wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 13 » مقاله ها
بازدید: 3329
0/0 (0)
بررسی آیه ولایت در متون تاریخی اهل سنت
 

نگارنده  : حجت الله رجبی
 
یکی دیگر از قراین موجود بر معنای سرپرستی و سلطه در آیه‌ی «ولایت» دربارة امیرالمومنین7 قرینه‌ی عطف است زیرا در این آیه، کلمه «ولی» یک بار آورده شده و الذین آمنوا ،بر رسول و خداوند،... عطف شده است. عطف، دلیل بر سنخیت بین معطوف و معطوفٌ علیه در معنای عامل است.
 
مقدمه

قرآن کریم منبع اصلی و اساسی عموم مسلمانان در استنباط احکام و وظایف دینی و اصول اعتقادی است که مورد توجه تمام افراد مسلمین از فرقه‌های مختلف اسلامی می‌باشد؛‌کتابی که از هر گونه اشتباه در امان بوده و بیان برای مردم و تبیان هرچیزی است.

از طرفی موضوع امامت و خلافت اسلامی و جانشینی بعد از پیامبر اکرم6 و خصوصیات و صفات خلیفه از جمله موضوعاتی است که در طول تاریخ اسلامی مورد اختلاف و نزاع بین مسلمانان بوده و به همین جهت منشأ پیدایش مذاهب مختلف اسلامی شده است. اختلافی که گاه به حدّی شدت گرفته که منشأ درگیری و کشمکش‌های شدید و بعضاً منجر به خونریزی شده است. برخی از بزرگان شیعه حدود 300 آیه در مورد فضائل و مناقب حضرت علی7 شمرده‌اند . یکی از این آیات، آیه‌ی ولایت می‌باشد که در میان شیعیان شکّی وجود ندارد که در مورد وصایت و ولایت حضرت علی7 نازل شده و از طرفی دیگر بسیاری از بزرگان اهل سنت از مفسّرین گرفته تا محدثین و حتی مورّخین، این حدیث را در کتابهایشان نقل کرده و نزول آن را در شأن علی7 دانسته‌اند.

از آنجا که قرآن کریم کتاب بین المللی اسلامی است، جا دارد به بحث و بررسی این موضوع مهم، ازمنظر قرآن بپردازیم تا هر چه بیشتر به وحدت و همبستگی اسلامی نزدیک شده و از تفرقه و نزاع بپرهیزیم.

یکی از آیاتی که دلالت بر ولایت و امامت حضرت علی بن ابیطالب7 می‌کند آیة 55 سورة مبارکة مائده می‌باشد که خداوند متعال می‌فرماید: «انّما ولیّکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون»[1]

«سرپرست و رهبر شما تنها خداست، و پیامبر او، و آنها که ایمان آورده‌اند و نماز را بر پا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌پردازند.»

در بسیاری از کتب اسلامی و منابع اهل تسنن، روایات متعددی دائر بر اینکه آیة فوق در شأن علی7 نازل شده نقل گردیده که در بعضی از آنها اشاره به ماجرای بخشیدن انگشتر در حال رکوع نیز شده و در بعضی نشده ِ،‌و تنها به نزول آیه درباره علی7 قناعت گردیده است.

ناقلین روایت

این روایت را «ابن عباس» و «عمّار یاسر» و «عبدالله بن سلام» و «سلمة بن کهیل»،‌و «انس بن مالک» و «عتبة بن حکیم» و «عبدالله ابی» و «عبدالله بن غالب» و «جابر بن عبدالله انصاری» و «ابوذر غفاری» نقل کرده‌اند.[2]

و علاوه براین ده نفر ، از خود علی7 نیز این روایت در کتب اهل تسنن نقل شده است.[3]

جالب اینکه در کتاب غایة المرام تعداد 24 حدیث در این باره از طرق اهل سنت و 19 حدیث از طریق شیعه نقل کرده است.[4]

بررسی متونی که این آیه را در شأن علی بن ابیطالب7 می‌دانند

با بررسی که در کتابهای تاریخی و روایی و تفسیری در مورد این آیه و روایت صورت گرفت به این نتیجه رسیدیم که اوّلاً در منابع تفسیری بیشتر به این موضوع پرداخته شده و غالب مفسرین معروف اهل تسنن شأن نزول این آیه را در مورد علی بن ابیطالب7 دانسته‌اند. در متون تاریخی افرادی مانند ابن عساکر در «تاریخ دمشق» و ابن کثیر در «البدایة و النهایه» و طبرانی در «المعجم الکبیر» و موفق خوارزمی در «المناقب» این روایت را ذکر کرده اند[5] و افرادی مانند مسعودی در «مروج الذهب»، طبری در «تاریخ طبری» ابن اثیر در «الکامل فی التاریخ»، ابن شبّه در «تاریخ مدینه منوّره»، سیوطی، در «تاریخ خلفا»، یعقوبی در «تاریخ یعقوبی»، ابن خلدون در «تاریخ ابن خلدون»، ابن حجر عسقلانی در «الاصابة فی تمییز الصحابه» و ابن اثیردر «اسد الغابة فی معرفة الصحابه» و ذهبی در «تاریخ الاسلام» این روایت را نقل نکرده‌اند.

ثانیاً: کتابهای معروفی که این حدیث در آن نقل شده از سی کتاب تجاوز می‌کند که همه از منابع اهل تسنن است. از جمله: محمد بن جریر طبری در تفسیر طبری (ج4، جزء 6، ص289-288؛) ابن کثیر،( تفسیر ابن کثیر ج3، ص130-129،) سیوطی در( الدر المنثور،ج3، ص106 و 105،) فخر رازی (تفسیر فخر رازی، ج12 ص28) زمخشَری در( تفسیر کشاف ج1 ص147،) بلاذری در( انساب الاشراف، ج2، ص381.)

حاکم نیشابوری در( معرفة علوم الحدیث ص102)، ابونعیم اصفهانی در (النور المشتعل، ص77-63)

حاکم حسکانی در( شواهد التنزیل، 1 ص234 و 229)، محب الدین طبری در (ذخائر العُقبی، ص88 )و علامّه قاضی شوکانی در( تفسیر فتح القدیر ج2، ص50)، و در جامع الاصول، ج9، ص478 و در اسباب النزول واحدی ص148 و در لباب النقول سیوطی ص90 و در تذکرة سبط ابن جوزی ص18 و در نور الابصار شبلنجی ص105 و در مفاتیح الغیب رازی ج3 ص431 و در کنز العمال ح6، ص391، و مسند بن مردویه و مسند ابن اشیخ و علاوه بر اینها در صحیح نسائی و کتاب الجمع بین الصحاح السّتّه، و کتاب الکافی الشاف ابن حجر عسقلانی، ص56 و...[6]

ثالثاً: با بررسی روایات رسیده در متون تاریخی و روایی و تفسیری به این نکته می‌رسیم که شأن نزولهای متفاوت و مختلفی در مورد این آیه به ما رسیده است ولی نکته‌ای که از این روایات استفاده می‌شود تواتر معنوی این روایات است در مورد ولایت و رهبری حضرت علی7 که هیچ گونه شک و تردیدی در این مورد وجود ندارد.

نمونه هایی از روایات که در متون تاریخی در مورد آیه ولایت ذکر شده

ابن عساکر در تاریخ دمشق با طریق خود چنین می‌نویسد:

حدثنی ابی عن ابیه عن جدّه عن علیٍّ قال: «نزلت هذه الآیة علی رسول الله: « انّما ولیّکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون »[7] فخرج رسول الله فدخل المسجد والناس یصلّون بین راکعٍ و قائمٍ یصلّی، فاذا سائل فقال رسول الله: «یا سائل هل أعطاک احدٌ شیئاً؟» فقال: لا. إلّا ذاک الرّاکع- لعلّی- أعطانی خاتَمَه.[8]

ابن کثیر در «البدایة و النهایه» ضمن اینکه عین این حدیث را از طبرانی با همین سند نقل می‌کند حدیث دیگری از ابن عساکر در مورد این آیه ذکر کرده که به طریق خود می‌نویسد: «... عن سلمة قال تصدق علیٌ بخاتمه و هو راکعٌ، فنزلت: «انّما ولیّکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصّلوة و یوتون الزکاة و هم راکعون»[9] هذا لایصحّ بوجه من الوجوه؛ اضعف اسانیده و لم ینزل فی علیٍّ شیئٌ من القرآن بخصوصیة و کل  ما یوردونه فی قوله تعالی: «انّما انت منذرٌ و لکلّ قومٍ هادٍ» (رعد:7) و قوله: «و یطعمون الطعام علی حُبّه مسکیناً و یتیماً و اسیراً» (انسان: 8) و قوله: « أَ جَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الحَْاجّ‏ِ وَ عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الحَْرَامِ کَمَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ وَ جَاهَدَ فىِ سَبِیلِ الله...» (توبه/19) و غیر ذلک من الآیات و الاحادیث الواردة فی انها نزلت فی علیٍّ لایصحّ شیئٌ منها.[10]

و موفق خوارزمی در مناقب به طریق خود حدیث را چنین نقل می‌کند:... عن ابن عباس (رضی الله عنه) قال: أقبل عبدالله بن سلام و معه نفرٌ من قومه ممن قد آمنوا بالنبی6 فقالوا یا رسول الله إنّ منازلنا بعیدة و لیس لنا مجلس و لا متحدّث دون هذا المجلس و إن قومنا لما رأونا آمنّا بالله و رسوله و صدّقنا و فضونا و آلوا علی انفسهم أن لایجالسونا و لا یؤاکلونا و لایناکحونا و لایحکّمونا فشق ذلک علینا فقال لهم النبی6: «انّما ولیًّکًم اللهُ و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصّلوة و یوتون الزکاة و هم راکعون»[11] ثم إن النبی6 خرج الی المسجد و الناس بین قائمٍ و راکعٍ و بَصَرَ بسائلٍ فقال له النبی6: «هل أعطاک احدٌ شیئاً؟» قال: نعم، خاتماً من ذهب. فقال النبی6: «من اعطاک؟» قال ذلک القائم و أوحی بیده إلی علی7 فقال النبی6: «علی ‌ایّ حال اعطاک هو؟» قال:‌أعطانی و هو راکعٌ. فکبّر النبی6 ثم قرأ‌ «و من یتولّ الله و رسوله والذین آمنوا فان حزب الله هم الغالبون»[12] فأنشَأَ حسان بن ثابت یقول فی ذلک.

ابا حسن تفدیک نفسی و مهجّتی                      و کل بطیء فی الهدی و مسارع

أیذهب مدحیک و المحبر ضائعاً                            و ماالمدح فی حبّ الإله و ضائع

فأنت الّذی أعطیت اذ کنت راکعاً                           فَدَتْکَ نفوس القوم یا خیر راکع

 فانزل فیک الله خیر ولایة                                    فبیَّنَهما فی محکمات الشرائع[13]

ای اباحسن فدای تو باد جسم و جان من و جسم و جان همه عالم چه آنان که در راه هدایت، کُند سیر می‌کنند و چه آنان که به سرعت پیش می‌روند

آیا این مدیحة من و مدیحة دوستدار تو ضایع و بی‌نتیجه خواهد شد؟! حاشا مدحی که در راه رضای خدا گفته شده ضایع و بی‌اجر باشد

و تو بودی که در حال رکوع زکاتی بخشیدی جانها به فدایت‌ ای بهترین رکوع کنندگان

و به دنبال آن خداوند بهترین ولایت را دربارة تو نازل کرده و آن را در قرآن مجیدش تبیین نمود.[14]

چگونگی دلالت آیه ولایت بر مسأله خلافت

در آیه فوق روی مسأله «ولیّ» تکیه شده و علی7 به عنوان ولی مسلمانان معرفی گردیده، درست که «ولی» معانی متعددی دارد. گاه به معنای یاور و دوست و گاه به معنای متصرف و حاکم و سرپرست، و به گفته راغب ریشه‌ی اصلی آن به این معنا است که دو چیز در کنار هم قرار گیرند و فاصله‌ای در میان آنها نباشد، سپس می‌افزاید: «ولایت به کسر واو به معنای نصرت و به فتح واو به معنای صاحب اختیار چیزی بودن است.»[15]

برخی از بزرگان برای مولا تا 27 معنا ذکر کرده اند[16] ولی اصول معانی آن همان دو معنا است و بقیه به آن باز می‌گردد اما قرینه‌ای در آیه وجود دارد که نشان می‌دهد «ولی» در اینجا به معنی متصرف و سرپرست و صاحب اختیار است، زیرا اگر به معنی ناصر و دوست و یاور بوده باشد شامل همه‌ی مؤمنان می‌شد، همان طور که در آیه‌ی 71 توبه می‌خوانیم: «والمؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض»[17] «مردان و زنان با ایمان اولیای یکدیگرند.» ولی ولایت در آیه‌ی مورد بحث منحصر به مورد خاصی شمرده شده و آن کسی است که در حال رکوع صدقه داده و کلمه‌ی «انما» که دلیل بر حصر است همراه آن آمده. این تعبیر سبب می‌شود که ما یقین پیدا کنیم بر اینکه «ولایت» در آیة فوق به معنای دوستی و یاری کردن نیست، بنابراین راهی جز این باقی نمی‌ماند که به معنی متصرف و صاحب اختیار و سرپرست بوده باشد که ولایت او  در ردیف ولایت خداوند و پیامبر اکرم6 قرار گرفته است.

کیفیت استدلال این آیه بر امامت

متکلمان و مفسران امامیه برای نظریة خود دلایل و شواهدی اقامه کرده‌اند که از جملة آنهاست:

الف.‌ کلمة «انّما» از ادوات حصر و مفاد آن اثبات و نفی است. یعنی حکم را بر آنچه پس از «انّما» ذکر شده اثبات می‌کند و از آنچه ذکر نشده نفی می‌کند وقتی گفته می‌شود: «انّما زیدٌ عالمٌ» مفاد آن این است که زید دارای صفت علم است و صفات کمال دیگری ندارد. بنابراین کلمة انّما بر ولایتی خاص دلالت می‌کند؛ ولایتی که به خداوند، پیامبر اکرم6 و کسی که به صفات مذکور در آیه توصیف شده است اختصاص دارد. ولی ولایت به معنای نصرت و محبّت اختصاصی نیست. زیرا این مطلب که هر مسلمانی باید مسلمان دیگر را یاری دهد و نسبت به او محبّت دینی داشته باشد مورد اجماع مسلمانان است ،ولی ولایت تدبیر و رهبری و سرپرستی عمومیت ندارد و اوّلاً و بالذات به خداوند اختصاص دارد و برای دیگران با اذن و مشیت الهی ثابت می‌شود.

ب.‌ مقصود از «ولی» در آیة «ولایت» سرپرستی و امامت است نه محبت و نصرت  و این مطلب از چند راه قابل اثبات است:

1.‌ حاقّ لفظ

کلمة «ولی» که در آیه به کار رفته، اگر چه در لغت عرب به معانی گوناگون؛ از جمله: مالک امر، دوست، رفیق، یاری کننده و... به کار رفته، ولی معنای شایع آن، که هنگام اطلاق کلمه و ذکر آن بدون قرینه متبادر به ذهن است همان معنای اوّل؛ یعنی مالک امر و صاحب سلطه است. ولیِّ طفل به معنی سرپرست او و ولیِّ زن به معنای سرپرست زن و ولی دم به معنای سرپرست خون است، کسی که حق مطالبة‌ قصاص یا دیه را دارد. لذا «ولیّ امر» نیز به معنای سرپرست و خلافت و امارت است.

2.‌ قرینة اضافه

گرچه خود کلمة «ولی» بر حق سلطه دلالت داشته و این معنا متبادر از آن است، ولی اضافة کلمة «ولی» به کسانی که احتیاج به ولایت و سرپرستی دارند، قرینه‌ای بر معنای سلطه و سرپرستی از لفظ «ولی» است. و در مورد این آیه کلمة «ولی» به مردم اضافه شده است مردمی که احتیاج به قیّم و سرپرستی دارند که از خودشان برتر باشد.

3.‌ قرینة‌ عطف

یکی دیگر از قراین موجود بر معنای سرپرستی و سلطه در آیه‌ی «ولایت» دربارة امیرالمومنین7 قرینه‌ی عطف است زیرا در این آیه، کلمه «ولی» یک بار آورده شده و الذین آمنوا ،بر رسول و خداوند،... عطف شده است. عطف، دلیل بر سنخیت بین معطوف و معطوفٌ علیه در معنای عامل است. حال اگر معنای ولایت خداوند مشخص است که همان اولولیت و سرپرستی است و نیز درباره‌ی رسول اکرم6 در قرآن به اولوّیت تبیین شده است، در مورد علی بن ابیطالب7 نیز ولایت او به همان معنای اولی به تصرف و سلطه و سرپرستی است و تنها فرق آنها به اصالت و تبعیّت است؛ به این معنا که ولایت خداوند به اصالت و ولایت رسول اکرم 6 و امام علی7 به تبع اذن الهی است.

4.‌ خروج از خطاب در آیه

در فقره ی «انّما ولیُّکم اللهُ و رسولُه و الّذین آمنوا...» به امت اسلامی خطاب شده که خدا، رسول او و برخی از مؤمنان خاص «ولی» آنان هستند. این خطاب اقتضا دارد که خدا و رسول او و این مؤمن خاص داخل در  امت اسلامی فرض نشود وگرنه اتحاد «ولی» و «مولیّ علیه» لازم می‌آید. ولایت آنان باید ولایت خاص باشد نه ولایت متقابل به معنای محبّت و یا نصرت که به حکم آیه‌ «والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض»[18]برای همه‌ی مؤمنان جعل شده است. پس خداوند، ولیِّ متصرف و اداره کننده‌ی مستقل مردم است و همین ولایت را برای رسول خدا9 و حضرت علی7 نیز جعل کرده است.[19]

ایرادها و بهانه جوییها

دلالت آیه چنانچه دیدیم بر مسأله امامت و خلافت روشن است. اگر این آیه درباره دیگران نازل شده بود شاید کمترین گفتگویی در آن نبود ولی چون دربارة علی7 نازل شده  با پیشداوریهای ناشی از فرقه گرایی هماهنگ نیست .گروهی اصرار دارند که به صدر و ذیل آیه و شأن نزول و دلالت آیه از هر طرف ایراد کنند:

ایراد اول و پاسخ به آن

نخستین ایراد اینکه موصولها و ضمیرهای آیه به صورت ضمیر جمع است مانند: «الذین آمنوا» «والذین یقیمون» و «یؤتون» و «هم راکعون» با این حال چگونه قابل انطباق بر یک فرد می‌باشد.[20]

پاسخ: با توجه به شأن نزول‌های آیه که به طور مستفیض بلکه متواتر در کتب شیعه و اهل سنت نقل شده تردیدی باقی نمی‌ماند که آیه ناظر به یک فرد است و به تعبیر دیگر احادیث و تواریخ اسلام گواهی می‌دهد که دادن صدقه به سائل در حال رکوع مربوط  به علی7 است نه اینکه یک گروه آن را انجام داده باشند بنابراین باید گفت تعبیر به صیغة جمع برای تعظیم و احترام آن فرد است. و در ادبیات عرب مکرر دیده شده که از مفرد به لفظ جمع، تعبیر آورده شده است. مثلاً در آیة مباهله کلمة «نسائنا» به صورت جمع است در حالی که مطالب صریح شأن نزولهای متعدد منظور از آن تنها فاطمه زهرا3 است. نیز در همان آیه واژه‌ی «انفسنا» به صورت جمع است در حالی که همه قبول دارند غیر از پیامبر اسلام6 کسی از مردم جز علی7 در مباهله شرکت نداشت. و در آیات متعددی نیز جریان از این قرار است مثل آیه 52 سورة مبارکه مائده و آیه اول سورة مبارکه ممتحنه و 215 سورة مبارکه بقره.[21]

ایراد دوم و پاسخ به آن

ایراد دیگر اینکه علی7 در عصر پیامبر6 مسلماً مقام ولایت به معنای حاکیمت و رهبری مسلمین نداشت پس چگونه می‌توان آیه را چنین معنا کرد؟[22]

پاسخ این سؤال روشن است، در تعبیرات روزانه بسیار دیده ایم که اسم یا عنوانی به افرادی اطلاق می‌شوند که نامزد آن مقام شده‌اند هر چند هنوز رسماً وارد عمل نشده‌اند یا به تعبیر دیگر بالقوه دارای آن مقام‌اند نه بالفعل مثلاً کسی در حال حیات خود یک نفر را بعنوان «وصی» خود تعیین می‌کند و با اینکه هنوز در حال حیات است می‌گوییم فلان کس وصیّ اوست یا قیّم اطفال اوست.

اطلاق وصی و خلیفه و جانشینی به علی7 در حال حیات پیامبر6 به همین صورت بوده است که ایشان را برای این امر به اذن خدا انتخاب کرد و خلافت را برای بعد از رحلتش تثبیت نمود.

در آیة پنجم سوره مریم نیز همین معنا دیده می‌شود که زکریّا از خدا تقاضا می‌کند و می‌گوید: «هب لی من لدنک ولیّاَ» و خدا دعای او را مستجاب نموده و یحیی را به او داد. مسلّماً یحیی در حیات زکریّا جانشین و «ولی» و وارث او نبود بلکه برای بعد از حیات او معین شده بود. شبیه این سخن در داستان «یوم الانذار» دیده می‌شود، زیرا طبق نوشتة مورخان اسلامی پیامبراکرم9 در آن روز اشاره به علی7 کرده و فرمود: «إن هذا اخی و وصیّ و خلیفتی فیکم فاسمعوا له و أطیعوه» آیا تعبیر بالا در زمان حیات پیامبر6 مشکلی ایجاد می‌کند؟ مسلّماً نه.[23]

ایرادها و اشکالهای دیگری نیز از طرف معاندین و منکرین فضائل اهل بیت: در ردّ این آیه بر ولایت حضرت علی7 وارد شده که بیشتر، بهانه جویی و تعصب ورزی می‌باشد که در کتب اهل سنت ذکر شده است و ما به خاطر دوری از اطاله کلام، علاقمندان را به کتابهایی که در این مورد نگاشته شده ارجاع می‌دهیم.[24] و فقط متن اشکالها را ذکر می‌نمائیم

ایرادهای دیگر

1.‌ علی7 چه زکات واجبی بر ذمّه داشت با اینکه چیزی از مال دنیا را برای خود فراهم نساخته بود و اگر منظور صدقة مستحب است به آن زکات گفته نمی‌شود.

2.‌ آیا توجه به سائل منافات با حضور قلب در نماز ندارد و چگونه ممکن است در حال نماز به درخواست شخص سائل توجه کرده باشد؟

3.‌ دادن انگشتر به سائل در حال نماز فعل کثیر است و با نماز منافات دارد!!

4.‌ علی7 انگشتری با آن قیمت گزاف را از کجا آورده بود و آیا استفاده از آن اسراف نبود.

5.‌ چرا علی7 خود به این آیه استدلال نکرده است؟[25]

 

 

 

منابع

1.       قرآن کریم

2.       ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج42، ص357، انتشارات دارالفکر، بیروت، لبنان، 1421ق.

3.       ابن کثیر البدایة و النهایه، ج6، ص40 و 41، چاپ المکتبة العصریّه، صیدا، بیروت، 1422ق ـ 2002م.

4.       احمد بن موسی ابن مردویه اصفهانی، مناقب علی ابن ابیطالب و ما نزل من القرآن فی علی7، به تحقیق عبدالرزاق محمد حسین حرزالدین، نشر دارالحدیث، طبع اول، 1380ه‍.ش ـ 1422ه‍.ق، ص239 ـ 238.

5.       امینی، عبدالحسین، الغدیر. ج3، ص156، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، چاپ2، 1366.

6.       حسین مرعشی، سید نورالله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج2، ص399 ـ 408، تهران، انتشارات اسلامیه.

7.       راغب اصفهانی، مفردات، ماده (و ل ی)

8.       رضوانی، علی اصغر، امام شناسی در قرآن و پاسخ به شبهات، ص22 تا 225، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ2، پاییز1385

9.       شرف الدین، عبدالحسین، المراجعات، تحقیق و تعلیق حسین رازی، انتشارات دارالکتب الاسلامی، ج4، 1219ق.

10.   فخر رازی، تفسیر کبیر، ج4، ص384، انتشارات داراحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، 1422 ه‍، 2001م.

11.   مکارم شیرازی، ناصر، تفسر نمونه، ج4، ص424، انتشارات دارالکتب الاسلامیه.

12.   مکارم، ناصر، پیام قرآن، ج9، ص205، انتشارات دارالکتب الاسلامیّه، چاپ5، 1381.

13.   همان، ج1، ص362.

14.   همان، ص382 الی 387.

 

[1] . سورة مبارکة مائده/55.

[2] . حسینی مرعشی، سید نور الله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج2، ص399 تا ص408، انتشارات اسلامیه، تهران.

[3] . شرف الدین عبدالحسین، المراجعات، تحقیق و تعلیق حسین رازی، مؤسسه ی دارالکتاب الاسلامی، چ چهارم، 1429ق.

[4] . مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه ج4، ص424 (به نقل از منهاج البراعة، ج2، ص350، انتشارات دارالکتب الاسلامیه.

[5] . برای اطلاع بیشتر رجوع شود به کتاب شریف المراجعات، ص257 و 258، چاپ دارالکتب الاسلامیه.

[6] . امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج3، ص156، انتشارات الکتب الاسلامیه، ج2، ت1366.

[7] . مائده/55.

[8] . ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج42 ص357، انتشارات دارالفکر، بیروت- لبنان، 1421 ق- 2000 میلادی.

[9] . مائده/55.

[10] . ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج6، ص40 و 41، چاپ المکتبة العصریّه، صیدا- بیروت1422 ق- 2002 م.

[11] . مائده/55.

[12] . مائده/56.

[13] . کنجی شافعی، کافیة الطالب.

[14] . احمد بن موسی بن ابن مردویه اصفهانی، مناقب علی بن ابیطالب7 و ما نزل من القرآن فی علی 7، به تحقیق عبدالرزاق محمد حسین حرزالدین نشر دارالحدیث، طبع اول، 1380 ه.ش، 1422 ه. ق، ص239-238.

[15] . راغب اصفهانی، مفردات، ماده ولی.

[16] . امینی، عبدالحسین، الغدیر، ج1، ص362، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، چاپ دوم، 1366.

[17] . سوره توبه/71.

[18] . توبه/71.

[19] . رضوانی، علی اصغر، امام شناسی در قرآن و پاسخ به شبهات ص222 تا 225، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ دوم، پاییز، 1385.

[20] . فخر رازی، تفسیر کبیر، ج4، ص384، انتشارات دراحیاء التراث العربی، بیروت- لبنان، 1422 ه، 2001م.

[21] . مکارم، ناصر، پیام قرآن، ج9، ص205، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، چاپ پنجم. 1381.

[22] . فخر رازی، تفسیر کبیر، ج4، ص384، انتشارات دار احیاء التراث العربی. بیروت- لبنان، 1423 ه، 2001م.

[23] . مکارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن. ج9 ص205. انتشارات دارالکتب الاسلامیه،‌چاپ پنجم، 1381.

[24] . رجوع شود به تفسیر کبیر فخر رازی، ص383 الی 387.

[25] . جواب این اشکالات را بسیاری از متکلمان و مفسران شیعه در کتب تفسیری و کلامی داده اند از جمله علامه امینی در الغدیر، عبدالحسین شرف الدین در المراجعات- آیت الله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه و پیام قرآن- علامه طباطبایی در المیزان و... .
 

 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :