wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 1 » مقالات
بازدید: 3508
0/0 (0)
اضطرار به حجت
 

حسین پاک سرشت

 کلمه دین وقتی در افکار انسانی تعریف می‌شود عبارت است از قوانین و دستورات الهی که توسط پیام آوران به مردم ابلاغ شده است و اگر با تعبیر روشن بیان کنیم دین عبارت است از فرمول‌های سالم زندگی، که سعادت دنیا و آخرت بشر را تأمین می‌کند. آنچه مهم است این است که دین را شناساندن و مردم را بدان توجه دادن به عهدة چه کسی است؟ آیا خودش می‌تواند خودش را پیاده کند و توجه مردم را به فرمول هایش جلب نماید یا نه؟

مثال: وسیله نقلیه‌ای داریم که به آخرین سیستم‌های موجود مجهز است و هیچ نقصی در آن وجود ندارد و تمامی اسباب آرامش و آسایش انسان در آن مورد توجه قرار گرفته. آیا چنین وسیله نقلیه‌ای وارد بازار شده است؟ چگونه و در چه شرایطی حرکت خود را آغاز می‌کند؟ آیا خودش می‌تواند رانندگی در این جاده پر پیچ و خم را به عهده بگیرد؟ یا اینکه به یک راننده آگاه و کامل نیازمند است؟ بله وسیله نقلیه احتیاج به یک راننده دارد. حتی اگر فرض کنیم وسیله نقلیه مجهز به مغز کامپیوتری است بازهم به کسی نیاز دارد که آن را روشن کند و یک سری اطلاعات به کامپیوتر آن بدهد وگرنه وسیله نقلیه حرکت نمی‌کند.
حالا نکته مهم این است وقتی که دین اسلام بطور کامل می‌تواند احتیاجات و نیازمندی‌های بشر را در هر صورت که باشد بر طرف کند و زمینه‌های آسایش و آرامش و امنیت روح و جسم آنها را تأمین نماید چگونه و در چه شرایطی دین آثار گرانقدر خود را می‌تواند پیدا کند.
اکنون در این تحقیق سعی می‌شود که به وسیله ادله عقلی و قطعی (قرآن و سنت) ثابت کرد دین اسلام احتیاج به یک حجت الهی (اعم از نبی و امام) دارد تا بتواند اثر بخش باشد و آثار گرانقدر خود را پیدا کند.
فصل اول
مسأله اعتقاد به حجت الهی و اضطرار به آن از مسائل بسیار مهم اعتقادی است که مورد قبول شیعه و سنی است. در این فصل ادله عقلی بر اضطرار وجود حجت را بیان می‌کنیم:
مقتضای حکمت الهی
اضطرار به حجت الهی را می‌توان به وسیله سه مقدمه اثبات کرد:
الف. هدف از آفرینش انسان این است که با انجام دادن افعال اختیاری، مسیر تکامل خود را به سوی کمال نهایی بپیماید، کمالی که جز از مجرای اختیار و انتخاب بدست نمی‌آید. به دیگر سخن، انسان برای این آفریده شده که با عبادت و اطاعت خدای متعال، شایستگی دریافت رحمت هایی را پیدا کند که ویژة انسان‌های کامل است.
ب. اختیار و انتخاب آگاهانه، علاوه بر قدرت بر انجام کار و فراهم شدن زمینه‌های بیرونی، نیاز به شناخت صحیح نسبت به کارهای خوب و بد و راه‌های شایسته و ناشایسته دارد و در صورتی انسان می‌تواند راه تکامل خویش را آزادانه و آگاهانه، انتخاب کند که هم هدف و هم راه رسیدن به آن را بشناسد و از فراز و نشیب‌های آن آگاه باشد.
ج. شناخت عادی و متعارف انسان‌ها که از همکاری حس و عقل، به دست می‌آید هرچند نقش مهمی را در تأمین نیازمندی‌های زندگی ایفا می‌کند اما برای شناخت راه کمال و سعادت حقیقی در همة ابعاد فردی و اجتماعی، مادی و معنوی، دنیوی و اخروی کافی نیست و اگر راه دیگری برای رفع این کمبودها وجود نداشته باشد هدف الهی از آفرینش انسان تحقق نخواهد یافت.
با توجه به مقدمات سه گانه، به این نتیجه می‌رسیم که مقتضای حکمت الهی این است که راه دیگری غیر از حس و عقل برای شناخت مسیر تکامل همه جانبه، در اختیار بشر قرار گیرد تا انسان‌ها بتوانند مستقیماً یا با وساطت فرد یا افراد دیگر از آن بهره مند شوند. در نتیجه انسان برای رسیدن به کمال نهایی، احتیاج به راهنما و حجت الهی دارد.
برهان لطف
یکی از ادله عقلی که بر ضرورت وجود حجت اقامه می‌شود برهان لطف است.
متکلمان مسلمان در رابطه با ارتباط با خداوند متعال با بندگانش قواعدی طرح کرده‌اند و بر اساس آنها نوع و کیفیت تکلیف را مشخص نموده‌اند. یکی از مهمترین آنها قاعده ی  لطف است که از دیرباز مورد توجه متکلمان بوده و در مباحث مختلف کلامی همانند: ضرورت تکلیف، بعثت انبیاء، منصب امامان، عصمت پیامبران و امامان علیهم السلام و ... کاربرد دارد.
تعریف قاعده لطف
در تعریف قاعده لطف باید به این نکته توجه کرد که لطف بر اساس یک تقسیم به دو قسم تقسیم می‌شود، لطف محصل و لطف مقرب که هر یک تعریف خاص خود را دارد.
لطف محصل ان لطفی است که با آن مکلف، به اختیار خویش طاعت را انتخاب کرده و اگر چنین لطفی به او نشود طاعت نخواهد کرد.
علامه حلی در کشف المراد در رابطه با لطف محصل می‌فرماید: «وقد یکون اللطف محصلاً و هو ما یحصل عنده الطاعة من المکلف علی سبیل الاختیار» و گاهی لطف محصل است، و لطف محصل لطفی است که با آن مکلف با اختیار خود به اطاعت دسترسی پیدا می‌کند.
 و لطف مقرب لطفی است که مکلف با ان به انجام واجبات نزدیکتر گردیده و از ارتکاب محرمات دورتر می‌شود و تأثیری در تمکین مکلف نسبت به قبل نداشته و در حدی نباشد که از مکلف سلب اختیار نماید.
علامه حلی می‌فرماید: «اللطف هو ما یکون المکلف معه اقرب الی فعل الطاعة و ابعد من فعل المعصیة، و لم یکن له حظُّ. فی التمکین و لم یبلغ حد الالجاء»  لطف چیزی است که مکلف با آن به فعل طاعت نزدیک تر و از انجام معصیت دورتر می‌شود و برای آن در تمکین کردن مکلف بهره‌ای نبوده و او را به حد اجبار نمی‌رساند.
قاضی عبدالجبار گفته است: «ان اللطف هو کل ما یختار عنده المرء الواجب و عن القبیح، او یکون عنده اقرب الی اختیار الواجب او الی ترک القبیح»
لطف عنایتی است که با آن انسان نزدیکتر به انجام واجب و اجتناب فعل قبیح شود.
قاعده لطف و وجود حجت
خداوند حکیم انسان‌ها را بدون غرض تکلیف نکرده است بلکه حصول غرضی را از تکلیف آنها در نظر داشته است که همان تکامل شخصیتی به وسیله عمل به تکلیف است. این مطلب مبتنی است بر امتناع بی‌غرض بودن افعال الهی که در جای خود ثابت شده است.
حال اگر خداوند متعال بداند که انسان‌ها اطاعت را پیشه خود نکرده و به تکالیف شرعی عمل نمی‌نمایند و در نتیجه غرض از تکلیف حاصل نخواهد شد مگر این که لطفی تحقق پذیرد. اگر در این حال به بندگانش لطف نکند غرض خویش را نقض کرده است و این بر خداوند حکیم محال است. بنابر این، لطف بر خداوند عزوجل از باب تحصیل غرض واجب است.
علامه حلی می‌فرماید: «اللطف واجب خلافاً للاشعریه، و الدلیل علی وجوبه انه یحصل غرض المکلف فیکون واجباً و الا لزم نقض الغرض.
بیان الملازمه ان المکلّف اذا علم ان المکلَّف لا یطیع الا باللطف فلو کلفه من دونه کان ناقضاً لغرضه، کمن دعا غیره الی طعام و هو یعلم انه لا یجیبه الا اذا فعل معه نوعاً من التأدب، فاذا لم یفعل الداعی ذلک النوع من التأدب کان ناقضاً لغرضه، فوجوب اللطف یستلزم تحصیل الغرض» ؛ لطف واجب است بر خلاف نظر اشاعره و دلیل بر وجوب آن این است که به لطف هدف خداوند در خارج تحقق پیدا می‌کند و لذا واجب است تا نقض غرض لازم نیاید. بیان این ملازمه آن که: تکلیف کننده اگر بداند که مکلف بدون لطف در حق او مطیع نخواهد بود و در عین حال بدون آن او را تکلیف نماید نقض غرض کرده است، همانند کسی که شخصی را به طعامی دعوت می‌کند و می‌داند که اگر نوعی ملاطفت و تأدب در حق او انجام ندهد دعوتش را اجابت نخواهد کرد، حال اگر این داعی این ملاطفت را انجام ندهد نقض غرض خود کرده است پس لطف مستلزم تحصیل غرض است.
پس قاعده لطف ایجاب می‌کند که در میان جامعه حجتی باشد که محور حق و باطل بوده و جامعه را از خطای مطلق بازدارد. از همین رو است که می‌گوییم اجماع حجت است. قاعده لطف اقتضا می‌کند که رئیسی در میان مردم باشد، رئیس که نمی‌تواند نسبت به جامعه بی‌تفاوت باشد که اگر همه جامعه به بیراهه رفتند آنها را هدایت نماید و نگذارد که امت اجتماع بر باطل کنند، زیرا اختلاف بشر همیشگی است پس باید یک میزان حق و باطل باشد که لا اقل امت بر باطل اتفاق نکنند. زیرا از امیرالمؤمنین(ع) وارد شده که فرمود: «اللهم بلی لا تخلو الارض من قائم لله بحجة اما ظاهراً مشهوداً او خائفاً مغموراً» ؛ بارخدایا! آری زمین تهی نماند از کسی که حجت بر پای خداست، یا پایدار و شناخته است، و یا ترسان و پنهان.
برهان علت غایی
یکی از مسائل عمومی افعال الهی که در علم کلام مطرح می‌شود این است که ایا افعال خداوندی دارای غایت و غرض است یا آنکه بدون هیچ غایت خاصی انجام می‌پذیرد؟
متکلمین بر این ادعا که افعال خداوند دارای غایت و غرض است ادله متعددی اقامه کرده‌اند که به یک استدلال آن اشاره می‌کنیم:
فعلی که فاقد غایت باشد عبث و لغو است و انجام فعل عبث، عقلاً قبیح می‌باشد و از آنجا که بر اساس اصل حسن و قبح عقلی ارتکاب کار قبیح از سوی خداوند محال است، ممکن نیست افعال او عبث باشند، در نتیجه تمام افعال الهی غایتمند و دارای غرض است.
قرآن کریم در ایات متعددی به حکیمانه بودن افعال الهی و عبث نبودن آنها تأکید می‌کند. برای نمونه می‌توان به آیات زیر اشاره کرد:
خداوند متعال می‌فرماید: «أفحسبتم انما خلقنکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون»
آیا گمان کرده اید شما را بیهوده آفریده ایم و به سوی ما بازگردانده نمی‌شوید؟!
«و ما خلقنا السموات الارض، و ما بینهما لعبین»
ما آسمان‌ها و زمین و آنچه را که در میان این دو است به بازی (و بی‌هدف) نیافریدیم.
تبیین برهان علت غایی
حکما و فلاسفه حکمت متعالیه می‌گویند در قوس صعود از هیولی تا وجود محض هر مرتبه عالی، غایت و ثمره برای مرتبه دانی و پایین تر است و به عبارت دیگر در اجزاء قوس  صعود جزء متقدم مقدمه برای جزء متأخر است و هر جزء متأخر نیز ثمره برای جزء متقدم می‌باشد.
مثلاً گیاه در قوس نزول مقدمه است برای حیوان، حیوان مقدمه است برای وجود انسان؛ زیرا انسان اشرف از حیوان است؛ ولی در قوس صعود، انسان به  منزله ثمره و غایت برای وجود حیوان است و حیوان نیز به منزله ثمره و نتیجه برای گیاه و گیاه به منزله ثمره برای جماد می‌باشد و همچنین نتیجه، علت فاعلیت فاعل است و به عبارت دیگر: علت غایی مؤخر در وجود و مقدم در تصور است؛
بنابراین هرگاه در عالم خلقت انسانی، نباشد خلقت حیوان و وجود او لغو است و همچنین اگر حیوان موجود نباشد گیاه لغو است.
حال هر فردی از افراد انسان اگرچه در صورت با افراد دیگر از انسان‌ها شبیه بوده و همگی از افراد نوع واحد منطقی هستند ولی در واقع و نفس الامر و لذا در روایات اسلامی می‌خوانیم که پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده:
«ان الناس معادن کمعادن الذهب و الفضة»
جوهر انسان به مانند طلا و نقره با یکدیگر متفاوتند.
بنابراین، نسبت انسان کامل به بقیه افراد انسان به مانند نسبت انسان به افراد حیوان است و همان طوری که در قوس صعود انسان ثمره وجود حیوان است و حیوان نیز ثمره وجود گیاه، همچنین است نسبت به افراد انسان؛ زیرا انسان درختی است که میوه آن وجود انسان کامل است و او کسی نیست جز وجود حجت الهی و مصداق ان پیامبر صلی الله علیه و آله است و گاهی امام. و همان طور که خلقت درخت برای میوه دادن است همچنین خلقت افراد انسان که ثمره آن انسان کامل است نه به عکس.
برهان امکان اشرف
خلاصه این برهان این است که وجود، حیات، علم، قدرت، رحمت و سایر کمالات از مبدأ فیاض به موجود اخص نمی‌رسد مگر این که در مرتبه سابق به موجود اشرف رسیده باشد مثلاً چراغی که نزد ما روشن است ابتدا مکانی که نزدیک اوست از نور او استفاده می‌نماید و بعد مکانی که دورتر است و همین طور تا هرجا که نور چراغ به آنجا می‌رسد و محال است که نور چراغ به مکان متأخر برسد قبل از آنکه مکان متقدم را روشن نموده باشد.
ملاصدرا بر این قاعده این چنین استدلال می‌کند که اگر ممکن اخص از طرف خداوند متعال موجود شده است باید قبل از او ممکن اشرف موجود شده باشد و الا اگر  جایز بود که همزمان با ممکن اشرف، ممکن اخص موجود باشد لازم می‌آید که دوچیز در یک مرتبه برای یک ذات از یک جهت لذاته صادر شود و حال آن که این امر محال است و اگر بگویید که جایز است که موجود اشرف بعد از موجود اخص و به واسطه آن موجود شود لازم می‌اید که معقول، اشرف از علت بوده و اقدم از علت نیز باشد که این امر نیز محال است.
حال باید بگوییم که انسان، اشرف مخلوقات است؛ به حجت اینکه او اشرف از حیوان است؛ زیرا حیوان قوه عاقله و تکامل ندارد بر خلاف انسان و حیوان اشرف از گیاه است؛ زیرا گیاه حواس پنج گانه ظاهر و قوای باطنی را ندارد بر خلاف حیوان که در بر گیرنده حواس ظاهر وقوای باطنی است و گیاه اشرف از جماد اسد؛ زیرا گیاه قدرت نمو دارد بر خلاف جماد. و به حکم قاعده اشرف محال است وجود به جماد برسد قبل از آن که در مرتبه سابق به گیاه رسیده باشد، همچنین محال است وجود به گیاه برسد قبل از آنکه در مرتبه سابق به حیوان رسیده باشد و نیز محال است وجود به حیوان برسد قبل از آنکه در مرتبه سابق به انسان رسیده باشد و همچنین محال است که وجود، حیات، علم، قدرت، جمال و جلال و ... از مبدأ فیاض به افراد انسان برسد قبل از آنکه این کمالات به انسان کاملی که حجت خداوند بر زمین است رسیده باشد.
بنابراین قاعده تا مادامی که فردی از افراد بشر در خارج موجود است باید فردی به نام انسان کامل و حجت خداوند در کنار بشر روی زمین باشد تا زمین خالی از حجت نگردد.
دلیل استقراء تام
با استقرایی که در وضعیت امت‌ها انجام می‌دهیم پی می‌بریم که هیچ برهه‌ای از زمان نبوده مگر اینکه شخصی به عنوان حافظ شریعت و حجت خدا در روی زمین بوده است.
یعقوبی در تاریخ خود می‌نویسد: آدم(ع) هنگام وفاتش بر شیث وصیت نمود و همچنین شیث بر فرزندش وصیت کرد که جانشین او در میان اولادش باشد و آنها را به تقوای الهی و حسن عبادت امر نماید و از معاشرت با قابیل لعین و اولاد او اجتناب کند.
ابن کثیر در کتاب الکامل فی التاریخ از ابن عباس نقل می‌کند: حضرت آدم(ع) هنگام وفاتش بر شیث وصیت نمود او نیز بر انوش وصیت نمود و انوش بر فرزندش قینان و قینان نیز بر فرزندش مهلائیل و مهلائیل بر فرزندش یرد و یرد بر فرزندش ادریس علیهم السلام.
و نیز می‌نویسد: ادریس بر فرزندش متوشلخ وصیت نمود و متوشلخ بر فرزندش لمک و لمک بر فرزندش نوح و نوح بر فرزندش سام وصیت کرد.
یعقوبی نیز در تاریخ خود می‌نویسد: حضرت ابراهیم(ع) هنگامی که قصد سفر به مکه را نمود به فرزندش اسماعیل وصیت نمود که در جوار بیت الله الحرام اقامت نموده و مناسک حج را بر مردم اقامه نماید.
و نیز می‌نویسد: هنگامی که وقت وفات اسماعیل(ع) رسید به برادرش اسحاق وصیت نمود و او نیز به فرزندش یعقوب وصیت کرد و هنگامی که وقت وفات موسی بن عمران علیه السلام رسید خداوند بر او وحی نمود که یوشع بن نون را به عنوان وصی و جانشین بعد از خود معین نماید.
آنچه ذکر شد گزیده‌ای از وصیت در امت‌های پیشین است و با استقراء تام در کتب تاریخ و حدیث به این نتیجه می‌رسیم که زمین هیچ گاه از وصی و حجت خدا خالی نبوده است و از ان به نیاز و اضطرار به حجت الهی پی می‌بریم؛ لذا در احادیث اسلامی می‌خوانیم: «لا تخلو الارض من قائم لله، اماظاهرا مشهودا و اما خائفاً مغموراً»؛ هیچ گاه زمین خالی از حجتی که قائم است نمی‌باشد خواه ظاهر و مشهور باشد و یا خائف و پنهان.
و نیز از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود: «لو لم یبق فی الارض الا اثنان لکان احدهما الحجة»؛ اگر بر روی زمین بیش از دو نفر باقی نماند یکی از آن دو امام خواهد بود.
اهل سنت و کسانی که منکر وجود چنین امامی در عصر حاضر هستند در مقابل این سؤال قرار می‌گیرند: که چرا انسان در این زمان باید از فیض حجت خدا محروم باشد در حالی که انسان‌های کنونی از پیشینیان کمتر نیستند، به عبارت دیگر: وجود حجت خدا در روی زمین فیضی است که در میان امت‌های پیشین بوده است پس چرا در میان این امت نباشد؟ آیا انسان‌های عصر حاضر لیاقت ندارند؟ یا خداوند لطفش را قطع نموده است؟!
تثبیت توحید
هدف از آفرینش انسان آشنایی او با مبدأ و معاد است و انسان فاقد معرفت، یک انسان ناقصی است که در حد حیوان توقف نموده است. موجودات دیگر جهان مانند نبات و حیوان در پرتو غرایز، به کمال خود می‌رسند ولی انسان با اینکه با دو قوه نیرومند به نام فطرت و عقل مجهز است، نمی‌تواند از این دو ابزار به کمال مطلوب برسد و گواه آن تاریخ طولانی بشر است که پیوسته در منجلاب انحراف از توحید و معرفت حق، دست و پا زده.
روی این اساس لازم است در هر عصر و زمانی که بشر قابلیت دعوت الهی را داشته است حجتی بر روی زمین باشد تا آنان را به کمال انسانی آشنا سازد در غیر این صورت هدف آفرینش جامه عمل نپوشیده و انسان به کمال خود نرسیده است.
فصل دوم: اضطرار به وجود حجت از منظر قرآن
قرآن نیز که کتاب هدایت ما مسلمانان است به مسئله رهبری جامعه و اضطرار به وجود راهنما اشاره کرده. حال در اینجا به ادله قرآنی اشاره می‌کنیم.
سوره رعد/آیه 7
«و یقول الذین کفروا لولآ انزل علیه  آیة من ربه انما انت منذر و لکل قوم هاد»؛ کسانی که کافر شدند می‌گویند: «چرا آیه (و معجزه ای) از پروردگار بر او نازل نشده؟!» تو فقط بیم دهنده ای؛ و برای هر گروهی هدایت کننده‌ای است؛ ( و این‌ها همه بهانه است، نه برای جستجوی حقیقت).
از صریح آیه فوق استفاده می‌شود که به طور عموم برای هر قومی هدایت کننده‌ای است به حق و حقیقت که در هر زمانی باید وجود داشته باشد این حقیقت با آیات و روایات  معتبر و براهین عقلی  سازگاری دارد؛ زیرا مقتضای ربوبیت الهی این است که خداوند متعال در هر عصر و زمانی برای مردم حجتی قرار دهد تا آنان را به حق، غایت و هدف از خلقت هدایت و رهنمون سازد. 
خداوند در قرآن می‌فرماید: «الذی خلق فسوی* والذی قدر فهدی» ؛ همان خداوندی که افراد و منظم کرد و همان که اندازه گیری کرد و هدایت نمود.
این سنت در نوع انسان نیز جاری است؛ به این معنا که خداوند مردم را خلق نمود و هرچیزی را در جای خود قرار داد و تقدیر نمود که آنان را به کمالشان راهنمایی کند. و به طور حتم این هدف را از راه اسباب طبیعی که همان وجود هادیان معصوم است دنبال می‌کند.
هادی در اصطلاح قرآن
آیه ذکر شده دلالت دارد بر این که زمین هیچ گاه از هادی به حق خالی نمی‌گردد، خواه نبی باشد یا غیر نبی. حال ببینیم که هادی بالاصاله در اصطلاح قرآن کیست؟
با مراجعه به آیات دیگر پی می‌بریم که امر هدایت بالاصاله از آن خداوند است، آنگاه خداوند به هر کسی که اراده کند با ایجاد قابلیت، امر هدایت را به او افاضه میکند.
«قل هل من شرکأئکم من یهدی الی الحق قل الله یهدی للحق...» ؛ بگو: آیا هیچ یک از معبودهای شما، به سوی حق هدایت می‌کند؟! بگو: تنها خدا به حق هدایت می‌کند...
از این آیه به طور صریح استفاده می‌شود که امر هدایت منحصر به خداوند است؛ زیرا ربوبیت از آن خداوند است و لذا هر کسی که قرار است به این مقام برسد، از جانب خداوند منصوب می‌شود.
بررسی روایات
با مراجعه به روایاتی که مربوط به آیه مورد بحث است پی می‌بریم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت او، آیه را بر ضرورت وجود امام معصوم در هر زمان منطبق ساخته‌اند اینک به برخی از روایات اشاره می‌کنیم:
الف. طبری در تفسیر خود در ذیل آیه مورد بحث می‌گوید: «عن ابن عباس، قال لما نزلت «انما انت منذر و لکل قوم هاد» وضع صلی الله علیه و سلم یده علی صدره فقال انا المنذر و لکل قوم هاد و او ما بیده الی منکب علی فقال: انت الهادی یا علی، بک یهتدی المهتدون بعدی» ؛ ابن عباس گفت: آنگاه که آیه «انما انت منذر و لکل قوم هاد» نازل شد پیامبر صلی الله علیه و آله دست خود را بر سینه خود گذاشت و فرمود: انا المنذر و لکل قوم هاد. آنگاه اشاره به شانه علی علیه السلام نمود و فرمود: تنها توسط تو است که هدایت شوندگان بعد از من هدایت می‌گردند.
ب. عن الفضیل، قال: سألت اباعبدالله(ع)عن قول الله عزوجل و لکل قوم هاد فقال کل امام هاد للقرن الذی هو فیهم.
از امام صادق(ع) در مورد آیه مورد بحث سؤال نمودم حضرت فرمود: هر امامی برای قرنی است که او در میان مردم آن قرن است.
ج. کلینی به سند صحیح از امام باقر(ع) در تفسیر آیه مورد بحث نقل می‌کند که فرمود: رسول الله المنذر و لکل زمان منا هاد یهدیهم الی ما جاء نبی الله(ص) ثم الهداة من علی ثم الاوصیاء واحد بعد واحد.
رسول خدا(ص) منذر و برای هر زمانی امام و هادی است از ما، که مردم را به آنچه پیامبر خدا آورده دعوت میکند. هادیان بعد از او علی است، آنگاه اوصیای پیامبر یکی پس از دیگری.
آیه نذیر
«ان من امة الا خلافیها نذیر» ؛ هرامتی در گذشته انذار کننده‌ای داشته است.
از آیه فوق استفاده می‌شود که در هر زمانی باید در بین مردم انذار کننده‌ای باشد.
مفاد این جمله آن طور که سیاق اقتضاء دارد، ان است که: ما تو را فرستادیم، تا بشیر و نذیر باشی و این کار ما کاری نو ظهور و غریب نیست، برای اینکه هیچ امتی از امم گذشته نیست، مگر آنکه نذیری در آنها بوده و گذشته و این فرستاده بشیر و نذیر از سنت‌های جاری خدا است که همواره در خلقتش جریان دارد.
در تفسیر قمی در ذیل آیه فوق می‌خوانیم «لکل زمان امام» برای هر زمانی امامی است.
در تفسیر آسان آمده است که این آیه به منزله دلداری به پیامبر صلی الله علیه و آله است یعنی یا محمد صلی الله علیه و آله ما تو را به حق فرستادیم تا مؤمنان نیکوکار را به پاداش نیک بشارت دهی و کافران لجوج و گمراه را از عذاب و عقاب پروردگار بترسانی و این سنت و برنامه ما تنها به امت تو اختصاص ندارد بلکه این موضوع از زمانی که بشر آفریده شده سابقه تارخی دارد. و هیچ امتی نبوده مگر اینکه یک انذار کننده‌ای از طرف ما به تحذیر آنان می‌پرداخت.
سوره اسراء/آیه 71
«یوم ندعوا کل اناس باممهم فمن اوتی کتبه بیمینه فاولئک یقرؤن کتبهم و لا یظلمون فتیلا»
 (به یاد آورید) روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان می‌خوانیم. کسانی که نامه عملشان به دست راستشان داده شود، آنان را (با شادی و سرور) می‌خوانند و به قدر رشته شکاف هسته خرمایی به آنان ستم نمی‌شود.
مفاد آیه مذکور این است که هر شخص در روز قیامت با امام بر حقش خوانده می‌شود، اگر معتقد  و معترف به آن در دنیا بوده و به دستوراتش عمل می‌کرده است رستگار می‌شود و نامه اعمالش را به دست راستش می‌دهند.
از آیه مورد بحث برداشت می‌شود که هرکسی باید امام واجب الطاعه داشته باشد و هیچ زمانی از آن خالی نیست این معنا به روایات نیز تأکید شده است.
رسول خدا(ص) فرموده اند: «من مات لا یعرف امامه مات میتة جاهلیة...» ؛ هرکسی بمیرد در حالی که امامش را نشناخته به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.. .
آیات گواهان و شاهدان
از جمله آیاتی که دلالت بر ضرورت وجود حجة الهی در هر زمان دارد آیات گواهان و شاهدان است.
از آیات بسیاری استفاده می‌شود که خداوند دربین هر امتی کسی را به عنوان شاهد و گواه قرار داده است تا در روز قیامت بر آنها احتجاج کند. اینک به برخی از این آیات اشاره می‌کنیم:
الف. « فکیف اذا جئنا من کل امة بشهید و جئنا بک علی هؤلاء شهیدا»  حال آنها چگونه است آن روزی که از هر امتی شاهد و گواهی (بر اعمالشان) می‌آوریم، و تو را نیز بر آنان گواه خواهیم آورد؟!
ب. «یوم نبعث من کل امة شهیدا...» ؛ (به خاطر بیاور) روزی را که از هر امتی واهی (بر آنان) بر می‌انگیزیم.
ج. «و یوم نبعث فی کل امة شهیدا علیهم من انفسهم و جئنا بک شهیدا علی هؤلاء... » ؛ (به یاد بیاور) روزی را که از هر امتی، گواهی از خودشان بر آنها بر می‌انگیزیم؛ و تو را گواه بر آنان قرار می‌دهیم.
از این آیات استفاده می‌شود که در هر زمان و برای هر امتی افرادی معصوم از خطا و اشتباه قرار داده شده است تا در روز قیامت بر اعمال امت‌ها گواهی دهند. کسی که قرار است تا در روز قیامت شاهد باشد نباید در شهادتش نزد خداوند اشتباه کند و اینان کسانی هستند که در امر هدایت بشر حجت خداوند در روی زمین‌اند. حجت باید عالم به شریعت و قادر بر هدایت خلق و از طرفی محیط به اعمال قوم خود باشد تا به طور صحیح شهادت دهد.
با این بیان نمی‌توان شاهدان بر امت‌ها را منحصر در انبیا دانست؛ زیرا انبیاء همیشه وجود نداشته‌اند بلکه آنچه ضرورت دارد وجود شاهدی معاصر و زنده در هر عصر و زمان، از پیامبر یا امام و حجت معصوم است تا در روز قیامت حجت خدا برای مردم بوده و شهادت بر اعمال آنها دهد. حال در این قوم شاهد کیست؟ آیا غیر از امام زمان(ع)، حضرت حجة بن الحسن العسکری(ع) است.
فصل سوم: اضطرار به حجت از دیدگاه احادیث
ضرورت وجود حجت الهی از جمله مسائلی است که شیعه امامیه و برخی اهل سنت به آن معتقدند. این موضوع را می‌توان از راه ‌های مختلف به اثبات رسانید. یکی از راه‌ها بررسی روایات است که دلالت بر اضطرار وجود حجت می‌کنند. در این فصل به بررسی گزیده‌ای از این روایات می‌پردازیم.
حدیث ثقلین
از جمله روایاتی که دلالت بر وجود امام معصوم در هر زمان تا روز قیامت دارد حدیث ثقلین است که هم شیعه و هم اهل سنت آن را از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرده‌اند.
«انی تارک فیکم الثقلین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا کتاب الله و عترتی اهل بیتی و انهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض»
حدیث ثقلین دلالت بر بقاء عترت معصوم رسول خدا صلی الله علیه و آله تا روز قیامت دارد به این معنا که هیچگاه زمین از وجود یکی از آنها خالی نمی‌ماند. این نکته را می‌توان از چند راه اثبات نمود:
الف. در عموم روایات ثقلین، تعبیر «تارک»، «مخلف»  یا «خلفت»  آمده است که دلالت بر این دارد که پیامبر صلی الله علیه و آله در میان امتش چیزهایی را معین کرده و قرار داده که تا روز قیامت مرجع حل اختلاف و خلیفه بر مردم باشند و آن، قرآن و عترت معصوم است؛ زیرا همیشه در بین مردم اختلاف در مسایل دینی وجود دارد؛ لذا مرجع و خلیفه بعد از رسول خدا ضروری است در نتیجه: این احتیاج به زمان خاصی ندارد و باید در هر زمان حجت معصوم زنده وجود داشته باشد.
ب. در بیشتر احادیث ثقلین این تعبیر آمده است: «ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا» از این تعبیر و نظایر آن به دست می‌آید که اگر مردم به کتاب و عترت تمسک داشته باشند، تا روز قیامت گمراه نخواهند شد و این تعبیر هنگامی صحیح است که از عترت معصوم، تا روز قیامت یک نفر در قید حیات باشد.
ج. طبق بخشی از روایات ثقلین، پیامبر(ص) در مورد کتاب و عترت فرموده: «لن یفترقا» و معلوم است که اگر زمانی عترت نباشد، عترتی که معادل کتاب خدا است لازم می‌آید که این دو از یکدیگر جدا شده باشند.
2. حدیث من مات
از پیامبر اکرم(ص) نقل شده که فرموده اند: «من مات و لیس له امام مات میتة جاهلیة» ؛ هرکس بمیرد در حالی که برای او امامی نیست، به مرگ جاهلی از دنیا رفته است.
و نیز نقل شده که فرمودند: «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» ؛ هر کس بمیرد در حالی که امام زمان خود را نشناخته باشد به مرگ جاهلی از دنیا رفته است.
در بعضی از روایات نیز نقل شده که پیامبر(ص) فرموده: «من مات و لیس فی عنقه بیعة مات میتة جاهلیة»
از این احادیث به خوبی استفاده می‌شود که در هر زمانی باید امام معصومی وجود داشته باشد تا در ابتدا او را شناخته و سپس با او بیعت قلبی کرد و تحت سلطه او قرار گرفت تا شخص به مرگ جاهلی از دنیا نرود، امامی که خروج از سلطه و طاعتش خروج از اسلام است این امام در عصر و زمان ما کسی جز حضرت مهدی(ع) نیست.
حدیث سفینه
از پیامبر(ص) نقل شده که فرموده اند: «مثل اهل بیتی مثل سفینه نوح، من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق...» ؛ مثل اهل بیتم در بین شما همانند کشتی نوح(ع) در میان قوم نوح است. هر کس سوار بر آن شود نجات یافته و هرکس از آن تخلف کند غرق شود.
این که در این روایت، اهل بیت به کشتی نوح تشبیه شده است به جهت آن است که در مورد کشتی نوح هر کسی سوار آن شد از غرق شدن و هلاکت نجات پیدا کرد و هرکسی بر آن سوار نشد غرق گشته و به هلاکت دنیا و آخرت رسید. همین طور در مورد اهل بیت علیهم السلام هرکسی به آنها اقتدا کرده نجات یافته است و هرکسی از آنها دوری کند در دریای متلاطم گمراهی‌ها غرق خواهد شد.
در این حدیث به این نکته اشاره شده که ضرورت دارد در هر عصر و زمانی حجتی وجود داشته باشد زیرا همانطور که گفته شد، این دنیا به مانند دریای پر تلاطم است که هواهای نفسانی و عقاید منحرف کننده در آن موج می‌زند؛ لذا ضرورت دارد که در هر عصر و زمانی کسی باشد تا هرکسی را که در صدد غرق شدن در گرداب گمراهی است و به دنبال هادی و هدایت می‌گردد دست او را گرفته، وارد کشتی نجات و هدایت کند.
حدیث ارکان ارض
این احادیث نیز دلالت بر وجود حجت الهی در هر زمان می‌کنند، زیرا زمین بدون رکن، پایدار نمی‌ماند.
از امام صادق(ع)نقل شده که فرمود: «... جعلهم الله ارکان الارض ان تمید بهم و الحجة البالغه علی من فوق الارض و من تحت الثری...» ؛ خداوند آنان را ارکان زمین قرار داد تا  توسط آنها زمین مضطرب نگردد، و نیز آنها را حجت آشکاری بر افراد روی زمین و زیر خاک قرار داد.
حدیث منشأ حیات
این احادیث نیز دلالت بر ضرورت وجود حجت الهی می‌کند؛ زیرا جامعه زنده است به حیات حجت الهی.
کلینی به سند خود از امام صادق(ع) نقل کرده که فرمود: «... جعلهم الله حیاة للانام و مصابیح للضلام و مفاتیح للکلام و دعائم للاسلام، جرت بذلک فیهم مقادیر الله علی محتومها... » ؛ خداوند اهل بیت علیهم السلام را منشأ زندگی مردم قرار داد و نیز آنان را چراغ‌ های هنگام تاریکی و کلید‌های سخن و پایه‌های اسلام قرار داد. تقدیر حتمی خداوند در مورد آنها چنین جاری شده است.
پاسخ به دو شبهه
برخلاف اتفاق نظر پیروان تمام شرایع آسمانی، گروهی به نام «براهمه» بعثت پیامبران  از جانب خدا را امری غیر ممکن و محال دانسته  و به تبع آن امامت نیز منتفی می‌شود. در این قسمت از تحقیق به دو شبهه از این فرقه پاسخ داده می‌شود.
شبهه اول
برنامه پیامبران در مقایسه با داوری‌های عقل از دو حالت بیرون نیست:
الف. موافق با داوری‌های خرد است.
ب. مخالف با داوری‌های عقل است.
حال در صورت نخست، نیازی به بعثت انبیاء نیست و در حقیقت کار لغو و بیهوده‌ای است و در صورت دوم، برنامه‌های آنان قابل قبول نمی‌باشد. پس بعثت محال است.
پاسخ این استدلال بسیار روشن است زیرا برنامه پیامبران قطعاً با داوری‌های عقل (آنجا که عقل داوری دارد) موافق است، ولی آنچه را عقل در مورد آن، داوری دارد یک رشته قضایای کلی است بدون اینکه جزئیات و مصادیق آن را بیان کند. مثلاً خرد می‌گوید: باید به دنبال کارهای مفید و سودمند رفت، و از کارهای زیانبار دوری جست، اما اینکه کدام کار مفید و کدام کار مضر است، عقل در این باره نظر ندارد و غالباً دچار شک و تردید می‌گردد.
گاهی خرد تا آن حد گسترده نیست که علاوه بر تبیین ضابطة کلی، صغریات و موضوعات را نیز بدون کم و زیاد بیان کند و از طرفی علم بشر نیز نمی‌تواند پاسخ گوی این مشکل باشد. زیرا، اولاً مطالعات علمی بشر غالباً محدود به سود و زیان‌های جسمی است و ثانیاً برد معرفت علمی در این قلمرو نیز محدود است.
شبهه دوم
در شرایع آسمانی دستورهایی وارد شده است که فاقد نفع و فایده می‌باشند و یا از برخی کارهای مفید نهی گردیده است، مثل اینکه رو به کعبه بایستیم و نماز بخوانیم و دور کعبه طواف کنیم و سنگی را استلام کنیم و احیاناً از خوردن و نوشیدن برخی آشامیدنی‌ها و نوشیدنی‌ها نهی کرده است.  همه این‌ها نشانه باطل بودن شریعت‌ها و محال بودن بعثت است.
این سخن در صورتی می‌تواند در صحت این تعالیم شک و تردید ایجاد کند که ما بدانیم در این موارد مصلحت و سودی نیست در حالی که نه تنها چنین نیست، بلکه نفع و سود آنها کاملاً روشن است مثلاً اگر از برخی غذاها نهی شده به خاطر زیانبار بودن آنها است.
پس نتیجه می‌گیریم که به صرف این دو شبهه نمی‌توان وجود راهنمایان الهی را انکار کرد.
نتیجه نهایی
آنچه می‌توانیم در پایان این بحث نتیجه بگیریم این است که بشریت به یک راهنما و حجت نیاز دارد اعم از پیامبر و امام. در غیر این صورت از صراط مستقیم منحرف شده و بهتر است بگوییم نابود می‌شود.
و همچنین به این رهیافت می‌رسیم که اکنون امت اسلامی خالی از رهبر نیست و اکنون کسی هست که رهبری این جامعه را بر عهده گرفته هرچند غایب باشد چون صرف وجود او مایه خیر و برکت و بقاء کل جامعه است و او کسی نیست جز قطب عالم امکان حضرت بقیة الله الاعظم(ع)که در انتظار ظهور او هستیم.
ثمره دیگر این تحقیق اثبات ولادت حضرت امام زمان(ع) است و نظریه اهل سنت که قائل هستند حضرت امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف هنوز متولد نشده باطل می‌شود.
کتابنامه
1.قرآن مجید؛
2.نهچ البلاغه؛
3.مصباح یزدی، محمد تقی؛ آموزش عقاید، چ 15، قم: سازمان تبلیغات اسلامی، 1376؛
4.مکارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه (الامثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، چ 1، قم، بی‌نا، 1421 ه.ق؛
5.حسین همدانی، سید محمد حسین؛ انوار درخشان، چ 1، تهران: کتابفروشی لطفی، 1404 ه.ق؛
6.سبحانی، جعفر؛ الالهیات، چ 5، قم: مؤسسه امام صادق علیه السلام، 1423 ه.ق؛
7.مجلسی، محمد باقر؛ بحارالانوار، بیروت: مؤسسه الوفاء، 1404 ه.ق؛
8.ریاض، حشمت الله؛ بیان السعادة، چ 1، تهران: مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه پیام نور، 1372.
9.ابن ابی یعقوب، احمد؛ تاریخ یعقوبی، چ 7، تهران: انتشارات علمی فرهنگی، 1374.
10.نجفی خمینی، محمد جواد، تفسیر آسان، چ 1، تهران: انتشارات اسلامیه، 1398 ه.ق؛
11.قمی، علی بن ابراهیم؛ تفسیر قمی، چ 4، قم: دارالکتب، 1367.
12.موسوی همدانی، محمد باقر؛ تفسیر المیزان، چ 5، قم، جامعه مدرین، 1374.
13.کلینی، شیخ یعقوب؛ الکافی، چ 4، تهران: الاسلامیه، 1365.
14.ابن کثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار بیروت للطباعة و النشر، 1386.
15.علی، حسن بن یوسف؛ کشف المراد، چ 2، قم: مؤسسه امام صادق علیه السلام، 1382.
16.طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، چ 3، تهران: ناصر خسرو، 1372.
17.الشهرستانی، محمد بن عبدالکریم؛ ملل و نحل شهرستانی، بیروت: دار و مکتبة الهلال، بی‌نا.
18.شیخ حر العاملی، وسایل الشیعه، چ 1، قم: مؤسسه آل البیت، 1406 ه.ق.

 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :