می‌خواند و او مدعی شده تمام پیامبران را در خواب دیده است!
قانع کردن بازرس: داستان کشف مدعی مهدویت از آنجا شروع شد که شماری از ائمه جماعت منطقه العطارین واقع در مرکز شهر اسکندریه، گزارشی به سرلشکر سید رضوان معاون وزیر کشور دادند و در آن خاطرشان ساخته بودند که جوانی لاغر اندام که دچار پریشانی فکری است، در آن مساجد رفت و آمد می‌کند و از آنها می‌خواهد پس از نماز فرصت به او بدهند تا برای مردم سخنرانی کند و زمانی که آنها در مورد موضوعات سخنرانی و علت اینکه می‌خواهد با مردم سخن بگوید، سؤال کردند، ناگهان متوجه شدند که او مدعی است همان مهدی منتظر است و ادعای پیامبری می‌کند و می‌پندارد که بر او وحی نازل می‌شود.. با توجه به اهمیت و حساسیت این گزارش، و با توجه به اوصافی که ائمه جماعت این مساجد نقل کرده بودند، تحقیقات سرلشگرمجدی ابو قمر رئیس بازرسی و تحقیقات، تأیید کرد که این شخص از اهالی منطقه «کومه الدکة» العطارین است. بلافاصله دستور تحقیق درمورد او صادر شد. پس از آنکه سرگرد طارق زمزم رئیس بازپرسی و سرگرد عمرو الجزیری معاون بازپرسی، مطمئن شدند که منظور از شخص مورد نظر در این گزارش، عاطف محمد حسنین 36 ساله، ساکن خیابان چهاردهم در کوم الدکه است. عجیب اینکه نیروهای بازپرسی پلیس که به فرماندهی سرهنگ ناصر العبد افسر تجسس و سرگرد محمد غازی رئیس بازرسی العطارین و معاون او سرگرد ولید فاید به آنجا اعزام شدند، عاطف را در حالی یافتند که با کمال آرامش منتظر رسیدن آنهاست و سخنان مشهور پیشین خود را تکرار می‌کند: «من می‌دانستم که شما می‌آیید».
در اداره پلیس و هنگام نوشتن گزارش دستگیری عاطف، اوتلاش می‌کرد سرگرد نبیل عیسی مأمور پلیس العطارین و بازرسان پلیس را اقناع کند که به سخنان او ایمان بیاورند و با کمال اطمینان می‌گفت: آنها پس از شنیدن سخنان او و آشنایی با افکار و عقایدش، به جرگه مریدان او خواهند پیوست و می‌گفت: اما باید دانست که حقایق به تدریج آشکار خواهند شد. پس از آن مادر عاطف، اسناد و برگه هایی ارائه داد که اثبات می‌کرد او یک بیمار روانی است و در گذشته برای درمان در بیمارستان روانپزشکی بستری بوده و گاهی اوقات به گونه‌ای می‌شود که گمان می‌کند چیزهایی می‌بیند یا می‌شوند که حقیقتی ندارند و این مسأله در علم روانشناسی به توهم‌های شنوایی و بینایی معروف است. پس از آن، دستور بازداشت عاطف برای انجام تحقیقات و بازجویی‌های بیشتر صادر شد.  
4ـ چند عاملی (انگیزه اقتصادی، شخصیتی (خودخواهی) و فرار از دین و بی قیدی و بی بند و باری)
وقتی که به تاریخ زندگی برخی از مدعیان دروغین نگاه می‌کنیم (چه آنان که برای خود ادعای مهدویت کرده‌اند چه آنانکه دیگران را مهدی دانسته اند) در میابیم علت این ادعا یک عامل نبوده است بلکه عوامل متعددی باعث شده که این شخص این ادعاهای کذب را مطرح کند.
یکی از کسانی میتوان گفت عوامل متعددی باعث شده که او قائل به مهدویت امام موسی کاظم بشود ‏«محمد بن بشیر‏» است که فرقه او را ‏«بشریه‏» نام دادند نوبختی در کتاب ‏«فرق شیعه‏» می‌نویسد چون امام موسی بن جعفر در زندان هارون الرشید در گذشت طرفداران ایشان به پنج دسته گرویدند.
گروهی از ایشان بشریه نام دارند و از یاران موالی بنی اسد به نام محمد بن بشیر کوفی هستند. او از اصحاب امام موسی کاظم است که در زمان امام بر آن حضرت دروغهای فراوانی می‌بست و مورد نفرین امام نیز واقع شد.
پس از وفات امام موسی قائل به این شد که امام موسی کاظم وفات نیافته و تا چندی در بین مردم زندگی می‌کرد و برای اهل نور به صورت نور و برای اهل ظلمت به صورت ظلمت خود را نشان می‌داده اما پس از مدتی همه مردم از ادراک او در حجاب مانده‌اند در حالی که او هنوز در بین آنها موجود است.
یاران بشیر معتقد بودند که امام موسی همان مهدی قائم است و نمرده است و فقط غایب شده و در هنگام غیبت، محمد بن بشیر را به عنوان جانشین خود بر امت نصب کرده و انگشتر خود و علم خود و هم آنچه را مردم در امور دینی و دنیایی به آن احتیاج دارند به او بخشیده است و امام بعد از امام موسی کاظم محمد بن بشیر است.
محمد بن بشیر بعدها امام موسی کاظم را خدا و خود را پیامبر از طرف او معرفی کرد.
ابن بشیر به علم شعبده آگاهی تام داشت و از این راه بسیاری از یارانش را فریب می‌داد مثلا صورتی ساخته بود مانند صورت امام موسی کاظم و لباسی از حریر بر آن پوشانده بود این صورت در حالت عادی مانند بادکنک دو بعدی بود و آن را چنان با ادویه پوشانده بود که در هر زمان می‌توانست آن را به صورت سه بعدی و درست به شکل یک انسان درمی‌آورد.
او یارانش را به درون خانه می‌برد و به آنها می‌گفت ابوالحسن موسی بن جعفر نزد من است اگر می‌خواهید او را ببینید و بدانید که من از طرف او پیامبر هستم بیایید او را به شما نشان دهم پس آنان را به اتاق می‌برد و به آنان می‌گفت آیا غیر از من و خودتان کسی را می‌بینید؟ آنان می‌گفتند: خیر. می‌گفت: آیا پشت پرده کسی را می‌بینید؟ جواب می‌دادند: خیر. آنگاه آنان را از تاق بیرون می‌کرد و آن صورت را که پشت پرده مخفی کرده بود به شکل سه بعدی در می‌آورد و سپس یارانش را به داخل فرا می‌خواند می‌گفت نگاه کنید آن مردم بیچاره هم باور می‌کردند که او امام موسی است سپس ابن بشیر نزدیک صورت شده و وانمود می‌کرد که صورت در حال مناجات و گفت و گو با اوست سپس آنها را بیرون می‌کرد و صورت را به شکل اول در می‌آورد و همین کارها باعث تقویت ایمان یارانش به او شد.
به طور خلاصه عقایدی که به این فرقه نسبت داده شده (بجز عقاید ذکر شده) بدین قرار است.
1ـ قائل به تناسخ شدند.
2ـ می‌گفتند اما بعد از محمد بن بشیر پسرش سمیع است پس از او هرکس را که سمیع تعیین کنید.
3ـ هرکس از اولاد امام موسی کاظم ادعای امامت کند بر باطل و دروغگوست (والعیاذبالله) حلال زاده نیست و خون و مالش حلال است.
4ـ هرچه از اموال را که به آن تقرب به سوی خدا می‌جویند بیابد به محمد بن بشیر و اوصیای او تا قیام قائم داده شود.
5ـ نماز پنجگانه و روزه ماه رمضان واجب است اما زکات و حج و دیگر واجبات واجب نیست.
6ـ ازدواج با محارم و نیز پسران را جایز می‌دانستند.
7ـ آنان قائل به اشتراک اموال و زنان در بین خود بودند.
با توجه به آنچه اشاره شد روشن می‌شود همانطور که گفته شد یک عامل سبب نشد که ابن بشیر این ادعاهای واهی را مطرح کند بلکه ابن بشیر به سبب خودخواهی و رسیدن به جاه و مقام (عامل شخصیتی) و مال (عامل اقتصادی) و نیز فرار از دین و آزادی بی قید و بی بند باری این ادعاهای کذب را مطرح و با شعبده بازی عده‌ای را فریب داد و به دور خود جمع کرد.
 
فهرست منابع
1ـ اختیار معرفة الرجال، شیخ الطائفه ابی جعفر الطوسی، تصحیح میر داماد الاستر آبادی، موسسه آل بیت علیهم السلام.
2ـ اخبار الطوال، ابو حنفیه احمد بن داوود دنیوری، مترجم دکتر محمد مهدی دامغانی، نشر نی چاپ اول تهران 1366.
3ـ اصول کافی، ثقة الاسلام کلینی، ترجمه و شرح حاج سید جواد مصطفوی، انتشارات گلگشت، نوبت دوم 1377.
4ـ خلاصة الاقوال فی معرفة الرجال، علامه حلی، موسسه النشر الاسلامی.
5ـ تاریخ طبری یا تاریخ الرسل و الملوک، محمد بن جریر طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، بنیاد فرهنگ ایران (موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی چاپ سوم 1369).
5ـ تاریخ الامم و الملوک، محمد بن جریر الطبری، موسسه الاعلمی للمطبوعات، چاپ پنجم بیروت 1401 هـ. ق.
6ـ تحقیق در تاریخ و عقاید مذهب اهل سنت  و فرقه اسماعیلیه، دکتر یوسف فضایی آشیانه، کتاب تهران 1382.
7ـ تحلیل تاریخی نشانه‌های ظهور، مصطفی صادقی، ناشر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ دوم زمستان 1385.
8ـ توضیح الملل، ترجمه کتاب الملل و النحل، محمد بن عبد الکریم شهرستانی، ترجمه مصطفی خالقداد هاشمی، ناشر اقبال، 1362.
9ـ پیچک انحراف، جواد اسحاقیان، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (عج) تابستان 88.
10 ـ غالیان کاوشی در جریانها و برآیندها تا پایان صده سوم، نعمت الله صفری فروشانی، آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی 1371.
11ـ الغدیر فی الکتاب  السنة و الادب، علامه الشیخ عبد الحسین امینی، مرکز الغدیر للدراسات الاسلامیة، قم 1416 هـ.ق.
12ـ الغدیر علامه امینی، مترجم دکتر علی نسیخ الاسلامی، جلد 4، ناشر کتابخانه بزرگ اسلامی چاپ پنجم 1368.
13ـ غیبت طوسی، شیخ طائفه محمد بن حسن طوسی، ترجمه و تحقیق مجتبی غریری، مسجد مقدس جمکران، چاپ دوم تابستان 87.
14ـ فرق الشیعة، حسن بن موسی نوبختی، ترجمه محمد جواد مشکور، انتشارات علمی و فرهنگی چاپ دوم 1381.
15ـ فرهنگ فرق اسلامی، دکتر محمد جواد مشکور، ناشر بنیاد پژوهشهای آستان قدس 1386.
16ـ کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق، مترجم منصور پهلوان، مسجد مقدس جمکران، چاپ دوم بهار 1384.
17ـ کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال، متقی هندی، موسسه الرسالة، چاپ پنجم، بیروت 1405 هـ. ق.
18ـ ماهیت قیام مختار، ابن ابی عبید ثقفی، سید ابوفاضل رضوی اردکانی، ناشر مرکز مطالعات و تحقیقات دفتر تبلیغات اسلامی چاپ دوم قم بهار 1373.
19ـ مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول، علامه مجلسی، الکتب الاسلامیة چاپ دوم 1363.
20ـ معجم رجال الحدیث، آیت الله خوئی، منشورات مدینه العلم ـ قم.
21ـ مقاتل الطالبین، ابی الفرج الاصفهانی، شرح و تحقیق السید احمد صنفر، موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان چاپ دوم 1368 هـ. ق.
22ـ فصلنامه علمی تخصصی انتظار، سال سوم، شماره هشتم و نهم، تابستان و پاییز 1382.
23ـ مجله تخصصی کلام اسلامی، سال پنجم پاییز 1375 شماره 19.
24ـ ماهنامه موعود، سال سیزدهم دی 1387 شماره 95.
25ـ ماهنامه موعود، سال چهاردهم فروردین 1388 شماره 98.
26ـ مقاله بازتاب موعود باوری در تاریخ سیاسی اسلام حجة الاسلام مهدی فرمانیان.
27ـ www.jomhourieslami.com
28ـ www.pezeshk.us
29ـ www.kabaronlion.ir
30ـ www.mouood.org.
                                       
 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :