wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 13 » مقاله ها
بازدید: 3727
0/0 (0)
بداء از دیدگاه شیعه و بررسی آن در مورد علائم ظهور حضرت مهدی ع (شماره1)
 

نگارنده  : حسین رضایی شریف آبادی
 
در تاریخ اسلام مسئله بداء نسبت به مسائل مختلفی بیان شده است ولی آنچه معرکه آراء و معضل بوده است در مورد خدا می باشد که آیا در علم الهی هم بداء رخ می دهد؟ از این رو درمیان موضوعاتی که توسط اهل بیت : بیان شده این سوال مطرح است که در علائم بیان شده در روایات که ظهور حضرت مهدی (ع) را متوقف بر آنها دانسته است امکان بداء می باشد یا اینکه...
مقدمه
تبیین و اهمیت موضوع :

موضوعی که در این تحقیق به آن پرداخته شده است یکی از عقاید مهمه شیعه به حساب می آید و در روایات وارده از ائمه معصومین : بسیار مهم و با اهمیت تلقی شده است ، چنان که امام صادق (ع) در این مورد فرموده است : « ما عبد الله بشی ء مثل البداء » خدا به چیزی مثل بداء ، پرستش نشده است[1] و در حدیث دیگری فرمود : « ما عظم الله بمثل البداء » خداوند به چیزی مثل بداء بزرگ شمرده نشده است » [2] و در حدیث دیگری اعتقاد به بداء را هم رتبه توحید و نفی شرک از خداوند دانسته و فرموده است : « ما بعث الله نبیاً حتی یاخذ علیه ثلاث خصال : الاقرار بالعبودیه و خلع الانداد و انّ الله یقدّم ما یشاء و یوخّر ما یشاء : خدا هیچ پیغمبری را مبعوث نفرمود جز این که در مورد سه خصلت از او پیمان گرفت : 1. اقرار به بندگی خدا ، 2. کنار زدن شریک ها و مانندها برای خدا ، 3. اقرار به این که خدا هرچه را بخواهد مقدم می دارد و هرچه را بخواهد به تاخیر می اندازد » [3] که معنی بداء همین خصلت اخیر است ، از این روایات اهمیت موضوع بداء نیز معلوم می شود زیرا در این حدیث ،بداء در ردیف خداپرستی و توحید قرار گرفته است .

استاد شهید مطهری t در اهمیت مسئله بداء می فرماید :

« مسئله عالی و شامخ بداء را برای اوّلین بار در قرآن کریم در تاریخ معارف بشری بیان فرموده است ، چنان که می فرماید : ) یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده اُمّ الکتاب( : « خداوند هرچه را بخواهد محو می کند و هرچه را بخواهد ثبت می کند و اصل کتاب منحصراً نزد اوست » .[4] در تمام سیستمهای معارف بشری و بخصوص در میان فرق اسلامی تنها دانشمندانی از شیعه اثنی عشری هستند که در اثر اهتداء و اقتباس از کلمات ائمه اطهار : توانسته اند به این حقیقت پی ببرند ، و این افتخار را به خود اختصاص داده به تشریح و تبیین این مسئله بپردازند . »[5]

 در تاریخ اسلام مسئله بداء نسبت به مسائل مختلفی بیان شده است ولی آنچه معرکه آراء و معضل بوده است در مورد خدا می باشد که آیا در علم الهی هم بداء رخ می دهد؟ از این رو درمیان موضوعاتی که توسط اهل بیت : بیان شده این سوال مطرح است که در علائم بیان شده در روایات که ظهور حضرت مهدی (ع) را متوقف بر آنها دانسته است امکان بداء می باشد یا اینکه با علم الهی در تضاد است که بر آنیم در این مختصر به بیان آن در فصلی بپردازیم .
پیشینه تحقیق :

همانگونه که در تبیین موضوع بیان شد مسئله بدا از جمله مسائلی است که به جهت توجه خاص قرآن کریم به آن و همچنین به جهت اهمیت و ارزشی که ائمه معصومین : برای آن قائل بوده اند ، در مکتب شیعه به خوبی مورد تبیین و تشریح قرار گرفته است . از این رو دانشمندان شیعه در طول تاریخ هم به دلیل اهمیت مطلب و هم به خاطر دفاع از عقیده خود و رفع تهمت ، در کتابهاى عقاید و اخلاق این بحث را پى گرفته و به پاسخ‏گویى پرداخته‏اند. حتى بعضى از بزرگان کتاب مستقلى در این باره نوشته‏اند. مؤلف کتاب الذّریعة الى تصانیف الشّیعه نام بیست و پنج کتاب مستقل را ذکر کرده است .[6] با توجه به اکثر کتابهای موجود در این زمینه به این نتیجه می رسیم که مهمترین سوال و دغدغه فکری مولفان در مورد اصل بداء و اثبات چنین فکری می باشد مثلا در ابتدا این سوال را مطرح می کنند که بداء چیست و آیا در قرآن چیزی به عنوان بداء آمده است و ... ولی کمتر به این موضوع پرداخته شده است که آیا بداء در اموری چون علائم ظهور امکان دارد و می شود آن را به عنوان اصلی فراگیر در موضوعات مشابه در نظر گرفت که در این تحقیق سعی داریم به آن بپردازیم.
فرضیه تحقیق :

مهمترین واژه ای که در صدد توضیح و شرح آن هستیم واژه بداء می باشد که پس از تبیین آن به روشن کردن رابطه آن نسبت به انسان و خداوند پرداخته می شود ولی آنچه باعث نگارش این تحقیق شد :

بررسی جایگاه بداء (که به عنوان اصل اعتقادی پویا و مهم در بینش شیعه می باشد) در مورد علائم ظهور حضرت مهدی (ع) نوعی انتظار پویا را برای دوره آخرالزمان بوجود می آورد را در صدد بیان هستیم.
فصل اول :
بداء در لغت و اصطلاح
معنای لغوی

بداء به فتح باء و الفِ کشیده اسم مصدر ماده «بدو»، فعل ماضی ثلاثی مجرد آن «بدا» و مضارع آن «یبدو» است. مصدرهای آن عبارت اند از : بداوة بدواً، بداءة. فعل ماضی آن به هیچ وجه از حرف لام جارّه منفک نگردیده و مضارع آن اکثراً با لام جارّه است، جز در مواردی که به صورت لازم به کار رود. معنای بدو، « ظهور: آشکار شدن» و «بیان: روشن شدن» است و معناى ظهور و انکشاف پس از خفا و وضوح کامل است [7]، و علم و آگاهى بعد از جهل و ناآگاهى است شیخ طوسى در این باره مى‏نویسد: بداء به معناى ظهور است: از این رو مى‏گویند: «بَدا لَنا سورُ المدینة» : دیوار شهر براى ما ظاهر شد.[8] در قرآن کریم هم به همین معنا آمده است ، آن جا که می فرماید : ) ثُمَّ بَدَا لهَُم مِّن بَعْدِ مَا رَأَوُاْ الاَْیَاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتىَ‏ حِین‏( : و بعد از آنکه نشانه‏هاى (پاکى یوسف) را دیدند، تصمیم گرفتند او را تا مدّتى زندانى کنند ! [9]

همچنین به معناى تغییر رأى آمده است گاهی به شخصی «ذوبدوان» گفته می شود یعنی وی دائماً دارای رأی جدید است و دائماً رأیی نو برای او حادث می گردد. عمده کاربرد این ماده در انسان بر همین پایه است و لذا ابن اثیر بداء را «علم به صلاح دید چیزی پس از صلاح ندانستن آن» تعریف می کند. [10]

جوهری بداء را آغاز کاری‌ و دست‌ زدن‌ به‌ امری‌ معنا کرده است و به معنى پشیمانى نیز آمده ، زیرا شخصى که پشیمان مى شود حتما مطلب تازه اى براى او پیدا مى شود.[11]
معنای اصطلاحی

در اصطلاح کلامی، ظهور و پیدایی عمل و کاری است که به علت خفاء علم به مصلحت، بر ما پوشیده و پنهان بوده است. به معنای دیگر دگرگون شدن علم، اراده و امر است . این آشکار شدن پس از پنهان بودن فقط برای انسان است که به آن موضوع آگاهی نداشته باشد ، در حالی که این امر برای خداوند محال است ( شرح آن در ذیل خواهد آمد )

اما در اصطلاح دانشمندان شیعه و محدّثان و متکلّمان بداء به معناى دیگرى نیز آمده است که نسبت دادن آن با توجه به این معنى بر خدا رواست : بر این اساس، بداء به معناى حکم به وجود اشیاء و اراده ایجاد آن طبق مصلحت است و محو حکم و ایجاد چیزى در شرایط خاص و زمان معین و زیاده و نقصان در صورتى است که قضاى حتمى و اراده قطعى الهى بر آن تعلق نگرفته باشد[12]. که چنین بدایی نسبت به خداوند متعال محال نمی باشد .
بررسی نزاع بین شیعه و اهل سنت در مسئله بداء

مخالفان شیعه و پیروان اهل بیت : با تفسیرهاى مغرضانه و نادرست از اعتقاد شیعه به «بداء» نسبتهاى ناروایى را به شیعه داده‏اند :

    «کانت من افکار الیهود، روّجها عبد اللّه‏ سبا»[13] اعتقاد به بداء از جمله افکار یهودیان بوده و عبداللّه‏ بن سبا [14] آن را بین شیعیان رواج داده است و نتیجه آن نسبت دادن جهل و نسیان به خدا و موجب کفر و الحاد است.
    خیاط، یکى از سران معتزله اقوالى را به شیعه نسبت داده، آن‏گاه مى‏گوید : «اِنّ جمیعهم یقول بالبداء و هو ان اللّه‏ یخبر بأنّه یفعل الامر ثمّ یبدو له فلا یفعله...»[15]. تمام شیعیان به بداء معتقدند و بداء آن است که خداوند مى‏گوید کارى را انجام خواهد داد، ولى بعد بداء برایش پیدا مى‏شود و آن کار را انجام نمى‏دهد!
    ابوالحسن اشعرى درباره عقیده رافضه! (شیعه) مى‏نویسد: «رافضه درباره بداء سه گروه شده‏اند:    الف) گروهى که بداء را بر خدا جایز مى‏دانند: یعنى وقتى که خدا مى‏خواهد کارى را انجام دهد و نمى‏دهد، برایش بداء حاصل شده است. ب) گروه دیگر معتقدند چنانچه خداوند چیزى را بداند و آن را از خلق پنهان دارد، در آن بداء جارى است، ولى اگر آشکار سازد دیگر بداء در آن روا نیست. این گروه در هر صورت، بداء را بر خدا روا مى‏دانند. ج) گروه سوم اصلاً بداء را بر خدا روا نمى‏دانند»[16].
    قول بلخى از سران معتزله. مؤلف الذریعه پس از ذکر معناى لغوى بداء به مفهوم تغییر رأى و علم جدیدى که قبلاً شخصى نمى‏دانسته است و براى توده بشر بارها اتفاق مى‏افتد، مى‏گوید: بداء به این معنى چون مستلزم جهل و عجز است بر خدا روا نیست، و امامیه که خدا را ـ بر خلاف فرقه‏هاى دیگر ـ از امور زیادى منزّه مى‏داند، به یقین از جهل و عجز نیز منزه مى‏شمارد. آن‏گاه مى‏نویسد: «فنسبة القول بالبداء بهذا المعنى الى الامامیة من البلخى فى تفسیره، کما فى اول التبیان، بهتان عظیم»[17]. سپس اضافه مى‏کند: بداء را به معنایى که امامیه معتقد است، باید هر مسلمانى در مقابل یهود که مى‏گویند: «یداللّه‏ مغلولة» معتقد باشد..[18] آرى از جمله انتقادهاى قرآن از یهودیان نیز همین نکته است که آنان کار آفرینش را پایان یافته مى‏دانستند و معتقد بودند که جفّ القلم بما هو کائن دیگر هیچ رویکرد تازه‏اى در دنیا رخ نخواهد داد!

به راستى باید از این مخالفان و معترضان به شیعه پرسید: در کدام کتاب معتبر شیعه و از کدام فرد شیعى چنین عقیده‏اى را یافته‏اید؟ چه کسى به خداوند نسبت جهل و عجز داده است ؟! بدیهى است که این معترضان اولاً از عقاید شیعه اطلاع درستى ندارند ، ثانیا مفهوم بداء را از دیدگاه شیعه به درستى درک نکرده‏اند، ثالثا از مکتب اهل بیت : و صریح روایت رئیس مذهب شیعه در این باره کاملاً بى خبرند که جهل را صریحا از خداوند نفى فرموده و از نسبت دادن جهل به خصوص در مسأله بداء تبرّى مى‏جوید.

 از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود:

«من زعم انّ اللّه‏ عزّوجلّ یبدو له فى شى‏ءٍ لم یعلمه أمس فابرؤوا منه» [19].

هر که بر این عقیده باشد که براى خداوند درباره چیزى بداء حاصل مى‏شود که دیروز نمى‏دانسته است: از چنین کسى دورى کنید و بیزار باشید.

از جمله افتراهایی که بر شیعه وارد می کنند سخن فخر رازى (و به تعبیر بزرگان «امام المشکّکین») در کتاب المُحَصَّل از قول سلیمان ابن جریر زیدى است که نقل مى‏کند امامان شیعه دو قول براى پیروان خود گذاشته‏اند که با اختیار آن ، کسى بر ایشان غالب نخواهد شد : اول تقیه و دوم بداء. سپس اضافه مى‏کند: «آنان بداء را چنین توجیه مى‏کنند که اگر (امامان آنها) بگویند به زودى قدرت به دست ما مى‏افتد. چون نیفتاد، خواهند گفت که براى خداوند بداء حاصل شده است: یعنى خداوند عزم و اراده‏اش را تغییر داده است...»

خواجه نصیرالدین طوسى در عبارتى کوتاه پاسخ مى‏دهد: «شیعه به چنین بدائى معتقد نیست»[20]

روایاتى که از ائمه معصومین :‏ درباره بداء رسیده است شیعه را از تهمتهاى مخالفان مبرّا ساخته است از جمله حدیثى که از امام صادق (ع) پیشتر ذکر کردیم و نیز در حدیث دیگرى مى‏فرمایند:

«اِنّ اللّه‏َ علمٌ لا جهلَ فیه و حیاةٌ لا موت فیه و نور لا ظلمةَ فیه» [21]

خداوند علمى است که جهل در آن راه ندارد و حیاتى است که مرگى در آن نیست و نورى است که ظلمت را در آن راه نیست.

امام کاظم (ع)  مى‏فرماید:

«لم یزل اللّه‏ُ عالما بالأشیاء قبل ان یخلق الأشیاء» [22]

خداوند همواره نسبت به موجودات حتى پیش از خلقت آنها آگاهى داشته است.

در جایى دیگر امام صادق (ع)  فرموده است:

«من زعم ان اللّه‏َ تعالى بَدا له فى شى‏ءٍ بداءَ ندامةٍ فهو عندنا کافرٌ باللّه‏ العظیم » [23]

کسى که معتقد باشد براى خداوند در چیزى بداء حاصل شده، [بدان معنى که] پشیمان شده است، چنین کسى از نظر ما نسبت به خداى بزرگ کافر است.

و در حدیثى دیگر فرموده است:

«و لیس شى‏ء یبدو له الا و قد کان فى علمه. ان اللّه‏ لا یبدو له فى جهل»[24]

براى خداوند در هیچ چیزى بداء حاصل نمى‏شود مگر اینکه قبلاً مى‏دانسته است: محققا براى خدا از روى جهل بداء رخ نمى‏دهد.

در روایتى آمده است که از امام صادق (ع)  پرسیدند: آیا در امروز چیزى رخ مى‏دهد که خداوند دیروز از آن ناآگاه بوده باشد؟

امام (ع)  فرمود: «نه، هر کس چنین سخنى را بگوید، خداوند او را زبون و خوار دانسته».

سپس مى‏پرسند: مگر آنچه بوده و خواهد بود، در علم خدا نمى‏باشد؟

حضرت فرمود: «چرا در علم خدا هست: پیش از آنکه موجود شود و پیش از آفرینش موجودات»[25]

از روایاتى که نقل شد و مانند اینها به روشنى استفاده مى‏شود که بداء به معناى جهل و ناآگاهى در خداوند راه ندارد ، بلکه از هر کس که چنین سخنى را بگوید باید تبرّى جست : زیرا چنین کسى کافر است! بنابراین چگونه مى‏شود با این صراحتِ روایات، پیروان مکتب اهل بیت : را متهم کرد که آنان عقیده دارند خداوند قبل از وقوع چیزى ناآگاه بوده است و بعد از وقوع آگاه مى‏شود!
فصل دوم : انواع بداء

شهرستانی در ملل و نحل بداء را سه گونه معرفی نموده است: بداء در علم ، بداء در اراده و بداء در امر.

1- بداء در علم

بداء در علم آنست که بر عالِم ، خلاف علم او ظاهر شود و در مورد خدا چنانست که خلاف آنچه می‌دانسته است بر او آشکار گردد.

2- بداء در اراده

بداء در اراده آنست که بر انسان یا بر خد ا، خلاف آنچه درست می‌دانسته و اراده و حکم کرده است، ظاهر شود.

3- بداء در امر

بداء در امر آنست که امر کننده (خدا یا انسان) فرمانی دهد و آنگاه فرمانی دیگر مخالف و متقابل با فرمان چنانکه معتقدان به امکان نسخ بر آنند که فرمانهای مختلف در زمانهای مختلف یکدیگر را الغاء و نسخ می‌کنند. به عنوان مثال اگر کسی با پیش‌بینی‌های قبلی اقدام به انجام دادن کاری کند، یا به انجام گرفتن کاری فرمان دهد و پیش از آغاز شدن کار به هر علت پشیمان گردد آنگاه دست از کار بازدارد ، یا فرمان به ترک دهد گویند برای او بداء حاصل شده است.

 ابوالفتوح رازی می‌گوید: «زید را گویند که نماز پیشین کن چهار رکعت ، آنگه پیش از آنکه وقت درآید گویند : مکن. این بداء باشد » بنابراین بداء «امر کردن به انجام گرفتن کاری است بعد از نهی کردن از آن یا نهی کردن از کاری است ، هم بدان شرط که این هر دو یعنی امر و نهی در یک زمان، در یک زمینه و با یک هدف بوده است و آمر و مأمور نیز یکی باشد».[26]
شرایط بداء

بر اساس آنچه گفته شد تحقق بداء مشروط به چهار شرط است . بدین معنا که چون چهار شرط فراهم گشت بداء حاصل می‌گردد :

1- وحدت موضوع. 2- وحدت مکلِّف. 3- وحدت هدف. 4- وحدت وقت.

1. وحدت موضوع (فعل):

یعنی کاری که بدان امر می‌شود همان کاری باشد که از آن نهی می‌گردد . به قول ابوالفتوح «مأمور به و منهی عنه یکی باشد. چنانکه یک چیز فرماید و هم از آن نهی کند».

2. وحدت مکلف:

یعنی همان کسی که به انجام کاری مأمور می‌گردد همان کسی باشد که از انجام دادن کار نهی می‌گردد و همینطور در مورد آمر، که او نیز باید یکی باشد.

3. وحدت هدف ( وجه) :

یعنی که هدف از امر و نهی یک چیز باشد.

4- وحدت وقت (زمان):

یعنی زمان امر و نهی یکی باشد. بدین معنا که اگر فرمان داده شده است که کاری در ساعت 10 صبح انجام پذیرد باید پیش از فرا رسیدن ساعت موعود نهی صورت گیرد. در این مورد همان مثال پیشین از ابوالفتوح را ذکر می‌کنیم: « زید را گویند که نماز پیشین کن چهار رکعت. آنگه پیش از آنکه وقت درآید گویند مکن». ابوالفتوح در ادامه تصریح می‌کند که‌: «هر چه جامع بود این چهار شرط را، بداء بود». همچنین وی ضمن مقایسه بداء با «نسخ» چنین اظهار نظر می‌کند که: «بداء ازاله حکم باشد و نسخ ، ازاله مثل حکم و هر امری بعد نهی یا نهی بعد امری که جامع باشد این شرایط را بداء بود».[27]
فصل سوم : ادله مثبتان و نافیان بداء

اثبات وجود بداء

دلایل اثباتی بداء با تکیه بر نقل شامل دو دسته است: آیات قرآنی ، که گاه ظهور در حقیقت بداء دارند و گاه طرح آیه به صورت غیر مستقیم درباره بداء است : احادیث مأثور از عامّه و خاصّه که به صور مفصل به آن می پردازیم .
بداء در قرآن کریم

بررسی آیات مرتبط با بداء

مجموعاً بداء در قرآن حکیم در هفت موضع آمده است :

شش بار به معنای آشکار شدن و یک بار به مفهوم در نظر خوب آمدن.

الف) در معنی آشکار شدن ( ظهور ) در شش آیه:

v      ) بَلْ بَدا لَهُمْ ما کانُوا یُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَکاذِبُون( [28]‏ : (آنها در واقع پشیمان نیستند،) بلکه اعمال و نیّاتى را که قبلًا پنهان مى‏کردند، در برابر آنها آشکار شده (و به وحشت افتاده‏اند). و اگر بازگردند، به همان اعمالى که از آن نهى شده بودند بازمى‏گردند آنها دروغگویانند.

v      ) فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَکُما عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَکُما إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُما عَدُوٌّ مُبین( [29] : و به این ترتیب، آنها را با فریب (از مقامشان) فرودآورد. و هنگامى که از آن درخت چشیدند، اندامشان [عورتشان‏] بر آنها آشکار شد و شروع کردند به قرار دادن برگهاى (درختان) بهشتى بر خود، تا آن را بپوشانند. و پروردگارشان آنها را ندا داد که: «آیا شما را از آن درخت نهى نکردم؟! و نگفتم که شیطان براى شما دشمن آشکارى است؟! »

v      ) فَأَکَلا مِنْها فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى ( [30]‏ : سرانجام هر دو از آن خوردند، (و لباس بهشتیشان فرو ریخت،) و عورتشان آشکار گشت و براى پوشاندن خود، از برگهاى (درختان) بهشتى جامه دوختند! (آرى) آدم پروردگارش را نافرمانى کرد، و از پاداش او محروم شد!

v       ) وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذینَ ظَلَمُوا ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذابِ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ ( [31] : اگر ستمکاران تمام آنچه را روى زمین است مالک باشند و همانند آن بر آن افزوده شود، حاضرند همه را فدا کنند تا از عذاب شدید روز قیامت رهایى یابند و از سوى خدا براى آنها امورى ظاهر مى‏شود که هرگز گمان نمى‏کردند .

v      ) وَ بَدا لَهُمْ سَیِّئاتُ ما کَسَبُوا وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُن‏ ( [32] : در آن روز اعمال بدى را که انجام داده‏اند براى آنها آشکار مى‏شود، و آنچه را استهزا مى‏کردند بر آنها واقع مى‏گردد.

v       ) وَ بَدا لَهُمْ سَیِّئاتُ ما عَمِلُوا وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُن‏ ( [33] : و بدیهاى اعمالشان براى آنان آشکار مى‏شود، و سرانجام آنچه را استهزا مى‏کردند آنها را فرامى‏گیرد!.

ب) در معنی به نظر خوب آمدن در یک آیه :

v       ) ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآیاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حین‏( [34] : و بعد از آنکه نشانه‏هاى (پاکى یوسف) را دیدند، تصمیم گرفتند او را تا مدّتى زندانى کنند!

پیداست که در هیچ یک از آیات بداء به خداوند نسبت داده نشده است ، نه آن کس که موضوعی بر او آشکار می‌گردد خداست نه آنکه کاری به نظرش خوب می‌آید . در شش آیه که بداء به معنی آشکار شدن است دو بار مفعول فعل بداء آدم و حوا هستند که پس از خوردن میوه‌ای که از آن منع شده بودند شرمگاه شان عریان گشت و چهار بار در چهار آیه دیگر مفعول بداء یعنی امر آشکار شده ، کس یا چیزی است که در روز رستاخیز حکم محکومیت او صادر شده است.

در آن آیه هم که بداء به معنی به نظر خوب آمدن است مفعول بدا ء عزیز مصر است و کارگزاران او که پس از ماجرای زلیخا و یوسف (ع) با دیدن نشانه‌ها این معنا به نظرشان خوب آمد که تا مدتی یوسف را زندانی کنند.

اما آیاتى نیز در قرآن مجید موجود است که به معناى اصطلاحى بداء اشاره دارد و در بعضى از آنها به این معنى صراحت دارد : از جمله:

v      ) یَمْحُو اللّه‏ُ ما یَشاءُ وَ یُثْبتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتابِ( [35] : خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مى‏کند و «امّ الکتاب» [ لوح محفوظ] نزد اوست!

علامه طباطبایی t در تفسیر این آیه شریفه می فرمایند :

" محو" هر چیز به معناى از بین بردن آثار آنست، وقتى گفته مى‏شود من نوشته را محو کردم، معنایش این است که خطوط و نقشه‏هاى آن را از بین بردم. و معناى اینکه در آیه 24 سوره شورى فرمود:) وَ یَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ یُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ ( این است که خداوند آثار باطل را از بین مى‏برد ،هم چنان که فرموده: ) فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً ( [36] و نیز فرموده:) وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً( [37] ، یعنى اثر نابیناکنندگى را از شب گرفتیم. پس معناى محو، قریب به معناى نسخ است. وقتى گفته مى‏شود: « نسخت الشمس الظل» معنایش این است که آفتاب سایه و اثر آن را از بین برد.

در آیه شریفه در مقابل محو ، لغت اثبات آمده، چون اثبات به معناى بر جا گذاشتن هر چیزیست به طورى که از جایش تکان نخورد و نلغزد، مثلا وقتى گفته مى‏شود: « اثبت الوتد فى الارض» ، معنایش این است که من میخ را در زمین محکم کوبیدم آن چنان که دیگر کنده‏ نشود و تکان نخورد. بنا بر این نقطه مقابل اثبات محو است که به معناى ازاله آثار چیزیست بعد از آنکه اثبات و جایگزین شده باشد، و لیکن بیشتر در نوشته استعمال مى‏شود.[38]

علامه در ادامه به شرح و رابطه این آیه با آیات دیگر می پردازد که در فصل آینده به آن اشاره خواهیم کرد .

v      ) هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ طینٍ ثُمَّ قَضى‏ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُون‏ ( [39] : او کسى است که شما را از گل آفرید سپس مدتى مقرّر داشت (تا انسان تکامل یابد) و اجل حتمى نزد اوست (و فقط او از آن آگاه است). با این همه، شما (مشرکان در توحید و یگانگى و قدرت او،) تردید مى‏کنید!

قیل لابن عباس لما روى الحدیث الصحیح عن رسول الله صلى الله علیه وسلم أنه قال: " من أحب أن یمد الله فی عمره وأجله ویبسط له فی رزقه فلیتق الله ولیصل رحمه " کیف یزاد فی العمر والأجل ؟ ! فقال: قال الله عز وجل: ) هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ طینٍ ثُمَّ قَضى‏ أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ([40]

از ابن عباس نقل کرده‏اند که در پاسخ کسى که پرسید: «چگونه در اجل و عمر آدمى زیادت ممکن است؟ » به این آیه استشهاد کرده ، مى‏گوید: « اجل اول در آیه یعنى از اول تولد تا مرگ، ولى اجل دوم به معناى آنچه نزد خداوند است مى‏باشد که کسى جز خدا آن را نمى‏داند. اگر بنده‏اى از خدا بترسد و صله رحم به جا آورد، خداوند هر چه بخواهد از عمر برزخى او کم کرده ، بر عمر دنیایى‏اش مى‏افزاید. و اگر نافرمانى کند یا قطع رحم نماید، خداوند هر چه بخواهد از عمر دنیایى او کاسته، بر عمر برزخى‏اش مى‏افزاید»

ابن کثیر پس از نقل سخن ابن عباس مى‏گوید :

«این سخن با روایتى که احمد ، نسائى و ابن ماجه آورده‏اند موافق است. نقل کرده‏اند که رسول خدا r فرمود : «انّ الرّجل لیحرم الرّزق بالذّنب یصیبه و لا یَرُدُّ القدرَ الاّ الدّعاء و لا یزیدُ فى العمر الا البرّ ».[41]

انسان گاهى به خاطر گناه از روزى مقدَّر محروم مى‏گردد و چیزى جز دعا، تقدیر (سرنوشت) و بلا را باز نمى‏گرداند و جز نیکى، عمر را نمى‏افزاید.

v      ) فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إیمانُها إِلاَّ قَوْمَ یُونُسَ لَمَّا آمَنُوا کَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى‏ حین‏( [42] : چرا هیچ یک از شهرها و آبادیها ایمان نیاوردند که (ایمانشان بموقع باشد، و) به حالشان مفید افتد؟! مگر قوم یونس، هنگامى که آنها ایمان آوردند، عذاب رسوا کننده را در زندگى دنیا از آنان برطرف ساختیم و تا مدّت معیّنى [پایان زندگى و اجلشان‏] آنها را بهره‏مند ساختیم‏.

از این آیه شریفه به خوبى استفاده مى‏شود که عذابى سخت براى قوم یونس مقرر بوده که بر اثر توبه برداشته شده است.
بداء در روایات امامیه (شیعه)

    در اصول کافی ، ذیل کتاب توحید ، بابی به عنوان «بداء» [43] وجود دارد که در آن هفده حدیث نقل گردیده که در نه روایت به لفظ بداء تصریح شده و در هشت روایت به کنایه ، بدان اشاره گردیده است
    در توحید شیخ صدوق t به یازده حدیث ذیل باب بداء [44] اشاره گردیده که در هشت روایت به لفظ بداء تصریح شده است
    علامه مجلسی در بحارالانوار[45] به ذکر هفتاد روایت در این باب پرداخته و علاوه بر این تمام احادیث باب استجابت دعا و ارزش صدقه نیز در اثبات همین اصل است و در اینجا تعدادی از روایات کلیدی را می آوریم:

` با تصریح به لفظ بداء :

1.       « ما عُبداللهُ بشئ مثلَ البداء » :

ابو جعفر باقر 8 و شاید ابو عبد اللَّه صادق 7 بود که فرمود : ذات اللَّه U با هیچ پرستشى بهتر از اعتراف به بداء پرستش نشده است.

مرحوم کلینی بعد از نقل این روایت به شرح آن می پردازد : سرنوشت کائنات در دفتر لوح محفوظ ثبت است ، و از آن میان سرنوشت افراد بشر در شبهاى قدر مسجّل و قطعى مى‏شود. آنچه در دفتر لوح محفوظ به ثبت رسیده است چه بسا که در شبهاى قدر دستخوش تغییر و تبدیل گردد و آن چه در شبهاى قدر مسجّل و مقدّر مى‏شود ، چه بسا که در طى سال‏ تبدیل و تحول پیدا کند. از این تغییر و تبدیل به عنوان «بداء» یاد شده است.

اعتراف به این مسأله دینى، که ذات اللَّه بعد از تقدیر و ثبت دفاتر باز هم صاحب اختیار است که مقدّرات مردم را تغییر دهد، راه بندگان را به سوى اللَّه گشاده مى‏دارد تا با عبادت بیشتر و راز و نیاز مخلصانه ‏تر خواهان سرنوشت بهترى باشند. از این رو مى‏توان گفت : عقیده بداء، بیش از هر انگیزه دیگرى موجب پرستش ذات اللَّه است .

2.       «ما عُظّم اللهُ بمثل البداء»

3.       «ما تنبّأ نبیّ قطّ حتی یقرّلله بخمس خصال : بالبداء، و المشیّة، و السّجود، و العبودیّة، و الطّاعة » :

مرازم بن حکیم گوید : از امام صادق (ع) شنیدم مى فرمود:

هرگز هیچ کس به پیغمبرى نرسیده است تا براى خدا به پنج خصلت اعتراف کرده: بداء، مشیت، سجود، بندگى، فرمانبرى [46]

4.       « ما بعث الله نبیّاً قطّ الا بتحریم الخمر، و أن یُقرّلله بالبداء ».
` بدون تصریح به لفظ بداء :

1.       « الْعِلْمُ عِلْمَانِ فَعِلْمٌ عِنْدَ اللَّهِ مَخْزُونٌ لَمْ یُطْلِعْ عَلَیْهِ أَحَداً مِنْ خَلْقِهِ وَ عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلَائِکَتَهُ وَ رُسُلَهُ فَمَا عَلَّمَهُ مَلَائِکَتَهُ وَ رُسُلَهُ فَإِنَّهُ سَیَکُونُ لَا یُکَذِّبُ نَفْسَهُ وَ لَا مَلَائِکَتَهُ وَ لَا رُسُلَهُ وَ عِلْمٌ عِنْدَهُ مَخْزُونٌ یُقَدِّمُ مِنْهُ مَا یَشَاءُ وَ یُؤَخِّرُ مِنْهُ مَا یَشَاءُ وَ یُثْبِتُ مَا یَشَاء » : امام باقر(ع) ‏فرمود : علم دو علم است: یکى علمى که نزد خدا نهفته است و احدى از خلقش را بر آن مطلع نکرده و علمى که به فرشته‏ها و رسولان خود آموخته، آنچه را به فرشته‏ها و رسولان آموخته براستى محققا خواهد بود خدا نه خود را تکذیب کند و نه فرشته‏ها و رسولان خود را و آن علمى که نزد خودش گنجینه است هر چه را خواهد پیش دارد و هر چه را خواهد پس اندازد و هر چه را خواهد ثبت نماید

2.        « مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً حَتَّى یَأْخُذَ عَلَیْهِ ثَلَاثَ خِصَالٍ الْإِقْرَارَ لَهُ بِالْعُبُودِیَّةِ وَ خَلْعَ الْأَنْدَادِ وَ أَنَّ اللَّهَ U یُقَدِّمُ مَا یَشَاءُ وَ یُؤَخِّرُ مَا یَشَاء». : امام صادق (ع) فرمودند : خداوند هیچ پیامبرى برنیانگیخت مگر هنگامى که پیمان گرفت در برابر سه برنامه متعهد باشد: به بندگى اللَّه U معترف باشد. خداهاى پوشالى را از خدائى خلع کند . معترف باشد که خداوند هر آن برنامه‏اى را که بخواهد پیش از موعد مقرر اجرا مى‏کند و هر برنامه‏اى را که بخواهد دیرتر از موعد مقرر به اجرا مى‏گذارد.
بداء در روایات اهل سنت
` احادیث با تصریح به لفظ بداء:

    «انّ ثلاثه فی بنی اسراییل: ابرص، و اقرع، و اعمی، بدأ لله أن یبتلیهم»
     «یجمع الله U الامم فی صعید یوم القیامة، ماذا بدء لله عزّوجلّ نصدع بین خلقه مثل لکلّ قوم ما کانوا یعبدون ، فیتّبعونهم حتی یقحمونهم النار»
     «انّ الشمس والقمر لا ینکسفان لموت احد و لا لحیاته، و لکنّهما آیتان من آیات الله U ، انّ الله U اذا بدا لشئ من خلقه خشع له ، فاذا رأیتم ذلک فصلّوا».

 `احادیث بدون تصریح به لفظ بداء :

    «لا ینفع الحذر من القدر، و لکنّ الله یمحو الله بالدّعاء ما یشاء من القدر».
     «لا یردّ القضاء الا الدّعاء: لا یزید فی العمر الاّ البرّ»
     «ما علی الارض مسلم یدعوا الله بدعوة الا أتاه الله ایّاه أو صرف عنه من السّوء مثلها ما لم یدع باثم أو قطیعة رحم».

علاوه بر اینها روایات دیگری نیز در کتابهاى صِحاح آمده که مورد توجه است و ما در اینجا به ذکر چهار مورد از آنها بسنده مى‏کنیم :

    ابن کثیر از احمد بن حنبل ، نسائى و ابن ماجه نقل مى‏کند که رسول خدا r فرمود :

«گاهى انسان به خاطر گناهى که مرتکب شده از روزى خود محروم مى‏گردد و چیزى جز دعا، بلا و سرنوشت را باز نمى‏گرداند و چیزى جز نیکى عمر را نمى‏افزاید» [47]

    در صحیح بخارى، در باب توسعه رزق به وسیله صله رحم (جزء هشتم) و صحیح مسلم از ابوهریره نقل شده است : گفت از پیامبر r شنیدم که فرمود :

 «کسى که دوست دارد عمرش طولانى گردد و رزقش توسعه یابد، باید صله رحم نماید»[48]

    و نیز بخارى از ابن شهاب نقل کرده است که انس بن مالک از پیامبر r روایت کرده مى‏گوید : آن حضرت فرمود:

«هر که دوست دارد توسعه رزق و طول عمر بیابد، باید صله رحم کند»[49]

    همچنین در صحیح بخارى در باب دعا براى کثرت مال و برکت در اموال، از امّ سلیم نقل کرده است که امّ سلیم عرض کرد: «یا رسول اللّه‏، انس خدمتگزار شماست ، درباره او دعایى بفرمایید». پیامبر r فرمود :

«خداوندا به مال و فرزند او بیفزا و به آنچه بر او عطا کرده‏اى برکت ده»[50]
بداء از دیدگاه محققان شیعه

ü       مرحوم شیخ مفید t در آثار ارزنده خود گاهى مى‏فرماید: «امامیه به اتفاق، عقیده به بداء دارند و اختلافى بین مسلمانان در انتساب بداء به خداوند نیست : و این مطلب از راه دلایل نقلى و سمعى به اثبات رسیده است»[51]. و گاه مى‏گوید: «فقهاى امامیه بر آن اجماع دارند، لکن بداء در نقل دادن و تغییر مقام پیامبرى از نبوت و امامى از امامتش و اهل ایمانى از ایمانش بر خداوند روا نیست»[52]

به عقیده شیخ ، بداء همان ظهور و انکشاف افعال الهى است که در گمان و حساب نمى‏آمد ، نه تبدیل رأى و ایجاد علم جدیدى که قبلاً نبوده است[53]. از نظر شیخ مفید t مسئله بداء مورد اتفاق مسلمانان بوده و بجز پاره‏اى از اختلافات لفظى، در آن هیچ اختلافى ندارند. وى قول به بداء را همان اعتقاد به نسخ دانسته است که مورد قبول همه مسلمانان مى‏باشد: مانند فقر پس از غنا و اماته پس از احیاء[54]

ü       علامه مجلسى t پس از بحثى طولانى مى‏گوید: علت اهمیت دادن ائمه : به مسئله بداء به خاطر تنگ ‏نظریهاى یهود بوده است، که مى‏گفتند: «خداوند از امر خلقت و نظام عالم فارغ شده است و کارى به جهان و نظام هستى ندارد! » و نیز برخى معتزله که قائل بودند: «خدا عالم را یکباره به همین صورت ، از معادن، نبات، حیوان و انسان آفریده و تقدّم و تأخّر آنها تنها در ظهور آنهاست نه در حدوث و وجودشان و یا ایجاد و ابداعشان ». آنان در حقیقت خداوند را از سلطه بر عالم و مُلک خودش، عزل کرده بودند، در حالى که بر اساس آموزه‏هاى اهل بیت : خداوند هر روز در تدبیر ِ خلقت است : )یَسْئَلُهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی‏ شَأْن ([55] [56]

ü       شیخ صدوقt در اعتقادات خود مى‏گوید: « یهودی ها مى‏گفتند : «خداوند از امر جهان فارغ شده است! » اما ما مى‏گوییم: خداوند هر روز در کارى است و هیچ شأنى او را از شأن دیگر باز نمى‏دارد : زنده مى‏کند و مى‏میراند، خلق مى‏کند، روزى مى‏دهد، و هر آنچه بخواهد انجام مى‏دهد.)یَمْحُو اللّه‏ُ مَا یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ اُمُّ الْکِتاب ([57] [58]

و در کتاب توحید مى‏نویسد : « بداء چنان که جُهّال مى‏پندارند به معناى ندامت نیست و خداوند از این معنى والاتر است»[59] و این همان معنایی است که جوهری [60] بیان کرده بود.

همچنین از شیخ مفید t در شرح عقاید صدوق آمده است : «گاه چیزى براى چیزى نوشته مى‏شود که مشروط به شرطى است ، سپس آن حال تغییر مى‏کند.

خداوند مى‏فرماید: ) هُوَ الَّذِى خَلَقَکُم مِّن طِینٍ ثُمَّ قَضىَ أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُّسَمًّى عِندَهُ ثُمَّ أَنتُمْ تَمْترَُون‏ ([61]: او کسى است که شما را از گل آفرید سپس مدتى مقرّر داشت (تا انسان تکامل یابد) و اجل حتمى نزد اوست (و فقط او از آن آگاه است). با این همه، شما (مشرکان در توحید و یگانگى و قدرت او،) تردید مى‏کنید! .

 پس معلوم مى‏شود که اَجل ها دو گونه‏اند: اَجل حتمى و اَجل مشروط که زیادى و نقصان در آن روى مى‏دهد: چنان که مى‏فرماید: ) وَ اللَّهُ خَلَقَکمُ مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَکمُ‏ْ أَزْوَاجًا وَ مَا تحَْمِلُ مِنْ أُنثىَ‏ وَ لَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَ مَا یُعَمَّرُ مِن مُّعَمَّرٍ وَ لَا یُنقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فىِ کِتَابٍ إِنَّ ذَالِکَ عَلىَ اللَّهِ یَسِیر( [62] : و خدا شما را از خاک [مرده‏]، سپس از نطفه آفرید، آن گاه شما را زوج‏هایى [نر و ماده‏] قرار داد. هیچ ماده‏اى باردار نمى‏شود و بارش را نمى‏نهد مگر به علم او، و هیچ کس عمر طولانى نمى‏کند واز عمرش کاسته نمى‏شود مگر اینکه در کتابى [چون لوح محفوظ] ثبت است. بى‏تردید این [کارها] بر خدا آسان است.

 و در آیه : ) أَ وَ عجَِبْتُمْ أَن جَاءَکُمْ ذِکْرٌ مِّن رَّبِّکُمْ عَلىَ‏ رَجُلٍ مِّنکُمْ لِیُنذِرَکُمْ وَ اذْکُرُواْ إِذْ جَعَلَکُمْ خُلَفَاءَ مِن بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَ زَادَکُمْ فىِ الْخَلْقِ بَصْطَةً فَاذْکُرُواْ ءَالَاءَ اللَّهِ لَعَلَّکمُ‏ْ تُفْلِحُون‏ ( [63] : آیا از اینکه بر مردى از خودتان از جانب پروردگارتان وحى نازل شده است تا شما را بترساند، تعجب مى‏کنید؟ به یاد آرید آن زمان را که شما را جانشین قوم نوح ساخت و به جسم فزونى داد. پس نعمتهاى خدا را به یاد آورید، باشد که رستگار گردید.

 و همچنین آیات ) یُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَیْکمُ مِّدْرَارًا * وَ یُمْدِدْکمُ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِینَ وَ یجَْعَل لَّکمُ‏ْ جَنَّاتٍ وَ یجَْعَل لَّکمُ‏ْ أَنهَْارًا ([64] :« تا بارانهاى پربرکت آسمان را پى در پى بر شما فرستد » * « و شما را با اموال و فرزندان فراوان کمک کند و باغهاى سرسبز و نهرهاى جارى در اختیارتان قرار دهد .» آن را مشروط فرموده است.

ü       چنان که در معنای لغوی ذکر شد ، شیخ طوسى t در کتاب عدّة الأصول[65] مى‏گوید : بداء در لغت به معناى ظهور است. به همین جهت گفته مى‏شود: «بدا لنا سور المدینة» و بعد به آیه 48 سوره زمر [66] و آیه 11 سوره فاطر[67] استشهاد مى‏کند .

ü       مرحوم مجلسى از قول سیدِ مرتضى در پاسخ به مسائل اهلِ رى مى‏نویسد : «منظور از بداء همان نسخ است»[68]

ü       علامه طباطبایى در المیزان ، به مناسبتهایى درباره بداء بحث کرده ، ذیل آیات شریفه ، روایاتی را نقل می کند مثلا از امام رضا (ع) درباره قضا و قدر روایتى به این مضمون نقل مى‏کند :

« تا وقتى که حکمى (قضا) ، از طرف خداوند امضا نشده و در مرحله تقدیر است ، ممکن است از ایجاد آن چیز با اینکه علم و مشیّت به آن تعلق گرفته، صرف نظر کند و ایجادش نکند، ولى اگر به امضا برسد و به مرحله قضا رسیده باشد دیگر بداء در آن جایز نیست ».

آن‏گاه اضافه مى‏کند:

خلاصه آنکه در بحث قضا و قدر آنچه به قضا مربوط مى‏شود، حتمى و تخلف ‏ناپذیر است و آنچه به قدر مربوط شود، تغییرپذیر مى‏باشد. فرمایش امیرالمؤمنین على (ع): )«اَفِرُّ مِن قضاءِ اللّه‏ الى قَدَر اللّه‏ عَزَّ وَ جَلّ»[69] از سعد بن طریف از اصبغ بن نباته که گفت امیر المؤمنین (ع) از نزد دیوارى که میل کرده و کج شده بود بسوى دیوارى دیگر عدول فرمود پس بآن حضرت عرض شد که یا امیر المؤمنین از قضاى خدا میگریزى فرمود که از قضاى خدا بسوى قدر خداى عز و جل میگریزم.( به همین نکته اشاره دارد[70]

ملاصدرا فیلسوف نامدار شیعه ، از بداء به مرام ائمه اطهار : تعبیر کرده است [71]

(ادامه مطلب در شماره بعد می آید.)
کتابنامه :

رج
    

عنوان ( کتاب / مقاله )
    

نویسنده
    

مترجم
    

ناشر
    

سال چاپ

1
    

قرآن کریم
    

 
    

 
    

 
    

 

2
    

نهج البلاغه

3
    

المیزان فی تفسیر القرآن
    

محمد حسین طباطبایی
    

 
    

بیروت اعلمی
    

1393 ق

4
    

البرهان فی تفسیر القرآن
    

سید هاشم بحرانی
    

 
    

آفتاب تهران
    

1375 ق

5
    

البیان فی تفسیر القرآن
    

سید ابوالقاسم موسوی خوئی
    

 
    

قم علمیه
    

1418 ق

6
    

تفسیر نمونه
    

ناصر مکارم شیرازی
    

 
    

دارالکتب الاسلامیه
    

1396 ق

7
    

توحید صدوق
    

محمد بن علی بن بابویه قمی
    

 
    

قم نشر اسلامی
    

1427 ق

8
    

اصول کافی
    

محمد بن یعقوب کلینی
    

علی اکبر غفاری
    

تهران مکتبه الاسلامیه
    

1381 ق

9
    

بحار الانوار
    

محمد باقر مجلسی
    

 
    

دار احیاء التراث العربى
    

1403 ق

10
    

الاهیات فی مدرسه اهل البیت علیه السلام
    

علی ربانی گلپایگانی
    

 
    

لوح محفوظ
    

1420 ق

11
    

گوهر مراد
    

ملا عبد الزاق لاهیجی
    

علامه شعرانی
    

سازمان چاپ
    

1372 ش

12
    

الاحتجاج
    

احمد بن ابی طالب طبرسی
    

جعفر سبحانی
    

اسوه
    

1416 ق

13
    

البداء عند الشیعه الامامیه
    

سید محمد کلانتر
    

 
    

جامعه النجف الدینیه
    

1395 ق

14
    

اسفار الاربعه
    

محمد ابراهیم ملاصدرا
    

 
    

دار المعارف الاسلامی
    

1378 ق

15
    

بداء یا محو و اثبات الهی
    

سید مرتضی عسکری
    

محمد جواد کرمی
    

منیر
    

1377 ش

16
    

المحاضرات
    

جعفر سبحانی
    

تلخیص علی ربانی گلپایگانی
    

نشر اسلامی
    

1418 ق

17
    

اوائل المقالات فی المذاهب و المختارات
    

محمد بن نعمان شیخ مفید
    

 
    

تهران مکتب حقیقت
    

1372 ش

18
    

الذریعه الی تصانیف الشیعه
    

آقا بزرگ تهرانی
    

 
    

بیروت / دارالاضواء
    

1403 ق

19
    

هدایه الوری فی شرح البداء
    

سید محمد حسین مدرس کهنگی
    

عماد الدین حسین اصفهانی
    

 
    

1377 ق

20
    

عقائد الشیعه
    

محمد رضا مظفر
    

محمد مجتهدی شبستری
    

انتشارات محمدی
    

1347 ق

21
    

بداء عند الشیعه
    

سید علی فانی اصفهانی
    

 
    

قم داوری
    

1394 ق

22
    

بداء فی ضوء الکتاب و السنه
    

جعفر سبحانی
    

 
    

انتشارات توحید
    

1382 ش

23
    

مساله بداء
    

سعید اختر رضوی
    

 
    

موسسه انصاریان قم
    

1375 ش

24
    

نسخ و بداء
    

فضل الله میر شفیعی
    

 
    

قم
    

1370 ش

25
    

رساله ای در بداء
    

محمد جواد بلاغی
    

مجتبی الهی خراسانی
    

مجله کلام
    

سال پنجم مسلسل 19

26
    

ابداء البداء
    

محمد علی علوی طباطبایی تبریزی
    

کتابخانه مسجد اعظم به شماره ثبت 244/66

27
    

رساله فی البداء
    

خلیل قزوینی
    

کتابخانه مدرسه آیت الله گلپایگانی نسخه 127/35 کتابت محمد علی خشک بیجاری

28
    

مطالعه تطبیقی مساله بداء
    

علیرضا خواجه گیر
    

مجله تخصصی کلام شماره 53 بهار 1384

29
    

المفردات فی غریب القرآن
    

راغب اصفهانی
    

 
    

دفتر نشر کتاب
    

1404 ق

30
    

مجموعه نرم افزارهای معجم
    

مرکز نور
    

کلیه احادیث فصل پنجم از نرم افزار احادیث مهدوی تولید سال 88

 

 

[1] . کلینی ، ابی جعفر محمد بن یعقوب ابن اسحاق ، اصول کافی ، انشارات اسوه ، 1370 ، ج اول ، ص 480 . معجم : ج1 ص 146

[2] . همان ماخذ ، ص 420 .

[3] . همان ماخذ ، ص 421 .

[4] . سوره رعد ، آیه 39 .

5. مطهری ، مرتضی ، انسان و سرنوشت ، انتشارات صدرا ، ص 65 .

 [6] . آقا بزرگ تهرانى، الذریعة الى تصانیف الشیعة، بیروت، دارالاضواء ج 3 ص 57 – 51

[7] . راغب اصفهانى، المفردات فى غریب القرآن، دفتر نشر کتاب، 1404 ق ذیل حرف باء

[8] . طوسى، ابو جعفر محمد بن حسن، عدّة الاصول، قم، 1376ش.

[9] . یوسف ، آیه 35.

[10] . مصباح المنیر؛ المنجد؛ اقرب الموارد و لسان العرب ...، ذیل حرف باء .

[11] . ابن‌ منظور، جوهری‌، مادة بدا

[12] . آقا بزرگ تهرانى، الذّریعة الى تصانیف الشیعه، ج 3، ص 57-51.

[13] . مجلسى، محمد باقر ، بحارالأنوار، ج 4، ص 92

[14] . علامه سید مرتضی عسکری در مورد عبدالله بن سبا کتاب مستقلی را بر رد چنین فردی دارند و آن را ساخته و پرداخته فردی بنام سیف بن عمر است .

[15] . احسان اللّهى، ظهیر، الشّیعة و السّنة ص 63

[16] . ابوالحسن اشعرى، الانتصار و الرد على ابن الرّاوندىّ الملحد، ص 14

[17] . آقا بزرگ تهرانى، الذریعة الى تصانیف الشیعة، بیروت، دارالاضواء ج 3، ص 52-51.

[18] . همان ماخذ

[19]. کلینی ، ابی جعفر محمد بن یعقوب ابن اسحاق ، اصول کافی ، انشارات اسوه ، 1370، ج 1، ص 148.

[20] . طوسى، نصیرالدین، تلخیص المحصّل (نقد المحصّل) ص 222-221.

[21] . مجلسى، محمد باقر ، بحارالأنوار ر، ج 4، ص 84

[22] . کلینی ، ابی جعفر محمد بن یعقوب ابن اسحاق ، اصول کافی ، ج 1، ص 107، باب صفات ذات.

[23] . شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان تصحیح الاعتقادات ، ج 1 ص 41 .

[24] . مجلسى، محمد باقر، بحارالأنوار، ج 4، ص 121.

[25] . همان، ج 4، ص 92.

[26] . محمد عبدالکریم شهرستانی، الملل و النحل، ج1، بیروت، دار مکتبة الهلال، 1377، ص148، 149

[27] . حسین بن علی بن محمد بن احمد الخزاعی النیشابوری، مشهور به ابوالفتوح رازی، روض‌الجنان و روح ‌الجنان فی تفسیر القرآن، ج1، مشهد، بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی. 1371، ص286.

[28] . انعام آیه 28

[29] . اعراف آیه 22

[30] . طه آیه 121

[31] . زمر آیه 47

[32] . زمر آیه 48

[33] . جاثیه آیه 33

[34] . یوسف آیه 35

[35] . رعد آیه 39

[36] . امّا کفها به بیرون پرتاب مى‏شوند، رعد آیه 17

[37] . ما شب و روز را آیتى قرار دادیم، پس آثار شب را محو نموده، آیت روز را که بینا کننده (بینندگان است) بیاوردیم. سوره اسرى، آیه 12.

[38] . طباطبایى، محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، بیروت، 1391ق ،ج 11 ص 375

[39] . انعام آیه 2

[40] . . المکتبه الشامله ، القرطبی ، شمس الدین ، تفسیر قرطبی ، جزء 9 ص 329

[41] . المکتبه الشامله ، مقدمه سنن ابن ماجه، باب دهم، حدیث 90.

 .[42]یونس أیه 98

[43] . کلینی ، ابی جعفر محمد بن یعقوب ابن اسحاق ، اصول کافی ، معجم : ج1 ص 146

[44] . صدوق، محمد بن علىّ بن بابویه قمى، توحید صدوق ، معجم : باب 54 ص 331

[45] . مجلسى، ملا محمد باقر، بحارالأنوار، بیروت، دار احیاء التراث العربى ج 4، ص 107

[46] . کمره ای ، محمد باقر ، ترجمه کافی ، معجم : ج 1 ص 428 حدیث 13

[47] . ابن کثیر، مقدمه سنن ابن ماجه، باب دهم ، حدیث 90.

[48] . صحیح بخارى، ج 3، ص 34؛ صحیح مسلم، ص 1982، حدیث 20

[49] . فانى اصفهانى، بداء از نظر شیعه، ترجمه سید محمد باقر بنى سعید لنگرودى، ص 126-119، به نقل از صحیح بخارى، باب دعا.

[50] . همان ماخذ

[51] . شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، اوائل المقالات فى المذاهب و المختارات، تهران، 1372ش / 1413ق

[52] . همان ماخذ 13.

[53] . شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان ، المسائل العکبریّه، ص 222 و 224.

[54] . شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، اوائل المقالات فى المذاهب و المختارات ص 92

[55] . الرحمن ، آیه 29.

 .[56] مجلسى، ملا محمد باقر، بحارالأنوار، بیروت، دار احیاء التراث العربى، 1403ق ، ج 4، ص 130-129.

[57] . سوره رعد ، آیه 39 .

[58] . صدوق، محمد بن علىّ بن بابویه قمى ، اعتقادات صدوق، ترجمه محمد حسنى، ص 38-37

[59] . صدوق، محمد بن علىّ بن بابویه قمى ، توحید صدوق، ص 335.

[60] . ابن‌ منظور، جوهری‌، مادة بدا

[61] . انعام ، آیه 2.

[62] . فاطر ، آیه 11 .

[63] . اعراف ، آیه 69 .

[64] . نوح، آیات 11 و 12

[65] . طوسى، ابو جعفر محمد بن حسن، عدّة الاصول، قم، 1376ش.

[66] . وَ بَدَا لهَُمْ سَیَِّاتُ مَا کَسَبُواْ وَ حَاقَ بِهِم مَّا کاَنُواْ بِهِ یَسْتهَْزِءُون‏

[67] . وَ اللَّهُ خَلَقَکمُ مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَکمُ‏ْ أَزْوَاجًا وَ مَا تحَْمِلُ مِنْ أُنثىَ‏ وَ لَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَ مَا یُعَمَّرُ مِن مُّعَمَّرٍ وَ لَا یُنقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فىِ کِتَابٍ إِنَّ ذَالِکَ عَلىَ اللَّهِ یَسِیر

[68] . مجلسى، ملا محمد باقر، بحارالأنوار ، ج 4، ص 129

[69] . صدوق، محمد بن علىّ بن بابویه قمى ، توحید صدوق، ص 369

[70] . طباطبایى، محمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، بیروت، 1391ق ، ج 19، ص 13

[71] . ملاصدرا، محمد ابراهیم، اسفار اربعه، دارالمعارف الاسلامیه ، ج 6، ص 398؛ همو، شواهد الربوبیه، اشراق 12، مسأله 9، ص 57.

 

 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :