wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 12 » مقالات
بازدید: 3232
0/0 (0)
امامت و شرایط آن از دیدگاه قرآن (ش2: ادامه شماره قبل)
 

نگارنده : صفدر تشکینی

مرحوم طبرسی می‌نویسند:

 در باره اولوالأمر در بین مفسرین عامه دو قول وجود دارد: اول؛ منظور از اولوالأمر فرماندهان است که قول ابوهریره و ابن عباس در یک روایت و میمون بن مهران و سدی و اختیار جبائی و بلخی و طبری هم همین قول است. وقول دیگر این که منظور از اولوالأمر علما هستند که...

 

آیه اولو الامر

>یا ایّها الّذین آمنوا اطیعوا الله واطیعوا الرّسول واولی الأ مر منکم…< (نساء، 59)؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا اطاعت کنید و از پیامبر و صاحب امرتان اطاعت کنید….

در تفسیر این آیه شریف در کمال الدین آمده است:

جابربن یزید جعفی گفت:

از جابربن عبدالله انصاری شنیدم که گفت: ‏«هنگامی که آیه>یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ< ‌(نساء، 59) نازل شد، گفتم: ‏«‌ای رسول خدا ما خدا و پیامبر‌ش را شناختیم، پس اولی الامر که خد‌اوند، طاعتشان را با اطاعت شما مقرون و همراه کرده است، چه کسانی هستند؟‏»

پیامبر فرمود: ‏«‌ای جابر! آ‌ن‌ها جانشینان من هستند. آن‌ها امامان مسملین بعد از من هستند. اولین آن‌ها علی بن ابی طالب، پس از او حسن و بعد از او حسین، سپس علی بن حسین، بعد از او محمد بن علی است که در تورات به باقر معروف است. تو او را خواهی دید.‌ای جابر! وقتی او را ملاقات کردی، سلام مرا به او برسان. بعد از او جعفر بن محمد صادق وسپس موسی بن جعفر، بعد از او علی بن موسی و سپس محمد‌ بن علی، سپس علی بن محمد، سپس حسن بن علی؛ پس از او هم نام و هم کنیه من و حجت خدا بر روی زمین و بقیه‌الله در میان بندگانش و فرزند حسن بن علی است. اوکسی است که خداوند، به دستش مشرق‌ها و مغرب‌های زمین را فتح می‌کند. او کسی است که از چشم شیعیان و دوستانش غایب خواهد بود، غیبتی که در امامت او ثابت قدم نمی‌ماند، مگر کسی که خداوند، قلبش را با ایمان امتحان کرده است‏».

جابر گفت: عرض کردم: ‏«‌ای رسول خدا! آیا شیعیان آن حضرت در زمان غیبتش، از او سودی می‌برند؟‏‏» پیامبر فرمود: ‏«آری؛ قسم به خدایی که مرا به نبوت مبعوث کرده است! آن‌ها از پرتو نور او بهره می‌برند و به واسطه ولایتش در زمان غیبت منتفع می‌شوند؛ مانند بهره برداری مردم از خورشید، اگرچه ابرها او را پوشانده باشند.‌ای جابر! این، از اسرار مخفی الهی است؛ پس آن را جز برای اهلش آشکار مکن.

جابربن یزید گفت: دیدم جابربن عبدالله انصاری بر حضرت علی بن حسین داخل شد. هنگامی که با او سخن می‌گفت، محمدبن علی، امام باقر7 از نزد زنان بیرون آمد؛ در حالی که عرقچین برسر داشت. جابر به او نگاه کرد و رگ هایش به حرکت در آمد و همه موهای بدنش ایستاد و با تأمل، به او نگاه کرد. بعد به او گفت: ‏«‌ای پسر! جلو بیا‏». سپس او جلو آمد. جابر گفت: ‏«برگرد‏». او هم برگشت. جابرگفت: ‏«قسم به پروردگار کعبه! او مانند رسول خدا است‏». سپس برخاست و به او نزدیک شد و از او پرسید: ‏«‌ای پسر! اسم شما چیست؟‏» جواب داد: ‏«محمد‏». گفت: ‏«پسر که‏»‌؟ فرمود: ‏«پسر علی بن حسین‏» جابر گفت: ‏«‌ای پسر! جانم به فدایت! بنا بر این تو باقر هستی؟‏» حضرت فرمود: ‏«بله‏». بعد فرمود: آن چه رسول خدا6 بر عهده تو گذاشته است، آن را به من ابلاغ کن‏». جابر گفت: ‏«‌ای مولای من! همانا رسول خدا6 به من بشارت داد که آن قدر در دنیا می‌مانم تا تو را ملاقات کنم و به من فرمود: ‏ هرگاه او را دیدی، سلام مرا به او برسان؛ پس‌ای مولایم! رسول خدا بر تو سلام می‌رساند‏». پس امام باقر7 فرمود: ‌‏«ای جابر! تا زمانی که آسمان‌ها و زمین بر قرارند، بر رسول خدا سلام باد، وسلام بر تو، چنان که سلام او را به من ابلاغ کردی‏». جابر بن عبدالله بعد از این، نزد امام باقر7 می‌آمد و از او علم فرا می‌گرفت. امام باقر از جابر سؤالی را پرسید. جابر در جواب عرض کرد: ‏«به خدا قسم! من در نهی رسول خدا6 داخل نمی‌شوم. او به من خبر داد که شما امامان هدایت از اهل بیت او، برد‌بار‌ترین مردم در کودکی و دانا‌ترین آن‌ها در بزرگسالی هستید و فرمود: ‏‏‏‏‏‏‏‏‏«به آن ها‏‏‏‏‏] ائمه هدی‏[ چیزی نیاموزید؛ زیرا از شما دانا‌ترند‏‎‏». امام باقر7 فرمود: ‏«جدم رسول خد ا6 راست گفته است. به تحقیق که من، از تو نسبت به آنچه سوال کردم، دانا ترم. هر آینه به من، در حال نوزادی، حکمت و علم داده شده است. تمام این‌ها به واسطة فضل و رحمت خداوند برما اهل بیت است‏».                                   (صدوق: بی‌تا، باب 23، حدیث 3).

خداوند متعال، در قسمت اول این آیه شریف که خطاب به تمام مؤمنان است، اطاعت مطلق و بی‌چون و چرا از سه کس را بر مؤمنان لازم و واجب شمرده است: نخست، اطاعت از خداوند و سپس از پیامبرش وسوم اطاعت از اولی الامر. در قسمت دوم آیه می‌فرماید: >فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ< (نساء: 59)

 در این قسمت مرجع مسلمانان را به هنگام اختلافات و منازعات مشخص می‌کند و می‌فرماید اگر در چیزی نزاع و اختلاف داشتید در مورد آن، از خداوند و پیا‌مبرش داوری بطلبید.

>ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً< تحلیل حکمت دو جمله قبل است که این کار، برای مؤمنان‌بهتر و سرانجامش نیکوتر است.

اولو الأمر چه کسانی هستند؟

مرحوم طبرسی می‌نویسند:

 در باره اولوالأمر در بین مفسرین عامه دو قول وجود دارد: اول؛ منظور از اولوالأمر فرماندهان است که قول ابوهریره و ابن عباس در یک روایت و میمون بن مهران وسدی و اختیار جبائی و بلخی و طبری هم همین قول است. وقول دیگر این که منظور از اولوالأمر علما هستند که جابربن عبدالله و ابن عباس در روایت دیگرش و مجاهد و حسن و عطا و گروهی از مفسرین طرفدار این قول هستند و بعضی استدلال کرده‌اند به این که علما کسانی هستند که مرجع مردم در احکام دین هستند، و بر مردم واجب است که در حل اختلافات به آن‌ها مراجعه کنند نه به فرماندهان.

و اما اصحاب ما (شیعیان) از امام باقر و امام صادق8 روایت کرده‌اند که اولوالأمر همان ائمه از آل محمد6 هستند که خداوند اطاعت آنان را مانند اطاعت خدا و رسولش به طور مطلق واجب فرموده است. و جایز نیست که خداوند اطاعت کسی را به طور مطلق واجب نماید، مگر عصمت او ثابت شده باشد و بداند که باطنش مثل ظاهرش از هرگونه غلط و کار قبیح و ناپسند پاکیزه باشد و این عصمت در اُمرا و علما (غیر معصومین) وجود ندارد.                  (طبرسی: 1339، ج 5، ص 64)

فخر رازی در تفسیر کبیر می‌نویسد:

بدان که ‏‏«اولوالأمر‏‏» در نزد ما دلالت می‌کند که اجماع امت حجت است و… (اولوالأمر) یعنی اهل حل و عقد از امت اسلام و این موجب قطع و یقین است که اجماع امت حجت است. و اگر گفته شود که مفسرین درباره اولوالأمر نظرات دیگری غیر از آن چه شما می‌گوئید دارند، اول: مراد از اولوالأمر خلفای راشدین است. دوم: مراد فرماندهان سپاه است… سوم: مراد علمای صاحب فتوا هستند که احکام شرعی را بیان داشته و به مردم دین را آموزش می‌دهند که این روایت ثعلبی از ابن عباس و قول حسن و مجاهد و ضحاک می‌باشد. چهارم: از روافض (شیعیان) نقل شده است که مراد از اولوالأمر ائمه معصومین هستند، و چون اقوال امت اسلام محصور در این وجوه است، و آن چه که تو گفته‌ای و قولی را که تقویت نموده‌ای خارج از این اقوال است، بنابر این قول شما خرق اجماع بوده و باطل می‌باشد…. (فخر رازی، 1413: ج10، ص144)

البته منظور ما از ذکر این جملات فقط بیان اقوال مفسرین می‌باشد و نقد این قول و بیان تفسیر مختار خواهد آمد انشاءالله…

قرطبی می‌گوید:

خداوند عزوجل در این آیه اولأ دستور به اطاعت خود فرموده، ثانیا امر به اطاعت از رسول خدا6 فرموده… و ثالثا: دستور به اطاعت از اولوالأمر بنا برقول جمهور و ابی‌هریره و ابن عباس و… اُمراء و فرماندهان می‌باشد. و جابربن عبدالله و مجاهد گفته‌اند که اولوالأمر، اهل قرآن و علمای دین هستند و این قول را مالک هم پذیرفته است و مانند آن قول ضحاک است که گفت: مقصود از اولوالأمر فقها و علمای دینی هستند و از مجاهد حکایت شده که اولوالأمر فقط اصحاب محمد6 هستند، و از عکرمه نقل شده است که این فقط به ابابکر و عمر, اشاره دارد، و ابن کیسان گفته است آن‌ها صاحبان عقل و نظر هستند که می‌توانند امور مردم را تدبیر و سرپرستی کنند…و قومی هم گمان کرده‌اند که مراد از اولوالأمر علی و ائمه معصومین: هستند… و این قولی مهجور و مخالف با نظر جمهور است.                        (قرطبی، 1405: ج 5، ص259 – 261)

پس در باره ‏«اولو الامر‏» نظرات مختلفی ارائه شده است که خلاصه آن‌ها از قرار زیر است:

1‌. جمعی از مفسران عامه معتقدند منظور از ‏«اولوالأمر‏» در هر زمان، زمامداران و حکام و مصادر امورند وهیچ استثنایی برای آن قائل نشده‌اند.

2. بعضی دیگر مانند نویسنده المنار و فی ظلال القرآن معتقدند منظور از ‏«او لو الامر‏» نمایندگان عموم طبقات، حکام و زمامداران و علما و… صاحب منصبان در تمام شؤون زندگی مردم هستند، ولی اطاعت آن‌ها مشروط به این است که بر خلاف احکام و مقررات اسلام نباشد.

3. به عقیده بعضی دیگر، منظور از ‏«اولی الامر‏» زمامداران معنوی و فکری، یعنی علما و دانشمندان هستند، دانشمندانی که عادل باشند و به محتویات کتاب و سنت آگاهی کامل داشته باشند.

4. بعضی از مفسران اهل سنت معتقدند منظور از این عبارت، منحصرا خلفای چهارگانه نخستین‌ است وغیر آن‌ها را شامل نمی‌شود. بنا براین در اعصار دیگر ‏«اولوالأمر‏» وجود خارجی نخواهد داشت.

5. بعضی دیگر از مفسران عامه، ‏«اولو الامر‏» را به معنای صحابه و یاران پیامبر6 می‌دانند.

6. بعضی هم گفته‌اند منظور، فرماندهان لشکر اسلامند.

7. همه مفسران شیعه در این زمینه متفق هستند که منظور از ‏«اولوالأمر‏» امامان معصوم7 می‌باشند که رهبری مادی و معنوی جامعه اسلامی در تمام شؤون زندگی از طرف خداوند و پیا‌مبرش6 به آن‌ها سپرده شده است و غیر آن‌ها را شامل نمی‌شود. و البته کسانی هم که از طرف‏«اولوالأمر‏» به مقامی منصوب شوند و مسؤلیتی را در جامعه اسلامی به عهده بگیرند، با شروط معینی، اطاعت آن‌ها لازم است، نه به دلیل این که ‏«اولوالأمر‏»هستند؛ بلکه به دلیل این که نمایندگان ‏‏«اولوالأمر‏» هستند.

اکنون نظرات فوق را به طور خلاصه بررسی می‌کنیم:

دربارۀ تفسیر اول باید گفت: ممکن نیست پیروی و اطاعت بدون قید و شرط از هر حاکم و زمامداری در ردیف اطاعت از خدا و پیا‌مبرش6 قرار گیرد؛ لذا علاوه بر مفسران شیعه‌مفسران بزرگ اهل سنت نیز آن را نفی کرده‌اند؛ مانند زمخشری در الکشاف و فخر رازی در تفسیر کبیر، و رشید رضا در المنار و….

تفسیر دوم نیز با اطلاق آیه شریف سازگار نیست، زیرا آیه، اطاعت ‏«اولوالأمر‏» را بدون قید و شرط، لازم و واجب شمرده است و این تفسیر، شرط عدم مخالفت با احکام را در اطاعت آن‌ها آورده است.

در تفسیر سوم نیز اطاعت علما و دانشمندان، به عدالت و آگاهی ایشان از کتاب و سنت مقید شده است و باز هم با اطلاق آیه شریف ناسازگار است. به علاوه، اطاعت از دانشمندان در احکامی است که از کتاب و سنت استفاده کرده‌اند، بنابراین چیزی جز اطاعت از خدا و پیامبر6 نخواهد بود و نیازی به ذکر آن نیست.

تفسیر چهار‌م، منحصر ساختن به خلفای چهار گانه نخستین مفهومش این است که امروز مصداقی برای‌ اولوالامر، در میان مسلمین وجود نداشته باشد. به علاوه هیچ گونه دلیلی برای این تخصیص در دست نیست.

در تفسیر پنجم و ششم و اختصاص دادن به صحابه یا فرماندهان لشکر اسلام، هم هیچ دلیلی بر تخصیص مذکور وجود ندارد.

جمعی از مفسران اهل تسنن مانند محمد عبده به پیروی از مفسر معروف، فخر رازی خواسته‌اند احتمال دوم (اولوالأمر همه نمایندگان طبقات مختلف جامعه اسلامی اعم از علماء و حکام و نمایندگان طبقات دیگر هستند) را با چند قید و شرط بپذیرند؛ از جمله این که مسلمان باشند (آنچنان که از کلمه ‏«منکم‏» در آیه استفاده می‌شود) و حکم آن‌ها بر خلاف کتاب و سنت نباشد و از روی اختیار حکم کنند، نه اجبار و طبق مصالح مسلمانان حکم نمایند و از مسائلی سخن گویند که حق دخالت در آن داشته باشند و در مسأله‌ای که حکم می‌کنند، نصّ خاصی از شرع نرسیده باشد وعلاوه بر این به طور اتفاق نظر بدهند. از آن جا که آنها معتقدند مجموع ـ امت یا مجموع نمایندگان آن‌ها گرفتار اشتبا‌ه نمی‌شوند و به عبارت دیگر مجموع امت ـ بما هو مجموع ـ معصومند، نتیجه این شروط آن می‌شود که اطاعت از چنین حکمی به طور مطلق وبدون هیچ قید و شرط مانند اطاعت از پیامبر لازم باشد. (رشیدرضا و عبده، 1393: ج5، ص181) و نتیجه این سخن حجت بودن اجماع است.

ولی باید توجه داشت که این سخن نیزاشکالات متعددی دارد؛ زیرا:

اولا، اتفاق نظر در مسائل اجتماعی به ندرت حاصل می‌شود و بنابراین پیوسته یک نابسامانی در غالب شئون مسلمین به طور دائم وجود خواهد داشت واگر آن‌ها نظریه اکثریت را بخواهند بپذیرند، این اشکال پیش می‌آید که اکثریت هیچ گاه معصوم نیست و بنابراین اطاعت از آن به طور مطلق لازم نمی‌باشد.

 ثانیا، در علم اصول (در بحث حجیت اجماع) ثابت شده که هیچ گونه دلیلی بر معصوم بودن مجموع امت بدون وجود امام معصوم در دست نیست.

ثالثا، یکی از شرایطی که طرفداران این تفسیر ذکر کرده بودند این بود که حکم آن‌ها بر خلاف کتاب و سنت نباشد. اکنون باید دید تشخیص این موضوع که حکم آن‌ها مخالف کتاب و سنت است یا نه با چه اشخاصی است؟

حتماً با مجتهدان و علمای آگاه از کتاب و سنت است و نتیجه این سخن آن خواهد بود که اطاعت از ‏«او لو‌الامر‏» بدون اجازه مجتهدان و علماجایز نباشد؛ بلکه اطاعت از علما بالاتر از اطاعت ‏«اولوالأمر‏» باشد و این، با ظاهر آیه ساز‌گار نیست. درست است که آن‌ها علما و دانشمندان را نیز جزء ‏‏«اولوالأمر‏» گرفته‌اند، ولی در حقیقت، مطابق این تفسیر، علما و مجتهدان به عنوان ناظر ومرجع عالی تر از سایر نمایندگان طبقات شناخته شده‌اند، نه مرجعی در ردیف آن ها؛ زیرا علما ودانشمندان، باید برکار دیگران ـ از نظر موافقت با کتاب وسنت ـ نظارت داشته باشند و به این ترتیب، مر‌جع عالی آن‌ها خواهند بود و این، با تفسیر فوق سازگار نیست.

تنها تفسیری که هیچ یک از اشکالات گذشته را نخواهد داشت، همان تفسیر شیعی است یعنی تفسیر ‏«اولوالأمر‏» به رهبران وامامان معصوم6 که با "اطلاق وجوب اطاعت" کاملاً ساز‌گار است؛ چون مقام عصمت، امام7 را از هرگونه خطا واشتباه و گناه حفظ می‌کند و به این ترتیب، فر‌مان او همانند فر‌مان پیامبر6 بدون هیچ قید وشرطی، واجب الاطاعة بوده وسزاوار است که در ردیف اطاعت او قرار گیرد وحتی بدون تکرار‏«أطیعوا‏» عطف بر رسول شود.

جالب توجه این که بعضی از دانشمندان معروف اهل سنت از جمله فخر رازی در آغاز سخن در ذیل این آیه به این حقیقت اعتراف کرده می‌گوید:

‏‏‏‏کسی که خدا اطاعت او را به طور قطع و بدون چون و چرا لازم بشمرد، حتما باید معصوم باشد، زیرا اگر معصوم نباشد، هنگامی که مرتکب اشتباهی می‌شود، خداوند اطاعت او را لازم شمرده و پیروی از او را در انجام خطا لازم دانسته و این، مستلزم اجتماع امر و نهی می‌شود و چون از یک طرف اطاعت «‏اولوالأمر‏‏» واجب است و از طرف دیگر، انجام خطا ممنوع است، بنابراین از یک طرف می‌بینیم خداوند اطاعت فرمان او را بدون هیچ قید و شرط لازم دانسته و از طرف دیگر اگر ‏«اولوالأمر‎» معصوم نباشد، چنین فرمانی صحیح نیست.از این مقدمه چنین استفاده می‌کنیم که ‏«اولوالأمر‏» که در آیه فوق به آن‌ها اشاره شده است، حتما باید معصوم بوده باشند.                  (فخر رازی، 1410: ج10، ص144).

فخر رازی سپس چنین ادامه داده است:

این معصوم، یا مجموع امت است یا بعضی از امت اسلام و احتمال دوم قابل قبول نیست؛ زیرا ما باید این بعض رابشناسیم و به او دسترسی داشته باشیم در حالی که چنین نیست و چون این احتمال از بین برود، تنها احتمال اول باقی می‌ماند که معصوم، مجموع این امت است و این، خود دلیلی است بر این که اجماع و اتفاق امت، حجت و قابل قبول است و از دلائل معتبر محسوب می‌شود .                                          (همان)

همان طور که می‌بینیم، فخر رازی با این که معروف به اشکال تراشی در مسائل مختلف علمی و مشهور به امام المشککین است، دلالت آیه را بر این که ‏«اولو الامر‏» باید افراد معصومی باشند، پذیرفته است؛ ولی از آن جا که تحت ولایت اهل بیت: نیست و این مکتب را به خوبی نشناخته است، این احتمال را که ‏«اولوالأمر‏» اشخاص معینی از امت باشند، نادیده گرفته و ناچار شده است ‏«اولوالأمر‏» را به معنای مجموع امت تفسیر کند؛ در حالی که این احتمال قابل قبول نیست؛ زیرا همان طور که گفتیم ‏«او لوالامر‏» باید رهبر جامعه اسلامی باشد و حکومت اسلامی و حل و فصل مشکلات مسلمین به وسیله او انجام شود. می‌دانیم حکومت دست جمعی عموم و حتی نمایندگان آن‌ها به طور اتفاق آراء، عملاً امکان پذیر نیست؛ زیرا در مسائل مختلف اجتماعی وسیاسی و فر‌هنگی و اخلاقی و اقتصادی که مسلمانان با آن روبرو هستند، به دست آوردن اتفاق آرای همه مسلمانان یا نمایندگان آنان غالبا ممکن نیست و پیروی از اکثریت نیز پیروی از ‏«اولوالأمر‏» محسوب نمی‌شود. بنا براین لازمه سخن فخر رازی و کسانی که عقیده او را تعقیب کرده‌اند، این است که عملا اطاعت از ‏«اولوالأمر‏» تعطیل شود یا به صورت یک موضوع بسیار نادر و استثنایی در آید.

با توجه به مطالب فوق، نتیجه می‌گیریم که آیه شریف تنها، رهبری پیشوایان معصوم را که بعضی از امت را تشکیل می‌دهند، اثبات می‌کند.

در حدیث ثقلین که در سه کتاب مهم از مجامع حدیثی اهل سنت یعنی صحیح مسلم و سنن ترمذی و مستدرک‌الصحیحین اثر حاکم نیشابوری آمده است، می‌فرماید: ‏‏

من دو چیز گرانبها در میان شما می‌گذارم؛ کتاب خدا و عترتم. اگر به آنها تمسک کنید هرگز گمراه نمی‌شوید و این دو از هم جدا نمی‌شوند تا در کنار حوض بر من ملحق شوند.

و این حدیث شریف هم ،عترت پیامبر6 را در ردیف و رتبۀ قرآن معرفی فرموده است که نشان می‌دهد اهل البیت: مانند قرآن دارای عصمت الهی هستند.

پاسخ به چند شبهه

1. اگر منظور از «اولوالأمر» امامان معصوم7 باشند، با کلمه «اولوا» که به معنای جمع است، سازگار نیست؛ زیرا امام معصوم در هر زمان، یک نفر بیش نیست؟

پاسخ: امام معصوم7 در هر زمان یک نفر بیش نیست؛ ولی در مجموع زمان‌ها افراد متعددی (دوازده نفر) را تشکیل می‌دهند و می‌دانیم آیه، تنها وظیفه مردم یک زمان را تعیین نمی‌کند. همچنین فقط وظیفه مردم را ،در یک زمان تعیین نمی‌کند؛ بلکه وظیفه همه را در همه زمان‌ها بیان می‌کند.

2. «اولوالأمر» مطابق این معنا در زمان پیامبر6 وجود نداشته‌اند و در این صورت، قرآن چگونه به اطاعت از وی فرمان داده است؟

پاسخ: همان طور که از گفته بالا نیز روشن می‌شود، آیه منحصر به زمان معینی نیست و وظیفه مسلمانان را در همه اعصار و قرون روشن می‌سازد. «اولوالأمر» در زمان پیامبر6 خود آن حضرت است که دارای دو منصب امامت و رسالت بوده‌اند که در آیه فوق به آنها اشاره شده است. در این آیه با عبارت «اطیعوا الرسول» از منصب رسالت آن حضرت و با «اولی الامر» از منصب «امامت و رهبری و زمامداری امت اسلام» یاد کرده است. شاید تکرار نشدن «أطیعوا» در بین «الرسول» و «اولی الامر» خالی از اشاره به این معنا نباشد. به عبارت دیگر، منصب «رسالت» و‏‏‏‏‏ «ولایت امر‏» دو منصب مختلف است که در وجود پیامبر6 جمع شده؛ ولی امام تنها منصب دوم را دارد.0

3. اگر منظور از «اولی الامر» امامان و رهبران معصوم است، چرا ذیل آیه که مسأله تنازع و اختلاف مسلمانان را بیان می‌کند، می‌گوید >فان تنازعتم فی شیء فردوه الی الله و الرسول إن کنتم تؤمنون بالله و الیوم الآخر…< و سخنی از «اولی الامر» به میان نیامده و مرجع حل اختلاف تنها خدا (قرآن) و پیامبر6 (سنت) معرفی شده است؟

پاسخ: اولاً، شکی نیست که منظور از تنازع در جمله فوق، اختلاف و تنازع در احکام است؛ نه در مسائل مربوط به جزئیات حکومت و رهبری مسلمین؛ زیرا در این مسائل، مسلماً باید از «اولی الامر» اطاعت کرد (همان طور که در جمله اول آیه تصریح شده است)؛ بنابراین منظور از آن، اختلاف در احکام و قوانین کلی اسلام است که تشریع آن با خدا و تشریح آن با پیامبر6 است؛ لذا در احادیث ائمه: می‌خوانیم که اگر از ما سخنی بر خلاف کتاب الله و سخن پیامبر6 نقل کردند، هرگز نپذیرید.

ثانیاً: اگر کسی بگوید شییء مورد تنازع، مطلق است و می‌تواند شامل ‏«اولوالأمر‏» هم بشود، جواب می‌دهیم: بر فرض تسلیم، باید برای تعیین مصداق ‏«اولو الامر‏» هم به کتاب و سنت مراجعه کرد. کتاب و سنت هم مصادیق ‏«اولوالأمر‏» را تعیین و معرفی فرموده‌اند که همان امامان معصوم: هستند و با معرفی آنان، دیگر جایی برای نزاع در تعیین ‏«اولوالأمر‏» باقی نمانده و خود آن‌ها مانند پیامبر6 مرجع حل اختلاف در امور دینی و دنیوی مسلمین می‌باشند؛ همان طور که همین آیه به اطاعت از آنان امر فرموده است.

4. کلمه «اولی الامر» جمع است و مقتضای آن، این است که در یک زمان، افراد متعددی متولی امر جامعه اسلامی شوند؛ در حالی که بر اساس نظریه شیعه در هر زمان، ولی امر مسلمین یکی بیش نیست و اطلاق لفظ جمع بر یک فرد، بر خلاف ظاهر است.

پاسخ: این اشکال از آمیختن دو مطلب متفاوت به هم، نشأت گرفته است. یکی این که لفظی که معنای عامی دارد به کار رود و از آن، معنای خاص اراده شود؛ مانند این که واژه عالم گفته شود و عالم خاصی اراده شود. دیگری این که لفظ عام به کار رود و بر آن معنای عام، حکم مترتب شود. ولی از نظر تحقق خارجی تنها یک مصداق داشته باشد؛ چنان که کلمه رسول در «اطیعوا الرسول»، معنای عام دارد و همین معنای عام اراده شده است؛ اگر چه از نظر تحقق خارجی تنها یک مصداق دارد. واژه «اولوالأمر» نیز از این باب است که معنای آن عام است و همان معنای عام اراده شده است؛ یعنی در مقام مفهوم، تحدید و تخصیصی صورت نگرفته است. حکم وجوب اطاعت نیز به همین عنوان عام مترتب شده است؛ ولی در هر زمان، بیش از یک مصداق ندارد.

5. در زمان کنونی و عصر غیبت از شناخت امام و دسترسی به او و بهره‌گیری معرفتی از او عاجزیم؛ در حالی که اطاعت از «اولی الامر» بدون امکان شناخت آنان و ارتباط با آن‌ها ممکن نیست؟

پاسخ: شناخت امام معصوم و دسترسی و بهره‌گیری معرفتی از او بیرون از توان مکلفان نیست. با رجوع به آیات قرآن و احادیث اسلامی می‌توان امام معصوم را ـ خواه در زمان غیبت و خواه در زمان حضور ـ شناخت؛ چنان که با فراهم ساختن شرایط حضور امام معصوم7 می‌توان به او دسترسی پیدا کرد و از آثار امامت او به صورت کامل بهره‌مند شد. اکنون اگر عموم یا جمعی از مکلفان از تحقق یافتن چنین شرایطی جلوگیری کردند، انگشت انتقاد را باید به سوی آنان نشانه رفت، نه به سوی خداوند یا پیامبر6 یا امام معصوم7… گذشته از این، امام معصوم در عصر غیبت برای مکلفان راه دیگری را گشوده است و آن اطاعت از مجتهدان عادل و باکفایت است. آنان به نیابت از امام معصوم7 عهده دار تدبیر امور جامعه اسلامی هستند. البته این برگزیدن، جنبه ثانوی و نیابتی دارد و برای گره گشایی از جامعه مسلمانان است، ولی مسؤلیت فراهم ساختن شرایط برای حضور امام معصوم7 را از عهده مکلفان بر نمی‌دارد.

6. دلیلی بر عصمت اهل بیت7 وجود ندارد، و اگر مقصود از «اولی الامر» ائمه معصوم بود، باید آیه به آن تصریح می‌کرد؟

 پاسخ: این سخن، کلامی بی‌دلیل است؛ چرا که آیاتی از قرآن کریم ـ مانند آیه تطهیر و احادیثی متواتر و مسلّم ـ مانند حدیث ثقلین وحدیث سفینه ـ‌ بر عصمت اهل بیت7 دلالت دارند. چه دلیلی بر عصمت اهل بیت7 روشن تر از این که پیامبر6 در حدیث ثقلین، آنان را عدل و همتای قرآن قرار داده و تصریح کرده است که آن دو هرگز از هم جدا نمی‌شوند و هر کس به آنان تمسک جوید، گمراه نخواهد شد.

اما این که گفته شده است اگر مقصود از «اولی الامر» امام معصوم بود باید در آیه با صراحت بیان می‌شد، ادعایی شگفت آور است؛ چرا که همین اشکال بر اشکال‌کننده نیز وارد است. وی اجماع اهل حل و عقد را مصداق «اولی الامر» شمرده است و اجماع آنان را معصوم دانسته است. (فخر رازی، همان: ج10، ص144‌). مطابق اشکال یاد شده باید گفت: اگر مقصود از اولی الامر، اجماع اهل حل و عقد معصوم بود، باید در آیه با صراحت بیان می‌شد.

نتیجه:

الف. همانگونه که گذشت «اولوالأمر» به مقتضای آیه شریفه (که اطاعت از خدا و پیامبر6 و «اولی الامر» را به صورت مطلق بیان کرده است) باید معصوم باشد تا بتوان به طور مطلق و بی‌چون و چرا از وی تبعیت کرد. یعنی «اولی الامر» باید کسی باشد که از خطا و گناه و اشتباه مصون باشد.

ب. «اولوالأمر» معصوم (همان طور که گذشت) کل امت اسلامی یا علما و دانشمندان آنها به عنوان نمایندگان امت اسلامی یا اکثریت آنها نمی‌تواند باشد، بلکه باید شخصی خاص و فرد معینی باشد (که مشکل اختلاف نظر پیدا نشود).

ج. از آنجا که عصمت، یک قدرت معنوی و عالی ترین مرحله تقوا است و این معیار برای انسانهای معمولی و همه مردم قابل تشخیص نیست، اولوالأمر معصوم باید از ناحیه خداوند یا پیامبر6 یا معصوم دیگری که عصمتش ثابت شده است معرفی گردد.

و به اقتضای آیة تطهیر و حدیث ثقلین و حدیث سفینه تنها کسانی اهل نجاتند که به اهل البیت: متمسّک شوند و هر کس از این کشتی نجات (اهل بیت) جدا شد و دوری گزید هلاک می‌شود. و این به معنی عصمت اهل البیت است.

منابع

  1. قرآن کریم.
  2. آلوسی بغدادی، سید محمود، روح المعانی، بیروت، دارالفکر بی‌تا.
  3. ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، 1362 ش.
  4. ابن منظور، محمدبن مکرم، لسان العرب، قم، نشر ادب الحوزه‌‍، 1363 ش.
  5. بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، اسماعیلیان، بی‌تا.
  6. حر عاملی، محمدبن الحسن، اثبات الهداة، طهران، دارالکتب الاسلامیه، 1364‌ش.
  7. دشتی، محمد، مترجم، نهج البلاغه، قم، موسسه امیر المومنین، 1384 ق.
  8. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، قم، المکتبه المرتضویه، 1362 ش.
  9. ربانی گلپایگانی، علی، بحث‌های کلّی امامت، جزوه، بی‌تا، بی‌جا.
  10. رشید رضا، محمد، و عبده شیخ محمد، تفسیر المنار، بیروت، دارالفکر، 1393ق.
  11. زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف، قم، نشر ادب الحوزه، افست، بی‌تا.
  12. صدوق، محمدبن بابویه، کمال الدین و تمام النعمه، قم، موسسه النشر الاسلامی، جماعة المدرسین، بی‌تا.
  13. ....معانی الاخبار، قم، انتشارات اسلامی، 1361 ش.
  14. صعیدی، عبدالفتاح و یوسف موسی، حسین، الافصاح فی فقه اللغة، قم، مکتب الاعلام اسلامی، 1410ق.
  15. طباطبائی، محمد حسین، المیزان، قم، منشورات جماعة المدرسین، بی‌تا.
  16. طبرسی، فضل بن الحسن، مجمع البیان، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1339 ش.
  17. طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، مرکز نشر الثقافه الاسلامیة، 1367ش.
  18. عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، قم، افست، انتشارات علمیه، بی‌تا.
  19. فخر رازی، … التفسیر الکبیر، مصر، مکتب الاعلام الاسلامی، افست، 1413ق.
  20. فراهیدی، خلیل بن احمد، ترتیب کتاب العین، قم، انشارات اسوه، 1414ق.
  21. قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، طهران، دارالکتب الاسلامیه، 1352 ش.
  22. قرطبی، محمدبن احمد، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1405ق.
  23. قمی مشهدی، محمد بن محمد رضا، تفسیر کنزالدّقائق، بی‌جا، وزارة الثقافه و الارشاد الاسلامی، 1410ق.
  24. کلینی، محمدبن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388ش.
  25. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، طهران، مکتبه الاسلامیه، 1398ق.
  26. محقق، محمد باقر، دائرة الفرائد در فرهنگ قرآن، تهران، انتشارات بعثت، چاپ دوم، 1364 ش.
  27. مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن، بی‌جا، وزارة الثقافه و الارشاد الاسلامی 1368 ش.
  28. مفید، محمدبن محمدبن نعمان، الارشاد فی معرفة حجج الله… قم، آل البیت:، 1413ق.
  29. ـــــــــــــــــــــــــــ، الامالی، قم، دفتر انتشارات اسلامی و المطبعه الاسلامیه، 1403ق.
  30. ـــــــــــــــــــــــــــ، الاختصاص، قم، جماعة المدرسین فی الحوزه العلمیه، بی‌تا.
  31. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران، تفسیر نمونه، طهران، دار الکتب الاسلامیه، 1361ش.
  32. ـــــــــــــــــــــــــــــــ، آیات ولایت در قرآن، قم، نسل جوان، 1381 ش
 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :