wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 12 » مقالات
بازدید: 3371
0/0 (0)
اثبات وجود امام زمان علیه السلام از طریق آیات عذاب
 

نگارنده : مالک روشنی

  مقدمه

در عالم هستی هیچ کس منکر خداوند نیست چون همه در مقام عمل معتقد به نظم عالم هستند و همه اعمالشان بر اساس نظم است بین علت و معلول حتما باید مناسبتی باشد و اگر سنخیتی نباشد معلول هرگزبه وجود نمی آید . حدود 80 سال پیش فلسفه ای بنام مهد خراسان به وجود آمد که قائل به تفکیک بود و این ها می خواستند سنخیت بین علت و معلول را منکر شوندبا نظر داشت به اینکه عالم طبیعت همه اش کثرت است وذات باریتعالی بسیط است پس به ناچار قائل به تفکیک و عدم سنخیت شدند.   خداوند بسیط است هیچ نحوه کثرت وتفرق ندارد . گفته اند یک واسطه ای بین خلق وخالق باید باشد یک وجود دولبه ای که یک جنبه یل الربی ویک جنبه یل الخلقی داشته باشد؛ از خداوند فیض بگیرد و به عالم پایین تر مفیض باشد این جزئ بدیهیات عقلی است چون طبق قواعد فلسفی الواحد لا یصدر عنه الا الواحد وعلاوه بر دلیل عقلی از حیث روائی موید بر این داریم که از واحد جز واحد بوجود نمی آید وآن روایت امام رضا علیه السلام است که فرمودند (ألیس ینبغی لک ان تعلم ا ن الواحد لا یقال له اکثر من فعل واحد)                                                                         

حالا که نیاز به واسطه است این واسطه کیست ؟در این جا چند قول است

1-حکماء یونان می گویند ما یک عالم داریم بنام عقول آن عالم عقول واسطه می شود .

اشراقیون می گویند عالم عقول واسطه است و عالم عقول بی نهایت است .

مشاعین که در یونان رئیسشان ارسطو و در اسلام رئیسشان بو علی سینا می باشد  می گویند در عالم عقل ده تا عقل است ،عقل اول واسطه است بین ذات باریتعالی وعقل دوم بین عقل اول و عقل سوم وبه همین ترتیب تا عقل دهم که به آن عقل فعال می گویند واسطه است بین عقل نهم ومخلوقات واین عقول ده گانه به ترتیب از بالا به پائین به ترتیب کثراتشان زیاد می شود تا عقل دهم که متناسب می شود با عالم کثرات .

ابن سینا در کتاب دانش نامه علائی مثل اشراقیین قائل به بی نهایت بودن عقول هستند با این تفاوت که در لسان ما ملائکه هستند اگر عقل همان ملائکه باشند قاعدتا حرف اشراقیون درست است.

نظریه بعدی که از مرحوم فیض در کتاب وافی می باشد قائل به این است که واسطه برای خلقت، نفس می باشد ونفس یک وجودی است پائین تر از عقل.نفس در ذات خود مجرد است اما در عمل وفعالیت، مادی است .نفس مجرد ناقص است .اگر می خواهید نفس را واسطه بگیرید بگوئید نفس کامل مثل نفس پیامبر واهل بیت نه هر نفسی مثل نفس آلوده شمر به عبارت دیگر انسان کاملی که با خدا سنخیت داشته باشد در گرفتن فیض وهیچ اهل لغزش نباشد باید وجود داشته باشد چون کار خالق فقط خلق نیست بلکه تکامل هم هست پس همیشه امام داریم (لا تخلو الارض من حجه)خدا دائما خلق می کند وهمان موجودات باید دم به دم  فیض بگیرند .

به عبارت دیگر خداوند از باب حکمت عالم را آفریده ،عالم برای انسان ، انسان برای رفتن به سوی حق ،این حرکت و سیر برنامه می خواهد .این برنامه را خود خداوند می دهد ،این برنامه باید سالم به زمین برسد به واسطه پیامبری اگر پیامبر از دنیا رفت برنامه از بین برود این نقض غرض می شود یعنی ائمه بعد از پیامبر حافظ وحی پیامبر هستند در شب قدر تمام امورات باید توسط ملائکه به خدمت ولی خدا برسد ودر بین این امورات که رحمت و نقمت هستند عذاب الهی هم هست و این عذاب با توجه به سنت الهی و آیات قرآن که بیان کننده این سنت هستند قبل از مرحله اجرا به عرض و آگاهی ولی خدا می رسد نمو نه های از این عرضه شدن عذاب در زمان ابرهیم و لوط و یونس به چشم می خورد که قبل از

اجرای عذاب شخص ولی در جریان قرار می گرفت ضمنا هم آیات وهم روایات دلالت بر آن دارند که عذاب خدا برای مجرمین تا روز قیامت هست با وجود بودن عذاب به ناچار باید ولی خدا در روی زمین باشد در ست است که تعداد زیادی آیه وروایات در رابطه با وجود امام زمان علیه السلام داریم و وجود آن حضرت جزء عقاید ما شیعیان می باشد اما در این تحقیق بر آنیم تا از طریق آیات نزول عذاب ، وجود مقدس آن حضرت در هر زمان تا قیام قیامت را برای منکرینی که روایات ما را قبول ندارند ثابت کنیم واین روش اثبات تقریبا بی سابقه است ودر عین حال خصم هم در مقابل چنین دلیلی خلع سلاح می شوند چون دلیل ما از قرآنی می باشد که مورد قبول همه می باشد. 

 

آیات نزول عذاب از منظر مفسرین

1-داستان عذاب قوم لوط

وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهیمَ بِالْبُشْرى‏ قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنیذٍ (69)(سوره هود(

و محققا فرستادگان ما (فرشتگان آسمان) بر ابراهیم (خلیل) بشارت آورده و او را سلام گفته و او پاسخ سلام بداد، آن گاه ابراهیم بى‏درنگ از گوشت گوساله کبابى آورد. (69(

این آیات، داستان بشارت یافتن ابراهیم (ع) به اینکه صاحب فرزند خواهد شد را در بردارد و این در حقیقت به منزله زمینه چینى است براى بیان داستان رفتن ملائکه نزد لوط پیغمبر براى هلاک کردن قوم او، چون این داستان در ذیل آن داستان آمده و در دنباله داستان بشارت یافتن ابراهیم (ع) بیانى آمده که قصه هلاک کردن قوم لوط را توجیه و بیان مى‏کند (تفسیر المیزان ج 10 ص 476)

فَلَمَّا رَأى‏ أَیْدِیَهُمْ لا تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خیفَةً قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى‏ قَوْمِ لُوطٍ (70)

و چون دید که آنان به طعام دست دراز نمى‏کنند آنان را بیگانه شمرد و در حال از آنها دلش متوحش و بیمناک گردید، آنان گفتند: مترس که ما فرستاده خدا به قوم لوط مى‏باشیم. (70)

 

 [مجادله و گفتگوى ابراهیم (ع) براى رفع عذاب از قوم لوط (ع)

 فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهیمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْرى‏ یُجادِلُنا فی‏ قَوْمِ لُوطٍ (74)

چون ابراهیم را وحشت از دل برفت و بشارت (فرزند) بیامد در آن حال براى خلاص قوم لوط با ما به گفتگو و التماس در آمد. (74)

آن گاه شروع کرد در باره قوم لوط بگو مگو کردن به این امید که عذاب را از آن قوم برطرف سازد.معلوم می شود که عذ اب دو قسم است:

الف:عذاب مردود:عذابی که به واسطه درخواست اولیاء خداوند از خدا یا استغفار گنه کاران مرتفع می گردد مثل عذاب قوم یونس   

 ب :عذاب غیر مردود :عذابی که به هیچ وجه قابل برگشت نیست مثل عذاب قوم لوط.

و از این آیه شریفه بر مى‏آید که ملائکه، نخست به آن جناب خبر داده بودند که ماموریت اصلیشان رفتن به دیار قوم لوط است و سپس این معنا را عنوان کرده بودند که خداى تعالى به شما فرزندى خواهد داد و در مرحله سوم از عذاب قوم لوط خبر داده بودند که ابراهیم (ع) شروع کرده به مجادله کردن، تا شاید عذاب را از آن قوم برطرف سازد، و در آخر به آن جناب گفته‏اند که کار از کار گذشته و قضاء حتمى شده و عذاب نازل خواهد شد و به هیچ وجه رد شدنى نیست

یا إِبْراهیمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ إِنَّهُمْ آتیهِمْ عَذابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ (76)

این آیه شریفه حکایت پاسخى است که فرشتگان به ابراهیم (ع) داده و مجادله آن جناب را قطع کردند و آن جناب بعد از شنیدن آن قانع شد و دیگر دنبال نکرد

__________________________________________________

 (1) به یقین ما او و اهل خانه‏اش را نجات خواهیم داد مگر همسرش را که از هلاک شوندگان است." سوره عنکبوت، آیه 32"

                        ترجمه المیزان، ج‏10، ص: 488

و معناى اینکه فرشتگان گفتند:" وَ إِنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ" این است که بزودى عذابى بر آنان نازل مى‏شود که به هیچ وجه از آنان دفع شدنى نیست پس حکم، تنها از آن خدا است و هیچ کس که بتواند حکم او را عقب بیندازد وجود ندارد.

بحث روایتى [ (روایاتى در تفسیر آیات مربوط به فرشتگان وارد بر ابراهیم (ع)، بشرى و مجادله ابراهیم (ع)

در کافى به سند خود از ابى یزید حمار از امام صادق (ع) روایت آورده که‏

__________________________________________________

 (1) همین که امر ما آمد آن قریه را زیر و رو کردیم." سوره هود، آیه 82"

                        ترجمه المیزان، ج‏10، ص: 489

فرمود: خداى عز و جل چهار فرشته مامور کرد براى هلاک کردن قوم لوط و آن چهار فرشته عبارت بودند از: جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و کروبیل، این چهار فرشته در سر راه خود به دیدن ابراهیم رفته بر او سلام کردند

بیان آیات‏

این آیات داستان عذاب قوم لوط را بیان مى‏کند و مى‏توان گفت که به یک حساب تتمه آیات قبلى است که داستان نازل شدن ملائکه و وارد شدن آنان بر ابراهیم و بشارت دادن به ولادت اسحاق را ذکر مى‏کرد چون بیان آن مطالب در واقع زمینه چینى بود براى بیان عذاب قوم لوط..

2- داستان عذاب قوم یونس

وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادى‏ فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ (87انبیاء)

" وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ"- یعنى به یاد آر ذو النون را آن زمان که با خشم از قومش بیرون رفت و پنداشت که ما بر او تنگ نمى‏گیریم" نَقْدِرَ عَلَیْهِ"ازآیات داستان حضرت یونس به دست می آید که با خروجش از میان قوم علائم عذاب آشکار گشت.

پس همانطور که گفتیم آیه شریفه از باب تمثیل است نه حکایت یک واقعیت خارجى. در جمله" فَنادى‏ فِی الظُّلُماتِ ..." ایجاز به حذف به کار رفت.

توضیح اینکه: ابراهیم پس از تبعید به شام به دعوت مردم به سوى خداوند و مبارزه با هر گونه شرک و بت‏پرستى ادامه مى‏داد، حضرت" لوط" که از پیامبران بزرگ بود در عصر او مى‏زیست و احتمالا از سوى او ماموریت یافت که براى تبلیغ و هدایت گمراهان به یکى از مناطق شام (یعنى شهرهاى سدوم) سفر کند، او در میان قوم گنهکارى آمد که آلوده به شرک و گناهان بسیارى بودند، و از همه زشت‏تر گناه همجنس‏بازى و لواط بود سرانجام گروهى از فرشتگان مامور هلاک این قوم شدند اما قبلا نزد ابراهیم آمدند.

ابراهیم از وضع میهمان فهمید اینها به دنبال کار مهمى مى‏روند، و تنها براى بشارت تولد فرزند نزد او نیامده‏اند، چرا که براى چنین بشارتى یک نفر کافى بود، و یا به خاطر عجله‏اى که در حرکت داشتند احساس کرد ماموریت مهمى دارند.

فرشتگان پرده از روى ماموریت خود برداشته، و به ابراهیم" گفتند:

__________________________________________________

                 

قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى‏ قَوْمٍ مُجْرِمینَ (32)

گفتند ما به سوى قومى مجرم فرستاده شده‏ایم (32).

ما به سوى قوم مجرم و تبهکارى فرستاده شده‏ایم" (قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى‏ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ).

قومى که علاوه بر فساد عقیده گرفتار انواع آلودگیها و گناهان مختلف زشت و ننگینى است «1».

__________________________________________________

 (1) مجمع البیان، ج 9، ص 156 و 157.                  

 وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فیهِمْ وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ (انفال 33)

و خداوند بنا ندارد ایشان را با اینکه تو در میانشان هستى و ما دام که استغفار مى‏کنند عذاب کند (33(

اگر منظور این باشد که مادامى که تو در مکه و در میان کفار قریش هستى و هنوز هجرت نکرده‏اى خداوند ایشان را عذاب نمى‏کند در این صورت مدلول آیه این خواهد بود که مانع از نزول عذاب در آن ایام وجود رسول خدا (ص) در میان آنان بوده، و نیز منظور از                        ترجمه المیزان، ج‏9، ص: 89

 عذاب، غیر عذابى خواهد بود که بدست رسول خدا (ص) بر سر ایشان آمد و ایشان را کشته و اسیر کرد، چون آیات قبلى این را نیز عذاب دانسته و در جاى دیگر هم نظایر آن را عذاب خوانده و فرموده:" قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصِیبَکُمُ اللَّهُ بِعَذابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینا" «1» بلکه منظور از آن، عذابى آسمانى و موجب استیصال آنان خواهد بود، مانند آن عذابهایى که در امت‏هاى انبیاى گذشته جریان داشت، و لیکن این معنا (حمل آیه مورد بحث بر نفى عذاب استیصال) صحیح نیست، براى اینکه خداوند در آیات بسیارى مانند آیه" فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ" «2» مشرکین همین امت را به عذاب استیصال تهدید کرده، با وجود چنین تهدیدات چگونه ممکن است بگوییم جمله" وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ" عذاب استیصال را از مشرکین مکه ما دام که رسول خدا (ص) در مکه است نفى مى‏کند؟

این در صورتى است که مقصود از معذبین، کفار قریش و مشرکین عرب باشد، و اما اگر مقصود جمیع عرب و یا همه امت باشد و منظور از جمله" وَ أَنْتَ فِیهِمْ" حیات داشتن رسول خدا (ص) باشد، در این صورت معناى آیه شریفه این مى‏شود که" خداوند امت اسلام را ما دام که تو زنده‏اى به عذاب استیصال معذب نمى‏کند" و چه بسا جمله بعدیش که مى‏فرماید:" وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ" این معنا را تایید کند، البته در این صورت منظور نفى عذاب از جمیع امت خواهد بود، و منافات با نزول عذاب بر بعض ایشان نخواهد داشت،

                                                                                                               ترجمه المیزان، ج‏9، ص: 90

یکى از مفسرین براى اینکه هم آن معنایى که ما کردیم بکند و هم اشکالى وارد نیاید آیه شریفه را چنین توجیه کرده که خداى تعالى رسول اللَّه را فرستاده تا براى عالمیان رحمت و براى خصوص این امت نعمت بوده باشد، نه نقمت و عذاب.

 [مقتضاى اینکه پیغمبر (ص) رحمة للعالمین است این نیست که مصلحت دین نادیده گرفته شود و مطلقا عذاب دنیوى براى ظالمین در کار نباشد]

و لیکن اشکال این توجیه این است که مقتضاى" رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ" بودن این نیست که مصلحت دین را نادیده گرفته و در برابر ظلم‏هاى ظالمان و لو به هر درجه و پایه که برسد سکوت کند، و براى اینکه نسبت به ظالمین نقمت نباشد صالحین را بدبخت نموده و نظام دین و دنیا را مختل سازد، هم چنان که خود خداى تعالى فرموده:" وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ- رحمت من تمامى موجودات را فرا گرفته" و در عین حال این سعه رحمتش مانع از حلول غضبش نشده، به شهادت اینکه خودش در کلام خود بیان کرده که در امتهاى گذشته چگونه غضب کرده، و ایشان را از روى زمین برانداخته است.

علاوه بر این، خداى تعالى قتل و اسارتى را که کفار قریش در جنگ بدر و سایر غزوات بدان دچار شدند عذاب نامیده، و این عذاب را منافى با رحمة للعالمین بودن رسول خدا (ص) ندانسته و در جمله" وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ" «1» و همچنین در سوره‏هاى یونس، اسراء، انبیاء، قصص، روم، معارج و شورى و در دیگر سوره‏ها این امت را به عذابى واقع شدنى تهدید نموده، و خود این مفسر آن را با رحمة للعالمین بودن رسول خدا (ص) منافى نمى‏داند با این حال چطور نزول عذاب را بر عده کمى که گفتند:

__________________________________________________

 (1) و ترا نفرستادیم مگر اینکه براى عالمیان رحمت بوده باشى. سوره انبیاء آیه 107

                        ترجمه المیزان، ج‏9، ص: 91

" اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا ..."، منافى با آن مى‏داند با اینکه یکى از مقتضیات رحمت همین است که هر ذى حقى را به حقش رسانیده، و براى هر مظلومى از ظالمش قصاصى گرفته و هر طغیانگرى به طغیانش گرفته شود؟.

و اما جمله" وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ" ظاهرش نفى استقبالى است، چون صفت" معذبهم" و استمرارى که جمله" یستغفرون" مفید آن است ظهور در نفى استقبالى دارد، و جمله" وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ" حالیه است، و معنایش این است که خداوند در آینده نیز عذاب نخواهد فرستاد ما دام که طلب آمرزش مى‏کنند.

این جمله بهر معنایى که گرفته شود با وضع مشرکین مکه منطبق نمى‏شود، براى اینکه آنان مشرک و معاند بوده‏اند و در برابر حق خاضع نگشته و از هیچ ظلم و گناهى استغفار نمى‏کرده‏اند، ازمختارعلامه به دست آمد که این دو آیه یعنى آیه" وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ" تا آخر آیه بعدش با آیات سابقه و لاحقه‏اش که کلام در آنها علیه کفار قریش است در یک سیاق نیست، و خلاصه این دو آیه با آیات قبل و بعدش نازل نشده.

آنچه که قریب به ذهن مى‏رسد اینکه گفتار و جوابى را که خداوند در آیه مورد بحث یعنى آیه" وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ" حکایت کرده مربوط به مشرکین نباشد، و گویا کلامى است که از برخى اهل کتاب و یا بعضى از کسانى که ایمان آورده و سپس مرتد شده‏اند صادر شده.

 

و با این احتمال بعضى از روایاتى که مى‏گوید" قائل این کلام حارث بن نعمان فهرى است" تایید مى‏شود، و ما روایت را در سابق در ذیل آیه شریفه" یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ                        المیزان، ج‏9، ص: 93

 مِنْ رَبِّکَ ..."

 «1» در جلد ششم این کتاب از تفسیر ثعلبى و از مجمع البیان نقل کردیم.

و بنا بر این تقدیر، منظور از عذاب که در آیه نفى شده عذاب آسمانى موجب استیصال است، که این امت را مانند عذاب سایر امم شامل مى‏شود، و خداوند سبحان در این آیه این چنین عذاب را از این امت ما دام که رسول خدا9 زنده و در میان آنان است و همچنین بعد از درگذشت آن جناب ما دام که امت استغفار مى‏کنند نفى کرده است.

و از جمله" وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ" به ضمیمه آیاتى که این امت را وعده عذابى مى‏دهد که میان رسول خدا (ص) و امت حکم مى‏نماید مانند آیات:" وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ" «2»- تا آخر آیات- برمى‏آید که براى این امت در آینده روزگارى است که استغفار از آنان منقطع گشته و دیگر مؤمنى خدا ترس که استغفار کند نمى‏ماند و در چنان روزگارى خداوند آنان را عذاب مى‏کند

 

تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ

(تفسیر صافی ج5 ص 353)ٍ القمّی قال تنزّل الملائکة و روح القدس على امام زمان و یدفعون الیه ما قد کتبوه

تفسیرشبر ص562 «تَنَزَّلُ»

 تتنزل «الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ»

 جبرئیل أو خلق أعظم من الملائکة «فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ»

بأمره فی کل سنة إلى النبی و بعده إلى أوصیائه

تفسیرجامع ج7 ص 453 و دیگر فرمود براى چیزیکه على علیه السّلام آن را بعد از من مشاهده مینماید سؤال نمودند اى رسول خدا شما و على چه چیز مشاهده مینمائید پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم آیه تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ

- را با انگشت مبارک روى زمین نوشت سپس فرمود بآنها آیا بعد از قول خداوند که میفرماید مِنْ کُلِّ أَمْرٍ

 چیزى باقى میماند که نازل نکند عرض کردند خیر اى رسول خدا فرمود آیا میدانید به چه شخصى نازل میکنند در شب قدر هر چیزى را گفتند بر شما نازل میکنند ایرسول گرامى فرمود آیا بعد از من شب قدر وجود دارد عرض کردند بلى فرمود فرشتگان بعد از من در شب قدر بر چه شخصى نازل میشوند و امورات هر چیز را فرود میآورند گفتند نمیدانیم در آنوقت پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم سر مرا در بغل گرفت و فرمود بدانید بر این على فرشتگان و روح نازل میکنند هر چیز را بعد از من در شب قدر و چون شب قدر فرا میرسید بعد از پیغمبر اکرم (ص) چنان خوف و ترسى بر آنها غالب میشد که تصور آن نمیتوان کرد بخاطر آنکه مبادا امر و دستورى از پروردگار براى کیفر و نابودى ایشان برسد و آنها بخوبى شب قدر را میشناختند و از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که بشیعیان میفرمود شما با مخالفین بوسیله سوره قدر حجت آورید تا غالب و رستگار شوید سوگند بخدا سور قدر حجت خدا است از براى خلایق بعد از پیغمبر اکرم و آن سوره بزرگ دین شما شیعیان و نهایت علم ما ائمه است حجت بیاورید براى مخالفین

با توجه به آیات بالا و تفاسیر مربوطه  به نتایج زیر می رسیم:

اولا- عذاب الهی در هر عصر وزمانی تا روز قیامت هست.

ثانیا- اعلان عذاب ومأ موریت قبل از اجرابا توجه به ملائکی که این خبر را به حضرت ابراهیم ولوط دادند حتمی است.

ثالثا- عذاب دو قسم دارد که یک قسم آن حتمی و غیر مردود می باشدو وساطت انبیاء هم در رد آن تاثیری ندارد.

رابعا – قبل از نزول عذاب ولی خدا از ابتلای به عذاب نجات پیدا می کند وتا زمانی که در میان قوم باشد از عذاب خبری نیست. ( وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فیهِمْ )

شاید این شبهه به اذهان خطور کند که آن ملائکی که به خدمت حضرت ابراهیم آمدند برای بشارت دادن فرزند به خدمت آن حضرت آمدند وربطی به خبر دادن عذاب ندارد اما این شبهه مندفع است به چند دلیل :

اولا- از اینکه لفظ جمع برای فرستادگان آمده بیانگر این است که حداقل تعداد آنان سه تا بوده و مؤید آن روایت امام صادق علیه السلام فرمود: خداى عز و جل چهار فرشته مامور کرد براى هلاک کردن قوم لوط و آن چهار فرشته عبارت بودند از: جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و کروبیل، این چهار فرشته در سر راه خود به دیدن ابراهیم رفته بر او سلام کردند

ثانیا- اگر آنها برای بشارت آمده بودند لازم نبود که این تعداد بیایند وبرای انجام این کار یک ملک کافی بود مضافا بر اینها خود ملائکه مأموریت اصلی خود را که عذاب قوم لوط بود اعلام کردند.

منابع:

  قرآن کریم

 2-اصول کافی

 3-تفسیر مجمع البیان   

  4- "    روح المعانی

   5- "    المیزان

   6- "    نمونه

   7- "    قمی

   8-"   صافی

   9-"    شبر

   10- "    جامع

 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :