wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 18 » مقالات
بازدید: 2943
0/0 (0)
بررسی نقد خطبة البیان علامه سید جعفر مرتضی عاملی
 


نگارنده : حسین حیدریان اردکانی


در متن این خطبه آمده است: " فقام الیه ابن یقطین و جماعة من وجوه اصحابه و قالوا..." پس ابن یقطین و گروهی از موجّهین اصحاب آن حضرت بلند شدند و عرض کردند...
اصولا ابن یقطین در زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) هنوز متولد نشده بود، بلکه در زمان هارون الرشید خلیفه عباسی می زیست و خلیفه او بود. از سوی دیگر کسی همنام او در زمان امام علی (علیه السلام) یافت نشد.
جناب علامه سید جعفر مرتضی عاملی تا 7 نفر را مورد بررسی قرار می دهد که ما به ذکر همین 2 نفر بسنده می کنیم.

چکیده
یکی از خطبه های منسوب به امیرالمؤمنین (علیه السلام) که معرکه آرای بسیاری در موافقت و مخالفت با آن و انتساب آن به حضرت قرار گرفته است، خطبةالبیان است.
از جمله مخالفین و منتقدین جدی این خطبه، جناب علامه سید جعفر مرتضی عاملی است که به بررسی ایرادات سندی و متنی این خطبه پرداخته است.
ایشان سه متن موجود از این خطبه را مورد بررسی قرار میدهد که در رابطه با سند آن هیچ سند قابل اعتمادی برای هیچ کدام از متنها موجود نمی داند.
ایشان در بخش ایرادات متنی نیز به چندین ایراد که عموما در هر سه متن وجود دارد می پردازد و با ذکر نمونه هایی به نقد و تحلیل آن می پردازد.
مقدمه
در میان علمای معاصر مرحوم حائری یزدی صاحب الزام الناصب به سه نسخه از این خطبه اشاره کرده است.
همانطور که گفته شد در مورد این خطبه، انتسابش به امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، و مضامین آن نظرات متعدد و متفاوتی در میان علما و صاحب نظران وجود دارد که ما در این مقال فقط به بررسی نقد جناب علامه سید جعفر مرتضی عاملی می پردازیم.
نقد علامه سید جعفر مرتضی عاملی
علامه سید جعفر مرتضی عاملی در کتاب "جزیره خضراء در ترازوی نقد" ترجمه آقای محمد سپهری برای خطبة البیان سه متن روایت کرده اند که با هم اختلاف کلی دارد.
بررسی سندی:
علامه می فرمایند: هیچ کدام از این سه متن، سندی که بتوان بدان اعتماد کرد، ندارد.
سند متن اول:
محمد بن احمد انباری از محمد بن احمد جرجانی، قاضی ری، از طوق بن مالم از پدرش از جدش از عبدالله بن مسعود مرفوعاً از علی بن ابیطالب(علیه السلام)...
سند متن دوم:
برای متن دوم اصلا سندی ذکر نشده است.
سند متن سوم:
در اول متن سوم آمده است: "قد ثبت عنه علماء الطریقة و مشایخ الحقیقة بالنقل الصحیح و الکشف الصریح ان
امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب کرم الله وجهه قام علی المنبر الکوفة... نزد علمای طریقت و مشایخ حقیقت با نقل صحیح و کشف صریح ثابت شد که امیرالمؤمنین(علیه السلام)..."
جناب علامه عاملی در بررسی سند متن سوم می گوید در این بخش چند نکته قابل ملاحظه است:
1. معلوم است که راوی سنی است، چرا که اهل سنت برای مدح و ثنای امیرالمؤمنین (علیه السلام) عبارت "کرم الله وجهه" بکار می برند.
2. چرا سند این خطبه فقط نزد علمای طریقت و مشایخ حقیقت به ثبوت رسیده است و نه نزد دانشمندان و پژوهشگران و یا محدثان و حدیث شناسان؟
3. چرا سایر احکام اسلامی و حقایق دینی و معارف و تعالیم آن نیز از راه کشف ثابت نشده است.
4. به نظر می رسد سازنده متن همانطور که سند روایت اشاره دارد، صوفی مسلک است. عبارت پایانی خطبه هم این نظر را تأیید می کند، آنجا که می گوید: "و الصلاة علی قطب الاقطاب و رسول ملک الوهاب و علی آله المنتجبین الاطیاب ما اشرقت شوس الغیوب من غیاهب القلوب"
بررسی ایرادات متنی خطبه:
در این نوشتار به بخشی از این ایرادات پرداخته می شود و بیشتر شواهد و نمونه ها از کتاب "الزام الناصب" است که هر سه متن را آورده است.
ذکر برخی از ایرادات متنی و نقد آن:
1) شخصیتهایی که در قید حیات نبودند.
در لابلای این روایت از شخصیتهایی نام برده شده است که در زمان ایراد خطبه یا زنده نبوده اند و از دنیا رفته بودند یا هنوز به دنیا نیامده بودند و در اصل وجود برخی نیز شک و تردید وجود دارد.
عبدالله بن مسعود
متن می گوید: "عن عبدالله بن مسعود، رفعه الی علی بن ابیطالب (علیه السلام) لما تولی الخلافة بعد الثلاثة اتی الی البصرة فرقی جامعها و خطب الناس خطبة تذهل منها العقول..."  از عبدالله بن مسعود مرفوعا از علی بن ابیطالب (علیه السلام) که چون پس از خلفای سه گانه به خلافت رسید، به بصره آمد، بالای منبر رفته، برای مردم خطبه ای ایراد فرمود که عقلها را پریشان کرد.
1. ابن مسعود در سال 32 یا 33 در زمان عثمان از دنیا رفت و تا زمان خلافت امیرالمؤمنین (علیه السلام) زندگی نکرد تا چه رسد به اینکه تا نزدیکی شهادت حضرت در پایان خلافتش و ایراد خطبة البیان زنده باشد؛ چراکه حضرت در سال چهلم هجری به شهادت رسید.
2. امیرالمؤمنین (علیه السلام) در سال 35 هجری برای جنگ با عایشه و طلحه و زبیر به بصره رفت و
سپس به کوفه بازگشت و آنجا را مرکز خلافت خود قرار داد. بعدا برای جنگ با معاویه به صفین و سپس برای جنگ با خوارج به نهروان رفت. به هنگام ایراد آخرین خطبه اش در بصره نبود و هیچگونه دلیلی در
دست نداریم که بتوان به وسیله آن حضور حضرت را در بصره ثابت کرد.
3. علی رغم تصریح این متن به حضور حضرت در بصره، می بینیم که متن سوم تصریح دارد که ایشان خطبه را در کوفه ایراد کرده اند و نه در بصره.
ابن یقطین
در متن این خطبه آمده است: " فقام الیه ابن یقطین و جماعة من وجوه اصحابه و قالوا..." پس ابن یقطین و گروهی از موجّهین اصحاب آن حضرت بلند شدند و عرض کردند...
اصولا ابن یقطین در زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) هنوز متولد نشده بود، بلکه در زمان هارون الرشید خلیفه عباسی می زیست و خلیفه او بود. از سوی دیگر کسی همنام او در زمان امام علی (علیه السلام) یافت نشد.
جناب علامه سید جعفر مرتضی عاملی تا 7 نفر را مورد بررسی قرار می دهد که ما به ذکر همین 2 نفر بسنده می کنیم.
در متن دوم نیز چنین ایرادی وجود دارد.
2) عیسی و دجال
در این خطبه آمده است امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) عیسی (علیه السلام) را بجای خویش برای کشتن دجال می گمارد. " سپس متوجه سرزمین حجاز می شود. عیسی در عقبه قرشا به او می رسد. فریادی بر
سرش می کشد و بدنبال آن ضربتی بر او وارد می کند که دجال چنان آب می شود که قلع و مس در آتش" 
این سخن بر خلاف اعتقاد شیعه است. زیرا شیعه معتقد است که امام مهدی (علیه السلام) است که دجال را می
کشد. اما دیگران در این عقیده با شیعه مخالف هستند و گمان می کنند مسیح است که دجال را می کشد.
معلوم است که این عقیده از طرف اهل کتاب و خصوصا مسیحیان به آنان رسیده است. انجیل تحریف شده در
چندین مورد این عقیده را بیان کرده است.
3) میراث یهود
خطبه می گوید: "مهدی به بیت المقدس می رود، تابوت سکینه، انگشتر سلیمان بن داود و الواحی را که بر موسی نازل شد، از زیر خاک در می آورد..."
چرا این همه تأکید بر مسائلی که به نحوی از میراث بنی اسرائیل است، حتی اشاره به بیرون آوردن انجیل هم نمی کنند؟
در هر سه متن از این خطبه تأکید خاصی بر بیت المقدس و صخره آن و دیگر چیزهایی که به بنی اسرائیل منسوب است، وجود دارد.
در همه این روایاتی که از طریق غیر شیعه آمده است، اشاره هایی هست که می رساند مسلمانان اهل کتاب، از
قبیل کعب الاحبار و وهب بن منبه در این امر دست داشته اند.
در مقابل روایاتی است که تأکید می کند امام مهدی (علیه السلام) کوفه را مرکز حکومت خویش قرار می دهد. " مرکز حکومتش کوفه است و محکمه اش مسجد جامع آن و بیت المال او و جایی که در آن غنائم مسلمین را تقسیم می کند، مسجد سهله. مفضل عرض کرد: ای سرور من، تمامی مؤمنان در کوفه هستند؟ فرمود: آری به
خدا سوگند..." 
در متن دوم نیز چنین نمونه هایی وجود دارد:
قسم به هیکل
"مقداد بن اسود کندی به پا خاست و گفت: ای سرور من سوگند می خورم به هیکل..." 
ظاهرا مقصود هیکل سلیمان است که نزد یهودیان تقدس دارد و در تلاشند آن را پیدا کنند.
چرا مقداد (ره) همانند یهودیان سوگند یاد می کند ونه به خدای سبحان؟ و اگر مقداد چنین سوگندی خورد، چرا حضرت او را توبیخ نکرد؟
4) صخره بیت المقدس 
باز هم تأکید بر میراث یهود
پس از بیان جرایم سفیانی و اجازه ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از سوی خدا در این خطبه آمده است: "سپس خبرش در هر جا پراکنده می شود. جبرئیل بر صخره بیت المقدس فرود می آید و در
میان مردم دنیا بانگ فرا می دهد: حق آمد و باطل رفت. همانا باطل رفتنی است. " 
چرا بر صخره بیت المقدس فرود می آید که قبله یهود است و نه بر کعبه که مقدس ترین مکان بر روی کره زمین است؟
5) مدینه و بیت المقدس
در این متن آمده است: "بیت المقدس برای یأجوج و مأجوج باقی می ماند. زیرا آثار پیامبران در آن است و
مدینه که شهر رسول خداست، از کثرت جنگ ویران می شود." 
1. اگر سبب اصلی حفظ بیت المقدس وجود آثار انبیاء در آن است، چرا فقط تا زمان یأجوج و مأجوج حفظ می شود و پس از آن دست از حفاظتش بر می دارد؟
2. اگر در بیت المقدس آثار انبیاء است، در مدینه، آثار خاتم الانبیاء و سید و افضل و رئیس و سرور آنان
یعنی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) است.
3. در روایات آمده است: مکه و مدینه در آخرالزمان حفظ می شود. در بعضی هم ایلیا و نجران به آن اضافه شده است.
6) عیسی و دفن امام مهدی(علیه السلام)
این متن می گوید: "پس از آن مهدی از دنیا می رود و عیسی بن مریم او را در مدینه در نزدیکی جدش دفن می کند." 
آنچه در روایات ما آمده است می رساند که امام حسین(علیه السلام) مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را
دفن می کند. روایات ما تصریح می کند که امام حسین (علیه السلام) مهدی را غسل می دهد، حنوط می کند،
کفن می نماید و به محل قبرش می برد و در لحد می گذارد.
7) عبارات نامفهوم
منم مصحف انجیل
معنا و مفهوم درستی از این عبارت به دست نیامد. لذا باید برای فهم چیزی که حضرت بدان افتخار می کند و آن
را کرامتی برای خود می داند، اجتهاد کرد.
منم موی زبرقان
اهمیت موی زبرقان برای ما قابل فهم نیست تا ببینیم که چرا حضرت به آن افتخار می کند و خود را بدان منسوب می نماید.
چنین عبارات نا مفهومی در متن دوم نیز وجود دارد.
8) غلو و ارتفاع
عباراتی که از آن بوی غلو و ارتفاع می آید در این خطبه فراوان است. 
فقط چند نمونه:
"نحن الکرسی و اصل العلم و العمل"  ما کرسی و ریشه علم و دانایی و عمل هستیم.
ظاهرا اشاره به آیه شریفه "وسع کرسیه السماوات و الارض؛ تخت (حکومت) او، آسمانها و زمین را در بر گرفته، "  می باشد.
"انا آلاء الرحمن"  منم "آلاء" سوره الرحمن.
ظاهرا اشاره به آیه شریفه "فبای آلاء ربکما تکذبان؛ پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را تکذیب مى‏کنید؟ " 
می باشد.
از این قبیل تعابیر که بیانگرعقیده حلول یا دیگر اعتقادات نادرست است، در این خطبه فراوان است.
در متن دوم  و سوم  نیز همین ایراد وجود دارد.
9) کلمات بی معنا
جناب علامه می گوید در این خطبه کلماتی آمده است که ما در کتب لغت موجود معنایی برای آن بدست
نیاوردیم. کلماتی هم آمده که در غیر معنای خود بکار رفته است.
"لمض الامض"  "ندند الدیجور"
کلمات لمض، ندند را در کتب لغت پیدا نکردیم.
در متن دوم  و سوم   نیز همین ایراد وجود دارد.
10)  غلط های  دستوری
عبارات و ترکیبهایی در این خطبه آمده است که بی تردید از نظر دستوری غلط است.
"الغنی عندهم دولة و الامانة عندهم معتمدا و الزکاة عندهم مغرما" ثروت نزدشان دولت است، و امانت را غنیمت
می دانند و زکات دادن را ضرر می دانند. صحیح آن: معتمد و مغرم است.
در متن دوم  نیز همین ایراد وجود دارد.
11) اسامی علم با "ال"
در این خطبه بعضی از اسامی علم بر خلاف قاعده  به "ال" تعریف شده است.
"اطمع من الاشعب"  و طمع ایشان بیشتر از اشعب است (که در مثل شهرت دارد)
"سور بالشام و العجوز و الحران"  پایگاههایی در شام و عجوز و حران...
آوردن "ال" در کلمات الاشعب و الحران نادرست است.
در متن دوم  و سوم  نیز همین ایراد وجود دارد.
12) کلمات فارسی
بعضی از کلمات فارسی در این خطبه آمده است:
"انا کیوان الامکان"
کلمه کیوان اسم فارسی زحل است. ممکن است خطیب به لفظی در زبان عربی دست نیافته که بتواند مقصود
خود را برساند، لذا به زبان فارسی پناه برده است.
در متن دوم و سوم  نیز همین ایراد وجود دارد.
13) غلطهای ترکیبی
در این خطبه مواردی آمده است که در آن ترکیب جمله ها و دیگر موارد ادبی از این قبیل بر اساس قواعد
عربی رعایت نشده است.
"ام علی یتعرض المتعرضون"  یا اعتراض کنندگان  مثل منی را متعرض می شوند؟
درست این است: لی یتعرض
14) ترکیبهای نادرست و نامفهوم
ترکیبهای نادرستی که علامه عاملی می فرماید: «ما نتوانستیم وجه درستی برای آن پیدا کنیم.»
"و ینزع الله فی قلبه الرحمة"  و خداوند از دل او رحم را می برد.
درست این است: من قلبه به جای فی قلبه.
"فیکدهون الجزایر"
معنایی برای این ترکیب وجود ندارد.

در متن دوم  و سوم  نیز همین ایراد وجود دارد.
15) هذیان گویی
عباراتی در این خطبه آمده است که به هذیان گویی شباهت دارد.
"انا عطارد التعطیل، انا قوس العراک، انا فرقد السماک، انا مریخ الفرقان"  منم عطارد تعطیل، منم قوس مراک، منم فرقد سماک، منم مریخ فرقان.
در متن دوم  و سوم  نیز همین ایراد وجود دارد.
سه ایراد متنی که جناب علامه آن را صرفا در نقد متن دوم این خطبه ذکر می کند که در ادامه سلسله ایرادات
متنی ذکر می شود:
16) قیاس
در این خطبه آمده است: "و یشرق شریعة المختار بعد ظلمائها و یظهر تأویل التنزیل کما اراد الازل القدیم، یهدی الی صراط مستقیم و تکشف الغطاء عن اعین الاثماء و یشید القیاس..."
جدای از اشکالات تعبیری عبارت، اولا بطلان قیاس واضح و ثانیا حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) بر اساس احکام واقعی حکم خواهد کرد و هیچ نیازی به رأی شخصی و قیاس ندارد.
17) قسمتهای تکراری
عباراتی در این خطبه آمده است که یا عینا تکرار شده و یا اینکه عباراتی آمده که معنا و مفهوم واحدی دارد.
"انا رجال الاعراف" منم صاحب اعراف.
عین این عبارت در متن دوم تکرار شده است.
18) کلمات بی"ال"
در این متن از خطبةالبیان کلماتی آمده که بر اساس قواعد عربی، باید با "ال" تعریف بیاید و بدون آن غلط است.
"انا دوحة الاعظم" "انا فاروق الاعظم" "انا فخار الافخر"
کلمات: دوحه، فاروق و فخار باید با "ال" بیاید.
در متن سوم نیز همین ایراد وجود دارد.
چند ایراد متنی که جناب علامه آن را صرفا در نقد متن سوم این خطبه ذکر می کند که در ادامه سلسله ایرادات متنی ذکر می شود:
19) توقیت
روایت می گوید: "فیظهر عند ذلک... سیکون ذلک بعد الف و مئة و اربع ثمانین (1184) سنة من سنی الفترة بعد الهجرة"
در تکذیب این پندار روایاتی که وقت گذاران را تکذیب می کند، کافی است. 
20) دشمنی و بدگویی از رافضیان
این متن در شمارش حوادث و بلایا می گوید: "و ضیعت الارض و حکم الرفض"
واضح است که سازنده خطبه ناصبی است که بغض و کینه شیعیان اهل بیت را در دل دارد.
21) غفلت آشکار
روایت می گوید: "انا لیث بنی غالب، انا علی بن ابی طالب صلوات الله و سلامه علیه"  من شیر بنی غالبم من علی بن ابیطالبم...
درود فرستادن خطیب بر خود غفلتی آشکار و نشان از دستپاچگی سازده می باشد و احتمال اشتباه نسخه نویسان خلاف ظاهر سیاق عبارت است.
22) ابوالعباس کیست؟
در این متن آمده است: "یا اباالعباس، انت امام الناس" ای ابوالعباس تو امام مردم هستی.
معلوم نیست که این ابوالعباس چه کسی است؟ احتمال اینکه ابوالعباس سفاح باشد، احتمالی غیر قابل قبول است؛ چرا که هم با سیاق کلام نمی سازد و هم اینکه سفاح در تاریخ ارزشی ندارد که درباره امامت او از زبان امام علی (علیه السلام) خبری نقل شود.
23) وحدت وجود یا عقیده حلول
در این متن از خطبه مطالبی را آورده که یا به عقیده وحدت وجود یا التزام به عقیده حلول اشاره دارد.
"انا ثعبان الکلیم"  من اژدهای موسای کلیم هستم. "انا شیث البراهمه "  من شیث برهمنی ها هستم.
احتمالا سازنده خطبه معتقد به حلول باشد. و یا اینکه معتقد به وحدت وجود و یا هردو باشد. در هر صورت بسیاری از این عبارات معنای روشنی ندارد.
24) معانی نامعقول
"انا قطب الدیجور"  من قطب ظلمت و خاکم.
دیجور، ظلمت و خاک را گویند. آیا ظلمت و یا خاک قطبی دارد و چرا حضرت به جای اینکه قطب دیجور باشد، قطب نور نبود؟
نظر نهایی جناب علامه سید جعفر مرتضی
ایشان در پایان، دو احتمال معقول را در مورد این خطبه مطرح می نماید:
اول: شاید عده ای بر گوشه ای از علامات ظهور اطلاع یافته باشند و آن را با این شیوه نو و بدیع مرتب و علاماتی را هم که خوشایند مزاج خودشان بوده و غالبا هم سند معتبری ندارد، بدان افزوده باشند. سپس آن را
به امیرالمؤمنین نسبت داده اند تا بلکه در دلها جایی پیدا کند.
دوم: ممکن است این خطبه اصل مسلّمی داشته باشد، لکن هواپرستان با آن بازی کرده و آن را تحریف نموده باشند. چیزهایی از آن کاسته و چیزهایی بدان افزوده باشند به حدی که تحریف شده است و بیشتر نشان های خود را از دست داده و از انسجام و بلاغت لازم تهی شده است.
نتیجه گیری
همانگونه که دیدیم جناب علامه سید جعفر مرتضی عاملی برای نقد این خطبه ابتدا به بررسی اسناد متنهای سه گانه آن پرداخته و سپس با دقت به بررسی و نقد ایرادات متنی همت گماشت.
نتیجه اینکه با توجه به عدم وجود سند قابل اعتماد برای خطبة البیان، یافت نشدن آن در کتب معتبره شیعه و وجود ایرادات متعدد متنی که به تفصیل ذکر شد نمی توان به این خطبه اعتماد کرد و حتی انتساب آن به حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نیز مورد تردید است.
بی شک برای قضاوت منصفانه تر بایستی نظرات دیگر منتقدین و مخصوصا طرفداران این خطبه را نیز مطالعه و مورد نقد و بررسی و کنکاش قرار داد؛ لکن بنای ما در این نوشتار بررسی روش نقد جناب علامه سید جعفر مرتضی عاملی بود که در مجموع دو تحلیل نهایی ایشان بعد از نقد جدی ایرادات متنی تقدیم شد.
"والحمد لله رب العالمین"
منابع و مأخذ
1) بحارالانوار، مجلسی، محمد باقر، بیروت، مؤسسة الوفاء، چ2، 1403 ه.ق
2) الزام الناصب، یزدی، حائری، کتابفروشی مرتضوی، تهران.
3) بشارة الاسلام، سید مصطفی آل سید حیدر کاظمی، المکتبة المرتضویة، نجف اشرف.
4) الذریعة، شیخ آقابزرگ طهرانی، دارالاضواء، بیروت، 1406 ه.ق.
5) ینابیع المودة، قندوزی حنفی، اسلامبول، ترکیه، 1301 ه.ق.
6) الشیعة و الرجعة، طبسی، محمدرضا، نجف، مطبعة الآ داب، چ3، 1385 ه.ق.
7) جامع الشتات، گیلانی، میرزا ابوالقاسم (میرزای قمی)، قم، مکتبة الرضوان، بی تا.
8) جزیره خضراء در ترازوی نقد، علامه سید جعفر مرتضی عاملی، ترجمه محمد سپهری، قم، مؤسسه بوستان کتاب، چ5، 1386ه.ش.
9) شرح خطبة البیان، علامه محمد بن محمود دهدار شیرازی، به اهتمام محمد حسین اکبری ساوی، تهران، انتشارات صائب. چ2، 1380ه.ش.
10) خطبة البیان، ترجمه و تحقیق امید نریمی، نشر زائر، چ1، 1388 ه.ش.

 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :