wait لطفا صبر کنید

صفحه اصلی » مجله شماره 13 » مقاله ها
بازدید: 3734
1/0 (1)
آسیب شناسی مباحث مهدوی در ادعیه و زیارات
 

نگارنده : محمد براری

در این مقاله سعی شده است به آسیب های مباحث مهدوی از منظر ادعیه و زیارات پرداخته شود و به این سوال پاسخ داده شود که «آسیب های مباحث مهدوی در ادعیه و زیارات کدامند؟ »
  
مقدمه :

جامعه و اجتماع ایده آل بشری ، جامعه ای است که به تکامل برسد و تمام پارامترهای کمال را داشته باشد . و برای رسیدن به این مقصود آرمانی و آن کمال مورد نظر نیازمند عواملی است که هم جامعه و هم افراد آن را به سوی کمال مقصود سوق بدهد .

عوامل رشد و تحرک جامعه ، برای تاثیر و رساندن جامعه به غایت مطلوب، نیازمند این هستند که موانع و خطرات پیش رو ، آنها را نابود یا از مسیر منحرف نکند .

آموزه مهدویت و اعتقاد به منجی آخر الزمان که نیروی محرکی بس موثر برای سوق دادن جامعه به سوی نشاط و احیاء است و هر گونه زندگی مرده را از مردگی و بی جانی نجات می دهد و کمال گرائی را در عمق جان ها بارور میکند و جامعه ی معتقد به آن ،روی انزوا و سستی را نمی بیند ؛ همچون دیگر عوامل محرک جامعه نیازمند است که در مسیر حرکت آن مانعی نباشد .همانگونه که در روایات به آن اشاره شده است مثل این روا یت از امیر المومنین ( علیه السلام ) که مرحوم صدوق در کمال الدین آن را نقل کرده است

« . . . عن الأصبغ بن نباتة قال أتیت أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب ع فوجدته متفکرا ینکت فی الأرض فقلت :...[ اصبغ بن نباته می گوید : خدمت امیر المومنین علی بن ابی طالب7 مشرف شدم دیدم با تفکر زمین را می کند عرض کردم : یا امیر المومنین چه شده شما را این گونه می بینم ؟ آیا در زمین رغبت کرده ای ؟ فرمود : نه به خدا قسم نه در زمین و نه در دنیا حتی یک روز هم رغبت نکردم و لکن در مورد فرزندی از نسلم که یازدهم از فرزندانم  است فکر می کردم که او مهدی است و زمین را همانگونه که از ظلم و جور پر شده است از عدل پرش خواهد کرد . برای او یک حیرت و غیبتی خواهد بود که اقوامی در آن گمراه می  شوند و گروهی دیگر هدایت می شوند . ] [1]

آنچه مهم است شناخت موانع و آسیب ها است تا راه مقابله با آن را بیاموزیم و چاره ای برای رفع آن ها بکار بندیم تا از سوق داده شدن خود و دیگران به ورطه این گونه آسیب ها جلو گیری کنیم .

ادعیه و زیارات که یکی از منابع معارف است بعضا به این مسئله اشاره دارند. در این مقاله سعی شده است به آسیب های مباحث مهدوی از منظر ادعیه و زیارات پرداخته شود و به این سوال پاسخ داده شود که «آسیب های مباحث مهدوی در ادعیه و زیارات کدامند؟ »

روش در این مقاله روش کتابخانه ای بوده و در ضمن سعی شده است که در ادعیه و زیاراتی که در مورد حضرت بقیه الله الاعظم 4 یا به نوعی مرتبط با مسئله مهدویت هستند، تتبع گردد اما آنچه به نظر رسیده اکثر آسیب ها در دعای دوران غیبت آمده و اگر در ادعیه دیگر بیان شده باشد عموماً بازگشتشان به همان آسیب های گفته شده در دعای دوران غیبت است ؛ لذا این مقاله بیشتر به این دعا پرداخته است .

امید است که گامی مثبت در تبیین و ترویج صحیح آموزه مهدویت باشد و مورد توجه و عنایات امام زمان (روحی و ارواح العالمین له الفداء ) قرار بگیرد .

آسیب شناسی مباحث مهدویت

آسیب هائی که در ادعیه و زیارات بدان اشاره شده عبارتند از :

1.          عدم شناخت صحیح از خدا و رسول و امام و در نتیجه، ضلالت و گمراهی از دین.

(اللهم عرفنی نفسک فإنک إن لم تعرفنی نفسک لم أعرف نبیک اللهم عرفنی نبیک فإنک إن لم تعرفنی نبیک لم أعرف حجتک اللهم عرفنی حجتک فإنک إن لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی)[2]

معرفت و شناخت که قوه ممیزه انسان از حیوانات است در ادیان آسمانی بویژه دین اسلام بسیار بر آن تأکید شده است به طوری که بعضی روایات برتری در ایمان را منوط به برتری در معرفت و شناخت نموده اند. مثل این روایت نبوی 9: « أفضلکم إیمانا أفضلکم معرفة »[3]

و در برخی روایات با فضیلت ترین مردم را کسی می دانند که در معرفت از دیگران گوی سبقت را ربوده باشد آنگونه که شیخ صدوق در صفات الشیعه روایتی را در همین مضمون نقل می کند:

«عن ابن أبی عمیر یرفعه إلى أحدهم : أنه قال بعضکم أکثر صلاة من بعض و بعضکم أکثر حجًا من بعض و بعضکم أکثر صدقة من بعض و بعضکم أکثر صیاما من بعض و أفضلکم أفضل معرفة »[4]

از جهتی هم پایه اصلی هر دین شناخت ارکان اصلی آن دین است .ارکان دین اسلام خدا و پیامبر و امام هستند که شناخت و معرفت آنها موجب هدایت و عدم شناخت آنها باعث گمراهی و ضلالت و انحراف خواهد بود. برای دانستن کمترین و حداقل مرتبه شناخت این سه رکن به حدیث پرباری از امام صادق 7 اشاره می شود که مرحوم مجلسی در بحار الانوار آن را آورده است:

[ هشام بن سالم می گوید :  در خدمت امام صادق 7  بودم  که معاویة بن وهب و عبد الملک بن أعین بر امام  7 وارد شدند . معاویه بن وهب عرض کرد : یابن رسول الله چه می گویی در مورد خبری که روایت شده که پیامبر خدایش را در هر صورتی که دیده ، دیده است ؟ و همچنین در مورد حدیثی که روایت کردند : که مومنین پروردگارشان را در بهشت بر هر صورتی دیده اند می بینند . امام تبسمی کرده و فرمودند : ای معاویه خیلی برای یک مرد قبیح است که هفتاد یا هشتاد سال از عمر را در ملک خدا بگذراند و از نعمت های او بخورد و خدا را به حق معرفتش نشناسد. بعد فرمود : یا معاویه همانا رسول الله 9خدایش را با چشم سر ندیده. بدان که رویت و دیدن بر دو گونه است ، دیدن با قلب و دیدن با  چشم سر ، پس هر کس که مراد از رویت خدا را دیدن با قلب بداند به حق و صواب رسیده است و هر کس که از آن، دیدن با چشم سر قصد بکند به تحقیق به خدا و آیات الهی کافر شده است به خاطر این کلام رسول الله 9 که کسی که خدا را به خلقش تشبیه کند به تحقیق کافر شده است ...  سپس فرمود : همانا برترین واجبات و واجب ترین آن بر انسان شناخت خدا و اقرار به عبودیت او است و حد شناخت خدا آن است که بدانی خدایی غیر او نیست و هیچ شبیه و نظیری برای او نیست و اینکه بدانی او قدیم است و مثبت و موجود است و مفقود نیست موصوف است بدون آنکه شبیه و همانندی برای او باشد ، چیزی مانند او نیست و او سمیع و بصیر است و بعد از آن معرفت رسول و شهادت به نبوت اوست و پایین ترین حد شناخت رسول این است که اقرار به نبوت او داشته و آنچه از کتاب و امر و نهی آورده است آن را از  جانب خدا بداند و بعد از آن معرفت و شناخت امامی است که به او در راحتی و سختی ها بایست اقتداء نمود به شناخت ویژگی و اوصاف و اسم او و پایین ترین حد شناخت امام این است که بدانی او همتراز نبی است مگر در درجه نبوت و او وارث نبی است و اطاعت او اطاعت خدا و اطاعت رسول اوست و اینکه در تمام امور تسلیم او باشد و اینکه امور را به او برگرداند و به قول او أخذ بکند و اینکه بداند امام بعد رسول الله 9 علی بن ابی طالب است و بعد او حسن است سپس حسین و سپس علی بن الحسین و سپس محمد بن علی و سپس منم و سپس بعد من پسرم موسی است و سپس پسرش علی و بعد از علی پسرش محمد و بعد او پسرش علی و بعد علی پسرش حسن و حجت فرزند حسن است سپس فرمود: ای معاویه برای تو اصلی قرار دادم پس عمل کن بر آن پس اگر بر آن حال بمیری حال تو بسیار حال بدی بوده است پس تو را قول کسی که فکر می کند خدا با چشم سر دیده می شود گول نزند . . . ] [5]

  در پایان بحث معرفت ذکر این نکته ضروری می نماید که اولاً : بین معرفت و شناخت صحیح و عمل مناسب و صحیح، رابطه تنگاتنگی وجود دارد به گونه ای که عمل صحیحی نیست مگر پشتوانه ای قوی چون معرفت صحیح  داشته و هیچ معرفت صحیحی نیست مگر همراه با عمل صحیح است . راوی می گوید خدمت امام صادق 7 بودم که می فرمود :

« لَا یَقْبَلُ اللَّهُ عَمَلًا إِلَّا بِمَعْرِفَةٍ وَ لَا مَعْرِفَةّ إِلَّا بِعَمَلٍ فَمَنْ عَرَفَ دَلَّتْهُ الْمَعْرِفَةُ عَلَى الْعَمَلِ وَ مَنْ لَمْ یَعْمَلْ فَلَا مَعْرِفَةَ لَهُ أَلَا إِنَّ الْإِیمَانَ بَعْضُهُ مِنْ بَعْضٍ » [ خداوند عملی را قبول نمی کند مگر به معرفت و معرفتی نیست مگر با عمل پس اگر کسی معرفت پیدا کند، معرفت ، او را بر عمل دلالت می کند و کسی که عمل نکند معرفت ندارد بدان که ایمان بعضی از آن از بعض دیگر است ] [6]

و ثانیاً :  عدم شناخت صحیح معصومین موجبات پیش افتادن و یا عقب ماندن از معصوم را فراهم می نماید که هر دو باعث هلاکت هستند در دعای مربوط به امام زمان 4 می خوانیم « ولا تجعلنی ممن تقدم فمرق و تاخر فمحق و اجعلنی ممن لزم فلحق » [ مرا از کسانی قرار مده که مقدم شد و از دین خارج گشت و موخر گشت و نابود شد بلکه مرا جزء کسانی قرار بده که ملازم امام شد و ملحق به ایشان گشت.][7]

2.          صبور نبودن ( صبرنی علی ذلک[8])

یکی از مهمترین آموزه های ادیان از جمله دین اسلام صبر است ؛لذا در لسان روایات صبر نسبت به ایمان را بمنزله سر نسبت جسد می د انند

« . . . عَنْ فُضَیْلِ بْنِ یَسَارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ: الصَّبْرُ مِنَ الْإِیمَانِ بِمَنْزِلَةِ الرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ فَإِذَا ذَهَبَ الرَّأْسُ ذَهَبَ الْجَسَدُ کَذَلِکَ إِذَا ذَهَبَ الصَّبْرُ ذَهَبَ الْإِیمَانُ »

[ امام صادق 7 فرمود : صبر نسبت به ایمان بمنزله سر نسبت جسد است هر گاه سر از بین برود جسد هم می رود پس هر گاه صبر برود ایمان هم می رود ][9]

ارباب معرفت مرحوم ملا محمد مهدی نراقی صبر را این گونه تعریف کرده است :

« هو ثبات النفس و عدم اضطرابها فی الشدائد و المصائب بأن تقاوم معها بحیث لا تخرجها عن سعة الصدر و ما کانت علیها قبل ذلک من السرور و الطمأنینه » [ صبر ثبات نفس و عدم اضطراب در سختی ها و مصیبت ها است به این معنی که با وجود آنها مقاومت کند به طوری که او را از سعه صدر و آن سرور و طمأنینه ـ وآرامش ـ خار ج نکند ]

و در ادامه می نویسد : « پس زبان خود را از شکایت کردن و اعضاء و جوارحش را از حرکات غیر متعارفه ، دور نگه دارد »[10]

مسئله مهدویت و منجی گرائی هم علی الخصوص با مسئله صبر توأمان است همچنان که در این حدیث از امام صادق 7 به این مطلب اشاره شده است که:

( همانا برای صاحب این امر غیبتی است که هر کس به دینش در [دوران] غیبت متمسک بشود و چنگ بزند مثل کسی است که خرط القتاد داشته باشد [خار درخت خار را برخلاف جهت ـ با دست کشیدن ـ بکند ] ...)[11]

بنابر این دومین آسیبی که در ادعیه و زیارات در مورد مباحث مهدوی می توان بر شمرد این است که افراد جامعه صبور نباشند و بی صبری را پیشه خود سازند .

نشانه های صبور نبودن

برای شناخت اینکه انسانی صبر ندارد و با بی صبری به استقبال اتفاقات اطراف خود می رود راهها و نشانه های متعددی وجود دارد که در ادعیه به بعضی از نشانه ها اشاره کرده است :

الف) تعجیل ( حتی لا احب تعجیل ما أخرت )[12]

یکی از نشانه های صبور نبودن انسان این است که عجولانه تصمیم می گیرد.

راغب در المفردات در معنای عجله می نویسد :  « العَجَلَةُ: طلب الشی‏ء و تحرّیه قبل أوانه »[13] [ عجله طلب چیزی و قصد آن قبل از رسیدن وقتش است ]

پس عجله یعنی قبل از اینکه زمینه ها و مقدمات لازم  انجام کاری ، فراهم گردد اقدام به انجام آن کار بکنیم همچنان که ملا مهدی نراقی در معنای عجله در اشاره به همین معنی این گونه می نگارد :

« العجلة هی المعنی الراتب فی القلب ، الباعث علی الإقدام علی الأمور باول خاطر ، من دون توقف و استبطاء فی اتباعها و العمل بها».[14] دیگران هم به این معنی اشاره کرده اند .[15]

در روایات یکی از عوامل سقوط و هلاکت جامعه و فرد را، عجله معرفی فرموده اند . پیامبر 9 می فرماید :

« انما اهلک الناس العجلة و لو أن الناس تثبتوا لم یهلک احدٌ »[16] [ همانا مردم را عجله هلاک کرد و اگر مردم تأمل می کردند احدی هلاک نمی شد ]

در مبحث منجی گرائی هم که جامعه، منتظر یک تحول عظیم است و یک خیز بزرگ به سمت ترقی و تکامل انسانها و جامعه انسانی است نیازمند یک حرکت هدفمند و مقدمات فراوان برای اجرائی کردن این تحول شگرف هستیم. حال اگر جامعه بخواهد راه عجله را در پیش گیرد و صبر را پیشه خود نسازد و قبل از زمان مناسب به دنبال تحقق آن آرمان تمامی ملل و جوامع بشری بگردد ، تبعاتش طبق صریح کلام پیامبر 9 هلاکت است؛ همچنانکه در پیروی برخی ساده لوحان از مدعیان دروغین، یکی از عللی که می توان بر شمرد این است که به خاطر عدم تحمل پاره ای از مشکلات در تحقق آن وعده حتمی پروردگار ( عز و جل ) بی تابی و عجله کرده و خود را در دام دون صفتان و نا اهلان انداخته اند و به ورطه هلاکت افتادند .

در روایات اهل بیت : برای عجله، پیامدهای متعددی ذکر شده که مختصر به آنها می پردازیم:

الف) یأس و نا امیدی . امام حسن عسکری 7 می فرماید :

« . . . و لا تعجل بحوائجک قبل وقتها فیضیق قلبک و صدرک و یغشیک القنوط » [ نسبت به  حوائجت قبل از رسیدن وقتش عجله نکن ؛چرا که قلب و سینه ات سخت گردد و تو را نا امیدی فرا بگیرد ] [17]

ب) ندامت و پشیمانی . امیر المومنین 7 می فرماید :

«  فَکَمْ مِنْ مُسْتَعْجِلٍ بِمَا إِنْ أَدْرَکَهُ وَدَّ أَنَّهُ لَمْ یُدْرِکْهُ » [ چه بسیار عجله کننده نسبت به چیزی که اگر آن را درک کرد دوست داشت که آن را درک نمی کرد .][18]

ج) هجوم اندوه و غصه . امیر المومنین 7 می فرمایند :

« العجل قبل الإمکان یوجب الغصة » [عجله قبل از وقت امکان، موجب غصه است ][19]

د) فزونی لغزش ها و خطاها . مولا امیر المومنین 7  می فرمایند :

 « مع العجل یکثر الزلل » [ با عجله لغزش ها زیاد می گردد ] نیز« من عجل کثر عثاره » [ کسی که عجله کند لغزش هایش زیاد می گردد ][20]

ریشه های عجله :

 برای عجله ریشه هایی از قبیل « حب و دلبستگی به دنیا ، کمی ظرفیت و سعه صدر و جهل و نادانی »[21] ذکر کرده اند از این میان دو ریشه پایانی با بحث مهدویت پیوند عمیقی دارند زیرا بسیار بودند کسانی که با وجود عشق خا لصانه به امام زمان 4 به خاطر نداشتن تحمل و سعه صدر  و یا نداشتن علم و آگاهی در این زمینه  عجولانه تصمیم گرفتند و در دام صیادان اعتقادات بشر و دکان دارانی که از این آموزه الهی سوء استفاده کرده اند، افتادند و در ورطه نا امیدی یا هلاکت سقوط کردند .

در پایان بحث عجله، ذکر دو نکته لازم می نمایاند:

اولاً : یکی از مصادیق عجله را می توان تعیین وقت ظهور دانست

 ثانیاً : عجله، با سرعت در انجام کار ماهیةً متفاوت است همچنان که در بعضی کتب به این مطلب اشاره شده است[22] زیرا سرعت معنای مثبتی را با خود حمل می کند. در سرعت، انسان بعد از فراهم شدن مقدمات لازم ، وقت را از دست نمی دهد و به انجام آن کار اقدام می کند .

ب) تاخیر ( و لا تأخیر ما عجلت )[23]

از دیگر نشانه های صبور نبودن صفت تأخیر است . همان گونه که مبادرت به کار قبل از آماده شدن مقدمات آن صفت مذموم است تأخیر انداختن انجام کار بعد فراهم شدن مقدمات لازم هم مذموم و ناپسند است.

در بسیاری از مواقع تأخیر انداختن کاری از زمان مطلوب به خاطر نداشتن همت است و دون همتی است که انسان را از انجام آنچه باید انجام بدهد ،عقب می راند . ملا مهدی نراقی علت تأخیر انداختن آنچنانی و کاهلی را دنائت همت و عدم غیرت و آن را نتیجه کوچک بودن نفس می شمارد آنجا که می فرماید :

« دنائة الهمة و هو قصور النفس عن طلب معالی الامور و قناعتها بأدانیها و هو من نتائج ضعف النفس و صغرها . . . عدم الغیرة و الحمیة و هو الأهمال فی محافظة ما یلزم محا فظته ، من الدین و العرض و الأولاد و الأموال و هو من نتائج صغر النفس و ضعفها » [ پستی همت و آن کوتاهی نفس است از طلب امور والا و قناعت کردن به امور پست و پایین و این از نتائج ضعف نفس و کوچک بودن آن است . . . عدم غیرت و حمیت اهمال و کوتاهی در محافظت از چیزی است که محافظت از آن لازم است ، از دین و آبرو ( ناموس ) و اولاد و اموال و ا ین از نتایج کوچک بودن نفس و ضعف آن است ][24]

 بسیاری از آرمانها وقت و زمان خاصی را می طلبند و هنگام رسیدن آن زمان، انسان برای تحقق و رسیدن به آن آرمان و مطلوب نیازمند است که با صبر و استقامت و تحمل بسیاری از مشکلات زمینه را برای تحقق آن آماده کند و چه بسا به خاطر نداشتن صبر و تحمل باعث عقب افتادن یا انجام نگرفتن آن میگردد.

یکی از مصادیق تأخیر در مبحث مهدویت را می توان مفهوم نادرستی از انتظار دانست که بعضی متصور گشتند؛ به این بیان که : انتظار یعنی دست روی دست بگذاریم هر چه می خواهد بشود ما کاری با مسائل پیرامون خودمان نداریم ما باید صرفاً منتظر باشیم و برای ظهور آن حضرت دعا کنیم و تکلیفی غیر از این نداریم ان شاء الله خود حضرت می آیند و همه  چیز را سر و سامان می دهند . مرحوم علامه مظفر در عقائد الإمامیه آنگاه که مفهوم انتظار را تبیین می کند می نویسد :

« ومما یجدر أن نذکره فی هذا الصدد ونذکر أنفسنا به أنه لیس معنى انتظار هذا المصلح المنقذ ( المهدی ) ،... » [ از چیزهایی که نیاز است ذکر کنیم و خودمان را به آن یادآوری کنیم آن است که معنای انتظار این نیست که مسلمانان دست بسته نسبت به آن چه به حقانیت دینشان برمی گردد بایستند و بر آن ها نصرت دین و جهاد در راه آن و أخذ به أحکام آن و امر به معروف و نهی از منکر واجب نباشد . بلکه مسلمان همیشه مکلف است بدان چه از أحکام شرعیه و واجبات نازل شده عمل کند و سعی در فراگیری آن ها از راههای صحیح رساننده ، داشته باشد . . . پس جایز نیست که از واجباتش تأخر داشته باشد (در آنها کاهلی بکند ) بمجرد انتظار مصلح هدایت شده و بشارت دهنده هدایت کننده پس همانا این، تکلیف را ساقط نمی کند و عملی را به تأخیر نمی اندازد و مردم را مثل چرندگان نمی کند ][25]

 ج) طلب کشف چیزی که بنا بر مخفی ماندن آن است (لا أکشف عما سترته و لا أبحث عما کتمته [ در صدد کشف چیزی که پوشاندی و جستجو از چیزی که مخفی کردی برنیایم ] ) [26]

دین اسلام برای مسئله معرفت و شناخت اهمیت فوق العاده ای قائل است تا حدی که کسب آن را بر هر مسلمانی واجب می داند و برای کسب آن تحمل هر گونه مشقت و سختی را ممدوح می داند و بلکه تشویق می نماید آنچنان که در کلام پیامبر 9 آمده است «اطلبوا العلم و لو بالصین » [ بدنبال دانش باشید و لو به چین سفر کنید ][27]

و طبق بیان مبارک امام حسین 7 در تفسیر آیه « و ما خلقت الجن و الإنس إلا لیعبدون » هدف از خلقت و آفرینش جنیان و انسانها را معرفت و شناخت قرار داد.[28]

اما با وجود این همه تأکیدات و ایجاد انگیزه برای طلب دانش و شناخت و معرفت باز از وجود مسائلی خبر می دهد که بر انسانها پوشیده داشته شده و کسی را راهی بدان نیست و کاوش در مورد آن را مذموم دانسته است مثل مسئله روح و زمان وقوع قیامت که خداوند ( عز و جل ) در قرآن عدم شناخت آن را برای انسان ها گوشزد می نماید و رسول الله 9 را اینگونه خطاب می فرماید: « ویسألونک عن الروح قل الروح من أمر ربی وما أوتیتم من العلم إلا قلیلا» [ از تو در مورد روح سوال می کنند بگو : روح از امر پروردگار من است و شما از علم جز بهره ای اندک نبرده اید ][29] و «یسألونک عن الساعة أیان مرساها قل إنما علمها عند ربی لا یجلیها لوقتها إلا هو » [ از تو در مورد ساعت ( قیامت ) سوال می کنند بگو : همانا علم به آن نزد پروردگار من است که آن را در زمانش فقط اوست که آشکار می کند. ][30]

در مباحث مهدویت هم  مسائلی وجود دارند که شناخت آنها برای ما ممکن نیست و بنا هم بر این نیست که کسی از آنها مطلع بشود که به دو نمونه از آن ها اشاره می کنیم

الف ) دانستن مکان امام زمان 4 در زمان غیبت کبری؛ لذا امام صادق 7 می فرماید :

« لِلْقَائِمِ غَیْبَتَانِ إِحْدَاهُمَا قَصِیرَةٌ وَ الْأُخْرَى طَوِیلَةٌ الْغَیْبَةُ الْأُولَى لَا یَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فِیهَا إِلَّا خَاصَّةُ شِیعَتِهِ وَ الْأُخْرَى لَا یَعْلَمُ بِمَکَانِهِ فِیهَا إِلَّا خَاصَّةُ مَوَالِیهِ » [ برای قائم دو غیبت است که یکی از آنها کوتاه است و دیگری طولانی ، در غیبت اولی از مکان ایشان خبر ندارند مگر شیعیان خاص آن جناب و در دیگری ( غیبت کبری ) از مکان ایشان با خبر نیست مگر موالی خاصه ( ملازمان رکاب ) ایشان ][31]

ب) زمان ظهور ایشان که در روایات بر ندانستن آن زیاد تکیه شده است و هر گونه توقیت آن را تکذیب کرده و کسانی که زمانی برای آن مشخص می کنند را دروغگو شمرده اند . عبد الرحمن بن کثیر می گوید : ما در خدمت امام صادق 7 بودیم که مهزم بر امام 7وارد شد و از امام 7 سوال کرد : فدایت شوم از زمان وقوع این امری که منتظرش هستیم مرا خبر بده که چه موقع واقع می شود ؟ امام فرمود : « یَا مِهْزَمُ کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ وَ هَلَکَ الْمُسْتَعْجِلُونَ وَ نَجَا الْمُسَلِّمُونَ  »

[ ای مهزم تعیین کنندگان وقت دروغ می گویند و عجله کنندگان هلاک می شوند و تسلیم شوندگان ( قضای الهی ) نجات می یابند .][32]

یا در روایت دیگر حتی تعیین وقت را از خود ائمه: منتفی می شمارد ابو بصیر می گوید : از امام صادق 7 در مورد قائم 7 سوال شد امام فرمودند :  « کَذَبَ الْوَقَّاتُونَ إِنَّا أَهْلُ بَیْتٍ لَا نُوَقِّتُ » [ تعیین کنندگان وقت دروغ می گویند ، همانا ما اهل بیت وقتی برای آن تعیین نمی کنیم ][33]

و همچنین روایات دیگری که در این مضمون آمده است .[34]

با این بیان از دیگر نشانه هایی که برای نداشتن صبر می توان بر شمرد جستجو از مواردی است که بر ما پوشیده شده و قرار هم نیست پرده از آن برداشته شود ، که با مهدویت و منجی گرائی در ارتباط است و از آسیب های جدی است که معتقدان آن حضرت را تهدید می کند و چه بسا دنبال این گونه مسائل گشتنن انسان را به دامان نابودی و هلاکت بسپارد .

د) نزاع و اعتراض در تدابیر ـ و قوانین ـ الهی ( و لا أنازعک فی تدبیرک و لا أقول لم و کیف و ما بال ولی الأمر لا یظهر و قد امتلأت الأرض من الجور [ و با تو منازعه نکنم در تدبیرت و نگویم که چرا و چگونه چنین شده و چرا ولی امر ظهور نمی کند در حالی که زمین از ستم پر شده است؟ ] )[35]

از جمله اوصاف خداوند تبارک و تعالی حکیم است و مقتضای حکمت این است که تمام افعال او خالی از حکمت نیست همچنانکه در سوره مائده به این نکته اشاره می فرماید که :

« ما یرید الله لیجعل علیکم من حرج و لکن یرید لیطهرکم و لیتم نعمته علیکم لعلکم تشکرون » [  خداوند نخواسته بر شما حرج و سختی قرار بدهد بلکه می خواهد شما را پاکیزه کند و نعمتش را بر شما تمام نماید شاید که شکر گزار باشید ][36]

اینکه ما بعضی از مسائل را دوست داریم یا مطابق با طبع ماست دلیل بر این نمی شود که آن کار خیر و نیکو و به مصلحت ما باشد و آنچه بر خلاف طبع ما باشد و دوستش نداشته باشیم به ضرر ما باشد بلکه در بسیاری از موارد قضیه بر عکس است . خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم می فرماید :« عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم » [ چه بسا چیزی را مکروه می شمارید و حال آنکه برای شما خوب است ( صلا ح کار شما در آن است ) و چیزی را دوست می دارید و آن برای شما بد و نامطلوب است ( به ضرر شماست )][37]

یا در سوره نساء می فرماید : « فعسى أن تکرهوا شیئا ویجعل الله فیه خیرا کثیرا » [ پس چه بسا مکروه بدارید چیزی را و خدا در آن خیر فراوانی قرار داده باشد »[38]

انسانی که صبر نداشته باشد در بسیاری از مسائل که حکمت و علت آن را نمی داند لب به شکوه و گلایه می گشاید و گاها اعتراض هم می کند در صورتی که اگر به خدا آنگونه که شایسته است معتقد باشد از این امور پرهیز می کند و از مسیر بندگی خارج نمی گردد .

مناسب است که به قضیه علی بن یقطین و اطاعت او از امام کاظم7 اشاره شود آنگاه که امام7 به او دستوری می دهد و او بدون آنکه از علتش سوال کند امتثال امر می کند زیرا می داند که آنچه امام7 به او می گوید به خیر و صلاح اوست . ابن شهر آشوب این داستان را در کتاب مناقب اینگونه نقل می کند :

    « زمانی هارون الرشید برای علی بن یقطین لباسی فرستاد که در آن لباس مخصوص و معروف سیاهی از نوع لباس شاهان بوده که با طلا مزین شده بود ، و با آن او را مورد تکریم قرار داد ابن یقطین آن را به همراه مال فراوانی  نزد موسی بن جعفر 8 فرستاد . وقتی نزد امام رسید مال را قبول کرده و آن لباس را برگرداند و برای او اینگونه نوشت این لباس را نزد خود حفظ کن و از دستت آن را خار ج نکن برای تو حالتی پیش می آید که به آن احتیاج پیدا می کنی . بعد از ایامی علی بن یقطین نسبت به غلامی که داشت تغییر موضع داده و او را از خدمت به خود باز داشت . غلام نزد هارون الرشید سعایت و بد گویی او را کرد و گفت : علی به امامت موسی بن جعفر 8 معتقد است و خمس اموال خود را  هر ساله نزد او می فرستد و آن لباس مخصوصی که امیر المومنین به او کرامت کرده را نزد موسی بن  جعفر فرستاد . هارون غضبناک شد و گفت اگر امر آن گونه که تو می گویی باشد خود را نابود کرده است . ابن یقطین را إحضار کرد و گفت : آن لباس مخصوصی که به تو دادم را همین ألآن برایم بیاور، ابن یقطین خادمی را فرستاد و گفت : فلان بسته را برایم بیاور، همین که خادم آن بسته را آورد و نزد هارون الرشید گذارد و باز کرد  هارون نگاه کرد و آن لباس را به حال خود که در یک پارچه پاکیزه بسته شده دید . غضبش نشست و رو به علی گفت : از این به بعد سعایت و بد گویی کسی را در مورد تو قبول نمی کنم و دستور داد که به او جایزه خوبی بدهند و آن سعایت کننده را آنقدر زدند تا مرد .» [39]

با این توضیحات مشخص شد که بعضی از مسائل در عین اینکه ظاهری بد و نا مطلوب دارند ولی در باطن بسیار مفید و خوب هستند. مسئله عدم ظهور و حضور آقا امام زمان 4 و عدم رویت آن جناب هم از این گونه است و لی در عین حال دارای حکمتی است که بر ما پوشیده می باشد .

 ابن فضیل می گوید نزد امام صادق 7 بودم که می فرمود : « برای صا حب این امر غیبتی است که حتما اتفاق خواهد افتاد و در آن هر اهل  باطلی به شک می افتد .گفتم : فدایت شوم برای چه این گونه است ؟ امام فرمود : در کشف این امر برای شما اذنی داده نشده است . گفتم : پس وجه حکمت آن چیست ؟ فرمود : وجه حکمت در غیبت ایشان همان وجه حکمت در غیبت حجج گذشته است که وجه حکمت آنها روشن نمی گردد مگر بعد از ظهورش همانگونه که وجه حکمت کارهای خضر ـ سوراخ کردن کشتی و کشتن پسر بچه و بر پا کردن دیوار ـ برای حضرت موسی 7 روشن نشد مگر در هنگام جدا شدن . ای پسر  فضیل همانا این امر ، امری از امور خدا و سری از اسرار خدا و غیبی از غیب الهی است و همینکه  بدانیم که خداوند حکیم  است  تصدیق کرده ایم که تمام افعالش از روی حکمت است ، اگر چه وجه و دلیل آن برای ما کشف نشده است . » [40]

انسانی که صبر را پیشه خود سازد دیگر بر هر مسئله ای  و با هر فشار و سختی شکوه و شکایت و اعتراض به راه نمی اندازد همچنان که در این فراز از دعای دوران غیبت از خداوند تبارک و تعالی می خواهیم که به ما صبر عنایت کند تا در تدبیر او نزاع و اعتراضی نکنیم و نگوییم چرا این مسئله چنان شد و چنان نشد؟ و یا برای چه غیبت بر ما تحمیل شده است؟ و چرا با وجود این همه ظلم و فساد و تباهی که سر تا سر کره زمین را در بر گرفته باز امام 4 ظهور نکرده اند؟ و . . . که همه از مصادیق صبور نبودن است.

3.       سلب یقین ( اللهم و لا تسلبنا الیقین [ خدایا از ما یقین را سلب نکن ] )[41]

از بالاترین اوصاف کمال انسان صفت یقین است که راغب یقین را اینگونه معنی می کند :

« الیَقِینُ من صفة العلم فوق المعرفة و الدّرایة و أخواتها . . . و هو سکون الفهم مع ثبات الحکم » [ یقین از اوصاف علم است بالاتر از معرفت و درایت و أمثال آن . . . و آن سکون و آرامش فهم با ثابت ماندن حکم ][42]

مجمع البحرین یقین را مساوی با علم و از بین رفتن شک می شمارد « الیقین: العلم و زوال الشک »[43]َ

در روایات برای یقین، لوازم و ثمرات زیادی ازقبیل  صبر و اخلاص و زهد و توکل و رضا به قضای الهی و سبک شدن مصیبت ها و سختی ها ذکر شده است[44] که نشان دهنده مهم بودن و تأثیر فوق العاده آن در انسان است .

یقین، در مباحث مرتبط با آموزه مهدویت هم نقش مهم خود را ایفاء خواهد کرد که اگر یقین و علم پشتوانه آن نباشد کمترین آسیبی که متوجه چنین شخص می گردد از دست دادن اعتقادات وبعضاً مخالفت و معاندت و دشمنی با این تفکر است .

امام صادق 7 می فرماید : « أَمَا وَ اللَّهِ لَیَغِیبَنَّ إِمَامُکُمْ سِنِیناً مِنْ دَهْرِکُمْ وَ لَتُمَحَّصُنَّ حَتَّى یُقَالَ ... » [ بدان به خدا قسم که امام شما از شما سالیان زیادی غائب می شود و امتحان می شوید تا اینکه گفته می شود او مرده یا کشته شده است یا در سرزمین نامعلومی هلاک شده است و هر آینه چشمان مومنین بر او اشکبار است و همانگونه که کشتی ها در امواج دریا می افتند شما هم در امواج ( بلا) می افتید پس از آن نجات نمی یابد مگر کسی که خداوند میثاقش را گرفته و در قلب او گذارده و او را مورد تأیید از جانب خود قرار داده باشد .] [45]

عامل سلب یقین : در این  فراز از دعا، دلیل سلب یقین را دو چیز می شمارد :

الف ) « لطول الأمد فی غیبته » [ به خاطر طولانی شدن زمان غیبتش ][46] از عواملی که باعث از بین رفتن یقین به مسئله مهدویت می گردد طولانی بودن غیبت حضرت بقیة الله الأعظم 4 است که روایات زیادی در باب غیبت به این نکته اشاره کرده اند .[47]

ب)  « و انقطاع خبره عنا » [ و قطع بودن خبر ایشان از ما ] [48]

دیگر از عوامل سلب یقین خبر نداشتن از امام است یعنی اینکه نمی داند در کجاست و چه می کند و . . .  .

4. فراموشی امام ( و لا تنسنا [ و ما را به فراموشی نینداز ] )[49]

از آسیب هایی که در ادعیه بر شمرده شده است فراموشی امام است که این فراموشی را در چند چیز می شمارد :

الف ) در یاد او ( ذکره )

 از معضلات جامعه اسلامی فراموشی یاد امام عصر 4 است . همانگونه که یاد امام عصر 4 عامل سوق جامعه به سوی نشاط و کمال است فراموشی یاد ایشان عامل بسیار خطرناک در خمودی جامعه و  گرایش به انحطاط محسوب می شود .

صقر بن ابی دلف می گوید : از امام جواد 7 سوال کردم : ای پسر رسول خدا9 چرا ـ امام عصر 4 ـ به قائم نامیده شده است ؟ امام 7 فرمود : برای اینکه بعد از فراموش شدن یاد او و مرتد شدن ـ از اعتقادات خالی شدن ـ بسیاری از قائلین به امامتش ، قیام می کند. [50]

ب) انتظار او (و انتظاره )

انتظار از اساسی ترین مفاهیم عرصه مهدویت است . انتظار صحیح همیشه جامعه را زنده نگه می دارد  و روح تعالی و شکوفائی در آن موج می زند و مادامی که این تفکر در جامعه وجود داشته باشد هماره ا فق دید آن رو به جلو و تکامل است و به رسیدن مدینه فاضله و روزگار دور از هر گونه پلیدی چشم امید بسته است . اما مهم این است که این انگیزه و این مفهوم با لوازمش که در بحث انتظار صحیح بدان پرداخته می شود در جامعه وجود داشته باشد و از متن آن رخت بر نبندد .

بنا بر این از آسیب های جدی مباحث مهدویت رخت بر بستن انتظار از جامعه و بی تفاوتی و فراموشی آن است .

در ادامه حدیث صقر بن ابی دلف ازامام جواد 7 به این نکته اشاره شده است آنگاه که صقر از امام سوال می کند : چرا به او منتَظَر گفته می شود ؟ امام 7 می فرمایند :

« لأن له غیبة یکثر أیامها و یطول أمدها فینتظر خروجه المخلصون و ینکره المرتابون و یستهزئ بذکره الجاحدون و یکذب فیها الوقاتون و یهلک فیها المستعجلون و ینجو فیها المسلمون » [ برای اینکه برای او غیبتی است که ایامش زیاد و مدتش طولانی می گردد پس مخلصان منتظر خروجش می باشند و شک دارندگان منکر آن می گردند و تعیین کنندگان وقت دروغ می گویند و عجله کننده گان هلاک می شوند و تسلیم شوندگان نجات می یابند .][51]

5.          نا امیدی ( حتى لا یقنطنا طول غیبته من ظهوره و قیامه [ تا طول غیبتش ما را از ظهور و قیامش نا امید نسازد  )[52]

هر چند مسئله یأس و نا امیدی را ثمره عجله و عدم یقین و  فراموشی امام بر شمردیم ، اما می توان به عنوان مستقل هم یک آسیب به شمار آورد.

امید، بهترین سرمایه برای ادامه زندگی است و فرد و جامعه ای که امید نداشته باشد ، هیچ انگیزه ای برای تداوم زندگی ندارد ، و در واقع امید اکسیری است برای تداوم هر حرکت و جنبش و . . .

 خداوند تبارک و تعالی در خطاب به بندگان خطاکارش می فرماید :

«قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعاً » [ ای بندگان من که بر خود اسراف ـ ستم ـ کردید از رحمت الهی مأیوس نشوید که خدا وند همه گناهان را می بخشد ] [53]

و در خطابی دیگر از  مأیوس شدن برحذر می دارد و بلکه نا امیدی از رحمت خدا را مختص به کافران می داند .[54]

پیامبر اکرم 9 در مورد امید  می فرماید :

« الْأَمَلُ رَحْمَةٌ لِأُمَّتِی وَ لَوْ لَا الْأَمَلُ مَا رَضَعَتْ وَالِدَةٌ وَلَدَهَا وَ لَا غَرَسَ غَارِسٌ شَجَراً » [ امید، رحمتی برای امت من است و اگر امید نبود هیچ مادری فرزندش را شیر نمی داد و هیچ غرس کننده ای درختی را غرس نمی کرد ][55]

یأس و نا امیدی را می توان خوره  و موریانه ای برای اعتقادات در وجود انسان دانست . همانگونه که موریانه چوب را از درون از هم می پاشاند یأس هم اعتقادات و بلکه روح انسان را از هم می پاشاند و اقدام کردن برای هر گونه عمل را از انسان مانع می شود و حتی زندگی روزمره را به خطر می اندازد.

با حفظ این نکات بایست گفت نا امیدی که خود یک آسیب جدی در زندگی بشری است در مباحث مربوط به مهدویت و آینده نورانی و پر طراوت بشری هم آسیب قابل توجهی است ؛لذا ائمه : در روایات به این نکته توجه خاص داشته و مردم را به سخت بودن این مسیر مطلع ساخته اند و سعی بر این داشتند که برای دوران پر فراز و نشیب عصر غیبت ، مردم بویژه شیعیان و محبان اهل بیت: را از این مسیر خطرناک به سلامت به ساحل نجات رهنمون سازند . امیر المومنین 7می فرمایند :

« انْتَظَرُوا الْفَرَجَ وَ لَا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ فَإِنَّ أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ انْتِظَارُ الْفَرَجِ » [ منتظر فرج و گشایش باشید و از روح و رحمت الهی مأیوس نشوید پس همانا محبوب ترین اعمال نزد خدای تعالی انتظار فرج  است . ][56]

البته این نکته مسلم است که امید به تنهایی فائده ای نمی بخشد و باعث غرور می گردد . امید به همراه خوف و ترس است که یک حالت اعتدال را در انسان بنیان می نهد . امام صادق 7 از پدرشان امام باقر 7 حدیثی در همین مضمون نقل می کنند که فرمودند :  

« إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ إِلَّا [وَ] فِی قَلْبِهِ نُورَانِ نُورُ خِیفَةٍ وَ نُورُ رَجَاءٍ . . .  » [ همانا هیچ بنده مومنی نیست مگر در قلب او دو نور است ، نور ترس و نور امید . . . ] [57]

در این فراز از دعا، دلیل نا امیدی، طولانی شدن زمان غیبت برشمرده است که کراراً در روایات بر این نکته تاکید شده که زمان غیبت بقدری طولانی می گردد که برخی از معتقدان به ظهورش هم از این عقیده بر می گردند که در روایات گذشته بدان ها اشاره شده است.

در ادعیه دیگر هم به این مسئله پرداخته شده مثل  «  ... و ان وعد الله فیک حق لا ارتاب لطول الغیبه و بعد الامد و لا اتخیر مع من جهلک و جهل بک منتظر متوقع لایامک » [58]

و یا «  اللهم طال الانتظار و شمت بنا الفجار و صعب علینا الانتظار  »[59]

6.          انحراف از مسیر اهل بیت:

( رضیتک یا مولای اماما و هادیا و ولیا و مرشدا لا ابتغی بک بدلا و لا اتخذ من دونک ولیا [ رضایت دارم به امامت و هادی بودن و سرپرست بودن و مرشد بودن تو مولای من، و کسی را به جای تو بر نمی گزینم و هیچ سرپرستی غیر تو نمی گیرم ] )[60]

در ادعیه دیگری هم به این مسئله اشاره شده است « و من عدل عن ولایتک و جهل معرفتک و استبدال بک غیرک» [(  خدا ما را جزء کسانی قرار ندهد که ) از ولایتت روی گردان شدند و نسبت به معرفت تو جاهل بودند و غیر تو را بر گزیدند ][61]

این آسیب را می توان ثمره عدم یقین و عدم معرفت دانست که آدمی را مثل بیدی می سازد که با هر بادی به این طرف و آن طرف کشانده میشود .

 

نتیجه :

جامعه منتظر را آسیب هایی تهدید می کند که آن را از اصالت و نشاط و کمال گرایی باز می دارد و به سوی خمودی و مردگی  رهسپار می سازد ؛لذا چنین جامعه ای باید این آسیب ها را بشناسد و تدابیری که اصولا ً در متون روایی یا ادعیه آمده است را به کار بندد تا روزی که امید تمام مستضعفان عالم با تحقق وعده الهی به منصه ظهور برسد که « ان الله لا یخلف المیعاد »[62]

منابع :

1.          القرآن الکریم .

2.          کلینی ، محمد بن یعقوب ، الکافی ، ج2 ، تهران ، دار الکتب الاسلامیة ، 1365 ه ش.

3.          صدوق ، محمد بن علی بن بابویه ، کمال الدین و تمام النعمة ، تهران ، دار الکتب الاسلامیة ،1395 ه ق .

4.          صدوق ، محمد بن علی بن بابویه ، صفات الشیعه ، تهران ، انتشارات اعلمی.

5.          سید رضی، نهج البلاغة ، قم ، انتشارات دار الهجرة.

6.          تمیمی آمدی ، عبدالواحد بن محمد ، غرر الحکم و درر الکلم ، قم ، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1366 ه ش

7.          مجلسی ، علامه محمد باقر ، بحار الانوار ، بیروت ، موسسة الوفاء ، 1404 ه ق .

8.          ابن شهر آشوب مازندرانی ، محمد ،مناقب ، قم ، انتشارات علامه ، 1379 ه ق .

9.          طریحی  فخر الدین ، مجمع البحرین ، تحقیق سید احمد حسینی ، تهران ، کتابفروشی مرتضوی ، 1416 ه ق .

10.       راغب اصفهانی ، حسین بن محمد ، المفردات فی غریب القرآن ، تحقیق صفوان عدنان داوودی ، بیروت / سوریه ، دار العلم / دار الشامیه ، 1412 ه ق .

11.       عاملی ، شیخ حر ،وسائل الشیعه ، قم ، موسسه آل البیت: ، 1409 ه ق .

12.       شعیری ، تاج الدین ، جامع الأخبار ، قم ، انتشارات رضی ، 1363 ه ش .

13.       حلی ، ابن فهد ، عدة الداعی ، دار الکتاب الاسلامی ، 1407 ه ق .

14.       موسوعة زیارات المعصومین:، ج4

15.       نراقی ، محمد مهدی ، جامع السعادات ، قم ، اسماعیلیان ، رمضان 1424 ه ق .

16.       مظفر ، محمد رضا ، عقائد الإمامیة ، قم ، انصاریان .

17.       مکارم شیرازی ، ناصر ، اخلاق در قرآن ، قم ، مدرسه علی بن ابی طالب7 ، 1384 ه ش .

18.       ری شهری ، محمد ، میزان الحکمة ، قم ، دار الحدیث ، چاپ اول .

 

 

[1] . کمال الدین و تمام النعمة ج1 ص288

[2] . کمال‏الدین و تمام النعمة  ج : 2 ص : 513 ( دعای دوران غیبت )

[3] . جامع‏الأخبار ص :5

[4] . صفات‏الشیعة ص :15

[5] . بحارالأنوار ج : 36 ص : 406 و 407 و 408  متن حدیث : الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُوسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ کُنْتُ عِنْدَ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع إِذْ دَخَلَ عَلَیْهِ مُعَاوِیَةُ بْنُ وَهْبٍ وَ عَبْدُ الْمَلِکِ بْنُ أَعْیَنَ فَقَالَ لَهُ مُعَاوِیَةُ بْنُ وَهْبٍ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا تَقُولُ فِی الْخَبَرِ الَّذِی رُوِیَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص رَأَى رَبَّهُ عَلَى أَیِّ صُورَةٍ رَآهُ وَ عَنِ الْحَدِیثِ الَّذِی رَوَوْهُ أَنَّ الْمُؤْمِنِینَ یَرَوْنَ رَبَّهُمْ فِی الْجَنَّةِ عَلَى أَیِّ صُورَةٍ یَرَوْنَهُ فَتَبَسَّمَ ع ثُمَّ قَالَ یَا مُعَاوِیَةُ مَا أَقْبَحَ بِالرَّجُلِ یَأْتِی عَلَیْهِ سَبْعُونَ سَنَةً أَوْ ثَمَانُونَ سَنَةً یَعِیشُ فِی مُلْکِ اللَّهِ وَ یَأْکُلُ مِنْ نِعَمِهِ ثُمَّ لَا یَعْرِفُ اللَّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ ثُمَّ قَالَ ع یَا مُعَاوِیَةُ إِنَّ مُحَمَّداً ص لَمْ یَرَ الرَّبَّ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى بِمُشَاهَدَةِ الْعِیَانِ وَ إِنَّ الرُّؤْیَةَ عَلَى وَجْهَیْنِ رُؤْیَةُ الْقَلْبِ وَ رُؤْیَةُ الْبَصَرِ فَمَنْ عَنَى بِرُؤْیَةِ الْقَلْبِ فَهُوَ مُصِیبٌ وَ مَنْ عَنَى بِرُؤْیَةِ الْبَصَرِ فَقَدْ کَفَرَ بِاللَّهِ وَ بِآیَاتِهِ لِقَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص مَنْ شَبَّهَ اللَّهَ بِخَلْقِهِ فَقَدْ کَفَرَ وَ لَقَدْ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع قَالَ سُئِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ فَقِیلَ لَهُ یَا أَخَا رَسُولِ اللَّهِ هَلْ رَأَیْتَ رَبَّکَ فَقَالَ وَ کَیْفَ أَعْبُدُ مَنْ لَمْ أَرَهُ لَمْ تَرَهُ الْعُیُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِیَانِ وَ لَکِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَانِ وَ إِذَا کَانَ الْمُؤْمِنُ یَرَى رَبَّهُ بِمُشَاهَدَةِ الْبَصَرِ فَإِنَّ کُلَّ مَنْ جَازَ عَلَیْهِ الْبَصَرُ وَ الرُّؤْیَةُ فَهُوَ مَخْلُوقٌ وَ لَا بُدَّ لِلْمَخْلُوقِ مِنَ الْخَالِقِ فَقَدْ جَعَلْتَهُ إِذاً مُحْدَثاً مَخْلُوقاً وَ مَنْ شَبَّهَهُ بِخَلْقِهِ فَقَدِ اتَّخَذَ مَعَ اللَّهِ شَرِیکاً وَیْلَهُمْ أَ وَ لَمْ یَسْمَعُوا قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ وَ قَوْلَهُ لَنْ تَرانِی وَ لکِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانِی فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا  وَ إِنَّمَا طَلَعَ مِنْ نُورِهِ عَلَى الْجَبَلِ کَضَوْءٍ یَخْرُجُ مِنْ سَمِّ الْخِیَاطِ فَدُکَّتِ الْأَرْضُ وَ صَعِقَتِ الْجِبَالُ وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً أَیْ مَیِّتاً فَلَمَّا أَفاقَ وَ رُدَّ عَلَیْهِ رُوحُهُ قالَ سُبْحانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ مِنْ قَوْلِ مَنْ زَعَمَ أَنَّکَ تُرَى وَ رَجَعْتُ إِلَى مَعْرِفَتِی بِکَ أَنَّ الْأَبْصَارَ لَا تُدْرِکُکَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَوَّلُ الْمُقِرِّینَ بِأَنَّکَ تَرَى وَ لَا تُرَى وَ أَنْتَ بِالْمَنْظَرِ الْأَعْلَى ثُمَّ قَالَ ع إِنَّ أَفْضَلَ الْفَرَائِضِ وَ أَوْجَبَهَا عَلَى الْإِنْسَانِ مَعْرِفَةُ الرَّبِّ وَ الْإِقْرَارُ لَهُ بِالْعُبُودِیَّةِ وَ حَدُّ الْمَعْرِفَةِ أَنْ یَعْرِفَ أَنَّهُ لَا إِلَهَ غَیْرُهُ وَ لَا شَبِیهَ لَهُ وَ لَا نَظِیرَ لَهُ وَ أَنْ یَعْرِفَ أَنَّهُ قَدِیمٌ مُثْبَتٌ مَوْجُودٌ غَیْرُ فَقِیدٍ مَوْصُوفٌ مِنْ غَیْرِ شَبِیهٍ وَ لَا مَثِیلٍ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ وَ بَعْدَهُ مَعْرِفَةُ الرَّسُولِ ص وَ الشَّهَادَةُ لَهُ بِالنُّبُوَّةِ وَ أَدْنَى مَعْرِفَةِ الرَّسُولِ الْإِقْرَارُ بِنُبُوَّتِهِ وَ أَنَّ مَا أَتَى بِهِ مِنْ کِتَابٍ أَوْ أَمْرٍ أَوْ نَهْیٍ فَذَلِکَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَعْدَهُ مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ الَّذِی بِهِ یَأْتَمُّ بِنَعْتِهِ وَ صِفَتِهِ وَ اسْمِهِ فِی حَالِ الْعُسْرِ وَ الْیُسْرِ وَ أَدْنَى مَعْرِفَةِ الْإِمَامِ أَنَّهُ عِدْلُ النَّبِیِّ إِلَّا دَرَجَةَ النُّبُوَّةِ وَ وَارِثُهُ وَ أَنَّ طَاعَتَهُ طَاعَةُ اللَّهِ وَ طَاعَةُ رَسُولِ اللَّهِ وَ التَّسْلِیمُ لَهُ فِی کُلِّ أَمْرٍ وَ الرَّدُّ إِلَیْهِ وَ الْأَخْذُ بِقَوْلِهِ وَ یَعْلَمُ أَنَّ الْإِمَامَ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ بَعْدَهُ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَیْنُ ثُمَّ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ ثُمَّ أَنَا ثُمَّ بَعْدِی مُوسَى ابْنِی وَ بَعْدَهُ عَلِیٌّ ابْنُهُ وَ بَعْدَ عَلِیٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِیٌّ ابْنُهُ وَ بَعْدَ عَلِیٍّ الْحَسَنُ ابْنُهُ وَ الْحُجَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ ثُمَّ قَالَ یَا مُعَاوِیَةُ جَعَلْتُ لَکَ أَصْلًا فِی هَذَا فَاعْمَلْ عَلَیْهِ فَلَوْ کُنْتَ تَمُوتُ عَلَى مَا کُنْتَ عَلَیْهِ لَکَانَ حَالُکَ أَسْوَأَ الْأَحْوَالِ فَلَا یَغُرَّنَّکَ قَوْلُ مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى یُرَى بِالْبَصَرِ قَالَ وَ قَدْ قَالُوا أَعْجَبَ مِنْ هَذَا أَ وَ لَمْ یَنْسُبُوا أَبِی آدَمَ إِلَى الْمَکْرُوهِ أَ وَ لَمْ یَنْسُبُوا إِبْرَاهِیمَ إِلَى مَا نَسَبُوهُ أَ وَ لَمْ یَنْسُبُوا دَاوُدَ ع إِلَى مَا نَسَبُوهُ مِنْ حَدِیثِ الطَّیْرِ  وَ لَمْ یَنْسُبُوا یُوسُفَ الصِّدِّیقَ إِلَى مَا نَسَبُوهُ مِنْ حَدِیثِ زَلِیخَا أَ وَ لَمْ یَنْسُبُوا مُوسَى ع إِلَى مَا نَسَبُوهُ مِنَ الْقَتْلِ أَ وَ لَمْ یَنْسُبُوا رَسُولَ اللَّهِ إِلَى مَا نَسَبُوهُ مِنْ حَدِیثِ زَیْدٍ أَ وَ لَمْ یَنْسُبُوا عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ ع إِلَى مَا نَسَبُوهُ مِنْ حَدِیثِ الْقَطِیفَةِ إِنَّهُمْ أَرَادُوا بِذَلِکَ تَوْبِیخَ الْإِسْلَامِ لِیَرْجِعُوا عَلَى أَعْقَابِهِمْ أَعْمَى اللَّهُ أَبْصَارَهُمْ کَمَا أَعْمَى قُلُوبَهُمْ تَعَالَى اللَّهُ عَنْ ذَلِکَ عُلُوّاً کَبِیراً.

[6] . الکافی ج : 1 ص : 44

[7].   موسوعة زیارات معصومین دعای شماره 1511 ص 312

[8] . کمال‏الدین و تمام النعمة  ج : 2 ص : 513 ( دعای دوران غیبت )

[9] . الکافی ج 2ص87

[10] .جامع السعادات ج 2 ص 368                              

[11] . الکافی ج : 1 ص : 336  مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى وَ الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدٍ جَمِیعاً عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْکُوفِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّیْرَفِیِّ عَنْ صَالِحِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ یَمَانٍ التَّمَّارِ قَالَ کُنَّا عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع جُلُوساً فَقَالَ لَنَا إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَةً الْمُتَمَسِّکُ فِیهَا بِدِینِهِ کَالْخَارِطِ لِلْقَتَادِ ثُمَّ قَالَ هَکَذَا بِیَدِهِ فَأَیُّکُمْ یُمْسِکُ شَوْکَ الْقَتَادِ بِیَدِهِ ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِیّاً ثُمَّ قَالَ إِنَ‏ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَةً فَلْیَتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ وَ لْیَتَمَسَّکْ بِدِینِهِ           

[12] . کمال‏الدین و تمام النعمة  ج : 2 ص : 513 ( دعای دوران غیبت )

[13] . المفردات فی غریب القرآن، ص: 548

[14] . جامع السعادات ج1 ص 215

[15] . اخلاق در قرآن ج 2 ص 413

[16] .بحار الانوار ج 68 ص340

[17] .عدة الداعی ص137

[18] . نهج البلاغه ص: 208 خطبه 150

[19] . غرر الحکم و درر الکلم  ص : 268 ح 5799

[20] .غرر الحکم و درر الکلم ص 267 ح 5780 و 5787

[21] . اخلاق در قرآن  ج2 ص 437 و 438

[22] . اخلاق در قرآن  ج2 ص 422

[23] . کمال‏الدین و تمام النعمة  ج : 2 ص : 513 ( دعای دوران غیبت )

[24] .جامع السعادات ج2 ص 207 و 208

[25] . عقائد الامامیة  ص 79 و 80

[26] . کمال‏الدین و تمام النعمة  ج : 2 ص : 513 ( دعای دوران غیبت )

[27] . وسائل‏الشیعة ج : 27 ص : 27 ح  33119 « مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْفَتَّالُ فِی رَوْضَةِ الْوَاعِظِینَ قَالَ قَالَ النَّبِیُّ ص اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّینِ فَإِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَى کُلِّ مُسْلِم‏ »                       

[28] . تفسیر الصافی - الفیض الکاشانی ج 5   ص 75 « فی العلل عن الصادق ( علیه السلام ) قال خرج الحسین بن علی ( علیهما السلام ) على أصحابه فقال أیها الناس إن الله جل ذکره ما خلق العباد إلا لیعرفوه فإذا عرفوه عبدوه وإذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة من سواه فقال له رجل یابن رسول الله بأبی أنت وامی فما معرفة الله قال معرفة أهل کل زمان إمامهم الذی تجب علیهم طاعته »

[29] . إسراء 85

[30] . اعراف 187

[31] . الکافی ج : 1 ص : 34

[32] . الکافی ج : 1 ص : 368

[33] . همان

[34] . همان

[35] . کمال‏الدین و تمام النعمة  ج : 2 ص : 513 ( دعای دوران غیبت )

[36] . مائده / 6

[37] . بقره / 216

[38] . نساء 19

[39] . المناقب ج : 4 ص : 289 . « ابن سنان قال حمل الرشید فی بعض الأیام إلى علی بن یقطین ثیابا أکرمه بها و فیها دراعة خز سوداء من لباس الملوک مثقلة بالذهب فأنفذ ابن یقطین بها إلى موسى بن جعفر مع مال کثیر فلما وصل إلى أبی الحسن قبل المال ورد الدراعة و کتب إلیه احتفظ بها و لا تخرجها من یدک فسیکون لک بها شأن تحتاج إلیها معه فلما کان بعد أیام تغیر علی بن یقطین على غلام له فصرفه عن خدمته فسعى الغلام به إلى الرشید فقال إنه یقول بإمامة موسى بن جعفر و یحمل إلیه خمس ماله فی کل سنة و قد حمل إلیه الدراعة التی أکرمه بها أمیر المؤمنین فغضب الرشید غضبا شدیدا و قال إن کان الأمر على ما تقول أزهقت نفسه فأنفذ بإحضار ابن یقطین و قال علی بالدراعة التی کسوتک إلى الساعة فأنفذ خادما و قال ائتنی بالسفط الفلانی فلما جاء به وضعه بین یدی الرشید و فتحه فنظر إلى الدراعة بحالها مطویة مدفونة فی الطیب فسکن الرشید من غضبه و قال انصرف راشدا فلن أصدق بعدها ساعیا و أمر أن یتبع بجائزة سنیة و تقدم بضرب الساعی حتى مات منه »    نظم

       و ابن یقطین حین رد علیه            الطهر أثوابه و قال و خدر

      قال خذها و سوف تسأل عنها            و معادیک فی لا شک یخسر

[40] . علل‏الشرائع ج : 1 ص : 246  « إن لصاحب هذا الأمر غیبه لا بد منها یرتاب فیها کل مبطل فقلت له و لم جعلت فداک قال لأمر لم یؤذن لنا فی کشفه لکم قلت فما وجه الحکمة فی غیبته قال وجه الحکمة فی غیبته وجه الحکمة فی غیبات من تقدمه من حجج الله تعالى ذکره إن وجه الحکمة فی ذلک لا ینکشف إلا بعد ظهوره کما لا ینکشف وجه الحکمة لما أتاه الخضر ع من خرق السفینة و قتل الغلام و إقامة الجدار لموسى ع إلا وقت افتراقهما یا ابن الفضل إن هذا الأمر أمر من أمر الله و سر من سر الله و غیب من غیب الله و متى علمنا أنه عز و جل حکیم صدقنا بأن أفعاله کلها حکمة و إن کان وجهها غیر منکشف لنا »

[41] . کمال‏الدین و تمام النعمة  ج : 2 ص : 513 ( دعای دوران غیبت )

[42] . المفردات فی غریب القرآن، ص: 892

[43] . مجمع البحرین، ج‏6، ص: 331

[44] . میزان الحکمة  4 ص 3719 و 3720

[45] . الکافی ج : 1 ص : 33

[46] . کمال‏الدین و تمام النعمة  ج : 2 ص : 513 ( دعای دوران غیبت )

[47] .الکافی . ج1 باب الغیبة ص 335

[48] .همان

[49] . کمال‏الدین و تمام النعمة  ج : 2 ص : 513 ( دعای دوران غیبت )

[50] . کمال‏الدین و تمام النعمة  ج : 2 ص : 37

[51] . کمال‏الدین و تمام النعمة  ج : 2 ص : 37

[52] . کمال‏الدین و تمام النعمة  ج : 2 ص : 513 ( دعای دوران غیبت )

[53] . زمر / 53

[54] . یوسف / 87 . « لا تیأسوا من روح الله انه لا ییأس من روح الله الا القوم الکافرون »

[55] . بحارالأنوار ج : 74 ص : 175

[56] . بحار الانوار ج52 ص123

[57] . الکافی ج2 ص 67

[58] . موسوعَة زیارات المعصومین ج4 ص282 از مصباح الزائر کیفیه زیارته السلام علیه

[59] . همان ص289

[60] . همان ص282 از مصباح الزائر کیفیه زیارته السلام علیه

[61] .همان دعای شماره 1495 ص 283

[62] . آل عمران / 9

 



نظرات:

نام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :
کد امنیتی :