wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 24 » مقالات
بازدید: 3738
0/0 (0)
استفاده ابزاری از دین خطری از دیروز تا امروز
 

محسن شریعتی

دین واژه­ ای فارسی است که به عربی راه یافته مجموعه­ ای از معارف ، عقاید ، باورها و قانونها و دستورهایی برای راهنمایی و پرورش انسان و پیشبرد او به سوی تکامل و رستگاری[1] و  برای اداره امور جامعه انسانی است[2]

دین، استوار ترین ستون حیات مادی و معنوی و امنیت روانی آدمی است که به او عزت و شرافت می بخشد و نور ایمان و اخلاص را در جانش برمی فروزد و او را از زنجیر های اسارت های نابخردانه آزاد می سازد. اگر در تاریخ بشریت فداکارى دیده می‏ شود و یا نیکوکارى و خدمت به خلق دیده می‏ شود و یا شجاعت و شهامت در برابر زور و استبداد دیده می ‏شود و یا یک سر مو تجاوز نکردن از حدود و مدار خود به حدود و مدار دیگران دیده می ‏شود، همه اینها در پرتو دین و توجه به خداى یگانه بیناى شنواى علیم حکیم بوده است. آیا نیروى دیگرى و قدرت دیگرى می ‏تواند در این جهت با دین رقابت کند و یا ادعا کند که صد یکِ آنچه دین انجام می ‏دهد انجام دهد؟[3]

آسیب شناسی دین

هر پدیده و کنشی که درعرصه جامعه بوجود می­آید و نقش مثبت خود را ایفا می­کند ، می­تواند آسیبهایی هم داشته باشد[4] و هر پدیده­ای که نقش پررنگتری در امر اصلاح جامعه داشته باشد می­تواند بیشترین آسیب هم به جامعه وارد کند.

اگر دین به گونه­ای اصولی و بر مبنای صحیح در جامعه اجرایی نگردد و برداشتهای سلیقه­ای و اهداف شوم در آن گنجانده شود ، بی شک بالاترین آسیب را باید برای دین فرض نمود. گاندی در این باره می­گوید: فجیع­ترین و بی­رحمانه­ترین جنایتی که تاریخ به ثبت رسانیده است ، زیر پوشش دین یا انگیزه شریف انجام شده است[5]

دین چون قرائت پذیر است و در معرض سوء فهم­های مختلف و بعضا متعارض قرار دارد[6] در برخی دوره­ها به اختلافات فرهنگی و اجتماعی انجامید. و بهانه ­ای برای بیشتر جنگهای وحشیانه تاریخی بوده است و تبعیض­ آمیزترین و مخرب­ترین قشربندی­های اجتماعی را توجیه نموده است[7].

مبارزه با دین به وسیله دین یکی از حربه­های همیشگی حاکمان مستبد و استعمارگران بوده است و در طول تاریخ دین حکم سلاحی کم هزینه و سودمند[8] را برای چنین حاکمانی ایفا کرده است.

با نگرش سطحی به تاریخ در می­یابیم که این استفاده ابزاری از دین ، در همه ادیان صورت گرفته و با روندی نو در حال حاضر هم صورت می­گیرد. این نوشتار ضمن تبین استفاده ابزاری معاویه از دین اسلام و صهونیسم از دین یهود ، به امتداد داشتن این جریان در طول تاریخ و هم سو بودن اهداف و روشهای این جریانها اشاره می­کنیم.  

دین اسلام ابزاری به دست معاویه

شیعیان معتقد است که بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام مسیر اصلی هدایت بشر به بیراهه رفت و کسانی که لیاقت این جایگاه رفیع را نداشتند، ادعای جانشینی کرده و به نام دین و دینداری بر مردم سوار شده و به تحریف آموزه­های دین به نفع خود پرداختند.

در این میان معاویه سهم بسزایی داشت و با سیاست و نیرنگهای خود، جامعه مسلمین را با دشواریهای زیادی مواجه کرد. رد پای شوم او را می­توان در حکومت عمر مشاهده کرد که در حکومت عثمان به عنوان والی شام ادامه می­یابد. او در حمایت از عثمان تعلل می­کند اما بعد از مرگ عثمان  با پیراهن خونین او در پی خونخواهی بر آمده، و جنگ صفین را به راه می­اندازد ، چون با شکست مواجه می­شود ، با نیرنگ، قرآن بر سر نیزه می­کند و برخی از سپاهیان ساده لوح امیر المومنان(علیه السلام) را سست کرده و جان سالم به در می­برد . او با استفاده ابزاری از دین و قرآن به موج سواری پرداخته و در نهایت با شکست فریبنده سپاه امام حسن (علیه السلام) ، حاکم و خلیفه به ناحق مسلمین ­گردیده و در دوران حکومت 20 ساله خود بدعت‏هاى فراوانى ایجاد کرد. او در سالهای آخر عمر خود بر خلاف عهد و پیمانش با امام حسن (علیه السلام) ، فرزند خود یزید را ولیعهد کرده و زمینه ساز فاجعه عاشورا شد .

در این نوشتار به بخشی از فریبها و استفاده ابزاری که معاویه به نام دین و مذهب نموده ، اشاره می­شود و در ادامه متذکر می­گردد که صهیونیسم هم از همان روش و با استفاده ابزاری از دین یهود، در پی اهداف شوم خود هستند.

استفاده ابزاری از خلافت

معاویه به بهانه خونخواهى عثمان در کسوت خلیفه رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) و با تشکیل سپاهی از مسلمین ، در مقابل على علیه السلام قرار گرفت و بدین وسیله نیروى اسلام را بر علیهِ خودِ اسلام تجهیز نمود. اموى‏ها در عصر خلافت عثمان بر بیت‏المال و مناصب سیاسى دست یافتند و دوعامل ثروت و قدرت را در اختیار گرفتند، فقط یک عامل قوى و نیرومند کم داشتند که «دیانت» بود. بعد از قتل عثمان، معاویه با یک طرّارى عجیبى بر این عامل هم دست یافت و توانست سپاهى علیه شخصیّتى مانند على بن ابى‏طالب (علیه السلام) تجهیز نماید. معاویه توانست نیروهاى فکرى- مذهبى را به خدمت گیرد و بدین ترتیب علاوه بر دو عنصر اصلى حکومت به سومین عنصر مهمّ حکومت یعنى «دیانت» و نیروهاى فکرى- مذهبى نیز دست یابد[9].

او هرگز به خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله ) ایمان نیاورد؛ امّا خلافت خود را به نام دین و پیامبر پیش می ‏برد. او بسیارى از مردم ساده و نادان شام، حجاز و عراق را بدین وسیله فریفته بود[10]و همه آنها را برای هدف شوم خود که حکومت بود انجام داده بود ، چنان که خود می­گوید: انی و الله ما قاتلتکم لتصلوا و لا لتصلوموا، و لا لتحجوا و لا لتزکوا؛ انکم لتفعلون ذلک، ولکنی ... من با مسایل دینی شما و اعمال دینی‌تان کاری ندارم، جنگ من جهت رسیدن به قدرت بوده است و هدف من قدرت است و دین ابزار و وسیله آن

استفاده ابزاری از مقدسات

قرآن و حدیث به عنوان دو عامل مقدس در اسلام مطرح بودند، لذا معاویه سعی می کرد همیشه از این دو عامل مقدس به نفع خود استفاده کند. در جنگ صفین، قرآن‏ها را سر نیزه‏ها[11] می­کند و در دوران حکومت خود کسانی را تقویت و تشویق کرد که حدیث بسازند. ابوهریره یکی از حدیث سازان معروف است که خود علمای اهل تسنن درباره او کتاب ها نوشته اند. احادیث عجیبی جعل می کرد، و آن احادیث جعلی را به پیامبر (صلی الله علیه و آله ) نسبت می داد.

معاویه سعی داشت به منظور تقویت موقعیت دینی خویش و تحکیم پایه‌های قدرت سیاسی‌اش، افکار عمومی را فریب دهد. به همین منظور به عالمان درباری و راویان حدیث دستور می‌داد، احادیثی در فضیلت او و خاندانش جعل کنند.  به عنوان نمونه از قول رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) در مورد معاویه این حدیث  جعل شد: الاُمناء عندالله ثلاثه، جبرئیل، انا ومعاویه» افراد امین و مورد اعتماد در نزد خداوند سه نفرند، جبرئیل من و معاویه.

استفاده ابزاری از علماء

عامل روحانیت را- یعنى گروهى از صحابه پیغمبر که درک صحبت پیغمبر(صلی الله علیه و آله )  را کرده بودند و احترام معنوى و روحانى در میان مردم داشتند- استخدام کرد؛ پولهای زیادی را خرج بعضى از اینها- آنهایى که اسیر و شیفته مال دنیا بودند- کرد و در مقابل آنها نیز شروع به جعل حدیث از پیغمبر نمودند، و کارخانه حدیث‏سازى و جعل حدیث ایجاد کرد.[12]

از آنجا که او حتی از نام امیر المومنین ترس داشت ، سنّت دشنام دادن به امام على (علیه السلام)  را گسترش داد؛ و آن هنگامی بود که شمارى از سودجویان جریان نفاق از صحابه و تابعین مانند عمرو بن عاص، مغیرة بن شعبه، ابوهریره، سمرة بن جندب، عروة بن زبیر و دیگران را به استخدام درآورد تا بر رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) دروغ ببندند و احادیثى را مبنى بر طعن و بدگویى از ائمه از قول آن حضرت جعل کنند[13].

استفاده ابزاری از شعارهای مذهبی

ابتدا که عثمان کشته شد او در نهایت زیرکى به عنوان حمایت از خلیفه مظلوم گریه می ‏کرد و اشک می ‏ریخت؛ می ‏گفت: ایها الناس! اسلام از دست رفت، خلیفه پیغمبر را در مسند خلافت کشتند. و شعار «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیِّهِ سُلْطاناً فَلا یُسْرِفْ فِى الْقَتْلِ انَّهُ کانَ مَنْصوراً» سر می­داد  او به‏ عنوان یک خویشاوند و به عنوان نزدیکترین افراد به عثمان حالا باید خون عثمان را مطالبه می ‏کرد! قاتلین عثمان هم دور على را گرفته ‏بودند؛ هرچند او قاتلین عثمان را می­خواست اما در پی تضعیف على(علیه السلام)  بود[14].

معاویه با یک نوع ظاهرسازى مردم را فریب داده بود و آنها خیال می ‏کردند فقط براى انتقام خلیفه مظلوم می ‏جنگند و هنوز پرده از روى مقاصد معاویه برداشته نشده بود ( بر خلاف دوره یزید، و به همین دلیل در مبارزه على (علیه السلام) و امام حسن(علیه السلام)  با معاویه نفاقِ طرف آنقدر آشکار نبود که در مبارزه امام حسین(علیه السلام)  آشکار بود) ولى مردم در طول این بیست سال تا اینقدر عقب رفته بودند و گرنه به نظر نمی ‏رسد که در دوره معاویه مردم در حادثه‏اى مثل حادثه کربلا از بنى امیه دفاع می ‏کردند. پس بنى امیه مردم را به مقدار زیادى در این مدت عقب بردند[15].

معاویه در مواردى بسیار بردبارى نشان می ‏داد. چنانکه می ‏گفت: ... تا زمانى که مردم میان ما و سلطنت ما حایل نشوند، ما میان آنان و زبانشان حایل نمی ‏شویم (و جلوى انتقادشان را نمی ‏گیریم[16]).

زنده کردن تعصب عربیت و تعصب قومیت و ملیت عربى

او تعصب عربیت و تعصب قومیت و ملیت عربى را که اسلام میرانده بود از نو زنده کرد. به مردم می ‏گفت تا می ‏توانید به بچه‏هایتان شعر بیاموزید، شعر جاهلى که میراث فرهنگى عرب در جاهلیت است؛ می ‏خواست مردم را به خلق و خوى جاهلیت برگرداند. کار تبعیضها به آنجا رسید که نوشت تا عربى وجود دارد غیرعرب، هرکه هست، حق امامت جماعت ندارد و تا عربى هست غیرعرب حق ندارد در صف اول جماعت شرکت کند؛ و سایر تبعیضهایى که می ‏کرد. همه عواملى را که در دنیاى اسلام بود به نفع خودش و در واقع علیه حقیقت اسلام به کار برد.

رواج اندیشه جبرگرایی

 معاویه به منظور پیشبرد اهداف خویش، عقیده جبر را میان مسلمانان ترویج می‌کرد. او حکومت خویش را بر مردم، اراده الهی می دانست و قائل بود که همه باید در مقابل اراده الهی تسلیم باشند. وی می‌گفت: «خلافت من یکی از فرمانهای خداست...» معاویه در حقیقت اولین حاکمی بود که سعی کرد این اندیشه را در جامعه اسلامی نهادینه کند.

دین یهود ابزاری به دست صهیونیسم

در صدر مقاله تبیین گشت که دین بهترین و و ساده­ترین راه برای سوء استفاده و استحمار نمودن مردم است و اگر خواسته باشیم مثالی را برای این مدعی ذکر کنیم ، از صهیونیسم به عنوان مصداق اتم و اکمل در این زمان نام خواهیم برد، صهیونیسم همواره کوشیده تا خود را ، عمیق‏ترین و زنده‏ترین حرکت در دیانت یهود و جهان  جلوه دهد.

جنبش صهیونیسم، دین را به عنوان تکیه گاهی اساسی در زمینه لزوم برپایی‏ دولتی خاصّ یهودیان در فلسطین به خدمت گرفت، چون دین‏ کارسازترین ابزار برای تحقّق اهداف صهیونیسم و ایجاد وحدت میان طوایف متعدّد و مختلف یهودی (به ویژه یهودیان اروپای شرقی) بود .

در اینجا به چند مورد اشاره می­شود

برگزیدگی قوم یهود ابزاری در دست صهیونیسم

این تفکر که یهود نورچشمی و فرزند کامل خلقت است، زمینه خوبی برای سوء استفاده صهیونیسم بود ،  آنها از این اعتقاد غلط یهودیان ، ابزاری برای اثبات برتری خود و سرکوبی مخالفان و توجیح جنایات خود استفاده کردند و جوابی  قانع کننده به افکار  و فطرت مردم دادند. در پروتکل 22 صهیونیسم آمده است: خداوند مقرر کرده است تا بر جهانیان فرمانروا باشیم

استفاده ابزاری از نامی مقدس

صهیون یا صیون نام کوهی است که در قسمت جنوب غربی شهر قدس قرار دارد. حضرت‏ داود هنگام ورود به این سرزمین بر فراز و دامنه‏های آن سکنی گزید و تابوت عهد را درون خیمه‏ای که در آنجا تعبیه کرده بود قرار داد و نیز قلعه صهیون را تسخیر نمود و آنجا را شهر داود نامید و به آبادی آن پرداخت. امروزه آرامگاه حضرت داود و حضرت سلیمان و گروهی از انبیای بنی‏اسرائیل بر بالای تپه صهیون واقعند.

دراواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 که نهضت صهیونیستی در جهان آشکار شد، گردانندگان نهضت به مناسبت نام کوه صهیون آن نام را بر حزب خود گذاشتند  (صیونیسم، صهیونیسم، صیهونیسم)  و بدین وسیله از نام کوهی که تقدسی ویژه برای یهودیان و حتی مسیحیان داشت ، در راه اهداف پلید خود بهره جستند.

استفاده ابزاری از تورات

در نزد یهودیان و مسیحیان، تورات از جایگاه ویژه­ای برخوردار است و بعد از تخریب معبد، مطالعه آن جایگزین  قربانی شده  و جزء سه عمل عبادی  یهودیان قرار گرفت.

با توجه به جایگاه تورات، صهیونیسم برای همراهی یهودیان و مسیحیان با افکار و عقاید شوم خود و یا به سکوت وا داشتن آنها، از تورات استفاده ابزاری نموده که مهمترین آن بر هم زدن فرمول تورات در باره ظهور موعود و بازگشت به ارض موعود بوده است، در واقع فرمول سنتی‏ یهودی به ترتیب مبتنی بر تبعید، انتظار، ظهور مسیح و بازگشت به سرزمین‏ موعود بود، حال آنکه صهیونیست‏های مذهبی این ترتیب را به هم زده و دستورات تورات را به نحوی تفسیر می‏کردند که مجالی برای بازگشت به منظور تدارک قدوم مسیح فراهم شود، بنابراین فرمول آنها بدین صورت بود: تبعید، بازگشت به سرزمین موعود به منظور تدارک ظهور مسیح، انتظار، ظهور مسیح.

استفاده ابزاری از علمای یهود

در یهودیت نقش علما و مبلغان دینی بسیار پر رنگ است ، پس می­بایست تمام افکار صهیونیسمی از شالوده فکری مبلغان دینی گذر می­کرد تا مورد قبول عوام مردم قرار می­گرفت. بی شک علما  نقش بی بدیلی در ابزاری نمودن دین برای اهداف شوم دولتمردان خود داشتند. هرتزل در کتاب"حکومت‏ یهود" می‏گوید: «خاخام‏های ما به زودی تلاش‏های خود را برای خدمت‏ به اندیشه ما جمع خواهند کرد و آن را در اذهان یهودیان از طریق وعظ و ارشاد تثبیت خواهند کرد .»

استفاده ابزاری از شعار­های مذهبی

صهیونیسم برای جلوگیری از شورش و اعتراضات مردم جهان مخصوصا مردم ساکن فلسطین ، از یک سری شعارهای هدفمند که ریشه در دیانت و فطرت مردم جهان داشت استفاده نمود.

در زمانی که یهودیان‏ اقلیّت کوچکی را در فلسطین تشکیل می‏دادند جنبش صهیونیسم جهانی در سراسر جهان شعار«دو قومی» ، «عدم سلطه یک قوم بر قوم دیگر» و «برابری و مساوات» را سر می‏داد تا افکار عمومی را با خود همراه سازد. اما همین که شمار کوچ نشین‏های‏ یهودی روبه افزایش نهاد، جنبش مزبور شعارهای خود را دگرگون کرد و مدّعی شد که یهودیان تنها گروهی هستند که می‏توان آنها را قومی فلسطینی دانست و همه‏ حقوق تاریخی در سرزمین «اسرائیل» متعلّق به آنان است و هیچ نژاد و قوم دیگری‏ نیست که آنجا را سرزمین و وطن و میهن خود بداند .



[1] - بهنام ، امیر ، ادیان و آیین­ها ،  ص 12

[2] - جوادی آملی ، عبد الله ، شریعت در آیینه معرفت ، ص 111

[3] - مطهرى‏ ، مرتضی ، مجموعه‏آثاراستاد ، ، ج‏22، ص78

[4] -  اینگونه  نیست که لزوما هر پدیده­ای باید کارکرد منفی هم داشته باشد

[5] - رودریگیس ، هیلاری ، درسنامه دین شناسی ، سید لطف الله جلالی ، ص 277

[6] - ر.ک به دین و قرائت پذیری ، رستمیان ، محمد علی ، ص 17

[7] - فونتانا ، دیوید ، روانشناسی دین و معنویت ، مترجم ساوار ، ص 20

[8] - رودریگیس ، هیلاری ، درسنامه دین شناسی ، سید لطف الله جلالی ، ص278 ، سنکای جوان : دین را ... حاکمان سودمند می­دانند

[9] - جمعى از نویسندگان ، زمینه‏هاى قیام امام حسین، ج‏1، ص 229

[10] - همان ، ج‏2، ص 115

[11] - طباطبایى، محمد حسین‏ ، شیعه، ترجمه خسروشاهى ، ص 291

[12] - مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏25، ص: 292

[13] - الشاوی، على ، با کاروان حسینى، ج‏1، ص 101

[14] - مجموعه‏آثاراستادشهیدمطهرى، ج‏25، ص: 292

[15] - همان ، ج‏17، ص: 493

[16] - جمعى از نویسندگان ، زمینه‏هاى قیام امام حسین، ج‏2، ص 115

 

 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :